Comments

نظرات در مورد مقالات دیگران 5 — 22 دیدگاه

  1. گفته شد که ممکن است خلاصه بخشی از کامنتهای آنارشیستی سایت روشنگری را در یک متن بیان کرد. این است خلاصه نظرات آنارشیستی سایت روشنگری بصورت احکام کلی:
    https://fa.anarchistlibraries.net/library/bkhshy-z-khmnthy-anrshysty-dr-zyr-mqlt-syt-rwshngry-bswrt-hkhm-khly
    این هنوز سرجایش است:
    ممکن است نقد و ارزیابی نویسندگان روشنگری و سایر سایتها در یک صفحه ای مختص به هر نویسنده، جدا از سایت روشنگری، انجام شود که لینک آن گذاشته خواهد شد.
    ضد اقتدار

  2. هم نوع مونث و هم نوع مذکر شامپانزه، هر کدام بر اساس وضعیت خود، درگیر هم نوع خود هستند. این در نوع انسان هم وجود دارد، بعنوان نوع نزدیک به شامپانزه، اما این درگیری بصورت جنگ سیاسی درآمده، یعنی جنگ برای رسیدن به مقام سلطه و استثمارگری.
    اپوزیسیون جمهوری اسلامی فقط “شامپانزه های” مغلوب هستند. جمهوری اسلامی هم در مقابل امپریالیستهای غرب و شرق، شامپانزه های مغلوبند. همه شامپانزه مانند ها در جهان درگیر نزاع با هم برای کسب سلطه و کسب موقعیت استثمار کردن هستند. این وضعیت بیمار بشر است. در شامپانزه ها نقش تطبیق تکاملی عمدگی دارد و ناخوداگاه است، اما در انسان بسیار آگاهانه و پلید و جنایتکارانه. آنارشیستهای کمونیست باید بدانند که در چه نوعی هستند و با چه طرفند.مثل مارکس و انگلس، خوشبینی به سرمایه دار و روی احمق بودن آنها حساب کردن، احمقانه است.
    آنارشیست

  3. کامنتهای آنارشیستی در قسمت” گروهها و احزاب” ادامه خواهد یافت.
    ممکن است نقد و ارزیابی نویسندگان در یک صفحه ای مختص به هر نویسنده جدا از سایت روشنگری انجام شود که لینک آن گذاشته خواهد شد.
    ضد اقتدار

  4. در ارتباط با جنگ غزه یک مطلب توضیح داده نشد که البته مهم هم بود،
    در چندین کامنت توضیح داده شد که سیاست حماس و هم پیمانهای آنها به زنان و کارگران اسرائیلی آسیب می رساند و مثل اعمال امپریالیستهای غربی جنایت علیه بشریت است. گرفتن گروگان عملی جنایتکارانه است و کلا حاکمیت حماس در غزه ارتجاعی است. گرچه حماس برای بیرون انداختن امپریالیستهای غربی (نه مبارزه ضد امپریالیستی) از غزه می جنگد، اما جنگش مثل جنگ رژیم با غرب ، ماهیتی ارتجاعی دارد.
    حال، آیا شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران شعاری انقلابی است؟ یکی دو بار به این سئوال جواب داده شده بود.
    رژیم از جیب زنان و کارگران میزند و میریزد به جیب حزب الله و غیره. مطمئنن برای اینکار از زنان و کارگران اجازه نگرفته. اما این شعار ضد زنان و کارگران غزه و لبنان است، شعاری برای تفرقه انداختن. این شعار ارتجاعی است. خوشبختانه این شعار در طیف بزرگی از اهالی کشورهای اروپائی اثر نکرد و باعث نشد که آنها از اهالی غزه دفاع نکنند و حتی بنفع آنها شورش نکنند. شعار “نه غزه نه لبنان،‌جانم فدای ایران”، شعاری ارتجاعی و ضد زن و ضد کارگری ست.ما به وحدت جهانی زنان و کارگران علیه ارتجاع احتیاج داریم نه تفرقه انداختن میان آنها. البته، مثل زندانیان سیاسی، ما از عقاید زندانیان سیاسی نباید دفاع کنیم، ما فقط باید با دستگیر کردن و اذیت و آزار آنها مخالفت کنیم. کسانیکه برای کمک فرستادن به غزه قایق فرستادند هوادار حماس نبودند، کوشش داشتند اهالی غزه را نجات دهند.
    از غزه بگذریم
    جنگهای تمام دولتها (اقتدارگرایان-استثمارگران) با هم ارتجاعی است، زیرا در خدمت حفظ اقتدار و استثمار است نه چیز دیگر. اگر انقلابیون بر طبق نظر مارکس دولت درست کنند، به دو دلیل مرتجع می شوند. اول، ما زنان و کارگران در تشکلات سلسله مراتبی محل کار قفل می شویم و ذهنیت اطاعت پیدا میکنیم که علیه آزادی فکری و عمل و مانع رشد مستقل ذهنی ماست. دوم، دولت انقلابی مورد هجوم جنگ ترکیبی دولتهای دیگر قرار میگیرد و مجبور می شود زنان و کارگران خود را هم سرکوب کند و در صورت جنگ، زنان و کارگران کشورهای متخاصم را هم بقتل برساند و برای توجیه آن ناسیونالیست شود.
    بهترین کار فراموش کردن دولت سازی و کار بروی نقد و نفی ارتجاع در روابط روزمره، محل کار و محل زندگی در سطح جهان ست. امروزه، پیروزی انقلاب فقط پدیده ای جهانی میتواند باشد. پیروزی های محلی، خوب هستند، اما دوام طولانی نخواهند داشت. آنها یا فاسد می شوند و یا از طریق نیروهای امپریالیستی از بین می روند.
    ضد اقتدار

