ایران بهترین دشمن اسرائیل
برگردان سعید جواد زاده امینی
مدت های طولانی، تهران متحد عمده تل آویو در منطقه به شمار می رفت. در پی بحران های مکرری که به تضعیف رژیم (ایت الله) علی خامنه ای منجر شده است، نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل میان « تغییر رژیم» و وسوسه ایجاد هرج و مرج، با هدایت دقیق واشنگتن، که در گسیل نیروی سنگین نظامی به منطقه تعجیل می کند، در نوسان است. و امید های خود را – بدون خوش بینی زیاد – به رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران بسته است.
نویسنده Sylvain Cypel برگردان سعید جواد زاده امینی
آرش عزیزی، مورخ ایرانی- آمریکایی، در سپتامبر ۲۰۲۳ می پرسد: « رضا پهلوی در اسرائیل چه می کرد؟ »(۱). پسر تبعیدی شاه، در طول سفر اروپایی خود، چهار روز را در اسرائیل گذراند. او در طول این مدت از موزه هولوکاست، که دیدار آن برای هر مهمان خارجی یک ضرورت محسوب می شود، بازدید کرد، اما همچنین برای ادای دعا در کنار دیوار ندبه در بیت المقدس حضور یافت. در آنجا با رئیس جمهور، و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر و همچنین چندین وزیر، به ویژه وزیر اطلاعات این کشور ملاقات کرد. همه آنها او را با لقب « اعلیحضرت شاهنشاه » مورد خطاب قرار دادند. وی در هیچ مقطعی کلمه « فلسطین» را به زبان نیاورد. چیزی که می توانست نا خوشنودی مخاطبانش را بر انگیزد.
اگر تنها یک کشور وجود داشته باشد، که ایران از محبوبیت برخوردار است، آن کشور اسرائیل است. این دو کشور مدت های طولانی از روابط کاملآ دوستانه ای برخوردار بودند. برای بن گوریون ( ۱۸۸۶-۱۹۷۳) بنیان گذار کشور اسرائیل، دشمن اصلی دولت های عرب سنی مذهب، و به خصوص ملی گرایان ضد استعماری، بودند. در برابر آنها می بایست در منطقه با کسانی که مایل به همکاری بودند، چه دولت ها و چه اقلیت های قومی یا مذهبی، اتحاد و همبستگی ایجاد شود، و بهترین روابط با آنها برقرار و محفوظ بماند. از دهه ۱۹۵۰ اتحاد اسرائیل با پادشاهی ایران، از مهم ترین اتحاد های منطقه ای محسوب می شد. این همبستگی ، تنها در سال ۱۹۷۵ زمانی که محمد رضا پهلوی، پادشاه ایران و صدام حسین بعثی، معاون رئیس جمهور وقت عراق، به اختلاف دیرینه خود بر سر تعیین خط مرزی آبراه شط العرب ( اروند رود. م) پایان دادند، با اولین بحران ها روبرو شد (۲). اعتماد میان تل آویو و تهران تا حدودی از بین رفته بود، اما با وجود این، شاه که نفت مورد نیاز اسرائیل را از طریق خط لوله ای که از ایلات در جنوب اسرائیل می گذشت، تآمین می کرد، همچنان متحدی قابل توجه، شناخته می شد.
استقرار جمهوری اسلامی، در پی انقلاب ۱۹۷۹، همه چیز را دگرگون کرد. برای اسرائیل، ایران دیگر نمی توانست به عنوان یک متحد قابل اطمینان شمرده شود. با وجود این، طی دو دهه تحولات پدید آمده، اصول دیدگاه اسرائیل نسبت به شرایط منطقه ای را تغییر نداد. بر این روال، سرویس های اطلاعاتی اسرائیل، در ماجرای ایران گیت، از طریق همکاری در ارسال کمک های نظامی مخفیانه ایالات متحده به ایران، که تحریم های تسلیحاتی دوران جنگ ایران و عراق ( ۱۹۸۰-۱۹۸۸) را دور می زد، در گیر شدند. در حقیقت، واشنگتن به بغداد تسلیحات می داد، و در پی آن به طور غیر مستقیم به ایران نیز کمک تسلیحاتی می کرد. اسرائیل در این میان نقش واسطه را ایفا می کرد. عزٍر وایزمَن، رئیس سابق نیروی هوایی اسرائیل، و رئیس جمهور بعدی این کشور ( ۱۹۹۳-۲۰۰۰)، از این معاملات سود فراوانی کسب کرد. روابط پر تنش ایران و اسرائیل تا پایان قرن گذشته ادامه داشت. رهبران ایران، اسرائیل را دشمن خود می دانستند، اما اولویت اصلی به شمار نمی رفت. در اواخر دهه ۱۹۹۰، پسته های خوشمزه ایرانی، هنوز از طریق قبرس به بازار های اسرائیل وارد می شد. شایعاتی بر این مبنا منتشر شد، که تآمین کننده پنهان آنها کسی جز آیت اله هاشمی رفسنجانی، تولید کننده اصلی پسته در ایران، زمین دار عمده و رئیس جمهور این کشور از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۷، نبود.
