نظرات در مورد مقالات دیگران 6
برای پرهیز از نوشتن نظرات نامرتبط پای مقالات، به پیشنهاد کابری گرامی و با تشکر از ایشان که نوشتند:
« خوب بود یک جایی داشتیم برای نوشتن نظر در مورد مقالات کمونیستی موجود در اینترنت تا مجبور نباشیم زیر مقالات در مورد مقالات دیگر نظر بنویسیم.
شاید داشتن یک صفحه جدا در روشنگری تحت عنوان “نظرات در مورد مقالات” کمک بود.»
دموکراسی مدرن برای تشخیص دشمنان حاکمین مرتجع درست شده است تا مرتجعین آن دشمنان را خنثی کنند و یا از بین ببرند. برای همین ابراز عقیده الزاما برای اتقلابیون مفید نیست و تابع شرایط است.
پس، روشن است که دموکراسی بدرد زنان و کارگران نمی خورد. زنان و کارگران باید گول سیاسی کاری را نخورده و محل کار و زندگی را تسخیر کنند. منطق مشترک انقلاب و ارتجاع تسخیر محل کار و زندگی است. دولت هم محل کار است، اما تسخیر آن توسط کارگرانش، آتوریته آنرا از بین می برد و آنرا به یک نهاد اقتصادی تبدیل میکند.
آنارشیست
اینطور میتوان حدس زد:
دلیلی وجود ندارد که امپریالیستهای غربی به رهبری آمریکا این جنگ را نیمه کاره ول کنند. برخلاف نظرات بسیاری، دولت آمریکا دنبال خروج از جنگ نیست، دنبال تمام کردن آن است، حتی اگر سالها طول بکشد که نخواهد کشید. فعلا مخالفت درونی با جنگ در آمریکا آنقدر و آنطور نیست که حاکمیت را تهدید کند. سرمایه داران غرب و آمریکا میدانند که تسخیر ایران بنفع آنهاست و این جنگ را سرمایه گذاری می بینند. ضرر فعلی بنفع سود بیشتر آتی. اختلاف اروپا و آمریکا چندان نیست و علیه روسبه متحدند. نکرانی های اروپایی ها ظاهری است. توپ و تشر آمریکا علیه ناتو و اروپا طاهری است، خودش میداند که در جبهه اوکراین گیر هستند و کمکی از آنها بر نمی آید. آنها اصلا از افت اقتصادی نگران نیستند، تظاهر میکنند نگران هستند. ضررهای اقتصادی بنفع انحصارات و سرمایه های مالی ست و به تمرکز سرمایه کمک میکند.
امپریالیستهای غربی تشخیص داده اند که رابطه روسیه و چین و ایران رابطه ای نیست که به مقاومت نظامی در دفاع از ایران تبدیل شود. دلیل این قضیه چین و روسیه نیست، ماهیت خود رژیم است که سعی کرد بطرز احمقانه ای مستقل بماند. اصلاح طلبان و مرکزگرایان و بخشی از تندروها فهمیده بودند که بقا در وابستگی است. هیچ رژیم “جهان سومی” دیگر نمیتواند مستقل بماند. استقلال طلبان “جهان سومی”، بعد از استقلال چین، توانایی علمی-نظامی پیروزی ندارند. امپریالیستهای شرق و غرب مجبورند دولتهای سرسپرده داشته باشند. امپریالیستهای غربی فعلا در این دست پیش دارند . چین و روسیه نمیتوانند بدون درست کردن سرسپرده مقاومت کنند. غرب در حال پیشروی است اما نه با دموکراسی بلکه با جنگ طلبی و فتوحات نظامی، چه نیاتی و چه مستقیم.. کسانیکه پیشرفت علمی و صنعتی غرب را معادل دموکراسی میدانند، مجذوب هالیوود هستند چون هالیوود است که اینطور جلوه میدهد که صنایع نظامی از طریق دموکراتهای خیر حقوق بشری درست شده. آنها باید کونی تکان داده و در غرب کارگری کنند تا ببینند دموکراسی چیزی نیست جز پوششی برای سلطه مطلق طبقاتی. دیکتاتوری-دموکراسی یک بازی فریبنده است که ساده لوحها را گول میزند.
آنارشیست
اپوزیسیون رژیم به اندازه خود رژیم مرتجع است و اگر به قدرت سیاسی (دولت) دست یابد، یا نابود میشود و یا مجبور است دست به اعمالی بزند که رژیم زده. امیدی به این اپوزیسیون نیست. بوجود آوردن اتحاد انقلابی زنان و کارگران تنها راه حل است ولی امروز صرفا بعنوان بیان یک خط و مشی مطرح است. تحقق عینی اتحاد انقلابی زنان و کارگران نیازمند طی کردن روندی طولانی است. برای همین، زنان و کارگران ایران و منطقه نقشی در تغییر نتایج این جنگ نخواهند داشت. همه ما فعلا صرفا نظاره گر هستیم و مجبوریم به فعالیت های خود خصوصیتی دراز مدت بدهیم. آنها که شعار سرنگونی رژیم و سرنگونی امپریالیستها را میدهند، فقط خودشان را تسکین میدهند و نباید جدی شان گرفت، همانطور که آنها این کامنتهای آنارشیستی را جدی نمیگیرند.
آنارشیست
همانطور که ملاحظه میکنید،
رژیم ایران توانسته تا بحال حدود یک ماه دوام بیاورد و علی رغم داغون شدن مراکز و ترور شخصیتهایش، ضربات سختی به امپریالیستهای غربی در منطقه وارد کرده است.
اگر کار به جنگ زمینی بکشد، به احتمال زیاد امپریالیستهای شرقی کمک می فرستند و جنگ طولانی میشود و الزاما رژیم سرنگون نخواهد شد و حتی ممکن است امپریالیستهای متجاوز شکست بخورند.
این یعنی چه؟
ارتجاع حاکم بر ایران یک ارتجاع خفته بوده است که تمام اپوزیسیون آنرا نمی فهمید. یعنی اینکه کار انقلاب ساده نبود که بشود با یک شعار سرنگونی الکی و خالی بندانه از راه دور انقلاب مخملی راه انداخت و رژیم را سرنگون کرد و رفت در ایران حزب زد و مرتجعین دیگری را از بلشویک گرفته تا لیبرال و سوسیال دموکرات بروی کار آورد.
انقلاب در ایران کار ساده ای نیست و قرار هم نیست که باشد. به اعتقاد نوینسده این کامنت، این وقایع نشان میدهد که روش بدبینی مطلق آنارشیستی به اقتدارگرائی و استثمارگری درست بوده است.
حال کمی بیشتر،
انقلاب در ایران و منطقه و جهان با دو هیولا و یک محدودیت عظیم مواجه است:
1 – هیولای روابط اجتماعی جهانی شده ارتجاعی بنام امپریالیسم، که هست: جهانی شدن مردسالاری، بردگی مزدی، تعصبات و تبهکاری و خرافات و غیره.
2 – هیولای روابط اجتماعی ارتجاع داخلی که شکل دولتی اش رژیم است و گرچه بخشی از هیولای جهانی ست، اما ویژگی های خاص خود را دارد.
3 – محدویت فعالیت انقلابی بصورتی که آسیب رسانی به افراد طبقه ما، یعنی طبقه زن و طبقه کارگر، حداقل باشد.
خوشبختانه،
انقلاب راه روشنی دارد و اصلا پیچیده نیست. رفتن و یا ماندن رژیم این راه روشن را تاریک نمیکند. انقلاب یعنی نقد ارتجاع در محل کار و زندگی و نفی ان از طریق بوجود آوردن تشکلات شورائی-کلکتیو.
بعد عینی ارتجاع اینهاست: هیرارشی، مردسالاریف بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
بعد ذهنی انقلاب هست گرایش به سلطه یافتن و استثمارکردن در فرهنگ انسان.
آنارشیست
چند نکته:
– زدن کارخانجات ایران بیان این حقیقت است که جنگ جهانی است. اگر ایران تلافی کند که میکند، همه دنیا درگیر می شوند چون کارخانجات منطقه همگی متعلق به سرمایه داران شرق و غرب است.
– خبر گاردین مربوط به فرستادن پهبادها به ایران قابل تعجب نیست.
اگر جنگ زمینی شود، بعید نیست روسیه و چین ایران را به باتلاق امپریالیستهای غربی تبدیل کنند همانطور که امپریالیستهای غربی، روسیه را درگیر اوکراین کرده اند.
– قاعدتا احتمال تلفات ناشی از جنگ بیشتر از آمار است و خیلی واضح هست که جنگ اساسا به زنان و کارگران طرفین جنگ آسیب می رساند، یعنی زنان و کارگران ایران، کشورهای خلیج، اسرائیل و آمریکا.
– هواداران زن و کارگر طرفدار رژیم را نباید ارتجاع تلقی کرد، همانطور که زنان و کارگران اسرائیل و آمریکا و کشورهای خلیج که طرفدار رژیمشان هستند را نباید دشمن دید. باید این انسانها را فریب خورده بحساب آورد تا بتوان منطق و روش درست جنگ طبقاتی را به پیش برد. اگر این درک نشود، جنگهای داخلی جای انقلاب را میگیرد و مرتجعین حاکم از آن سود می برند. برای همین مهم است که که در تمام تبلیغات ضد جنگ و ضد ارتجاع، بطور مشخص، طبقات اجتماعی آسیب دیده و آسیب پذیر را ذکر کرد.
آنارشیست
به این پاسخ داده نشد، حال پاسخ داده می شود:
آیای باید شعار سرنگونی علیه دولتهای دارای سلاح هسته ای داد؟
خیر،
شعار سرنگونی متعلق به زنان و کارگران آگاه به ارتجاع در زمانی است که امکان سرنگونی عملا وجود دارد و ارتجاع مقاومت میکند.
آنارشیست
در ارتباط با این بحث در چند مقاله خارجی که اگر ایران سلاح هسته ای داشت این جنگ پیش نمی آمد.
—
این نظریه در ایران هم وجود دارد. ایا نظریه آن بخش از ارتجاع رژیم که میگفت باید از آژانس بیرون بریم و سلاح هسته ای درست کنیم تا مانع تجاوز آمریکا و اسرائیل بشویم، درست بود؟
در چارچوب تفکر ارتجاعی، بنظر می اید که درست بود چون اگر ایران سلاح هسته ای داشت، این جنگ پیش نمی آمد.این دقیقا همان کاری است که اسرائیل کرده است تا خودش را محافظت کند. اگر روسیه هم سلاح هسته ای نداشت تا بحال توسط ناتو تسخیر شده بود.
