وزن مجاهدین و سلطنت طلبان در طرح های آمریکایی
با این که مقامات آمریکا از هنگام سفرخانم رایس(وزیر امور خارجه اسبق آمریکا) به اروپا تاکنون مرتبا گفته اند فعلا قصد حمله به ایران را ندارند، منابع مستقل تاکید می کنند این اظهارات را باید در چارچوب اطلاعات گمراه کننده به شمار آورد و آمریکا در تدارک حمله به ایران است. بویژه بعد ازانتشار گزارش کمیته سیاسی ایران در ماه فوریه امسال که نقش بازهای واشینگتن در آن برجسته بود، این نظر تقویت شده است.
در گزارش کمیته سیاسی بر استفاده از مجاهدین به عنوان نیروی اصلی اپوزیسیون رژیم به عنوان تکیه گاه ایرانی آمریکا تاکید شده بود. در عین حال استفاده از سایر نیروها در کنار آن نیزنفی نشده و مفید شمرده شده بود.
همین مساله یکی از موارد اختلاف نظر در درون جناح های مختلف هیات حاکمه آمریکا ست. روشن است که این مساله در خود نیروهای ایرانی مورد نظر آمریکا نیز موجب اختلافات و درگیری شدیدی از جمله خود را در کمیته های رفراندوم که در خارج کشور بر پا کرده اند به نمایش گذاشته است. این کمیته ها برخلاف وعده هایی که داده شده بود و رفراندوم را تنها گفتمان معرفی کرده بود، در فاصله کوتاهی بعد از اعلام رفراندوم با صرف هزینه های بسیار برای مسافرت ها و ارتباطات و دیدارها برپا شده است. اکنون سلطنت طلبان درون کمیته ها، مجاهدین را متهم به اخلال در کار کمیته ها می کنند. این در حالی است که در مقالات گروه های وابسته به محافظه کاران نوین آمریکا در دوره اخیر انتقاد به سلطنت محمد رضا شاه و اقرار به نفرت مردم از ساواک شاه بسیار بیشتر از گذشته رواج یافته است.

در مجموع در حالی که در ایران مردم، زنان، جوانان، کارگران، معلمان، پرستاران، وبلاگ نویس ها، ملیت ها و کلا اغلب قشرهای مردم مبارزه ای دشوار اما پی گیر با رژیم سرکوبگر اسلامی را پیش می برند و بهای آن را می پردازند، در خارج بین مجاهدین، سلطنت طلبان و گروه های تازه از راه رسیده برای تقسیم قدرت از طریق جلب نظر آمریکا رقابت شدیدی جریان دارد.
مجموعه اختلاف نظرها چه در هیات حاکمه آمریکا ویا در خود گروه های نامبرده موجب شده است که تحلیل گران مستقل نیز گزارشات متفاوتی درمورد وزن دو گروه سلطنت طلب و مجاهدین در طرح های آمریکا ارائه دهند. از آن جا که رژیم لرزان اسلامی هم برای جلوگیری از بی ثبات نشان دادن خود از پخش اخبار حقیقی مربوط به وسعت عملیات آمریکا در ایران جلوگیری می کند یا آن ها را تحریف شده ارائه می دهد، در اینجا بخش های کوتاهی از دو گزارش در این رابطه می آید. یکی رضا پهلوی را نامزد اصلی برای تبدیل شدن به چلبی(سیاستمدار عراقی که با سازمانهای امنیتی آمریکا همکاری داشت و بعداز اشغال عراق رئیسجمهور حکومت انتقالی شد) معرفی می کند، دیگری که مبتنی است بر آخرین گزارشات کمیته های وابسته به دولت آمریکا مجاهدین را نامزد اصلی میداند. اما هر دو گزارش بر این که بازهای طرفدار جنگ در واشینگتن بر گروه های دیگر پیشی گرفته اند تاکید دارند.یکی از دو گزارش تاکید دارد که نوعی توافق فراحزبی در مورد حمله به ایران در کنگره بوجود آمده است.
حامیان مجاهدین
گزارش اول توسط Inter Press Service که یک خبرگزاری مستقل است تحت عنوان طبل جنگ قوی تر کوفته می شود، توسط جیم لاب نوشته شده است.