  5. خلاصه کامنتهای آنارشیستی در ارتباط با سوریه،
    .
    جنگ داخلی سوریه از طریق طرح انقلاب مخملی “بهار آزادی” شروع شد که احتمالا و بنا بر نظراتی از طریق هیلری کلینتون مدیریت شد. این شبیه “زن زندگی ازادی” خود ما بود، اما نمونه ما موفق نشد و بر طبق پیش بینی در یکی از کامنتهای آنارشیستی، میتوانست به طرح حمله به ایران منجر شود که چنین هم شد. متاسفانه کار در سوریه به جنگ داخلی کشید و نیابتی های امپریالیستهای غربی به سوریه سرازیر شدند و بخش بزرگی از سوریه را بدست گرفتند. اسد در حال شکست خوردن بود تا اینکه روسها (خودشان امپریالیست) وارد عملیات نظامی شدند تا نوکر خود را نجات دهند. عملیات روسها (نابغه نظامی؟!!) کاملا موفق بود تا اینکه نوبت نیابتی های ترکیه رسید. با ترکیه پشت صحنه قرار صلح گذاشتند. بعد از شروع جنگ اوکراین به تحریک امپریالیستهای غربی، روسیه تضعیف شد و دیگر نمی توانست از اسد حمایت کند، امپریالیستهای غربی بکمک نوکرشان اردوغان، کار اسد را تمام کردند که بیشتر شبیه کیش و مات بود تا جنگ.
    این در کامنتها نیست، اینجا اضافه کنیم:
    نبوغ نظامی روسی با حماقت سیاسی مخلوط شد و امپریالیستهای شرقی سوریه را از دست دادند. بیشتر از نیم میلیون زن و کارگر و بچه در سوریه کشته شدند و نتیجه آن بوجود آمدن یک دولت احتمالا و فعلا اسلامی تروریستی در سوریه بود. به اسرائیل دستور دادند تا پایش را در آن منطقه محکم تر کند تا اردوغان هوا و هوس خروج از ناتو و شورشی شدن نکند. امپریالیستهای غربی پیروزی خود را با فرستادن فرستاده ها به تروریستی که قرار بود دستگیر شود، جشن گرفتند.
    با اتمام جنگ سوریه، با حمله به حزب الله و حوثی ها و عقب زدن حماس، همراه با اشغال عراق، تمام ضلع غربی مرز ایران تحت کنترل امپریالیستهای غربی قرا گرفته است. گرچه این پیروزی بزرگ است، اما بهای سیاسی گزافی داشته چون شیادی دموکراسی خواهی و حقوق بشری دولتهای غربی برملا شده است و دیگر جبران پذیر نیست. امپریالیستهای غربی دارند در جنگ اقتصادی از امپریالیستهای شرقی شکست میخورند و اینده روشنی ندارند و میتوان اینرا در حمله آنها به سیاستهای رفاهی و افزایش بودجه نظامی مشاهده کرد. این عقب نشینی با اعتراض مواجه خواهد شد که دست راستی ها مامور کنترل کردن آن هستند.
    جهان امپریالیستی وارد فاز جدیدی شده است.
    .
    به احتمال زیاد این بود پایان توضیح محتوای کامنتهای آنارشیستی سایت روشنگری در چندین ساله گذشته.
    .
    ضد اقتدار

  6. قسمت دوم، جنگ غزه،
    جنگ غزه با حمله حماس به اسرائیل آغاز شد که از یک طرف کوششی برای رهائی از استعمار امپریالیستهای غربی در غزه بود و از طرف دیگر، احتمالا، برای بهم زدن پیمان ابراهیم که هست همکاری اسرائیل و کشورهای عربی که هر دو نوکران امپریالیستهای غربی هستند. اسرائیل با قتل و عام فلسطینی ها تمام غزه را اشغال کرد ولی هنوز حماس از بین نرفته. در کامنتهائی پیش بینی شده بود که حماس از بین نمی رود چون استعمارگری امپریالیستهای غربی در فلسطین قابل قبول فلسطینی ها و زنان و کارگران جهان نیست. شکست نظامی حماس آشکار است اما شکست سیاسی آنها واقعیت ندارد زیرا امپریالیستهای غربی همگی بی آبرو شدند و زنان و کارگران آن کشورها علیه اسرائیل و دولتهای خودشان شورش و اعتراضات مهم و موثری کردند. این شورشها باعث شد که امپریالیستهای غربی روش دیگری را انتخاب کنند که روشی بی سر و صدا تر برای اشغال استعمارگرانه غزه است. این روش هست طرح صلح ترامپ. اسرائیل هنوز جنگ را ادامه میدهد و حماس و حزب الله شکست خورده خیر، اما عملیات اسرائیلی ها بعلت شکست سیاسی خوردن، از سر استیصال است.
    .
    آنارشیست