آیا سلاح هسته ای داشتن ایران باعث می شود که رژیم سرنگون نشود؟
خیر، نمونه دولت مارکسیستی شوروی که سرنگون شد ولی سلاح هسته ای داشت.
آیا بهتر است رژیم سرنگون شود تا سلاح هسته ای درست کند؟
صد در صد.
آیا تمام دولتهائی که سلاح هسته ای دارند باید بلاخره سرنگون شوند و سلاحهای هسته ای نابود شود؟
صدر در صد.
آیای باید شعار سرنگونی علیه دولتهای دارای سلاح هسته ای داد؟
راه حل رهائی از بمبهای هسته ای و جنایتکاری های مرتجعین در ایران و جهان چیست؟
نقد و نفی ارتجاع برای تشکل یابی شورائی-کلکتیو در محل کار و زندگی در سطح ملی و جهانی.
ما به یک انترناسیونال آنارشیستی با اهداف مشخص نیاز داریم، اهداف ضد ارتجاع که بارها لیست شده است.
آنارشیست
درباره راه سوم در مقالات گوناگون
—
مقالات گوناگونی میگویند که هواداری از رژیم و ضد غرب بودن در این جنگ و هواداری از امپریالیستها و نوکرانشان برای حاکم شدن ، دو راه غلط است و راه سوم راه کارگران و معلمان و زحمتکشان و غیره است برای بوجود آوردن یک دولت دموکراتیک و یا دولت شورایی. حتی میخوانیم راه زن زندگی آزادی راه درست است و یا باید از روژاوا درس گرفت و مثل آنها عمل کرد.
—
منظور همه این مقالات در تبلیغ راه سوم این است که رژیم را باید سرنگون کرد و دولت سکولار دموکراتیک ساخت.
—
تمام این مفالات چرندیات طبقه سرمایه دار سکولار است و میخواهند قربانی بودن طبقات زن و کارگر را در سیستم مردسالاری و سرمایه داری پنهان کنند و راه حل دولت سازی سکولار و لیبرال و بی معنی تر یعنی دولت شورایی را، آزادیخواهانه جلوه دهند.
خیر،
فقط یک راه ارتجاع داریم که هست سیستم مردسالاری و سرمایه داری و امپریالیسم در یک طرف و یک راه انقلاب که هست سیستم نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی و ساختن تشکلات شورائی-کلکتیو در طرف دیگر. انقلاب راه حل دولتی و ملی ندارد و آزادی فقط میتواند منطقه ای و جهانی باشد. در حقیقت، برخلاف چرندیات مدافع دولت روژاوا، تجربه روژاوا نشان داده که انقلاب باید منطقه ای و جهانی باشد و روی هیچ دولت خارجی و یا دولت خودی حساب نکند.
آنارشیست
در این ۴۷ سال و در این دوران جنگ، چه تبلیغاتی علیه ارتجاع حاکم بر ایران ارتجاعی بوده و چه تبلیغاتی ارتجاعی؟
————————-
ویژگی جامعه ایران این است که رژیم مذهبی و تندرو است و برای همین طیف مخالفانش بسیار وسیع است.
ویژگی دیگری جامعه ایران این است که رژیمش با استعمارگری آمریکا و اسرائیل مخالفت میکند، ولی اصلا ضد امپریالیست نیست.
ویژگی دیگر جامعه ایران این است که زنان و کارکران آن اکاهی طبقاتی (کمونیستی ضد آنارشیستی) ندارند.
—
تبلیغاتی که نباید کرد و ارتجاعی است؟
تبلیغ سرنگونی رژیم – دلایل زیادی دارد. مهمترین دلیل فرستادن زنان و کارگران به جنگی است که محصول آن پیروز شدن اپوزیسیون ارتجاعی است.
تبلیغ دموکراسی – به این دلیل که دموکراتیک کردن دولت ایران کمک به مرتجعین سکولار است که یا طرفدار سرمایه داری آزاد هستند و یا دولتی. در انتها تفاوتی بین ارتجاع رژیم مذهبی و ارتجاع رژیم سکولار وجود ندارد.
—
تبلیغاتی که باید کرد؟
علیه وجود سلسله مراتب در کار گروهی در جامعه، یعنی عدم وجود امکان تصمیم گیری شورایی و کلکتیو در فعالیتهای اقتصادی و سایر جنبه های زندگی اجتماعی.
علیه وجود مردسالاری که شامل کالایی شدن و کالایی کردن زنان نیز می شود.
علیه راوبط سرمایه داری و نشان دادن دلایل برده مدرن بودن ما کارگران از طریق کار مزدی.
علیه امپریالیسم به این علت که هدفش سلطه یافتن و استثمار کردن زنان و کارگران است.
علیه تعصبات زیرا ضد وحدت زنان و کارگران علیه ارتجاع است.
علیه تبهکاری ها زیرا همکار مرتجعین در آسیب زدن و فاسد کردن زنان و کارگران است.
علیه هرگونه خرافات و افکار غیر علمی زیرا مانع درست فکر کردن و درست تصمیم گرفتن می شود.
—
تبلیغات ضد ارتجاع، نه شعار سرنگونی، موجب پیدایش اکاهی طبقاتی می شود و زنان و کارگران آگاه تصمیم خواهند گرفت که در چه شرایطی و کی خود را از موانع دولتی رها کنند که میشود سرنگونی.
چه رژیم از طریق این جنگ سرنگون شود و چه نشود، مضمون تبلیغ و ترویج و فعالیتهای انقلابی تغییر نمیکند.
—
آنارشیست
روشنگری هر وقت خواست میتواند صفحه جدیدی را جای این صفحه بگذارد زیرا این صفحه بزرگ شده.
—
درباره مقالاتی که میگویند رژیم جمهوری اسلامی ضد میهن است
–
مردسالاران و سرمایه داران هوادار رژیم و نیروهای نظامی رژیم، صاحبان اصلی زمینها و ارباب اصلی زنان و کارگران ایران هستند. برای همین وطنی دارند که اسمش را میگذارند میهن اسلامی. آنها فعلا وطن پرست ترین سیاسیون ایران هستند. آنها ، به علت ارباب بودن، نمیخواهند یک وجب از خاک ایران بدست کشورهای دیگر بیافتد چون منبع ثروت و رفاه آنهاست. آنها، برخلاف محمد رضا پهلوی، اجازه دخالت هیچ کس را در امورات حاکمیت بر ایران نمیدهند. آنها انتخاب میکنند دوست چه کسی باشند و دشمن چه کسی. رژیم کنونی ایران، مستقل ترین جریان سیاسی و وطن پرست ترین رژیم تاریخ مدرن ایران است.
–
هرکس که میگوید که رژیم ایران نوکر انگلیس است و مامور امپریالیست و غیره، یا منطق معیوبی دارد و یا میخواهد زنان و کارگران ایران را فریب بدهد.
—
یک استدلال در اثبات جنگ طلب بودن رژیم، دخالت رژیم در امورات فلسطین و اسرائیل و محکوم نکردن تروریسم علیه اسرائیلی هاست. اما پاسخ رژیم در چارچوب ارتجاع این است که هیچ کس جلوی کودتا و تروریسم امپریالیستهای غربی را نگرفته، برای همین با دموکراسی و حقوق بشر نمیتوان جلوی استعمار مهاجرتی و نو استعمار را گرفت. با مراجعه به داده های تاریخی، نمیتوانیم این استدلال رژیم را رد کنیم. تنها در چارچوب انقلاب میتوانیم این استدلال را رد کنیم.
—
این جنگ ارتجاعی است زیرا طرفین جنگ ارتجاعی هستند، بهمین سادگی. باید در چهارچوب انقلاب فکر کرد نه ارتجاع. زنان و کارگران ایران و منطقه و آمریکا در پیدایش این جنگ هیچ نقشی ندارند و آسیب می بینند نه اینکه این جنگ وطن فروشی رژیم است. سیاستگذاری در آمریکا معرف نظر زنان و کارگران آمریکا نیست، از روندی است که در آن مرتجعین تعیین میکنند که زنان و کارگران آمریکا به چه رئیس سیاسی ی رای بدهند. این منطق تمام کشورهای دموکراتیک غربی است. مرتجعین ثروتمند و باهوش با در دست داشتن ابزار آموزشی و اخبار تعیین میکنند که زنان و کارگران چگونه زندگی کنند و چگونه فکر کنند. این مطلق نیست اما در مجموع هزاران سال است که کار کرده.
.
آنارشیست
ادامه حدس و گمانها:
هر چه رژیم دیرتر تسلیم و یا سرنگون شود که هزینه گزافی برای زنان و کارگران دارد، ارتجاع امپریالیست غربی ضعیف تر می شود زیرا منابع عظیمی را باید به درست کردن سلاحهای جنگی اختصاص دهد. این درصد خدمات اجتماعی را پائین می آورد و شورشهای زنان و کارگران غربی را که فی الحال آگاهی های طبقاتی نیم بند دارند را رادیکال تر میکند. برداشتن ترامپ به امپریالیستهای غربی کمک نمیکند چون اگر میکرد دوباره انتخابش نمیکردند. شاید بتوان گفت که ترامپ باید کار را تمام کند که معلوم نیست بتواند. اگر مسئله ایران حل شود، امپریالیستهای غربی قطعا با تندروی و خشونت بیشتری به روسیه و چین خواهد پرید. این روند ادامه خواهد یافت تا اینکه امپریالیستهای غربی در آینده در یک جنگ شکست بخورند که احتمال آن زیاد است. اگر امپریالیستهای غربی نتوانند به نتایج پیش بینی شده در ایران برسند، یعنی تعویض رژیم، وارد فازی می شوند که احتمالا دو قطبی شدن آنهاست بصورت اروپائی و آمریکائی. با آمریکا در موقعیت ضعیفتر که مجبور است با جدیت بیشتری برود سراغ آمریکای لاتین که آنجا هم با احمقان روبرو نیست بلکه برعکس.
امکان تجزیه ایران و غصب تمام مناطق نفتی جنوب وجود دارد اما فقط زمانی برای غربی ها مفید است که بتوانند در ان آرامش ایجاد کنند که ممکن نخواهد بود.
.