در این مقاله می خوانیم علیرغم اصرار دولت بوش(رئیس جمهور اسبق آمریکا) مبنی بر استفاده از راه های دیپلماتیک برای جلوگیری از برنامه هسته ای ایران شیپور جنگ بلندتر شنیده می شود. هرچند آمریکا اکنون سناریوی پلیس مهربان/ پلیس خشن را با اتحادیه اروپا بازی می کند که در آن نقش واشینگتن بلند کردن چماق و نقش اروپا ارائه شیرینی است، ولی تندروها در سیاست آمریکا دست بالاتر را پیدا کرده اند.
سپس به گزارش کمیته سیاسی ایران که یک کمیته مشاوره ای تاثیر گذار در سیاست خارجی آمریکاست اشاره کرده ویادآوی می کند: در این گزارش که نظرگاه رهبری سیاسی “غیرنظامی” پنتاگون و دفتر دیک چنی(معاون بوش) را نمایندگی می کند، بیش از هر چیز بر نقش سازمان مجاهدین خلق تاکید می شود. در حالیکه گزارش معروف کمیته خطرات جاری با پشتیبانی جرج شولتز(وزیر خارجه اسبق آمریکا) در عین حال که حمله نظامی به تاسیسات هسته ای را می پذیرفت ، از یک استراتژی صلح آمیز و راه های مسالمت آمیز براندازی شبیه لهستان دفاع می کرد
گزارش اخیر گروه چنی اساسا خواهان استفاده از سیاست تهاجمی برای رسیدن به هدف است. از جمله حملات نظامی و اقدامات فعال برای بی ثبات کردن رژیم که عمدتا بایداز طریق حمایت و پیاده کردن نیروی سازمان مجاهدین خلق به اجرا درآید که گزارش آن را بزرگ ترین و سازمان یافته ترین نیروی اپوزیسیون رژیم خوانده است.
در گزارش گروه چنی آمده است: یک گام دیگر در استراتژی بی ثبات کردن رژیم این است که ایالات متحده حکومت جدید عراق را تشویق کند که سازمان مجاهدین خلق را که نیروهای آن در پایگاه اشرف عراق مستقرند به رسمیت بشناسد. این امر به ایران علامت میدهد که حلقه همسایگان دورو برش تنگ تر شده است.
جیم لاب می نویسد سیاست مداران غیرنظامی در پنتاگون و دفتر چنی مدت هاست که از سازمان مجاهدین خلق حمایت می کنند و این سازمان راعلیرغم تروریست خواندن رسمی آن، یک دارایی قابل اتکاء برای مقابله با رژیم ایران میدانند.
لاب در ادامه آورده است که در ماه های اخیر گزارشات متعددی در مورد استفاده از نیروی سازمان مجاهدین خلق منتشر شده است. از جمله گزارش یکی از مقاما ت ارشد سیا به نام فیلیپ جرالدی در مجله محافظه کاران آمریکا که در آن آمده است از تابستان گذشته نیروهای ویژه آمریکا اعضای گروه را تحت تعلیم قرار داده اند که برای جمع آوری اطلاعات جهت تعیین هدف های نظامی درداخل ایران از مرز افغانستان و بلوچستان عمل کنند.
جیم لاب در ادامه می نویسد آمریکا بعد از حمله به عراق در مارس 2003 پایگاه مجاهدین را بمباران کرد، بعد توافقی با این گروه به عمل آورد که بر اساس آن گروه سلاح های سنگین ومقرهایش با 4000 عضو را به آمریکا واگذار کرد که در پایگاه اشرف مستقر شدند. بعضی از این اعضا بعدا به ایران بازگشتند.
بعد از آن مکررا مذاکرات مخفیانه ای بین بین وزارت خارجه آمریکا و مقامات ایران جریان داشت تا نیروهای مجاهد را با بعضی از افراد برجسته القاعده مبادله کنند. اما پنتاگون در تمام این مدت از مجاهدین خلق حمایت می کرد.
