“لشکرشوک” و دموکراسی
سوسن آرام
*سیاست مستقل و دمکراتیک برای سرنگونی رژیم را البته کارمندان رادیو فردا ،بی بی سی ، ایران اینترناشنال… نمی توانند پیش ببرند،چون بنا بر قانونی که تضاد منافع “conflict of interest ” خوانده می شود، نشستن بر دو صندلی با وظایف مرتبط، اولویت حق عمومی را در خطر قربانی شدن در پای منافع کارفرما قرار میدهد…
http://www.roshangari.info/
هیچ عاملی به اندازه رژیم اسلامی که خود را قانونا قیم مردم ایران میداند و علاوه بر استبداد سیاسی، استبداد فرهنگی را به شیوه ای خشن اعمال می کند، در اشتیاق مردم ایران هم به آزادی و هم به دموکراسی موثر نبوده است. اما این اولین بار نیست که شوق دست یابی به آزادی و دمکراسی به صورت آتشفشان در حال انفجار جان مردم ایران را شعله ور میکند. قبلا در برابر استبداد پهلوی ها و پیش از آن در برابر استبداد قاجارها مردم به همین شدت در جستجوی آزادی و دمکراسی از جا بر خاستند و به سختی زمین خوردند.
می گویند بخش اعظم جمعیت ایران را جوانان زیر سی سال تشکیل می دهند و اکثریت جوانان خواهان دمکراسی اند. اما در انقلاب قبلی هم بیش از 60 درصد جمعیت کشور را جوانان تشکیل می دادند و اکثریت آن ها خواهان رهایی از استبداد و طرفدار عدالت بودند. ولی درست عکس آن را به دست آوردند.
در این میان کم نیستند کسانی که تنها تعویض آن ها که “فرمان” را در دست دارند کافی می دانند و با رضایت اعلام می کنند که اکثریت جوانان ایران “آمریکایی” شده اند و هم به مردم ایران و هم به خود القا می کنند که پس در آینده هم, ایران «آمریکایی» خواهد ماند.
تردیدی نیست که اشتباه می کنند. برتولت برشت نوشته بود: مرد سرخورده ای به متی که در تبعید بود می گفت فلانی جوان ها را در دست خود دارد و می گوید جوان ها آینده ملت اند. بنابراین ملت 20 /30 سال دیگر اندیشه های او را جذب کرده است. متی گفت کدام اندیشه ها؟ و پاسخ شنید: عدالت، وحدت ملی و.. متی گفت : بی تردید جوان ها 20/30 سال دیگر متوجه می شوند عدالت نیست و باز گروه کوچکی بر دوش آن ها نشسته اند. و وقتی این را بفهمند دیگر او آن ها را در دست خود ندارد. اما وقتی این ها را می فهمند که دیگر جوان نیستند. جوان ها آینده هر ملتی هستند ولی وقتی که بزرگ شدند.
اکثریت جوانان دیروزکه “طرفدار خمینی” شده بودند، امیدوار بودند خمینی برای آن ها عدالت و عزت نفس و آزادی به ارمغان بیاورد. اما وقتی متوجه شدند که از عدالت خبری نیست و باز مشتی زور گو و غارتگر به کمک همان خمینی بر دوش ملت نشسته اند و عزت نفس و حقوق و آزادی های مردم را لگد مال می کنند که دیگر “بزرگ” شده بودند و میان سال و کهن سال، خسته و مجروح از ضربات پی در پی روحانیون حاکم جوانی خود و دهه ها ی گذشته را، همان زمانی که باید آینده ملت، امروز ایران را می ساختند، برباد رفته می بینند. چه فرقی است بین آن نوع جوان “طرفدار خمینی” و این نوع “جوان طرفدارآمریکا” ؟ چه باید کرد که این وضع تکرار نشود، و اساسا چرا این وضع در تاریخ ایران تکرار می شود؟
تعبیری که از دمکراسی که اکنون برای خاورمیانه تجویز می شود، علیرغم شکل پیش رفته و سیبرنتیک و جذاب خود در اساس هیچ تفاوتی با همان نوع توهم به وعده های فریبنده خمینی به نازل کردن عدالت و رهایی از آسمان برای ملت ایران ندارد . قبل از هر چیز به این علت که این گونه توهم پردازی اساسا به قصد دور زدن و پرش از روی کار شالوده سازی برای دموکراسی تبلیغ می شود. شالوده دمکراسی را البته باید جوانان ایرانی پی ریزی کنند، جوانانی که در غار سیاه بیکاری و بی آینده گی فرو خواهند رفت، واکثریت آن ها هم که وارد دانشگاه می شوند، آینده روشن تری در بازار کار ایران نخواهند داشت. خبر اعتراض پرستارانی در رسانه ها ی رژیم پخش شد که آن ها را با بیمار و بیمارستان به یک تاجر فروخته بودند و ” صاحب ” جدید حتی حاضر به تقبل پرداخت چهارماه حقوق عقب افتاده و تعهدات “صاحب قبلی” نبود. جوانان ایران وقتی می توانند آینده خود را از تکرار در فرو رفتن در این مغاک سیاه نجات بدهند که همان هنگام که در کار برکندن ریشه استبداد سیاه حاکم از ایران هستند، شالوده دمکراسی را در جنگ رو در رو با این نابسامانی که بر آن ها تحمیل شده آجر به آجر پی ریزی کنند. کسانی که در این کار هیچ کمکی به آن ها نمی کنند، اما از داخل و خارج می پرند وسط صحنه و در رقابت با نامزدهای رژیم می گویند مرا یا رفیقم یا رئیسم را به عنوان رئیس جمهور یا شاه یا رهبر بر سر خودتان بنشانید تا رستگار شوید، اگر زیباترین برنامه نرم افزاری را روی کاغذ بنویسند به رای ها چشم دوخته اند نه رای دهنده گان و جوانی که خود را به یک ورقه رای، یک شماره، نقطه ای در میان انبوه ستایشگران و پیروان تقلیل دهد، زیر بار آراء خود جوانی اش را فرو خواهد ریخت. چه این رای را به قالیباف بدهد، چه به رقیب موج سوار او.بویژه که تمام داستان این دموکراسی نرم افزاری در خاورمیانه در جوهر چیزی نیست به جز همین فروش مفت پرستار و بیمارستانش، و کارگر و کارخانه اش و جوان و مملکتش بعد از سلب مالکیت از او در بازار و “اقتصاد دانان ” خادم بازار که همواره آماده کار دلالی سیاسی اش می باشند.