هیچ کس در تین موارد نظر نمی دهد و همه وقتی نظر میدهند طوری حرف میزنند که انگار علامه دهر هستند اما در واقع مغز راکدی دارند.
.
آنارشیست
این:
کشورهای شرق روسیه نیز احتمالا به ناتو می پیوندند و کشورهای غرب به روسیه و چین.
باید بشود این:
بخشی از کشورهای جنوب روسیه به روسیه و بخشی دیگر به ناتو می پیوندند.
–
بعلاوه،
اگر چین به جنگ نپیوندد، روسیه مجبور می شود با سلاح اتمی جلوی ناتو را بگیرد که میتواند استفاده در سرزمین خودش باشد.
عدم امکان استفاده از سلاح هسته باعث شده و می شود که جنگها همگی تا حد امکان نیابتی شده و از سربازان مزدور خارجی استفاده شود.
بهرحال،
گند زندگی نوعی انسان به جهنم تبدیل خواهد شد.
آنارشیست
آیا این تصویر از قضیه درست است؟
معلوم نیست جواب ایران چه بوده، نوکری را مجددا نپذیرفته. اگر نپذیرد، امکان اشغال جزایر جنوب و بعد سواحل جنوب ایران زیاد است. این جنگ را زمینی و طولانی میکند. اگر امپریالیستهای شرقی تماشاچی بمانند، یکی دیگر ار دوستانشان را از دست خواهند داد و از جنوب محاصره میشوند. اگر کمک کنند تضادها تشدید می شود و ممکن است که جنگ سوم شکل علنی پیدا کند.
شکل علنی جنگ ورود ناتو به جنگ است که میشود یک جبهه از شمال فنلاند و نروژ تا مرزهای شرقی ترکیه علیه روسیه و ایران و سواحل جنوب ایران. کشورهای شرق روسیه نیز احتمالا به ناتو می پیوندند و کشورهای غرب به روسیه و چین. جنوب شرق آسیا هم تقسیم می شود. در این جنگ شکست بمعنای استفاده از بمبهای هسته ای است که بخش بزرگی از آسیا و اروپا را ار بین می برد و آمریکا هم در امان نخواهد بود. کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا هم دچار تضادها و جنگهای داخلی خواهند شد.
نگرفتن جلوی مرتجعین (مردسالاران و سرمایه دارها و تبهکاران و متعصبین و خرافیون) و درست کردن دموکراسی برای آنها و توهم دموکراسی خواهی راه انداختن یعنی همین.
آنارشیست
آخرین کامنت دو قسمتی در مورد طرح ۱۵ ماده ای را حتما بخوانید.
#
این گفته اخیر لاروف که جهان در جنگ جهانی سوم است بسیار مهم است. این بیان علنی یک واقعیت است. حال دارند این قضیه را علنی میکنند تا ذهن اهالی خودشان و هم پیمانانشان آماده تغییرات جدید باشد. بعلاوه، اینکه روسیه صادرات نفت را ترجیحی خواهد کرد (محدود به هم مرزهای مشترک) بسیار مهم است.
#
از لحاظ نویسنده کامنتهای آنارشیستی در سایت روشنگری، خواندن کامنتها و اضهار نظر (که موجود نیست) در مورد آنها بسیار مهم است. مقصود از کامنتها همیشه برای فاصله گرفتن سمپاتهای آنارشیست از ارتجاع و برای بقا و رشد آنها از طریق دیالوگ بوده است ، یعنی برای کسانیکه که بنوعی آنارشیسم کمونیستی را ذهنیتی رها بخش می بینند. سمپاتهای آنارشیست حتما این کامنتها را بخوانند حتی اگر میخواهند نظر ندهند و یا حتی اگر مخالفند.
#
آنارشیست
قسمت دوم
#
ترجیح امپریالیستهای غربی
روشن است که امپریالیستهای غربی خواهان دومی هستند تا کار اصل رژیم (جناح تندروی ضد غرب و اسرائیل) را تمام کنند. آنها رژیم را برای سرکوب زنان و کارکران و اپوزیسیون بلشویک و آنارشیست و دموکرات متوهم به استقلال طلبی، نگه میدارند تا نوکران اصلی شان بطور موثری سیستم سکوب درست کرده باشند، بعد ترتیب تندرو ها را خواهند داد. برای آنها، تندروهای استقلال طلب ایران باید بهرحال بروند و تندرو های نوکر و کلفت بمانند.
#
تکرار شود،
برای آنارشیستها این تغییرات در بالا، تاثیری در اصل کار ندارد. انقلاب هست نقد ارتجاع در محل کار و زندگی و نفی آن از طریق تشکل یابی شورائی-کلکتیو در همان محلها در ایران، منطقه و جهان. کسب آزادی واقعی میان بر ندارد زیرا روند تکامل ذهنی قربانیان ارتجاع (زنان و کارگران) است که روندی تدریجی ست.
#
کسانیکه از مطالب آنارشیستی سایت روشنگری برای ابراز عقیده استفاده میکنند، مثل مارکس نباشند، یک تشکری بکنند. فکر نکنند که نمیدانیم!
#
پایان
انارشیست
درباره طرح ۱۵ ماده ای
#
قسمت اول
#
همانطور که قبلا در ارتباط با مذاکرات گفته شد،
این طرح سه خواسته دارد:
۱ – قطع غنی سازی
۲ – قطع کمکهای نیابتی که هست عدم مزاحمت برای اسرائیل متعلق به امپریالیستهای غربی
۳ – محدود کردن موشک سازی
—
این طرح در حقیقت این است:
جمهوری اسلامی، شکست خورده ای، بهتر است تسلیم شوی.
#
حال رژیم باید ببیند که شکست خورده است یا نه.
#
از آنجا که رژیم برخلاف کشورهای همسایه و کشورهای خلیج از طریق یک یا چند امپریالیست حمایت و هدایت نمی شود، که یعنی امپریالیستها در ایران پایگاه نظامی ندارند، توانایی مقاومت دراز مدت ندارد. یعنی اگر این جنگ ۱۰ سال هم طول بکشد و امپریالیستهای شرقی تماشا چی باشند که یعنی ایران استقلال سیاسی اش را حفظ کند، بلاخره تهران را هم میگیرند و کار رژیم تمام است.
#
رژیم این گزینه ها را دارد:
۱ – حفظ استقلال سیاسی اش (که همراه است با ادامه بی عرضگی اش) که یعنی مرگ، دیر یا زود.
۲ – کنار گذاشتن استقلال سیاسی و وابستگی به غرب که حیاتش را اصلا تضمین نمی کند.
۳ – کنار گذاشتن استقلال سیاسی و وابستگی به شرق، مثل وابستگی ی که ترکیه و کشورهای خلیج و همسایه به غرب دارند اما برعکس. شرط این قبول کردن اربابان روسی و چینی است. البته، اگر تا بحال چنین وابستگی ی پیاده نشده باشد.
۴ – سپردن قدرت به اصلاح طلبان، سکولارها، لیبرالها، سوسیال دموکراتها، این با گزینه دوم یکی است.
۵ – سپردن قدرت به بلشویکهای ایرانی، این ممکن نیست ، چون بلشویکهای ایرانی در ایران طرفدار ندارند و اگر هم داشته باشند، میشود مثل سومی.
۶ – سپردن قدرت به آنارشیست-کمونیستها، این هم ممکن نیست چون آنارشیسم کمونیستی در ایران هواداری ندارد و اگر هم یک جنبش بزرگ بود، اگر جنبش اش وسیع ،منطقه ای و جهانی نباشد، به اپوزیسیون ارتجاعی شکست میخورد و میشود مثل دومی یا سومی.
#
پایان قسمت اول
آنارشیست
آیا ترکیه که میگوید دوست ایران و روسیه است ، در حقیقت بخشی از امپریالیستهای غربی است؟
پاسخ : ترکیه بخشی از امپریالیستهای غربی است و خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و یا تبدیل آن به سر سپرده است.
رفتارهای جمهوری اسلامی:
در سرکوب زنان و کارگران ایران بسیار جدی و جنایتکار.
در دوستی با نوکران امپریالیستهای غربی بسیار انعطاف پذیر.
همیشه مشتاق رابطه خوب با اروپا با این خیال خام که آنها از آمریکا اجازه نمیگیرند.
فاقد درک امپریالیستهای غربی.
فاقد درک امپریالیستهای شرقی.
در خواب خوش اتحاد اسلامی علیه اسرائیل.
احتمالا در قبر است که تازه متوجه می شود پیروزی در سرکوب زنان و کارگران و کمونیستها، کمکی به علاقه مند شدن امپریالیستهای غربی به آن نکرده و در حقیقت ازش استفاده کرده اند برای همین کار.
جمهوری اسلامی نتوانست اثبات کند که مثل پادشاهی پهلوی کوته فکر و آلت دست نیست.
مرگ جمهوری اسلامی لیاقتش است، ضد امپریالیستها را سرکوب کرد و به اربابان بزرگتری که دارند سرش را می پرند خوشبین بود.
آنارشیست
در دنیای مدرن، اولین کسی که گفت انقلاب اجتماعی تغییر در روابط اقتصادی است، پرودون بود نه مارکس. این قضیه را باید جدی گرفت زیرا اگر جدی نگیریم، سیاست را ، دولتگرایی را، بر اقتصاد حاکم می کنیم.
بسیاری از آنارشیستهایی که از مارکسیسم می آیند، ماتریالیسم تاریخی گند مارکس را حمل میکنند و گرچه مثلا دولتگرا نیستند اما مثل دولتگراها حرف از سرنگونی میزنند. باید به این نادانها گفتند که چرا اگر رژیم همین الان سرنگون شود قرار است جامعه ایران آنارشیستی کمونیستی شود؟ آنها هیچ جوابی ندارند و مجبورند بروند پای خزعبلات انقلاب مرحله ای مارکسی که بر اساس جبر تاریخی است. در حقیقت این آنارشیستهای قلابی هنوز مارکسیست هستند و نمیدانند دیدگاه آنارشیستی اساسا سیاسی نیست، بلکه اجتماعی است.
آنارشیست
باید در مورد اینها فکر کرد:
شاید هم کشاندن آمریکا و اسراییل به این جنگ یک توطئه توسط امپریالیستهای شرقی بوده است نه از اطمینان به خود نزد امپریالیستهای غربی.
شاید هم جنگ اوکراین نه باتلاق روسیه بلکه باتلاق امپریالیستهای غربی است.
