Comments

نظرات در مورد مقالات دیگران 4 — 107 دیدگاه

  1. این صفحه خیلی بزرگ شده باید امید داشته باشیم تا “نظرات در مورد مقالات دیگران 5” بیاید.
    در اون وسطها گفته بودیم که صفحه بزرگ شده.
    بهرحال، تا پنج روز کامنت نمی نویسیم ببینیم که صفحه جدید می آید یا نه.

  2. باید ببینیم که سوسیال دموکراتها و نوع جدیدشان، دموکراتهای سوسیالیست چه برنامه اقتصادی و سیاسی برای ایران دارند. برنامه خیلی مهم است، اینکه چگونه این دولت میخواهد در رقابتهای جهانی سرمایه داری بقا پیدا کند و مثل خود آنها نشود. شعارهای دموکراسی و استقلال و سوسیالیسم بدون این برنامه شیادی است.
    ضد اقتدار

  3. قسمت سوم
    درباره پیشنهاد خانم عنبری، استالینسم در ایران برای مقاصد ایشون عملی تر و موثرتر است تا سوسیال دموکراسی چون در استالینیسم رفاه زنان و کارگران در مسیر صنعتی کردن و استقلال سیاسی جامعه قرار میگیرد اما در سوسیال دموکراسی، مسیر رفاه زنان و کارگران در مسیر وابستگی به امپریالیسهای غربی یعنی بر اساس نیت و منافع آنها.

    اما بهترین راه نه بلشویسم است و نه سوسیال دموکراسی. زنان و کارگران ایران باید با اتحاد با زنان و کارگران جهان به انقلاب آنارشیستی کمونیستی روی آورند تا از شر اقتدارگرایان و دولتشان و استثمارگران نیروی کار، رها شوند.

    ثروتمندترین شخص فنلاند: لتی هرلین – ثروت: حدود 5 میلیارد دلار – جمعیت فنلاند: حدود 6 میلیون – فنلاند عضو ناتو است.
    ثروتمندترین شخص نروژ: جان فدریکسن – ثروت: حدود 25 میلیارد دلار – حدود 6 میلیون – فنلاند عضو ناتو است.
    پایان
    آنارشیسم

  4. قسمت دوم
    نگاهی به معیارهای سوسیال دموکراتیک نویسنده مقاله:
    دولت رفاه قوی – مثل دولت استالین
    خدمات درمانی رایگان/ارزان – مثل دولت استالین
    آموزش رایگان (تا دانشگاه) – مثل دولت استالین
    مالیات بالا برای تامین خدمات عمومی – مثل دولت استالین
    اقتصاد بازار با نظارت دولتی – دولت استالین متکی به بردگی مزدی دولتی بود (یا تکنوبرده داری) اقتصاد بردگی مزدی بدون بازار آزاد، اقتصاد بازار آزاد متکی به نظام سرمایه داری انحصاری است و بازار آزادش برای تولید و خدمات پیش پا افتاده است که انحصارات در انحصار کردن آنها منافعی ندارند ولی عرضه کننده کالاهای سرمایه ای آنها هستند. در حقیقت بازار واقعی نیستد چون تحت سلطه انحصارهاست. اما نظارت دولتی اش در اقتصاد عین حکومت استالین است.
    سطح پایین نابرابری درآمدی – عین دولت استالین.
    پس این سوسیال دموکراسی چه تفاوتی با دولت استالینی دارد؟
    وابستگی به ناتو
    وجود ثروتمندان (میلیاردها) و پادشاهان
    برخورداری از پیشرفته ترین کالاهای مصرفی
    امکان گدائی بیشتر از ثروتمندان در پارلمان.
    در دولت استالین، بردگی مزدی (یا بردگی تکنوکراتیک) وجود داشت، در نظام سوسیال دموکراسی بردگی مزدی و امپریالیسم غربی. ماهیت هر دو یکی است، شکل عملکرد متفاوت.

    پایان قسمت دوم
    آنارشیسم

  5. نگاهی به این مقاله در سایت “روشنگر”
    برای آینده ایران بیاندیشیم
    شهلا عبقری

    قسمت اول
    در این مقاله خانم عبقری میگوید که 14% کشورهای دنیا دموکراتیک هستند:
    نروژ، نیوزیلند، سوئد، فنلاند، ایسلند، دانمارک، ایرلند، سوئیس، هلند، لوکزامبورگ، استرالیا، کانادا، پرتغال، آلمان، بریتانیا، اتریش، موریس، ژاپن، کره‌جنوبی، تایوان، کاستاریکا، اروگوئه و شیلی. ایشون در دموکراسی به سوسیال دموکراسی اعتقاد دارد و میگوید اینها خصوصیاتش است: دولت رفاه قوی، خدمات درمانی رایگان/ارزان، آموزش رایگان (تا دانشگاه)، مالیات بالا برای تامین خدمات عمومی، اقتصاد بازار با نظارت دولتی، سطح پایین نابرابری درآمدی. در انتها این پیشنهاد را میکند که بد نیست که ایرانی ها رژیم سوسیال دموکراتیک بسازند. دو کشور مود علاقه ایشون فنلاند و نوروژ هستند.

    78 درصد لیست خانم عبقری از کشورهای دموکراتیک، یا کشورهای امپریالیستی هستند و یا تحت حفاظت آنها بسر می برند. بقیه دموکراسی های لیست، دموکراسی های جعلی هستند (درباره دموکراسی جعلی و واقعی به کامنتهای پائین مراجعه کنید). در این دموکراسی های جعلی، کمپانی های چند ملیتی و جاسوسان امپریالیستی حضور بسیار محکم و موثری دارند. تهیه این لیست خیلی شبیه انتخاب جایزه صلح نوبل است که تبلیغ سرنگونی مخالفان امپریالیستهای غربی برای ایجاد سلطه کامل آنها بر جهان است.
    پایان قسمت اول
    آنارشیسم

  6. قسمت دوم
    در کامنتهایی ذکر شد که دو نوع دموکراسی داریم، واقعی و جعلی. دموکراسی واقعی متعلق به کشورهای صنعتی-نظامی قوی امپریالیستی است و دموکراسی جعلی متعلق به نوکر کلفتهای این امپریالیستها. متاسفانه، سازمان کارکران انقلابی ایران هوادار این دموکراسی جعلی شده است.

    در ارتباط با چپ بلشویک ورشکسته در بیانیه،
    میتوان این ارزیابی را داشت که چپ مارکسیست از لحاظی ورشکسته نبوده، حتی موفق هم بوده، از جمله چپ محور مقاومتی هوادار رژیم. اول اینکه، تاریخا، این چپ مارکسیستی تواتست با سرمایه داری دولتی جلوی تسخیر جهان را توسط امپریالیستهای غربی بگیرد. دوم اینکه توانست چین امروزی را درست کند که ممکن است امپریالیستهای غربی را ورشکسته کند. پس تا آنجا که به معیارهای ارتجاعی این سازمان مربوط است، از سوسیالیسم دموکراتیک بسیار موفق تر بوده اند و بر خلاف این سوسیالیسم جعلی، خود فروش نبودند. الان هم بصورت کشورهایی چون ونزوئلا، کوبا، کره شمالی، کشورهای مستقل هستند، اما کشورهای دموکراسی خواه شبیه فاحشه خانه اند. اگر رژیم نیز سیاستهای سرمایه داری دولتی ضد غربی اتخاذ کند، میتواند بر بحرانها غلبه کند و از دستاوردهای مارکسیسم بلشویکی استفاده نماید.

    بهرحال، تا وقتی که جنبش آنارشیستی کمونیستی وسیعی علیه تکامل ارتجاعی جامعه شکل نگیرد، رقابت ارتجاعیون با هم مسیر تکامل بشر را تعیین میکند. جامعه ایران نیز بخشی از این تکامل ارتجاعی جامعه است. اگر زنان و کارگران ایران آزادی با معیارهای آنارشیستی کمونیستی درک کنند، در مسیر تکامل انقلابی قرار خواهند گرفت نه تکامل ارتجاعی.
    پایان

  7. درباره این بیانیه در سایت روشنگری:
    رویاروئی فرسایشی، تاکتیک مردم در توازن قوای کنونی/ هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

    قسمت اول
    در این بیاتیه گفته می شود که کار “جنبش انقلابی مردمی” خوب پیش می رود ولی هنوز قادر به سرنگونی رژیم نبوده و دلالیش اینهاست:
    آلترناتیو سیاسی روشنی ندارد.
    اپوزیسیون بورژوازی جنگ طلب و خشن در برابر آنها هستند که موفق نشدند با حمله اسراییل رژیم را سرنگون کنند.
    اپوزیسیون جمهوری خواهش به سلطنت طلبان نزدیک شده اند (شاید منظور این است که منفورند ولی روشن نیست)
    رژیم قدرت نظامی محکمی دارد.
    رژیم دست به اصلاحات خاصی زده که مطابق روند قبلی اش نبوده.
    اپوزیسیون مارکسیست حزبی-دولتی سنتی دارد (بلشویسم) که ایزوله شده و الگوی شکست خورده است.
    اپوزیسیون مارکسیست سالمش که مثلا خود انها هستند هنوز تجربه طرح یک آلترناتیو دولتی موثر و روشن ندارند .
    این “جنبش مردمی” دستاورد داشته و خواستهای دموکراتیک به رژیم تحمیل کرده و ادامه غیر ضربتی (غیر نظامی) و مقاومت مدنی این جنبش خوب است و اگر آلترناتیو سیاسی روشنی ارائه دهد ، موفق خواهد شد تا رژیم را سرنگون کند.

    این بیانیه شبیه به عقاید آقای فولادی است که در پائین نقد شده. ببیخود نیست که بعد از مدتی، مقالات ایشون در سایت روشنگری دوباره درج می شود. بیانیه به وجود یک چیز مبهمی اعتقاد دارد که اسمش را گذاشته “جنبش مردمی انقلابی” . ولی این “جنبش مردمی انقلابی” همان هواداران اصلاح طلبان سرنگونی طلب شده اند که به سکولاریسم روی آورده اند. از آنجا که اصلاح طلبان رژیم همیشه متمایل به امپریالیستهای غربی بودند و آنرا بصورت دموکراسی خواهی بیان میکردند، حالا این سرنگونی طلبان خارج از دولت سرنگونی طلبان دموکرات رادیکال شده اند. سازمان کارگران انقلابی ایران، شورش ۱۴۰۱ توده های این جریان را برای ایجاد انقلاب مخملی در اتحاد با هواداران مجاهدین و سلطنت طلبان، انقلابی و خودی ارزیابی میکند، اما همزمان ذهنیت حاکم بر این “جنبش” را فاقد الترناتیو روشن میداند. دراینصورت، این بیانیه دارای یک تناقض آشکار است.چطور وجود ابهام در یک جنبش در عین حال انقلابی هم هست؟!
    ولی ابهامی وجود ندارد. خود این سازمان نوشته که چه میخواهند:
    “ ایرانی آباد، آزاد، دمکراتیک، سکولار، فمنیستی و صلح دوست” که هست رژیم دموکراتیک پارلمانی. توجه کنید به کلمه “سکولار”،‌که هست دولت غیر دینی.
    پایان قسمت اول
    آنارشیسم

  8. نگاهی به این مقاله:
    چپ امروز ایران به‌مثابه موقعیت انتقادی – مهرداد خامنه‌ای

    در این مقاله گفته می شود که:
    ۱- چپ امروز ایران از سازمان‌های کلاسیک و ساختارهای متمرکز فاصله گرفته است.
    ۲ – چپ امروز ایران دیگر نقد خود را به مناسبات تولید و طبقه‌ی کارگر محدود نمی‌کند .
    ۳ – چپ امروز ایران تکثر درونی و گسست از یک ایدئولوژی واحد است.
    پس،
    اگر چپ کلاسیک در پی تسخیر دولت بود چپ معاصر در پی شکستن منطق سلطه است.

    درباره ۱
    ما هنوز اتحادیه در ایران داریم و اگر دیکتاتوری تضعیف شود، قدرت و تعداد اتحادیه ها بیشتر می شود.
    اگر دیکتاتوری تضعیف شود،، احزاب مارکسیستی و تشکلات آنارشیستی کلاسیک هم خواهیم داشت.
    چپ حزبی که از نئو سوسیال دموکراسی تقلید میکند ، خارج کشور است و دارای ایدئولوژی بورژوا لیبرال است.
    درباره ۲
    فراتر رفتن از نفی طبقه کارگر، نفی مردسالاران، متعصبین، امپریالیستها ، تبهکاران و خرافیون و غیره ، کار جنبش آنارشیستی در تاریخ بوده است و چیز جدیدی نیست. اگر این در ایران در حال رشد است، به این معناست که آنارشیسم در حال رشد است.
    درباره ۳
    تکثر درونی چپ، بدون دیدگاه منظم، یعنی عدم وجود تمامیت در نقد ارتجاع، پدیده ای است غیر انقلابی و حتی ضد انقلابی. اگر تمامیت ارتجاع بطور منظم و منسجم نقد نشود، این چپ می شود ابزار انقلاب مخملی. پس این پدیده در واقع ضعف این چپ است.

    پس،
    نقد سلطه یعنی آنارشیسم. اگر چپ آنارشیست شده است، بسیار عالی، اما اگر چنین است، چپ باید این خصوصیات را داشته باشد تا ضد سلطه باشد، در غیر اینصورت چپ جعلی است:
    – ضد دولت و احزاب و انتخابات
    – هوادار تشکلات محل کار و محلات زندگی بصورت تشکلات کلکتیو و شورایی
    – ضد قومگرایی و ملیگرائی
    – هوادار انترناسیونال آنارشیستی کمونیستی برای از بین بردن ارتجاع در فرهنگ انسان و در نتیجه تکامل فرهنگ از اقتدارگرایانه به آنارشیستی و غیر استثمارگرانه.

    آنارشیسم

  9. نگاهی به این مقاله:
    تبارشناسی سوسیالیسم دموکراتیک: از انترناسیونال دوم تا ممدانی – سعید مقیسه ای

    سعی این مقاله این است که بگوید در کنار مارکسیسم لنینیسم و سوسیال دموکراسی، سوسیالیسم دموکراتیک داریم. سوسیالیسم دموکراتیک میخواهد از انتخابات و دولت سازی دموکراتیک استفاده کند تا جامعه ای بسازد که در آن همه اقشار در قدرت سیاسی شرکت داشته باشند.

    واقعیت امر این است که این همان سوسیال دموکراسی است که ایشون دارد به آن رنگ جدیدی می زند. برای اینکه این سوسیالیستهای دموکرات بتواند اجازه شرکت در قدرت سیاسی داشته باشند، ابتدا باید دموکراسی امپریالیستی حاکم باشد و گرنه شرکت در “قدرت” ممکن نیست. این سوسیالیستهای دموکرات برای چه میخواهند قدرت سیاسی داشته باشند؟ برای اینکه فقط بخشی از ارزش اضافی را به زنان و کارگران برگردانند یا اینکه سیستم بردگی مزدی را از بین ببرند؟ اگر اولی است، همان سوسیال دموکراسی است. اگر دومی است، آنها مجبورند تمام احزاب غیر سوسیالیستی را ممنوع کنند و سرمایه ها را از دست سرمایه داران درآورند و دولتی کنند که میشود بلشویسم و چون سرمایه دولتی شده، ما سرمایه داری دولتی داریم نه سوسیالیسم.
    .
    آزادی در واقع با آنارشیسم کمونیستی ممکن است نه سوسیالیسم دموکراتیک، سوسیال دموکراسیو یا بلشویسم. هدف آنارشیسم کمونیستی این نیست که قدرت مرکزی (دولت) درست کند. هدف این است که محل کار و زندگی زا از دست مرتجعین نجات داده و جامعه ای بسازد که تصمیم گیری اجتماعی متعلق به نیروی کار باشد نه حرافان اقتدارگرا.

    این شامورتی بازی هم نمیتواند امپریالیستهای غربی را در ایران حاکم کند.

    آنارشیسم

  10. قسمت دوم
    همانطور که ما اقتصاد وابسته داریم، دموکراسی هواداران امپریالیستهای غربی هم دموکراسی وابسته است. برای داشتن دموکراسی واقعی باید اقتصاد صنعتی و امپریالیستی داشت تا بتوان با افزایش درامد اهالی رادیکالیسم آنها را کاهش داد و آنها را سرگرم رای گیری و رای دادن کرد. امپریالیستها اجازه نخواهند داد که اقتصاد ایران صنعتی و امپریالیستی شود، مگر آنها عقلشان کم است که برای خود رقیب درست کنند. آنها دموکراسی خواهی را در ایران تبلیغ میکنند تا جمهوری اسلامی را تضعیف کنند. اگر سرنگونی را لازم دیدند سرنگون میکنند، مثل عراق و نوکرهای خود را میگذارند. نمونه دیگر سوریه.

    دموکراسی وابسته دموکراسی ی است که امپریالیستها اجازه میدهند که چه احزابی تا چه حدی قدرت سیاسی داشته باشند و اگر دست از پا خطا کنند یک بلایی بر سرشان در می آورند. مثلا، در پاکستان ، عمران خان را انداختند زندان چون برخی از سیاستهایش متمایل به روسیه بود و امپریالیستهای غربی در جنگ با روسیه بودند. در ترکیه، اردوغان از یک طرف به اسرائیل کمک میکند و از طرف دیگر شعارهای ضد اسرائیلی میدهد، برای همین فعلا مفید است و نگهش داشته اند.

    در ارتباط با فرقه، چیزی بنام فرقه سیاسی در میان ایرانیان خارج کشور وجود ندارد. از آنجا که رژیم ترور و دستگیر میکند آن گروهها مجبورند به هر کس اجازه ندهند که به آنها نزدیک شود. فرقه نامیدن آنها شامورتی بازی دموکراسی خواهان هوادار امپریالیستهای غربی است که برای ارباب خودشیرینی میکنند. آنها آمده اند خارج بجای درآمیختن با انقلابیون غربی، به اربابان استعمارگر دموکرات احساس نزدیکی و تبلیغ ایدئولوژی آنها را در ایران میکنند.
    پایان

    آنارشیسم

  11. نگاهی به این مقاله:
    دعوای « آلترناتیو»ها در غیاب ِ دموکراسی
    خدامراد فولادی

    قسمت اول
    آقای فولادی میگوید گروههای سیاسی خارج کشور فرقه گرا هستند، با هم در نزاع می باشند و هر یک فکر میکند که حق حکومت کردن در ایران دارد. اما دموکراسی خواهان در ایران با هم در جنگ نیستند. او مدل سیاسی جامعه ایران را جوامعی دموکراتیکی مثل آلمان و سوئد و نروژ میداند و غیر مستقیم میگوید که دموکراسی خواهان درون ایران خواهان چنین جوامعی هستند.

    دموکراسی خواهی آقای فولادی و آن ایرانی هایی که از آنها حرف می زند، بصورتی که مثلا در آلمان و فرانسه و آمریکا وجود دارد ، یک رویای بچه گانه است که هرگز به واقعیت نخواهد رسید مگر بصورت دموکراسی کاذب وابسته به امپریالیستها مثل پاکستان و عراق و ترکیه و مکزیک و غیره. شاید هم برای همین است که این نوع دموکراسی خواهان ضد امپریالیست نیستند و دیدگاههای اجتماعی بنجل سرمایه داران غربی را حمل میکنند.
    پایان قسمت اول

  12. به روشنگری و خوانندگان،
    حتما با دقت و چند بار این مقاله را بخوانید:
    واکاوی علل تخاصم شکل‌گرفته میان ایران و اسرائیل – محمد داوری
    https://akhbar-rooz.com/1404/08/18/33009/
    .
    مقاله توضیح میدهد که تضادهای جهانی مرتجعین چگونه است.
    .
    ببینید که چطور مقالاتی که به سایت روشنگری می آید در حقیقت از طرف هواداران جناحهای گوناگون امپریالیست ها هستند – شرق و غرب و رژیم.
    .
    به استاندارد گذاری در درج مقالات در کامنتهای این مقاله مراجعه کنید:
    رسانه ها و جنگ‌های نیابتی در خاورمیانه و ناکامی ایرانیان
    آریان پ
    .
    با روش پیشنهادی، ارتجاع را در سایت روشنگری محدود کنید. اجازه ندهید روشنگری به ابزار مهندسی فکر مرتجعین غرب و شرق تبدیل شود.
    .
    بحث و سئوال دارید همیجا مطرح کنید.
    .
    نگوئید کسی به شما نگفت و بهانه گیری میکند و آمده برای خراب کاری.
    .
    اعتقاد آدام اسمیتی به ازادی بیان همان نتیجه ادام اسمیتی را خواهد داشت، رشد ارتجاع و امپریالیسم در جهان.
    .
    آنارشیسم

  13. اصلاح این جمله:
    آیا عقاید مارکس به آنارشیسم کمک کرده است؟
    عقاید مارکس در وجه اقتصادی اش به مارکسیسم کمک کرده است اما در وجه شناخت تاریخ، دولت و سیاست، ضد انقلابی بوده است.
    باید باشد:
    آیا عقاید مارکس به آنارشیسم کمک کرده است؟
    عقاید مارکس در وجه اقتصادی اش به آنارشیسم کمک کرده است اما در وجه شناخت تاریخ، دولت و سیاست، ضد انقلابی بوده است.

  14. در ارتباط با دستگیری ها، بدتر از فعالیت علنی، فعالیت علنی در عین حال شعار سرنگونی دادن است!
    کسانی که شعار سرنگونی میدهند را یا مجبور کنید خودشان با اسلحه بروند به جنگ رژیم و یا بشینند سرجایشان و در میان زنان و کارگران فعالیت آگاهگرانه کنند.
    بیشتر،
    خیلی از کسانیکه شعار سرنگونی میدهند واقعا معتقدند که همین الان میشود توده ها را به قیام مسلحانه کشاند و رژیم سرنگون کرد. به محتوای سیاسی چنین سرنگونی ی کار نداشته باشیم، از این عده باید خواست که همین الان چنین کاری کنند و در خارج ننشینند و شعار ندهند و بروند ایران مبارزه مسلحانه راه بیاندازند. به اینها نمی گوئیم شارلاتان، میگوئیم از دنیا بی خبر، مثلا چریکهای زمان شاه. آن دسته که میگویند رژیم باید سرنگون شود، ولی در خارج ده هاست که شعار میدهند و مقاله میدهند و مصاحبه میکنند، شیاد هستند چون خودشان برای چنین کاری به ایران نمی روند. شیاد را یا با بحث نظری باید افشا کرد و یا با نشان دادن “پراتیک” شان. برای این گروه دوم، پراتیک شان کافی است که به بحث نظری روی نیاورد. بحث نظری فقط با گروه اول معقول است.
    آنارشیسم.

  15. قسمت سوم
    .
    از رژیم ها باید فاصله گرفت و به زنان و‌کارگران نزدیک شد. با قبول سیاست بازی، به رژیمها نزدیک میشویم و از زنان و کارگران، به معنی واقعی کلمه، دور. حتی در صورت جنگ داخلی و حمله های امپریالیستی، باید از رژیم ها دوری کرد. رژیم ها خودشان تکلیف خودش را با ارتجاعیون رقیبشان روشن کند. یک نمونه جنگ ضد بشری اوکراین. تعجب آور است که کمونیستها جریانات غیر کمونیستی اپوزیسیون را نقد میکنند. آنها را باید رها کنند تا همدیگر را تصعیف کنند. نقد باید علیه کسانی باشد که ادعای کمونیسم دارند تا جنبش کمونیستی پالایش پیدا کند. اینها الفبای جنگ هستند. شاید باید مدتی اصول جنگ را آموزش داد. اصول جنگ، الزاما برای مبارزه مسلحانه نیست، برای حفظ فیزیکی و اعتقادی خود علیه ارتجاع است.
    .
    تعریف مرتجع، چه دولتی و چه در محل کار و زندگی: هوادار سلسله مراتب، مردسالار، هوادار بردگی مزدی، امپریالیست، متعصب، تبهکار، خرافی و مبلغ افکار غیر علمی و ضد علمی.
    .
    ارتجاع دوست دارد که ما به خودمان اعتماد نداشته باشیم و برای خودمان ارزش قائل نباشیم تا بتواند از ما فعالین ، مثل زنان و کارگران ناآگاه ،ابزار قابل مصرف و دور انداختن بسازد. به ارتجاع بهیچ عنوان خوش بین نباشید و مابین خود با ارتجاع نفوذ کرده در ذهن، مبارزه کنید، تا پیوندها قوی شود. پیوند با ارتجاع شاید ابتدا جذاب باشد اما بتدریج به اسارت ذهن و جسم می انجامد.
    .
    مبارزه طبقاتی بر خلاف نظر مارکسیستها اصلا “مادی” نیست. مبارزه طبقاتی اساسا ذهنی و معنوی است ، زیرا هیچ چیزی در زندگی انسان وجود ندارد که مهر انسان بر آن خورده باشد، اما قبلا در ذهن پرورش و ساخته و پرداخته نشده باشد.
    .
    پایان
    آنارشیسم

  16. قسمت دوم
    .
    رژیمها اهمیت آگاهی از ارتجاع را میداند و برای همین است که هیچ ابراز عقیده ای را تحمل نمیکنند. نویسنده این کامنت، چند دهه پیش، چندین بار توسط رژیمی ها دستگیر شد تا بلاخره فهمید که روش کار باید متناسب با طبیعت حاکمیت باشد. در مورد اشخاص دستگیر شده قضاوت نکنیم، ولی میتوان بطور کلی گفت که متاسفانه، بسیاری از روشنفکران اقتدارگرا هستند و مبخواهند شهرت پیدا کنند و همین باعث گرفتار ارتجاع شدن آنها میشود. با این جاه طلبی باید مبارزه کرد و منافع کل زنان و کارگران را باید تشخیص و ترجیح داد. از دست دادن حضور فیزیکی در محل کار و زندگی خلاف منافع زنان و کارکران است. رژیمهایی که با شهرت اشخاص سرنگون شدند جامعه انقلابی بوجود نیاوردند بلکه نوکر و کلفت امپریالیستها شدند.
    .
    از آزادی های نیم بند ارتجاع میتوان استفاده کرد، اما نباید بروی آن حساب کرد. اگر با کمونیستهای آنارشیست غربی رابطه داشته باشید، متوجه می شوید که آنها هم به ارتجاع حاکم بر جامعه اعتماد ندارند و بخشی از فعالیت هایشان پنهانی است. متاسفانه، در ماتریالیسم تاریخی مارکس، خوش بینی به ارتجاع بورژوازی تحت نام بورژوا یا خرده بورژوای مترقی وجود دارد و این باعث ضربه خوردن فیزیکی به جنبش ضد ارتجاع میشود.
    .
    پایان قسمت دوم

