Comments

«جایی که زندگی می‌کنیم، کشور ماست»: مالی کراباپل ، درباره بازآفرینی تاریخ ضد صهیونیستی — 2 دیدگاه

  1. مسئله یهودیان و صهیونیسم مستقیما به وضعیت قربانیان ارتجاع در ایران هم ربط دارد. تبلیغات گمراه کننده دموکراسی خواهی برای انقلاب مخملی توسط امپریالیستهای غربی که حامی اسرائیل بوده اند، تحریمها و بلاخره حمله نظامی مستقیم (غیر نیابتی) به ایران، ربط این قضیه را بخوبی نشان میدهد. رویکرد درست به وضعیت قربانیان ارتجاع در ایران این است که ملیت و نژاد و قوم را نادیده گرفت و بر منافع مشترک قربانیان ارتجاع در کشورهای خاورمیانه تاکید داشت. هر چه تبلیغات وطن پرستی و قومگرائی بیشتر شود، فاصله قربانیان ارتجاع با هم و با رهائی از ارتجاع بیشتر می شود، زیرا قومگرائی و وطن پرستی در حقیقت برای آشتی دادن صاحب اقتدار و قربانی اقتدار اختراع شده است.
    نه امپریالیستهای غربی و اسرائیل که سیاست توسعه خاکی اسرائیل در سرزمین فلسطینی ها را داشته اند در خدمت زنان و کارگران کشورهای منطقه است و نه دشمنی رزیم با هر گونه برسمیت شناختن اسرائیل و راه حل دو دولت (کشور = وطن) سازی. راه حل دو دولت سازی، راه حل لیبرالی است و با وضعیت امپریالیستهای غربی که مسیر نزول قدرت را طی میکنند، جور در نمی آید. در شرایط فعلی، این راه حل فقط بعد از شکست خوردن امپریالیستهای غربی و بصورت یک تحمیل ممکن است. اما انقلاب در فاز نظامی نیست و دنبال راه حل دو کشور هم نیست، دنبال ایجاد وحدت جهانی علیه ارتجاع جهانی است. بدون انقلاب علیه ارتجاع جهانی نمیتوان مسائلی که ارتجاع بوجود می آورد، یعنی تبعیض و جنگ و فقر را، از بین برد.
    آنارشیست

  2. مارکس در مقاله “درباره مسئله یهیود” نظر مثبتی در ارتباط با بوجود آوردن یک حزب و گروه خاص سیاسی یهیودی ندارد و میگوید برای اینکه تبعیض علیه یهیودیان از بین برود جامعه سرمایه داری باید از بین برود. مخالفت مارکس با لیبرالیسم چند فرهنگی سیاسی در این مقاله اش کاملا قابل تشخیص است. بوندیسم، دقیقا، برخلاف این نگرش مارکس بوجود آمد. کلا، بسیاری از یهودیانی که میخواستند از تبعیض رها شوند، نه صهیونیست شدند و نه بوندیست، آنها یا مارکسیست شدند و یا آنارشیست و یا با بقیه جامعه از طریق وصلت و تغییر مذهب و یا ترک مذهب درآمیختند.
    با مارکسیست شدن، آنها راه حل درست مارکس در ارتباط با رهایی یهیودیان از تبعیض را در پیش گرفتند اما از گزند سرمایه داری دولتی مارکسیستها در امان نماندند.
    با آنارشیست شدن، آنها هم همان راه پیشنهادی مارکس را طی میکنند و هم راه درآمیختگی را. این راه حل بهتری است زیرا فرهنگ ارتجاعی حاکم بر جامعه را نمی پذیرند و از فساد دولتگرایی که خودش بتدریج تبعیض را ابزار می کند، رها می شوند.
    مسیله یهود و مسئله فلسطینی و مسئله نژادپرستی ها و قوم کرایی های دیگر مثل تبعیض علیه سیاه پوستان و غیره، از طریق لیبرالیسم و دولت دموکراتیک حل نمی شود. در دموکراسی و دیکتاتوری ، از آنجا که ارتجاع از بین نمی رود، تعصبات در گوشه ای نگهداری می شود تا اکر روزی لازم شد، به عنوان ابزار ، استفاده شود.
    بوندیسم وطن پرستی خاصی در درون یک وطن است، بصورت برسمیت شناخته شدن به عنوان یک ملیت در ملیت، چند فرهنگی! صهیونیسم، وطن پرستی با وطن مستقل غالب دارای خاک است نه چند فرهنگی و ملیت در ملیت. صهیونیستها بهتر فهمیدند که که در چارجوب روابط ارتجاعی، که خودشان بخشی از رهبری آن بودند، نمیتوان انتظار رحم و مروت داشت و باید با آدم کشی و قدرت، سلطه ارتجاعی برقرار کرد. آنها بحث درست مارکس را بصورت منفی پیاده کردند یعنی بجای درآمیختگی علیه ارتجاع، ارتجاع امپریالیست شدند. بوندیسم نشستن بین دو صندلی بود که این مصاحبه نتایج فاجعه بارش را بیان کرده. راه حل جامعه از بین بردن ارتجاع است.
    ارتجاع هست اقتدارگرایی و استثمارگری
    انقلاب هست نقد و نفی ارتجاع.
    اشکال عینی ارتجاع هست: هیرارشی، مردسالاری،‌بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، افکار خرافی و ضد علمی.
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>