شاید نه ایران و روسیه و چین، بلکه کشورهای امپریالیستهای غربی هستند که قابل پیش بینی اند و خر شده اند!
بعلت پنهان بودن دیپلماسی، درک حقایق ساده نیست.
انارشیست
موفقیتهای تروریستی امپریالیستهای غربی بیان این حقیقت است که سیستم درهای بسته بلشویکها بهترین سیستم ارتجاعی علیه ارتجاع غربی بوده است. اما بهترین سیستم برای انقلاب دوری از سیاست و تمرکز بروی نفی سیاست و رها کردن اقتصاد از سیاست است. تمام خزعبلاتی که مرتجعین میگویند و آموزش میدهند برای این است که توجه زنان و کارگران از مرکزی بودن اقتصاد دور شود. در همین جنگ مابین مرتجعین، هزاران چرند می شنویم، اما هدف اصلی اقتصاد است. اقتصاد هم توسط زنان و کارگران می چرخد. در حقیقت، تمام قدرت در دست زنان و کارگران است، اما بعلت سیاست، آنها نمیدانند و برده هستند.
آنارشیست
در ارتباط با این مقاله:
رامزی بارود[1]:
زمانی برای بازندگان نیست.
چرا جنگی که برای نجات اسرائیل طراحی شده بود، ممکن است آن را نابود کند.
درجشده در سایت “شبکه زد”، سهشنبه ۱۷ مارس ۲۰۲۶، ۲۶ اسفندماه ۱۴۰۴
————
از بین بردن جناح تندروی جمهوری اسلامی برای امپریالیستهای غربی و اپوزیسیون ارتجاعی رژیم، یک پیروزی بزرگ است. امپریالیستهای غربی دوستان امپریالیتهای شرقی را یکی بعد از دیگری نابود کرده اند که نشانه موفقیت آنهاست در تسخیر شرق. آنها نمیخواهند در دل قلمروهایشان یکدفعه یک شورشی پیدا شود و در عین حال میخواهند زنان و کارگران کشورهای مخالف به بردگان مزذی آنها تبدیل شوند. آنها در اینکار تابحال موفق بوده اند.
.
امپریالیستهای غربی به احتمال بسیار قوی دز این جنگ پیروز خواهند شد حتی اگر مجبور شوند پیاده نظام بفرستند. اگر امپریالیستهای غربی موفق به سرنگون اصل رژیم (تندرو های مذهبی) جمهوری اسلامی نشوند ، بازنده خواهند بود.
.
رژیم ممکن است مجبور شود هسته اصلی خودش را نگه دارد و تمام ظاهر سیستم سیاسی را به اصلاح طلبان بسپارد. اما این اصلاح طلبان باید روابط ایران با غرب را کاملا قطع کنند تا علیه شان کودتا نشود، از جمله با ترکیه، و روند وابستگی به امپریالیستهای شرقی را در پیش گیرند، البته اگر آنها قبول کنند. یک شرط این وابستگی دست برداشتن از سر اسرائیل است و توقف غنی سازی است. اما دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم امپریالیستهای غربی چنین چیزی را در دراز مدت بپذیرند، برای همین حملات مجدد و انقلاب مخملی های دیگر در راه خواهد بود.
.
امپریالیستهای غربی فقط زمانی دست از تهاجملات چند دهه ای خود بر میدارند که در جنگ شکست نظامی بخورند. برای همین ما در دوران جنگهای طولانی در جهان هستیم که بعد از جنگ جهانی اول برای مدتی کاهش پیدا کرد.
.
مسئله ایران و انسان راه حلهای غیر کمونیستی-آنارشیستی ندارد.
.
آنارشیست
اگر ذهنیت آنارشیستی کمونیستی در زنان و کارگران ایران شکل بگیرد، سلطه بر ایران کاملا بضرر امپریالیستها تمام خواهد شد. در شرایط فعلی هم، نقد و نفی ارتجاع مهم و انقلابی و ترویج وطن پرستی، ضد انقلابی ست. وطن هیچ چیز نیست جز محدوده جغرافیایی تحت سلطه بودن و استثمار شدن زنان و کارگران.
ارتجاع اینهاست: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، افکار خرافی و ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست
اصلاح:
درصد میلیاردرهای یهودی به بقیه میلیاردرها: ۲۰ درصد
باید باشد:
درصد میلیاردرهای یهودی در میان میلیاردرها: ۲۰ درصد
مقالات عمق زیادی ندارند و خواندن آنها وقت تلف میکند.
اوضاع جنگ هم بصورت کلیشه درآمده. امکان جنگ زمینی وجود دارد که احتمالا میشود جنگ نسبتا طولانی.
برای مدتی کامنت نویسی قطع میژشود تا ببینیم چه پیش می آید.
نقد و نفی روابط ارتجاعی جامعه را از محل کار و زندگی بیرون بردن یعنی سیاسی کردن که در دوران معاصر یعنی حزبی کردن. این سیاسی کردن کلای بزرگی است که مرتجعین مدرن بر سر زنان و کارگران جهان گذاشته اند. زنان وکارگران باید مستقیما کنترل فعالیت اقتصادی خود را بدست بگیرند که شکل کلی آن شورایی-کلکتیو است. این دموکراسی مستقیم نیست، در دموکراسی مستقیم روابط سیاسی کماکان بر فعالیت اصلی زنان وکارگران، که اقتصادی است، حاکم است. مدیریت اقتصادی کل جهان بهیچ وجه به سیاست احتیاج ندارد. تمام هماهنگی ها و روابط و ارتباطات در چارچوب فعالیت اقتصادی قابل انجام شدن است. فقط کافی است که زنان و کارگران بیاموزند که سیاسیون زالوهای هیچکاره ای هستند که خود را همه کاره میدانند.
آنارشیست
امپریالیستهای غربی تا ریشه رژیم را نکنند ول کن نیستند. هر دو نمیتوانند بدون قبول شکست سیاسی جنگ را قطع کنند.
تنها دخالت نظامی امپریالیستهای شرقی میتواند وضعیت را تغییر دهد که آنها ظاهرا خواست و موقعیت آنرا ندارند – ضعف رژیم ایران در عدم تشخیص این قضیه.
شورش و سرنگونی هم حتی اگر پیروز شود، پیروزی امپریالیستهای غربی است و رژیم جدید نوکر آنها خواهد بود، چون رژیم جدید باید خواسته های امپریالیستها را برآورده کند. رژیم جدید ظاهر خوب اما باطن کاملا خود فروخته خواهد داشت.
این بنظر جبر قضیه است.
این جبر بر اساس اهمیت رشد نیروهای مولده است، البته نه به مفهوم انقلابی کلمه، بلکه بمفهوم کاملا ارتجاعی کلمه، یعنی توانایی اقتدارگرایی در اعمال خشونت و سلطه گری و استثمار. رشد نیروهای مولده اگر در چارچوب اقتدار-استثمار باشد، همیشه ضد انقلابی است نه انقلابی. مارکس قضیه را درست نفهمید، احتمالا به این علت که فئودالیسم محیطش را در حال نابودی میدید و کلی گرايی کرد. اگر نقش استعمار را در پیدایش سرمایه داری جدی میگرفت، متوجه میشد که هیچ چیز انقلابی در روابط سرمایه داری وجود ندارد و مناسبات سرمایه داری با اجتماعی کردن کار جبر انقلاب کمونیستی ندارد و این همیشه به اراده و آگاهی مربوط است و آگاهی به ساختار جامعه وابسته نیست بلکه سازنده ساختار جامعه است.
انارشیست
گوشه ای از نظم احمقانه جهان بصورت آمار
—————————————————-
جمعیت جهان: ۸/۳ میلیارد
تعداد جمعیت با درآمد کمتر از ۱۰ دلار در روز: ۴ میلیارد
تعداد جمعیت با درآمد زیر ۲۰ دلار در روز: ۷۰ درصد
تعداد جمعیت زیر خط فقر در جهان: بین ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیون
تعداد میلیاردرها: بین ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰
تعداد میلیونرها: حدود ۵۸ میلیون که هست: کمی بیشتر از ۱ در صد جمعیت دنیا
مقدار دارایی خالص میلیاردرها: ۵۰ درصد کل دارائی های خالص مردم دنیا
—
یهودی و ثروت:
——————
درصد میلیاردرهای یهودی به بقیه میلیاردرها: ۲۰ درصد
مقدار کمکهای مالی آمریکا به اسرائیل از سال ۱۹۴۸: ۳۰۰ میلیارد
تعداد یهودیان اسراییل: ۷ میلیون
کمکهای نظامی آمریکا به اسرائیل از سال ۲۰۲۳: ۲۰ میلیارد دلار
کشورهایی که در آن جهل تبعیض و نژادپرستی وجود دارد: آفریقای جنوبی، نامبیا، اسرائیل
—
کشورهایی که در آن جهل تبعیض علیه زنان بیشتر از همه جا وجود دارد:
کشورهای اسلامی و بخشا آفریقائی.
—
تعداد وسایل نقلیه بنزینی شخصی: حدود ۱/۴ میلیارد.
افزایش تولید نفت و گاز در ۲۰ سال گذشته: نفت بین ۱۰ تا ۱۵ درصد، گاز ۶۰ درصد
افزایش آلودگی جو کره زمین: ۰/۰۶ درصد در سالهای ۱۹۶۰ ، ۳/۷۴ درصد بین ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵
تعداد نادانان رای دهنده به سیاستمداران نوکر و کلفت اربابان مرتجع؟ ۳/۷ میلیارد.
مقدار آب شدن یخهای قطبی در ۲۰ سال گذشته: ۲۵ درصد.
مقدار آب شدن یخهای زخیم و قدیمی از سال ۱۹۸۰: ۹۵ درصد.
—
* انقلاب آنارشیستی کمونیستی ممکن است به یک ضرورت حیاتی برای بشر هم تبدیل شود.
* انقلاب آنارشیستی کمونیستی روندی تدریجی تغییر ذهنیت زنان و کارگران ایران و جهان از طریق شکل گیری ضدیت با ارتجاع است.