  17. درباره خبر دستگیری شیرین کریمی، مهسا اسدالله نژاد، پرویز صداقت و محمد مالجو
    .
    قسمت اول
    .
    دستگیری این اشخاص اصلا قابل تعجب نیست، آنچه که قابل تعجب است این است که چطور تا بحال دستگیر نشده اند. رژیم تبلیغ و ترویج عقاید خلاف اعتقادات رسمی خود را تحمل نمی کند، پس مبارزه با ارتجاع نباید علنی باشد. کار علنی غیر منطقی و غیر علمی است. شاید بعضی از فعالین فکر میکنند که با ریسک شهرت بشود تغییر سیاسی ایجاد کرد. شاید، اما نه برای کمونیسم، زیرا شهرت باید توسط امپریالیستها تائید شود و امپریالیستها بخوبی میدانند که دشمن اصلی آنها کمونیستها هستند، مخصوصا نوع آنارشیست آنها.
    .
    باید زحمت بیشتر کشید و بصورت شبکه های پنهان غیر متمرکز عقاید خود را تبلیغ و ترویج کرد. باور نکردنی است که روشنفکران و زنان و کارگران فعال به رژیم بد بین نیستند. حتی در غرب که سنت آزادی صرفا بیان وجود دارد، باید به ارتجاع حاکم بدبین بود. این رسم کار علنی را حکمتیون ساده لوح شروع کردند و بقیه برای اینکه از قافله عقب نباشند، گوسفند وار دنبال کردند.
    .
    کار تبلیغ و ترویج عقاید خلاف عقاید رسمی رژیمها باید بصورت محافل و ‌شبکه های غیر علنی و غیر متمرکز صورت پذیرد. برای بقا لازم است که شعارهای الکی و خالی بندانه سرنگونی طلبانه نداد و بهیچ عنوان نه تنها نباید وارد روندهای سیاسی رژیمها، مثل انتخابات و غیره شد، بلکه تقریبا تمام آنها را باید تحریم کرد. هر چه کار آگاهگرانه بیشتر در محل کار و زندگی باشد، کار رژیمها سخت تر است و درجه تاثیر اجتماعی آنها بیشتر. روشنفکرها میتوانند بصورت معلم، کارمند و غیره زندگی کنند و عقاید خود را آرام آرام تبلیغ نمایند و شبکه های غیر متمرکز بسازند. تبلیغ و ترویج لازم نیست ضد رژیمی باشد، میتواند ضد ارتجاع و در زندگی روزمره باشد تا موانع اصلی پیدایش روابط انقلابی میان زنان و‌کارگران درست تشخیص داده شود. در حقیقت این نوع کار آگاهگرانه مهمتر از تبلیغات ضد رژیمی است و فرهنگ و روابط ضد ارتجاع را تقویت میکند. جنبش های وسعت یافته، بعدا تصمیم میگرند که با رژیمها چکار کنند.
    .
    پایان قسمت اول

  18. چرا جنبش آنارشیسم کمونیستی در میان ایرانی ها رایج نیست؟
    دلیلش این است که در ایران بیشتر مارکسیسم بعنوان نماینده کمونیسم معرفی شد نه آنارشیسم.
    .
    چرا مارکسیسم به ایران معرفی شد نه آنارشیسم؟
    به این دلیل که شوروی همسایه شمالی بود و مارکسیسم توانسته بود که در روسیه قدرت سیاسی بوجود بیاورد. آنارشیسم در همان سالهای بوجود آمدن شوروی در میان زنان و کارگران در حال تضعیف بود و دولت شوروی آنها را سرکوب میکرد.
    .
    چرا با پیدایش شوروی آنارشیسم در جهان تضعیف شد؟
    به این دلیل که ارتجاع زنان و کارگران را امیدوار به مقتدر بار می آورد. بعلاوه، در اروپا، ارتجاع زنان و کارگران را امیدوار به حزب بازی کرده بود و مارکسیستها از این فرصت استفاده کردند و احزاب خودشان را ساختند. در آن دوران، اوایل قرن بیستم، جنبشهای کارگری انارشیستی پرقدرتی در آمریکا و اروپا وجود داشت ولی موفقیت احزاب مارکسیستی در ورود به دولتها و حتی ساختن دولتها فریبنده بود و راه ساده تری بنظر می آمد.
    .
    آیا آنارشیسم در آینده رواج پیدا خواهد کرد و جای مارکسیسم را خواهد گرفت؟
    این بستگی به این دارد که تا چه حد آنارشیستها ایده های خود را منسجم کنند.
    .
    آیا شرایط اجتماعی رواج کمونیسم آنارشیستی وجود دارد؟
    شرایط اجتماعی رواج و انقلاب آنارشیستی هزاران سال است که وجود دارد.
    .
    آیا عقاید مارکس به آنارشیسم کمک کرده است؟
    عقاید مارکس در وجه اقتصادی اش به مارکسیسم کمک کرده است اما در وجه شناخت تاریخ، دولت و سیاست، ضد انقلابی بوده است.

  19. اگر غلبه چپ مارکسیستی بر تمایل زنان و کارگران ایرانی به کمونیسم ادامه پیدا کند، چه میشود؟
    جوامع فعلی بشر همین تکامل و رشد اقتدارگرایانه-استثمارگرانه اش را ادامه میدهد.
    .
    چرا این چپ چیزی را تغییر نمیدهد؟
    چون این چپ از همان روز اول چپ روشنفکری بود و‌الان بعلت همان روشنفکری بودن پر از خط و خطوط رقیب و دشمن هم است. هر چه این مارکسیسم بیشتر اشاعه یابد، تضادهای درونی زنان و کارگران بیشتر میشود و هر چه تضادها بیشتر شود، امکان پیروزی مبارزه برای خروج از اسارت اقتدار و سرمایه کمتر می شود. مشکل با این چپ مارکسیستی این نیست که آموزش میدهند، مشکل این است که میخواهند رئیس و مرجع تقلید آینده بمانند و دستگاهش را می میگویند هست دیکتاتوری پرولتاریا. الان البته مد شده میگویند دموکراسی پرولتاریا و یا اصلا پرولتاریا را ولش کن، دموکراسی سوسیالیستی.
    .
    روشنفکری یعنی چه؟
    روشنفکری مثل همان روحانی بودن است اما سکولار. اینکه بجای کار کردن ، فرصت دارند تا تحصیل کنند و در مورد جامعه فکر کنند. در میان قشر تحصیل کرده یک عده به حقایق جامعه آگاه می شوند و آنرا توضیح میدهند ولی اکثر آنها نمیتوانند از اینکه سیستم حاکم آنها را برای ریاست تحصیل کرده را رها کنند.
    .
    الان که چپ آنارشیستی کمونیستی غلبه بر زنان و کارگران ندارد، مسیر تکامل جامعه ایران و جهان را چه تعیین میکند؟
    خشونت علیه مقاومت زنان و کارگران و خشونت برای پیروزی در رقابت درونی اقتدارگرایان.
    .
    چرا خشونت؟
    چون اقتدارگرایی حاکم بر جوامع تاکنونی، اساسا نه با منطق و گفت و شنود و علم، بلکه با خشونت بر بشر حاکم شده است.
    .
    پس چرا مشاهده میشود که اقتدارگرایان گوناگون از منطق و علم استفاده میکنند؟
    آنها از منطق و علم تا حدی که به حاکمیتشان کمک کند، استفاده میکنند، وقتی دیدند که مضر است، از خشونت استفاده میکنند. اساس حاکمیت اقتدارگرایان بر جوامع تاکنونی خشونت است و دولتها را هم دقیقا برای همین درست کرده اند. دولتها بدون دستگاه نظامی دولت نیستند، چون نظمی که اقتدارگرایان جوامع تاکنونی می خواهند برای زنان و کارگران آزار دهنده است و موجب مقاومتی می شود که اقتدارگرایان لازم میدانند که سرکوب کنند تا روند اقندارگرایی و استثمارش باقی بمانند.
    .
    آنارشیسم

  20. آرام بختیاری در “ترتسکی در تاریخ اندیشه سیاسی چپ” نوشته:
    دیکتاتوری پرولتاریا، دمکراسی سوسیالیستی، و انقلاب مداوم. او میگفت دیکتاتوری پرولتاریا و دمکراسی شورایی سوسیالیستی، یکی هستند.
    .
    چون ایشون مثل ترتسکی اش اهل بحث نیست (ممنوع کردن احزاب در روسیه که بلای جان خودش هم شد) و کامنت می بندد، فقط باید گفت: بچه گول می زنی؟!!!

  21. روند فعلی آزادی بیان روشنگری
    سایت روشنگری اساسا یک سایت تبلیغ سکولار دموکراسی سرمایه داری است. از آنجا که هم دولت و هم دموکراسی فریب دادن زنان و کارگران است، این سایت ارتجاعی است. برای اینکه این سایت ارتجاعی نباشد، خیلی واضح، تمام مطالبی که در آن درج می شود باید دفاع از آنارشیسم کمونیستی باشد، مقالات مرتجعین نباید درج شود تا ارتجاع تشویق نشود. برای آشنائی با نظرات ارتجاعیون لازم نیست مقالات آنها را درج کرد، برای آشنائی میتوان نقد آنارشیستی نظرات آنها را بصورت مقاله و یا کامنت ارائه داد. به علت ضعف جنبش آنارشیستی ایران، این توقع وجود ندارد که مسیر سایت روشنگری تغییر کند.
    .
    حال نگاهی کنیم به مقاله نویسهای این سایت.
    .
    شباهنگ راد – تمایل به سرمایه داری دولتی بلشویکی دارد.
    سیامک کیانی – خط توده ای از رژیم برگشته. در پائین توضیح داده شده.
    محمد علی اصفهانی – بورژوازی سکولار دموکراتیک.
    جواد قاسم آبادی – کوشش دارد که بلاخره ببیند که چطور میتوان یک مارکسیسمی ساخت که بلشویکی و سوسیال دموکراتیک نباشد و در عین حال آنارشیستی هم نباشد. کوششی ناموفق.
    ا. پوری – مترجم، شباهت به دیدگاه توده ای از رژیم برگشته دارد..
    عبدالستار دوشوکی – بورژوای دموکرات ضد پهلوی
    شهبار نجفی – مترجم مقالات ضد امپریالیستهای غربی – احتمالا دارای دیدگاه توده ای ها.
    هادی میتروی – نوسان بین سوسیال دموکراسی و بلشویسم، پس در بهترین حالت، هوادار سرمایه داری دولتی.
    خدامراد فولادی – سوسیال دموکرات هوادار حاکمیت امپریالیستهای غربی بر جهان.
    بهنام جنگائی – سرنگونی طلب همه با همی ضد دولت دینی. در مجموع و در انتها، بورژوازی دموکراتیک ملی.
    فرح نوتاش – دیدگاه توده ای از رژیم برگشته متمایل به چریکهای فدایی، از اینرو هوادار بلشویسم و‌سرمایه داری دولتی.
    آرام بختیاری – ترتسکسیت هوادار بلشویسم و سرمایه داری دولتی اش.
    .
    دیدگاه توده ای از رژیم برگشته یعنی چه؟
    – ضد امپریالیستهای غربی
    – ضد رژیم
    – هوادار سرمایه داری ملی صنعتی ضد نئولیبرالیسم
    – هوادار دمومراسی حزبی
    – هوادار چین
    – هوادار استالین سابق
    – در پشت صحنه، دولت روسیه ضد امپریالیستهای غربی هم فعلا خوب است.
    .
    بتدریج دیدگاه نویسندگان دیگر هم در یک یا دو خط توضیح داده خواهد شد.
    .
    آنارشیسم

  22. قسمت هشتم
    ۳۶ – آینده ایران
    جامعه ایران تحت سلطه ارتجاع ست. ایران دارای دولت رسمی و غیر رسمی است. دولت غیر رسمی نظامی است و تحت کنترل سپاه پاسداران و ولایت فقیه. ممکن است بتوان گفت که ایران چند دولتی است. بسیاری از کشورها در عمل چند دولتی هستند، یک دولت رسمی دارند و یک یا چند دولت غیر رسمی. اجماع حاکمین در ایران بسوی لیبرالیسم فرهنگی و اقتصاد نیمه دولتی و نیمه خصوصی با دیکتاتوری سیاسی حرکت میکند. بعد از مرگ خامنه ای، حاکمین حرکت در جهت این اجماع را با کوتاه آمدن طرفین و یک سازش “تاریخی” تکمیل خواهند کرد. ایران میشود شبیه پاکستان و یا ترکیه اما محافظه کار تر.
    ایران با امپریالیستهای غربی سازش نخواهد کرد زیرا این تضاد اصل وجودش است. اما دست از سر اسرائیل بر خواهد داشت. بدبینی و فاصله گرفتن از امپریالیستهای غربی و نزدیکی به امپریالیستهای شرقی به قاعده تبدیل خواهد شد. امپریالیستهای غربی نمیتوانند ایران را مثل عراق و لیبی و سوریه بگیرند و یا حتی کودتا کنند و یا به هر وسیله دیگر، اما امکان تجزیه وجود دارد ولی کم است.
    اپوزیسیون سرنگونی طلب ایران خالی بندی زیاد میکند اما همه از خارج است و با نسل بعدی صدایش کم خواهد شد. بلشویسم، سوسیال دموکراسی و لیبرالیسم و جمهوری خواهی ها ی گوناگون وجود خواهد داشت اما در حاشیه و در نزد بالا شهری تر ها.
    آینده کمونیسم در ایران بستگی به جمع و جور شدن آنارشیسم کمونیستی دارد. فعلا میتوان جوانه ها را دید اما کار بروی مهمترین مطلب که هست منظم کردن اندیشه و بوجود آوردن تشکل و استراتژی، چندان قابل مشاهده نیست. محل رشد و نمو انقلاب آنارشیستی کمونیستی در دانشگاه و سازمانهای روشنفکران نیست. محل رشد واقعی و انقلابی آن در محلات کار و زندگی است و نوع دولت و حاکمیت هیچ وجه از این ضرورتها را تغییر نمیدهد. کمونیسم دانشگاهی و حزبی بدرد نمی خورد. انقلاب کمونیستی-آنارشیستی از طریق نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی شکل میگیرد. گول سیاسیون را نباید خورد. خیلی فریبنده هستند و حتی دستاورد می آورند اما در انتها در چهارچوب سیستم حاکمیت ارتجاع مانده ضد انقلاب میشوند که میگویند از پشت خنجر میزنند. به تمامیت ارتجاع باید همیشه بد بین بود چون ارتجاع یعنی بد. بد: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، خرافات و افکار غیر علمی و ضد علمی.
    آنارشیسم

  23. درباره عاقبت روژاوا،
    کسب اطلاعات اقتصادی از روژاوا مشکل است (گاهگاهی روی این کار خواهد شد) ، اما در آخرین گزارشها میخوانیم که ۸۰ در صد تولید ناخالص ملی از درآمد نفت بوده است و صنایع نفتی در دست یک کمپانی آمریکایی است. امنیت روژاوا به اراده دولت سوریه (نوکر غرب)، آمریکا و ترکیه بستگی دارد و نیروهای نظامی اش اس دی اف و وای پی دی بطور مستقل نمیتوانند از این منطقه دفاع کنند و آمریکا در درگیری ها شرکت و یا میانجی شده است . با در نظر گرفتن اینکه سرمایه داری در روژاوا آزاد است و محافظت می شود، و اینکه سرمایه داری را با احکام اخلاقی نمیتوان انسانی اش کرد، مثل این تبلیغ که میکنند: ارزش مصرف مهم تر از ارزش مبادله است، ، احتمالا آینده روژاوا یک دموکراسی الکی وابسته به امپریالیستهای غربی خواهد بود ، تازه اگر دیکتاتوری را ضروری نبینند.
    چرا بحث روژاوا لازم است؟
    مدل کردن دموکراسی روژاوا بعنوان مدل جانشین رژیم دیکتاتوری اسلامی ضد انقلابی میتواند باشد. به اینصورت: اول از راه این مدل شروع میکنند بعد میگویند منطق سرمایه گذاری این است که بازار بیشتر تقویت شود و انباشت سرمایه ها بیشتر شود و تمرکز روی علمی-صنعتی کردن برود تا تکنوکراتهای تازه بدوران رسیده بشوند کمپرادور. ولی امکان این کم است زیرا هیچکدام از دولتهایی که روژاوا را محاصره کرده اند جامعه ای نمیخواهند که مثل ژاپن اوایل قرن بیستم از لحاظ صنعتی بجایی برسد که بتواند صنایع نظامی خودش را داشته باشد تا حدی که امپریالیستهای غربی را به چالش بکشد. برای همین آینده روژاوا را امپریالیستهای غربی تعیین میکنند. همین الان ژاپن و کره جنوبی سرسپرده امپریالیستهای غربی و آمریکا ست، روژاوا که چیزی نیست!
    پس، آینده روژاوا بعلت ایدئولوژی بین دو صندلی بشین اوجلانی احتمالا همین خواهد بود.
    آیا روژاوا امکان دارد که انقلابی بشوذ؟
    بعلت ایدئولوژی لیبرالی اوجلانی و محاصره امپریالیستی و فقدان جنبش انقلابی در منطقه، باید گفت که فعلا امیدی نیست و روی آن نباید حساب کرد و زمان و سلامت را به ریسک کذاشت.
    آنارشیسم

  24. قسمت هفتم
    ۳۵ – درباره افکار اوجلان و روژاوا – اخرین نظرات اوجلان ظاهرا در دفاعیات اوست. این دفاعیات پر از خزعبلات متناقص و نامفهوم است. برای دفاع بعنوان زندانی در زندان ارتجاع شاید خوب باشد، برای انقلاب نه. ضدیت با اقتدارگرائی در افکار او مرکزیت ندارد، احتمالا ایشون به رهبر بودن خود هم خیلی مفتخر است. هنوز چیزی علیه کیش شخصیت بودن خودش نگفته. ایشون مثل فلسفه بافهای شیاد، ادعای فیلسوف بودن میکند، اما رساله ای در باره فلسفه و تاریخ فلسفه ندارد و فکر میکند کار آسان است و اگر چند تا گنده گویی در دفاعیات کند و لغات من درآوردی بسازد، میشود فیلسوف! در ارتباط با این نوع “فیلسوفان” بهترین کار همان ارزیابی “پراتیک” آنهاست، زیرا استدلال های منظم و قابل نقدی ندارند، بیشتر شبیه گنده گوئی های ماتریالیسم دیالکتیک است که پراتیک هایش از بحث هایش مهمتر است. اگر فرض کنیم روژاوا پراتیک افکار اوجلان است، این جامعه را باید بطور مشخص مطالعه کرد و دید در ارتباط با اقتدار و استثمار چکار میکند. یک مشکلی که در جوامع وجود دارد این است که از لحاظ جمعیتی زیاد می شوند و کل تولید جامعه باید پاسخگوی نیازهای همه افراد باشد. در روژاوا، نفت در دست امپریالیستهاست، ارتش با کمک امپریالیستهای آمریکائی سروسامان داده شده و بدون حضور آنها در خطر نابودی است. در آنجا مالکیت خصوصی بر وسایل تولید وجود دارد و نفی نمی شود، تجار ثروتمند وجود دارند . حال باید دید این تعاونی ها و خودگردانی ها چند درصد اقتصاد هستند و رشد اقتصادی روژاوا رشد تعاونی هاست یا رشد بخش سرمایه داری آن. اینکار، کاری علمی، نه فلسفه بافی ست. نگارنده این کامنت در مورد این موضوع مشخص تحقیقی نکرده و مقالات موجود ایده های متناقض ارائه میدهند.‌در قضاوت در باره روژاوا، به فلسفه بافی ها، عبارت پردازی ها و گنده گویی ها توجه نکنید، کل اقتصاد و سیاست آنجا را با مراجعه به داده ها بشناسید، مثل مثلا ایران یا فرانسه، باید نقش نهادها، کمپانی ها، تعاونی ها، درجه رشد، جهت رشد، سودآوری،‌رشد ثروت، فاصله طبقاتی، نوع تصمیم گیری های سیاسی از جمله نظامی، درجه شرکت زنان و کارگران در آنها و غیره را فهمید. علمی فکر کنید نه سیاسی-فلسفی. نگرش سیاسی فلسفی فریبنده، تنبلی و کاملا قابل سوء استفاده و تعابیر بیشمار است.
    آنارشیسم

  25. در ارتباط با حکم ۳۰
    کشف وجود ارزش اضافی بمثابه استثمارگری در جامعه سرمایه داری از مارکس نیست اما توسط مارکس بخوبی فرمول بندی و توضیح داده شده است. در میان ایرادات زیادی که به علم اقتصاد بر پایه کار میکرند یکی این است که نیروی کار را نمیتوان دقیقا اندازه گیری کرد پس حساب ساعت کار بدرد بخور نیست.
    در ارتباط با بدرد بخور بودن، مطمئنن اقتصاد مارکسی برای سرمایه داران مفید است چون کمک‌ به استثمارگری میکند اما قبول آن هم مضر است چون زنان و کارگران را متوجه استثمارگرانه بودن علم اقتصاد سیاسی میکند. برای همین سرمایه داران شیاد مبنای مطاعه علمی اقتصاد را عوض کردند. ولی تمام نظریات اقتصادی سرمایه داران معاصر را میتوان به اقتصاد مارکسی کاهش داد و یا از طریق اقتصاد مارکسی توضیح داد، اما نه برعکس.
    .
    در ارتباط با اندازه گیری، پاسخ این است که اگر مدیریت کل جامعه در دست سرمایه داران نباشد که حسابداری سود محور و در نتیجه مخفی نباشد، میتوان تمام محصولات را از طریق مقدار کار لازم اندازه گیری کرد. البته اندازه گیری ، حتی در علوم طبیعی هم، صد درصد دقیق نیست. اندازه گیری مقدار نیروی کار در محصولات در جامعه کمونیستی ممکن است، اگر وفور وجود داشته باشد، اصلا ضروری نباشد. اندازه کیری اقتصادی عمدتا بعلت کمبود مصنوعی ی که سرمایه داران حریص بوجود آورده اند، ضروری شده است. علم اقتصاد بدست سرمایه داران زندانی و محتوای ان تحریف شده و صرفا سیاستگذاری محور است نه پدیده شناسی علمی.
    .
    واقعا که سرمایه داران به همه چیز گند میزنند وگرنه همین مقوله دموکراسی را میتوانستیم به مقوله شورا تکامل دهیم و بپذیریم . یک‌نمونه دیگر از گند زدن ها کامپیوتر است.، همین اختراع کامپیوتر را که در انحصار خود گذاشته اند، همراه هست با انواع ویروس، هکر، و خبر چین دولتی و دزد. وقتی با محصولات ماکروسافت و اپل کار میکنید، مطمئن نباشید که هر چه تایب میکنید جاسوسی نمی شود. میتوان یک کپی از آنچه را که تایپ میکنید را روی صفحه تصویر یک جاسوس دید.
    خلاصه اینکه باید هر چه زودتر شر اقتدارگرایان و استثمارگران را از فرهنگ کند وگرنه کار زندگی ما قربانیان ارتجاع به جاهای باریک میکشد.
    .
    نکته:
    احتمالا یک روزی کاری میکنند که دیگر کامپیتر بدون شبکه کار نکند – سیستم عامل در ابر اینترنتی. با اینکار دیگر امکان مخفی کاری کاملا از بین می رود. قدر کامپیوتر های قدیمی را باید دانست . به جوانهای انقلابی: وقتی چنین روزی رسید، یک کامپیوتر سالم را خوب و سالم جدا از شبکه نگه دارید. شابد روزی اینکار هم جرم شناخته شود.
    .
    آنارشیسم

  26. توضیحات مختصر در باره تکامل و اخلاق
    .
    آیا رفتارهای شناخته شده و معیار شده بد و خوب، بر طبق قوانین داروینی پیدایش یافته اند؟
    صد در صد. در این مورد باید به وجه فرهنگی تکامل انسان نیز توجه کرد و درک آنها را محدود به تمامل زیستی نکرد .
    آیا بد و خوب نسبی هستند؟
    در اکثر موارد خیر، مطلق هستند، مثل دزدی نکردن، آسیب نرساندن، قتل نکردن ، کمک کردن ، یاد دادن و غیره.
    آیا ریشه قانون اخلاق است؟
    خیر، ریشه قانون دولت است که برای کنترل رفتارهای بد لازمه حاکم بودن است.
    .
    آیا سلطه گری و استثمارکری جزء رفتارهای بد هستند؟
    صد در صد. ایندو اساس تمام اخلاقهای بد هستند.
    .
    آیا اخلاقهای بد، ضد بقا، رفاه و آسایش تمامیت بشر هستنذ؟
    ضد اکثریت بشر هستند. زیر یک در صدی ها، مخصوصا زیر بیست درصدی ها.
    .
    اگر جوابهای فوق مثبت است، چرا زاد و ولد و رشد و نمود بشر شکوفا شده؟
    مسئله اصلی تکامل زیستی که بقاست حل شده، اما تکامل فرهنگی بشر که مربوط به رفاه و تفنن و آسایش و ثبات روحی و عقلی و اجتماعی است، در بحران باقی مانده. این شکوفایی به قیمت اسارت و بدبختی و فلاکت و مرگ میلیاردها انسان در طول تاریخ بوده است و همانطور که می بینیم مسیر آن به سوی نابودی اش پیش می رود نه جامعه کمونیستی طبقه دارای اخلاق بد، مدافع اقتدارگرائی و استثمارکری ، یعنی ارتجاع، ، دارد محیط زیست را نیز نابود میکند. این نابودی محیط زیست از طریق احمق سازی طبقات قربانی و اجیر کردن بخشی از آنها بعنوان آدم کش مثل نظامی، پلیس، قاتل حرفه ای، و خود فروش، مثل سیاستمدار و تبلیغات چی و دانشمند، انجام می شود.
    .
    انقلاب باید علمی باشد و برای علمی بودن باید اخلاقی هم باشد وگرنه علمی نیست. ممکن است درک این مشکل باشد اما واقعا ساده است. اخلاقی به معنای غیر علمی بودن نیست بلکه کوشش در زندگی کردن با معیارهای ضد اقتدارگرایانه و ضد استثمارکرانه است. برخی از رفتارهای بد از طریق ارتجاع خوب جلوه داده می شود مثل نوکر صفتی، مثلا کارگر نوکر صفت را میگویند کارگر خوبی است. آدم خبر چین برای ارباب را میگویند وفادار به ارباب. چاپلوسان هم که وضعشان روشن است و در تشکلات مثلا انقلابی فراوانند و رهبران را راضی و خوشحال میکنند.رهبران همه دنبال چاپلوس و خبر چین و نوکر صفت هستند و چنین افرادی را پرورش میدهند.
    .
    آنارشیسم

  27. باز هم خلاصه تر کنیم.
    تکامل فرهنگی انسان تکامل اقتدارگرایانه بوده است. این تکامل نه مستقل از ذهن، بلکه آگاهانه و ارادی و از طریق گرایش اقتدارگرایانه – استثمارگرانه در انسان صورت گرفته. تکامل فرهنگی نقشه مند است نه خودیخودی. تاکنون هیچ انقلابی نداشته ایم و هر چه وجود داشته تغییر در نوع سلطه و استثمار بوده است، اینها تغییرات ارتجاعی جامعه هستند. تکامل یعنی عبور از فرهنگ اقتدارگرایی به جامعه کمونیستی-انارشیستی‌ که معنی واقعی انقلاب هم هست. عینیات ارتجاع (برعکس انقلاب) در تاریخ اینهاست: وجود هیراشی، مردسالاری، انواع استثمار، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار غیر علمی و ضد علمی. هیچ تضمینی وجود ندارد که انسان تکامل فرهنگی پیدا کند، زیرا این تکامل وابستگی تام دارد به پیدایش آگاهی و اراده انقلابی قربانیان اقتدار که ارتجاع مانع آن است. فرهنگ اقتدارگرایانه در تاریخ ، از خود، قربانیان مقاومت کننده بوجود می آورد. این بی ثباتی جامعه بشر را در تمام دورانها توضیح میدهد. در تجرید علمی میتوان این بی ثباتی ها را بصورت انتقال از یک سیستم بی ثبات به سیستم بی ثبات دیگری نشان داد. این بی ثباتی ذاتی بیان این حقیقت است که قانون تطبیق داروینی در فرهنگ تحقق نیافته هر چند در بعد زیستی موفق بوده است. درک وجه فرهنگی قانون تکامل ( داروینی ) و نقش اقتدارگرایان و اراده آنها در آن در جلوگیری از تکامل و درک مسیر حرکت انسان به نابودی اش، بسیار حیاتی ست. این در عین حال اصل ضرورت انقلابی است. این تزها مسائل بسیار زیادی را در ارتباط با جامعه انسان قابل شناخت میکند و تمام علوم اجتماعی ناقص الخلقه و آشغال ارتجاع امروز را به آشغال دونی می اندازد.