  7. کامنتهای آنارشیستی در باره جنگ اوکراین و جنگ غزه،
    کامنتهائی در مورد این دو جنگ وجود دارد که باید لابلای مقالات گشت تا خوانده شوند. سایت روشنگری جستجوگر ندارد برای همین پیدا کردن آن کامنتها مشکل است.
    در اینجا بطور مختصر نظرات موجود در کامنتها را توضیح میدهیم:
    .
    قسمت اول اوکراین
    جامعه اوکراین از طریق نفوذ امپریالیستهای غربی وارد ضدیت با آلیگاروشهای روسی شد. اینکار از روسی هراسی و از طریق فرستادن آدمکش نازی به دو ایالت دونتسک و لوهانک صورت می پذیرفت. کوشش و اعتراضات روسهای اوکراین و دولت روسیه، روندی طولانی برای کاهش جنگ داخلی در آن دو ایالت بود که بجائی نرسید، چون الیگاروشهای ضد آلیگاروشهای روسی تصمیم خود را از طریق امپریالیستهای غربی گرفته بودند. تصمیم آنها این بود که آن دو ایالت را تحت کنترل خود درآورند، روسها را ایزوله کنند، فرهنگ را فرهنگ بورژوا-اوکراینی کنند و سرمایه های روسی زبانها را ورشکست کنند و در انتها به اتحادیه اروپا و ناتو بپیوندند. این توطئه ای بسیار کثیف و ضد بشری است و در همه جا بکار برده اند و در مورد ایران هم بکار می برند اما بصورت دفاع از زن و دموکراسی و ضدیت با بمب اتم سازی.
    کودتا علیه نوکر روسیه و گذاشتن نوکر امپریالیستهای غربی بتدریج کار را بجائی رساند که باعث شد روسیه به اوکراین حمله کند و این دقیقا چیزی بود که امپریالیستهای غربی منتظر آن بودند. با اینکار، آنها میخواستند روسیه را از پای درآورند و فکر میکردند که موفق خواهند بود. اما تا به امروز چنین نشده. روسیه فعلا در حال پیشروی است و مناطق استراتژیک مهمی را بدست گرفته و امپریالیستهای غربی دارند می فهمند که یا باید جنگ سوم جهانی (که می شود اتمی) راه بیاندازند و یا شکست را بپذیرند. ترامپ مامور دومی است یعنی پایان دادن به جنگ شکست خورده بصورت ابرومندانه.
    اینها در کامنتها نیست اینجا اضافه شود:
    – ترامپ امیدوار است که روسیه به امپریالیتسهای غربی بپیوندد.
    – کمپانی های اسلحه سازی این جنگ را به لابراتوار سلاحهای خود تبدیل کرده اند.
    بهرحال، این جنگ، جنگی ارتجاعی است و ضرر آن کاملا به زنان و کارگران اوکراین و روسیه و بقیه سربازان حرفه ای و غیر حرفه ای درگیر شده از نقاط دیگر جهان رسیده. درجه خشونت و خرابی این جنگ بی سابقه است.
    پایان قسمت اوکراین
    آنارشیست

  8. در این صفحه ذکر شده است که وقتی مقالات آقای فولادی را مطالعه میکنید، چند نکته را در نظر بگیرید. عنوان کامنت این است:
    وقتی مقالات آقای خدامراد فولادی را میخوانید، این ۶ نکته را هرگز از نظر دور ندارید:
    پاسخ آقای فولادی در قسمت “دیگر مطالب” به این کامنت:
    پاسخ به ایرادات یک ناشناس
    خدامراد فولادی

    پاسخ آقای فولادی در حقیقت بخوبی نشان میدهد که تمام شش نکته برای راهنمائی خوانندگان بسیار درست و مفید است. کسانیکه ذهنشان با علم منطق و روش علمی کار میکند، خوب متوجه درست بودن آن 6 نکته می شوند. امیدواریم روزی دموکراسی خواهی آقای فولادی نیز از طریق خروج از مارکسیسم بحرانی شده و پیوستن به جنبش آنارشیستی کمونیستی تکامل پیدا کند.