—
آنارشیست
در ارتباط با وحشت مارکسیستها و لیبرالها از بازگشت سلطنت به ایران،
بازگشت رضا پهلوی، که بعید است امپریالیستهای غربی به او اتکا کنند و بهتر است گول آنها را نخورد چون خودشان بعدا دورش خواهند انداخت، مطمئنن با سرکوب چپها و دموکراتها همراه خواهد بود، زیرا امپریالیستهای غربی نمیتوانند آنها را تحمل کنند و آنها هم سلطنت نمی خواهند. اما واقعیت این است که بازگشت او یک فایده دارد و آن این است که فشار بر زنان کم می شود گرچه مردسالاری دست نخواهد خورد. اقتصاد بردگی مزدی هم بعلت رفع تحریمها و صدور سرمایه برای مدت کوتاهی شکوفا می شود. مهمتر از همه، طبقه متوسط (اقشار طبقه کارگر با درآمد بالا و خرده بورژواها) تقویت می شود و مثل همه جا از درون آنها روشنفکران مخالف سرمایه داری و مخالف امپریالیست پیدا خواهد شد.
این جنگ درونی اپوزیسیون ارتجاعی (بین سلطنت طلبان و غیره) بر سر قدرت، نباید زنان و کارگران را مشغول و سرگرم سیاست کند. زنان و کارگران آنارشیسم را بیاموزند و در زندگی شعلی، خصوصی و و جمعی خود ارتجاع را نقد کنند و علیه آن تشکلات شورائی-کلکتیو خود را بوجود بیاورند که الزاما نباید علنی باشد و حتما نباید سلسله مراتبی باشد. بقای جمهوری اسلامی و چیزی شبیه آن هم مهم نیست چون در حال، ارتجاع ارتجاع است. حتی اگر با آمدن سلطنت فشار بر زنها کم شود، بتدریج زنان به وضع جدید عادت میکنند و دوباره خود را اسیر سایر جنبه های کثیف مردسالاری خواهند دید. کارگران هم ممکن است مدتی بیکاری کم و درآمد بهتری داشته باشند اما بتدریج که اقتصاد در سیستم سرمایه داری جهانی درآمیخته تر شد، دوباره باید برای چندرغاز سخت کار کنند و همه نیروی کار آنها بصورت پول برود به جیب طبقه متوسط و سرمایه داران داخلی و خارجی. در ضمن، گرچه مارکسیست و دموکرات از طبقه متوسط می آید که البته آنها هم ارتجاع هستند، اما کلا این قشر از جامعه ارتجاعی است.
آنارشیست
تضادهای درونی امپریالیستهای غربی جدی نیست چون در حال پیشروی هستند.
مخالفان ترامپ بعد از پیروزی نظامی که دور نیست، همه رام می شوند و نق نق نخواهند کرد بلکه به تکه ای که برایشان انداخته می شود، راضی خواهند بود.
اگر پیروزی نظامی ممکن نشود، ترامپ را برمیدارند و از در دیگری به شیادی و جنگ خواهند پرداخت.
ترامپ به ایران حمله نکرد، امپریالیستهای غربی حمله کردند.
امپریالیستهای غربی بعد از سرنگونی شاه که ضربه بزرگی به آنها بود، فتوحات زیادی داشته اند:
ساقط کردن دشمنانشان در بلوک شرق سابق از طریق راه انداختن دموکراسی خواهی.
حمله موفق به بالکان برای از بین بردن گرایشات مخالف غرب.
سرنگون کردن صدام.
سرنگون کردن قذافی.
سرنگون کردن اسد.
درگیر کردن روسیه در جنگ.
نابود کردن غزه.
گرفتن سیستماتیک زمینهای فلسطینی ها در کرانه باختری.
سرنگون کردن دولت ونزوئلا.
محاصره کوبا
حمله به ایران و نابود کردن تقریبا تمام عناصر اصلی رژیم.
بعلت خاصیت گرایش اقتدارگرایانه انسان، امپریالیستهای غربی کارشان را ادامه میدهند تا روسیه و چین را هم بگیرند.
امپریالیستهای غربی جنگهایشان را ادامه میدهند تا اینکه در جنگی مجبور شوند سرباز پیاده بفرستند و کشته زیاد بدهند.
آامپریالیستهای غربی همیشه کودتا و انقلاب مخملی را بیشتر ترجیح میدهند چون هزینه کمتر دارد و رفاه زنان و کارگرانشان آسیب نمی رسد و در آنها در عالم هپروت می مانند.
اگر این امپریالیستها نتوانند چین و روسیه را بگیرند، اگر اقتصاد امپریالیستهای شرقی رشد کند،آنها مناطق امپریالیستهای غربی را به بهانه های گوناگون خواهند گرفت.
جنگ مابین ارتحاعیون هزاران سال است که وجود دارد و فقط با انقلاب آنارشیستی کمونیستی جهانی قابل از بین رفتن است.
آنارشیست
درباره آتارشیست شدن،
انارشیست شدن یک کار علمی ست نه احساسی – یعنی کاری است مربوط به نظر و عمل. اینکه فلان رژیم ارتجاعی است و علیه آن باید شورش کرد، کسی را آنارشیست نمیکند و اگر شخص فکر کند که به این سادگی آنارشیست شده، در حقیقت ابزار یکی از مرتجعین شده بدون اینکه بداند. چرا بدون اینکه بداند، زیرا مرتجعین برای خود شرایطی ساخته اند که از قربانی های جامعه درک علمی تر داشته باشند و بدون درک نیت آنها نمیتوان ابزار آنها نبود. ما انسانها از طریق شناخت پیدا کردن و از طریق آن عمل کردن (علم) به انسان تبدیل شده ایم. ارتجاع نیز از طریق شناخت توانسته بر جامعه انسان سلطه برقرار کرده و بخش عظیمی از آنرا استثمار کند.
برای رهائی، باید ذهنیت آنارشیستی داشت، اما برای این باید خود، اطرافیان و جامعه و تاریخ را فهمید و وارد روندی شد که در آن هر گونه گرایش به سلطه و استثمار باید هر روز نقد و نفی شود. فردیت آنارشیست فقط در جامعه آنارشیستی تحقق پیدا میکند که محصول گسترش ذهنیت آنارشیستی در جامعه و نفی ارتجاع است. هر چه قربانیان ارتجاع بیشتر با آنارشیسم بجنگند، بیشتر بردگی خود را تضمین میکنند.
آنارشیست
ردپای ماتریالیسم تاریخی مارکسی در ایده های غلط آتارشیستی
اگر به مواضع آنارشیستهای ایران وجهان در ارتباط با شورشها توجه کنیم، متوجه می شویم که برای آتها صرف شورش مهم است نه ذهنیت آن. مهم بودن صرف شورش از این نگرش است که تمایل زنان و کارگران جامعه خودبخودی است و بر اساس اراده نیست. این نگرش با شورش نکردن زنان و کارگران وقتی سیاستهای حاکمین رفاهی هست، رد می شود. در شرایط سیاستهای رفاهی، آنها حتی بجای شورش، از ارتجاع بطرق مختلف حمایت میکنند، مثل حمایت از احزاب ارتجاع، دولت، مذهب و حتی جنگ. پس، انقلابی بودن خودیخودی شورش توده ها یک افسانه است. در واقعیت، حاکمین مرتجع بر افکار و اعمال زنان و کارگران سلطه دارند، نه قانون تکامل. این اراده است که شورش ایجاد میکند و به آن جهت میدهد. سلطه ارتجاع بر افکار زنان و کارگران حتی بیان این واقعیت است که شرایط اجتماعی حد موفقیت خواسته های شورش را تعیین نمیکند، زیرا خود شرایط بطور ارادی ساخته شده. اینکه یک شورش ممکن است برده داری یا سرمایه داری بسازد، محصول نیت است و نیت نیز از طریق ذهن ساخته می شود. نمیتوان جامعه کمونیستی ساخت زیرا شناخت آن و ابزارش موجود نیست نه اینکه شرایطش موجود نیست. ذهن انسان شرایط اجتماعی خودش را می آفریند.
ارزیابی شورشها باید بر اساس ارزیابی شعارها و خواسته ای شرکت کنندگان آتها باشد، یعنی بر اساس عقیده و اراده شورشیان. این تعیین میکند که یک شورش انقلابی است، صرفا اقتصادی است و یا صرفا ارتحاعی. ارزیابی از شورشها در ایران نشان میدهد که ما هرکز شورش اتقلابی نداشته ایم. اما در چارچوب دیدگاه مارکسی ، شورشها تکامل انقلابی فرض میشوند، فرضی غلط و عامل افول نظری و عملی مارکسیسم.
شورش انقلابی نفی ارتجاع و محصول کار دراز مدت نقد ارتحاع ست. شورش بدون پیشنهاده آگاهی مشخص و بدون اراده، همیشه یا سرکوب می شود، زیرا بی هدف و بی برنامه است، و یا از طریق ارتجاع،برای هدف معینی جهت داده میشود. یک مثال، آنچه که به عنوان انقلاب اکتبر شناخته شده بر اساس نقض ماتریالیسم تاریخی انجام شد، اما علت کمونیستی نبودن انقلاب اکتبر ، نقض ماتریالیسم تاریخی نبود، اراده غیر کمونیستی حزب بلشویک بود که جیزی نبود جز سرمایه داری دولتی. همیشه ذهنیت شورشها مهم است نه وجود آنها.
آنارشیست
با ترور لاریجانی که رئیس شورای امنیت رژیم بود، میتوان گفت که سیستم سیاسی جمهوری اسلامی کارائی امنیتی اش را از دست داده و ادامه حیاتش غیر ممکن شده است. معلوم نیست که باقی مانده های رژیم چگونه میخواهند جمهوری اسلامی را بمعنای سابق کلمه نگه دارند. تنها امید آنها دست کشیدن امپریالیستهای غربی از جنگ است که چنین چیزی پیش نخواهد آمد. معلوم نیست چگونه میتوان پایان اصل رژیم جمهوری اسلامی را تصور نکرد.
خمینی سیستم سیاسی جمهوری اسلامی را بر پایه استقلال سیاسی و سلطه مردسالاری و سرمایه داری اسلامی متکی به روحانیون شیعه با جهتگیری سیاسی-نظامی ضد آمریکا و ضد اسرائیل گذاشت. این سیستم ظرفیت لازم برای اهدافش را نداشت زیرا برای خود هر روز دشمن می آفرید. امپریالیستهای غربی خیلی صبور بودند و امیدوار بودند که سیستم خمینی اصلاح شود اما بعد از انتخابات سال 1388 و سرکوب اصلاح طلبان، قطع امید کردند و راه جنگ در پیش گرفتند که مقدماتش بود بهانه گیری های هسته ای، تشویق به انقلاب مخملی، تشدید تحریم. اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم بعلت غرب زده بودن با امپریالیستها همسوئی کردند و بجای بوجود آوردن بدیل انقلابی بنفع زنان و کارگران، شرایط این جنگ را بوجود آوردند. حمله امپریالیستها بلاخره با جنگ 12 روزه آغاز شد و با این جنگ دوم ادامه دارد. اگر اوضاع به همین منوال پیش برود، کار رژیم تمام است.
