آنارشیسم با پوششی نوین،
فرزین خوشچین
آنارشیسم با پوششی نوین
یادمان هست، که در گذشته هرسخنی را با عبارت «البته بر ما واضح و مبرهن است» آغاز می کردند، اما در واقع، هیچ چیزی چندان هم «واضح و مبرهن» نبود؟ امروزه نیز همان «واضح و مبرهن» دربارۀ علت سرکوب شدن و شکست خوردن های پیاپی اپوزیسیون در نبرد با جمهوری اسلامی از سوی فعالان و مفسران تکرار می شود؛ «البته واضح و مبرهن است»، که علت شکست های پیاپی جنبش های اعتراضی مردم ایران، 1) در نتیجۀ سرکوب خشن و بی اندازۀ رژیم، 2) سازمان نیافتگی جنبش نهفته است. در واقع، همین دو فاکتور دلیل شکست تلاش های ما برای دستیابی به دمکراسی بوده اند. اما هیچکدامشان نه «واضح» و نه «مبرهن» است. واضح نیست، که چگونه جمهوری اسلامی توانسته است به چنین سرکوب و کشتار، ترورها و قتلهای زنجیره ای و … دست بزند و هیچ واکنش درخوری را نیز دریافت نکند. مبرهن هم نیست، که چرا جنبش دمکراسی خواهی ما اینگونه بی سازمان و پراکنده است.
البته مشکل ما تنها به این دو فاکتور کرانمند نیست، زیرا خود این دو فاکتور نیز نه علت، بلکه معلول فاکتورهای مهمتری هستند و بنا بر این، نیازمند کاوش و تفسیر ویژه ای می باشند. اما پیش از آغاز چنین کاوشی نیاز به یادآوری سخن مشهور لنین داریم، که گفته است:«برای انجام انقلاب، 1) بالایی ها نتوانند به شیوۀ گذشته بر مردم فرمانروایی کنند، و 2) مردم نخواهند، که به شیوۀ گذشته بر آنان فرمانروایی بشود». البته این نکته از تکاچف، رهبر یکی از شاخه های «نارودنیکها» بود، که در نشریۀ خودش به نام «نابات» (آژیر) تبلیغ کرده بود و لنین بدون یادآوری از او، این فرمول را، که ظاهری داهیانه دارد، به نام خودش ثبت کرد. این فرمول «ظاهراً داهیانه» است، زیرا همان «واضح و مبرهن بودن» را تبلیغ می کند: یعنی چه «فرمانروایی به شیوۀ گذشته»؟ یعنی چه «فرمان نبردن از شیوه های گذشته»؟ یعنی شورش در برابر سیاست های گذشته؟ آیا این خود به خود، به معنی «انقلاب» و دسترسی به نظام اقتصادی-اجتماعی نوینی خواهد بود؟ لزوماً نمی توان به چنین تفسیر کشداری از این فرمول دست یافت، زیرا برای آنکه بالایی ها نتوانند به شیوۀ گذشته فرمانروایی کنند، می بایست گونه ای دگرگونی در شرایط مادی زندگی اجتماعی رخ داده باشد، یعنی ساختار اقتصادی-اجتماعی تغییر یافته و جایگاه هرکس در سازمان اجتماعی کار تغییر یافته باشد و در پی این، همراه با تبلیغ و ترویج، تفسیر نوینی از کارکردهای سازمان اجتماعی کار و نظام سیاسی بر تودۀ مردم ارائه شده باشد، تا اینکه ذهنیت تودۀ مردم را تغییر داده باشد. در چنین شرایطی پایینی ها نخواهند خواست به شیوۀ گذشته بر آنها فرمانروایی بشود. نتیجه می گیریم، که برای سرنگون کردن هر رژیمی، ابتدا باید ایدئولوژی آن رژیم را در ذهنیت تودۀ مردم سرنگون کنیم. این یعنی شرایط ذهنی باید فراهم شده باشد، و شرایط ذهنی هم به شرایط مادی وابسته است. بنا بر این، سرنگونی ایدئولوژیک رژیم می بایست در پیوند با کارکردهای رژیم باشد. در اینجا، در پیوند مشخص با جمهوری اسلامی، به همان «مناظره های ایدئولوژیک» بازمی گردیم، که حزب توده