  28. قسمت هفتم
    دو ضمیمه به ۴
    نگرش به تاریخ در ذهن مارکس و انگلس، با ماتریالیستی شدن، اقتدارگرایانه شد. این ماتریالیسم که نافی خلاقیت و اراده و اخلاق است، انسانها را وادار میکند که به استناد به جبری حاکم بر جامعه عمل کنند – مثل روحانیون که عامل فرمانهای الهی آدمکشانه هستند نه اشخاصی که با سلیقه خود آدم میشکند. این توضیح دهنده این واقعست عینی است که مارکسیستها بطور سیستماتیک انحصار طلب و مستبد هستند، حتی وقتی که از دموکراسی دفاع میکنند. نمیتوانید مارکسیتی مثال بزنید که ضد آتوریته است و در واقع اقتدارگرا نیست. مارکس و مارکسیسم ش، گرچه کوشش کرد که از طبقات حاکم جدا شود، اما منطق آنها را حفظ نمود و از آنها جدا نشد. شواهد گذشته، وضعیت امروز و تجربه آینده، گواه درستی این حکم است و خواهد بود. شاید ماتریالیسم در ماتریالیسم تاریخی مارکس از مونتوسکیو قرض گرفته شده و باصطلاح تکامل داده شده، در حالیکه ایراد دیدگاه مونتوسکیو این است که تخیلی و فلسفی است نه بر اساس علم تکامل زیستی داروینی مدرن انسان.

  29. قسمت ششم
    ۳۱ – دموکراسی را برای مدیریت تصادهای سلطه طلبان و استثمارگران و استعمارگران درست کرده اند. دموکراسی خواهی در ایران و تمام کشورها ارتجاعی است زیرا این توهم را بوجود می آورد که دولت مسئله بردگی زنان و کارگران را حل میکند در حالیکه زنان و کارگران میتوانند خودشان محل کار و زندگی خود را بدون دولت که یک مرکزیت دارای سلطه است، مدیریت کنند.
    ۳۲ – صاحبان اقتدار اذهان زنان و کارگران را مهندسی میکنند (بصورت ایدئولوژی ها: مارکسیسم، لیبرالیسم، فاشیسم و غیره) تا توانایی های خود مدیریتی در آنها پرورش پیدا نکند و همیشه دنبال یک ارباب و رهبر و رئیس بگردند.
    ۳۳ – دموکراسی در ایران، مثل دیکتاتوری اش، مریض و وابسته به قدرتهای جهانی خواهد بود زیرا توان علمی و تکنولوژی و قدرت نظامی ندارد تا از اربابان جهان مستقل بماند.
    ۳۴ – اگر روزی در ایران مثلا دموکراسی درست شد، اولین کاری که باید زنان و کارگران بکنند این است که محل کار و زندکی را تحت مدیریت شورایی کلکتیو خود در بیاوردند. آنوقت خواهند دید که دموکراسی خواهان هم آنها را مثل دیکتاتورهای قبلی، سرکوب میکنند، زیرا دموکراسی همیشه برای رفع اختلافات درونی سلطه طلبان و استثمارگران است و اینکار زنان و کارگران شورش علیه دموکراسی محسوب خواهد شد. لیبرالها و سوسیال دموکراتها ممکن است عناصر دیکتاتور و فاشیست را جلو بیاندازند تا کار کثیف سرکوب را آنها انجام بدهند. بعد از خنثی شدن خود مدیریتی زنان و کارگران، آنها اپوزیسیون بازی راه می اندازند تا دیگر چنین اتفاقی نیافتد.

  30. قسمت پنجم
    دو مطلب جا افتاده، بسیار کوتا و مختصره:
    ۲۹ – ماتریالیسم دیالکتیک فلسفه مارکس نیست، اختراع هواداران مارکس است. مارکس در حقیقت از فلسفه کناره گیری کرد و راه علم را در پیش گرفت.
    ۳۰ – علم اقتصاد حاکم بر جامعه سرمایه داری-امپریالیستی امروز، ناقص الخلقه است چون بر اساس مفهوم کلیدی ذات انسان یعنی خاصیت خلاق و فعال انسان، به عبارت دیگر، کار ، نیست. مکتب نولیبرالیسم پایان مکتبهای ورشکسته علم اقتصاد بورژواهاست. بورژواها هرگز نمیتوانند اثبات کنند که سرمایه داری نظامی باثبات است؛ کاهش هزینه دستمزد برای افزایش سود، علیه سود آوری در بعد کلان اقتصاد است. تنها راه ثبات اقتصادی در جامعه، از بردن بردگی مزدی و برقراری روابط اقتصادی کمونیستی است، البته نه سرمایه داری دولتی بلشویکی یا سوسیال دموکراتیک. اقتصاددانان بورژواها امروز اینرا میدانند و دیگر هیچ مکتبی برای توجیه اختراع نمیکنند و کارشان فقط کاهش ضررهای بی ثباتی سیستم موجود است. اقتصاد رفاه هم همیشه راهی برای کاهش ضررهای سیستم بود، البته با هدف سیاسی اشکارتر. این آخری با همکاری کمونیستهای دروغین انجام میشد که امروزه خود را “چپ” می نامند. خلاصه، رذلهای سیاسی کماکان مشغول مهندسی کردن ذهن زنان و کارگران و سواری گرفتن از آنهایند تا سیستم اقتدار-استثمار از کار نیافتد.
    شاید پایان

  31. قسمت چهارم
    ۲۴ – بطور مشخص، ارتجاع در شکل امپریالیستی امروزی اش،‌دولت آمریکا، هم پیمانان سرسپرده صنعتی اش مثل اروپا و سایر کشورهای نیمه مستعمره اش است، مثل عربستان، پاکستان، ترکیه و خیلی دیگر. دولتهایی مثل چین و روسیه نیز امپریالیست هستند اما ضعیفتر. امپریالیستهای غربی فعلا امپریالیستهای متعرض هستند، یعنی تا چین و روسیه و تمام کشورها را از جمله ایران را زیر سلطه نگیرند، آرام نخواهند گرفت. چین و روسیه فعلا در وضعیت دفاعی قرار دارند.
    ۲۵ – انقلاب علیه امپریالیستها تنها از طریق انترناسیونالیسم زنان و کارگران آنارشیست کمونیست موفق خواهد بود. آزادی یک کشور، بدون انقلاب جهانی آنارشیستی کمونیستی، از بین می رود. جامعه آنارشیستی کمونیستی نمیتواند کشور داشته باشد. در این نوع جامعه، همه قومها و ملیت ها بعلت صرف آدم بودن، درآمیخته خواهند شد زیرا مرزکشی ضرورت اقتدارگرایی و استثمارگری است..
    ۲۶ – دولت ایران از لحاظ سیاسی مستقل از امپریالیستهاست، اما بعلت سیاستهای خاص داخلی و خارجی خود بدنام و امکان تداوم استقلال خود را ندارد و از لحاظ سیاسی مجبور خواهد بود که سرسپرده یکی از امپریالیستها شود. استقلال کره شمالی بعلت داشتن سلاح هسته ای است. استقلال کوبا بعلت خوشنامی در آمریکای جنوبی است. استقلال کشوری مثل ونزوئلا در خطر است چون مثل ایران با امپریالیستهای غربی برخوردی دوگانه داشته است.
    ۲۷ – در انقلاب باید ارتجاعیون را شناخت، اما نه برای بازی سیاسی بلکه برای حفظ صف طبقاتی و شناخت راهکارهای لازم.
    ۲۸ – جمهوری اسلامی انتخاب کرد که در تضادش با امپریالیستها مستقل از ارتجاعیون سکولار عمل کند زیرا انتخاب کرد تا این گروه اجتماعی را هم سرکوب و برده کند. برای اینکه جمهوری اسلامی ارتجاعی نباشد، باید ذهنیت آنارشیستی کمونیستی در زنان و کارگران بوجود بیاورد که نمیتواند چنین کند زیرا ذاتا فاقد چنین پتانسیلی است و مثل تمام ارتجاعیون حاکم بر جهان، به زنان و کارگران بصورت برده نگاه میکند. جمهوری اسلامی، در شکل کنونی اش، در مقابل امپریالیستها تنها گذاشته شده است و انقلابیون آنارشیست کمونیست هم مسئله شان را با ارتجاع امپریالیسم در چهارچوب تضاد با تمامیت ارتجاع می شناسند..
    پایان قسمت چهارم و احتمالا پایان.
    * اگر چیزی کم بود اضافه خواهد شد.
    ** البته مطالب دیگری هم در کامنتها موجود بوده است، اما این ۲۷ تا مهمترین آنهاست.

  32. قسمت سوم
    ۲۱ – انقلاب فقط و فقط یعنی نفی تمامیت ارتجاع نه فقط یکی از عینیات آن،‌ برای همین است که ارتجاع و انقلاب مفهومی ارگانیک دارد. بدون نفی ارگانیک ارتجاع، ارتجاع در اشکال باقی مانده رشد میکند و خود را در تمامیت ش احیا می نماید.
    ۲۲ – میتوان ارتجاع را در اشکال معینی به عقب نشینی وادار نمود و این کماکان قابل مشاهده است، اما انقلاب باید مستمر و پیگیر باشد تا شر ارتجاع (اقتدارگرایی و استمارکری) از جامعه بشر از بین برود. بازدارنگان این استمرار و پیگیری، ضد انقلاب در پوشش اتقلاب هستند.
    ۲۳ – انقلاب آنارشیستی-کمونیستی نه بر اساس خشونت است و نه بر اساس نفرت، این انقلاب بر اساس گفت و شنود منطقی و علمی و بوجود آوردن روابط دوستانه و رفاقت است. خشونت در انقلاب انتخاب ارتجاع است نه قربانیان انقلابی شده. انقلابیون زن و کارگر تعیین میکنند که کجا و کی و تا چه حد دست به خنثی کردن خشونت مرتجعین از طریق خشونت بزنند. به عبارت دیگر، خشونت در انقلاب، یک قاعده نیست.
    پایان
    انارشیسم، آنارشیست، آنارکوسندیکالیست و غیره
    * اصلاح و تجدید نظر همیشه لازم است و اگر خیلی لازم بود ، انجام خواهد شد.

  33. قسمت دوم
    ۱۴ – در روابط ازاد انسانها ، شیوه اداره روابط گروهی فقط و فقط بر اساس روابط شورائی-کلکتیو ممکن است که یعنی روابطی غیر هیراشی.
    ۱۵ – انقلاب سرنگونی رژیمها نیست، سرنگونی انقلابی با سرنگونی ارتجاعی فرق دارد. سرنگونی انقلابی رژیمها محصول تحول انقلابی در ذهن قربانیان ارتجاع ست. ماهیت این سرنگونی و شیوه عملش با ماهیت سرنگونی ارتجاع و شیوه عملش کاملا متفاوت است.
    ۱۶ – ذهنیت انقلابی، به تعریف، همان ذهنیت آنارشیستی کمونیستی است. تکامل انسان با نفی اقتدارگرایی و استثمارگری در حقیقت تحقق عینی ذهنیت آنارشیستی-کمونیستی در انسانهاست نه تحقق اقتدارگرائی (ارتجاعی) که ما در وضع موجود شاهد عینیتش هستیم.
    ۱۷ – جامعه ایران همیشه تا به امروز ،مثل سایر جوامع ، ارتجاعی بوده است. دولت جمهوری اسلامی ادامه فرهنگ ارتجاعی هزاران ساله در جامعه ایرانی ست.
    ۱۸ – سرنگونی جمهوری اسلامی بدون وجود ذهنیت آنارشیستی-کمونیستی علیه روابط ارتجاعی در جامعه ایران، قربانیان ارتجاع در ایران را آزاد نمیکند.
    ۱۹ – بوجود آوردن ذهنیت آنارشیستی کمونیستی در قربانیان ارتجاع در ایران، یعنی زنان و کارگران، تنها از طریق نقد ارتجاع و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی ممکن است. آزادی زنان و کارگران ایرانی فقط و فقط از طریق انقلاب آنارشیستی-کمونیستی ممکن است.
    ۲۰ – آزادی زنان و کارگران ایران بدون آزادی زنان و کارگران منطقه و جهان از شر ارتجاع ممکن نیست، زیرا ارتجاع امروز امپریالیستی شده و امپریالیستها بر تمام جوامع جهان حاکم هستند.
    پایان قسمت دوم

  34. خلاصه احکام مطرح شده در کامنتهای انارشیستی سایت روشنگری:
    قسمت اول
    ۱ – تکامل جامعه انسان تاکنون بر اساس تکامل اقتدارگرایی بوده است. هنوز معلوم نیست که کلا جوامع بشر روزگاری بر اساس صلح و رفاقت میان آنها بود.
    ۲ – اقتدارگرا، استثمارگری را حفظ و تضمین میکند و هر دو لازم و ملزوم هم هستند نه یکی تعیین کننده دیگری.
    ۳ – مناسبات تولیدی -اجتماعی مارکس در حقیقت بیان ناقص تکامل اقتدارگرائی است نه انقلاب.
    ۴ – تکامل اجتماعی بر اساس ماتریالیسم تاریخی، فاقد بیان و درک اهمیت اخلاق و حتی خلاقیت در فرهنگ انسان و تکاملش است.
    ۵ – دیکتاتوری پرولتاری مارکس در حقیقت همان دیکتاتوری مارکسیستهاست و از سرمایه داری دولتی نمیتواند فراتر رود.
    ۶ – مارکسیستها در حقیقت اقتدارگرا بوده اند.
    ۷ – تمام دولتهای تاکنونی ارتجاعی بوده اند. دولت اساسا نهادی است برای حفظ اقتدارگری-استثمارگری.
    ۸ – ارتجاع همان اقتدارگرائی و استثمارگری اش است.
    ۹ – اشکال عمده و مشخص ارتجاع در کشورهای امروز هست: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، خرافت و افکار غیر علمی و ضد علمی.
    ۱۰ – جنگهای تاکنونی و کودتا ها و سایر دشمنی های مابین کشورها، ملیتها و نژادها بیان وجود امپریالیسم یا استعمار است و از ریشه ارتجاعی و در خدمت اقتدارگرایان می باشد.
    ۱۱ – انقلاب نفی ذهنی و عملی ارتجاع با تعریف فوق است.
    ۱۲ – آزادی فقط و فقط از طریق انقلاب ممکن است.
    ۱۳ – روابط آزاد شده انسانها از طریق انقلاب، روابطی است که در آن اقتدارگرایی-استثمارگری وجود ندارد.
    پایان قسمت اول

  35. قسمت دوم
    سیستم فوروم بهتر است از سیستم مقاله نویسی. مقاله نویسها با نوشتن مقاله برای خودشان رزومه شغل سیاسی و امکان رهبری درست میکنند، در فوروم با واقعیات ذهنی توده ها مواجه می شوند و باید پاسخ دهند. سیستمهای شبکه اجتماعی بدرد نمی خورند زیرا امنیتی های ارتجاع امکانات مالی و توده ای وسیعی دارند و تمرکز بحث را از بین می برند. در شرایط شورشهای انقلابی، استفاده از شبکه های اجتماعی ممکن است مفید باشد اما خطرناک هم هستند. فورومها باید موضوعات مشخص داشته باشند و در چهارچوب های معینی مدیریت شوند تا رشد ذهنی شرکت کنندگان تسهیل شود. از آنجا که انقلاب باید در محل کار و زندگی باشد، اصل کار در گفت و شنودهای رودر رو پیش می رود.
    .
    مارکس و انگلس در اول ایدئولوژی آلمانی، با نظری انتقادی نوشته اند که یک عده فکر میکنند که با تغییر عقاید میتوان جهان را عوض کرد. واقعیت این است که چنین است، تغییر افکار انسانها ضروری است. تغییرات و تکامل خودبخودی اقتصادی به سمت کمونیسم آنها پیش نرفت، خودشان هم درگیری های نظری فراوانی پیدا کردند. نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس بدرد مرتجعین میخورد نه انقلابیون زیرا فاقد اخلاق است. این نظریه در حقیقت یعنی اینکه چطور اقتصاد و نیروهای مولده را رشد بدهید تا در آدم کشی برای سلطه و استثمار پیروز شوید. مطمئنن بدون اختراع موشک نمیتوان به ماه پرید، اما اختراع موشک اساسا بدون فکر کردن و گفت و شنود و تجربه کردن ممکن نبود. اگر یک روزی جامعه کمونیستی بوجود بیاید، جامعه محصول عقل و فکر و عمل آدمها خواهد بود.
    پایان
    آنارشیست

  36. به عنوان اختتام کار
    قسمت اول
    مطالب این صفحه بسیار مهم هستند مخصوصا کامنت اول و این کامنت:
    ناشناس on مهر 5, 1404 at 6:50 ق.ظ said:
    .
    حتما کامنتها را چند بار بخوانید و به ربط انها به وضعیت امروز خود و جهان فکر کنید. کامنتهای زیادی هم زیر مقالات سایت روشنگری نوشته شده است. در تائید یا در رد نظر نویسنده حتما کامنت بنویسید. مسئله مهم، درگیر شدن فکر با مطالب است. آنارشیست در روشنگری وجود نخواهد داشت تا پاسخ بدهد. پاسخ او مهم نیست، مهم نظر دادن است.
    .
    در کامنتها اشتباهات دستور زبانی و دیکته ای وجود دارد. در ذهن خودتان اصلاحشان کنید. دلیل درست نکردن اشتباهات کامنتها، کمبود وقت، و دلیل وجود آنها محدودیتهای نویسنده است.
    .
    خوب بود کسانی بودند که نظر میدادند. از آنجا که خوانندگان روشنگری لیبرالها و مارکسیستها هستند و هر دو هم دشمن آنارشیستها هستند، توطئه سکوت وجود دارد تا آنارشیستها رشد نکنند. دلیل دشمنی انها این است که آنارشیستها به سیستم ارتجاعی کارفرما و کارگر، رئیس و کارمند و یا رهبر و هوادار اعتقاد دارند و کامنتها را علیه اقتدار خود می بینند. همه میخواهند یک روزی رهبر شوند!!! رقابت هم میکنند!
    .
    انارشیسم کمونیستی همیشه وجود داشته است و امروزه در حال رشد است و علتش ورشکستگی مارکسیسم و لیبرالیسم می باشد. این روند آهسته و طولانی است. “سیستم هر کس عقاید خودش را مقاله کند و برود سر مقاله بعدی”، ضد علم انقلاب است و در حقیقت تقلید از جراید ارتجاع می باشد. باید در انقلاب گفت و شنود انتقادی بیرحمانه وجود داشته باشد تا اذهان زنان و کارگران فعال شده، صرفا گیرنده نباشد و از آشغالهای ارتجاعی پاک شود. این شامل نویسنده این کامنتها هم می شود. مستعار بودن و یا استفاده نکردن از اسم اصلی بسیار مهم و کلیدی است تا نویسندگان و خوانندگان و نظر دهندگان با خیال آسوده و بدون احساس حقارت و یا خجالت نظر بدهند و نظر بخوانند.
    پایان قسمت اول

  37. این صفحه بزرگ شده و تا ۵ روز در آن کامنت آنارشیستی نوشته نمی شود تا صفحه جدید بیاید.
    فعلا کسی جز آنارشیست در این صفحه کامنت نمی نویسد.
    خوب بود که خوانندگان روشنگری نظرشان را در مورد مقالات بیرون از سایت روشنگری و حتی کتابها و یا موضوعات روز سیاسی می نوشتند.
    ممنون از روشنگری برای دادن امکان نظر دهی به همه. از این فرصت استفاده کنید. منتظر یک رهبر نباشید، خودتان رهبر خودتان باشید.

  38. آیا عقاید سیاسی هوش مصنوعی ها ارتجاعی است؟
    اکر الان نه بتدریج کاملا ارتجاعی خواهند شد چون خالق آنها کمپانی ها و یا نهاد هایی هستند که اساسا بنیاد ارتجاعی دارند.
    آیا باید از هوش مصنوعی ها ترسید؟
    صد در صد. هوش مصنوعی ها در خدمت اربابان ارتجاعی اختراع شده اند و در خدمت آنها کار میکنند.
    آیا از هوش مصنوعی ها میتوان استفاده انقلابی کرد؟
    صد در صد. همانطور که از کتابخانه عمومی مرتجعین میتوان برای مطالعه و تحقیق انقلابی استفاده کرد، از هوش مصنوعی ها هم میتوان استفاده انقلابی کرد. برای استفاده انقلابی از هوش مصنوعی ها باید معمولا از آنها کمکهای غیر مستقیم گرفت تا متوجه انقلابی بودن مقاصد نشود. اگر متوجه شود، به اربابانش گزارش میدهد و اربابان برنامه اش را علیه اتقلاب تقویت میکنند.
    آیا هوش مصنوعی ها میتوانند از اتقلابیون جاسوسی کنند؟
    صد در صد. احتمالا فی الحال مشغولند.
    انقلابی یعنی چه؟
    انقلابی یعنی نقد و نفی این واقعیات عینی در زندگی: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، عقاید غیر علمی و نرافی.

  39. در ارتباط با تقاضای امپریالیستهای غربی و نوکران خلیج فارس شان از ایران برای خروج از جزایر سه گانه.

    همانطور که قبلا توضیح داده شد، امپریالیستهای غربی در حال آماده شدن برای تعرض به امپریالیستهای شرقی هستند و ایران وسط راه آنهاست و باید وارد حوزه آنها شود. گفته شد که تحریمها بخاطز غنی سازی نیست و حتی اکر غنی سازی نباشد، دنبال بهانه های دیگر می روند که حالا شده آن جزایر.

    این روند ارتجاعی با نتایج ارتجاعی و فاجعه وارش براحتی قابل جلوگیری نیستند و حتی سرنگونی رژیم مسئله ای را حل نمیکند و حتی اگر سرنگونی پرو غربی باشد یعنی پیروزی بدون جنگ برای امپریالیستهای غربی.

    با پیشرفت این روند ارتجاعی، رویکرد انقلابی تغییری نمیکند. مثل همیشه، نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی اصل فعالیت است.

  40. دیروز ۷ اکتبر بود و دوسال است که از عملیات جنایتکارانه حماس و اشغال جنایتکارانه غزه توسط دولت اسرائیل میگذرد.
    خبرها و مقالات زیادی درباره واقعه ۷ اکتبر وجود دارد که این کامنت پاسخ به همه آنهاست:
    – غزه سالیان سال است که در محاصره امپریالیستهای غربی قرار دارد. فلسطینی ها کلا قربانی امپریالیستهای غربی بوده اند.
    – عملیات حماس بعلت گروگانگیری از غیر نظامیون ارتجاعی و ضد بشری بوده است. این گروه هنوز دارد از گروگان گیری برای معامله استفاده میکند.
    – هیچ شاهدی وجود ندارد که ما را قانع کند که قبول کنیم حاکمیت حماس در غزه ارتجاعی نبوده است.
    – حماس گرایشات ضد استعماری زنان و کارگران فلسطینی را در خدمت منافع خاص گروه خود قرار داده است.
    – ارتجاع صهیونیستی-امپریالیستی غرب دائم در مناطق زیستی فلسطینی ها مرتکب جنایت علیه بشریت شده است.
    – از آنجا که ارتجاع بر زنان و کارگران غزه، کرانه باختری و اسرائیل حاکم است، تضادها، تخاصمات و جنگها تاکنون ارتجاعی بوده است.
    – راه حل درست و انقلابی، نقد ارتجاع و نفی آن در محل کار و زندگی در مناطق فلسطینی و اسرائیلی است.
    – راه حلهای ارتجاعی به فاجعه کشیده می شود. حتی اگر یک “امارات” از غزه بسازند، منطقه ای ارتجاعی و از لحاظ اخلاقی کثیف خواهد بود.
    – اخلاق خوب اینهاست: سلطه طلب نبودن، استثمار نکردن. بد نتیجه سلطه طلبی و استثمارگری است.
    – در دنیای امروز، برای خوب باید مبارزه کرد. خوب هست: ضدیت با اینها:
    هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات ، تبهکاری، افکار غیر علمی و خرافی.

  41. اگر نقدهای کامنتهای آنارشیستی -کمونیستی سایت روشنگری در محل کار و زندگی صورت پذیرد، شرایط ذهنی انقلاب و در نتیجه شرایط ذهنی خود مدیریتی قربانیان ارتجاع فراهم می شود تا ما زنان و ‌کارگران اختیار دار زندگی خود شویم.
    وجود اینها در ذهن ما:
    خرافات مذهبی،
    اعتقادات غلط خوشبینانه به مردسالاری، بردگی مزدی و امپریالیسم،
    حمل بیماری تعصب،
    متحد نشدن علیه تبهکاری در همسایگی و محل کار،
    سلسله مراتب در کار اجتماعی
    مرضی است که بردگی ما زنان و کارگران را بوجود آورده.
    نقد اینها در حقیقت پاکسازی ذهن از آلودگی ار ارتجاع است. سازماندهی شورائی-کلکتیو علیه اینها در حقیقت بوجود آوردن روابط اجتماعی ما با ساختاری جدید است، ساختاری که در آن ارتجاع جایی ندارد.