بعد از حمله القاعده به عربستان سعودی که به نوعی به ایران نسبت داده شد وزارت خارجه دیالوگ با ایران را قطع کرد و به اعضای سازمان مجاهدین خلق بر اساس کنوانسیون ژنو موقعیت حمایتی داده شد. گروه کمیته سیاسی ایران اکنون خواهان آن است که نام مجاهدین از لیست تروریست ها حذف شود. تعدادی از اعضای کنگره که از جنگ باایران حمایت می کنند از این نظر کمیته پشتیبانی می کنند. در گزارش گفته می شود حذف نام مجاهدین از لیست، بهترین علامت به رژیم و هم چنین مردم ایران است که اکنون تصمیم جدیدی اتخاذ شده است. گزارش گروه چنی می گوید حذف نام مجاهدین از لیست تروریست ها هم چنین در تایید نطق بوش است که گفت آمریکا در تلاش مردم ایران برای آزاد کردن خود پشت آن ها ایستاده است.
جیم لاب در این رابطه می نویسد بیشتر کارشناسان ایران هم در داخل و هم در خارج، در عین این که متفق القولند مردم ایران از رژیم بی زارند، اما حمایت از مجاهدین خلق را کمک به رژیم تهران ارزیابی می کنند.
گاری سیک در این مورد گفته است من با هرکس در ایران صحبت کرده ام یا در صحبت با ایرانیانی که به ایران رفته اند، همه بدون استثناء می گویند این گروه به شدت منفور است.
گاری سیک که در شورای امنیت ملی کارتر مسوول ایران بود می گوید: وقتی مجاهدین در سال های قبل از عراق به ایران وارد شدند فکر می کردند تا خود تهران مردم از آن ها استقبال خواهند کرد. ولی آن ها هرگز نتوانستند از یک شهر مرزی دورتر بروند. این یک واقعه بسیار زشت بود. آن ها فرصت داشتند که توانایی خود را نشان بدهند ولی نشان دادند چیز زیادی ندارند. از آن زمان چیزی تغییر نکرده است تا من نظر خودم را تغییر بدهم.
برآمدن رضا پهلوی در سیاست نومحافظه کاران
مقاله دوم توسط Leon Hadar در American Conservative magazine نوشته شده است. نویسنده از اعضای انستیتوی پژوهشی کیتو Cato Institute research در مرکز مطالعات سیاست خارجی است. او که سال ها در واشینگتن زندگی کرده مقاله خود را باارائه تصاویری از از زندگی رسمی و غیر رسمی شروع می کند تا شواهدی به دست داده باشد که نشان می دهد محافظه کاران معمولا آنچه رسما می گویند برخلاف آن چیزی است که به آن عمل می کنند.
هادار از جمله از دوره خاموشی بی جلال رضا پهلوی یاد می کند.او را چند سال قبل در صف یک مغازه دیده بود که با دیدن یک پاکت شیر و یک پاکت آب میوه در دست نویسنده به صرافت افتاده بود او را راهنمایی کند در کدام صف بایستد.
از مقاله چنین بر می آید که این گمنامی و انفعال رضا پهلوی ادامه داشت تا وقتی بوش توجه اش را روی ایران متمرکز کرد و آن دو کلمه جادویی برای محافظه کاران را گفت “بمبارانت می کنم”.هادار می گوید از آن به بعد ناگهان سر و کله شاهزاده گم نام مقیم ویرجینیا در رسانه ها و مجامع همان محافل و همان شخصیت هایی پیدا می شود که روزی چلبی را به همین طریق برکشیده بودند.
در حقیقت این نه هادار بلکه فایننشال تایمز است که نخستین بار از تشابه نقش رضا پهلوی و احمد چلبی نام می برد. گون دینمور و نجمه بزرگمهر در این نشریه می نویسند: ” سلطنت طلبان مقیم آمریکاروابط شان با نو محافظه کاران متنفذ و مقامات پنتاگون و مخازن فکری اسرائیل وارد مرحله جدیدی می شود” و حامیان رضا پهلوی در او “نقشی مشابه احمد چلبی رئیس کنگره ملی عراق ملی می بینند که مقامات قدرتمند پنتاگون او را به عنوان رهبر آتی بغداد و متعهد به دموکراسی و سکولاریسم در نظر گرفته بودند.”
نویسنده که چلبی را نیز قبلا در توالت انستیتوی کیتو دیده بود، بعد از آن قدم به قدم برکشیدن رضا پهلوی و چلبی را با هم مقایسه می کند و می نویسد تاریخ دو بار تکرار می شود، در مورد چلبی به صورت یک تراژدی درمورد رضا پهلوی به صورت یک کمدی.
