آزادی زن در کدام آلترناتیو / چریکهای فدایی خلق ایران
به نقل از: پیام فدایی، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران شماره 31۹، فروردین ۱۴۰۵
آزادی زن در کدام آلترناتیو!
توضیح پیام فدائی: در تاریخ یکشنبه 15 مارچ 2026 در گرامیداشت روزجهانی زن جلسه بحث و گفتگویی در اتاق “بذرهای ماندگار” چریکهای فدائی خلق ایران در کلاب هاوس برگزار شد. آنچه در زیر مشاهده میکنید، متن سخنرانی رفیق سهیلا با عنوان “آزادی زن در کدام آلترناتیو” میباشد که از حالت گفتار به نوشتار در آمده و با برخی ویرایشهای جزیی به این ترتیب در اختیار علاقهمندان قرار میگیرد.
با درود به همه رفقا و دوستان حاضر و با گرامیداشت یاد شهدای راه آزادی، روز جهانی زن را به همه شما و به زنان مبارز و انقلابی ایران و جهان تبریک میگویم.
امروز در شرایطی برای گرامیداشت روز زن در اینجا جمع شدیم که حدود 16 روز است که زیر سایهٔ حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به مردم تحت ستم ایران، آسمان کشور ما تیره شده است. این حملات نظامی پس از اوجگیری قهرآمیز مبارزات انقلابی تودههای مردم شروع شد. این همزمانی تصادفی نیست. تاریخ بارها نشان داده که وقتی مردم به آستانهٔ شکستن زنجیرهای ظلم و اسارت نزدیک میشوند، نیروهای امپریالیستی در جهت حفظ وضع ظالمانهی موجود وارد میدان میشوند. از این جهت، برای مردم آگاه ایران روشن است که این جنگ برای آزادی مردم نیست، برای حفظ نظم ظالمانهی سرمایه داری است.
اساسا آزادی مردم ایران (و برابری زنان با مردان که جزئی از آزادی مردم ایران است) پروژهٔ ژئوپلیتیک هیچ قدرت امپریالیستی نیست. این جنگ برای مهار جنبش انقلابی مردم است. قبل از اینکه جنبش انقلابی هر چه بیشتر قدرتمند بشود (و پیش از آنکه جنبش مردم به نتایج غیرقابل پیشبینی و غیرمترقبهای منجر بشود که امپریالیستها ندانند که مردم کجا دارند میروند و چکار میکنند) برای مهار این مردم بود، برای مهار جنبش انقلابی مردم بود که امپریالیستها به ایران حمله کردند.
وقتی جنبشهای مردمی شدت پیدا میکنند، گسترده میشوند، و شکل رادیکال به خود میگیرند، قدرتهای خارجی برای حفظ منافع خود در ایران، فورا عکس العمل نشان میدهند.
“رادیکال بودن” جنبش به این معناست که مردم دیگر فقط خواستار اصلاحات محدود نیستند، بلکه مسائل ساختاری کشور، یعنی مالکیت منابع ملی، قدرت سیاسی، آزادیها و مشارکت واقعی مردمی را به چالش میکشند؛ و خواهان آزادی واقعی جامعه هستند، که میدانیم بدون آزادی زنان از همه بیحقوقی و تبعیضهای موجود در جامعه سرمایهداری، جامعه آزاد نمیشود. به همین دلیل هم هست که کمونیستها همیشه گفتهاند که آزادی جامعه به آزادی زنان وابسته است.
اگر به تاریخ معاصر ایران رجوع کنیم، میبینیم که در دوران پایان سلطنت قاجار و شکلگیری دولت مرکزی جدید، در نقاط مختلف ایران برای استقلال اقتصادی و سیاسی کشور مبارزات جانانهای شکل گرفته بود. که مسلماً اگر این مبارزات پیروز میشدند و به استقلال اقتصادی-سیاسی ایران منجر میشدند، به نفع گسیختن زنجیرهائی از دست و پای زنان هم بود. آن موقع بود که امپریالیسم انگلیس با کودتای 1299 و از طریق روی کار آوردن حکومت رضا شاه به مقابله با آن جنبشها برخاست.