  42. در این خبر در سایت اخبار روز:
    نخستین انتخابات پارلمانی سوریه پس از سقوط بشار اسد برگزار شد
    میخوانیم که انتخابات مجلس در سوریه انجام شد اما یک سوم نمایندگان محلس انتصابی از طریق “رئیس جمهور” هستند و بقیه هم انتخابی نیستند به این بهانه که دولت مردم برگه هوت ندارند . البته، اگر برگه هویت هم داشتند، سرمایه داران و اوباشان انها تعیین میکردند که رای مردم چه باشد.
    در کامنتی نوشته شد که دموکراسی در کشورهای از لحاظ اقتصادی وابسته به سرمایه داری های بزرگ امپریالیستها جعلی و الکی است و باید در خدمت امپریالیستها باشد و در کشورهای صنعتی امپریالیستها، دموکراسی اربابان برای کاهش تضادها در ارتباط با مدیریت بردگی مزدی است. الان می بینیم که دقیقا در سوریه چنین وصعی وجود دارد. اگر وضعیت دموکراسی سایر کشورهای تحت سلطه را مطالعه کنید، به همین نتیجه می رسید، مثلا پاکستان، بنگلادش، مکزیک و غیره..
    مسائل اجتماعی-اقتصادی زنان و کارکران از طریق دموکراسی سازی حل نمی شود، از طریق از بین بردن ارتجاع در محل کار و زندگی حل می شود. از بین بردن سلطه و استثمار در محل کار ضرورت وجودی دولت و‌اینکه دولت دموکراسی یا دیکتاتوری باشد را منتفی میکند. دموکراسی و دیکتاتوری بعلت وجود سلطه و استثمار در محل کار و زندگی برقرار شده است، برقرار شده است که صاحبان اقتدار و ثروت زندکی شان به هزینه تحت سلطه ها ثبات و دوام داشته باشد.
    یک راه دیگر درک این قضیه دولت هزینه وجودی دولت است. هزینه دولت از طریق مالیات است. مالیات از ارزش های تولید شده در جامعه برداشت می شود. منبع ارزشها از مجموعه کار خانکی زنها، ارزش اضافی تولید شده در نظام سرمایه داری و غارت امپریالیستی است. از بین بردن ارتجاع مردسالاری، ارزش اضافی سرمایه داری و غارتگری امپریالیستی، بودجه دولت را صفر و حیات آنرا از بین می برد.
    امیدواریم بلاخره خوب فهم شوند.

  43. وضعیت رژیم در ارتباط با مسئله غنی سازی و اسرائیل.
    اگر رژیم سلاح هسته ای نمی سازد، عالی، این چیزی است که امپریالیستهای شرق و غرب میخواهند، پس رژیم باید کاملا اجازه بازرسی مطلق دهد.
    اگر رژیم میخواهد سلاح هسته بسازد، تحریمها و بمبارانها مانعش می شوند.
    اگر رژیم میخواهد غنی سازی کند، امپریالیستها میخواهند درجه آنرا بدانند، برای همین اگر بازرسی مطلق نکنند، حمله میکنند تا مطمئن شوند.
    پس، خیلی واضح است که سیاست غنی سازی رژیم ببجایی نرسیده و حتی به ضرر زنان و کارکران ایران تمام شده.
    علت تحریمها و دشمنی های امپریالیستهای غربی غنی سازی نیست، غنی سازی بهانه است. علت آن دشمنی رژیم با اسرائیل است. هیچ یک از امپریالیستهای شرقی و غربی نوع دشمنی رژیم با اسرائیل را نمی پسندند و رژیم بلاخره مجبور خواهد شد در عمل کاری به اسرائیل نداشته باشد. زنان و کارگران ایران از سیاستهای رژیم در مقابل اسرائیل آسیب دیده اند.
    برای زنان و کارگران ایران بهتر است که رژیم نوکری ها را پذیرفته و مطیع شود.
    اما مسئله انقلاب متفاوت است. رژیم و نوعش به مسئله انقلاب ربطی ندارد. مسئله انقلاب وجود روابط ارتجاعی در جامعه است. انقلاب هست نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی. شرایط ذهنی انقلاب فعلا در جوامع کنونی از جمله ایران وجود ندارد و بوجود آوردن چنین شرایطی مضمون فعالیت انقلابی در جوامع است. اپوزیسیون ایران در مجموع ارتجاعی است چون ناقد و نافی تمامیت ارتجاع نیست. نقد ناقض ارتجاع همان انقلاب جعلی و مخملی است.
    ارتجاع هست مجموعه هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار غیر علمی و ضد علمی در جامعه انسان.

  44. افکار معیوب اپوزیسیون جمهوری اسلامی همه جا ریخته،
    در این مقاله:
    ایران می‌تواند نخستین نظام دموکراتیکِ مشارکتی جهان باشد؟ – سعید مقیسه‌ای
    میخوانیم که دموکراسی مستقیم و نمایندگی بدرد نمی خورد و بهتر است ترکیبی از این دو داشته باشیم. در این مقاله ادعاهای غیر واقعی هم وجود دارد مثل اینکه اتقلاب مشروطه اولین نوع حکومت پارلمانی بود و یا اینکه دموکراسی مستقیم ممکن نیست که معلوم نیست چرا؟!!! دیگر اینکه انقلاب اسلامی ابتکاری مهم در تاریخ بشریت بوده گرچه بعدا ارتکاعی شد.
    بهرحال، دموکراسی اشتراکی ایشون هم به مرض طاعون ارتجاع، مخصوصا بردگی مزدی، دچار است و قبل از تولد، اربابان بردگی مزدی برایش سرنوشت تعیین خواهند کرد.

  45. در این مقاله در سایت اخبار روز:
    موضع حزب چپ اروپایی در مورد طرح صلح ترامپ
    میخوانیم که
    حزب چپ اروپایی میخواهد درهای کمکهای جهانی باز شود، کشور فلسطینی برسمیت شناخته شود و همزیستی مساامت آمیز بین کشور اسرائیل و فلسطین برقرار گردد. معلوم است که این “چپ” در حقیقت چپ طبقه سرمایه دار است، زیرا اگر نبود، از همبستگی طبقاتی زنان و کارگران اسراییل و منطقه و جهان علیه ارتجاع دفاع میکرد و راه حل ناسیونالیستی و وطنی نمیداد.

  46. درباره خبر پیش شرط چهاگانه شرایط مذاکراتی ترامپ که هست:
    گفتگوها باید مستقیم و معنا دار باشد.
    رژیم باید غنی سازی اش را صفر کند.
    رژیم باید برنامه موشکی خود را محدود کند.
    رژیم به نیابتی های ضد اسرائیلش کمک نکند..
    پس همانطور که چند ماهی است که در کامنتهای آنارشیستی حدس زده شد، امپریالیستهای غربی خواستار تسلیم رژیم هستند. این البته معنی دیگری هم دارد، یا اینکار ها را بکن یا هر جور شده سرنگونت میکنیم و یا بلاهای بدتر سرت می آوریم.
    خوبی ترامپ این است که ذات دموکراسی اروپائیان که گفتیم استعماری است را پنهان نمیکند.
    به کامنتهای قبلی مراجعه کنید برای بررسی گزینه های موجود برای زنان و کارگران ایران در ارتباط با این وضعیت جامعه.

  47. در ارتباط با این مقاله در سایت اخبار روز:
    در باره طرح ۲۰ ماده ای ترامپ برای غزه – ایرج فرزاد
    نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی همان روند “زوال” دولت در فاز اول کمونیسم است. این نقد و نفی آنارشیستی کمونیستی است زیرا دارای یک وجه مهم، یعنی، نفی هیراشی، می باشد.

  48. در خبر امروز بی بی سی سرمایه دار امپریالیست میخوانیم:
    وزرای خارجه هفت کشور صنعتی کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن، بریتانیا، آمریکا و همچنین نماینده اتحادیه میگویند ایران بهتر است تشنج ایجاد نکند و بیاید پای مذاکره صلح با ترامپ. دولت ایران هم گفته که آنها تقاضای مذاکره مستقیم کردند اما آمریکا سر قرار نیامد.
    از این خبر چه میتوان نتیجه گرفت؟
    این تقاضای گروه هفت (امریکا) از رژیم نهایت شیادی این گروه است چون آنها نمیتوانند به وجه حقوقی برجام استناد کنند. از لحاظ واقعی، نه حقوقی، به رژیم اولتیماتوم داده اند و در روند همان بوجود آوردن شرایط تهاجم نظامی حرکت میکنند که فعلا جنگ ترکیبی است.
    این وضع ارتجاع ایران و اروپا و آمریکا با هم هست. ما زنان و کارگران چکار کنیم؟
    میگویند رژیم سرنگون کنیم.
    این گزینه بعلت سیادت فرهنگ دموکراسی امپریالیستی غربی در اپوزیسیون، یعنی سرنگون کردن برای امپریالیستهای غربی. اگر هزینه این سرنگونی برای زنان و کارگران ایران صفر باشد، قابل قبول است. رژیم می رود و یک رژیم نوکر – کلفت می آید که مستقل نیست، اما از لحاظی از استقلال رژیم برای زنان و کارگران بهتر است. در این گزینه، لااقل، جنگ و خونریزی برای تغییرات مختصر و ذاتا ارتجاعی حاکمیت نخواهیم داشت. اگر اپوزیسیون خیلی به این گزینه علاقه دارد، رهبرانش باید بروند ایران و در صف جلوی سرنگونی بیایستند، نه اینکه از راه دور شعار سرنگونی داده و توده ها را تحریک کنند تا برای آنها بمیرند.
    میگویند از ایران دفاع کنیم.
    این گزینه دفاع از رژیم هست که با در نظر گرفتن سرکوبگر بودن رژیم، بصورت دفاع از میهن طرح میشود که این هم با طبیعت و اعمال رژیم، شیادی است. شیادی کسانیکه یا وابسته به رژیم هستند و یا وابسته به امپریالیستهای شرقی و معتقد به جند قطبی.
    میگویند انقلاب کنیم.
    انقلاب تنها گزینه است اما شرایط ذهنی آن وجود ندارد. در نظر گرفتن فقدان وجود ذهنیت آنارشیستی کمونیستی در زنان و کارگران و اپوزیسیون، فعلا روند کار باید دوری کردن از این بازی ها، نقد این بازی ها و نقد و نفی تمامیت ارتجاع در محل کار و زندگی باشد. این گزینه شرایط ذهنی انقلاب را در ایران، منطقه و جهان بوجود می آورد.
    ارتجاع هست: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات و غیره.
    وجه ضد هیراشی انقلاب خیلی مهم است. این وجه است که زنان و کارگرانی بوجود می آورد که برای خودشان فکر میکنند و دنیای خود را براساس منطق و علم جامعه شکل میدهند.

  49. در اخرین کامنتها ذکر شد که رژیم، حماس، حزب الله و حوثی ها شکست نظامی خورده اند اما پیروز سیاسی بوده اند و برعکس، امپریالیستهای غربی و اسرائیلشان پیروزی نظامی بدست آورده اند اما شکست سیاسی خورده اند. حال چرا؟
    امپریالیستهای غربی این دشمنان خود را تروریست و آدم کش جلوه میداد نه هویتهای سیاسی مقاومت در مقابل نفوذ امپریالیستی آنها. شامورتی بازی آنها در این بود که ادعا داشتند دموکراتیک و هوادار حقوق بشر هستند. گرچه در تروریست بودن و دیکتاتور بودن رژیم و حماس و غیره شکی وجود ندارد، اما اعمال جنایتکارانه اسرائیل و دفاع تمام قد اروپا از آن (بغیر از اسپانیا) ، موجب شد که دست اول ترین سند و مدارک ارتجاعی بودن این دموکراسی ها و در حقیقت نه هوادار حقوق بشر، بلکه استعمارگر و ناقض حقوق بشر بودن آنها فراهم شود. گرچه امپریالیستهای غربی دارند پیروزی های نظامی خود را جشن میگیرند، اما آتش زیر خاکستر عظیمی را علیه خود در منطقه بوجود آورده اند.
    یکی از شواهد بسیار قابل توجه شکست خوردن سیاسی دموکراسی های امپریالیستی غرب، غیبت تبلیغات حقوق بشری در رسانه های آنهاست، مثل بی بی سی و دویچه وله و غیره، بعلاوه رسانهای داخلی آنها.
    استعمارگر (امپریالیست) و مقاومت کننده ارتجاعی، هر دو آتوریته معنوی شان را بکل از دست داده اند و نقد انقلابی باید نگذارد تا آنها بتوانند این آسیب دیدگی را ترمیم کنند. این در عین حال یک فرصت است که تبلیغ و ترویج نگرش و دانش کمونیستی-آنارشیستی را موثرتر میکند.

  50. ذکر این مطلب هم لازم است:
    نواز غزه قبل از حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل و حمله اسرائیل به غزه، تحت محاصره کامل نظامی بود و بیشتر شبیه یک زندان بزرگ دو میلیونی بود. در آن دوران هم ورود و خروج محدود و حتی کمک به اهالی غزه توسط دیگران توسط امپریالیستهای غربی (به دست نوکراشان اسرائیل) ممنوع بود. سیاست داخلی حماس در جهت ارتقای دانش اجتماعی زنان و کارگران آنجا نبود و خودش را به ارباب مذهبی تبدیل کرده بود.
    کلا، تاریخا، اشغال سرزمین فلسطینی ها توسط امپریالیستهای غربی به مقاومت مرتجعین فلسطینی منجر شد. ارتجاع حاکم بر فلسطینی ها نتوانست یک جنبش انقلابی بوجود آورد و نتیجه به درجه آدم کشی بستگی پیدا کرد نه همبستگی انقلابی میان زنان و کارگران منطقه و جهان. همین منطق در ارتباط با وضعیت ایران هم وجود دارد. مقاومت رژیم و تعرضات امپریالیستهای غربی، هیچکدام انقلابی و برای رهایی زنان و کارگران نیست. آنچه که لازم است یک اتحاد طبقاتی علیه تمامیت ارتجاع در ایران، در کشورهای منطقه و جهان است. متاسفانه، کار بوجود آوردن این اتحاد، کار مارکسیستها نیست زیرا آنها اتوریته چی و ناسیونالیست و دولتگرا هستند. اینکار فقط از طریق نگرش آنارشیستی کمونیستی است، در این نگرش است که تعصب و محدودیت و خودفروشی به بالا دستی وجود ندارد.

  51. بی بی سی:
    رهبران اروپا و خاورمیانه از طرح صلح پیشنهادی ترامپ در غزه استقبال کردند
    .
    بی بی سی هیجان زده هم شده !!!!
    بنظر می آید که طرح اروپا و آمریکا و کشورهای نوکر عربی آنها (امپریالیستهای غربی) این است که غزه را تحویل بده وگرنه بیشتر زنان و کارگرانتان را به قتل می رسانیم. خیلی شبیه طرح صلح با رژیم: هر چه میگوئیم را انجام بده وگرنه تحریم و بمب.
    پس،
    با همان منطق میتوان با آن مواجه شد:
    رژیم ، حماس ، حزب الله و حوثی ها شکست نظامی تاکتیکی خورده اند نه سیاسی، امپریالیستهای غربی هم نتوانسته اند فعلا آنها را کاملا از بین ببرند و کلی هم آدم غیر نظامی کشته اند و شکست سیاسی خورده اند، حالا دارند جنبش صلح را تبدیل به جنبش تسخیر سیاسی میکنند.
    از آنجا که این مخالفان امپریالیستهای غربی خودشان مرتجعند، بهتر است شکست سیاسی را هم بپذیرند تا زنان و کارگران بیشتری آسیب ندیده و توسط این جناح امپریالیستهای جهانی بیشتر آسیب نبینند و کشته نشود. زنان و کارگران کمونیست – آنارشیست هم طبق روال همیشه، حرکتشان را در جهت نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی (نه صرفا در خیابان) در منطقه و جهان ادامه دهند، زیرا شرایط ذهنی یک انقلاب واقعی وجود ندارد و اعمال رژیم و حماس و حزب الله بهیچ وجه در این جهت نبوده، بلکه کاملا خلاف آن و کاملا ضد انقلابی بوده است.
    ممکن است این رویکرد برای یک عده قابل قبول نباشد. اما منطبق با واقعیات عینی است. کلید درک این رویکرد این است که رژیم، حماس، حزب الله و حوثی ها، مثل دشمنانشان، ارباب زنان و کارگرانند، نه نجات بخش آنها. اگر امپریالیستهای شرقی و این مجموعه خیلی بفکر مقاومت هستند، بهتر است سیاستهای ارتجاعی خود را کنار بگذارند که نمیگذارند. آنها، مثل امپریالیستهای غربی، در حال انباشت کردن ثروت از طریق اقتدارگرایی و استثمارگری هستند.
    جز در مکانهای محدود و دوران کوتاه، شرایط ذهنی انقلاب تاکنون وجود نداشته و پیدایش آن کاملا بستگی به خلاقیت، هوشیاری و پشتکار انقلابیون آنارشیست-کمونیست دارد. انقلاب محصول ضرورت تاریخی نیست، مثل علم و تکنولوژی، محصول کار و زحمت است.

  52. در سایت ارتجاعی بی بی سی میخوانیم:
    بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران، این کشور به نحوه اطلاع رسانی دبیرخانه سازمان ملل به کشورهای عضو اعتراض کرده است.
    .
    چند روز است که بی بی سی دارد دائم می نویسد که بازگشت تحریمها فاجعه خواهد بود. مقصود آنها از این تبلیغات تشویق زنان و کارگران به شورش و سرنگون کردن رژیم است. این رذلها از راه دور میخواهند توده ها کار آنها را راحت کنند.
    حال، نگاهی به اوضاع.
    (۱)
    رژیم در این توهم ۴۷ ساله بود که میتواند بین اروپا و آمریکا اختلاف بیاندازد. بسیاری هم در رژیم از این توهم استفاده میکردند تا رژیم را به اروپا نزدیک کنند که البته بعدش هم هست نزدیک کردن آن به آمریکا و آخرش هم هست برسمیت شناختن اسرائیل و مثل بقیه نوکر کلفتان آمریکا شدن. پس، رژیم در این عرصه سیاسی و نظامی خارجی هم شکست خورده است. تنها پیروزیهای رژیم نشان دادن ماهیت ضد بشری دموکراسی غربی و توسری زدن به زنان و کارگران بی دفاع بوده است. البته،‌ در این آخری هم با چندین شورش روبرو شده است و گرچه در سرکوب پیروز بوده، اما نفرت از خود را مجددا (بعد از اعدامها و ترورهای سالهای ۶۰) چندین برابر کرده است. پس، کلا، رژیم جمهوری اسلامی در بدترین شرایط حیاتش قرار دارد. با مرگ خامنه ای، ثبات لغزنده فعلی به احتمال زیاد به یک بحران همه جانبه تغییر خواهد کرد. تنها راه حفظ ثبات رژیم، با در نظر گرفتن خاصیت ارتجاعی اش، کمک خارجی دشمنان امپریالیستهای غربی است که اینهم چندان تضمین ندارد و به تغییر شرایط جهانی بستگی دارد.
    پایان (۱)

  53. در این مقاله:
    کمونیسم مارکس (فصل چهارم)؛ انترناسیونال اول، جنبش خودآگاهانۀ طبقۀ کارگر علیه سرمایه – محسن حکیمی
    میخوانیم که منظور مارکس از حزب سیاسی طبقه کارگر نه درست کردن حزب بلشویکی و یا سوسیال دموکراتیک، بلکه فقط این بود که مبارزه صرف اقتصادی کافی نیست و مبارزه باید سیاسی هم باشد و برای همین است که با بلانکیستها علیه آنارشیستها متحد شد.
    عجب، مارکس دائم از احزاب سوسیال دموکراتیک آلمان دفاع میکرد و نقد او نه برای برانداختن بلکه برای تغییر سیاست آن بود. همین نحوه برخورد را در فرانسه هم داشت. نقد برنامه گوتا خودش بیان سوسیال دموکرات بودن اندیشه مارکس است. مارکس در حقیقت آنارشیستها را بیرون انداخت چون آنارشیستها میگفتند مارکس میخواهد با شرکت در روند سیاسی بورژواها وارد قدرت سیاسی شود و با اینکار کارگران را نسبت به اقتدارگرایی و سیستم موجود متوهم میکند. نقد سیاست توسط آنارشیستها در حقیقت نقد تبلیغ خوش بینی به دولتهای بورژوازی و‌شرکت کردن در آن بود که فی الحال امپریالیستی بودند. لطفا سفید شوئی نکنید و واقعیات را توضیح بدهید.

  54. بی بی سی
    بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران؛ کالاس: اتحادیه اروپا هم فورا تحریم‌هایش را اجرا می‌کند.
    خبرهای بی بی سی امپریالیست کاملا قابل پبش بینی لست.
    .
    شیادانه است که اپوزیسیون بورژوا دموکرات رژیم، از رژیم میخواهد که برای حفظ وطن، پیشنهاد امپریالیستهای غربی را بپذیرد. پذیرفتن پیشنهاد به معنای وطن فرمشی است نه بمعنای استقلال یعنی حفظ وطن. روند سیاسی فعلی دارد کاملا نشان میدهد که چرا رژیم در حقیقت از تمامی اپوزیسیون استقلال طلب تر است.
    البته این هست مسئله استقلال نه انقلاب.
    مسئله انقلاب استقلال سیاسی نیست، از بین بردن ارتجاع است.
    ارتجاع هست: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری و خرافات و افکار غیر علمی.

  55. آیا آزادی بی قید و شرط سیاسی در جوامع طبقاتی ممکن است؟
    خیر.
    آیا برای داشتن آزادی های بی قید و شرط سیاسی باید طبقات اجتماعی را از بین برد؟
    در واقع سئوال غلط است. چرا؟
    چون در جوامع بی طبقه، سیاست وجود ندارد که بتوان از بودن آزادی و یا نبودن آزادی سیاسی حرفی زد.
    آیا مارکسیستها باید هوادار آزادی بی قید و شرط سیاسی باشند؟
    مارکس گفته که آزادی بی قید و شرط بیان و اجتماعات خوب است نه آزادی بی قید و شرط سیاسی. در عین حال، مارکس تز دیکتاتوری پرولتاریا دارد که محدود کننده آزادی های سیاسی طبقه سرمایه دار است.
    ۹۹/۹۹ درصد تبلیغ و ترویجات سیاسی توسط کمپانی های رسانه ای سرمایه داری و برای سود سازی صورت میگیرد. اگر این کمپانی ها تبلیغ کمونیسم کنند در حقیقت تبلیغ میکنند که خودشان از بین بروند. آنها حقایق اقتصادی و سیاسی جامعه را بیان نمیکنند تا دوام پیدا کنند و ثروتمند شوند. پس واضح است که برای گفتن حقایق باید جلوی قلم و دهن سرمایه داران را گرفت و اینکار جز با ممنوع کردن سرمایه داری رسانه ای ممکن نیست. ممنوع کردن سرمایه داری رسانه ای هم بدون ممنوع کردن کل روابط سرمایه داری و لغو کار مزدی ممکن نیست. پس، آزادی بی قید و شرط بیان و اجتماعات تا وقتی که سیاسی است ، مشروط است به از بین بردن روابط سرمایه داری. اما، اگر روابط سرمایه داری وجود نداشته باشد، سیاست هم وجود ندارد، برای همین آزادی بیان و اجتماعات سیاسی بی معنی می شود. پس، گفتن اینکه باید آزادی بی قید و شرط بیان سیاسی وجود داشته باشد، یعنی اینکه سرمایه داری و کلا طبقات وجود نداشته باشد.
    پس بهتر است زنان و کارگران را با این شعار واقعا بی معنی گیج نکرد. خیلی ساده، شعار باید باشد آزادی از اقتدارگرایی (سلطه انسان بر انسان) و استثمارگری (بیگاری کشیدن)) طبقه سرمایه دار و آزادی از جفنگ گویی های نفرت پراکنی و ناسیونالیستی و امپریالیستی اش.
    کلا، مبارزه انقلابی یعنی محدود کردن آزادی مرتجعین نه عمومیت بخشیدن به ارتجاع. اگر بگوییم آزادی بی قید و شرط بیان سیاسی وجود داشته باشد، در حقیقت داریم میگوییم که پلیدی و گانگستری نظم موجود باید عمومیت پیدا کند.

  56. اگر این درست باشد که ترامپ را آوردند تا کار سلطه بر خاورمیانه را تکمیل کند، رابطه اروپا و آمریکا چه می شود؟
    در حقیقت تضادی بین اروپا و امریکا وجود نداشته و جنگ زرگری است.
    بعلت محدودیت دسترسی به داده ها، مجبوریم حدس بزنیم. دلیل محدودیت، پنهان کردن آنها توسط ارتجاعیون است. مثلا ما هنوز نمیدانیم که در نشست قاهره بین کروسی و عراقچی چه گذشت. وقتی حدس میزنیم، از بهترین اطلاعات موجود استفاده میکنیم نه اطلاعات کامل. شبیه قوانین کوانتوم فیزیک است که ما مجبوریم حدس بزنیم و به بهترین حدس تکیه کنیم. بهرحال، حدس، حدس است و باید بخود اطمینان صد در صد نداشت.
    به این صفحه باز خواهیم گشت تا ببینیم حدس و گمانها تا چه حد درست بوده.
    در اهمیت و مرکزی بودن آنارشیستی-کمونیستی بودن انقلاب هیچ شکی وجود ندارد. ارتجاع از لحاظ تاریخی بسیار آشکار است و به اندازه کافی برای درکش اطلاعات مستند و قابل حس و مشاهده وجود دارد. بعلاوه، ارتجاع را در خانه، خیابان، محله زندگی و مکان کار میتواند بخوبی احساس کرد و توافق نظریه با آنرا را بیان نمود. مثلا، اقتدارگرایانه بودن فرهنگ انسان از حتی دوران ماقبل باستان مستند است. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد تاریخ آدم کشی و حتی آدم خوری به قبل از پیدایش دولت برمیگردد.
    اگر به علم وفادار باشیم، امکان موفقیت انقلابی بسیار زیاد خواهد شد.