عملیات پهلوی
تحول بزرگ در روابط اسرائیل و ایران، با به قدرت رسیدن جناح نئوکنسرواتور حزب جمهوری خواه ایالات متحده در دهه ۱۹۹۰ به وقوع پیوست. این جناح از آغاز کار ایران را عامل همه مشکلات پدید آمده در خاورمیانه می دانست، و همچنین فعال ترین جناح سیاسی بود که خواستار انتقام گیری از تحقیری بود که واشنگتن در یحران گروگان گیری سفارت آمریکا در تهران، پس از انقلاب اسلامی متحمل شده بود. به دنبال اقدام تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، و موجودیت یافتن مفهوم « محور شرارت» توسط دولت جرج دبلیو بوش، رئیس جمهور آمریکا، که سه کشور عراق، ایران و کره شمالی را شامل می شد، تهران از دیدگاه آمریکایی ها در گروه کشورهای « تروریست» قرار گرفت. از آن زمان، بنیامین نتانیاهو، که خود یک محافظه کار سرسخت است، تجسم شرارت از نقطه نظر اسرائیلی ها را، از ملی گرایان عرب به جمهوری اسلامی ایران منتقل کرد، و نزدیک شدن به مخالفان تبعیدی آن، به ویژه کسانی که به سلطنت پهلوی سابق وفادار مانده بودند، را در پیش گرفت.
چهار روز پیش از هفتم اکتبر ۲۰۲۳، روزنامه اسرائیلی هاآرتص، و شاخه اقتصادی آن مارکِرThe Marker، تحقیقاتی بسیار جامع در ارتباط با اقداماتی که مشترکآ توسط دولت اسرائیل، سرمایه داران آمریکایی و وابستگان رضا پهلوی صورت گرفته بود، را منتشر کردند (۳). این تحقیقات نشان می داد که « عملیات تآثیر گذاری دیجیتالی» در ابعاد وسیع، برای مستقر کردن رضا پهلوی در زمان مقرر، به عنوان پادشاه ایران صورت گرفته است. این اقدامات « از اسرائیل هدایت می شده و توسط یک نهاد خصوصی که از یارانه های عمومی برخودار است، تآمین مالی شده است». یک خانم اسرائیلی به نام گیلا گاملیِل دِمری، در این عملیات نقش کلیدی ایفا کرده است. خانم مزبور در آن زمان نماینده حزب لیکود ( حزب راست افراطی به رهبری نتانیاهو. م) در پارلمان بود و در حال حاضر وزیر علوم و تکنولوژی است و پیش از آن نیز به عنوان وزیر اطلاعات در دولت مشغول به کار بوده است. این تحقیقات که توسط اندیشکده میان رشته ای کانادایی سیتی زن لاب، مورد تایید قرار گرفته، نشان داد که « صدها حساب کاربری غیر واقعی» در ایکس ( توئیتر سابق م) به نفع رضا پهلوی تبلیغ می کردند، و هشتگ هایی چون King RezaPhlavi را باز نشر می دادند. نویسنگان این تحقیقات می نویسند که خانم گیلا گاملیل دمری، در حال حاضر « رابط ویژه اسرائیل با رضا پهلوی است». به طور گسترده تر، ترور رهبران عالی رتبه نظامی و دانشمندان ( هسته ای) ایران، در سال های اخیر در داخل خاک ایران، و ترورهای چشمگیر متحدان ایرانی نزدیک به حزب اله و حماس، و در نهایت حملات هوایی علیه سایت های هسته ای ایران در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ ( که به طور آشکار نتایجی را که مورد ادعای اسرائیل بود، در بر نداشت)، نشان داده که اسرائیل به اطلاعات قابل توجهی از داخل ایران دسترسی داشته است.