دمکراسی موجود در غرب فقط ایده و یا قانون و انتخابات و سایر مظاهر دمکراسی نیست. شهروند غربی در ساختار اقتصادی و سیاسی جامعه خود را برکشیده و حداقلی از نیازهای بنیادی او در حقوق شهروندی اش ادغام شده است و جامعه در دفاع از این حقوق چنان سنگربندی شده که باز پس گرفتن حقوق پایه ای شهروند ان توسط سیاستمداران، چنان انفجاری در جامعه ایجاد می کند که شکافتن هسته اتم در فیزیک. به این جهت است که نمی توان در غرب حق رای را از مردم پس گرفت و یا زن را سنگسار کرد و یا به خاطر ابراز نظر و عقیده و یا به سخره کشیدن این و آن سیاستمدار به زندان فرستاد.
می گویند ولی ما اکنون گرفتار یک مساله حاد هستیم و باید کار سرنگونی رژیم را هرچه زودتر به انجام برسانیم و فرصت پرداختن به این فلسفه بافی ها را نداریم. اما این کشیدن مار است به قصد فریب مردم. و همین است راز سیاه استبداد ما : جدا کردن کار واژگون کردن استبداد از کار پی ریزی دموکراسی. اتفاقا در لحظه تحولات بزرگ در تاریخ یک کشور است که می توان کار صد سال را در مدتی کوتاه انجام داد. در شرایطی که رژیم حاکم دچار بحران و در حال تلاشی و جامعه مستعد پذیرش تحول است، کارپی ریزی دمکراسی با شتابی دو صد چندان نسبت به زمانی پیش می رود که شرایط سیاسی آرام است و جامعه کشش تحولات شدید را ندارد. آن ها که مار می کشند می خواهند درست همین فرصت بزرگ را از مردم بگیرند. برای سرنگون کردن رژیم باید شتاب کرد نه با دور زدن کار پی ریزی دموکراسی.
رخنه در جامعه مدنی و ممانعت از شکل گیری شالوده های دمکراسی
تردیدی نیست که در غرب قدرت های صاحب امتیاز با استفاده از امکانات مالی و روابط قدرت، بسیاری از مظاهر دمکراسی را به بازی گرفته اند.سالها پیش انتخابات انگلستان را نگاه کردیم و دیدیم چگونه مردی منفور مثل تونی بلر تنها با 21 درصد آراء کسانی که حق رای دارند بر مسند قدرت نشست و سیاست هایی را پیش برد که مردم از آن بی زار بودند . سیاست مداران در غرب آن قدر به مردم دروغ گفته اند و قبل و بعد از هر انتخابات کلاه را چرخانده اند و تصمیمات کریدورهای پشتی را بر پارلمان ها تحمیل نموده اند و برای فرمان راندن بر اوضاع “در عقب” باز کرده اند، که مردم کشورهای غرب به پلتیک معنایی سرکاراستواری داده اند و “politic” در اصطلاح توده ای معادل شده است با حقه بازی. به گفته عزمی بشاره سیاستمدار فلسطینی کار به جایی رسیده است که گویی آدم ها باید اول اخلاق را از ستون فقراتشان خارج کنند تا وارد صحنه سیاست شوند یا در سیاست به بازی گرفته شوند. طبیعی است که این جا در مظاهر دمکراسی خللی بوجود آمده است و همین امر است که انبوهی از شهروندان را از شرکت در انتخابات ها روی گردان نموده است. با وجود این شالوده ها بر جاست و سیاست مدارانی مثل بلر و ترامپ و بقیه برای کندن هر آجرش سال های سال عرق می ریزند. گاهی پیش می روند ولی باز توسط مردم عقب نشانده می شوند.
حقیقت این است که دمکراسی مجازی و”نرم افزار” ی که امروز آمریکا آن را برای خاورمیانه و سایر کشورهای جهان سومی تبلیغ می کند، حتی مظاهر دمکراسی و به اصطلاح “دموکراسی صوری” که بسیار با اهمیت است نیست، بلکه همین فساد و تقلب با مظاهر دمکراسی است. این فساد گسترده و ساختاری که در غرب پدیده ای است عمدتا “پسینی ” و با پیشروی دمکراسی از موضع دفاعی به تدریج بر دمکراسی تحمیل شد، اما برای خاورمیانه ، پدیده ای است “پیشینی” و از موضعی تهاجمی و برای جلوگیری از پی ریزی شالوده های دمکراسی تدارک شده است.