رژیم جمهوری اسلامی تنها سیستم دولتی مستقل بعد از کودتای رضا شاه بوده است ولی در عین حال ضد زن ترین و ضد کارگر ترین آنها. سرنگونی رژیم و وابسته شده آن تاثیری بر انقلاب لازمه آنارشیستی کمونیستی در ایران و جهان ندارد. ارزیابی سیستماتیک شرایط سیاسی همیشه لازم است اما نباید به دام سیاست افتاد. ارزیابی شرایط سیاسی، ارتجاع یا دشمن شناسی است. این دشمن شناسی لازمه انقلاب یعنی تکامل اخلاقی و پاک کردن محیط اجتماعی زندگی از زالوی ارتجاع در جامعه است.
آنارشیست
ملاحضاتی پیرامون تروریسم دولتی امروزی
موفقیتهای جنگی امپریالیستهای غربی به رهبری امپریالیسم آمریکا، مخصوصا از طریق ترور و تخریب هوائی، مقاومت در مقابل امپریالیستها را نظامی تر میکند. حالا اگر سکولارها هم در ایران پیروز شوند، اگر سرسپرده و کمپرادور نباشند، نمیتوانند شب ها بخوابند چون با بمب هوائی ترور می شوند. برای همین جوامع مخالف امپریالیستهای غربی مجبور میشوند که بکل نظامی شوند – چیزی شبیه جامعه اسپارتا در یونان باستان که پسران هفت ساله را از خانواده جدا میکردند و در پادگان بزرگشان میکردند. نظامی شدن جامعه تحت سلطه برای بقا در مقابل تروریست خودی و تروریست خارجی، نامعقول نیست. حتی در دیدگاه آنارشیستی نیز نمیتوان نظامیگری را برای بقا و استقلال ذهنی و جسمی رد کرد. موجودات زنده هر کدام بنوعی دارای ابزار نظامی برای بقا هستند.
در عین حال، این روند نظامیگری و تروریستی شدن امپریالیستهای غربی میتواند بیان پیدایش تکنوبرده داری بجای سرمایه داری باشد. فی الحال نیروی کار ارزش مبادلاتی اش را بخشا بعلت وجود انحصارات مالی-صنعتی از دست داده و برعکس سوپر باهوشهای نیروی کار (کارگران باهوش) بدون کاریابی در بازار و صرفا بعلت توانایی های ذهنی – علمی، استخدام می شوند و درآمدشان سوپر مزد است. بیکاری دراز مدت و عظیم ساختاری نیز بیان تکنوبرده داری است نه سرمایه داری. نوسانات اشتغال فقط در بخشی از طبقه کارگر وجود دارد و میلیاردها کارگر به مفهوم سرمایه داری کلمه، شغل ندارند و یا شغلهای کمتر از نیمه وقت دارند. شاید بتوان گفت که اقتصاد حاکم بر جهان امروزه از سرمایه داری انحصاری به تکنوبرده داری در حال تکامل است.
تکنوبرده داری سیستم اقتصادی ی است بر اساس بی اهمیت شدن بازار، انحصاری شدن مطلق صنایع، حاکمیت تکنوکراتها، از بین رفتن نقش پول و میلیتاریزه شدن قدرت سیاسی. برخلاف سیستمهای سیاسی میلیتاریزه در گذشته، در تکنوبرده داری، حاکمیت مطلق و پایدار است و سیاست بازی برایش ابزار نیست.
تکلیف آنارشیسم چه می شود؟
از آنجا که آنارشیسم در تضاد با اقتدارگرایی و استثمارگری است، برایش سیستم اقتصادی و سیاسی اهمیتی ندارد چون در هر سیستمی میتوان محل کار و زندگی را بطور اجتماعی مدیریت کرد و ارتجاع را نقد نمود. از آنجا که ارتجاع پایه و اساس تمام سیستمهای اقتدارگرایانه تاریخ است، نوع خاص آن مهم نیست.
انارشیست
افشای شیادی چپهای دموکرات ایرانی
———————————————————-
– فعلا وطن پرست ترین ایرانی ها همانهایی هستند که دارند موشک پرانی میکنند، یعنی رژیم و حامیانش.
– چپهای دموکرات ایرانی همیشه با امپریالیستهای دموکرات انقلاب مخملی همسوئی داشتند. برای همین در حرف وطن پرست، اما در عمل وطن فروش بوده اند.
– چپهای دموکرات ایرانی با انحصار طلبی مرتجعین اسلامی مخالفند نه با سلطه آنها بر زنان و کارگران زیر لوای وطن. آنها یا شراکت میخواهند که میشوند اصلاح طلب و یا تمام سهم را که میشوند سرنگونی طلب.
– چپهای دموکرات ایرانی مخالف ترامپ محافظه کار هستند چون ترامپ دنبال انقلاب مخملی و دموکراسی بازی نیست.
– امپریالیستهای غربی ترامپ را آوردند زیرا دموکراسی امپریالیستی توانایی انقلاب مخملی کردنش را فعلا از دست داده.
– فعلا محافظه کارها نتوانستند با روسها معامله کنن، برای همین، جنگ اوکراین قطع نشده.
– چپ وطن پرست ایران چپ وطن فروش هوادار انقلاب مخملی دموکراتیک است.
– ویژگی ادبیاتی چپ پرو امپریالیست دموکرات ایران استفاده از کلمه مردم است یا شهروند.
– مردم مجموعه ای از کارگران و سرمایه داران است.
– مردم ضد سرمایه داری نیستند، طبقه کارگر ضد سرمایه داری است.
– ادبیات این چپ دموکرات کپی ادبیات امپریالیستهای لیبرال است: مردم، وطن، آزادی و رابری در مقابل قانون، یعنی صرفا سیاسی.
– چپ دموکرات ایرانی با وقاحت خاصی از وطن پرستی خود مفتخر است که شونیسم بورژوایی ست.
*
چند نکته مهم:
در ایده کمونیسم، نه وطن وجود دارد و نه مردم.
در ایده کمونیسم، کارگران ضد سرمایه داری هستند.
در ایده کمونیسم، کارکران جهان باید متحد شوند نه اینکه وطن درست کنند.
*
برخی از چپهای دموکرات:
سازمان کارگران انقلابی ایران، حزب چپ، گردانندگان سایت اخبار روز، گردانندگان سایت روشنگری و هر جریانی که میگوید سوسیالیست مردمی است.
*
انارشیست
کمونیسم واقعی در اروپا و آمریکا در پارلمانها هرزگی نمیکند.
آنارشیست
با نابودی شبه انقلابها توسط مرتجعین، گرچه ضد انقلاب بر ایران و جهان سلطه برقرار کرده، اما منطق انقلاب روشن شده است. فاصله بین منطق اتقلاب و تحقق انقلاب ، فاصله بین تئوری است با عمل. تئوری، یعنی منطق انقلاب، راهنمای عمل انقلاب است. ما امروز میتوانیم براحتی ارتجاع را تعریف کنیم، کاری که در گذشته ناموفق بود. اگاهی بدست آمده مثل چراغی است که راه انقلاب را روشن کرده و باعث شده ما دور دست را ببینیم.
آنارشیست
بعد از جنگ با ایران ، جنگهای دیگر خواهد بود.
فقط انقلاب آنارشیستی کمونیستی جنگ را از بین می برد..
سرمایه داران بزرگ و کوچک انقلابی نیستند، ضد انقلابی هستند.
دموکراسی بعنوان شکلی از دولت، میخواهد زنان و کارگران را با مردسالاران و سرمایه داران و سایر ارتحاعیون آشتی بدهد، برای همین در واقع ضد انقلاب است.
دیکتاتوری معمولا در خدمت بخشی خاص از مرتجعین است که باعث میشود سایر مرتجعین دموکراسی خواهی کنند.
محل انقلاب اساسا خیابان و پارلمان و دولت نیست، محل انقلاب محیط کار و زندگی است تا زنان و کارگران از طریق سلطه بر این محلها بر سرنوشت زندگی اجتماعی خویش خویش حاکم شوند.
ضد انقلابی بنام سیاست برای این ابداع شده که بردگی محل کار و زندگی اصل گفت و شنودها نباشد و پیش فرض محسوب شود.
آنارشیست
درباره یکی دو مقاله ای که میگویند بزودی امکان حمله زمینی به رژیم وجود دارد،
دارند درباره امکان حمله زمینی حرف میزنند. با شروع جنگ زمینی، عملیات ترور و خرابکاری دو طرف کافی نبوده، جوانان آمریکا و ایران را بجان هم می اندازند تا برای بقا و افزایش ثروت مرتجعین، همدیگر را به قتل برسانند.
آنارشیست
کلا، هر سه این ایده ها، درباره جنگ آشغال هستند:
۱ – دفاع از وطن – وطن در اختیار اقتدارگرایان و استثمارگران است، برای همین زنان و کارگران نمیتوانند از محیط زیست شان دفاع کنند، مگر اینکه آزادی نظری و عملی پیدا کنند.
۲ – دفاع از حمله خارجی – مثل رژیم و سرمایه داران، خارجی ها دنبال اقتدار داشتن و استثمار کردن هستند، برای همین گزینه ای مثل دفاع از رژیم است.
۳ – سرنگون کردن رژیم – سرنگون کردن رژیم در شرایطی که ذهنیت انقلابی در زنان و کارگران جامعه وجود ندارد، به حاکمیت ارتجاعی اپوزیسیون ختم میشود و چون اپوزیسیون کلا غرب زده است، حتی بلشویک هایش، در عمل و پشت صحنه، دفاع از حمله خارجی است.
*
ایده آتش بس درست است اما:
۱ – نمیتوان آنرا تحمیل کرد چون جنبش ضد جنگ فعلا قوی نیست.
۲ – آتش بس تصمیم دو طرف به جنگ را کاملا از بین نمی برد.
*
پس بهتر است زنان و کارگران در این جنگ شرکت نکنند تا کمتر آسیب ببینند.
نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندکی کاری ست همیشگی.
کوشش برای اعتراض و اعتصاب علیه جنگ در همه جا خوب است بشرطی که در آن شعار سرنگونی نباشد.