اختلاف نظر با کاخ سفید
با این حال، اکثر متخصصان اسرائیلی در امور مرتبط با ایران، محتاط هستند. آنها معتقدند که رضا پهلوی، کسی که در سن ۱۸ سالگی، یک سال قبل از سقوط حکومت پدرش به ایالات متحده عزیمت کرد، نزدیک به نیم قرن از کشورش دور مانده است. آنها نسبت به این که وی قادر باشد از حمایت قابل توجهی در میان مردم برخوردار باشد، مشکوک هستند. اما از آنجایی که فرد قابل اعتماد دیگری در ایران نمی بینند، در حال حاضر به عنوان طرف گفتگوی ترجیحی آنها برای رهبری رژیم « پس از ملاها» ظاهر می شود . آیا ترامپ نیز چنین دیدگاهی دارد ؟
تا کنون، وی بارها از ابراز حمایت خود از رضا پهلوی خودداری کرده است. اما در عین حال رضا پهلوی عزیز دردانه نو محافظه کاران در واشنگتن است. و جمعیت بزرگی از مهاجران ایرانی در ایالات متحده ، و همان طور در فرانسه وجود دارد که از آغاز جنگ غزه، با استناد به حمایت رژیم ایران از حماس، در کنار اسرائیل قرار گرفته است.
بنیامین نتانیاهو، در مصاحبه با فاکس نیوز، در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵، در بحبوحه بمباران سایت های هسته ای ایران توسط اسرائیل و آمریکا، دلایل حمایت خود از « تغییر رژیم» در ایران را توضیح داد. به عقیده وی، رژیم تهران « بسیار ضعیف » است، و اگر شرایط فراهم شود « ۸۰ درصد از مردم، این اراذل و اوباش مذهبی را دور خواهند انداخت». او با اشاره به حملات اسرائیلی در حال انجام، گسترش آنها به ستاد فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب، پایگاه های پلیس و تلویزیون دولتی را نفی نکرد.
روزنامه گاردین در یک گزارش، عکس العمل « فعالان دموکراسی خواه در تهران» مبنی بر این که « جنگ اسرائیل هیچ سودی برای نیل به اهداف آنها نخواهد داشت» را بازتاب داد. از دیدگاه آنها، اسرائیل نابودی رژیم را « به عنوان یک هدف نهایی، بدون هیچ نفعی برای آینده ایران، و تنها به منظور تضعیف و بی ثبات کردن یک رقیب منطقه ای خود، در نظر می گیرد» (۴). روزنامه انگلیسی یاد آوری می کند که در تابستان ۲۰۲۵، در واشنگتن، اشتیاق نتانیاهو برای تغییر رژیم، حتی « نوعی شک و تردید» ایجاد کرده بود. به نظر می رسد، شک و تردیدی که به هفت ماه پیش از این بر می گردد، در دونالد ترامپ تشدید شده است.
از این رو میان ترامپ و نتانیاهو، گاه به گاه اختلاف نظر در مورد مسئله ایران مشاهده می شود. دوم ژانویه ۲۰۲۶، زمانی که رئیس جمهور ایالات متحده خطاب به مردم ایران اعلام کرد، « به اعتراض ادامه دهید، کمک در راه است» (۵)، تا اظهارات کمتر خصمانه اخیر وی، اسرائیل سعی کرد خود را با موضع گیری های متضاد وی همسو کند. طبق آخرین گزارش ها، رئیس جمهور آمریکا وعده های رژیم ایران برای خودداری از اعدام های گسترده معترضان را پذیرفته، و همچنین در برابر فشار بخشی از نزدیکان خود، که خواستار حمایت علنی از رضا پهلوی هستند، مقاومت کرده است. او در ۱۴ ژانویه طی مصاحبه ای با رویترز، اظهار داشت : ما هنوز به این مرحله نرسیده ایم، ما در حال بررسی بسیاری از موارد هستیم.» و اضافه کرد، با کسانی که « بی صبرانه» خواستار وارد شدن به جنگ علیه ایران هستند، هم نظر نیست.