همان طور که در انتخابات رژیم، بازی “نرم افزاری” کاندیداها متکی بر “سخت افزار” دستگاه ولایی است و دستگاه قدرت روحانیت بازی را مدیریت می کند، در دمکراسی مجازی آمریکا، نرم افزار دمکراسی یعنی انتخابات و پارلمان و غیره متکی است بر ” سخت افزار” قدرت خارجی که با اتکاء بر دو بازوی میلیتاریسم و پول، بازی دمکراتیک را تحت مدیریت و کنترل می گیرد و صحنه گردانی می کند.
خود بازی توسط نیرویی به اجرا در می آید که که جیمز پتراس متفکر و کوششگر کارزارهای آزادی آن را”لشکر شوک ” خوانده است. وظیفه لشکر شوک که عمدتا با اتکاء بر روابط قدرت شکل می گیرد و پول در سازمان دادن آن نقش مهمی دارد، کاری است که پتراس آن را “رخنه در دمکراسی” می خواند. رخنه در دمکراسی را نباید با نفوذ و مداخله سیاسی که در دوره های قبلی و استبدادهای وابسته، مثلا استبداد پهلوی، وجود داشت معادل گرفت. وظیفه رخنه فقط از طریق مذاکره در گوشی مثلا با اسدالله علم به انجام نمی رسد، بلکه اهرم آن، نهادها و موسساتی است که درجامعه مدنی رخنه می کنند و آن را از درون به فساد می کشند و با سازمان دادن ساختارهای حزبی، ان جی او ها، نهادهای تجاری و مذهبی، فعالیت های مدنی را از جوهر دمکراتیک عاری می کنند و به اندازه استبداد سیاسی و حتی مخرب تر از آن ، به عامل بازدارنده شکل گیری دمکراسی تبدیل می شوند. این سیاست که از دهه هشتاد تحت رهبری بانک جهانی پی گیری می شد اکنون صورت تهاجمی و محوری پیدا کرده است.
رخنه سیاسی در دور جدید برخلاف نفوذ سیاسی دوره قبل تماما از طریق سیاست پنهان پیش نمی رود. برعکس علنی کردن بخشی از روابط و به نمایش گذاشتن زد و بندها یکی از عناصر ضروری تاکتیک جدید است. هرچه کشورمورد تهاجم عقب مانده تر باشد بر غلظت سیاست علنی کردن زد و بند ها و پخش پول و پیشنهاد حمایت مالی و سیاسی به روشنفکران و نخبگان سیاسی افزوده می شود و بر عکس در کشورهایی که ساختارهای دمکراتیک پیشرفته تری دارند، روابط پنهان اولویت دارد. این ویژگی، خاورمیانه و کشورهای بلوک شرق سابق را که از ساختارهای دمکراتیک به میزان قابل ملاحظه ای محروم اند، بطور ویژه در معرض آسیب قرار داده است. در انقلاب ها و انتخابات ها ی مخملی، سیاستمداران فاسد حکومت های این کشورها، بویژه آن ها که در دستگاه قدرت و ثروت در این حکومت ها جای ویژه ای دارند، بهترین کادرها ی رهبری برای لشکر شوک محسوب می شوند. به طوریکه مثلا اگر در همین ایران سیاست مدارانی که با دو رژیم سلطنتی و اسلامی و دستگاه های ساواک، ساواما و سیا همکاری داشته یا دارند از برعهده گرفتن نقش سیاسی مجدد محروم گردند، تمام تاکتیک رخنه از پایه ویران می شود. به همین جهت است که بخشی از نخبگان لشکر شوک مدتی است هر نوع انتقاد از همکاران دو رژیم و ضرورت وارسی گذشته آن ها و حتی نقد کسانی که تا همین چند ماه پیش اصلاح طلبی را تبلیغ میکردند را یک عمل جنایی و در تضاد با دمکراسی قلمداد می کنند و کار پرونده شویی را قبل از به دست آوردن قدرت آغاز کرده اند.
باید خاطر نشان کرد این تاکتیک فقط مختص انقلاب های مخملی نیست. بلکه در جنگ و برای اعمال سلطه بر دستگاه های سیاسی و اقتصادی بعد از جنگ و تسخیر نیز به همان اندازه مورد استفاده قرار می گیرد.
انقلاب ثروتمند
هیچ شاهدی برای اثبات این ادعا ها بهتر از اسناد ی نیست که خود مقامات آمریکایی در رابطه با ایران منتشر کرده اند. بویژه دوگزارش از مهمترین این اسناد که سال 2005 به فاصله چند ماه منتشر شد ،گزارش کمیته خطرات جاری و گزارش 30 صفحه ای کمیته سیاسی ایران. اولی عمدتا ی بر انقلاب مخملی و دومی عمدتا بر تاکتیک های مقابله وجنگ تاکید دازند، اما در رابطه با تدارک “لشکر شوک” در وجوه کلی بین دو سند اشتراک نظر وجود دارد.