  57. پس شورای امنیت علیه پیشنهاد چهار کشور رای داد و تحریمها از فردا آغاز می شود. برای رژیم، اگر میخواهد مستقل بماند، لااقل در مقابل امپریالیستهای غربی، عدم قبول شرایط امپریالیستهای غربی کاملا معقول است. امپریالستهای غربی هم احتمالا میدانستند و رژیم را وارد وضعیت فعلی اش کرده اند تا وارد مراحل بعدی شوند. این ریسک بزرگی برای دو طرف است. حال چرا؟
    رژیم میتواند از ان پی تی خارج شود و روابطش را با امپریالیستهای غربی کاملا قطع و یا محدود کند ، که قاعدتا بعلت دشمنی و همکاری آنها با اسراییل و آمریکا در حمله به رژیم و دفاع از اسرائیل، باید چنین کند تا سرسپرده نباشد. اگر چین و روسیه هم به استقلال ایران احترام بگذارند و کمکهای اقتصادی و نظامی کنند و غلبه رژیم بر اپوزیسیون (تقریبا تماما ارتجاعی ) ادامه یابد، ارتجاعیون امپریالیستهای غربی بازنده خواهند بود و رژیم برنده. این ریسکی است که کشورهای غربی متحمل می شوند. به احتمال زیاد، امپریالیستهای غربی روی این حساب میکنند که چین و روسیه به درجه لازم به رژیم کمک نخواهند کرد زیرا خودشان به امپریالیستهای غربی محتاج هستند. هر چه تضادهای امپریالیستهای غربی با چین و روسیه بیشتر شود، درجه ریسک بالاتر می رود.
    ریسک رژیم در این است که اوضاع خراب تر شود، چین و روسیه کمک‌ نکنند، کار به شورش داخلی، حمله نظامی، جنگهای تجزیه طلبانه و یا کودتا و غیره کشیده شود. برای همین رژیم گستاخانه تر سرکوب و اعدام میکند تا جلوی سرنگونی اش را بگیرد. رژیم نمیتواند سیاست آنارکوکمونیستی داشته باشد. مظمئنن، تغییر انقلابی وضعیت اجتماعی ایران بعلت پائین بودن سطح آگاهی زنان و کارکران ممکن نیست و در انتها، قدرت سیاسی بدست امپریالیستهای غربی می افتد. به احتمال زیاد، امپریالیستهای شرقی شانسی نخواهند داشت و از تکه های باقی مانده سهمی خواهند گرفت.
    همانطور که ذکر شد، این وضعیت مریض جامعه ایران و جهان است و راه حل آن دور ریختن این سیاست بازی هاست که تنها کار انقلاب آنارشیستی-کمونیستی است. انقلاب آنارشیستی کمونیستی نه از خیابان بلکه از محل کار و زندگی آغاز میشود. انقلاب مارکسیستی فقط دولت ارتجاعی درست میکند.

  58. در پائین گفته شد دموکراسی الکی در مقابل دموکراسی واقعی. این را روشن کنیم.
    دموکراسی واقعی دموکراسی استثمارگران سرمایه دار صنعتی با قدرت امپریالیستی است. دموکراسی الکی، دموکراسی ظاهری نوکران امپریالیستهاست. مثالها: دموکراسی آمریکا و فراتسه و آلمان و انکلیس، دموکراسی واقعی است. دموکراسی الکی مثل ترکیه و پاکستان و مکزیک و غیره.
    دولت دموکراتیک در ایران الکی خواهد بود زیرا سرمایه داران سکولار ایران نه پول دارند و نه در دراز مدت نفوذ در زنان و کارگران. دلیل پیروزی دیکتاتوری خمینی داشتن نفوذ بود نه پول. دولت دموکراتیک میشود دولت امپریالیستهای غربی و حتی به احتمال خیلی کم شرقی. دموکراسی خواهی در کشورهایی مثل ایران برای این است که بتوانند براحتی با میلیاردها دلار وارد شوند و با خرید اوباش خیابانی و سیاسی و دانشگاهی و مطبوعاتی، کنترل یک کشور را در دست گیرند.
    دلیل اینکه کشورهای مقاومت کننده در مقابل امپریالیستهای غربی دیکتاتوری اند دقیقا همین است. برای استقلال مجبورند دیکتاتوری شوند.
    دیکتاتوری در مقابل امپریالیستها شدن و یا دموکراتیک شدن در مقابل امپریالیستهای شرق، از ارتجاعی بودن طبقه- دولت مرتجعین کم نمیکند، مرتجعین اقتدارگرا و استثمارگر باقی می مانند. فقط انقلاب آنارشیستی-کمونیستی جهانی است که وضعیت انقلابی در جامعه بوجود می آورد زیرا تنها در چنین انقلابی است که زنان و کارگران استقلال عقلی و فکری پیدا میکنند، دنباله روی اقتدارگرایان نیستند و محل کار و زندگی را در اختیار خود در می آورند. تسخیر محل کار بسیار مهم و کلیدی است چون محل کار، مثل کارخانجات و ادارات و حتی خانواده، محل تولید ثروت برای اربابان مرتجع است. اربابان مرتجع از ثروت خود هم برای سرکوب استفاده میکنند و هم برای ثروت بیشتر و هم برای رفاه و تفریح و عیاشی خود.
    مارکسیستها این حقایق را نمی گویند. مارکسیستها به برخی از حقایق اشاره میکنند اما نیاز خود به داشتن اقتدار بر زنان و کارگران را در روایتهای گوناگون و متناقض از جامعه بیان میکنند که با واقعیات عینی معمولا در انطباق نیست. مارکسیستها نقش بزرگی در نیمه راه ول کردن انقلاب ایفا کرده اند.

  59. (۲)
    ضرر این نحوه کار این است که شواهد زنده ای در ارتباط با جنایتکاری های دموکراسی های غرب بوجود آورد که امید آنها این است که بدست فراموشی سپرده شود و با شیادی دفاع از دو دولت و رفتن ترامپ لاپوشی شود. اگر جنبش کمونیستی آنارشیستی باهوش باشد، این اسناد را مثل اسناد جنایتکاری های بلشویکها آرشیو میکند تا نوکران دموکراسی خواه غرب نتوانند پیروزی های ساده ایدئولوژیک پیدا کنند. سر بزیر کردن و بعد سرسپرده کردن و اگر نه سرنگون کردن رژیم هم در دستور کار است و به مراحل مهمی رسیده، ولی هنوز خیلی مانده. مارکسیستها هم با ساده لوحی های های مربوط به ماتریالیسم تاریخی شان دائم هارت و پورت میکنند و هی میگویند بحرانی جهانی، امپریالیسم فلان و بهمان و شرکت در بازی های سیاسی پارلمانی و حتی از طریق سرنگونی طلبی بنجول و یا دموکراسی خواهی های قابل پیش بینی، ابزار امپریالیستهای غربی بوده اند. مدت زیادی است که مارکسیستهای چپ و راست را با فهم قابل پیش بینی بودنشان، ابزار میکنند.
    بهرحال،
    انقلاب فقط یک راه دارد. نقد و نفی سیستماتیک ارتجاع در محل کار و زندگی، تا ذهنیتی بوجود بیاید که موجب پیدایش تشکلات شورائی و کلکتیوی شود که جای ساختارهای کنونی را بگیرد.

  60. حقه بزرگ قرن،
    (۱)
    اینکه یک مرد دیوانه رئیس جمهور شده و اوضاع دنیا را بهم زده، کمترین احتمال وضعیت الان و اینکه ترامپ را مامور کرده اند که اوضاع را تغییر بدهد، محتمل ترین است. اگر این درست باشد، که به احتمال زیاد درست است، قضیه از این قرار بوده است:
    حقه بزرگ، آوردن ترامپ و تقویت دست راستی های اسرائیلی بود تا کار حزب الله و حماس را یکسره کنند و دست و پای جمهپری اسلامی را هم قطع کنند. احتمالا مشوق حمله حماس دوستان عرب خود امپریالیستهای غربی. دوست خود حماس بودند. حماس هم خر شد و فکر کرد دارد پیمان ابراهیم را از بین می برد اما در حقیقت قرابانی همان پیمان ابراهیم بود. دموکراتهای آمریکا ۴ سال فرصت داشتند که جای بایدن فرسوده یک آلترناتیو دیگری بگذارند، اما اینکار را عمدا نکردند و از ترامپ خواستند که رئیس جمهور شود و این ماموریت را انجام بدهد. همین الان هم با او کاملا همکاری میکنند. ترامپ مشکل قانونی داشت، موانع قانونی را هم برایش برداشتند، هر کس دیگر بود، زندان بود. کشورهای اروپائی هم مامور شدند تا فلسطین را با دولت کرانه باختری به رسمیت بشناسند تا اینکار تمام شود. جایزه ترامپ هم این است که غزه را بکمک دامادش و احتمالا کشورهای عربی بسازد. حوزه نفتی و گازی سواحل غزه هم آرام خواهد شد. کشورهای عربی و اروپایی و همه جاسوسان در شناسایی حماس و حزب الله و فرماندهان ایران کمک کردند. وضعیت جنگ روسیه و اینکه ترامپ برای صلح آمده، شامورتی بازی بود. واقعه سیاسی بعد از واقعه سیاسی نشان میدهد که سیاست دولت آمریکا و ناتو در مقابلا روسیه هیچ تغییری نکرده. چندین بازی پلیس خوب و پلیس بد بود که مهمترینش ترامپ پلیس بد و اروپا پلیس خوب در ارتباط با فلسطینی هاست. برای تکمیل سناریو، دولت نرکیه هم با همکاری کامل تروریستهایش را روانه سوریه کرد و کار اسد را تمام کردند و ایران و روسیه را هم از سوریه بیرون انداختند. دولت روسیه تضعیف شده بوود و نمیتوانست سوریه را نگه دارد و میدانستند که تحویل میدهد.

  61. چرا این خبر مهم است:
    درخواست ترامپ از ترکیه برای توقف خرید نفت روسیه و تلاش اردوغان برای خرید جنگنده اف-۳۵
    این خبر مهم است چون میدانیم رژیم روسیه به اوکراین امپریالیستهای غربی حمله کرده، خاک اوکراین را اشغال کرده و روسبه تحریم هم شده ولی، این مهم است، ولی ترکیه و هندوستان و چین ابراحتی ز روسیه نفت میخرند. اما، رژیم به اروپا حمله نکرده، به آمریکا هم حمله نکرده، به هیچ همسایه ای هم حمله نکرده اما تحربمها اثر کرده و ترکیه و هندوستان و چین نمیتوانند نفت رژیم را براحتی بخرند. چرا؟ دلیلش این است که روسبه علیه اسرائیل نیست اما رژیم هست. سیاستهای خاورمیانه ای امپریالیستیای غربی به دولت اسرائیل گره خورده است. در حقیقت، دستکاری و مهندسی تغییر و تحولات جوامع خاورمیانه کاملا بر اساس حفظ این پایگاه مهم نظامی امپریالیستهای غربی در خاورمیانه بوده است.
    اسرائیل بصورت یک کشور کاملا نظامی و نژادپرستانه سازماندهی شده است. این کشور دارای زنان و کارگران برده است. رها شدن از تمام شر ها از جمله شر اعمال دولت اسرائیل و دولتهای منطقه، تنها از طریق اتحاد آنارکوکمونیستی زنان و کارگران منطقه و جهان ممکن است. باید ایده درست اتحاد انسانها و اینکه اقتدارگرایی عامل نفاق درونی انسانهاست را تبلیغ و ترویج کرد و به ارتجاع اجازه نداد تا ما قربانیان را بجان هم بیاندازد.

  62. در خبرها میخوانیم:
    عراقچی: تحریم‌ها برگردند توافق با آژانس برای ازسرگیری بازرسی‌ها لغو خواهد شد
    تا به امروز، امپریالیستهای غربی نتوانستند رژیم را مجبور کنند که دست از غنی سازی بردارد، به آژانس اجازه مطلق بازرسی بدهد و بلاخره نشان دهد که بمبارانها چه بلایی بر سر اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی آورده. امپریالیستهای غربی فعلا دارند کورکورانه عمل میکنند و این برای تبلیغات جنگی شان خوب نیست.
    طرح امپریالیستهای شرقی ( روسیه و چین) که برای تعویق مکانیسم ماشه است رد می شود چون امپریالیستهای غربی متحدند و میخواهند ببینند که بمبارانهایشان نتیجه داده یا نه. تنها چیزی که ممکن است باعث شود امپریالیستهای غربی طرح را بپذیرند، بیرون رفتن از ان تی پی است. بیرون رفتن از ان تی پی یعنی بیائید بمباران و تسخیر کنید ببینیم کی برنده خواهد شد. بعبارت دیگر حفظ استقلال از امپریالیستهای غربی با قرار دادن زنان و کارگران ایران در تیر رس امپریالیستهای غربی است. اینهم نوعی از جنایت است. حال هر چه، اقتدارکرائی و استثمارگری اش در فرهنگ انسان، انسان را در وضعیت بغرنج قرار میدهد و تنها راه خروج از بین بردن اقتدارگرایی و استثمارکری در سطح ایران و جهان است. تا آن موقع، اوباشان شیک پوش مرتجع بر فرهنگ بشر حاکم خواهند بود.
    .
    مجددا باید تاکید شود که غنی سازی دلیل اصلی تحریمها نیست. اگر غنی سازی مهم بود، الان پاکستان را هم اشغال کرده بودند. چرا پاکستان را اشغال نکرده اند؟ چون نوکرشان است و در عمل به اسراییل کاری ندارد. تنها راه خلاصی رژیم از تحریمها دست بر داشتن از سر اسرائیل است. اینکار هم یعنی یک غلط کردم بزرگ برای رژیم.
    آیا سرنگونی رژیم زنان و کارگران را تز این وضع خلاص میکند؟
    اپوزیسیون شیاد اقتدارگرا تبلیغ میکند که با سرنگونی رژیم، تحریمها قطع خواهد شد. مثال سوریه نشان میدهد که عملا اتوماتیک نیست. اما مهمتر ، عقل حکم میکند که تحریمها فقط وقتی برداشته می شود که رژیم جدید هم به اسرائیل کار نداشته باشد. تنها راه استقلال سیاسی ضد اسرائیلی، بوجود آمدن یک دولت و جامعه صنعتی نظامی پیشرفته است که رژیم و خرافیون حاکم آن کیفیت آنرا ندارند و نفت فروشی و پر کردن جیب برایشان بس است.
    .
    بهرحال، تقصیر ما نیست، این بلایی است که رژیم بر سر خودش آورده. زنان و کارگران ایران بهتر است تا میتوانند از رژیم و اپوزیسیون ارتجاعی شیادش فاصله گرفته و ذهنیت کمونیستی آنارشیستی خود را برای نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی پرورش و تقویت کنند. این تقویت و پرورش لازم است تا در تحت سلطه همین رژیم و یا تحت سلطه هر رژیم دیگری، انقلاب شکل بگیرد.

  63. برای همین، این کلی گویی که اگر رژیم ایران دموکراتیک بشود جامعه از دست امپریالیستها خلاص می شود، وعده ای توخالی و توهم است. تنها وقتی که دموکراسی در ایران با وابستگی کامل اقتصادی و همسویی با دولتهای غربی توام شود، یعنی دموکراسی الکی و ظاهری، میتوان گفت که امپریالیستها غربی مزاحم نخواهند بود. امپریالیستهای شرقی فعلا در وضعیت دفاعی قرار دارند و سیاست نوکر سازی از کشورها ندارند. علامت این دموکراسی الکی هم، اگر نه دوستی، برسمیت شناختن اسراییل و اگر نه این آخری، اقلا علیه اش عملیات نکردن است زیرا این کشور در حقیقت پایگاه نظامی آتها در خاورمیانه است .
    حال، تنها صحنه قابل تصور بردگی مزدی (ارتجاعی) مستقل و شکوفا، وجود یک دولت بلشویکی است. تازه این آلترناتیو نیازمند بقاست و این بقا تنها از طریق حمایت چین و روسبه ممکن است که اینهم به وابستگی می انجامد و حتی ممکن است اصلا کمکی در کار نباشد و آنها هم این رژیم را نابود کنند.
    .
    پس، راه حل دولتی برای رفاه اقتصادی و ثبات اجتماعی در ایران، فعلا وجود ندارد. شاید اگر روزی جنگ جهانی سوم از حالت خفا درآمد و به جنگ تمام عیار تبدیل شد، اگر امپریالیستها کاملا تضعیف شدند و اگر اقتدارگراهای سرمایه دارا سکولار ایران راه سرمایه داری پیگیر و صنعتی در پیش گرفتند، یک ایران ارتجاعی صنعتی بوجود خواهد آمد که باب تبع خانم وفا باشد.یعنی بعد از کلی اما و اگر.
    .
    واقعیت این است که راه حل دولتی و کشوری برای قربانیان ارتجاع در جامعه وجود ندارد. راه حل ، فقط و فقط، بوجود آوردن یک انقلاب بین المللی آنارشیستی کمونیستی است. در این انقلاب، ارتجاع نقد و در محل کار و زندگی نفی می شود تا اجتماعات شورایی و کلکتیو بدون مرزی بوجود آید که زنان و‌کارگران بتپانند سرنوشت زندکی اجتماعی خود را خودشان عیین کنند نه هیچ اربابی. ارتجاع هست: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها و خرافات و عقاید غیر علمی.
    تمام

  64. مکانیسم ماشه و نظر خانم ژاله وفا:
    از برجام تا ماشه: چگونه سیاستهای نظام و قرارداد وین ایران را به دام انداخت؟ – ژاله وفا
    خانم ژاله وفا به تفصیل توضیح میدهد که برجام چیست و مکانیسم ماشه یعنی چه. او معتقد است که غنی سازی لازم نبود و نیست و برجام سند نوکری رژیم به امپریالیستهای جهانی شرق و غرب است. او ذکر میکند که اگر رژیم ایران دموکراتیک بود، برنامه ریزی های داخلی کار را به این روز نمی کشاند و برعکس اقتصاد و جامعه ایران را شکوفا میکرد.
    .
    (۱)
    با تشکر از توضیحات مفصل او، باید ذکر نمود که اگر رژیم ایران یک رژیم دموکراتیک بود و غنی سازی نمی کرد، باز هم امپریالیستهای شرق و غرب با بوجود آوردن بهانه در جهت سلطه بر جامعه و دولت ایران حرکت میکردند. یک مثال کشور ونزوئلا است، مثال دیگر دولت کرانه باختری. بعلاوه خود ما دارای دست اول ترین مثال هستیم که هست کودتا علیه دولت ملی و دموکراتیک مصدق توسط انگلیس و آمریکا و کوشش دولت شوروی برای برای درست کردن دولت حامی خود که در چندین کشور موفق شد، در ایران نه و هیچکدام هم عاقبت به خیر نشدند.
    پایان (۱)

  65. معمولا آدمهای اطرافمان را که دروغ میگویند و یا گفت و شنود ندارند را دوست نداریم، و یا، روابطمان را با آنها محدود میکنیم. اما سیاست مداران دارند هر روز دروغ میگویند و شیادی میکنند و وعده های توخالی میدهند و دائم لو می روند، با اینحال، یا آتوریته و حاکمیت آنها را نادیده میگیریم، و یا می بخشیم. دلیلش چیست؟
    دلیلش سپردن تمام ریسکها به آتوریته دیگران و کار راحت دنباله روی را در مقابل سلطه طلب و استثمارگر در پیش گرفتن. این یعنی نه به آزادی و آری به بردگی. خیلی واضح است که زنان و کارگران، در انتها، به گروه های زیر تقسیم می شوند:
    برده صفتها
    فرصت طلبان تماشاچی
    فعالین انقلابی
    انقلاب کار گروه آخر است. فرصت طلبان تماشا چی ها ضرری ندارند. برده صفتها را باید ایزوله و خنثی کرد.

  66. میخوانیم که تحریمهای سازمان مللی تا آخر روز شنبه بر خواهد گشت:
    مجمع عمومی سازمان ملل؛ رکورد شکنی قیمت ارز در ایران پس از مخالفت خامنه‌ای با مذاکره با آمریکا – خبر از بی بی سی وقیح.
    .
    در این خبر بی بی سی مخصوصا تحریک به شورش و یا قبول نوکری میکند که ببینید قیمت دلار در ایران بالا رفته.
    دولت ایران ذکر کرده است که بازگشت تحریمها تاثیری بر اقتصاد ایران نخواهد داشت چون تحریمها فی الحال اقتصاد را فلج کرده است. این ادعا به احتمال بسیار قوی درست است.
    رهبران سیاسی اقتدارگرایان استثمارگر در مجمع عمومی سازمان ملل جمع شده اند و یکی بعد از دیگری سخنرانی های شیادانه میکنند. پزشکیان هم احتمالا همان گفته های دیروز خامنه ای را بصورت ملایم تر تکرار خپاهد کرد.
    قضیه این است که ایران شرایط امپریالیستهای غربی را نپذیرفته. این شرایط ظاهرا اینهاست:
    توقف غنی سازی.
    اجازه دادن به بازرسی مطلق مناطق و فعالیتهای هسته ای ایران.
    ادامه مذاکره با آمریکا.
    این همان “بگو غلط کردم” به رژیم است و رژیم هم ظاهرا (ما که نمی دانیم پشت پرده چه خبر است) گفته لااقل به این شکلش نه.
    .
    مجددا ذکر شود که رژیم بعلت ارتجاعی بودن ضد امپریالیسم نیست و تضادش با امپریالیستهای غربی با تضاد ما با مرتجعین خودی و جهانی، ماهیت کاملا متفاوتی دارد. ماهیت تضاد رژیم با امپریالیستهای غربی در نوع و اندازه سهم گرفتن در ارباب بودن است و تضاد ما با امپریالیستهای غربی و شرقی و خودی، سلطه طلبی، استثمارگری، غیر اخلاقی بودن، زشت بودن و خیانت مرتجعین به وحدت بشریت است.
    ارتجاع اینهاست:
    هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری و خرافات و ایده های غیر علمی.

  67. فعال شدن اقتدارگرایان حزبی مارکسیست ، در ارتباط با این گزارش حزب توده:
    بیانیه و سخنرانی‌های نشست ۸ حزب‌ کمونیست در جشنواره اومانیته درباره وضعیت خاورمیانه و شمال آفریقا
    .
    تعجب ندارد که با شروع جنگ اوکراین، امپریالیستهای غربی فشار را بر جاسوسان مارکسیست شوروی سابق که به تبلیغات چی های امپریالیستهای شرقی تبدیل شده اند، افزایش دهند. این فشار همراه با ورشکستگی دموکراسی غربی، مخصوصا در ارتباط با قتل عام زنان و کارگران غزه، این توهم را در این نوع مارکسیستها بوجود آورد که میتوانند به محبوبیت سابق خود برگردند، خیالی بس باطل . پرونده جنایتکاری احزاب مارکسیست حاکم شاید برای امپریالیستهای غربی بسته شده، اما برای ما زنان و کارگران آنارشیست کمونیست هنوز باز است.

  68. چرا دموکراسی غربی نتوانسته است دموکراسی خود را وسیله نجاتش از رشد اقتصادی دیکتاتورهای امپریالیست شرقی کند و دارد به دیکتاتوری (راست) روی می آورد؟
    دلیلش این است که در اوج دموکراسی، خودش ارتجاع بود: دارای ساختار هیراشی، دارای مردسالاری کالایی، اساسا بافت اقتصادی بردگی مزدی، کماکان امپریالیست، دارای تعصب نژادی-ملی، دارای گانگسترهای میلیاردر آزاد و آزاد گذارنده ترویج انواع خرافات و عقاید ضد علمی. برای همین است که دموکراسی خواهی در ایران هم ماهیت ارتجاعی دارد مگر اینکه بصورت دموکراسی مستقیم بیان شود. باید حتما دموکراسی خواهان بگویند منظورشان از دموکراسی چیست.

  69. خبر مهم:
    به‌رسمیت شناختن‌ اخیر فلسطین؛ شکاف‌های جهانی را عمیق‌تر خواهد کرد -خبر از سایت اخبار روز
    .
    اگر دقت کنید می بینید که دولت اسرائیل به تناقض گویی افتاده. از یک طرف میگوید فلسطین را به رسمیت نمی شناسد و طرح اشعال کامل آنرا دارد و حتی ناتانیاهو گفته که به اسرائیل بزرگ اعتقاد دارد و دائم دارند شهر سازی میکنند، اما میگوید اگر فلسطین را برسمیت بشناسید، مناطقی از فلسطین را الحاق میکنیم. این نشان میدهد که به ذهنیت و جو سیاسی مسئله بسیار حساس است و اهمیت آنرا می بیند و بازی ضد یهیودی بودن دارد مصرفش را از دست میدهد.
    حال چرا این چند دولت حامیان تاریخی اسرائیل چنین سیاستی در پیش گرفته اند، آنها همیشه سیاست دو کشوری داشتند، چه شده که یکدفعه امروز میخواهند فلسطین را بعنوان یک کشور برسمیت بشناسند؟
    ۱ – این موضع گیری از عدم موفقیت اسرائیل در نابودی حماس است. اگر حماس در همان چند ماه اول داغون شده بود و گروگانها آزاد شده بودند، الحاق غزه و تبدیل آن به کازینو را می پذیرفتند. البته هنوز هم مسئله را بصورت کرانه باختری مطرح میکنند نه غزه، چون حاکمین کرانه باختری دوست آنهاست.
    ۲ – اعتماد به نفس حاکمین اسرائیل و آمریکا به خودشان است که فکر کردند با جنایتهای بیشمار میتوانند بدون مقاومت به اهدافشان برسند. خیلی شبیه جمهوری اسلامی. این باعث شد تا بتدریج زنان و کارگران جهان به قضیه حساس تر شوند و اعتراض کنند.
    ۳ – شکلگیری ذهنیت زنان و طبقه کارگران دنیا علیه جنایتهائی است که دارد اتفاق می افتد. یک انترناسیونالیسم هنوز شکفته نشده اما غنچه داده. این راه زنان و کارگران را به مسائل اجتماعی حساس تر میکند و کار دموکراسی بازی را مشکل میکند و شک و بدبینی به ارتجاع را افزایش میدهد. برای همین، ارتجاع اروپا مجبور شده در این عقیب نشینی کند.
    ۴ – رفتارهای مشکوک دولت جدید آمریکا برای اروپائی ها در ارتباط با روسبه،‌اوکراین، ناتو. انها اینطور می بینند که حالا هم پیمان دارند نه شریک. هم پیمان، همکاری می کند ، اما ممکن است که از پشت، نقشه خنجر زدن هم بکشد. گرچه هنوز وحدت ناتو و امپریالیستهای غربی سر جابش است، اما بعلت دیدگاهها و مواضع افراطی دولت جدید آمریکا، نوکرهای اروپایی اش نگران شده اند و در حکومت کردن متزلزل شده اند. راست آمریکایی حتی در تظاهرات های ضد حکومتی اروپا شرکت میکند. این امپریالیستهای اروپایی را نگران و بدبین کرده است.
    ۵ – امپریالیستهای شرقی رشد کرده اند و امپریالیستهای غربی را دارند وارد بحران سیاسی میکنند. بحرانی که صفت مشخصه آن عدم وجود سیااستهای همگون در مقابل آنهاست.