    آنارشیست

  9. کامنتهای مربوط به جنگ ۱۲ روزه.
    بیشتر کامنتهای آنارشیستی قبل و بعد از جنگ و در دوره جنگ زیر مقالات بود نه در قسمت “نظرات در مورد مقالات دیگران”. یک کامنت درباره گزارش ویتکاف در ۳۰ اردیبهشت در “نظرات در مورد مقالات دیگران” وجود دارد. متاسفانه، آرشیو مقالات روشنگری از طریق تاریخ قابل جستجو نیست تا بشود بسادگی به کامنتها مراجعه و آنها را جمع بندی کرد.
    بهرحال، این محتوای نظرات موجود در کامنتهای آنارشیستی در قبل، بعد و در طول حمله است:
    – مذاکرات قبل از جنگ مذاکره نیستند، تهدید کردن رژیم به حمله نظامی هستند. آنها میخواهند که رژیم بدون حمله نظامی مطیع اوامر آنها شوند.
    – حمله، حمله اسرائیل اسرائیل به ایران نبود، حمله تمام کمپ امپریالیستهای غربی به رژیم بود. همه آنها خبر داشتند و همکاری کردند. هر یک بسهم خودش.
    – هدف حمله بیشتر متوجه رژیم بود تا “ایران”، برخلاف غزه. دلیلش این بود که روی سرنگون شدن رژیم حساب میکردند.
    – تمام نیروهای دموکراسی خواه (مارکسیست و غیر مارکسیست) خارج از کشور منتظر بودند تا رژیم سرنگون شود.
    – بعد از پایان جنگ، کشورهای اروپای غربی که کعبه دموکراسی خواهان است فشار را بر رژیم زیاد کردند تا ببینند نتیجه حملات چه بوده است، اینکه موفق بوده یا
    نه و اینکه مواد غنی شده کجاست! اطلاعاتی را که آمریکا و اسرائیل دیگر نمیتوانستند کسب کنند به عهده امپریالیستهای اروپائی گذاشته شد.
    – رژیم بلاخره مجبور می شود که به یکی از امپریالیستها بپیوندد. برای پرهیز از جنگ و تخریب بهتر است مطیع امپریالیسهای غربی شود.
    – رژیم تصمیم گرفت که تسلیم را نپذیرد. روش دولت جدید آمریکا موثر واقع نشد. نکته: احتمالا دولت بعدی شان جوری دیگر عمل خواهد کرد.
    – پیش بینی میشد که رژیم به سرکوب روی خواهد آورد.
    در مورد آخری، این امری طبیعی و در طبیعت دولتهاست. وقتی دولتها از طریق جاسوسی و جنگ و سرنگونی طلبی تضعیف میشوند، چاره ای جز روی آوردن به دیکتاتوری و تروز و دستگیری ندارند. کشورهای تحت فشار و تهدید و جاسوسی امرپالیستهای غربی مجبور می شوند دیکتاتوری کنند. گله اپوزیسیون آنها و اپوزیسیون رژیم از این اعمال، بسیار شیادانه و فرصت طلبانه است. این اپوزیسیون از طریق دموکراسی خواهی در خط انقلاب مخملی و جنگ ترکیبی امپریالیستهای غربی بودند و هستند.
    کلا، زنان و کارگران ایران زیر منگنه مرتجعین داخلی و خارجی و اپوزیسیون قرار دارند.
    آنارشیست

  10. به آنارشیسم اصلا مثل مارکسیسم و سایر ایدئولوژی های دیگر مثل لیبرالیسم، نگاه نکنید.
    موفقیت آنارشیسم سیاسی نیست، تغییر فرهنگی است در جهت از بین بردن اقتدارگرایی و استثمارگری اش در نوع انسان که هرگز از طریق دولت سازی ممکن نیست.
    ضد اقتدار