*
ارتجاع اینهاست: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آتارشیست
درباره این مقاله:
از دفاع مقدس تا تقابل با فاشیسم نوین؛ چرا امروز دفاع از ایران یک ضرورت تاریخی است؟ – رضا فانی یزدی
—
در این مقاله نویسنده میگوید که ایران هرگز علیه کشوری جنگی را شروع نکرده. تنها نیروی مقاومت علیه تجاوز فعلا نیروهای رژیم است. باید از ایران در مقابل تجاوز نظامی حمایت کرد و به اینکه دولت ارتجاعی است توجه نکرد. او میگوید که باید خواستار آتش بس شد نه تسلیم. میگوید متجاوزین تقصیر کار هستند نه رژیم.
—
– هر دو طرف تقصیر کار هستند نه صرفا امپریالیستهای غربی.
– رژیم و نیروهای نظامی اش پاسدار زنان و کارگران ایران نیستند، پاسدار مردسالاران و سرمایه داران جناح تند روی حاکمیت هستند.
– دفاع زنان و کارکران از محیط زیست خود لازم است، اما رژیم چنین اجازه ای نمیدهد و حالا بعد از ۵۷ سال، اگر هم بدهد، اصلا قابل اطمینان نیستند. رژیم میتواند به زنان و کارکران آنارشیست کمونیست تسلیم شود، اما این تخیلات است و بهتر است خودش بجنگد، خودش مسئول است نه ما.
– آتش بس مسئله ای را حل نمیکند زیرا امپریالیستهای غربی معتقدند که باید شر رژیم را با جنگ کم کرد و رژیم هم هیچ عمل انقلابی ی انجام نمیدهد.
– تسلیم قبل از جنگ لازم بود تا جنگ راه نیافتد و حالا که راه افتاده نمیتوان کار خاصی کرد جز همان کارهایی که قبلا باید انجام میشد. البته میتوان با تظاهرات و اعتصاب جنگ را تمام کرد، ولی باید چند صد میلیونی باشد که نویسنده مقاله دنبال آن نبوده و چنین چیزی هم فعلا ممکن نیست.
– آتش بس کمکی نمیکند چون دوباره امپریالیستهای غربی میگویند رژیم تسلیم شود.
*
چاره ای نیست جز رها کردن جنگ به دو طرف..
پیشنهاد به زنان و کارگران ایران و طرفین جنگ این است که در این جنگ شرکت نکنند و از دو طرف دور شوند. میتوان به هم نوع کمک کرد. کار نقد و نفی ارتحاع در محل کار و زندگی را نباید قطع کرد.
*
آنارشیست
نمیتوان تک تک به مقالات و اطلاعیه ها پرداخت، حالا، نگاهی خیلی کلی به نظریه های مارکسیستی ایرانی ها در ارتباط با جنگ فعلی
.
مارکسیستهای جبهه مقاومت و چپ جنوب جهانی،
آنها معتقدند که امپریالیستهای غربی (مرکز) جلوی رشد نیروهای مولده کشورهای جنوب (پیرامون) را میگیرند، پس باید از جنوب دفاع کرد، حتی از جمهوری اسلامی. این جریان ارتجاعی است چون طرفدار رشد سرمایه داری در جنوب است. در حقیقت و در عمل بورژوا هستند.
.
مارکسیستهای بلشویک
آنها مخالف امپریالیستهای غربی و هوادار سرنگونی جمهوری اسلامی هستند و میخواهند دیکتاتوری جنایتکارانه تک حزبی سرمایه داری دولتی استالینی یا ترتسکیستی درست کنند. این جریانات هم در عمل بورژوا هستند اما از نوع تکنوکرات، بوروکرات و دولتی.
.
مارکسیستهای سوسیال دموکرات و یا دموکراسی سوسیالیستی
آنها معتقدند که رژیم جمهوری اسلامی باید سرنگون شود زیرا رژیم مانع رشد سرمایه داری در ایران است. برای همین با حمله امپریالیستها به ایران برای سرنگونی موافقند گرچه تظاهر میکنند که نیستند. آنها تظاهر میکنند که نیستند زیرا اگر دفاع کنند، نمیتوانند در ایران بعد از رژیم بگویند طرفدار استقلال و دموکراسی اند.
.
کلید درک ارتجاع مارکسیستی ایده آنها در ارتباط با رشد نیروهای مولده است. انقلابی دید رشد نیرویهای مولده (ماتریالیسم تاریخی) و مناسبات تولیدی مربوط به آن، هم درون آنها اختلاف ایجاد کرده، هم همدیگر را به قتل رسانده اند، هم با هم به رقابت افتاده اند و هم به دفاع از استثمار و حتی استعمار کشیده شده اند. دیدگاه آنها را میتوان بنوعی خرافی دانست، یعنی پیش بینی جامعه آینده بصورت یک جبر از پیش تعیین شده بصورت جامعه کمونیستی. آنها به این پیغمبر بازی رنگ و لعاب علمی می دهند.
.
آنارشیست
چرا شعار “نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی” ارتجاعی است؟
*
“این شعار بظاهر درست می آید چون رژیم ایران ارتجاعی و سرکوبگر است، اما در عمل، یعنی دفاع از حمله امپریالیستهای غربی به رژیم. دلیلش بسیار روشن است، اگر رژیم سرنگون شود، امپریالیستهای غربی بر ایران حاکم خواهند شد. بهترین نمونه ها سرنگونی حاکمان قبلی کشورهای عراق و سوریه و لیبی هستند.
بهترین رویکرد در شرایط فعلی، شرکت نکردن در جنگ، کمک به هم نوع،نقد ارتجاع و نفی آن در محل کار و زندگی است تا ذهنیت کارگران برای بدست گرفتن سرنوشت زندگی اجتماعی خود پرورش پیدا کند. شعار سرنگونی، وقتی ذهنیت زنان و کارگران ایران برای بدست گرفتن سرنوشت خویش آماده نیست (آنارشیستی کمونیستی نیست)، شعاری جنایتکارانه، ارتجاعی و همدستی با امپریالیستهاست. سر دادن سیستماتیک شعار سرنگونی یکی از عوامل مهم حمله امپریالیستهای غربی به رژیم بوده است، یکجور دعوت از آنها.
*
چرا باید با حمله امپریالیستهای غربی به رژیم مخالفت کنیم؟
زیرا باعث آسیب دیدن به زنان و کارگران جامعه میشود.
*
آیا باید از جنگ رژیم با امپریالیستهای غربی دفاع کنیم؟
خیر، جنگ رژیم با امپریالیستهای غربی ارتجاعی بود و هست و موجب وحدت زنان و کارگران جهان علیه ارتجاع خودی و غیر خودی نمی شد و نخواهد شد.
*
پس تکلیف چیست؟
تا وقتی که انقلاب ممکن نیست، بگذاریم خودشان مسئله خودشان را حل کنند.
*
ممکن است بگویند که امپریالیستهای غربی قوی تر هستند و پیروز خواهند شد و این ایران را وایسته میکند.
پاسخ:
آری وابسته میکند، اما رژیم از انقلابیون نظر نخواسته و در طول حیاتش از زنان و کارگران نخواسته که علیه ارتجاع باشند، بلکه مبارزه با ارتجاع را سرکوب کرده. پس کاری از دست انقلابیون بر نمی آید و اگر امپریالیستهای غربی پیروز شوند، تقصیر خود رژیم است نه ما.
*
اگر رژیم پیروز شد چطور؟
چه رژیم پیروز شود و چه امپریالیستهای غربی، شرایط برای ما انقلابیون چندان تغییر نمی کند و کار در کلیاتش همان است که گفته شد.
*
آنارشیست
چه رژیم سرنگون شود و چه نشود، بعلت لو رفتن دموکراسی غربی و کمونیسم دروغین چین، و بعلت سقوط برای همیشه شوروی و احزاب استالینی، کمونیسم در ایران به نگرش اصلی برای آزادی تبدیل خواهد شد. البته این بشرطی است که کمونیستهای ایران از مارکسیسم فاصله بگیرند. دیدگاه اقتصادی مارکس درست است (تا وقتی که سرمایه داری به تکنوبرده داری تبدیل نشده) ولی ماتریالیسم تاریخی اش درست نیست، گرچه الهام بخش انسان شناسی طبقاتی و انقلابی است. بعلاوه کمونیستها باید حزبگرائی و تشکلات سلسله مراتبی سازی و دولتگرائی را را رها کنند و به نقد ارتجاع و نفی آن بصورت ایجاد تشکلات شورائی-کلکتیو در محل کار و زندگی بپردازند. کمونیستهای طبقه متوسط بهتر است در کار زنان و کارگران دخالت نکنند و صرفا به خنثی کردن نظرات ارتجاعیون دانشگاهها و سیاسیون مرتجع بپردازند، حال چه این مرتجعین لیبرال باشند و چه محافظه کار.
آنارشیست
با رای ممتنع روسیه و چین، میتوان استدلال کرد که در خفا این جنگ جنگ جهانی علیه رژیم است.
اگر جنبش کمونیستی آنارشیستی زنان و کارگران در ایران قوی بود، میتوانستیم بگوئیم که بهتر است رژیم قدرت سیاسی را رها کند و اختیار جامعه را به زنان و کارگران ایران بدهند تا جنگ به ضد حمله سیاسی به مرتجعین حاکم بر جهان تبدیل شود. اما متاسفانه، ارتجاع مارکسیستی مانع چنین چیزی شده است. اینکه رژیم حاضر است به امپریالیستهای غربی شکست بخورد ولی حاضر نیست قدرت سیاسی را به مارکسیستها و دموکراسی خواهان و سلطنت طلبان بدهد به این علت است که این جریانات در واقع در چهارچوب روابط ارتجاعی، خائن هستند. آنها همیشه همسکو با یکی از امپریالیستها بوده اند. رژیم هم با نگرشهای ارتجاعی خود قادر نبود با آنها بجنگد.
ارتجاع هست:
هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست
درباره قطعنامه شورای امنیت علیه حملات ایران به کشورهای خلیج.
.
در پائین ذکر شد که امپریالیستهای غربی به این نتیجه رسیده اند که رژیم ایران بدر آنها نمی خورد و برای همین میخواهند کارش را تمام کنند. بعلاوه ذکر شد که روسیه و چین هم چندان علاقه ای به رژیم ندارند . رای ممتنع روسیه و چین به قطعنامه، دقیقا اثبات این حکم است.