و یا یک مثال دیگر در تاریخ ایران، ملی شدن صنعت نفت است و کودتای ۱۳۳۲. بعد از اینکه محمد مصدق نفت را ملی کرد، جنبشهای مردمی و حمایت گسترده از دولت او، نظم سرمایهداری جهانی و منافع انگلیس و آمریکا را تهدید میکرد. درنتیجه، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با حمایت مستقیم آمریکا و بریتانیا انجام شد. و درواقع، این کودتا پیام روشن امپریالیستها علیه مردم آزادیخواه ایران بود. این پیام بود که “جنبشهای مستقل که منافع امپریالیستها را به چالش میکشند، مهار میشوند”. واضح است که سرکوب چنین جنبشهائی به معنی در بند نگاه داشتن زنان و در جهت تحمیل و استمرار قوانین ضدزن نیز بود.
یک مثال دیگر هم در رابطه با اینکه چطور قدرتهای امپریالیستی اقدام کردند علیه جنبشهای انقلابی و آزادیخواهانه مردم ایران (جنبشهایی که طبیعتاً رهائی زنان هم در آنها نهفته بود) انقلاب سال ۱۳۵۷ است. انقلاب ضد سلطنتی و ضدامپریالیستی مردم ایران در سال 1357 و سقوط شاه، یک جنبش رادیکال و ضدامپریالیستی گسترده بود که اگر تکمیل میشد، میتوانست امکان شکلگیری یک مدل از قدرت مردمی که مستقل از نظم سرمایهداری جهانی باشد را ایجاد کند. اما سه امپریالیست اروپائی به سرکردگی آمریکا با به قدرت رساندن خمینی و دار و دستهاش، انقلاب ضدامپریالیستی مردم را به شکست کشاندند، و از این طریق نفوذ خود را حفظ کردند و سیستم اقتصاد ایران را تحت کنترل خود نگه داشتند.
امروز نیز به همین دلیل است که حملات و بمبارانهای آمریکا و اسرائیل، نه فقط پادگانها و اماکن دولتی، بلکه زندگی، امنیت روانی و آیندهٔ میلیونها زن و کودک را هدف قرار داده است. بمباران مدرسه دخترانه میناب که بیش از 150 دختر دانشآموز طی آن جان باختند نمونه برجستهای از این جنایات است.
اما جنگ فقط مرگ و نابودی نیست. جنگ یعنی نظامیسازی جامعه، تقویت فضای امنیتی، یورش هر چه بیشتر علیه آزادیهای مدنی، جنگ یعنی توجیه سرکوب به نام “امنیت ملی”. در چنین فضایی، نخستین قربانیان زنان هستند. چرا؟ چون سرکوب زنان در زمان جنگ و پس از جنگ تشدید میشود، و درواقع کنترل حضور اجتماعی آنها تشدید میشود. مطالبی که دکتر “قهاری” گفتند، اینکه “زنها احساس بیاهمیتی بکنند” این در زمان جنگ و بعد از جنگ تشدید خواهد شد. اعتراضات و مبارزات آنها برای تساوی حقوق با مردان، بیش از پیش به بهانهی حفظ امنیت در مقابل حمله خارجی، سرکوب خواهند شد. پس جنگ بیشتر به ضرر زنها هم هست.
بنابراین، وقتی یک جنبش، مستقل، رادیکال و خارج از کنترل رشد میکند، برای قدرتهای خارجی مهم است که به مدیریت بحران بپردازند و در روند تحولات تاثیر بگذارند، بر نتیجه تحولات تاثیر بگذارند، تا انفجار غیرقابل پیشبینی و خارج از کنترل آنها رخ ندهد و تحولات از مدار منافع ساختاری امپریالیستی خارج نشود. در لحظهای که اعتراضات مردمی رادیکالتر و قهرآمیزتر میشود، مداخلهٔ نظامی میتواند به امنیتیسازی فضا و تضعیف سازمانیابی مردمی و همچنین به تقویت و انسجام موقت حاکمیت، و یا فراهم کردن زمینه برای یک آلترناتیوی همسو با نظم سرمایهداری جهانی، منجر شود. بعضیها ممکن است دوباره بگویند این “تئوری توطئه” است. خیر، این منطق “قدرت” در نظم امپریالیستی است. حالا من دیگر به این نمیپردازم که امپریالیسم آمریکا از جنگ کنونی چه هدفهای دیگری را در ایران و منطقه تعقیب میکند، و بیشتر روی این بحث متمرکز میشوم که در حال حاضر، در دل جنگ و بحران، آزادی زن در کدام آلترناتیو ممکن است؟
حالا بیایید به بخشی از آلترناتیوهایی که مطرح شدهاند بپردازیم.
