وزن مجاهدين و سلطنت طلبان در طرح های آمريکايی
با اين که مقامات آمريکا از هنگام سفرخانم رايس(وزیر امور خارجه اسبق آمریکا) به اروپا تاکنون مرتبا گفته اند فعلا قصد حمله به ايران را ندارند، منابع مستقل تاکيد می کنند اين اظهارات را بايد در چارچوب اطلاعات گمراه کننده به شمار آورد و آمريکا در تدارک حمله به ايران است. بويژه بعد ازانتشار گزارش کميته سياسی ايران در ماه فوريه امسال که نقش بازهای واشينگتن در آن برجسته بود، اين نظر تقويت شده است.
در گزارش کميته سياسی بر استفاده از مجاهدين به عنوان نيروی اصلی اپوزيسيون رژيم به عنوان تکيه گاه ايرانی آمريکا تاکيد شده بود. در عين حال استفاده از ساير نيروها در کنار آن نيزنفی نشده و مفيد شمرده شده بود.
همين مساله يکی از موارد اختلاف نظر در درون جناح های مختلف هيات حاکمه آمريکا ست. روشن است که اين مساله در خود نيروهای ايرانی مورد نظر آمريکا نيز موجب اختلافات و درگيری شديدی از جمله خود را در کميته های رفراندوم که در خارج کشور بر پا کرده اند به نمايش گذاشته است. اين کميته ها برخلاف وعده هايی که داده شده بود و رفراندوم را تنها گفتمان معرفی کرده بود، در فاصله کوتاهی بعد از اعلام رفراندوم با صرف هزينه های بسيار برای مسافرت ها و ارتباطات و ديدارها برپا شده است. اکنون سلطنت طلبان درون کميته ها، مجاهدين را متهم به اخلال در کار کميته ها می کنند. اين در حالی است که در مقالات گروه های وابسته به محافظه کاران نوين آمريکا در دوره اخير انتقاد به سلطنت محمد رضا شاه و اقرار به نفرت مردم از ساواک شاه بسيار بيشتر از گذشته رواج يافته است.

در مجموع در حالی که در ايران مردم، زنان، جوانان، کارگران، معلمان، پرستاران، وبلاگ نويس ها، مليت ها و کلا اغلب قشرهای مردم مبارزه ای دشوار اما پی گير با رژيم سرکوبگر اسلامی را پيش می برند و بهای آن را می پردازند، در خارج بين مجاهدين، سلطنت طلبان و گروه های تازه از راه رسيده برای تقسيم قدرت از طريق جلب نظر آمريکا رقابت شديدی جريان دارد.
مجموعه اختلاف نظرها چه در هيات حاکمه آمريکا ويا در خود گروه های نامبرده موجب شده است که تحليل گران مستقل نيز گزارشات متفاوتی درمورد وزن دو گروه سلطنت طلب و مجاهدين در طرح های آمريکا ارائه دهند. از آن جا که رژيم لرزان اسلامی هم برای جلوگيری از بی ثبات نشان دادن خود از پخش اخبار حقيقی مربوط به وسعت عمليات آمريکا در ايران جلوگيری می کند يا آن ها را تحريف شده ارائه می دهد، در اينجا بخش های کوتاهی از دو گزارش در اين رابطه می آيد. يکی رضا پهلوی را نامزد اصلی برای تبديل شدن به چلبی(سیاستمدار عراقی که با سازمانهای امنیتی آمریکا همکاری داشت و بعداز اشغال عراق رئیسجمهور حکومت انتقالی شد) معرفی می کند، ديگری که مبتنی است بر آخرين گزارشات کميته های وابسته به دولت آمريکا مجاهدين را نامزد اصلی ميداند. اما هر دو گزارش بر اين که بازهای طرفدار جنگ در واشينگتن بر گروه های ديگر پيشی گرفته اند تاکيد دارند.يکی از دو گزارش تاکيد دارد که نوعی توافق فراحزبی در مورد حمله به ايران در کنگره بوجود آمده است.
حاميان مجاهدين
گزارش اول توسط Inter Press Service که يک خبرگزاری مستقل است تحت عنوان طبل جنگ قوی تر کوفته می شود، توسط جيم لاب نوشته شده است.