آنرا در توافق پشت پرده و در پیوند با ضعف تئوریک خودش، به کشتارگاه جمهوری اسلامی هدیه داد و بقای این رژیم را تا امروز تضمین کرد. اما جمهوری اسلامی با همۀ کارکردهای خودش علیه خودش به «مناظرۀ ایدئولوژیک» دست زده است: با توجه به دزدیهای کلان و حرص طمع برای مال و مقام دنیوی، این موضوع مطرح می شود، که از دو حالت خارج نیست: یا همۀ داستان های روز رستاخیز، بهشت و جهنم، پاداش و مجازات الهی کشک است و از همین روی، هیچکدام از گردانندگان جمهوری اسلامی به این چیزها باور ندارد و از روز رستاخیز نگرانی به خود راه نمی دهد؛ و یا نگهبانان پل صراط رشوه می گیرند و این مردان و زنان مسلمان را به بهشت راه می دهند. این «واضح و مبرهن» جمهوری اسلامی است. اما آیا اپوزیسیون، بویژه «چپ» هم متوجه «واضح و مبرهن» خودش شده است؟ آیا تکلیف خودش را با تئوری های نادرست خودش روشن کرده است؟ بدون اینگونه بازنگری، هرگز نیروهای چپ نمی توانند از جایگاه نیرومندی در میان مردم برخوردار شوند. بدون اینگونه بازنگری، نمی توانند با یکدیگر متحد شوند و پراکندگی های موجود را کنار بگذارند.
و اما آنچه «واضح و مبرهن» نیست، آنارشیسم پنهان و خزنده ای است در همۀ واکنشهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی. معمول این است، که «آنارشیسم» را با پرنسیپ هایی مانند «عدم اعتقاد به رهبری»، «مخالفت با سازمان و تشکیلات» و «عدم قبول دولت» تعریف می کنند. اما نه همۀ آنارشیستها اینگونه پرنسیپ ها را رعایت می کنند، و نه دیدگاه آنارشیستی به این پرنسیپ ها کرانمند است، بلکه بسیار هم با رفتارهایی برخورد می کنیم، که هم سازماندهی و حزب را قبول دارند، آنرا تبلیغ می کنند و حتی برای برپایی سازماندهی و تشکیلات فعالیت شدیدی به خرج می دهند وهم دارای رهبری هستند و در درون خودشان از مقررات سخت و سفتی نیز پیروی می کنند. برای نمونه از تشکیلات «مساوت خواهان» بابیوف می توانیم نام ببریم، تا بلانکیست ها و … همچنین در میان ایرانیان با فعالانی برخورد می کنیم، که خودشان را «آنارشیست» به شمار نمی آورند و حتی اینگونه وابستگی رفتاری را توهین به خودشان می دانند. اما بدبختانه تقریباً همۀ فعالان سیاسی ایران به این «انحرافات» آلوده هستند. چرایی ناکامی های اپوزیسیون را باید در همین نکته جستجو کنیم. آنارشیستها می توانند سازماندهی و تشکیلات را قبول داشته و برای برپایی حزب با هر نامی تلاش کنند و اینگونه تلاش خود را بهترین دلیل برای رد «اتهام» آنارشیستی قلمداد کنند. اما نکته دقیقاً در همینجاست: ما شاهد برپایی احزاب و سازمان هایی بوده ایم، که از انشعاب در سازمانها و احزاب دوران گذشته آغاز شده، همگی ظاهری همانند داشته و برای رسیدن یک هدف تلاش کرده اند، اما حاصل تلاششان چیزی نبوده است جز پراکندگی، چنددستگی، کمبود اعضاء و هوادار، ضعف شدید تئوریک و ناکارامدی در مبارزه با جمهوری اسلامی. همچنین چندین دهه است، که بسیاری از فعالان سیاسی در رقابت و همچشمی با یکدیگر و برای پیروی از مد روز، به برپایی احزاب و گروههایی همگون پرداخته اند و ظاهراً برای رسیدن به یک هدف مشترک می کوشند. بسیاری