آلترناتیو اول: بازگشت پهلوی. یعنی حفظ همین سیستم سرمایهداری وابستهی موجود اما بدون عمامه.
اولا هر فرد آگاه میداند که اگر حکومت پهلوی (یا هر حکومت دیگری) در نتیجهٔ جنگ و مداخله خارجی بر سرکار بیاید، نمیتواند آزادی واقعی به زنان بدهد. چرا؟ چون اگر یک نیروی سیاسی نه از دل سازمانیابی مردم، بلکه در نتیجهٔ حمله نظامی خارجی، فروپاشی ناشی از جنگ و حمایت مستقیم قدرتهای خارجی به قدرت برسد، منشأ مشروعیتش مردم نخواهند بود، بلکه قدرتهای حامی خارجی خواهند بود. در چنین حالتی، اولویت حکومت جدید، دگرگونی عمیق ساختارهای نابرابری جنسیتی نخواهد بود. اولویت حکومت دست نشانده، تثبیت امنیت و سلطهی خودش، تضمین منافع حامیان خارجیاش، بازسازی نظم سرمایهداری، و مهار هرگونه رادیکالیسم اجتماعی خواهد بود. حکومتی که “از بالا” در سایهٔ موشک و بمب بیاید، اگر حتی آزادیهای صوری (مثل آزادی پوشش و …) هم به زنان بدهد، این آزادیها همیشه مشروط هستند و میتوانند بعد از مدتی، دوباره بازپس گرفته بشوند.
دوما، ساختار سرمایهداری وابستهی حکومت پهلوی (یا هر حکومت وابسته دیگری) آزادی عمیق نمیآورد. وقتی مدل اقتصادی، نسخهای از سرمایهداری وابسته باشد (حتی بدون روحانیت) نتیجه چه میشود؟ خصوصیسازی گسترده، کاهش خدمات اجتماعی، افزایش نابرابری طبقاتی و ناامنی شغلی برای زنان کارگر. در چنین حکومتی ممکن است که حجاب اجباری حذف شود و برخی آزادیهای فردی افزایش یابد، اما آیا زن کارگر، زن معلم، زن پرستار، زن سرپرست خانوار اگر امنیت شغلی نداشته باشند، دستمزد برابر نداشته باشند و خدمات حمایتی نداشته باشند، آزاد میشوند؟ خیر!
آزادی فقط آزادی پوشش نیست؛ آزادی یعنی قدرت اقتصادی، امنیت اجتماعی و حق تصمیمگیری سیاسی.بدون دستیابی به چنین مواردی، آزادی واقعی معنا ندارد.
حتی اگر، گذشته از این، اگر به تجربهٔ تاریخی دورهٔ پهلوی نگاه کنیم، به وضوح میبینیم که چرا رژیم پهلوی برای زنان، آزادی نمیآورد. در دورهٔ محمدرضا شاه پهلوی، برخی اصلاحات حقوقی صوری برای زنان انجام شد (حق رأی و برخی حقوق مدنی) اما ساختار سیاسی استبدادی باقی ماند، و تبعیض و بیحقوقی زنان چه در دریافت مزد نابرابر در ازای کار برابر، و چه در بسیاری از مسائل دیگر (نظیر دادن حق حضانت کودکان به پدر و محروم کردن مادر از این حق) همچنان باقی و تداوم یافت. دیدیم که جمهوری اسلامی درست همان بیحقوقیهای دوره شاه را به صورت قانون علیه زنان اعمال نمود.