گزارش کمیته خطرات جاری در اواخر دسامبر گذشته به طور علنی منتشر شد. رسانه های رژیم آن را به کنایه پروژه دلتا خواندند و مفصلا مورد بحث قرار دادند. می دانیم گزارش در شرایطی تهیه شده بود که نیروی نظامی آمریکا به علت مقاومت در عراق، با تمام ظرفیت و رگ و پی و زه خود کشیده شده بود و اگر وضع به همان منوال ادامهمی یافت، احتمال داشت مقاومت آمریکایی بیش از مقاومت عراقی دولت بوش را تهدید کند، بنابراین لشکر کشی خطی از عراق به ایران دچار وقفه شده بود و آمریکا در تلاش بود به نحوی از نیروی مقاومت مردم ایران علیه رژیم برای شروع برنامه و استراتژی خود در ایران که البته از رژیم فراتر می رود کمک بگیرد و از این رو به مردم وعده می دهد که از تلاش های شان برای دست یابی به دموکراسی حمایت کند. این دموکراسی چگونه و با کدام نیرو و مکانیسم قرار است شالوده ریزی شود؟
گزارش کمیته خطرات جاری، شیوه سازماندهی لشکر شوک را با صراحت عجیبی که نشانه بی اعتنایی کامل به شان و حقوق مردم ایران است معرفی می کند. مقامات سرکوب سیاسی و نظامی و فرهنگی در آن نقش ویژه ای دارند. این گزارش را باید به طور کامل خواند.
[1] در این جا فقط به بعضی خطوط عمده آن نگاه می کنیم.
گزارش با این جملات شروع می شود: “رهبر عالی ایران علی خامنه ای به خاطر تمام علایمی که نشان می دهد او مصمم است به سلاح های هسته ای دست یابد بزرگ ترین خطر برای صلح محسوب می شود.”
فردی خطاب کردن رژیم در این گزارش بی سابقه است . چنان که می دانیم رژیم استبدادی حاکم بر ایران یک دیکتاتوری فردی نیست، بلکه رژیم دستگاه عالی مذهبی ایران است و دیدیم که حتی خمینی غیر قابل تعویض را با یک آخوند دیگر جانشین کردند. و باز می دانیم که آمریکا خواهان تعویض “رژیم” است نه فرد، پس چرا روی فرد متمرکز شده است و در طول گزارش این روال را ادامه می دهد؟
دلیلش را در ادامه گزارش می توان دید. طراحان تقریبا با کلیه عوامل دیگر رژیم مایل به ائتلاف هستند، طبیعتا هر چه کادرها بالاتر و همکاری آن در جنایات رژیم بیشتر باشد برای یاری گیری مناسب تر. نیروهایی که گزارش علنا آن ها را به همکاری دعوت می کند و یا برای سازمان دادن لشکر شوک روی آن ها برنامه ریزی کرده است این ها هستند:
**مقامات امنیتی و نظامیان رژیم:
نقل از متن: // خامنه ای هم مثل شاه بر نیروی امنیتی خود تکیه می کند.در انقلاب ایران ارتش شاه که بیشتر روستایی بود در مقابل تظاهرات عظیم از هم پاشید و پلیس مخفی منفور شاه، ساواک، درهم شکسته شد.خامنه ای از ترس این که ارتش به او وفادار نماند از مزدوران شبه نظامی استفاده کرد. این برای آمریکا شانسی فراهم می کند تا روابطش را با نظامیان و سرویس های امنیتی ایران گسترش دهد… کاری که سیا، اف بی آی و آژانس های امنیتی ما باید بکنند این است که به آنها بگویند آن ها می توانند طرف عوض کنند همانطور که بسیاری در دیکتاتوری های دیگر کرده اند//
ارزیابی سند کمیته خطرات جاری درست است. مثلا فلان مهره رژیم شاه که ظرفیتش در خدمت به ساواک و آمریکا به طور کامل تخلیه شده و دستش به جایی بند نیست، برای آمریکا مفیدتر است یا مثلا سردار دکتر قالیباف، یا سردار و جنایتکاردیگری که ما هنوز نمی شناسیم ولی از طراحا ن اصلی جنایات رژیم است.
**ملاهای سطح بالای اداره کننده رژیم.
در این رابطه گزارش یادآوری می کند: بنیاد مستضعفان 35 درصد واردت و صادرات کشور را در دست دارد و مستقیما تحت کنترل خامنه ای است. و مردم ایران می دانند علیرغم موعظات اخلاقی رهبری بعضی “ملاها” – کلمه ملاها در گزارش مورد تاکید قرار گرفته و با حروف کج آمده است – و حامیان آن ها ثروت زیادی از راه فساد به هم زده اند. گزارش سپس یادآوری می کند که آمریکا و دیگر کشورها در شناسایی جرایم اقتصادی و دارایی دیکتاتورها و حامیان آن ها تخصص پیدا کرده اند.