در اين مقاله می خوانيم عليرغم اصرار دولت بوش(رئیس جمهور اسبق آمریکا) مبنی بر استفاده از راه های ديپلماتيک برای جلوگيری از برنامه هسته ای ايران شيپور جنگ بلندتر شنيده می شود. هرچند آمريکا اکنون سناريوی پليس مهربان/ پليس خشن را با اتحاديه اروپا بازی می کند که در آن نقش واشينگتن بلند کردن چماق و نقش اروپا ارائه شيرينی است، ولی تندروها در سياست آمريکا دست بالاتر را پيدا کرده اند.
سپس به گزارش کميته سياسی ايران که يک کميته مشاوره ای تاثير گذار در سياست خارجی آمريکاست اشاره کرده ويادآوی می کند: در اين گزارش که نظرگاه رهبری سياسی “غيرنظامی” پنتاگون و دفتر ديک چنی(معاون بوش) را نمايندگی می کند، بيش از هر چيز بر نقش سازمان مجاهدين خلق تاکيد می شود. در حاليکه گزارش معروف کميته خطرات جاری با پشتيبانی جرج شولتز(وزیر خارجه اسبق آمریکا) در عين حال که حمله نظامی به تاسيسات هسته ای را می پذيرفت ، از يک استراتژی صلح آميز و راه های مسالمت آميز براندازی شبيه لهستان دفاع می کرد
گزارش اخير گروه چنی اساسا خواهان استفاده از سياست تهاجمی برای رسيدن به هدف است. از جمله حملات نظامی و اقدامات فعال برای بی ثبات کردن رژيم که عمدتا بايداز طريق حمايت و پياده کردن نيروی سازمان مجاهدين خلق به اجرا درآيد که گزارش آن را بزرگ ترين و سازمان يافته ترين نيروی اپوزيسيون رژيم خوانده است.
در گزارش گروه چنی آمده است: يک گام ديگر در استراتژی بی ثبات کردن رژيم اين است که ايالات متحده حکومت جديد عراق را تشويق کند که سازمان مجاهدين خلق را که نيروهای آن در پايگاه اشرف عراق مستقرند به رسميت بشناسد. اين امر به ايران علامت ميدهد که حلقه همسايگان دورو برش تنگ تر شده است.
جيم لاب می نويسد سياست مداران غيرنظامی در پنتاگون و دفتر چنی مدت هاست که از سازمان مجاهدين خلق حمايت می کنند و اين سازمان راعليرغم تروريست خواندن رسمی آن، يک دارايی قابل اتکاء برای مقابله با رژيم ايران ميدانند.
لاب در ادامه آورده است که در ماه های اخير گزارشات متعددی در مورد استفاده از نيروی سازمان مجاهدين خلق منتشر شده است. از جمله گزارش يکی از مقاما ت ارشد سيا به نام فيليپ جرالدی در مجله محافظه کاران آمريکا که در آن آمده است از تابستان گذشته نيروهای ويژه آمريکا اعضای گروه را تحت تعليم قرار داده اند که برای جمع آوری اطلاعات جهت تعيين هدف های نظامی درداخل ايران از مرز افغانستان و بلوچستان عمل کنند.
جيم لاب در ادامه می نويسد آمريکا بعد از حمله به عراق در مارس 2003 پايگاه مجاهدين را بمباران کرد، بعد توافقی با اين گروه به عمل آورد که بر اساس آن گروه سلاح های سنگين ومقرهايش با 4000 عضو را به آمريکا واگذار کرد که در پايگاه اشرف مستقر شدند. بعضی از اين اعضا بعدا به ايران بازگشتند.
بعد از آن مکررا مذاکرات مخفيانه ای بين بين وزارت خارجه آمريکا و مقامات ايران جريان داشت تا نيروهای مجاهد را با بعضی از افراد برجسته القاعده مبادله کنند. اما پنتاگون در تمام اين مدت از مجاهدين خلق حمايت می کرد.