علاوه بر این، حکومتی که در نتیجهٔ بمباران و جنگ خارجی به قدرت برسد، همانطور که گفتیم، از ابتدا با بحران مشروعیت روبهرو میشود، و در نتیجه، نهادهای امنیتی تقویت میشوند، اعتراضات به اسم “اخلال در بازسازی کشور” سرکوب میشود، جنبشهای رادیکال زنان هم مسلما محدود میشوند.
از طرف دیگر، آزادی زنان با “استقلال” گره خورده است. اگر قدرت سیاسیای که حاکم شده، وابسته به حمایت خارجی باشد، ذاتا سیاست اقتصادیاش نیز تابع نهادهای مالی جهانی میشود، اولویت با جذب سرمایه خارجی خواهد بود، و مسلما مطالبات اجتماعی “مزاحم توسعه”ی سرمایه تلقی خواهند شد، و جنبش زنانی که رادیکال و انقلابی و ساختارشکن باشند، مانند هر مبارزه و اعتراض دیگری سرکوب خواهد شد، و در بحرانها، دوباره زنان اولین قربانیان خواهند بود.
بطور خلاصه باید تاکید کنم که تا سلطه امپریالیستی و نظام سرمایهداری وابسته پا بر جاست، “دیکتاتوری” نیز شکل حکومتی چنین نظامی خواهد بود. به همین دلیل هم، همه آن نیروهائی که نمیخواهند به سلطه نظام سرمایهداری خدشهای وارد سازند، هر ادعائی هم که داشته باشند، عملا قادر به تحقق آزادی و دمکراسی نخواهند بود. به همین دلیل هم، من به همه آنها در این بحث نمیپردازم.
آلترناتیو دوم: اصلاحات درون ساختار موجود. عدهای میگویند که باید همین رژیم را “اصلاح” کرد. اما آیا ساختاری که بر تبعیض جنسیتی قانونی بنا شده و اکنون از فضای جنگ برای کنترل بیشتر استفاده میکند، آیا قابلیت اصلاح بنیادین دارد؟ جنگ دقیقاً نشان میدهد که این ساختار (سرمایهداری وابسته) در لحظهٔ بحران، به سمت بستهتر شدن (دیکتاتوری بیشتر) میرود، نه به سمت آزادتر شدن. در یک ساختار از پیش اقتدارگرا، جنگ، مثل یک شتابدهنده عمل میکند. ویژگیهای سرکوبگرانهاش را تقویت میکند، نه اینکه نرمتر بشود.
پس آزادی زن در کدام آلترناتیو ممکن است؟
جواب ما، “جمهوری دموکراتیک نوین به رهبری طبقه کارگر” است.
“جمهوری دموکراتیک نوین به رهبری طبقه کارگر” تنها آلترناتیو مبتنی بر برابری کامل اقتصادی-اجتماعی-حقوقی و سیاسی زن و مرد است. زیرا که فقط این آلترناتیو، مستقل از قدرتهای جنگافروز امپریالیستی است. تنها این آلترناتیو است که از پایین و با مشارکت طبقه کارگر آگاه و سازمانیافته و متحدین آن و تودههای مردم آگاه، شکل میگیرد، نه توسط امپریالیستها از طریق بمباران، کودتا یا هر نوع دخالت امپریالیستی دیگر.
تنها این آلترناتیو است که شرایط را برای حذف ساختار تبعیض جنسیتی از قانون، اقتصاد و فرهنگ و … ایجاد خواهد کرد. تکرار میکنم صحبتهای دکتر قهاری را، تنها در این آلترناتیو است که زنها احساس مهم بودن میکنند.
“جمهوری دموکراتیک نوین” یعنی جدایی کامل دین از دولت، یعنی برابری اقتصادی-اجتماعی بیقید و شرط زن و مرد، یعنی آزادی تشکل و اعتصاب، یعنی مشارکت مستقیم مردم در تصمیمگیری سیاسی اقتصادی و …، یعنی توزیع عادلانهٔ ثروت و منابع. و همه اینها در خدمت رهائی واقعی زنان از همه نوع تبعیض و بیحقوقی است.