اگر کسی به آمریکا متوهم باشد لابد باید از خود بپرسد پس چرا این ها هم اکنون اطلاعات را منتشر نمی کنند؟ توضیحات گزارش برای این سوال پاسخ روشنی دارد: از این اطلاعات باید به عنوان ابزار “تحریم هوشمندانه” در جهت “اهداف ویژه مورد نظر ما” استفاده کرد. باید دانست این بخش بطور ماهرانه ای تنظیم شده و اهدافی مثل حقوق بشر هم در لیست سلاح هسته ای گنجانده شده است تا ماهیت زننده پیام را لاپوشانی کند. پیام چیست؟ گزارش علنا به همان “ملاهای” فاسد پیام می دهد: به نسبتی که در مورد
// اهداف مورد نظرما// عقب نشینی کنید از تحریم و افشا مصون می مانید. این پیام به زبان های مختلف در گزارش تکرار می شود. از جمله به خود خامنه ای پیام داده می شود:// دیکتاتورها از آسیب پذیری خود چه از نظر سیاسی و چه از نظر اخلاقی با خبرند// بنابراین باید //باب دیالوگ با خامنه ای باز شود// و آلترناتیوها در مقابل او گذاشته شود: یا زندان، اعدام، تریبونال یا همکاری و رفتن به مسجد. به عبارت دیگر خامنه ای و ملاهای فاسد که حالا هم قدرت سیاسی شان و هم سلطه اخلاقی یعنی نفوذ مذهبی شان آسیب دیده و مشروعیت خود را از دست داده ، برای مصون ماندن از خطر یک خیزش توده ای یا یک جنگ ضربتی می توانند از طریق همکاری و توافق با آمریکا موقعیت ممتاز خود را حفظ کنند و به عنوان روحانی محترم و مشروعیت دهنده قدرت تحت اداره آمریکا، مقام و ثروت خود را حفظ کنند. معلوم است خطاب این پیام نه فقط خامنه ای بلکه همه آخوندهای فاسد است.
**همه روحانیون حوزه
گزارش سوال می کند چه کسی باید این پیام را به خامنه ای بدهد؟ نویسندگان گزارش می گویند خاتمی به لحاظ موقعیت قانونی بهترین شخص بود اما آن ها امید زیادی به خاتمی ندارند. علت معلوم است. خاتمی درمیان اصلاح طلبان تنها کسی بود که از آغاز با صراحت گفت تا پای جان از نظام دفاع می کند. به همین جهت وقتی دید پیشروی مردم برای نظام خطرناک شده است، علیه مردم موضع می گرفت. به آمریکا هم به همین دلیل روی خوش نشان نمی دهد. این اصلاح طلبان بخصوص گروه های خارج کشوری مثل اتحاد جمهوری خواهان بودند که توهمات دمکراتیک در باره خاتمی می پراکندند. حتی وقتی نظام فرو بیفتند و خامنه ای هم بگوید غلط کردم شاید باز این خاتمی باشد که با تاسف بگوید دو طرف به حرف من گوش ندادند و نظام در خطر قرار گرفت.
بنابراین طراحان سیاست خارجی آمریکا به طرف کسانی بر میگردند که “عاقل” تر باشند:
// روحانیون شیعه با موقعیت بالا هم در ایران و هم در عراق استدلال می کنند دخالت روحانیون در امور روزمره سکولار به نفوذ و پرستیژ خود آن ها صدمه می زند. ما باید “حوزه”” را ترغیب کنیم که از این موضع دفاع کنند که تا برگشت امام غایب، حکومت روحانیون جوهرا برای موقعیت مذهب در جامعه مضر و نابودکننده است. //
گزارش سپس توصیه می کند این گونه آخوندها پیش خامنه ای بروند و اول به طور خصوصی موضوع معامله را با او مطرح کنند و تهدید کنند که اگر قبول نکرد مساله را عمومی خواهند کرد.
اگرچه روحانیون حاکم مکرر تکرار می کنند که آن ها هم قسم اند و این خیال که آمریکا در دستگاه نفوذ کرده خام است و حتی دستگاه های سرکوب مثل ارتش و سپاه کاملا در طرف نظام هستند و اطلاعات رژیم تا اعماق آن ها نفوذ کرده است، اما اگر هم چنین باشد، پیشنهاد آمریکا “مدت دار” نیست و اتفاقا هرچه وفاداری به نظام بیشتر و میزان جنایت بیشتر باشد، قاعدتا پاداش “طرف عوض کردن” هم بیشتری باشد، و آن روز که خطر تلاشی به هر علتی کاملا نزدیک شود، حتما بخش بزرگی ” طرف ” عوض خواهند کرد. به عبارت دیگر اگر طرح های آمریکا یی در ایران، با هر سناریویی پیروز شود ما بخش بزرگی از کارگزاران همین رژیم را بار دیگر بالای سر خود نشسته خواهیم دید. تلاش برای جذب نخبگان وابسته به رژیم بویژه آن ها که در هسته مرکزی قدرت هستند البته تاکتیکی برای ایجاد انشعاب در دستگاه قدرت رقیب یعنی جمهوری اسلامی است، اما کارکرد پایدارتری هم دارد و این را تجربه عراق بیش از پیش به آمریکا ثابت کرده است. با تکیه بر نخبگان دستگاه حاکم است که می توان دستگاه حکومتی را بدون پرداخت خسارت زیاد و به سهل ترین شکل به تصرف درآورد و اداره کرد.
**”دموکرات های” حق کمیسیونی
برای اجرای تاکتیک رخنه تنها تکیه بر عناصر قدیمی دستگاه های حاکم قبلی کافی نیست. بویژه اگر اشکال متفاوتی که سرنگونی رژیم می تواند به خود بگیرد، از انقلاب تا جنگ را در نظر داشته باشیم، به لشکر بسیار گسترده تری نیاز است تا در جامعه مدنی رخنه کرده و از درون مانع شکل گیری شالوده های دمکراسی شود.