  11. توده ای ها و اکثریتی های سرنگونی طلب شده چطور؟.
    ورود هواداران این دو تشکیلات به سایت روشنگری پدیده ای جدید است و با بسته شدن سایت “مجله هفته” آغاز شد.
    هر چه پیروزی های امپریالیستهای غربی و اسرائیلش در خاورمیانه بیشتر می شود، آوارگان سیاسی هواداران جبهه مقاومت غیر اسلامی هم بیشتر می شوند.
    *** نقد توده ای ها و اکثریتی ها در چهار چوب نقد سوسیال دموکراسی است، گرچه این جریانات بطور سنتی استالینیست هستند نه دموکرات.***
    استالین دموکراسی را بصورت جبهه ای دوست داشت تا بتواند بعد از آن در آن کودتا کند. این روش خود استالین بود.او با لنینیست سازی شد وارث لنین. این ترفند شاید در میان مارکسیستهایی که ماتریالیسم تاریخی آنها را خوش بین و ساده لوح بار می آورد عمل کند، اما در مورد اسلامیون عمل نمیکند. اسلامیون ایران زرنگ تر بودند و گفتند ما چنین طرفدارانی نمی خواهیم و سرکوبشان کردند. اسلامیون حاکم بر ایران غربی و شرقی دارند و هر دو جناح همیشه میتوانند مارکسیستها را با سلاح اسلام بیرون بیاندازند. این مطالب را بلاخره اکثر مارکسیستهای نزدیک به رژیم و رای دهنده در انتخابات فهمیدند.
    .
    کلا، معیار درک ارتجاعی بودن توده ای ها و اکثریتی ها در اینهاست:
    ۱ – انقلاب دموکراتیک آنها دفاع از اربابان سرمایه دار است.
    ۲ – مخالفت آنها با نئولیبرالیسم دفاع از سرمایه داری (بردگی مزدی) دولتی است.
    ۳ – دفاع آنها از طبقه کارگر دفاع از آزادی تشکلات کارکری است نه الغای روابط سرمایه داری.
    ۴ – تشکل کارگری برای آنها سیاه لشکر انتخاباتی و حزبی است.
    نکات:
    * این دو تای آخر با سوسیال دموکراسی و یا سوسیالیسم دموکراتیک فرقی ندارد.
    * دو تای اول ظاهر سوسیال دموکراتیک دارند، اما مرحله اول کودتاگری نوع استالینی است.
    * انارشیستها از دست لنین و ترتسکی خیلی آسیب دیدند اما این در روسیه بود. پلیدی و شیادی ارتجاع آبدیده بلشویکی در جنگ داخلی اسپانیا ظاهر شد که بهترین وصفش هست “ارتجاع در لباس انقلاب” که ما ایرانی ها با آن از طریف “ انقلاب اسلامی” خوب آشنا هستیم.
    .
    این بود تعیین تکلیف با تودده ای ها و اکثریتها.
    .
    واقعیت این است که مارکسیسم در وضعیت اسفناکی قرار دارد. اگر کمونیسمی در مارکسیسم مانده، بهتر است هواداران کمونیسم با آنارشیست شدن خود را نجات دهد.
    آنارشیست

  12. احزاب حکمتی از قلم افتاد،
    .
    احزاب حکمتی نیز در سایت روشنگری مقاله نمیگذارند، البته یک بار خانم آذر ماجدی مقاله ای گذاشت. برای همین ارزیابی و نقد دیدگاههای انها در اینجا وجود ندارد. نقد احزاب حکمتی به علت محتوای “ یک دنیای بهتر”، نقدی است در چارچوب نقد سوسیال دموکراسی.
    .
    تضادهای درونی مارکسیستهای سوسیال دموکرات با هم و مارکسیستهای بلشویک با هم، و تصاد بین همه آنها با همدیگر، از اقتدارگرایی مارکس و انگلس می آید، اینکه طبقه کارگر و حزبش باید قدرت سیاسی داشته باشد. این رقابت و دودستگی بوجود می آورد. البته حزب مارکس شده احزاب و شاید روزی مارکسیستها به این نتیجه برسند که دولت دموکراتیک تشکیل شده از فقط احزاب مارکسیستی را بهتر است دیکتاتوری پرولتاریا بدانند. این آخری شبیه دموکراسی اسلامی است. دموکراسی توصیف نشده، دولت دموکراتیک بعضی از سرمایه داران است که مجموعه ای است از همه از جمله نازی ها و مذهبیون تندر رو و لیبرالها و غیره. خلاصه اینکه دموکراسی و دیکتاتوری، هیچ چیز نیست جز شیره مالیدن بر سر زنان و کارگران از طرف کسانیکه فکر میکنند رفاه و آسایش آنها از طریق رهبر بودن شان ممکن است نه از طریق همکاری و همیاری. این یک توهم است. اقتدارگرایی از طریق استثمار ممکن است و برعکس و هر دو دو طرف یک سکه هستند. آنها با مقاومت روبرو می شوند که نافی آسایش آنهاست و رفاهشان هم همیشه در خطر است.
    .
    آنارشیست

  13. به جوانان و هواداران آنارشیسم،
    بسیاری از مارکسیستها در سایت روشنگری مقاله نمی گذارند چون معتقدند متعلق به راه کارگرهاست. کلا مارکسیستهایی که به انقلاب بورژوا دموکراتیک اعتقاد دارند انجمنها و رسانه های دموکراتیک درست میکنند تا زنان و کارگران رادیکال و متمایل به چپ را شناخته برای سازمان خود کادر جمع کنند. شرکت در این انجمنها و یا رسانه ها کار اشتنباهی نیست، اما خود را محدود به یکی از آنها کردن اشتباه است. اگر در این انجمنها نظرات مارکسیستی را نقد کنید، با پچ پچ پشت صحنه، نه با دیالوگ، پشت سرتان خرابکاری میکنند. بهترین کار در این محلها، فقط اشنا شدن با نظرات دیدگاههای سیاسی است و امید به تغییر نداشته باشید، زیرا این محلها علیه تغییر سازماندهی شده اند. جای اصلی اتقلاب آنارشیستی کمونیستی در زندگی روزمره، محل کار و محل زندگی ست نه انجمنهای هدایت شده توسط مارکسیستها و سیاسیون دیگر.
    مجددا، حضور در این مکانها برای آشنا شدن با نظرات سیاسی مفید است نه بیشتر و بهتر است هویت نظری خود را پنهان نگه دارید و یا غیر مستقیم مطرح کنید. آنها اهل گفت و شنود نیستند و کارشان عضو گیری ست.
    ضد اقتدار