جنگی که امروز بر سر ایران آوار شده، به ما نشان میدهد که هیچ موشکی آزادی نمیآورد. هیچ بمبارانی برابری جنسیتی ایجاد نمیکند. آزادی زن، نه از واشنگتن میآید، نه از تلآویو، و نه از ساختار استبدادی داخلی. بلکه زنان آگاه و انقلابی باید هر چه فعالتر و آگاهانهتر در مبارزه برای انقلاب و ایجاد جمهوری دموکراتیک نوین شرکت کنند.
امپریالیستها تلاش میکنند از طریق جنگ، جامعه را حول “ترس” سازمان دهند. اما جنبش زنان در سالهای اخیر نشان داده که میتواند در راستای آزادی واقعی زنان حرکت کند. وقتی زنان آگاه طبقه کارگر دوش به دوش مردان آگاه این طبقه، پیشگام مبارزه بشوند، آنوقت است که آلترناتیو واقعی در حال شکلگیری است و تنها در این صورت آزادی راستین زنان تضمین میشود.
در روز جهانی زن، زنان آگاه و مبارز ایران میگویند “نه” به جنگ امپریالیستی، “نه” به استبداد داخلی، “نه” به سیستم سرمایهداری، “نه” به اصلاحات نمایشی، “نه” به بازتولید سرمایهداری وابسته، “نه” به مهندسی آیندهٔ ایران از بیرون! و “آری” به جمهوری دموکراتیک نوین، “آری” به رهبری طبقه کارگر آگاه و سازمان یافته، “آری” به آزادی و برابری کامل زن و مرد. “آری” به انقلاب اجتماعی به رهبری طبقه کارگر.
اگر قرار است رژیم جمهوری اسلامی برود، سرنوشت کشور را امپریالیستها، به نفع مردم ایران تعیین نمیکنند!
سرنوشت مردم در جهت منافع تودهها، فقط توسط مردم آگاه و انقلابی و سازمانیافتهٔ ایران تعیین خواهد شد. و زنان مبارز و انقلابی ایران، قلب این تحول خواهند بود. زیرا که هیچ انقلابی، بدون شرکت وسیع زنان پیروز نمیشود، و هیچ آزادیای، بدون برابری ساختاری، پایدار نمیماند. “آزادی” و به طور مشخص آزادی زنان، زمانی پایدار است که از دل سازمانیابی داخلی، از دل همبستگی طبقاتی و از دل مشارکت مستقیم زنان در انقلاب و مشارکت زنان در ساختار قدرت پس از پیروزی انقلاب، به وجود بیاد.
امروز، در روز جهانی زن، ما فقط خواهان تغییر حکومت نیستیم، ما خواهان تغییر مناسبات سیستم سرمایهداری حاکم بر ایران هستیم.
آزادی زن، فقط در سیستمی ممکن است که خود مردم، با رهبری طبقه کارگر آگاه و متشکل، آن را بسازند. نه در نظمی که با موشک تحمیل شود و نه در نظمی که با سرکوب حفظ شود. آینده متعلق به زنان آگاه و مبارزی است که هم علیه جنگ میایستند و هم علیه استبداد.
همانطور که شرح داده شد، جنبشهای مردمی مستقل، همیشه تهدیدی برای قدرتهای خارجی محسوب شدهاند و با دخالت مستقیم یا غیرمستقیم آنها، با ابزارهایی مانند کودتا، تحریم، فشار سیاسی علیه مردم، تهدید نظامی و جنگ روانی علیه مردم مواجه شدهاند. انگیزههای امپریالیستها برای دخالتهایشان علیه مبارزات مردم ایران، حفظ منافع اقتصادی، حفظ منابع انرژی، حفظ مسیرهای ژئوپلیتیکی و جلوگیری از الگوسازی انقلاب توسط مردم تحت ستم در کشورهای دیگر بوده است.
مردم آزادیخواه و بهویژه زنان آگاهِ طبقهٔ کارگر، در آینده، حتما خیزش انقلابیِ ناتمام را ادامه خواهند داد و همان چیزی را محقق خواهند کرد که امپریالیستها از آن وحشت دارند: برهم زدن بنیادهای ستم، وابستگی و استثمار، و ساختن نظمی نو بر پایهٔ آزادی و برابری واقعی زن و مرد.
سپاس از حضورتان
Comments
آزادی زن در کدام آلترناتیو / چریکهای فدایی خلق ایران — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>