Comments

از تاریخ کارگری «قدیم» تا «جدید»؛ تحول تاریخ‌نگاری کارگری در ایران – تورج اتابکی — 4 دیدگاه

  1. در کامنتهای قبلی توضیح داده شد که انسان شناسی تخاضمات نقشی مرکزی در شناخت ما از طبقه کارگر ایفا میکند و این بخشی از انسان شناسی تخاصمات بطور کلی است. باید توجه داشت که این زمینه از تحقیق فقط متعلق به محققین نیست، متعلق به قربانیان ارتجاع نیز هست تا بتوانند با شناخت علمی برای رهائی خود بکوشند.
    انسان شناسی تخاصمات علمی یکدست نیست که بتواند از دسترس ارتجاع دور بماند. ارتجاع هیچ جائی را بدون دسترس ش رها نمیکند. در این زمینه هم مبارزه طبقاتی وجود دارد. ولی مبارزه طبقاتی در این زمینه علمی خوشبختانه دیگر فلسفی و ایدئولوژیک نیست که بشود برای همیشه به عنوان یک نظر وجود داشته باشد، بلکه متکی به تحقیق عینی و تهیه داده هاست.
    آنارشیست

  2. اصلاحات انگلیسی بکار برده شده در کامنت قبلی:
    conflict sociology
    anthropology of conflict
    ممکن است ترجمه درستی نشده چون مطالعات جامعه شناسی و انسان شناسی نویسنده این کامنت در ایران نبوده است. خوانندگان خودشان ترجمه بهتری پیدا کنند ولی منظور رسانده شده است.
    به اعتقاد نویسنده این کامنت، همه آنارشیستها و تمام کسانیکه میخواهند دنیای زور و استثمار را تغییر دهند باید انسان شناسی را در مرکز توجه خودشان قرار دهند. این راه درست مارکس و انگلس بدلیل ایدئلوژی دولتی سازی از افکار آنها به گمراهه کشیده شد و باعث شد که دیدگاه ماتریالیسم تاریخی مارکس به دیدگاهی منسجم تر و معقول تر و تکمیل تر تکامل پیدا نکند. افتدارگرایی موجود در ذهنیت مارکس و انگلس هم علیه سهم مثبت خودشان علیه ارتجاع تمام شد و متاسفانه هواداران آنها خودشان به ارتجاع تبدیل شدند.
    آنارشیست

  3. قسمت دوم
    ولی درک واقعیتات تاریخ طبقه کارگر به رابطه تضاد اقتصادی بین کارگران و سرمایه داران محدود نیست. هر چه بیشتر در مورد تاریخ اقتصاد فکر میکنیم می بینیم که بدون درک نقش دولت ممکن نیست، برای همین با تاریخ سیاست و ایدئولوژی گره خورده است. پس لازم است که برای درک تاریخ طبقه کارگر به تاریخ جامعه سیاسی کارگرانی که در آن زیست میکنند هم مراجعه کرد. حال، کوتاه کنیم، اینهم کافی نیست.
    طبقه کارگر و اربابش و دولتش تاریخ معینی دارد که به تاریخ معین آن جامعه مرتبط است. پس برای درک واقعیت طبقه کارگر یک منطقه و یا جهان باید درک درستی از تمام عوامل تحول آن جامعه و کلا جامعه بشر داشت. اینکار نیازمند علم انسان شناسی ست. تنها علم انسان شناسی ست که میتواند طبقه کارگر ایران را کاملا بفهمد. طبقه کارگر در یک کل فرهنگی زیست میکند و درک علمی این فرهنگ علم انسان شناسی تکاملی است. اما، انسان شناسی تکاملی این مسئله باید انسان شناسی تخاصمات در فرهنگ جامعه بشر باشد نه صرفا توضیح اینکه چرا فلان فرهنگ فلان رنگ را بیشتر دوست دارد و یا چرا چنین شده. مارکس و انگلس انسان شناسی تخاصمات را پایه گذاری کردند اما پاسخ کاملا بجا و درستی ارائه ندادند و آنرا صرفا به تکامل اقتصادی محدود کردند. آنها نقش روانشناسی اقتدار و نقش اخلاق و نقش خلاقیت را در شکل دادن به اقتصاد و جامعه و ایدئولوژی و دولت نادیده گرفتند.
    پس، درک طبقه کارگر ایران بصورت علمی، وابسته است به درک انسان شناسی اقتدار و استثمار، در غیر اینصورت، علمی نیست. باید ذکر شود که لازم است که انسان را از زاویه اقتدارگرائی فرهنگی اش (عامدانه) و نزدیکی آن به همنوعان نزدیکش در پرایمیتها فهمید که در وضعیت نه کاملا فرهنگی بلکه صرفا زیستی نا خوداگاه قرار دارند.
    پایان
    آنارشیست

  4. قسمت اول
    این مقاله کمک به کسانی ست که میخواهند در مورد طبقه کارگر ایران تحقیقی دقیق کنند. با تشکر از مقاله و مترجم، باید گفت که این متن یک کار چند روزه را، برای جمع آوری منابع، به نیم ساعت کاهش داده است.
    اما ایرادی در کار تاریخ نگاری کارگری تاریخ پژوهان مقاله وجود دارد که به آن می پردازیم.
    نظریه اقتصادی مارکس با دقت کافی نشان میدهد که روابط سرمایه داری بر اساس استثمار نیروی کار است تا سرمایه دار بتواند با کسب ارزش اضافی سود به جیب بزند. این سود در حقیقت اختصاص بخشی از محصولات تولید شده توسط نیروی کار کارگران است که به آنها بازگردانده نشده که البته بشکل پولی محاسبه و در اختیار قرار داده میشود. به همین علت، تاریخ نگاری علمی طبقه کارگر ایران در واقع هست تاریخ نگاری علمی بردگان مزدی در ایران.
    حال،
    تاریخ نگاری بردگان مزدی ایران و هر جائی دیگر، کاملا در اتصال است به تاریخ نگاری اربابان آنها. این دومی از این زاویه اهمیت دارد که ذهنیت بردگان مزدی از طریق اربابان مهندسی می شود. کارگران و اربابان سرمایه دار بصورت انسانهائی که هر یک مستقل هستند در مقابل هم قرار نمی گیرند، یکی بعنوان برده و دیگری بعنوان ارباب مسلط جلوی هم قرار میگیرند. در مطالعه تاریخ کارگران، این قضیه اهمیت کلیدی دارد. اهمیت کلیدی قضیه در این است که رفتار انسانهای کارگر مهندسی فکری می شود و در نتیجه رفتارهائی است که الزاما به معنای رفتارهای آنها نیست بلکه رفتارهائی است که از آنها توسط اربابشان خواسته شده. رفتارهای آنها وقتی مستقل از ارباب می شود که بتوانند موقعیت انسانی-تاریخی خود را بفهمد و برای رهائی خود کوشش کن که مورد قبول اربابش نیست. پس، مطلعه تاریخ کارگران باید فقط و فقط بر اساس تضادهای بین کارگران و سرمایه داران فهمیده شود در غیر اینصورت پایه علمی ندارد. به این نوع جامعه شناسی میگویند جامعه شناسی تخاصمی.
    پایان قسمت اول
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>