البته عناصر سلطنت طلب و همکاران سابقه دار آمریکا در صف اول قرار دارند. گزارش بخش ویژه ای را به آن ها اختصاص داده است و توصیه می کند: “رادیو دولتی فردا و صدای آمریکا” چند ساعت برنامه دارند ولی کافی نیستند وباید رادیو تلویزیون های “ایرانی” مقیم آمریکا را در لیست رادیوهای دولتی آمریکا وارد کرد و:
// بودجه ای برابر رادیو فردا و صدای آمریکا به آن ها اختصاص داد. ده میلیون دلار سالیانه مناسب خواهدبود//
درصف بعدی عناصری قرار می گیرند که باید از درون جمعیت تبعیدیان یا از نخبگان داخل ایران شکار شوند. در این رابطه نیز گزارش شرح مفصلی در مورد چگونگی جذب این عناصر و راه های رخنه و ایجاد سازمان های غیر دولتی وابسته به خود دارد و طرق مختلف، از دادن ویزا و پذیرش در دانشگاه ها، تربیت کادر، همکاری در ایجاد بیانیه های مشترک با عناصر نفوذی و تمرین دیده در کشورهای غربی، استفاده از توریسم و نفوذ در مبارزات مردمی و امثال آن را نام می برد که شرح آن به درازا خواهد کشید. در این مورد هم
حق کمیسیون برای “دموکرات شدن” نقش ویژه ای دارد و گزارش بیش از یک بار روی آن تاکید می کند، آمریکا باید // خانواده های زندانیان سیاسی و گروه های دموکرات را تامین مالی کند//… // ایران باید بالاترین اولویت را در تامین مالیه از طریق سازمان دولتی و خصوصی حقوق بشری ما دریافت کند//..کنگره باید یک مصوبه برای آزادی ایران در نظر بگیرد و منابع کافی برای ان جی او های مربوط به آن اختصاص دهد//… این همه تاکید بر ای تامین بودجه و خرید “دمکرات” و “دمکراسی” تنها در یک پاراگراف آمده است.
البته گزارشگران فاقد عقل سلیم نیستند و به روال معمول سیاست خارجی آمریکا، کلمات آزادی، دمکراسی و حقوق بشر در هر بند گزارش مثل نقل و نبات تکرار شده است و جا به جا از مردم ایران به عنوان دوست آمریکا نام برده می شود.
اما گزارش 30 صفحه ای کمیته سیاسی ایران [5]که در دهم فوریه2005 به طور علنی پخش شد، مقصود آمریکا از مردم را واضح تربه نمایش می گذارد. در این سند مردم معادل است با سازمان مجاهدین خلق و گزار ش مکررا و با تاکید به پرزیدنت بوش و رایس توصیه می کند در وفا به قول خود در دفاع از مبارزه “مردم ایران”، از مجاهدین، حمایت کنند، آن هم به عنوان نیروی لجستیکی برای حمله به ایران. بخشی دیگر از “مردم” در این سند همان دمکرات های ” حق کمیسیونی” هستند و گزارش به طور ویژه طرحی را که در ژانویه امسال توسط 5 نماینده کنگره آمریکا داده شد و 50 نهاد خصوصی و دولتی کمک به تامین مالی آن را برعهده گرفتند مورد تایید قرار می دهد.
البته واکنش سلطنت طلبان و بقیه دمکرات های حق کمیسیونی به گزارش 30 صفحه ای تند بود. آن ها که برای همه ی 10 میلیون دلار دندان تیز کرده اند، و به سهم بزرگ تر مجاهدین در این طرح اعتراض داشتند.
گزارش خطرات جاری صریحا می گوید مایل است انقلابی مثل انقلاب آیت الله خمینی در سال 1979 را سازمان دهی کند، اما این بار با اتکاء بر دلار.
مصطفی برغوتی یکی ازکوششگران آزادی و متفکر فلسطینی در یک مصاحبه، با اشاره به نقش تعیین کننده ای که حمایت مالی کشورهای عربی نفت خیز در فساد گسترده رهبری سازمان آزادی بخش فلسطین و دستگاه اداری یاسر عرفات داشت، می نویسد انقلاب ثروتمند هرگز انقلاب خوبی نمی شود.
انقلاب، و به مراتب اولی انتخابی که با اتکاء بر دلار بر پا شود، نه از مردم است و نه برای مردم. چنین “انقلابی” یا “انتخابی ” می تواند سیاست مدارانی را گرد هم بیاورد که در بهره برداری شخصی از اوضاع سیاسی مهارت دارند، یا این مهارت به آن ها آموخته می شود، اما با آن نمی توان شالوده دمکراسی را پی ریزی کرد. چون هدف این نوع انقلاب ها و یا انتخابات ها خدمت به قدرتی است که آن ها رابه قولی تحت “مدیریت “خود قرار می دهد. و این برای دمکراسی است. دمکراسی فقط از دفاع از حق پائینی ها در برابر قدرت بالایی ها – هر نوع قدرتی داخلی یا خارجی – متولد می شود، و با تکیه بر همین قانون خود را باز سازی می کند . همیشه و همه جا چنین بوده، و هم اکنون و در همه جا چنین است.
نه دو راه و راه، تنها یک راه …
آمریکا در برابر رژیم یک دو راهی قرار داده است: یکی را انتخاب کنید، انقلاب مخملی یا جنگ؟ و البته این تحمیل تنها محدود به رژیم نیست. در واقع آمریکا با این سیاست عملا در تلاش است انتخاب رژیم را بر مردم ایران تحمیل کند. وهمین است جوهر واپس گرایانه و استعماری سیاست مداخله. هرقدر این سیاست بیشتر در زرورق کلمات آزادی و دفاع از حقوق بشر و دمکراسی پیچیده شود، بیشتر ماهیت فریب کارانه پیدا می کند. چون اساس این سیاست بر نفی حق غیر قابل نقض مردم برای تصمیم گیری مستقل در برابر قدرت ها، هم قدرت استبدادی حاکم، هم قدرت خارجی، است.