  14. مطلب دیگری که در کامنتهای آنارشیستی بندرت مطرح شده، نقد و ارزیابی نظرات ترتسکی و تروتسکیسم ایرانی است. نظرات آنها هم بصورت آشکاری در روشنگری وجود نداشت و نقدی چندانی دریافت نکردند. نظرات ترتسکی تقریبا در چارچوب بلشویسم قابل نقد است: اعتقاد به دیکتاتوری تک حزبی مارکسیستی و سرمایه داری دولتی را کارگری (سوسیالیستی) قلمداد کردن و غیره. شورا بازی انها هم حقه بازی است. به محظ گرفتن قدرت سیاسی، بقیه سرکوب می شوند و شورا میشود شورای هواداران حزب، بعد شورا می شود مصلحتی و بعد از آنهم هیچ چیز. بعلاوه، اگر شورا خوب است چرا مدل حزب خودشان مدل احزاب سرمایه دارهاست؟
    به ترتسکی و تروتسکیسم در جایی خارج از سایت روشنگری پاسخ داده خواهد شد و احتمالا لینک آن در این سایت گذاشته خواهد شد. در این اثنا، وقایع قدرت گیری مارکسیستهای بلشویک در روسیه و وضعیت آنارشیستها در جنگ داخلی در اسپانیا به ما میگوید که باید هر نوع مارکسیسم را بصورت جریانی ارتجاعی ارزیابی کرد و به آنها در روند مبارزاتی اطمینان نداشت و خود را علیه آنها از همان ابتدا محافظت کرد. اشتباه آنارشیستهای گذشته این بود که فریب ضدیت مارکس و مارکسیستها را با سرمایه داران و امپریالیستها میخوردند. محصول فعالیت انقلابی انارشیستها نه باید بنفع بورژواها تمام شود، نه بنفع سوسیال دموکراتها و نه بنفع بلشویکهای ترتسکیست یا استالینیست. دلیل این حکم خیلی ساده است. اگر این جریانات قدرت بگیرند ، اولین کاری که میکنند سرکوب آنارشیستهاست، چون قدرت سیاسی برای مارکسیستها، مثل هر جریان هوادار دولت و دولت سازی، هدف است و دولت را بدون سرکوب مخالفان نمی توان برای دراز مدت نگه داشت.
    در حقیقت، روند ارتجاعی شدن بلشویکها دقیقا بعلت دید دولت سازی در مارکس و انگلس بود. اقتدارگرایی مارکسی و دولت سازی آنها مثل یک دانه گیاه است. وقتی در زمینی مناسب قرار بگیرد (قدرت سیاسی) بوته ارتجاعش پدیدار و رشد میکند. معمولا روند این ارتجاع به اینصورت می شود که دولت مرکزی و بوروکراسی شکل میگیرد، الغای بردگی مزدی به آینده حواله می شود و ناسیونالیسم عملا جای مارکسیسم را میگیرد، این آخری زیرا سر مارکسیسم با اقتدارگرایی در شکل هیراشی سازمانی و دولتی به سنگ میخورد.
    ضد اقتدار

  15. وقتی مقالات آقای خدامراد فولادی را میخوانید، این ۶ نکته را هرگز از نظر دور ندارید:
    .
    ۱ – هیچ مقاله ای از آقای فولادی در ارتباط با قتل غیر نظامیون فلسطینی ها توسط دولت اسرائیل، حمایت دولتهای دموکراتیک امپریالیستی از اسرائیل و ادامه فروش نفت و اسلحه و غیره به آن وجود ندارد. در عوض، مقاله ای دارد در رد حماس و دفاع از دولت اسرائیل تحت این عنوان که دموکراسی است.
    ۲ – هیچ مقاله ای از آقای فولادی در ارتباط با جنگ ۱۲ روزه وجود ندارد.
    ۳ – آقای فولادی از ماتریالیسم دیالکتیک دفاع میکند و آنرا فلسفه مارکس معرفی میکند، اما هنوز قادر نبوده به این سئوال پاسخ دهد که مارکس چه کتابی فلسفی ی در توضیح ماتریالیسم دیالکتیک دارد ؟ واقعیت این است که نه مارکس و نه انگلس، برخلاف فلاسفه معروف در تاریخ مثل کانت و هگل و غیره، هیچکدامکتابی ننوشته اند که فلسفه آنها را توضیح بدهد. واقعیت این است که منشاء ماتریالیسم دیالکتیک نه از مارکس است و نه از انگلس، بلکه تفسیرهای هواداران آنهاست از گفته ها و یادداشتهای پراکنده آنها مخصوصا انگلس.
    ۴ – آقای فولادی هیچ کتابی ننوشته است که ماتریالیسم دیالکتیک را بطور جامع در حد یک فیلسوف بیان کند تا دیگران درباره این فلسفه بیاموزند. مقالات او ارزش فلسفی ندارد و بیشتر بهانه گیری های ضد لنینی است که تم نقدهای منتقدین دانشگاهی و سیاسی غربی از شوروی در دپران جنگ سرد بود.
    ۵ – آقای فولادی که مدعی” استاد” مارکس شناسی بودن است، بر خلاف مارکس که جوامع را ابتدا از لحاظ اقتصادی مطالعه میکرد، بعلت ماتریالیسم تاریخی اش، هیچ کتابی در تجزیه و تحلیل روابط اقتصادی ایران، اروپایی که از آن دفاع میکند و روسیه شوروی سابقی که ضد آن هست، ننوشته.
    ۶ – اقتصادانان مارکسیست زیادی هستند که اقتصاد امپریالیستی کشورهای غربی را توضیح داده اند، آقای فولادی هیچ مقاله و یا کتابی در مورد آثار آنها ندارد ولی بطور سیستماتیک از دولتهای غربی دفاع کرده است.
    .
    ضد اقتدار