به برپایی احزاب سوسیال-دمکرات پرداخته اند، بدون آنکه از سوسیال-دمکراسی چیزی بدانند؛ تاریخ و مسائل تئوریک آنرا دانسته باشند و برای سازماندهی نوین و کارامدی تلاش کرده باشند. اینگونه احزاب نوپا تنها در رقابت با دیگران، خواسته اند دکان خودشان را هم در کنار دکان دیگران باز کنند. برخی ها هم به برپایی احزاب جمهوریخواه پرداخته اند تا از قافلۀ احزاب جمهوریخواه جلو بزنند و در صف نخست بایستند و هر رهگذری را به دکان خودشان فرابخوانند. اینگونه احزاب، که مانند قارچ از زمین می رویند، نه تنها در رقابت با یکدیگر هستند و گونه ای «موازی کاری» را پیش می برند، بلکه اعضاء و موسسانشان بطور همزمان از اعضاء و موسسان احزاب دیگری هستند، که گاه چندان همخوانی با یکدیگر ندارند: طرف هم عضو و موسس چند حزب سوسیال-دمکرات گوناگون است، هم عضو و برپا کنندۀ چند حزب جمهوریخواه، دمکرات، ملی گرا و … تعجب نکنید! هر دم از این باغ بری می رسد! اینگونه موازی کاری، درهم آمیختگی و پراکنده کاری، حتی با گذاردن مصاحبه ها و ویدئوهای احزاب نیمه کارۀ نامبرده در درون سایت و ارگان احزاب نیمه کارۀ دیگر با نام و آرم احزاب دیگر را اینگونه فعالان کار درست و بدون ایراد به شمار می آورند! برای روشنتر شدن این تصویر می توانیم پروژه های اقتصادی و ساختمانسازی را در جمهوری اسلامی مثال بزنیم: همزمان در گوشه و کنار شهرها عملیات گودبرداری و ساختمانسازی جریان دارد. بیشتر این کارها نیمه کاره رها می شوند و در جای جای شهر در کنار برخی ساختمانها عملیات گودبرداری انجام شده، اما ساختمانی برپا نشده است. در جای دیگری ساختمانی نیمه کاره رها شده است. در جای دیگری ظاهراً برای کانال کشی گودبرداری شده است، اما نه خبری از لوله گذاری هست، نه از هیچ اقدامی برای پر کردن نهر ایجاد شده. حتی گاهی هم لوله گذاری انجام می شود، رویش هم خاک می ریزند، اما خبری از آسفالت کردن نیست، و غیره. این می تواند حتی پروژۀ مخفی اسرائیل و … باشد برای به زانو درآوردن اقتصاد ایران. در زمینۀ برپایی سازمان و حزب اپوزیسیون نیز با چنین روندی رو به رو هستیم: سازمانها و احزاب نیمه کاره و نیمه آغاز شده بدون منحل شدن و همچنان با دخالت و نمایندگی برخی از فعالان در گوشه و کنار جنبش رها شده اند، که هم حضور دارند، هم حضور ندارند. هم حضورشان مانع انسجام فکری و سازماندهی گسترده می شود، هم حضور نداشتنشان باعث بلاتکلیفی می باشد. این است آنارشیسم نوین اینگونه فعالان سیاسی ایرانی، که سابقۀ فعالیت سیاسی برخی از آنها به زمان شاه برمی گردد، اما نکته در اینجاست، اینگونه فعالان سیاسی مفهوم «کار تشکیلاتی» و «تعلق سازمانی» را درنیافته اند. از همین روی، ایشان بطور همزمان در چندین حزب سوسیال-دمکرات و جمهوریخواه و … عضو هستند. و این در حالی است، که همگان می دانند،-«واضح و مبرهن است»-، که در هیچکدام از کشورهای اروپا، آمریکا و … چنین رفتاری را نمی توان یافت، که اعضای احزاب گوناگون، همزمان در چندین حزب دیگر عضو باشند! اینگونه رفتار برخی از فعالان اپوزیسیون را می توان با رفتار برخی از خشکه مذهبان مقایسه نمود.