به نوشته هادار از این ببعد است که مشاهده می کنیم مایکل لدین و سایر شخصیت های وابسته به موسسه اینترپرایز برای تبلیغ رضا پهلوی مقاله می نویسند، و درست به همان صورت که برای چلبی می نوشتند که یکی از شخصیت های برجسته سکولار و دموکرات است که در داخل عراق حمایت وسیعی دارد و می خواهد یک دولت طرفدار آمریکا در عراق ایجاد کند که با اسرائیل رابطه برقرار کند. همانطور که مقادیر عظیمی از پول مالیات دهندگان آمریکایی را به دارو دسته چلبی دادند، اکنون به رادیو تلویزیون و وب سایت های دارو دسته سلطنت طلب پول می دهند. صدها میلیون دلاری که سناتورها به این طریق بسیج می کند خود به ابزاری برای ایجاد کانال ها ی نفوذی و جلب کمک مالی بیشتر تبدیل می شود . نتیجه چنین کوشش تبلیغاتی عظیمی ایجاد سازمان هایی است که تحت عنوان ” طرفدار دموکراسی” و در واقع به صورت مخازن فکری و مجاری خبری محافظه کاران عمل کرده پشتیبانی مالی و سیاسی برای قانونگزاران مدافع محافظه کاران فراهم می آورند، در رسانه های آمریکا و خارجی اطلاعات گمراه کننده پخش می کنند، ودر مجموع زمینه سیاسی را برای حمله نظامی آمریکا به ایران آماده می کنند.
نویسنده سپس یادآوری می کند که شاهزاده اکنون دور وبر همان موسساتی که اولین بار دروغ های چلبی را پخش کردند می پلکد . از قبیل انستیتوی یهودی امورامنیت ملی که ریچارد پرل، جیمز ولسی و مایکل لدین در هیات مدیره آن نشسته اند، انستیتوی هودسن ، انستیتوی اینترپرایزو بقیه موسسات مشابه . همین طور سرو کله او در روزنامه های طرفدار جنگ آمریکا مثل نیوریپابلیک پیدا شده است.
هادار در ادامه می نویسد کندولیزا رایس و دو آسیستانش، الیزابت چنی ” خاورمیانه ” و کارن هاگ ” تبلیغات ” اکنون گروه ها ی قدیمی طرفدار جنگ از قبیل کمیته خطرات جاری، بنیاد دفاع از دمکراسی و نیز کمیته های جدید مشابه آن از قبیل “ائتلاف برای دموکراسی در ایران -” که آدم هایی مثل ولسی و پرل در لیست حامیان آن آمده است”- و اتحاد برای دموکراسی را بسیج کرده است. در مورد این گروه اخیر فایننشال تایمز نوشته است یک گروه چتری است که به مثابه مرکز “clearing house” برای پول مالیات دهندگان آمریکایی عمل می کند. رئیس آن بهمن باتمانقلیچ “معروف به Batman” است که یک بساز و بفروش در ویرجینیا بود و در سال 1996 اعلام ورشکستگی کرد. نویسنده می گوید تئوری گزینش عقلانی نشان می دهد چرا بازرگانان شکست خورده خاورمیانه مثل چلبی و باتمانقلیچ مورد حمایت کارزارهای مالی آمریکا برای ” تغییر رژیم قرار می گیرند.”
هادار سپس سایر مشابهت ها با مسیری که به حمله به عراق ختم شد را بر می شمرد از جمله در رابطه با سلاح های هسته ای، نوع تبلیغات، انواع گروه هایی که مورد حمایت قرار می گیرند. این همه به نظر هادار نشان میدهد همان تدارکات سیاسی مشابه عراق برای جنگ با ایران در دست اجراست. اما همزمان همه مقامات انکار می کنند که برای جنگ برنامه ریزی کرده اند.
نویسنده به اظهارات دیوید کی David Kay سرپرست گروه تجسس سلاح های عراق اشاره می کند که گفته است در رابطه با سلاح های هسته ای یک “شباهت عجیب و ترسناک بین آن چه به حمله به عراق منتهی شد و سیاست ها ی کنونی آمریکا در رابطه با ایران وجود دارد”.