  16. آنارشیستهای کم عمق و عبارت پرداز، آنارشیسم را دوست دارند، اما اگر میدانستند چیست، وقتی شورش زن زندکی آزادی شروع شده بود دنبال انقلاب همه با هم نمی رفتند و از سلطنت طلبان و اسماعیلیان توسری و کتک نمی خوردند. چوب ساده لوحی و جدی نکرفتن مسائل نظری انقلاب را خوردند. گر هنوز درس نکرفته باشند که بنظر می آید درس نگرفته اند، همان توسری خوردن دوباره از دست آنان حقشان است.
    ضد اقتدار

  17. احکام مربوط به نقد انارشیستها چه شد؟
    در میان صدها کامنت آناشیستی علیه مارکسیسم، سوسیال دموکراسی و دموکراسی خواهی، تعدادی بسیار کمی نقد آنارشیسم موجود در ایرانی های خارج کشور بود. البته، نقدی بر آنارشیستهای داخلی ایران وجود نداشته ندارد چون اطلاعی از عقاید آنها در دست نبوده و حتی نمیتوان گفت که کسانیکه دستگیر شده اند واقعا آنارشیست هستند نه کسانیکه صرفا با سیستم فساد و ظلم و زور جمهوری اسلامی مخالفت کرده اند.
    بهرحال، عقاید آنارشیستهای خارج کشور در دسترس بوده است، اما مقاله و نظری از آنها در سایت روشنگری موجود نبوده که بتوان نقدشان کرد. هر کسی میتواند در سایت روشنگری مقاله بگذارد و نظر بخواهد. اینکه هیچ آنارشیستی مقاله نگذاشته است به این دلیل است که اهل گفت و شنود نبوده اند و به محل اقتدار خود راضی بوده اند.
    حال اگر فرض کنیم که عقاید آنارشیستهای خارج کشور در نشریه “عصر آنارشیسم” و یا اخیرا در “جبهه آنارشیستی” تبلیغ می شود، باید گفت که آنها هم قابل نقد هستند و چارچوب این نقد، نزدیک به نقد سوسیال دموکراسی ست نه نقد مارکسیسم بلشویکی. این بنظر ادعای عجیبی ست، سوسیال دموکراسی چه ربطی دارد به آنارشیسم؟ ربطی ندارد، اما در مورد آنارشیستهای ذکر شده ربط دارد. آنارشیسم آنها آنارشیسم بی آزار و آزاد جامعه سوسیال دموکراسی غرب است.
    برای درک این موضوع باید تصور کرد که این آنارشیستها بعد از سرنگونی رژیم چه نظمی در ایران می خواهند؟ اگر مطالب آنها را مطالعه کنید نمیتوانید پاسخ روشن و مشخصی پیدا کنید، اما سرنگونی طلب هستند. از آنجا که شانس دموکراسی الکی امپریالیستی در ایران از هر جریانی بیشتر است، نداشتن هیچ بحث مربوط به آلترناتیو در حقیقت بیان موزیانه آلترناتیو سوسیال دموکراتیک است که گفتیم دموکراسی الکی امپریالیستی ست. اینکه “چپ” خارج کشور آزادانه برای خودش میگردد، دلیلش این است که امپریالیستها از طریق سوسیال دموکراسی قول گرفته اند که به همه چیز نقد کنید جز امپریالیسم و رابطه آن با درآمد بالای کارگران غربی.
    ضد اقتدار