سیاست منطقه ای در برابر منافع اقتصادی
منطقی به نظر می رسد که فکر کنیم ترامپ با این رفتار تنها پایگاه هواداران خود ماگا MAGA ( عظمت را به آمریکا برگردانیم)، را که با جنگ های «غیر ضروری» مخالفت می کنند، در نظر نمی گیرد. او همچنین امیدوار است که تئوری بنیادی وی، این ایده که تهدید ها مؤثر تر و کم هزینه تر از اقدام عملی و خطرات ناشی از آن خواهد بود، در مورد ایران نیز صدق کند. و این که نتانیاهو می باید خود را با این شرایط وفق دهد. بنابر این، در ۱۲ ژانویه، زمانی که مطبوعات ایالات متحده از حملات قریب الوقوع آمریکا علیه ایران خبر می دادند، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، تآکید کرد : « دیپلماسی همچنان اولین گزینه رئیس جمهور است.» یک روز بعد از آن تهران اعلام کرد « آماده از سرگیری گفتگو» با دولت ایالات متحده است، و خاطر نشان کرد « کانال های گفتگو میان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه و استیو ویتکوف فرستاده ترامپ گشایش یافته است. کاملآ واضح است که ترامپ سیاست ایرانی خود را بدون توجه زیاد به مواضع افراطی نتانیاهو پیش می برد.
مسئله اساسی این است که ایالات متحده و اسرائیل دیدگاه یکسانی نسبت به ایران ندارند. ترامپ در درجه اول به این موضوع از نظر اقتصادی و در مواجهه با چین که او را دچار وسواس کرده است نگاه می کند، در حالی که نتانیاهو به نوبه خود، بیش از هر چیز دیدگاهی سیاسی و منطقه ای دارد. او به طور خاص به دنبال کسب توافق با ایران نیست و مطمئنآ مایل نیست که ایران احیا شده، نقش رهبری خود در خاورمیانه را به دست آورد. در فقدان چشم انداز دور از انتظار بازگشت رژیم سلطنتی، که برقراری مجدد روابط دیرینه با اسرائیل را در پی خواهد داشت، اسرائیل یک ایران تضعیف شده و در گیر هرج و مرج را ترجیح می دهد.
در چنین وضعیتی، کنفرانس شورای اسرائیلی – آمریکایی در روزهای ۱۵، ۱۶ و ۱۷ ژانویه در میامی برگزار شد، نتانیاهو، رئیس موساد داوید بارنٍئا را به این کنفرانس فرستاده بود. ویتکوف طی نطقی مواضع خود را به روشنی اعلام کرد : « واقعآ امیدوارم یک راه حل دیپلماتیک پیدا شود.» او تآکید کرد، یک توافق سیاسی با ایران می باید به چهار مشکل خاتمه دهد : « اول ، غنی سازی هسته ای، دوم، موشک های بالستیک [ کاهش زرادخانه بالستیک]، سوم، اورانیوم غنی شده، شامل حدود ۲ هزار کیلو گرم اورانیوم غنی شده بین ۳،۶۷ تا ۶۰ در صد، و چهارم نیروهای نیابتی [ قبل از همه حزب اله] .» او سخنرانی خود را چنین پایان داد : « ما می توانیم این چهار مشکل را از طریق دیپلماسی حل کنیم، این راه کار عالی است، راه حل جایگزین [ یک جنگ] ، فاجعه بار خواهد بود. واضح است که در این فهرست چهار گانه، بحث انگیز ترین موضوع، هم برای ایرانی ها و هم برای اسرائیلی ها، مسئله موشک های بالیستیک است. اگر این موشک ها تنها تسلیحات بازدارنده آن در آینده باشند، بسیار بعید است که تهران حاضر به دادن امتیازات قابل توجهی در این مورد باشد.