هادار اضافه می کند: شباهت های عجیب دیگر را در نظر بگیرید: آن موقع به ما می گفتند بحث داغی در داخل دولت بوش در مورد راه حل جنگ و یا دیپلوماسی وجود دارد، به ما می گفتند پرزیدنت بوش تصمیم اش را نگرفته است، می گفتند آمریکا به همراهی اروپا راه فشار دیپلوماتیک را امتحان می کند و به بازرسان سازمان ملل شانس حل مساله را می دهد. حالا می فهمیم همه این ها ضد اطلاعات بود که توسط کاخ سفید که مصمم به حمله به عراق بود پخش می شد.
این تحلیل گر آمریکایی تاکید می کند: بنابراین وقتی تحلیل گران نظامی و سیاست خارجی آمریکا ، به استثنای سیمور هرش ازنشریه نیویورکر- می گویند نیروهای هم اکنون تحت فشار آمریکا نمیتوانند جنگ دیگری در خاورمیانه آغا ز کنند، می گویندکه بوش تصمیم گرفته است با اروپایی ها کار کند، که بوش و دارو دسته اش می دانند که اگر تصمیم به حمله به ایران بگیرند کاملا در انزوا خواهند افتاد و حتی نمی توانند روی حمایت انگلیس هم حساب باز کنند، عقل حکم می کند که در باور به این حرف ها تردید کنید.
نویسنده ادامه می دهد محافظه کاران نوین در موازنه قدرت مواضع بهتری را به دست آورده اند، کنگره را گروه فراحزبی طرفدار جنگ تحت کنترل گرفته، رسانه ها به صف شده اند.هادار در ادامه می گوید: همکاری آمریکا و اروپا را به فراموشی بسپارید. یک از دوستان من که با دولت بوش کار می کند به من گفت بوش وقتی از سفر اروپا برگشت از این که آلمان و فرانسه حاضر نشده بودند در مورد عراق همکاری کنند به جوش آمده بود و به مشاورانش گفت به عکس ها ماچ و بوس و آشتی با رهبران اروپا توجه نکنند. او تصمیم گرفته است راه خودش را برود از جمله در ایران. او گفت ” بوش درمورد مذاکرات اروپا و ایران نگران نیست چون معتقد است ایرانی ها دارند در همان نقش صدام قبل از جنگ ظاهر می شوند. آن ها پیشنهادهای اروپایی ها را رد خواهند کرد و مساله به شورای امنیت خواهد رفت و آمریکا تقاضای تحریم را پیش خواهد نهاد.” و ما می دانیم ماجرا چگونه پیش خواهد رفت.
نویسنده در ادامه می نویسد مشکلی که آمریکایی ها ممکن است با آن روبرو شوند این است که حاکمان ایران به اندازه صدام حماقت نشان ندهند. علی اکبر رفسنجانی که احتمالا در انتخابات ماه ژوئن شرکت خواهد کرد، خودش یک تاجر قهار پسته است که ممکن است از آمریکایی ها در زرنگی جلو بزند و با اروپایی ها به توافقاتی برسد که باعث شود من دوباره رضا پهلوی را در سوپرمارکت ببینم . ولی نویسنده هشدار می دهد فرش ایرانی تا ن را برای چنین احتمالی شرط گذاری نکنید.
*برای مقاله اینتر پرس سرویس مراجعه کنید به:
http://www.antiwar.com/lobe/?articleid=4805
* مقاله مندرج در نشریه محافظه کاران آمریکا را این جا بخوانید:
http://amconmag.com/2005_04_25/article1.html
نوشته ی بالا سالها پیش در روشنگری درج شد. بخاطر به روز بودن باز نشر میشود
البته نمی رود، در کامنتهای دیگر دوباره ظاهر می شود تا قسمت کامنت های سایت روشنگری را به لوث بکشد. او برای اینکار از اسمهای آنارشیستی استفاده میکند تا ایده های آنارشیستی کامنتها را به لوث بکشد. ولی تا بحال موفق نبوده. اگر قربانیان ارتجاع به منطق و علم متعهد شوند، پیروز خواهند بود.
با یک سئوال ساده باخت و رفت.
آنارشیست
به آنارکوسندیکالیست جعلی، که گفته:
“تمام فعالیت های نیروهای غیر آنارشیست اپوزیسیون ایرانی باید سانسور و ممنوع و حذف شوند !”