چرا سرنوشت مردم ایران باید منوط به پاسخ رژیم و محدودیت های آن باشد؟ آن هم درست در دورانی که مردم ایران به مرحله تعیین تکلیف با رژیم رسیده اند. رژیم مجبور به انتخاب یکی از این دو راه است چون بر قدرت مردم متکی نیست و ضد مردم است. مردم چرا باید قدرت خود را نادیده بگیرند و خود را به انتخاب رژیم واگذار کنند؟
امروز درست مثل زمانی که خمینی بر امواج مبارزه ضد استبدادی و ضد استعماری و آزادی خواهانه مردم سوار میشد، بیش از هرچیز نیاز به آن داریم که مرزهای خود و مرزهای ارتجاع را مشخص و متمایز کنیم.
استبداد مذهبی حاکم را بعد از این همه سال خوب می شناسیم و جز برای اعمال فشار به رژیم نیاز به حتی یک کلمه دیگر برای افشای ماهیت ارتجاعی و آزادی کش و و یرانگر آن نداریم.
در مورد هدف های استراتژیک آمریکا در ایران هم اگر جاهل نباشیم و یا خود را به جهالت نزنیم، ابهام زیاد نیست. انقلاب مخملی یا جنگ فقط تاکتیک است، براساس استراتژی میلیتاریستی دوره جدید، نیروی نظامی آمریکا قصد ندارد در مرزهای ایران متوقف شود و این مهم ترین منطقه استراتژیک خاورمیانه را به حال خود و به ایرانیان واگذار کند. اگر امروز موانعی باشد ، این پیشروی را فردا به اجرا می گذارد، اگرامروز نتواند مثل نمونه عراق حمله کند، راه های به ظاهر”نرم تر” ی هست: می توان به کمک شیوخ عرب، یا دوستان ایرانی که امروز برای رئیس جمهور و دیگر مقامات آمریکایی نامه می نویسند وفردا میتوانند از ارتش “دوست ” برای حمایت از “آزادی ” دعوت کنند; از مرز گذشت و یا سناریوی دیگری به اجرا گذارد.
این که رژیم در دو راهی ناگزیزی که در رابطه با آمریکا برای خود ایجاد کرده چه می کند مساله ای است مربوط به توان و ارزیابی خود رژیمی ها برای استقامت و دفاع از قدرت خود. و بی تردید ارزیابی آمریکا از مردان این رژیم درست است و وقتی اوضاع را به اندازه کافی پس ببینند اکثریت آن ها پیشنهاد های قابل توجه آمریکا را که از کیسه مردم ایران به آن ها داده میشود می پذیرند و طرف عوض می کنند.
اما ما چه می کنیم ؟ آیا خود را به انتخاب رژیم واگذار کرده ایم تا از یکی از دو طریقی که آمریکا به آن پیشنهاد کرده است، آخرین پرده جنایت خود علیه مردم را بازی کرده و ایران را از این یا آن طریق به نابودی کامل بکشاند؟
سوال اساسی و تعیین کننده برای آینده ایران، سوالی نیست که آمریکا در برابر رژیم قرارداده، بلکه این است: مردم ایران برای رهایی از طاعون سیاهی که به جای حکومت بر سرآن ها نشسته است چه راهی را انتخاب می کنند؟ راه تاسیس دمکراسی یا راه تسلیم به سرنوشتی که رابطه رژیم با آمریکا برای ملت ایران رقم می زنند؟
واگر نمی خواهیم به چنین سرنوشتی تسلیم شده و به تاسیس دمکراسی فکر می کنیم، آن وقت مهم است که به یاد بیاوریم دمکراسی یک برنامه “نرم افزاری” نیست که بشود آن را به کشور وارد و بر اوضاع سوار کرد، آن هم به کمک مقامات امنیتی و نظامی رژیم و مشایخ حوزه که طرف عوض کرده اند و “دمکرات” ها ی حق کمیسیون بگیر و لشکر خستگان، سلطنت طلبان ، خود باختگان، منفعت طلبان، و نخبگان ارزانی که فقط به بازاریابی برای خود فکر می کنند، و دلالان سیاسی که یک روزطرفدار امام و سپاه پاسدارانند، روزدوم استحاله چی، روز سوم اصلاح طلب و هروقت مصلحت ایجاب و آمریکا حمایت کند سرنگونی طلب می شوند…
آن وقت مهم است که به یاد داشته باشیم برای پی ریزی دمکراسی نمی توان با قدرت هاهم دست شد، بلکه باید بر قدرت هایشورید و ازحق و بویژه و در درجه اول حق حاکمیت مردم در برابرقدرت استبداد داخل و استعمار میلیتاریست خارج دفاع کرد.