در میان افراد مذهبی کسانی یافت می شوند، که «روضه روندگان حرفه ای» هستند. ایشان هر روز به چند تا جلسۀ روضه خوانی می روند، خرما و حلوا می خورند، چای می نوشند، صلوات می فرستند، روضه های تکراری را گوش می کنند، برای شهدای کربلا گریه می کنند و بدینسان برای خودشان ثواب جمع آوری می کنند. برخی از فعالان سیاسی ما هم «روضه روندگان حرفه ای» هستند؛ هر هفته در چندین جلسۀ پالتاک، زووم و غیره شرکت می کنند، عضو همۀ انواع و اقسام احزاب و جلسات هستند، چون هم ثواب اوخروی دارد، هم واجب کفایی است. اما اشکالش در این است، که هیچگونه کاربرد و فایده ای برای از میان برداشتن مشکلات این جهان ندارد، یعنی اینگونه رفتار ایشان نه تنها به اندازۀ سر سوزنی نتوانسته است علیه جمهوری اسلامی موثر باشد، بلکه برعکس، بیشترین سود را برای ادامۀ جمهوری اسلامی داشته است، زیرا همۀ اینگونه تشکیلات همانند و موازی به جای یاری رساندن به یکدیگر، با قفل شدن در درون خودشان و تقابل با دیگر احزاب، جلوی فعالیت گسترده و روان اپوزیسیون را می گیرند و عملاً همۀ نیروهای ظاهراً فعال را فلج می کنند. اینگونه فعالان سیاسی مانند گنجشکان از روی این شاخه بر روی شاخۀ دیگر می پرند و خودشان هم نمی دانند روی کدام شاخه باید بنشینند. این پروژۀ پنهان و ظاهراً نیکوکارانه، برنامه ای برای از کار انداختن نیروهای سیاسی جنبش دمکراسی است، که تا امروز بسیار موفق بوده است، بدون اینکه نیروهای روشنفکر و سیاسی ایرانی توانسته باشند به ویژگی ویرانگرانۀ اینگونه سازمان های موازی و همانند پی ببرند. این دقیقاً همان چیزی است، که اتاق های فکر دشمنان دمکراسی و حاکمیت ملی ایران سالهاست دارند برای ما پیاده می کنند و بدبختانه کسانی هم پیدا شده اند، که سرسختانه برای تکه تکه کردن تلاشهای سازمان یابی، با ظاهری خیرخواهانه تلاش می کنند. از همین روی، برای خنثی کردن این نیروی ویرانگر، بهترین کار همانا انحلال همۀ سازمانها و احزاب، و برپایی تشکیلات و حزب فراگیر متحد خواهد بود. تصورش را بکنید، که به جای چندین حزب و سازمان مثلاً جمهوریخواه دمکرات و سکولار، یک حزب اتحاد جمهوریخواهان سکولار-دمکرات برپا شود؛ به جای چندین حزب سوسیال-دمکرات، یک حزب سوسیال-دمکرات فراگیر داشته باشیم؛ به جای دهها سازمان و حزب چپ، یک حزب چپ و سوسیالیستی سراسری داشته باشیم. همه چیز روشنتر، ساده تر و کاراتر خواهد شد. آنگاه انسجام نیروها از هرج و مرج فکری و بلاتکلیفی در میان توده جلوگیری می کند و زمینه را برای سازماندهی گستردۀ نیروهای همگون فراهم می کند. اینگونه برپایی احزاب همگون و گوناگون را می توانیم با ایجاد تفرقه در کشوری متحد مقایسه کنیم، که با برنامۀ اتاق فکر دشمنان کشور، به تکه های جداگانۀ مانند ملوک الطوایف تقسیم شده و هر تکه ای دارای دولت و رئیس جمهور خودش بشود، پول خودش را رواج دهد، از وزن و اندازه های خودش استفاده کند، گمرک خودش را داشته باشد. در چنین صورتی، برای بازگشتن به همان کشور متحد پیشین می بایست تلاش بسیاری انجام بدهیم، که شاید هرگز موفق نشویم. برپایی احزاب همگون و گوناگون نیز دقیقاً همین پروژه را دنبال می کند. اکنون دیگر حتی کمی هم دیر شده است برای داشتن احزاب چپ، سوسیال-دمکرات، جمهوریخواه، ملی و … زیرا رهبران اینگونه احزاب بی پایه نمی توانند موقعیت رهبری خودشان را کنار بگذارند و راضی شوند همچون اعضای معمولی حزب متحد در یک حزب نوین حضور داشته باشند. خودخواهی ها و رقابت های بیهوده به بسیاری از این فعالان شخصیت و موقعیتی کاذب بخشیده است، که چشمپوشی از آن بسیار سخت خواهد بود. اما شاید هنوز بتوانیم کنگره های اتحاد را برای هرکدام از این دسته احزاب داشته باشیم و امیدوار باشیم اینگونه فعالان آنارشیست به فکر برپایی چندین کنگرۀ اتحاد نیافتند و کار را دوباره خراب نکنند. برای مقابله با چنین رفتاری، فعالان سیاسی باید این موضع را درک کنند و دنبال ایشان راه نیافتند و بطور همزمان در همه و یا چندین حزب عضو نشوند. البته برای همه «واضح و مبرهن» نیست.