  18. 2 از 2
    —–
    # روش فکری آنارشیسم کمونیستی استفاده از علم و فن منطق و روش رایج علمی است.
    # روش مبارزاتی آنارشیستی کمونیستی ضرورتا نقد ارتجاع در زندگی روزمره، محل کار، محل زندگی و نفی شورائی-کلکتیو نظم موجود است.
    # جمهوری اسلامی دولتی مستقل است اما ارتجاعی.
    # امپریالیستهای غربی خواستار بازگشت حاکمیتشان بر جامعه ایران هستند.
    # جمهوری اسلامی دارای توانائی حفظ استقلال خود نیست.
    # سرنگونی دولت جمهوری اسلامی بعلت فقدان وجود ذهنیت آنارشیستی کمونیستی در زنان و کارگران ایران، سرنگونی ارتجاعی ست و نتیجه اش حاکمیت مرتجعینی دیگر با هزینه آسیب رسیدن به زنان و کارگران ایران است.
    # تمام آلترناتیوهای مقابل جمهوری اسلامی مثل دولت بلشویکی، سوسیال دموکراتیک، جمهوری، مشروطه، سلطنتی، بعلت اقتداگرا بودن ارتجاعی هستند و به دولتهای تحت سلطه امپریالیستهای شرق و غرب تبدیل می شوند.
    # تنها راه رهائی زنان و کارگران ایران و جهان انقلاب جهانی آنارشیستی کمونیستی ست.
    پایان
    .
    آنارشیسم

  19. چندان هم اشتباه نیست، میتوان گفت که تمام کامنتهای آنارشیستی سایت روشنگری را میتوان در احکام کلی زیر خلاصه کرد:
    .
    1 از 2
    —–
    # اقتدارگرایی-استثمارگری گرایش غالب تکاملی انسان بوده است.
    # اشکال عمده عینیت یافته اقتدارگرایی-استثمارگری اینها هستند: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار غیر علمی ضد علمی است. این رفتارها و روابط ارتجاع است.
    # نفی ارتجاع انقلاب است. ماهیت انقلاب آنارشیستی کمونیستی است.
    # ماتریالیسم دیالکتیک فلسفه مارکس نیست و ماتریالیسم تاریخی مارکس نیز علمی نمی باشد. ماتریالیسم تاریخی مارکس به علم انسان شناسی کمک میکند، اما از آن بسیار دور است.
    # ماتریالیسم تاریخی مارکس به ابزار ارتجاعی مارکسیستها تبدیل شده است.
    # مارکس و انگلس بعلت اقتدارگرا بودن ارتجاعی بودند، اما در شکل گیری تکامل ذهنیت آنارشیستی کمونیستی سهم دارند، مخصوصا از زاویه کار مارکس در نقد روابط سرمایه داری.
    .
    آنارشیسم

  20. ممنون از اصلاح لینکها.
    .
    برای خوانندگان،
    .
    دیدگاههای آنارشیستی موجود در تمام کامنتهای آنارشیستی مقالات در سایت روشنگری، در صفحه “مقالات در مورد نظرات دیگران 4″، در 37 بند خلاصه شده است. نسخه ترمیم شده، کوتاه شده، اصلاح شده (چه در نگارش و چه در معنا)و بخشا اضافه شده، آماده است. متاسفانه، گرچه هر بند کوتاه شده، ولی تعداد آنها به 54 بند و حدود 9000 حرف می رسد. بر طبق قاعده روشنگری، این متن می شود حدود 10 کامنت که فرستادن و درج آن به عقل جور در نمی آید.
    .
    سعی خواهد شد تا 54 بند را بصورت دو کامنت کوتاه کرد. این وقت می برد و شاید کار درستی نباشد. شاید این 54 بند را بتوان مستقل از سایت روشنگری در دسترس اینترنتی قرار داد. اگر این آخری انتخاب شود، لینک آن حتما در این صفحه گذاشته خواهد شد.
    .
    گرچه منظور نگارنده از نگارش 54 بند هرگز نوشتن مانیفست آنارشیستی نبوده، اما در عمل بصورت یک مانیفست درآمده است. منظور نگارنده بیشتر بازسازی ساختار فکری خودش و بیان موضوعاتی برای تحقیقات بیشتر بوده است.
    .
    عنوان مباحث آن 54 بند به این صورت است:
    وضعیت تکاملی انسان بطور کلی
    مارکسیسم و تکامل
    دولت
    معنی انقلاب و ارتجاع
    امپریالیسم ذهنتیت و عینیتی ست واقعی
    در ارتباط با علم اقتصاد
    جمهوری اسلامی ایران و مسئله سرنگونی
    در نقد تجویز روژاوا برای ایران
    .
    ضد-اقتدار

  21. اول به روشنگری،
    دسترسی به “ نظرات در مورد مقالات دیگران ۴” در لینکهائی که گذاشته اید” موجود نیست، فقط سه تا لینک هست. ممنون اگر لینگ چهارم را اضافه کنید.
    ضد اقتدار

  22. ممنون از روشنگری برای باز کردن این صفحه. امیدوارم خوانندگان روشنگری از این صفحه برای نفد و یا ارزیابی مقالاتی که در روشنگری درج نمی شود استفاده کنند. از آنجا که سیر تکامل اقتدارگرایانه (ارتجاعی) جامعه ایران و جهان فعلا غیر قابل توقف است، به عبارت دیگر چون انقلاب واقعی فعلا در چشم انداز نیست، بنظر می اید که بهتر است رویکرد دیگری غیر از نوشتن کامنتهای آنارشیستی انتخاب کرد.
    ضد اقتدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>