بعد از حمله القاعده به عربستان سعودی که به نوعی به ايران نسبت داده شد وزارت خارجه ديالوگ با ايران را قطع کرد و به اعضای سازمان مجاهدين خلق بر اساس کنوانسيون ژنو موقعيت حمايتی داده شد. گروه کميته سياسی ايران اکنون خواهان آن است که نام مجاهدين از ليست تروريست ها حذف شود. تعدادی از اعضای کنگره که از جنگ باايران حمايت می کنند از اين نظر کميته پشتيبانی می کنند. در گزارش گفته می شود حذف نام مجاهدين از ليست، بهترين علامت به رژيم و هم چنين مردم ايران است که اکنون تصميم جديدی اتخاذ شده است. گزارش گروه چنی می گويد حذف نام مجاهدين از ليست تروريست ها هم چنين در تاييد نطق بوش است که گفت آمريکا در تلاش مردم ايران برای آزاد کردن خود پشت آن ها ايستاده است.
جيم لاب در اين رابطه می نويسد بيشتر کارشناسان ايران هم در داخل و هم در خارج، در عين اين که متفق القولند مردم ايران از رژيم بی زارند، اما حمايت از مجاهدين خلق را کمک به رژيم تهران ارزيابی می کنند.
گاری سيک در اين مورد گفته است من با هرکس در ايران صحبت کرده ام يا در صحبت با ايرانيانی که به ايران رفته اند، همه بدون استثناء می گويند اين گروه به شدت منفور است.
گاری سيک که در شورای امنيت ملی کارتر مسوول ايران بود می گويد: وقتی مجاهدين در سال های قبل از عراق به ايران وارد شدند فکر می کردند تا خود تهران مردم از آن ها استقبال خواهند کرد. ولی آن ها هرگز نتوانستند از يک شهر مرزی دورتر بروند. اين يک واقعه بسيار زشت بود. آن ها فرصت داشتند که توانايی خود را نشان بدهند ولی نشان دادند چيز زيادی ندارند. از آن زمان چيزی تغيير نکرده است تا من نظر خودم را تغيير بدهم.
برآمدن رضا پهلوی در سياست نومحافظه کاران
مقاله دوم توسط Leon Hadar در American Conservative magazine نوشته شده است. نويسنده از اعضای انستيتوی پژوهشی کيتو Cato Institute research در مرکز مطالعات سياست خارجی است. او که سال ها در واشينگتن زندگی کرده مقاله خود را باارائه تصاويری از از زندگی رسمی و غير رسمی شروع می کند تا شواهدی به دست داده باشد که نشان می دهد محافظه کاران معمولا آنچه رسما می گويند برخلاف آن چيزی است که به آن عمل می کنند.
هادار از جمله از دوره خاموشی بی جلال رضا پهلوی ياد می کند.او را چند سال قبل در صف يک مغازه ديده بود که با ديدن يک پاکت شير و يک پاکت آب ميوه در دست نويسنده به صرافت افتاده بود او را راهنمايی کند در کدام صف بايستد.
از مقاله چنين بر می آيد که اين گمنامی و انفعال رضا پهلوی ادامه داشت تا وقتی بوش توجه اش را روی ايران متمرکز کرد و آن دو کلمه جادويی برای محافظه کاران را گفت “بمبارانت می کنم”.هادار می گويد از آن به بعد ناگهان سر و کله شاهزاده گم نام مقيم ويرجينيا در رسانه ها و مجامع همان محافل و همان شخصيت هايی پيدا می شود که روزی چلبی را به همين طريق برکشيده بودند.
در حقيقت اين نه هادار بلکه فايننشال تايمز است که نخستين بار از تشابه نقش رضا پهلوی و احمد چلبی نام می برد. گون دينمور و نجمه بزرگمهر در اين نشريه می نويسند: ” سلطنت طلبان مقيم آمريکاروابط شان با نو محافظه کاران متنفذ و مقامات پنتاگون و مخازن فکری اسرائيل وارد مرحله جديدی می شود” و حاميان رضا پهلوی در او “نقشی مشابه احمد چلبی رئيس کنگره ملی عراق ملی می بينند که مقامات قدرتمند پنتاگون او را به عنوان رهبر آتی بغداد و متعهد به دموکراسی و سکولاريسم در نظر گرفته بودند.”