  70. مارکسیستهای نرم شده.
    کارل مارکس چشم به راه شورش علیه امپراتوری‌های اروپا بود – کی ران درکین – برگردان: بابک احمدی – در سایت اخبار روز
    در کامنتهای بیشمار آنارشیستی توضیح داده شد که ماتریالیسم تاریخی مارکس نظریه ای علمی نیست و عمدتا فلسفی است و اعتباری بصورت تئوری ندارد. هرگز گفته نشد که تز ماتریالیسم تاریخی مارکس برای رشد علمی انسان شناسی مفید نبود. دائم گفته شد که این مارکسیسم سازی از مارکس است که مضر است نه عقاید مارکس.
    مقاله در حقیقت بیان درستی دیدگاه موجود در کامنتهای آنارشیستی است که افکار مارکس را نمیتوان بصورت یک تئوری کامل انقلاب فرموله کرد برای همین چیزی بنام مارکسیسم وجود ندارد. حتی انتهای مقاله با ناروشنی خاصی تائید میکند که مبارزه با اشکال گوناگون ارتجاع مهم است که در گامنتهای آنارشیستی بطور مشخص ذکر شده چه اشکالی در حقیقت ارتجاع هستند و بطور مشخص ذکر شده که برای انقلابی بودن و انقلاب مخملی نبودن باید تمامیت آن اشکال را در نظر داشت. مثلا مبارزه علیه مردسالاری بدون مبارزه با بردگی مزدی و امپریالیسم صرفا در حد انقلاب مخملی ارتجاعی محدود می شود.
    ارتجاع هست هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری و خرافات و افکار ضد علمی.
    انقلاب هست نقد و نفی شورایی کلکتیو ارتجاع در محل کار و زندگی.
    وحدت “چپ” میخواهید، علیه تمامیت ارتجاع متحد شوید. وحدت “چپ “کوتاه آمدن در مقابل راست اقتدارگر -استثمارگر نیست. چپ همان کمونیسم آنارشیستی است. آنارشیستی بودن کمونیسم در این است که فرد نوع ما با ارزش است و دولتی لازم ندارد. دولت ابزار سلطه است نه ابزار مبارزه طبقاتی.

  71. دولت ایران در شرایط انتخاب بین استقلال سیاسی و نابودی
    خبر“شمارش معکوس بازگشت تحریم‌ها؛ آخرین تلاش‌های جمهوری اسلامی” (سایت اخبار روز)را حتما بخوانید، میگوید که رژیم دارد کوشش میکند که امپریالیستهای غربی را قانع کند که نیت ساختن سلاح هسته ای ندارد.
    واقعیت این است که امپریالیستهای غربی میدانند (دو دهه است)که ایران دیگر (به احتمال زیاد قصدش را داشت) نیت ساخت سلاح هسته ای ندارد. هدف امپریالیستهای غربی این است که رژیم دست از سر اسرائیل بردارد و اگر برندارد، آنها کوتاه نمی آیند و ما میدانیم که سیاست تحریم چیزی نیست جز سیاست جنگی برای اینکه هزینه اشغال پایین بیاید. برای همین باید گفت که بهتر است رژیم بجای دادن پیشنهادات در ارتباط با غنی سازی، پیشنهاداتی در ارتباط با برسمیت شناختن اسرائیل بدهد.
    اگر رژیم دست از سر اسرائیل بردارد، امپریالیستهای غربی استقلال سیاسی رژیم را حفظ میکنند؟ پاسخ است نه. تصمیم آنها بستگی به شرایطشان دارد. اگر ببینند که گرفتن ایران امری از لحاظ زمان فوری است، بهانه میسازند. حال چرا؟،
    رژیم آنقدر تو سر زنان و کارگران ایران زده و آنقدر انحصار طلب و زیادی خواه بوده که براحتی امپریالیستهای غربی میتوانند بهانه پیدا کنند. امکان ندارد که نشود در مورد پلیدی رژیم چیزی نگفت، مثل خود امپریالیستهای شرق و غرب پر از “گناه” است.
    رژیم از چین و روسیه هم بدون کنار گذاشتن کامل استقلال سیاسی نمیتواند کمک جدی بگیرد. اما چین و روسیه فعلا سیاست بنده سازی ندارند تا فرصت فراهم شود.
    از آنجا که رژیم ماهیتی کاملا ارتجاعی دارد (هیراشی، مردسالار، هوادار سرمایه داری، تمایلات امپریالیستی، پر از تعصب و پر از تبهکاری مثل انواع فساد مالی و مرزی و قاچاق و غیره و منبع ترویج خرافات) نمیتوان انتظار داشت که به اتقلاب آنارشیستی کمونیستی روی آورد تا در مقابل امپریالیستهای غرب و شرق منطق سالم داشته باشد. برای همین رژیم یا می میرد و یا نوکر می شود. این روند خیلی طولانی نیست.
    برای اتقلاب آنارشیستی کمونیستی، نوع رژیم یا رژیمها مهم نیست، فقط تاکتیکها فرق میکند.

  72. در سایت اخبار روز میخوانیم که: ششمین وتوی آمریکا در باره جنگ غزه در شورای امنیت؛ ۱۴ رأی موافق بی‌اثر شد
    .
    فعلا بنظر می آید که تز ارباب امپریالیستهای غربی این است که باید حماس ارتجاعی را به هر قیمتی حتی بقیمت بچه کشی و انواع دیگر جنایت علیه بشریت، از بین برد. میگویند، اصلا بهتر است که فلسطینی های ایده داشتن دولت خود را فراموش کنند و زیر سلطه صهیونیستها بروند. این چیزی است شبیه روند شکلگیری آمریکا در سرزمین سرخپوستان آمریکای شمالی. باید دید نظر مارکس و انگلس در مورد این استعمار مهاجرتی چه بود. اروپایی ها سرخپوستان را متمدن کردند و از “وحشی گری” در آوردند؟ این نظر مارمس است زیر لفافه ماتریالیسم تاریخی. مارکس این جنایتها را ذکر میکند اما آنرا برای تکامل سرمایه داری ضروری میداند که البته قرار است روزی این تکامل بشود انقلاب کمونیستی که هنوز خبری از آن نیست و ما بیشتر جنگ جهانی داشته ایم تا اتحاد پرولتاریای جهان.
    .
    بهرحال، چیزی عوض نشده جز اینکه دموکراسی بازی کار نمیکند و نمیتوان به رقبای ارتجاعی دیگر امتیاز داد. دادن امتیاز موجب می شود که رقبا از عناصر راستگرا اما مخالف ما، مثل حماس و حزب الله و دولت ایران، بعنوان سد استفاده کنند. اروپایی ها هنوز به این راست ها امیدوارند که مثل عربستان و پاکستان و بقیه اسلامیون ، مطیع باشند. اما، این امید در ذهن رهبر (احتمال زیاد رهبریت) جدید امپریالیستهای غربی وجود ندارد و اصلا امتیازی که این اروپائی ها به چپ میدهند هم بیخود ارزیابی شده و باید کار همه مخالفان را یکسره کرد که چیزی است شبیه سیاست هیتلر بصورت مدرن. اروپایی ها هم نوکر هستند و تا حدود زیادی با رهبر همراهی داشته اند.
    .
    این راه، راه جنگ است، هم داخلی و هم خارجی. سیاست خارجی در خدمت سیاست داخلی و سیاست داخلی در خدمت سیاست خارجی. این جنگ را دولت ترامپ راه نیانداخته است. دو سه دهه هست که این جنگ شروع شده و دولت جدید فقط شیوه مدیریت جدیدی در این راه است. امپریالیستهای شرقی هم که اصلا احمق نیستند در حال جمع و جور کردن خود هستند. نقطه قوت امپریالیستهای شرقی دفاعی بودن وضعیتشان است و نقطه ضعف امپریالیستهای غربی حمله ای بودنشان. در حمله باید قوای بیشتری داشته باشی. آیا دارند؟ به احتمال زیاد نه. گرچه کشورهای نومستعمره شده زیادی دارند اما این کشورها توده های شورشی هم دارند. در شرایطی که فعلا ذهنیت و انقلاب آنارشیستی کمونیستی ضعیف است، جنایت و زور موثرتر، تعیین کننده وضعیت فعلی و آتی خواهد بود.

  73. تضاد درونی مارکسیستها بعلت نظریه غلط ماتریالیسم تاریخی پایان ناپذیر است.
    در این مقاله:
    لنینیسم مارکسیسم نیست
    خدامراد فولادی،
    آقای فولادی میگوید که لنین مارکسیست نبود چون رشد جامعه روسیه را از طریق راه رشد غیر سرمایه داری میدید. او از لنین نقل قولی هم می آورد که چنین میگوید. اما واقعیت این است که لنین بعد از ۱۹۱۷، سیاست رشد سرمایه داری دولتی را در پیش گرفت که معروف است به طرح نپ – نپ مخفف “سیاست اقتصادی جدید” است. طرح نپ اجرا رشد و بعد از مرگ لنین، حزب استالینی بلشویک راه رشد سرمایه داری صنعتی روسیه را ادامه داد تا سقوط حاکمیت حزب بلشویک.
    .
    پس مشکل آقای فولادی با واقعیت روسیه بلشویکی چیست، روسیه هم سرمایه داری شد و هم صنعتی، نه دهقانی و خرده بورژوایی؟ مشکل او دموکراتیک نبودن دولت بلشویکی است که در حقیقت هست برسمیت نشناختن ارباب بودن امثال او توسط بلشویکها. بلشویکها تمامی خواه بودند و شریک نمی شدند. در جوامع دموکراتیک اربابان سرمایه دار، اربابان با هم به یک توافق برای تقسیم سود و سلطه بر کارگران رسیده اند، اما در جوامع دیکتاتوری نه. اختلاف در نپع ارباب بودن، ریشه تضاد درونی مارکسیستهاست.
    .
    این ریشه چه ربطی به ماتریالیسم تاریخی دارد؟
    ماتریالیسم تاریخی یک تز ارتجاعی از مارکس است که در آن بورژوا ( استثمارگر سلطه طلب) ، در شرایط نبودن و یا ضعف روابط سرمایه داری، انقلابی ارزیابی میشود. ارتجاعی بودن آن این است که اصلا اخلاق را در تکامل نمی بیند، تابع آن هم نیست و استثمارگری را خیر جلوه میدهد و تکامل انسان را به حرص و ولع داشتن در رشد نیروی مولده کاهش میدهد. این تز به مارکسیستها اجازه میدهد که به بهانه دموکراسی و دیکتاتوری با هم در رشد سرمایه داری رقابت کنند، که هست رقابت برای سلطه بر کارگران و ارباب آنها شدن. تاریخا، اربابان مارکسیست یا دیکتاتور شدند و یا سوسیال دموکرات، برای همین تضاد را بصورت جنگ دیکتاتوری و دموکراسی میتوان دید که توافق دارد با جنگ دموکراسی و دیکتاتوری جوامع سرمایه داری برای شیره مالیدن بر سر کارگران.
    .
    البته، بخش بسیار کوچکی از مارکسیستها تمایلات درست آنارشیستی کمونیستی پیدا کردند که اصلا نمیتوانند از طریق نظرات مارکس توجیه ش کنند چون مارکس هم سیاست زده بود و هم قدرت طلب و هم حزبگرا و در نتیجه دولتگرا. زنان و کارگران ایران باید آگاه شوند که چرا تضادهای دورنی رایج مارکسیستها در حقیقت جنگ اربابان سرمایه دار با هم است. مارکسیسم این نیست که کارگران بیایند رژیم و سرمایه داری از بین ببرند، این است که رهبری (ارباب بودن) آنها باید تضمین شود!

  74. خبر اتحاد نظامی عربستان و پاکستان در بی بی سی: امضای پیمان دفاعی میان عربستان و پاکستان در سایه تشدید تنش در منطقه، لاپوشی است.
    عربستان و پاکستان و امپریالیستهای غربی احتیاج به پیمان دفاعی ند)رند، هر دو نوکر ارباب بزرگ غربی هستند و ارباب از انها نگهداری و محافظت میکند. الان کل خاورمیانه غیر از ایران دست امپریالیستهای غربی است. امپریالیستهای شرقی فعلا توانائی توان بخشی به دوستانشان را ندارند و در وضعیت دفاعی هستند ولی از لحاظ اصل قضیه، یعنی، اقتصاد، تقویت شده اند،‌البته فعلا. رژیم ایران هم باید دیر یا زود بازی وسط صندلی نشستن را تمام کند و تصمیم بگیرد که برای کدام ارباب کار گند. از اتقلاب هم فعلی خبری نیست، انقلاب مخملی هم کار نمیکند. شاید بعد از خامنه ای، بحران سیاسی اوضاع را تغییر دهد.

  75. در” توانایی غروب کردن”، سعید مقیسه ای، در سایت اخبار روز شیادان، می نویسد که همه سیاسون گذشته، همه چپهای (کمونیستهای) گذشته، چپ، راست و میانه، قبول کنند که بی فایده هستند و شورش زن زندگی آزادی منطقی جدید آورده که بهتر است این کمونیستها خفه خون گرفته و ذلت شکست را محترمانه بپذیرند. منطق جدید هست: دموکراسی و مشارکت. او معتقد است که تا کمونیستها شکست را نپذیرند، این دموکراسی و مشارکت به گفتمان ضد رژیمی تبدیل نمی شود.
    .
    واقعیت این است که حقیقتا باید مارکسیسم حاکم کنار برود اما این آنچیزی نیست که مقاله میگوید.
    .
    ببینیم منطورش چیست. معنی دموکراسی را که خوب میدانیم، یعنی کارگران مهندسی فکری شده رای دهنده به اقتدارگری سرمایه داری استثمارگر و استعمارگر. معنی مشارکت را هم میدانیم؟ احتمالا میدانیم. مشارکت یعنی اینکه باید سیستم حکومتی ی وجود داشته باشد که تضمین کند که همه اقتدارگرایان و استثمارگران در اقتدار و استثمار شریک هستند. متاسفانه، مشارکتی با روند تکامل سرمایه داری در تناقض است چون تکامل سرمایه داری رو به انحصار است که در آن شراکت نداریم، ارباب داریم.
    .
    فکر نمیکنم با زبان الکن مقاله، مارکسیسم به این سادگی توبه کند.

  76. (۳)
    رهایی واقعی، نه کاذب، نه کاسبکارانه ، رهایی زنان و کارگران از ارتجاع است. این کاری یکشبه نیست و ذهنیت حاکم بر رسانه های اپوزیسیون با آن تطابق ندارد. ارتجاع هست تمامیت، نه فقط یکی اینها: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری و خرافات و افکار غیر علمی و ضد علمی. اگر انقلاب میخواهید، در رسانه های خود نمیتوانید به اقتدارگراها، مردسالارها، بورژواها (لیبرالها)، امپریالیستها (هواداران اروپا و یا چین و روسیه) و غیره، تریبون اظهار نظر بدهید. اگر انقلاب میخواهید باید مستقیما و بک ضرب علیه ارتجاع تبلیغ و ترویج کنید و دست از کاسبکاری سیاسی بردارید. خودتان میدانید که این یعنی تبلیغ و ترویج کمونیسم آنارشیستی، چیزی که از آن وحشت دارید.

  77. ادامه در (۲)

    (۲)
    یک شامورتی بازی که در ارزیابی ها از این شورش قابل شناسایی است این است که میگویند کارگران بصورت “طبقاتی” باید در شورش شرکت میکردند و باید شرکت کنند تا نیروی سرنگونی تقویت شود، اما منفعت پیروزی را دقیقا بدون هیچ شرم و حیائی بصورت منافع بورژواهای سکولار تعریف میکنند، یعنی صرفا انقلاب برای آزادی حزبی و غیره نه آزادی از استثمار سرمایه داری. آنها شیادانه، آزادی از سرمایه داری را موکول میکنند به چانه زنی های دموکراتیک پارلمانی، گویی کارگران اکثریت جامعه را تشکیل نمیدهند. این شیادان میدانند که بعد از سرنگونی تمام شرایط تغییر میکند. تشکیل دهندگان دولت دموکراتیک جدید چون از همان ریشه و از اول برای اپوزیسیون لیبرال و دموکرات و‌سوسیال دموکرات ضد کمونیست ارزش وجودی قاییل بودهاند، و چون این اپوزیسیون سرمایه دار نفعش نه در الغای سلطه خود بلکه تقویت آن است، آنقدر پول از خارج وارد میکند ، مثل رفع تحریمها و بستن قراردادها ، که بتواند با خرید رسانه ها و ژورنالیستها، رادیو و تلویزیون،، هنرمند، استاد ان محترم و “دانا” و متخصص و آدم کشها، نظم موجود بردگی مزدی را حفظ کند. پول از خارج آمده هم که مفت نیست، پس باید امتیاز بدهند و امپریالیستها هم تضمین میخواهند و ارتش علنی و مخفی وارد میکنند. در نتیجه، دولت غیر سکولار می رود و دولت سکولار می آید. به به، این هم شد انقلاب!
    .
    شورش زن زندگی آزادی عکس العملی بود در مقابل ارتجاع رژیم اسلامی. ذهنیت این شورش نفی جنبه هایی از ارتجاع حاکم بود و چون این نفی تمامیت ضد ارتجاعی نداشت، صرفا در چهارجوب انقلاب مخملی قابل عمل کردن بود. دلیل علمی این قضاوت این است که حتی رضا پهلوی و رسانه های امپریالیستی هم از این شورش دفاع کردند. اکر اتقلاب یعنی از بین بردن دولت غیر سکولار، شورش زن زندکی آزادی سکولار بود، مخصوصا در ایران اسلامی. دولت سکولار، اما، نه رهایی بردگی است و نه باز کننده راه آن، نمونه دولتهای ارتجاعی ماندکار سکولار در جهان.
    ادامه در (۳)

  78. نظر رسمی سایت اخبار روز در باره خیزش زن زندگی آزادی:
    زن، زندگی، آزادی» و افق رهایی: بازخوانی یک خیزش از منظر چپ
    (۱)
    اگر چپ یعنی کمونیسم، هیچ چیز چپی در این نظر وجود ندارد. اگر چپ یعنی جناح چپ استثمارگران سرمایه دار، یعنی لیبرالهای سرمایه دار و جناح چپ تر این لیبرالها، سوسیال دموکراتها، این نظر آنهاست. به عبارت دیگر، این نظر یک بخش از سوسیال دموکرات های سرمایه دوست سرنگونی طلب است.
    .
    مفاله شورش زن زندگی آزادی را بدون ارزیابی همه شعارهایش که لیست بزرگی است، و تنها بر اساس دستچین کردن شعارهای هم نظر خودش، شورشی وانمود میکند که باید بخشا نقد شود، اما دوامش را باید حفظ نمود و تقویت کرد. علاقه اصلی مقاله به این شورش به این دلیل است که این شورش، مثل خودشان، مثلا سرنگونی طلب بود. مقاله، نپیوستن جمعی کارگران و نبودن رهبری و عدم‌توانایی احزاب چپی در سمت دادن و سازماندهی کردن شورش را دلیل عدم موفقیت آن میداند. موفقیت از لحاظ مقاله، گرچه لاپوشی میکند، سرنگون کردن رژیم از طریق اتحاد همه نیروهای سکولار است. همه، بعلت منطق درست، اما خشک و سرد واقعیت، یعنی مخلوطی از استثمارگر و استثمار شونده.
    .
    روح موجود در مقاله، جانبداری از “ انقلاب” بورژوا دموکراتیک همه “اقشار ستم دیده” علیه بورژوا دیکتاتورهای مذهبی حاکم است. ارتجاع مقاله، دقیقا در این است که، مثل بقیه حامیان ارتجاعی این شورش، از کارگران میخواهد برای اهداف سرمایه داران سکولار شورش کنند. اگر چنین هدف پلیدی نداشت، بجای نوشتن کلمات و کلیات بدرد نخوری که میتوان از زبان همه لیبرال دموکراتهای امپریالیست هم شنید، میگفت کارگران راهی برای رهایی ندارند جز از بین بردن نظام بردگی مزدی که همان سرمایه داری است.
    .
    شکایت مسئولین سایت اخبار روز از اینکه کارگران بصورت “طبقاتی” در این شورش شرکت نکردند، کاملا شیادانه است، چون این سایت سالها قبل از شورش، کارش نه دفاع از انقلاب کمونیستی (ضد سرمایه داری)، بلکه انعکاس عقاید همه استثمارگران سکولار ضد کمونیست بود. البته، الان هست. بورژواها خودشان پول سایت و حزب درست کردن دارند، اینکه این سایت نظر آنها را منعکس میکند، علتش هم جنسیتی (هم طبقاتی) است؟ میخواهید بگوئید که مثلا دموکرات هستید. خب، ما کارگران کمونیست هم میگوییم واقعا هستید چون ما دموکراسی نمیخواهیم، ما نه دموکراسی میخواهیم و نه دیکتاتوری، ما ارتجاع و سرمایه داری اش را نمیخواهیم و سرمایه داری دولتی را هم کمونیسم نمیدانیم. به همین سادگی
    .

  79. از همبستگی ملی تا بناپارتیسم ایرانی
    از سایت فلاخن
    مقاله بسیار طولانی است و نظریه پناپارتیسم را در ارتباط با مواضع عده ای ارزیابی انتقادی میکند. نظر نویسنده این است که سرمایه داران ایرانی، چه در رژیم و حتی در خارج از منطق سرمایه پیروی میکنند و سرمایه آنها را وادار کرده که به یک پروژه دراز مدت ثبات روی آورند. این پروژه در فالب مثل همبستگی ملی قابل تشخیص است.
    ایراد مقاله این است که سعی میکند بگوید “سرمایه” یک نیرویی است که ایده و ایدئولوژی و سیاستگذاری برای خودش اختراع میکند و این را میتوان از قلم و دهان ایدئولوگهای سرمایه داری شنید. خیر، سرمایه مافوق بشر نیست، ما سرمایه دارانی داریم که آدم هستند و برای اقتدار-استثمار نقشه کشی میکنند. این آدمها هم باید علیه رقیبهای هم طبقه خود باشند و هم خود را در مقابل قیام تحت سلطه های استثمار شده در امان نگه دارند.
    این سئوال وجود دارد که سرمایه داران ایرانی حاکم و خارج از حاکمیت دارند برای بقای طبقاتی خود چه نقشه هائی میکشند؟ این سئوال در ارتباط با حمله امپریالیستهای غربی و رسیدن خامنه ای به پایان عمر، خیلی پر اهمیت شده است.
    اینهم پاسخ آنارشیستی کمونیستی به سئوال است:
    سرمایه داران خارج از حکومت یا دموکراسی میخواهند و یا دیکتاتوری. سرمایه داران حاکم هم عمدتا دیکتاتور هستند و دموکراسی خواهانشان مغلوب. همه این سرمایه داران هم میدانند و دارد حالی شان میشود که باید نوکری امپریالیستهای غرب و شرق را بپذیرند. پس، بعد از مرگ خامنه ای، نوع حکومت خیلی مهم است، مخصوصا اینکه آتوریته “انقلابی ۵۷” دیگر وجود نخواهد داشت. سرمایه داران باید بین همکاری (وحدت طبقاتی) و نفع شخصی ، انتخاب کنند. یا یک دیکتاتوری عادلانه و یا دموکراسی پاسخ است. با در نظر گرفتن ضعف عمیق و ریشه ای سرمایه داری در ایران، یعنی کم پولی سرمایه دارها، وابستگی نوکروار به امپریالیستهای شرق و غرب صد درصد لازم است. اما شکل سیاسی آن باید دیکتاتوری باشد زیرا سرمایه دارهای ایرانی توانایی گرفتن سهم امپریالیستی از کل ارزش اضافی جهان را ندارند تا بطور دموکراتیک خرج کارگرانشان کنند.
    پس، راه حل سرمایه داران در ایران، درست کردن یک دیکتاتوری وابسته یه یک قدرت جهانی است. این خود نیز یک چالش برای آنهاست زیرا در جهان فعلا چند قطب در حال شکل گرفتن است.
    البته، راه حل ضد سرمایه داری، انقلاب آنارشیستی کمونیستی جهانی برای رهایی از ارتجاع است.

  80. متن سخنرانی سیوان سلیمانی فعال معلمین در مراسم سومین سالگرد خیزش انقلابی ژینا مهسا امینی در فرانکفورت:
    <>
    این دروغها را تو سر کارگران نکنید. یعنی وقتی دموکراسی ها در ایران و آمریکای لاتین کودتا میکردند و سوسیال دموکراسی ها از این سلطه ها در جیب خود می ریختند، جهان در تاریکی نبود؟ حال که راه برای رفاه طلبی دموکراسی و سوسیال دموکراسی توسط محافطه کارها دارد بسته می شود، دنیا دارد میرود به تاریکی؟ این چه کلاه برداری ی است؟!

  81. اقای دکتر علی سرکوهی – روانشناس، در مقاله ای تحت عنوان “تردید و بی‌اعتمادی، مانع و بستر تحول در ایران” می نویسد که جامعه ایران تغییر بنیادی نمیکند چون بین دولت، مردم و اپوزیسیون بی اعتمادی وجود دارد.
    زنان و کارگران به اربابان اپوزیسیون و دولت اعتماد ندارند، این بی اعتمادی سالم است چون هر دو اقتدارگرا و استثمارگرند.
    دولت به اپوزیسیون اعتماد ندارد چون اپوزیسیون میخواهد سرنگونش کند، اینهم سالم است. دولت به سلطه بر زنان و کارگران کمک میکند و میداند که زنان و کارگران شورش میکنند ، پس جای اعتماد وجود ندارد، این هم سالم است.
    اپوزیسیون میخواهد ارباب زنان و کارگران شود، در اینکار امکان مواجه شدند با شورش وجود دارد، پس این بی اعتمادی سالم است. اپوزیسیون میداند که مخالفتش با دولت به دستگیری و شکنجه و اعدام میکشد، پس بی اعتمادیش قابل توجیه و سالم است.
    اینجا، دعوت به اعتماد در فضای اقتدارگرایانه و استثمارگرانه جامعه خیلی غیر عادی و ناسالم است.

  82. در این مقاله:
    جنبش‌ها در ایران، بخشی از موج جهانی مقاومت علیه اقتدارگرایی، بنیادگرایی و نئولیبرالیسم افسار گسیخته‌اند – اسماعیل عبدی، میخوانیم که تغییر در ایران ضرورت تاریخی است اما باید بدست پایین جامعه باشد نه از طریق حمله خارجی ها. “ضرورت تاریخی” با “باید” در تناقض است. باید به یک امر اخلاقی دلالت میکند، در ضرورت تاریخی، اخلاق هیچ چیزی را تغییر نمیدهد.

  83. تمام کامنتهای آنارشیستی نوشته شده در سایت روشنگری برای بیان این مطلب بوده است که انقلاب سیاسی نباید قبل از انقلاب اجتماعی انجام شود. اگر چنین شود، نتیجه کار حاکمیت ارتجاع خواهد بود.
    آنارشیسم

  84. درباره این خبر:
    نقض حریم هوایی دومین کشور ناتو؛ رومانی از ورود یک پهپاد روسیه به حریم هوایی‌‌اش خبر داد

    در این خیر میخوانیم که یک پهباد روسی وارد خاک رومانی شده اند و دولت رومانی جتهای جنگنده اش را به پرواز درآورده. خبر شبیه به همین را در ارتباط با ورود پهبادهای روسی به لهستان داشتیم.