صد درصد چرا که نه؟
تمام زنان و کارگران ایران باید درک روشنی از ارتجاع و انقلاب داشته باشند.
ارتجاع هست هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات (مثل ایرانگرائی)، تبهکاری ها، خرافات، عقاید ضد علمی و نیمه علمی.
چرا اینها معیار نباشد و معیار اصلا وجود نداشته باشد تا هر ارتجاعی هر دری بری که میخواهد بنویسد؟
تو با کدام یک از این معیارها مخالف هستی؟
آنارشیست
خواسته یک زن آنارشیست ویکیپدیایی:
تمام فعالیت های نیروهای غیر آنارشیست اپوزیسیون ایرانی باید سانسور و ممنوع و حذف شوند !
تا ایشان چرندیات 30 ساله خود در این صفحه را با امضای انواع “آنارشیست” قلابی ادامه دهد.
روشنگری فاقد معیار
در این مقاله ترفند نفوذ دموکراسی خواهانه و اتقلاب رنگی مثل جنبش سبز و “زن زندگی ازادی” که بعدا آمد، نادیده گرفته شده است.
از آتحا که روشنگری فاقد استانداردهای ضد ارتجاع است، ارتجاع را فقط رضا پهلوی و مجاهدین وانمود میکند و سوسیال دموکراتها و لیبرالهای مرتجع و حتی بلشویکها هوادار مائو و استالین را نمی بیند.
مثلا، موارد شورشهای ضد بلوک شرق و ضد دولت پرو روسی اوکراین، از وجه تندرو و محافظه کار امپریالیستها نبود، از وجه دموکرات و سوسیال دموکرات آنها بود. کار ادامه جنگ با روسیه در اوکراین از بایدن دموکرات بود. اما الزاما لیبرالها و مرکز گراها هوادار روشهای دموکراسی خواهانه نیستند. مثلا جنگ بالکان و لیبی از طریق کلینتون و اوباما انجام شد که هر دو تندرو نبودند.
برای درک امپریالیسم در اپوزیسیون به جنگ طلبی نباید اکتفا کرد. باید دید محتوای نظمی که خواهان برقراری آن هستند عمیقا ضد ارتجاع است یا خیر.
اگر با این روش قضاوت کنیم می بینیم که چپ محور مقاومت هوادار رژیم و یا ضدیت رژیم با امپریالیسم، تو خالی و خودش متمایل به ارتجاع و امپریالیسم است، مثلا امپریالیستهای شرقی.
برای درک مرتجع بودن اپوزیسیونها باید به معیارهای ارتجاع در عقاید اپوزیسیون توجه کرد و دید که فاقد کدام وجه است.
معیارهای ارتجاع اینهاست:
#اعتقاد به هیرارشی (سلسله مراتب) در کار گروهی ، مردسالاری، سرمایه داری، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، خرافات و عقاید ضد علمی و نیمه علمی#
دو خصوصیت ارتجاع بسیار رایج و براحتی قابل شناخت است: هیرارشی و سرمایه داری. مثلا مصدق مرتجع بود. در فعالیتهای او می بینیم که جطور به امپریالیستهای آمریکایی متوهم بود و اگر آنها سیاست کودتا نداشتند، نوکر آنها می شد. توده ای ها، به هیرارشی و سرمایه داری دولتی متوهم بودند.
ارتجاع ریاکار است، وقتی توانایی تجاوز مسلحانه ندارد، انسان دوستی میکند، وقتی فکر میکند که توانایی خشونت دارد، دیو بودن خود را کاملا به نمایش میگذارد. یک نمونه بلشویسم.
ارتحاع فقط دولت نیست، در زندگی روزمره هم وجود دارد.
ارتجاع دارای دو صفت و هدف است: سلطه برقرار کردن و استثمار کردن.
بهترین راهنما این است:
گول دموکراسی را نخورید، برای مقابله با خشونت ارتجاع آماده شوید. اگر از در انسان دوستی موفق نشوند، از در خشونت خواهند آمد.
ارتجاع مناسبات تولیدی مانع رشد نیروهای مولده نیست، ارتجاع تمایل به سلطه و استثمارگری در فرهنگ انسان است. ارتجاع تاریخا موفق بوده است و مسئله انقلاب را بوجود آورده.
فرهنگ انسان تکاملی و قابل تغییر جهت دادن است.
آنارشیست