نويسنده که چلبی را نيز قبلا در توالت انستيتوی کيتو ديده بود، بعد از آن قدم به قدم برکشيدن رضا پهلوی و چلبی را با هم مقايسه می کند و می نويسد تاريخ دو بار تکرار می شود، در مورد چلبی به صورت يک تراژدی درمورد رضا پهلوی به صورت يک کمدی.
به نوشته هادار از اين ببعد است که مشاهده می کنيم مايکل لدين و ساير شخصيت های وابسته به موسسه اينترپرايز برای تبليغ رضا پهلوی مقاله می نويسند، و درست به همان صورت که برای چلبی می نوشتند که يکی از شخصيت های برجسته سکولار و دموکرات است که در داخل عراق حمايت وسيعی دارد و می خواهد يک دولت طرفدار آمريکا در عراق ايجاد کند که با اسرائيل رابطه برقرار کند. همانطور که مقادير عظيمی از پول ماليات دهندگان آمريکايی را به دارو دسته چلبی دادند، اکنون به راديو تلويزيون و وب سايت های دارو دسته سلطنت طلب پول می دهند. صدها ميليون دلاری که سناتورها به اين طريق بسيج می کند خود به ابزاری برای ايجاد کانال ها ی نفوذی و جلب کمک مالی بيشتر تبديل می شود . نتيجه چنين کوشش تبليغاتی عظيمی ايجاد سازمان هايی است که تحت عنوان ” طرفدار دموکراسی” و در واقع به صورت مخازن فکری و مجاری خبری محافظه کاران عمل کرده پشتيبانی مالی و سياسی برای قانونگزاران مدافع محافظه کاران فراهم می آورند، در رسانه های آمريکا و خارجی اطلاعات گمراه کننده پخش می کنند، ودر مجموع زمينه سياسی را برای حمله نظامی آمريکا به ايران آماده می کنند.
نويسنده سپس يادآوری می کند که شاهزاده اکنون دور وبر همان موسساتی که اولين بار دروغ های چلبی را پخش کردند می پلکد . از قبيل انستيتوی يهودی امورامنيت ملی که ريچارد پرل، جيمز ولسی و مايکل لدين در هيات مديره آن نشسته اند، انستيتوی هودسن ، انستيتوی اينترپرايزو بقيه موسسات مشابه . همين طور سرو کله او در روزنامه های طرفدار جنگ آمريکا مثل نيوريپابليک پيدا شده است.
هادار در ادامه می نويسد کندوليزا رايس و دو آسيستانش، اليزابت چنی ” خاورميانه ” و کارن هاگ ” تبليغات ” اکنون گروه ها ی قديمی طرفدار جنگ از قبيل کميته خطرات جاري، بنياد دفاع از دمکراسی و نيز کميته های جديد مشابه آن از قبيل “ائتلاف برای دموکراسی در ايران -” که آدم هايی مثل ولسی و پرل در ليست حاميان آن آمده است”- و اتحاد برای دموکراسی را بسيج کرده است. در مورد اين گروه اخير فايننشال تايمز نوشته است يک گروه چتری است که به مثابه مرکز “clearing house” برای پول ماليات دهندگان آمريکايی عمل می کند. رئيس آن بهمن باتمانقليچ “معروف به Batman” است که يک بساز و بفروش در ويرجينيا بود و در سال 1996 اعلام ورشکستگی کرد. نويسنده می گويد تئوری گزينش عقلانی نشان می دهد چرا بازرگانان شکست خورده خاورميانه مثل چلبی و باتمانقليچ مورد حمايت کارزارهای مالی آمريکا برای ” تغيير رژيم قرار می گيرند.”
هادار سپس ساير مشابهت ها با مسيری که به حمله به عراق ختم شد را بر می شمرد از جمله در رابطه با سلاح های هسته اي، نوع تبليغات، انواع گروه هايی که مورد حمايت قرار می گيرند. اين همه به نظر هادار نشان ميدهد همان تدارکات سياسی مشابه عراق برای جنگ با ايران در دست اجراست. اما همزمان همه مقامات انکار می کنند که برای جنگ برنامه ريزی کرده اند.