برای سرنگونی رژیم ده ها راه وجود دارد ولی برای تاسیس دمکراسی تنها یک راه هست و آن عبارت است از پی ریزی شالوده های دمکراسی در بطن جامعه . نباید از شالوده ریزی برای دمکراسی معما ساخت و آن را به کاری غیر ممکن تعبیر کرد. برای پی ریزی دمکراسی باید همین کارهایی را کرد که طبقات مختلف مردم دارند می کنند، فقط نباید اجازه داد قدرت ها بر آن سوار شوند. همانطور که در انقلاب باید تلاش می کردیم با افشای ماهیت شبه فاشیستی رهبری خمینی مانع سوار شدن او بر انقلاب و ویران کردن کاشته های مردم می شدیم. همانطور که در دوم خرداد باید تلاش می کردیم از سوار شدن اصلاح طلبان بر جنبش ضد ولایی مردم جلوگیری شود. و همانطور که امروز باید تلاش کنیم از سوار شدن آمریکا بر جنبش مردم برای سرنگونی و نهادهایی که در جریان آن ساخته میشوند، جلوگیری کنیم.
می گویند اگر با مداخله خارجی بویژه آمریکا در ایران مخالفت کنیم، نمی توانیم از تضادهای رژیم و آمریکا استفاده کنیم و مبارزه با سرنگونی تضعیف می شود. این برگ انجیری است برای سیاستی که ماهیتا تفاوتی با همان سیاست پیروی از “امام ضد امپریالیست” به بهانه جلوگیری از سوء استفاده آمریکا ندارد. سیاستی که مردم را در برابر دو راهی بد و بدتر قرار می دهد تا راه مبارزه با دمکراسی را ببندد و تماما بر وارونه نمایی استوار است.
در حقیقت اگر گرفتار کاسبکاری سیاسی نباشیم این نحوه استدلال باید خیلی غریب باشد. اندیشه دمکراتیک بطور طبیعی به استدلالی کاملا معکوس می رسد. با ین ترتیب که مبارزه ملت ایران برای سرنگونی استبداد حاکم اگر بر یک موضع مستقل در دفاع از حاکمیت مردم ایران و نفی دخالت خارجی استوار باشد و نیروی خود را به دفاع و سازماندهی مستقل معلم و کارگر و پرستارو دانشجو و سایر بخش های مردم متمرکز کند و در همه جا بگوید دست رژیم و دست آمریکا و هر قدرت خارجی دیگر از دامن نهادهای ما کوتاه قاعدتا راحت تر همه گیر می شود- چون برمنافع ملموس و غیر قابل تردید مردم استوار است- در شرایط کنونی جهان بر تردیدهای هم اکنون آشکار نیروهای آزادی خواه جهان غلبه کرده و افکار بین المللی را به حمایت از خود بهتر بسیج می کند، بربهانه ها و ترس های ناشی از رقابت که سایر قدرت های جهانی را به سازش با رژیم بیش از پیش ترغیب میکند راحت تر غلبه می کند، می تواند بهانه ها ی رژیم در سرکوب جنبش مردم را تضعیف کند، وسیله منحصر به فرد در مهار سیاست تهاجمی و استراتژیک آمریکا علیه منافع مردم ایران است.
این سیاست مستقل و دمکراتیک برای سرنگونی رژیم را البته نه “ایرانیهایی” که کارمند رادیو فردا، بی بی سی و دیگر رادیوهای بیگانگان اند می توانند پیش ببرند، و نه آن نیروهای سیاسی که با اتکاء به قدرت آمریکا می خواهند در میان سیاست برای خود جایی باز کنند، و به مراتب اولی نه آن گروه هایی که از بودجه مصوبه کنگره آمریکا بهره مند می شوند. چون بنا بر قانونی که در خود آمریکا تضاد منافع “conflict of interest ” خوانده می شود، نشستن بر دو صندلی با وظایف مرتبط، اولویت حق عمومی را در خطر قربانی شدن در پای منافع کارفرما قرار میدهد، همانطور که کارمند رادیوی “العالم ” هرقدر در ادعای خود در دفاع از مردم عراق صادق باشد،دچار مشکل ” تضاد منافع” است، چون اگر از صبح تا شب گلوی خود را در مورد اشغال گران آمریکایی پاره کند، کاری به جز خدمت به کارفرمای خود انجام نداده است، چون اجازه ندارد حتی یک کلمه در مورد دخالت های جمهوری اسلامی در عراق بگوید.
اما مهم تر ازهمه این ها، و گذشته از همه ملاحظات تاکتیکی، یک اصل هست که فراموشی آن دایما تلاش ملت ما را برای آزادی به شکست کشانده و ما را به آغاز خط برگردانده است. و آن این که هدف مبارزه برای سرنگونی رژیم، بدست آوردن دمکراسی است . قرار نیست مثل انقلاب قبلی دمکراسی را به مسلخ ببریم تا بتوانیم ارتجاع حاکم را سرنگون کنیم. بر عکس می خواهیم رژیم حاکم را به مسلخ ببریم تا دموکراسی را به دست بیاوریم.
در حالیکه تازیانه ناشی از فراموشی این اصل هنوز برگرده مردم ایران کوبیده می شود، کسی که آن را به فراموشی می سپارد، برخلاف انقلاب 57 دیگر نمی تواند بگوید: نمی دانستم، فریب خوردم. امروز کسی که همزمان با ستمگران این طرفی و فریب دهنده گان آن طرفی نمی جنگند، یکی از آن هاست.
| [1]http://www.fightingterror.org/newsroom/CPD_Iran_policy_paper.pdf [2]http://www.nci.org/05nci/02/IranPolicyCommittee.pdf |
از آرشیو
Comments
“لشکرشوک” و دموکراسی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>