    اگر خبر جعلی نباشد، احتمالا روسیه دارد مسیر ورود سلاحهای ناتو به اوکراین را ارزیابی میکند تا وارد جدول بمبارانهای مرزی غرب اوکراین کند.
    اگر همانطور که دولت شوروی کلی کشور به امپریالیستهای غربی داد، امپریالیستهای غربی هم دو ایالت را به روسیه میدادند، این جنگ وحشتناک راه نمی افتاد. اما امپریالیستهای غربی مجبورند که شرق را تصرف کنند تا در رقابتهای مابین مرتجعین ضرر نکنند. برای همین روسیه را تحریک کردند، روسیه بدام افتاد و به اوکراین حمله کرد و حالا امپریالیستهای غربی جنگ را فرصت بزرگی دیده اند، همانطور که حمله حماس به اسرائیل را فرصت دیدند.
    بهرحال، جنگ جهانی سوم در خفا آغاز شده و هر لحظه امکان علنی شدن آن وجود دارد.

    جنگ ارتجاعیون را باید چگونه ببینیم؟
    جنگ جهانی سوم مثل جنگ جهانی های قبلی برای سلطه بر زنان و کارگران کشورهای رقیب است زیرا ارزش اقتصادی فقط از طریق زنان و کارگران بوجود می آید. وقتی میگویند تسخیر یک سرزمین، این تسخیر میتواند برای دسترسی به منابع طبیعی باشد، اما منابع طبیعی بدون نیروی کار اهالی ممکن نیست، برای همین است که استعمار و امپریالیسم در عمل یعنی کنار زدن ارباب محلی و ارباب آن محل شدن. این حکم در مورد ایران هم صادق است. جنگ بین رژیم و امپریالیستهای غربی جنگ ارباب زنان و کارگران ایران بودن است. در دوران شاه، امپریالیستهای غربی ارباب واقعی زنان و کارگران ایران بودند. بعد سرمایه داران اسلامی شدند ارباب و رژیم کارگزار آنهاست. البته، سیاسیون اسلامی هم با اختصاص درآمدهای مفتی، خودشان شدند ارباب، که امری کمیاب در مذاهب نیست. کمتر میتوان مذاهبی دید که رهبرانشان ارباب نباشند، مخصوصا در مذاهب ابراهیمی.

    آنارشیسم

  85. درباره این خبر:
    در فرانسه چه می گذرد؟ طغیان گسترده مردم با شعار «مکرون برو گم شو!» – نوید اخگر

    میخوانیم، معترضین، مخالف نئولیبرالیسم و یا موافق آن (دست راستی ها – اگر سوسیالیستهای ناسیونالیست نباشند)، میخواهند مکرون برود چون فاصله طبقاتی در فرانسه زیاد شده است.

    هم دست راستی ها و هم مخالفان نئولیبرالیسم در این اعتراضات هستند. میتوان حدس زد که بخش ضد نئولیبرالیسم این اعتراضات میخواهد مالیات بر ثروتمندان زیاد شود و به خدمات اجتماعی اختصاص یابد. این یعنی اینکه بخشی از ارزش اضافی تولید شده توسط کارگران خودی و آورده شده از طریق سلطه امپریالیستی، به طبقه کارگر منتقل شود. این یعنی بوجود آوردن دولت رفاه.

    با عدم نقد و نفی ذهنیت ارتجاعی، بفرض که دولت رفاهی بوجود بیاید و حتی درآمدهای امپریالیستی و سرمایه سرمایه داران کاهش پیدا کند، بیکاری و گرانی و عدم توانائی رقابت اقتصادی با شرق در حال رشد، بخشی از زنان کارگران را ناراضی کرده و آنها دوباره به محافظه کارها تمایل پیدا میکنند. مدیریت روابط سرمایه داری یا در جهت کاهش تورم است که به بیکاری می انجامد و یا در جهت افزایش شغل که به تورم منجر می شود. اشکال تندروانه آن نئولیبرالیسم و سوسیال دموکراسی است، شکل متعادل آن نمیتواند مسئله رقابت جهانی را حل کند چون ارزش اضافی در کل جهان به آنهائی تعلق خواهد گرفت که با هزینه کمتری تولید (شامل خدمات) میکنند. به عبارت دیگر، خروج از دور باطل روابط سرمایه داری در سرمایه داری ممکن نیست.

    یک راه حل برای مرتجعین خروج از سرمایه داری بطرف تکنوبرده داری است که به اعتقاد نگارنده این کامنت، روندی است که میتوان جوانه های آنرا مشاهده کرد. در تکنوبرده داری نیروی کار دیگر کالا نیست و آنچه کالا محسوب میشود فقط در حرف است نه واقعیت – یعنی شامل تغییرات ارزشی بر اساس رقابت و بازار نیست. انحصاری شدن مطلق اقتصاد در جامعه سرمایه داری، سرمایه داری نیست، تکنوبرده داری است.

    راه حل موثر، راه حل انقلابی است. راه حل انقلابی از بین بردن اقتدارگرائی و استثمارگری اش از طریق از بین بردن هیراشی، مردسالاری ، بردگی مزدی و امپریالیسم و سایر نگرشهای ارتجاعی است. بهترین روش در این راه حل، نقد ارتجاع و نفی تشکیلاتی (شورائی-کلکتیو) آن در محل کار و زندگی است.

    آنارشیسم

  86. نکته دیگر در ارتباط با ترور چارلی کرک (کامنت پائین) این است که تاریخ ترور سیاسی در جوامع دموکراتیک و دیکتاتوری نشان میدهد که پدیده ترور سیاسی، پدیده ای استثنائی نیست، بلکه یک روند رایج و پایدار و بخشی از سیاست ورزی در این جوامع است. برای همین دموکراسی کردن دیکتاتوری ها و دیکتاتوری کردن دموکراسی ها، خشونت سیاسی را از بین نمی برد. تنها راه حل از بین بردن خود سیاست است که این هم تنها با از بین بردن ارتجاع ممکن است. ارتجاع هست، هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم و غیره.
    آنارشیسم

  87. درباره این خبر:
    در آمریکا، مظنون به قتل چارلی کرک بعد از اعتراف به پدرش بازداشت شد

    تایلر رابینسون جوانی 22 ساله، چارلی کرک را ترور کرد. چارلی کرک از تبلیغات چی های متعصب مسیحی نژادپرست بود. از قول تایلر رابینسون میگویند که او گفته از چارلی کرک خوشش نمی اید چون او نفرت پراکنی میکرد. مصاحبه ها و گفتگو ها نشان میدهد که در حقیقت چارلی کرک نفرت پراکنی میکرد. او زنان، سیاه پوستان و همجنس گراها را تحقیر میکرد و معتقد بود که یهودیان مارکسیست (میگویند یعنی مکتب فرانفورت – مارکسیسم فرهنگی) مدارس و دانشگاههای آمریکا را فاسد کرده اند. او تشکیلات بزرگی برای تسفیه این استادان و مقالمات دانشگاهی بوجود آورده بود و از طریق ثروتمندان آمریکا حمایت مالی و معنوی میشد. میگویند او به رای آوردن ترامپ بسیار کمک کرد.

    سیستم تبلیغاتی و بی منطقی و ضد علمی بودن تبلیغات چارلی کرک شباهت زیادی دارد به تبلیغات چی های جمهوری اسلامی قبل از کودتا علیه بنی صدر، علیه مجاهدین، لیبرالیسم و کمونیسم. اینها اقتدارگرایانی هستند که منبع خشونت هستند ولی ادعا میکنند که مخالفین متعرض هستند تا فرصت گیر بیاورند جامعه را برای خودشان یکدست کنند.

    تا آنجا که به ترور مربوط است، پاسخ تروریستی به آدمکشی های مرتجعین برای کمونیسم آنارشیستی نامعقول است. جای مبارزه آنارشیستی کمونیستی محل کار و زندگی و متکی به نقد و تشکل یابی است. کاشکی افرادی مثل رابینسون آگاه تر بودند و متوجه بودند که مسائل اجتماعی را نمیتوان با ترور حل کرد. برای همین است که جنبش کمونیستی آنارشیستی باید دنبال ترور و سرنگونی نامشروط نرود و ارتباطش را با بقیه زنان و کارگران جامعه ایران و جهان گسترش داده و تقویت کند تا عمل تغییر جامعه موثرتر و با هزینه کمتر صورت پذیرد.

    آنارشیسم

  88. در ارتباط با این خبر:
    وزیر خارجه ایران: اورانیوم ما زیر آوار تاسیسات هسته‌ایِ بمباران‌شده است
    رادیو فردا

    معلوم نیست کدام اورانیوم ها و معلوم نیست که ادعا درست است. حال هرچه،

    مسئله غنی سازی و انقلاب:
    1 – آمریکا و اسرائیل علنا میگویند که خواهان غنی سازی صفر و پایان پروژه های هسته ای رژیم هستند.
    2 – اروپائی ها هم خواهان چنین چیزی هستند، اما برای کسب اطلاعات برای اربابشان (آمریکا) میگویند نه.
    3 – برای چین و روسیه مهم این است که رژیم سلاح هسته ای درست نکند مگر اینکه بخواهند.
    4 – برای چین و روسیه غنی سازی تحت نظارت مطلق آژانس بین المللی لازم است.
    5 – کار آژانس بین المللی نوکری برای امپریالیستهای غرب و شرق است تا مطمئن شوند کشوری بدون تائید آنها سلاح هسته ای نداشته باشد.
    6 – داشتن سلاح هسته ای توسط کشورهای امپریالیستی، تهدیدی همیشگی علیه کشورهای تحت سلطه شان است و آنها همیشه از آن برای تنبیه کشورهای تحت سلطه استفاده میکنند. اصولا درست کردن و انبار کردن سلاح هسته ای کاری جنایتکارانه و دشمنی با زنان و کارگران جهان است.
    7 – اگر ایران غنی سازی را ادامه دهد و آژانس درجه آنرا در حد تعهد داده شده تشخیص دهد، محلهای آن معلوم می شود و با در نظر داشتن نگرش فعلی دولت آمریکا، این تاسیسات دوباره بمباران خواهد شد.
    8 – تنها راه رژیم برای خلاص شدن از بمباران نشدن مجدد تاسیسات اتمی، توقف غنی سازی و یا تقویت نیروهای نظامی اش علیه بمباران و جاسوسی هاست. اما رژیم دارای چنین نیروئی نیست، برای همین رژیم مجبور است به تمام خواسته های امپریالیستهای غربی پاسخ مثبت دهد.
    9 – برای استقلال سیاسی، رژیم یک کشور باید نیروی نظامی و اقتصاد مدرن داشته باشد. ایران فاقد هر دوست، برای همین استقلال سیاسی اش را از دست خواهد داد. با از بین رفتن استقلال، جمهوری اسلامی تاریخا شکست خواهد خورد و اعتبار “ملی” اش را برای همیشه از دست خواهد داد.
    10 – با از بین رفتن استقلال، طبقه سرمایه دار فاقد قدرت، دوباره به شعار ازادی و استقلال روی می آورد. آزادی و استقلال ناسیونالیستهای تند روی امروزی اصیل نیست و بیشتر نژادپرستانه و جنایتکارانه است.
    10 – آیا استقلال و دموکراسی برای جنبش آنارشیستی کمونیستی مهم است؟ حقیقش نه. برای انقلاب واقعی (کمونیستی-آنارشیستی) فقط و فقط ذهنیت زنان و کارگران ایران و تمام دنیا مهم است، نوع دولتها اصلا مهم نیست. ذهنیت انقلابی ذهنیتی است که در آن هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری و خرافات زشت و ضد بشری است و باید از بین برود.
    آنارشیسم

  89. درباره این مقاله:
    جنبش «زن، زندگی، آزادی» و دوره «خشکسالی گفتمان‌های سیاسی» (به‌مناسبت سالگرد قتل مهسا) – احمد هاشمی

    در این مقاله، به موضوعات متعددی اشاره شده اما تم اصلی مقاله این است که جنبش زن زندگی آزادی آغاز گسست از گفتمانهای سیاسی کلاسیک و آغاز یک گفتمان جدید در ایران است. او معتقد است که ایرانیان باید بفهمند که جهان وارد دوران جدیدی شده است و با ابزار فرسوده گذشته (گقتمانهای سیاسی کلاسیک) نمیتوان وارد این دوران شد. نویسنده در انتها میگوید که باید راه حلی بیابیم برای اینکه همه انسانها زندگی خوب، آزاد و شهروندانه و هماهنگ با همه انسانها داشته باشند که گفتمانهای کلاسیک پاسخگوی آن نیستد.

    ایراد دیدگاه آقای هاشمی این است که بنفع ارتجاع حاکم بر ایران و جهان، مسئله اقتدار و مسئله استثمار را نادیده میگیرد و معلوم نیست چگونه میخواهد همه انسانها زندگی خوب و آزاد داشته باشند. بطور مشخص: وقتی کارگران مالک وسایل تولید نیستند و خواب و خوراک انها در گدائی کردن کار از سرمایه داران است، این مسئله چگونه بجز تقاضای صدقه از ثروتمندان ممکن است؟ پس، در حقیقت، او چیزی نمی گوید جز اینکه جنبش زن زندگی ازادی را باید به جنبشی برای تقاضای صدقه دادن از ثروتمندان تبدیل کرد. اسم این را هم میگذارد گقتمانی نو در مقابل گفتمانهای گذشته.

    حداقل چندین هزار سال است که فرهنگ اقتدارگرائی بر انسان مسلط است و عامل استثمار و تجاوز و اشغال و آدمکشی بوده است. در درون این فرهنگ ، هزاران گفتمان وجود داشته که فقط تعداد معدودی از آنها براستی علیه تغییر فرهنگ زندگی بوده است. فقط زندگی یک سرمایه دار ثروتمند را با یک فرعون مقایسه کنید و خواهید دید که ساختار زندگی یکی است. اگر آقای هاشمی متوجه شود که فرهنگ اقتدار-استثمار باید از بین برود و غیر از این چیزی تغییر نخواهد کرد، متوجه می شود که دوام “کلاسیک” ها در علمی و واقعی بودنشان است.

    آنارشیسم

  90. قسمت دوم
    یکی از احمقانه ترین سیاستهای رژیم راه انداختن پروژه های هسته ای بود. حتی با موفقیت کامل در پنهان کردن آن و نظامی کردن آن و درست کردن سلاحهای هسته ای، تغییر چندانی در اقتصاد ورشکسته رژیم حاصل نمی شد و هنوز هم نمی شود. کشورهای امپریالیستی شرق و غرب نمی آیند بخاطر سلاح هسته ای داشتن رژیم به آن کمک اقتصادی کنند، بدتر تحریمش میکنند و در صورت لزوم سرنگونش میکنند.

    رژیم فقط در ضد زن و ضد کارگر بودن (هوادار سرمایه داری بودن) با امپریالیستهای غربی وجه اشتراک دارد، اما آنها بعلت داشتن علم و تکنولوژی بیشتر، رژیم را شریک نمی بینند، رژیم را ابزار استثمار زنان و کارگران ایران می بینند. برای همین رژیم مجبور است که نقش رژیم شاه را ایفا کند. رژیم تا به امروز، از لحاظ سیاسی، مقاومت کرده است، اما بعلت منطق اقتدار و استثمار، مجبور است عقب نشینی کرده و به یکی از امپریالیستها وابسته شود.

    در صورت بقا، قدمهای وابستگی سیاسی رژیم و همسو شدن و هماهنگی با آنها در سلطه داشتن و استثمار کردن زنان و کارگران ایران، اینهاست:
    1 – ابتدا غنی سازی را مطلقا کنار میگذارد و اختیار مطلق به آژانس میدهد، ممکن است غنی سازی را بپذیرند، اما آژانس بعلت نوکر امپریالیستها بودن، از بازرسی مطلق دست بر نمیدارند.
    2 – دست از نزاع با اسرائیل بر میدارد و تضمین میدهد. ممکن است مثل کشورهای عربی، تبلیغات الکی علیه اسرائیل را تحمل کنند، حتی خود اسرائیل تحمل میکند.
    3 – عناصر تندروی درونی خود را کاملا سرکوب میکند. اشتباه نشود، تندروها الزاما اسلامیون تندرو نیستند، اگر رژیم نوکری امپریالیستهای شرقی را بپذیرد، تندرو ها هواداران غرب و مخالفان چین و روسیه خواهند بود.
    4 – بهرحال، رژیم باید یکدست شود و امپریالیستها در این مسئله با کسی شوخی ندارند.

    آنارشیسم

  91. نگاهی به مسئله استقلال رژیم؟

    قسمت اول

    توضیحی کوتاه:
    این کامنت ضروری است و جنبه شخصی هم دارد. این یک پاسخ تاریخی به اشناهائی است که نوینسده این کامنت را ناآگاهانه عامل استکبار جهانی (امپریالیستها) میدانستند، چون بروی ازادی زن و رهائی از بردگی مزدید، اصرار داشت.نویسنده همیشه کارگر بوده است و آشنایان هم اکثرا کارگر بوده اند.

    سعی رژیم از ابتدای حیاتش این بود که بگوید سرمایه داری مستقلی است و حاضر است با تمام کمپانی های غرب و شرق سرمایه گذاری مشترک داشته باشد. رژیم کمونیستهای شبیه به ما را عوامل استکبار میدانست و شدیدا سرکوبمان میکرد. آشنایان حزب الهی و توده ای و اکثریتی در مدرسه و محل کار و زندگی بما میگفتند که دست از کمونیسم بردارید و آلت دست اسکتبار (امپریالیستها) نشوید. ما هم به آنها میگفتیم راه سرمایه داری در ایران به وابستگی سیاسی منجر خواهد شد و آزادی زن و طبقه کارگر اصل هر نوع رهائی است. ذکر شود که هیچ یک از آن آشنایان با رژیم علیه نویسنده این کامنت همکاری نکردند، روابط در سطح دوستانه ماند.

    اولین نشانه های وابستگی سیاسی از طریق اصلاح طلبان (هوادار غرب) آغاز شد و تا به امروز وجود دارد و بخشی از این اصلاح طلبان حتی سرنگونی طلب شدند. بعلت رویکرد ضد اسرائیلی (علت اصلی موفقیت رژیم در کسب قدرت سیاسی) رژیم، کشورهای اروپائی حاضر نبودند در ایران سرمایه گذاری کنند. چین و روسیه هم، بعلت تحریمها، علاقه چندانی به سرمایه گذاری های جدی در اقتصاد ایران نداشتند. رژیم هم بعلت پایه های خرافی اش، بهمان سیستم اقتصادی زمان شاه راضی بود و اقتصاد متکی به نفت برایش مناسب (لیاقتش) و کیفیت راه انداختن اقتصادی مستقل را نداشت – مثل بلشویکها (سرمایه دار دولتی) نبود. کارخانه ها و کارگاهها یکی بعد از دیگری ورشکست شدند و تنها فروش نفت اقتصاد را سرپا نگه داشته بود که آنهم شامل تحریمها شد.

    پس دلایل ضعف عمیق اقتصادی ایران فعلی، ضدیت با اسرائیل بودن، سرمایه دار بودن (ضد زن و ضد کارگر بودن) و تحریمهای اقتصادی است.
    پایان قسمت اول
    آنارشیسم

  92. درباره این خبر:
    توافق تازه ایران و آژانس در قاهره برای ازسرگیری همکاری‌ها
    از سایت اخبار

    میتپوان اینطور دید:
    – رژیم دارد کوششهای بیهوده میکند. خیلی واضح است که قاعدتا باید از عضویت در ان پی تی بیرون بیاید و با امپریالیستهای غربی وارد جنگ شود. جنگ آنها هم فعلا به اینصورت نیست که اشغال کنند. فعلا در فاز داغون کردن پایه ها برای کم کردن ریسک اشغال هستند. البته راه های دیگری هم برای نوکر کردن حاکمیت ایران دارند.
    – چاره رژیم یا نوکری و قبول شرایط امپریالیستهای غربی است و یا بریدن کامل از غرب و دعوت از امپریالیستهای شرقی برای اینکه اربابش شوند. مشکل رژیم این است که اگر نوکری امپریالیستهای شرقی را هم بپذیرد، فعلا، مجبور است از سیاستهای رادیکال علیه اسرائیل متعلق به امپریالیستهای غربی دست بر دارد.
    – در هر حالتی، رژیم در روابط خارجی شکست خورده و در مسیر از دست دادن استقلال قرار گرفته.
    – در صحنه داخلی، رژیم فقط در سرکوب زنان و کارگران و در سرکوب مخالفان سکولار موفق بوده است. رژیم حتی بعنوان تضمین کننده سود سرمایه داری هم کاملا شکست خورده است و ناراضی های استثمارگر زیادی دارد.
    – میتوان گفت که دیر یا زود، جامعه ایران وارد یک بحران بزرگ خواهد شد؛ احتمالا، بعد از مرگ خامنه ای، که دور نیست.
    آنارشیسم


    آنارشیسم

  93. جنگ و این مقاله:
    “نه به جمهوری اسلامی” یا جابه‌جایی نقش قربانی و متجاوز – رضا فانی یزدی

    در این مقاله نویسنده استدلال میکند که در شرایطی که انقلاب دموکراتیک ممکن نیست، نه به جمهوری اسلامی دفاع از متجاوز به وطن و تضعیف وطن است.

    استدلال نوینسده کاملا درست است. شعار نه به جمهوری اسلامی و نه به جنگ در وضعیت ذهنی موجود زنان و کارگران، تناقض گوئی و ریاکاری وطن فروشانه است. اما مضمون بحث نویسنده مقاله بسیار ارتجاعی است چون از زاویه دفاع از وطن مسئله را طرح میکند. وطن متعلق به جمهوری اسلامی است و در جامعه انقلابی اصلا وطن وجود ندارد. زنان و کارگران ایران وطن ندارند چون مالک وسایل تولید نیستند و جامعه خود را مدیریت نمیکنند. وقتی مالکیت جامعه اجتماعی شد و مدیریت محل کار و زندگی به دست تشکلات زنان و کارگران افتاد، وطنی هم موجود نخواهد بود.

    الان، میتوان به جنگ گفت نه، اما دفاع از رژیم را به خود جمهوری اسلامی سپرد تا خودش برای وطن خودش جنگ کند. به جنگ میگوئیم نه چون جنگ ما نیست، جنگ مرتجعین است. رژیم را با بحال خودش میگذاریم چون رژیم، رزیم سلطه طلبان و استثمارگران است و در 47 سال گذشته دائم ما زنان و کارگران را سرکوب کرده.

    حال، کار ما اینجا تمام نمی شود. وقتی رژیم را به حال خودش میگذاریم، خود را (ما زنان و کارگران ایرانی را) از واقعیت ارتجاع (داخلی و خارجی) آگاه و در نفی آن سازماندهی میکنیم.

    پس، نه به جنگ درست است، آری به وطن نه، نه به جمهوری اسلامی هم نه. کلا، مبارزه با امپریالیسم، وطن پرستی نیست، انترناسیونالیسم ضد ارتجاع است. وقتی ذهنیت جامعه ایران و منطقه و جهان به ذهنیت کمونیستی-آنارشیستی رسید. صورت مسئله تغییر پیدا میکند و راه حل دیگری وجود خواهد داشت. فعلا، آنجا نیستیم.

    ارتجاع هست: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم و غیره.

    آنارشیسم

  94. درباره این مقاله:
    مقاومت در برابر امپریالیسم؛ مسئله‌ای نظامی یا امری اجتماعی؟
    از: فلاخن شماره‌ی دویست و هفتاد و پنجم

    مقاله چپ محور مقاومتی را نقد میکند. در این مقاله توضیح داده می شود که چرا جمهوری اسلامی موشک انداز ضد امپریالیست نیست زیرا در حقیقت رژیمی است حامی سرمایه داری و سازش با سرمایه داری جهانی. در مقاله ذکر میشود که مبارزه با امپریالیسم یک مبارزه اجتماعی است نه موشک اندازی که جمهوری اسلامی در حقیقت در عمل به ساقط کردن این مبارزه ضد امپریالیستی در زنان و کارگران کمونیست ایرانی پرداخت. مقاله پیشنهاد میکند که ارزشهای “انقلاب 57” را باید احیا کرد و راه انقلاب را ادامه دارد.

    بحث مقاله کاملا آموزنده و درست است اما وضعیت “انقلاب 57” را رویائی درک کرده است. دلیل رویائی دیدن “انقلاب 57” مقاله این است که به محدودیت ذهنی فعالین کمونیست آن دوران واقف نیست. اگر مارکسیسم آن دوران را، یعنی مثلا “کمونیسم” آن دوران را، بفهمیم، متوجه می شویم که چیزی بنام انقلاب وجود نداشت. ذهنیت انقلابی، در سالهای قبل و بعد از انقلاب 57، بعلت پیروزی ضد انقلاب سوسیال دموکراتیک و بلشویکی در جهان، امکان شکلگیری نداشت. “انقلاب 57” فقط یک شورش ارتجاعی علیه ارتجاع شاه-آمریکا بود. محدودیت ذهنی فعالین کمونیست باعث شد که اتحاد درونی جامعه علیه رژیم شاه برای آزادی زنان و کارگران از ارتجاع نباشد و تمرکزش بروی استقلال سیاسی باشد. استقلال سیاسی بدست آمد اما روابط ارتجاعی دست نخورد و دولت جدید شد مدیر روابط ارتجاعی موجود.

    انقلاب از بین بردن مجموعه هیراشی، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها و خرافات و تفکرات ضد علمی است. انقلاب برای یکی از اینها، انقلاب مخملی است برای تغییر حاکمیت یک ارتجاع بنفع ارتجاعی دیگر. انقلاب مخملی مثل انقلاب 57 و انقلابات اروپای شرقی، همیشه به ارتجاع ختم می شود.