نويسنده به اظهارات ديويد کی David Kay سرپرست گروه تجسس سلاح های عراق اشاره می کند که گفته است در رابطه با سلاح های هسته ای يک “شباهت عجيب و ترسناک بين آن چه به حمله به عراق منتهی شد و سياست ها ی کنونی آمريکا در رابطه با ايران وجود دارد”.
هادار اضافه می کند: شباهت های عجيب ديگر را در نظر بگيريد: آن موقع به ما می گفتند بحث داغی در داخل دولت بوش در مورد راه حل جنگ و يا ديپلوماسی وجود دارد، به ما می گفتند پرزيدنت بوش تصميم اش را نگرفته است، می گفتند آمريکا به همراهی اروپا راه فشار ديپلوماتيک را امتحان می کند و به بازرسان سازمان ملل شانس حل مساله را می دهد. حالا می فهميم همه اين ها ضد اطلاعات بود که توسط کاخ سفيد که مصمم به حمله به عراق بود پخش می شد.
اين تحليل گر آمريکايی تاکيد می کند: بنابراين وقتی تحليل گران نظامی و سياست خارجی آمريکا ، به استثنای سيمور هرش ازنشريه نيويورکر- می گويند نيروهای هم اکنون تحت فشار آمريکا نميتوانند جنگ ديگری در خاورميانه آغا ز کنند، می گويندکه بوش تصميم گرفته است با اروپايی ها کار کند، که بوش و دارو دسته اش می دانند که اگر تصميم به حمله به ايران بگيرند کاملا در انزوا خواهند افتاد و حتی نمی توانند روی حمايت انگليس هم حساب باز کنند، عقل حکم می کند که در باور به اين حرف ها ترديد کنيد.
نويسنده ادامه می دهد محافظه کاران نوين در موازنه قدرت مواضع بهتری را به دست آورده اند، کنگره را گروه فراحزبی طرفدار جنگ تحت کنترل گرفته، رسانه ها به صف شده اند.هادار در ادامه می گويد: همکاری آمريکا و اروپا را به فراموشی بسپاريد. يک از دوستان من که با دولت بوش کار می کند به من گفت بوش وقتی از سفر اروپا برگشت از اين که آلمان و فرانسه حاضر نشده بودند در مورد عراق همکاری کنند به جوش آمده بود و به مشاورانش گفت به عکس ها ماچ و بوس و آشتی با رهبران اروپا توجه نکنند. او تصميم گرفته است راه خودش را برود از جمله در ايران. او گفت ” بوش درمورد مذاکرات اروپا و ايران نگران نيست چون معتقد است ايرانی ها دارند در همان نقش صدام قبل از جنگ ظاهر می شوند. آن ها پيشنهادهای اروپايی ها را رد خواهند کرد و مساله به شورای امنيت خواهد رفت و آمريکا تقاضای تحريم را پيش خواهد نهاد.” و ما می دانيم ماجرا چگونه پيش خواهد رفت.
نويسنده در ادامه می نويسد مشکلی که آمريکايی ها ممکن است با آن روبرو شوند اين است که حاکمان ايران به اندازه صدام حماقت نشان ندهند. علی اکبر رفسنجانی که احتمالا در انتخابات ماه ژوئن شرکت خواهد کرد، خودش يک تاجر قهار پسته است که ممکن است از آمريکايی ها در زرنگی جلو بزند و با اروپايی ها به توافقاتی برسد که باعث شود من دوباره رضا پهلوی را در سوپرمارکت ببينم . ولی نويسنده هشدار می دهد فرش ايرانی تا ن را برای چنين احتمالی شرط گذاری نکنید.
*برای مقاله اينتر پرس سرويس مراجعه کنيد به:
http://www.antiwar.com/lobe/?articleid=4805
* مقاله مندرج در نشريه محافظه کاران آمريکا را اين جا بخوانيد:
http://amconmag.com/2005_04_25/article1.html
نوشته ی بالا سالها پیش در روشنگری درج شد. بخاطر بروز بودن باز نشر میشود
Comments
وزن مجاهدين و سلطنت طلبان در طرح های آمريکايی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>