نشانه های متناقض
از این پس، وقوع هر اتفاقی ممکن است. یک قهر و کدورت دیگر بین دونالد و « بی بی»، که هرگز مشخص نیست چه کسی پیروز خواهد شد؟ یک ترفند کاخ سفید به منظور رام کردن تهران، و سپس غافلگیر کردن آن با حمله ( نظامی)، در صورت بی نتیجه ماندن دیپلماسی ؟ یا عملیاتی از داخل با هدف بیرون راندن رهبر انقلاب بدون نیاز به اقدام نظامی؟ برقراری مکثی در حملات نظامی اسرائیلی ها، که در حال حاضر برای پوشش دادن به جبهه های متعدد خود، با مشکل مواجهند؟
باراک راوید، تحلیلگر اسرائیلی و از نویسندگان وبسایت آمریکایی اکسیوس، که از مخالفان نتانیاهو است، خاطر نشان می کند که نتانیاهو ظاهرآ از ترامپ خواسته است هرگونه اقدام نظامی علیه ایران را به تعویق بیندازد. دلیل آن : « دادن وقت بیشتر به اسرائیل به منظور آماده شدن برای رویارویی با انتقام احتمالی ایران، پس از حمله اسرائیل» (۶). بنا بر این برای شروع یک حمله نظامی قاطع خیلی زود است. اما راوید همچنان اشاره می کند که ارتش ایالات متحده آمریکا در حال « استقرار تجهیزات دفاعی و تهاجمی » اضافی به ویژه ناو هواپیما بر آبراهام لینکلن در منطقه ( خلیج فارس) است. وی اضافه می کند « دفاع هوایی بیشتر، هواپیماهای جنگنده، و شاید حتی زیر دریایی ها نیز می باید اضافه شوند ». و در نهایت « برخی از مقام های اسرائیلی» معتقدند که بحران کنونی می تواند « رژیم ایران را به دادن امتیازاتی که پیش از آین از مطرح شدن آنها خودداری می کرد، متقاعد کند ». به طور خلاصه، هر طرف از درگیری، همزمان نشانه هایی از جنگ و گشایش را ارسال می کند.
اما در واقع، آیا اسرائیلی ها تا زمانی که جمهوری اسلامی برقرار است، می توانند به یک دگرگونی احتمالی دیپلماتیک یا سیاسی تن دهند ؟ آیا آنها قادر خواهند بود خود را از تفکری که بر هژمونی اسرائیل در منطقه – تضمین کننده موجودیت پایدار آنها – استوار است، رها کنند ؟ تحلیلگر نظامی ارشد روزنامه جروزالم پست، در مقاله ای که منعکس کننده نظر بخش بزرگی از کارشناسان اسرائیلی در امور امنیتی است، تصور می کند که حتی بدون تغییر رژیم در ایران « نتانیاهو و ترامپ می توانند خاور میانه را تغییر دهند» (۷). برای انجام این کار کافی است « برنامه موشک های بالستیک ایران را تقریبآ به صفر برسانیم»، و همین کار را « به میزان قابل توجهی در مورد پتانسیل تهدید منطقه ای این کشور » انجام دهیم. اگر این جنگ نیست، پس چیست؟
پی نوشت ها :
۱ – Arash Azizi, « What was the son of the Shah of Iran doing in Israel ? “ , Haaretz. 19 avril 2023.
۲ – کانال اصلی محور مشترک رودخانه های دجله و فرات، در بخشی از مسیر خود، که مرز میان عراق و ایران را تعیین می کند
۳ – Gur Megiddo et Omer Benjakob, « The Israeli influence operation aiming to install Reza Pahlavi as Shah of Iran “. Haaretz. 3 octobre 2023.
۴ – Peter Beaumont . « Netanyahu speaks of regime change in Iran. What it means is regime destruction “. The Guardian. 17 juin 2025. ۵ – Ben Samuels, « Is Trump’s bluff powerful enough to stop the US, Iran and Israel from sliding into war ? “ . Haarets. 15 janvier 2026.
۶ – Barak Ravid , « Mossad director visits U.S. for Iran consultations “. Axios, 16 janvier 2026.
۷ – Yonah Jeremy Bob, “ Even without regime change in Iran. Netanyahu and Trump can stillreshape the Middle East “. The Jerusalem Post. 13 janvier 2026.
رژیم، اسرائیل را مزاحم خود و اسرائیل رژیم را مزاحم خود می بیند. یکی باید آن یکی را نابود کند، فعلا اسرائیل و آمریکا دست پیش دارند چون در جنگ ترکیبی قلعه های فراوانی را تسخیر کرده اند. دلیل اینکه با حمله نظامی رژیم ایران را سرنگون نکرده اند این است که دارند می بینند که چطور میتوان با کمترین هزینه مالی اینکار را انجام داد. تضادی پایه ای بین اسرائیل و آمریکا وجود ندارد، هر چه هست یا ظاهر سازی یا اختلاف در نحوه انجام کار است در این جنگ ترکیبی است. نابودی رژیم ایران الزاما به معنی سرنگونی جمهوری اسلامی نیست. بنظر می آید که رژیم ایران در زمان خامنه ای کوتاه نخواهد آمد، برای همین امپریالیستها میتوانند فقط صبر کنند!