    آنارشیسم

  95. ممکن است این سئوال مطرح شود که چرا نقدهای انارشیست کامنت نویس سایت روشنگری بجای عمده کردن افشاگری از رژیم، به افشاگری از اپوزیسیون می پردازد، آیا این کمک به رژیم نمیکند؟
    پاسخ:
    بعلت ارتجاعی بودن تقریبا ۹۹ درصد اپوزیسیون، رژیم احتیاجی به نقدهای کامنتهای آنارشیستی ندارد.
    دلایل نویسنده کامنتها::
    – رژیم جمهوری اسلامی به ادازه کافی از طریق اپوزیسیون و رسانه های امپریالیستی غربی افشا می شود. در حقیقت یک اتحاد خواسته و نا خواسته بین این دو وجود دارد.
    – اعمال و‌سیاستهای رژیم واقعا افشاگری لازم ندارد چون آنقدر عیان و خرافی و جنایتکارانه است که همه میدانند.
    – افشاگری های اپوزیسیون برای افشا کردن نیست، برای تحریک کردن به شورش و سرنگون فوری رژیم است.
    – تحریک کردن به شورش کاری ارتجاعی است وفتی که در مقابل رژیم آلترناتیو انقلابی وجود ندارد. این ابزار کردن توده ها برای جاه طلبی های سیاسی است.
    – همه از جمهوری اسلامی میدانند اما از ماهیت اپوزیسیون لیبرال، محافظه کار و مارکسیست بی خبر هستند. بدون اطلاح از ماهیت این اپوزیسیون، انقلاب علیه ارتجاع ممکن نیست.
    – کوشش در درک ارتجاع اپوزیسیون، جنبش آنارشیستی را فرموله و تقویت میکند.
    – تمام اپوزیسیون در حقیقت دشمن آنارشیسم هستند و با رژیم و امپریالیستهای شرق و غرب در این شریکند؟!
    – اتقلاب هست از بین بردن تمامیت ارتجاع. ارتجاع هست هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری و خرافات.
    **
    تمام‌ نقدها را بخوانید و در مورد آن نظر بدهید. به صفحه “نویسندگان” بروید و روی اسم نویسندگان کلیک کنید تا مقالات آنها را ببینید. زیر اکثر مقالات کامنت وجود دارد. بعد از خواندن کامنتها در این صفحه نظر بدهید. هر نقدی قابل قبول است. ممکن است توهین ها با توهین پاسخ داده خواهد شود.

    آنارشیسم

  96. درباره این اعلامیه:
    اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در گرامیداشت دستاوردهای خیزش انقلابی شهریور ۱۴۰۱

    در این اعلامیه ادعا می شود که شورش زن زندگی آزادی خیزشی بود که “ رادیکالیسم چپ و آزادیخواهی را نمایندگی کرد، تمامیت رژیم اسلامی را هراسان کرد. اپوزیسیون راست ایران را صرفنطر از مانورهای پوچ شان در خارج کشور، در سطح جامعه و در بطن خیزش انقلابی به حاشیه راند.”

    این ادعا بسیار کاذب است. بنظر می آید که هر چه بیشتر از تاریخ این واقعه دور می شویم، اپوزیسیون بلشویک از آن افسانه های بیشتری می سازد. به احتمال زیاد، بعد از ده سال، این بخش اپوزیسیون، این شورش را شورش کمونیستی ارزیابی خواهد کرد!!!!

    خوشبختانه در دوران اینترنت زندکی میکنیم و لیست شعارهای این شورش در سایت ویکی پدیا وجود دارد. ارزیابی سیاسی شورش نشان میدهد که ایدئولوژی حاکم بر این شورش عمدتا ایدئولوژی اصلاح طلبان سکولار شده و سلطنت طلبان بود نه ایدئولوژی بلشویسم.

    بهتر است بلشویکهای ایرانی بجای خودفریبی و خودبزرگ بینی، سعی کنند بفهمند که چرا بلشویسم در روسیه و چین شکست خورد و اعتراف کنند که لنینیسم به جنایتکاری دولت بلشویکی وبعد استالینی منجر شد و حکومت شوروی و بعد چین چیزی نبود و نیست جز نماینده بردگی مزدی دولتی. دولت روسیه زمان استالین را حتی میتوان تکنوبرده داری شناخت.

    جمهوری اسلامی تا قبل از کشته شدن رئیسی موضع تعرضی گرفت ولی بعد از آن با آوردن پزشکی سعی کرده است خود را ملایم نشان دهد تا خود را علیه خطر اپوزیسیون اصلاح طلب دموکراسی خواه سرنگونی طلب شده و خطر جنگ مورد حمایت سلطنت طلبان و مجاهدین خلق حفظ کند.

    حمله اصلاح طلبان دولتی به کمونیستها، در کامنتهای دیگر تجزیه و تحلیل شده است. موفقیت مرتجعین حاکم در ایران و جهان در این حمله حتمی است و علتش افتضاحات فاشیسم سرمایه داری دولتی بلشویکی-استالینی و ‌سوسیال دموکراسی امپریالیستی است.

    مارکسیسم نماینده کاذب کمونیسم است و جنبش کمونیستی زنان و کارگران ایران بدون فاصله گرفتن از انواع مارکسیسم ممکن نخواهد بود. مارکسیسم مارکس نیست، مارکسیسم اصول دین سازی از مارکس است.

    آنارشیسم

  97. درباره این مصاحبه::
    سیاستمداران می‌درند، هنرمندان باید بدوزند؛ گفتگوی اومانیته با گلشیفته فراهانی – برگردان: ریحانه مقدم

    در این مصاحبه خانم فراهانی بیان میکند که هوادار ترامپ نیست و نظر خوشی در مورد دست راستی های فرانسه ندارد. او هوادار شورش زن زندکی آزادی است و خوشحال است از اینکه بعلت آن شورش زنان غیر بالا شهری جامعه شجاعت آزاد کردن خود از حجاب اجباری پیدا کرده اند. او ذکر میکند که به سینمای مستقل آمریکا بیشتر علاقهمند است تا به سینمای غالب آن. در ارتباط با ریاست ش در جشنواره، انرا مهم نمی بیند و دیالوگهای شرکت کنندگان برایش مهم است. او مخالف گروگانگیریهای حماس و آدم کشی های اسراییل در غزه و کشتن غیر نظامیان ایران توسط اسراییل است. او معتقد است که رژیم در حال مرگ است. حمله امپریالیستهای غربی به ایران در او این ایده را بوجود آورد که شاید بتواند در رشته شغلی خود در ایران ازاد باشد،‌بعبارت دیگر بدش نمی آمد که رژیم سرنگون شود.

    بخشی از از مصاحبه درباره سینما است که بعنوان فقط تماشاجی چیزی از آن نوشته نشد. البته تفاوت فیلم خوب و بد را خوب میدانیم، منظور مسائل تخصصی تر است که نمیدانیم.
    در ارتباط با مسایل جهان و ایران. باید گفت که جای خوشحالی است که خانم فراهانی نگفته نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران و نگاهی برعکس دارد. در او این معیار پیروزی وجود دارد که نتیجه را نه فقط در رهایی بالا شهری ها از حجاب اجباری، بلکه در اقشار کم درآمد تر هم ببیند. نگرش او به ریاست کم دیده می شود و حتی میتوان گفت که بهتر است سیاسیون غیر آنارشیست از او یاد بگیرند، البته، آنارشیستها، فی الحال، از ریاست بیزارند.
    در ارتباط با اعتقاد او به در حال مرگ بودن رژیم، فعلا رژیم سرجایش است و اگر قرار است که رژیم از طریق شعارهای زن زندکی آزادی سرنگون شود، بهتر است نشود مگر اینکه جان کسی بخطر نیافتد.
    “سیاستمداران می درند، هنرمندان باید بدوزند” خیلی جالب است. نظر آنارشیستی رادیکال تر است: اصلا بهتر است که سیاستمداری وجود نداشته باشد. وقتی سیاست نباشد، هنرمند بیگانه و ابزار اقتدارگراهای استثمارگر نخواهد بود. در شرایطی که سیاست از بین رفته، ریاست وجود ندارد و دیالوگها عمدتا از ته دل خواهند بود.

    آنارشیسم

  98. درباره این مقاله:
    دلایل و عوامل ِ سرنگونی ِ رژیم
    خدامراد فولادی

    مقاله میگوید که رژیم جمهوری اسلامی باید سرنگون شود زیرا قانون ماتریالیسم تاریخی مارکس میگوید که باید سرنگون شود. او میگوید ماتریالیسم تاریخی حکم میکند که سرمایه داری با نظام کمونیستی تعویض شود و دیکتاتوری به دموکراسی. بعد میگوید که فرقه گراهای ایرانی (معمولا در افکار او: بلشویکها) اراده گرا هستند و فکر می کنند همیشه میتوان یک نظام اقتصادی دلخواه بوجود بیاورند. او پیشنهاد میکند که مخالفان رژیم الگوی دموکراسی کشورهای غربی را انتخاب کنند.
    —.
    مقاله دارای ذهنیت بردگی، فاتالیسم و جنایتکارانه بودن است.
    ذهنیت بردگی:
    از زنان و کارگران ایران میخواهد که، مثل غرب، با اربابان سرمایه دار سکولار خود علیه بقیه زنان و کارگران دنیا همکاری کنند.
    فاتالیسم:
    ایده و اراده بشر مولد مناسبات اقتصادی-اجتماعی انها نیست ‌و از قبل تعیین شده است، این کاملا خلاف علم است.
    جنایتکارانه:
    به برده مزدی بودن و اسیر مردسالاری بودن کار ندارد و از قربانیان سلطه طلبان و استثمارگران نمیخواهد بعلت تحت ستم بودن و استثمار و استعمار شدن انقلاب کنند، بلکه نمونه غربی استعمار و استثمار را مدل خود کنند و شریک جنایتکاری ها شوند.

    بعلاوه، برخلاف عقیده غلط ایشون، مارکس فکر میکرد که در اروپا انقلاب خواهد شد و پرولتاریای او دیکتاتوری پرولتاریا خواهد ساخت نه اینکه دموکراسی پیروز شود. او میخواست در دموکراسی پیروز شود نه اینکه دموکراسی پیروز شود. ارتجاع باهوش غربی هم از دموکراسی برای تشخیص انقلابیون، قتل آنها و نقاق افکنی استفاده کرد. البته مارکس ساده لوح بود، متوجه نبود که امپریالیسم نقش مهمی ایفا میکند و مرتجعین در حقیقت از طریق مهندسی افکار اراده خود را تحمیل میکنند. این اراده بود نه ضرورت تاریخی که کارکران اروپا را بجای انقلاب کردن، در دو جنگ، وادار به بقتل رساندن همدیگر کرد.

    نکته بسیار مهم:
    درست کردن دموکراسی غربی در ایران ممکن نیست. نه تنها برای درست کردن این دموکراسی به بردگی مزدی صنعتی-انحصاری و امپریالیستی نیاز است، بلکه امپریالیسم ها اجازه چنین چیزی نمیدهند. آنها یک غنی سازی چوسکی را هم تحمل نمیکنند چه برسد به یک جامعه صنعتی پیشرفته!

    راه رهایی آزادی زنان و کارگران از بردگی موجود در غرب و شرق، نقد و نفی ارادی و عملی جهانی ارتجاع است، نه اینکه نوکر و کلفت ایدئولوگهای استعمارگران دموکرات بشوند.

    آنارشیسم

  99. قسمت دوم
    ایراد پیشنهاد اصل مقاله (طرح شده توسط آن چهار محقق) این است که دیپلماسی تابع سیاست است و اگر سیاست جهتگیری جنگی داشته باشد، که الان دارد، پیشنهاد غیر قابل اجرائی ست.

    ایراد دیدگاه و پیشنهاد آقای عباسی این است که نقش امپریالیسم را نمی بیند و برای همین نمیتواند اهمیت جهانی بودن انقلاب را تاکید کند. ایراد دیگر دیدگاه او شبیه دولت سازی مارکس است، اما فاز اول و دوم آن از هم متمایز نشده. در نظر مارکس، یک حزب کارگری لازم است، اما در نظز آقای عباسی چنین حزبی مطرح نشده. معلوم نیست چطور قرار است که دولت جدید تشکیل شود؟!

    راه حل آنارشیستی این است که زنان و کارگران باید ارتجاع را بطور مستمر نقد کنند، علیه آنها در محلهای کار و زندگی تشکلات شورائی-کلکتیو درست کنند تا کیفیت و کمیت لازم برای از بین بردن کامل ارتجاع را پیدا کنند. پیش فرض کردن یک دولت برای از بین بردن ارتجاع، اندیشه درستی نیست.

    پایان
    آنارشیسم

  100. درباره این مقاله:
    ایران و فراتر از آن: تهدیدهای خطرناک برای سلامت جمعیت
    ترجمه و نظر از حسن عباسی در سایت سیمای سوسیالیسم.

    قسمت اول
    چهار محقق نویسنده مقاله توضیح میدهند که وضعیت اقتصادی-بهداشتی اهالی کشورهای درگیر جنگ، مثل ایران (جنگ با عراق)، عراق (جنگ آمریکا)، لیبی، سوریه و غزه بسیار خراب شده است. در ارتباط با ایران، پیشنهاد نویسندگان این است که بهتر است اقدامات دیپلماتیکی برای کاهش درگیری ها و جلوگیری از بروز جنگ صورت پذیرد.

    آقای حسن عباسی به تفصیل توضیح میدهد که مسئله صرفا جنگ نیست و روابط اجتماعی موجود در جامعه بر اساس مردسالاری و سرمایه داری (بردگی مزدی) نقش کلیدی در وضع زنان و کارگران ایران و منطقه و سایر نقاط جهان ایفا میکند. پیشنهاد او این است که ما، طبقه کارگر، میتوانیم خواسته های خود را بیان کنیم و خواستار برچیدن مردسالاری، بردگی مزدی و جنگ باشیم. او معتقد است که این خواسته ها بفوریت بصورت کامل برآورده نمی شود و باید برای آنها مبارزه کرد. او بطور مشخص مبارزه برای رایگان کردن تمام خدمات، پنهان نبودن اطلاعات و آمار اجتماعی، پرداخت حقوق به زنان خانه دار، جلوگیری از دخالت دولت در حریم خصوصی و جلوگیری از تخریب محیط زیست را مطرح میکند.

    پایان قسمت اول

  101. در ارتباط با این مقاله:
    مهندسی هراس و تاریخ‌نگاری امنیتی علیه جریان‌های چپ – سیاوش قائنی

    در این مقاله آقای قائنی توضیح میدهد که چطور بعد از جنگ 12 روزه، رسانه های آزاد رژیم با حمله به حزب توده در حقیقت به دیدگاه چپ حمله میکنند. پیشنهاد او این است که دستگاه مهندسی افکار را باید شناخت و مقاومت کرد.

    می بینیم که نویسنده مانند بسیاری دیگر، بجای استفاده از کلمه کمونیست از کلمه چپ استفاده میکند تا بتواند از نوعی از سرمایه داری ئر مقابل نوعی دیگر دفاع کند. واقعیت این است که نمیتوان انکار کرد که حزب توده نیز در حقیقت از نوعی از سرمایه داری علیه نوع دیگری از آن دفاع میکرد. حتی نمیتوان انکار کرد که حزب توده با تمایل ایدئلوژیک به اتحاد جماهیر شوروی (مارکسیسم سرمایه داری دولتی)، پیاده کننده سیاستهای آنها در ایران بود.

    دلیل سرکوب حزب توده این نبود که حزب توده کمونیست بود، دلیلش این بود که حزب توده سیاستهای امپریالیستی شوروی را دنبال میکرد.

    اما، آیا اینکه حمله به حزب توده با نیت حمله به کمونیسم انجام می شود، درست است؟
    صد در صد.

    حال چرا حزب توده را انتخاب کرده اند؟

    دلیلش دقیقا استفاده از ارتجاعی بودن حزب توده برای نشان دادن ارتجاعی بودن کمونیستهاست. همین سیاست را امپریالیستهای آمریکائی بکار برده اند. با نشان دادن پلیدیهای استالینی، به کمونیسم حمله میکنند.

    راه حل چیست؟
    راه حل این است که کمونیسم دروغین مارکسیسم سرمایه داری دولتی از زاویه کمونیستی نقد شود. مارکسیسم حتی در شکل غیر دیکتاتوری اش هم ارتجاعی و سرمایه داری دولتی است. برای همین باید کل مارکسیسم به عنوان ایدئولوژی ضد کمونیستی نقد شود. این نقد مارکس نیست، نقد کمبودهای مارکس و نقد سوء استفاده از این کمبودهاست.

    جزیانات ارتجاعی از جمله اصلاح طلبان همیشه نوکر امپریالیستهای غربی بوده اند و لزوم مبارزه طبقاتی با این جناح شیاد اصلا بحث و جدل ندارد. مبارزه طبقاتی با جریانات دیگر حاکمیت و اصل رژیم که تندرو هم هست، خیلی واضح است. اما رژیم بطور کلی با رژیمهای دیگر دنیا فرقی ندارد و ارتجاعش چیز خاصی نیست و سرنگونی فوری اش الزاما در خدمت انقلاب کمونیستی نیست.

    مبارزه طبقاتی نباید با رژیم باشد، مبارزه طبقاتی باید با روابط ارتجاعی در درون جامعه باشد. برای همین، نوع دولت ارتجاع حاکم در ایران مهم نیست. راه رهائی زنان و کارگران ایران نقد ارتجاع و نفی تشکیلاتی شورائی-کلکتیو در محل کار و زندگی است تا شرایط ذهنی تسخیر انقلاب جهانی فراهم شود. هر راه دیگری، راه مرتجعین است.

    آنارشیسم

  102. درباره این خبر:
    دیدار کایا کالاس مسئول کمیسیون سیاست خارجی اتحادیه اروپا، با عراقچی در دوحه
    از سایت اخبار روز

    در این گزارش میخوانیم که کالاس ابراز نگرانی کرده از اینکه معلوم نیست اورانیوم غنی سازی ایران کجاست و اینکه فعالیت غنی سازی رژیم در چه وضعیتی است. عراقچی هم گفته ما برنامه ساختن سلاح هسته ای نداریم و اگر آژانس میخواهد بازرسی کند باید چهارچوب جدیدی برقرار شود.

    از آنجا که کالاس یکی از نمایندگان امپریالیستهای غربی است، امپریالیستهایی که خودشان سلاح هسته ای دارند، این مذاکره مثل مذاکرات آمریکا در حقیقت پیشنهاد کردن به رژیم به قبول نوکری است. الان آنها نمیدانند نتیجه بمبارانها چه بوده و سعی دارند مطمئن شوند وضعیت در ایران چگونه است. آنچه که مشخص نیست این است که چرا رژیم که میگوید از جنگ نمی ترسد و تحریمها دیگر تاثیر ندارد، وارد مذاکره می شود؟ میتوان چند علت را حدس زد. به احتمال زیاد، رژیم دارد آنها را به بازی میگیرد تا وقت بخرد و نیروهای نظامی خود را تجدید قوا کند. اما همه خوب میدانند که امپریالیستهای غربی احمق نیستند و بر اساس برنامه مشخصی حرکت میکنند. بهرحال، اینها روابط ارتجاعیون است و ما زنان و کارگران ایران و جهان فعلا نقشی در این روابط ارتجاعی نداریم.

    در ارتباط با مسئله تولید سلاحهای هسته ای، راه حل جلوگیری از این بیماری خطرناک برای بشریت، انقلاب جهانی علیه ارتجاع است، راه حل دیگری وجود ندارد.
    ارتجاع هست: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم و غیره.

    آنارشیسم

  103. قسمت دوم
    مشکل بزرگ انقلاب علیه امپریالیسم این است که انقلاب با ارتجاع حاکم جور در نمی آید. ارتجاع خودی حاکم بر کشور قربانی، دست از ارتجاعی بودن خود بر نمی دارد و برای همین قربانی مردسالاری و بردگی مزدی و انواع دیگر ارتجاع، قربانی می ماند و حتی ابزار مقاومت ارتجاع حاکم علیه ارتجاع امپریالیست می شود. پس، انقلابیون مجبورند که در دو جبهه مبارزه کنند، یکی جبهه داخلی و دیگری جبهه خارجی. در اینجاست که ارتجاع در میان قربانیان ارتجاع رشد میکند. یکی دعوت به اتحاد با مرتجع خارجی میکند و دیگری دعوت به اتحاد با ارتجاع خارجی. این دو جریان با ریاکاری های گوناگون تزهای خود را توجیه میکنند و سعی میکنند آنها را به افکار انقلابیون تحمیل کنند. در هر دو مورد، با رفع خطر امپریالیسم و یا دست یابی آن به سلطه، وضعیت بردگی قربانبان ارتجاع تغییر نمیکند. نمونه ها هست چین، ویتنام، هندوستان و سایر کشورهای مستقل شده از استعمار یا مستقل نشده مثل اردن،‌ سوریه، مصر و غیره.

    راه حل این مسئله امپریالیسم، ناسیونالیسم و وطن پرستی نیست، زیرا این در حقیقت فقط مسئله ارتجاع را حل میکند نه قربانیان ارتجاع را. راه حل اصلی مبارزه با امپریالیسم، انترناسیونالیسم انقلابی است. امروزه خود امپریالیستها و کشورهای مقاوم دیروز که خودشان امپریالیست شده اند و یا ممکن است بشوند، انترناسیونالیست شده اند. این آن چیزی است که برای ما بصورت چند قطبی تبلیغ میکنند. چند قطبی یعنی انترناسیونالیسم امپریالیستها در مقابل هم.

    پس، آنچه که انقلاب را به پیش می برد، تنها انترناسیونالیسم انقلابی است. انترناسیونالیسمی که علیه ارتجاع است، یعنی علیه هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم و غیره. هر راهی غیر از این ممکن است تکنولوژی و اقتصاد و ابزار جنگی را رشد دهد ، اما بردگی قربانیان ارتجاع را از بین نمی برد. باید دست از دیدن انقلاب بصورت یک مسئله ملی برداشت. انقلاب وطن ندارد.

    پایان
    آنارشیسم

  104. درباره این مقاله:
    نقش ایران در بحران‌های منطقه‌ای؛ نقد سیاست‌های مداخله‌گرایانه و فرسایش ساختار قدرت – سعید مطاعی

    در این مقاله آقای مطاعی توضیح میدهد که سیاستهای تعرضی رژیم به امپریالیستهای غربی در منطقه موجب خرابی اجتماعی ایران شده است. پیش بینی او این است که شکستهایی که رژیم خورده باعث میشود که مداخلات رژیم در منطقه از بین برود و آنچه بر ایران حاکم خواهد شد الویت دادن به منافع ملی و مردم است.

    قسمت اول
    این مقاله دو ایراد دارد. ایراد اول این است که چیزی درباره توطئه های امپریالیستی علیه ایران نمی نویسد. برای همین این مقاله بکل بی ارزش است. ایراد دوم ش این است که از بین رفتن مداخلات رژیم در منطقه، الزاما به الویت دادن به منافع ملی و مردم نمی انجامد. کدام کشور در دنیا هست که وقتی به منافع ملی الویت میدهد، فقط به منافع مردم اقتدارگر و استثمارگر خود الویت نمیدهد؟ چنین کشوری وجود ندارد.

    در اینجا باید به مسئله امپریالیسم پرداخت.
    چرا امپریالیسم در لیست ارتجاع است؟

    دلیل اینکه امپریالیسم در لیست ارتجاع است این است که امپریالیسم کلیت یک جامعه را به برده تبدیل میکند. امپریالیسم همان استعمارگری است. بجز موردی مثل عملکرد امپریالیستهای غربی در فلسطین، استعمار مدرن بسیار شیادانه عمل میکند. از یک طرف ادعا میکند که طرفدار حقوق بشر و دموکراسی است و رسانه هایش مثل بی بی سی، رادیو فردا، دویچه وله و غیره، چرب زبونی میکنند و از طرف دیگر کشورهای سرسپرده نشده را همراه با تمام اربابان و برده هایش تحت فشار و تحریم و در صورت ممکن زیر ضرب حمله نظامی و ایجاد جنگ داخلی و کودتا قرار میدهد. تمام اعمال امپریالیستها موجب خرابی اقتصادی و اجتماعی یک کشور قربانی می شود، توده ها عاصی و شورشی می شوند و امپریالیستها در اپوزیسیون رخنه میکنند و اپوزیسیون را سرنگونی طلب میکنند تا کار دولتی که سرسپرده نشده را تمام کنند. پس، امپریالیسم مدرن (استعمارگری مدرن) بصورت دوست در می آید، اما در حقیقت دشمن میکند.

    پایان قسمت اول
    آنارشیسم

  105. ممنون از سایت روشنگری در ارائه صفحه جدید.
    .
    به خوانندگان
    .
    تا به امروز کوشش شد تا معیارهای ارتجاعی دانستن روشن شود تا کسی فریب نخورد، ذهن سالمی داشته باشد و در پژوهشهایش جهت انقلابی در پیش گیرد.
    .
    ارتجاع بدین صورت معرفی شد: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها و خرافات و عقاید غیر علمی و ضد علمی و هر چه که بتوانید با استدلال به این لیست بدی ها اضافه کنید.
    .
    ضدیت با اینها معیارهای انقلاب معرفی شده اند. تعیین این معیارها کمک میکند تا هر فرد بتواند خوب و بد را در روابط انسانی بهتر تشخیص دهد، در مورد بد پژوهش کند، ذهنش را پرورش دهد، خوبی خودش را محکم کند و در حد امکان و توانایی، علیه بد اقدام کند. این تنها راه شناخت ضروریات آزادی است، انقلاب معجزه نیست.
    .
    گفته شد که ارتجاع تمامیت دارد و صرفا یک یا چند تا از آن عناصر رفتاری نیست. ارتجاع باید حتما در تمامیتش نقد و نفی شود، در غیر اینصورت، رخنه میکند و انقلاب را به فساد تبدیل میکند.
    .
    اقدام علیه ارتجاع از حرف زدن ساده است تا شورش، در هر حدی مفید است و به نیروی خوبی علیه بدی کمک میکند. هر کسی باید به اندازه توان روحی و جسمی و موقعیتش در انقلاب شرکت کند تا ارتجاع عقب نشینی کند و بلاخره نابود و یا به اندازه کافی محدود شود. آزادی پیدا کردن کاری جمعی است چون در زمینه جمع فقط تعریف می شود.
    .
    حتما در سایت روشنگری نظر بگذارید.
    .
    پیشنهاد می شود که وقتی نظر میگذارید تا میتوانید از خودتان طرفداری کنید نه از کسی دیگر. انقلاب به انسانهایی نیاز دارد که برای خودشان فکر کنند و برای خودشان ارزش قائل باشند. انقلاب وقتی واقعا انقلاب است که اتحاد انسانهای از لحاظ ذهنی مستقل باشد.
    .
    سئوال احمقانه وجود ندارد، فقط احمقهای ضد سئوال وجود دارند.
    .
    سئوال کردن و گذاشتن نظر کمک میکند تا ذهنتان منطقی تر و علمی تر شود. علم روند پیچیده ای نیست، علم صرفا یعنی کوشش یافتن در عینی بودن ذهنیاتی که یک شخص و یا گروه پرورش داده. علم خودش روند تولید است.
    .
    گذاشتن نظر بخش مهمی از گفت و شنود (دیالوگ) است. بدون دیالوگ، انقلاب ممکن نیست، فقط ارتجاع ممکن است.
    .
    ناشناس بنویسید، نقد کنید، از نقد نترسید و سعی کنید به نقد پاسخ دهید.
    .
    هگل بخوبی توضیح داد که برده مستقل است و ارباب وابسته. مارکس نشان داد که چرا در جامعه سرمایه داری چنین است.
    .
    انارشیست (آنارشیسم، ضد اقتدار، آنارکوسندیکالیست و غیره)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>