.
آمریکا رای شورای امنیت را را بدرستی پیروزی سیاسی خود خواند که هست شکست سیاسی جمهوری اسلامی، لااقل در چارچوب روابط مرتجعین حاکم بر جهان.
.
چه قبل از جنگ دوازده روزه و چه قبل از این جنگ ذکر شد که بهتر است رژیم نوکری امپریالیستهای غربی را بپذیرد تا به زنان و کارگران ایران آسیب نرسد. اما رژیم تصمیم گرفت که بر استقلال سیاسی خود پافشاری کند. بعلاوه گفته شده بود که مقاومت جمهوری اسلامی مقاومتی ارتجاعی است و در چهارچوب مقاومت انقلابی علیه امپریالیستها نمی گنجد و بهتر است همانی باشد که واقعا هست.
.
قطعنامه نشان داد که جمهوری اسلامی حالا کاملا تنها است و به احتمال زیاد در جنگ با امپریالیستها شکست خواهد خورد.
.
از آنجا که انقلاب آنارشیستی کمونیستی در ایران فعلا ممکن نیست، زنان و کارگران ایران بهتر است در این جنگ شرکت نکنند و بگذارند مرتجعین خودشان تکلیف خود را با خودشان تعیین کنند.
.
درس آموزی از تضاد بین جمهوری اسلامی با امپریالیستها (شرق و غرب) و با زنان و کارگران ایران، اینهاست:
1 – مارکسیسم بلشویکی از طریق دولتگرائی و دیکتاتوری استالینی ورشکست شده است و دیدگاه مناسبی برای آزادی از ارتجاع نیست.
2 – مارکسیسم سوسیال دموکراتیک و یا سوسیال دموکراسی در همان اوایل قرن بیستم ارتجاعی و نوکر غرب بودن خودش را اثبات کرد.
3 – ایدئولوژی دموکراسی خواهی و سکولاریم از امپریالیستهای غربی گرفته شده و ایران را همیشه به نوکری برای غربی ها میکشاند زیرا سرمایه داری ایران قدرت استقلال اقتصادی ندارد.
4 – سلطنت و ایرانگرائی و سایر ایدئولوژی های دولت گرا و میهن پرستانه و غیره ذاتا ضد زنان و کارگران ایران هستند.
5 – رژیم جمهوری اسلامی ضد غرب است اما ضد زنان و کارگران و سکولاریسم و دموکراسی هم هست. برای همین بدرد ازادی زنان و کارگران و کلا بشر نمی خورد.
6 – بهترین نگرش برای آزادی زنان و کارگران و رهائی بشر از زالوهای اقتدارگرا و استثمارگر نوع خود، آنارشیسم کمونیستی است.
آنارشیست
حقه انسان شناسان ارتجاع، شناسائی تقاوتهاست نه تشابهات. اگر به تشابهات بپردازند، خواهند دید که همه کشورها یا فرهنگها، ارتجاعی هستند. برای اینکه این تشابهات را ذکر نکنند، به تفاوتها می پردازند تا شونیسم ملی ترویج کنند و بین استثمار کننده و استثمار شوند خودی وحدت ایجاد نمایند.
آنارشیست
نگاهی به راه آینده امپریالیستهای غربی
————————————-
اگر جنبش آنارشیستی کمونیستی در جهان رشد نکند،
بعد از خلاص شدن از رژیم، البته اگر تحقق پیدا کند، امپریالیستهای غربی می روند سراغ روسیه. فقط کافی است که نیروی نظامی بفرستند به اوکراین، حتی جنگ هم نکنند، تا روسیه عقب نشینی کند. بیشتر نمیتوانند پیش بروند چون مود حمله هسته ای قرار خواهند گرفت. بعد می روند سراغ تمام دولتهای دوست چین و روسیه و همین بازی های تحریم و حقوق بشر و دموکراسی را با آنها راه خواهند انداخت و از اپوزیسیون آنها استفاده خواهند کرد – مثل خر کردن اپوزیسیون ایران. این ادامه خواهد یافت تا آن کشورها سرسپرده شوند. با تکمیل محاصره چین و روسیه، باید تصمیم بگیرند که جنگ راه بیاندازند یا انقلاب مخملی کنند. جنگ بعلت سلاحهای هسته ای ممکن نیست، دوباره میشوند انقلابی دموکرات و حقوق بشری برای جنگ سرد. هیچ راهی برای جلوگیری از این روند وجود ندارد جز انقلاب جهانی آنارشیستی کمونیستی.
آنارشیست
رژیم ضد آزادی است و اپوزیسیون اش پنهان کننده معنی آزادی، هر دو با هم در ابزار دیدن زنان و کارگران متحدند و روابط ارتجاعی موجود در جامعه را پنهان میکنند. آنها یا اسلام، یا وطن و یا دموکراسی را مقدس میکنند، مفاهیمی که مورد استفاده حاکمین سلطه طلب و استثمارگر است.
آنارشیست
درباره تمامیت ارضی
نقد تقدس گرائی ملی و کشوری
——————————————
حفظ تمامیت ارضی، مثل حفظ جان انسان برای نوع انسان، اهمیت کلیدی و مرکزی ندارد. تمامیت ارضی یک مصنوع است.
.
تمامیت ارضی یعنی محدوده جغرافیانی توافق شده مابین ارتجاعیون (سلطه طلبان و استثمارگران) جهان. تمامیت ارضی در واقع یک کشور است. ارتجاعیون بر اساس واژه کشور، استثمارشوندگان خود را برای خود نگه میدارند. کشور مثل یک حصار است که گله های گوسفند یک مالک را از یک مالک دیگر جدا میکند. میتوان دو کشور دید که مردمانش از لحاظ زیست شناسی و فرهنگی بسیار نزدیک هستند، اما با هم مرز دارند. بهترین نمونه کره جنوبی و شمالی.
.
در وضعیت غیر ارتجاعی جامعه، جامعه ای که در آن سلطه طلبی و استثمارگری سرکوب و محدود شده و یا از بین رفته، تمامیت ارضی بی معنی می شود، زیرا اهالی دیگر ارباب ندارند و دلیلی بر محدودیتهای جغرافیائی وجود ندارد. پس، انقلابیون (کمونیست آنارشیست) نمی توانند ملیگرا باشند و به تمامیت ارضی اعتقاد داشته باشند.
.
با در نظر گرفتن احکام فوق، میتوان کفت که تجزیه شدن ایران فاجعه نیست. تجزیه ایران یعنی تجدید قرار مابین ارتحاعیون، حال این داوطلبانه باشد و یا از طریق جنگ. بهترین نمونه تجزیه قلمروی ارتجاع حاکم بر شوروی سابق است.
.
از آنجا که تجزیه فاجعه نیست، جدا شدن کردستان و بقیه مناطق از ایران نیز فاجعه نیست. این نوع جدائی، صرفا تغییراتی در وضعیت سیاسی بندگی زنان و کارگران است. از لحاظ انقلاب، بهتر است جدایی کشوری صورت نپذیرد تا روابط مابین زنان و کارگران محدود نشود، اما اگر این جدایی صورت پذیرد، که بر اساس اراده مرتجعین است، هیچ واقعه مهم و یا فاجعه ای اتفاق نمی افتد و باید سعی کرد که این جدایی غیر خشونت آمیز تحقق پیدا کند.
.
بعلت فوق، هم حمله کردها به رژیم ارتجاعی است و هم تهدید کردن آنها توسط رژیم.
.
آنارشیست
درباره این مقاله:
ملاحظاتی در بارە جنگ کنونی و احتمال شرکت بخشی از نیروهای کرد در آن – آرمان بهروزی
—
این مقاله صرفا در ارتباط با کردهای ایران نیست. این مقاله میگوید که ماهیت متجاوزین به ایران ارتجاع امپریالیستی است و ماهیت رژیم نیز ارتجاعی است. پیشنهاد نویسنده : این جنگ، رژیم را تضعیف کرده و “ این امر می تواند زمینە مناسبی را برای رشد سازماندهی تودەای، تشکیل کمیتەها و شوراهای مردمی و تحت کنترل در آوردن امور و سوق دادن مسیر بسوی سرنگونی رژیم بوجود بیاورد.”
—
ایراد مقاله این است که توضیح نمیدهد که بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی قرار است چه نظمی در جامعه ایران برقرار شود
در نتیجه،
با توجه به اینکه ذهنیت زنان و کارگران ایران انقلابی نیست و اینکار یکشبه امکان پذیر نیست. پیشنهاد نویسنده، هم به همدستی با متجاوزین منجر می شود نه انقلاب و هم نظم ارتجاعی جامعه را از بین نخواهد برد. سرنگونی در شرایط فعلی فقط رفتن یک نوع دولت و آمدن دولتی دیگر است نه بیشتر.
—
دولت اصل ارتجاع نیست، موجودیت روابط اجتماعی در جامعه اصل ارتجاع است. از تضعیف رژیم میتوان استفاده کرد و تا حدودی در جامعه روابط انقلابی بوجود آورد اما نمیتوان جامعه را بفوریت انقلابی نمود، حالا، بعد از ده ها سال ندانم کاری، هیچ کاری نمیتوان کرد جز آغاز آن کاری که همیشه باید انجام میشد.
—
شکل گیری انقلابی جامعه نیازمند طی کردن مسیری طولانی ست. بهترین گزینه در شرایط کنونی، نقد ارتجاع در جامعه و بوجود اوردن تشکلات شورایی-کلکتیو در محل کار و زندگی است، نه اعلام جنگ سرنگونی طلبانه با رژیم. اینکار را فی الحال امپریالیستهای غربی انجام داده اند و دارند انجام میدهند. نباید پیاده نظام آنها شد، بعلاوه، اینکار زندگی فعالین سیاسی جامعه را بخطر می اندازد، فعالینی که نه تعداد زیادی هستند و نه اینکه آگاهی کاملی دارند،
.
آنارشیست
روز نهم این جنگ ارتجاعی است.
نباید پیاده نظام طرفین شد.
کمک رسانی به هم نوع و تشکل یابی ضد ارتجاع تنها کاری ست که میتوان کرد.
در خارج میتوان علیه جنگ شرکت کرد، بشرطی که در آن شعار سرنگونی نباشد.
شرایط انقلابی فقط زمانی ست که اکثر زنان و کارگران ایران و منطقه ذهنیت آنارشیستی کمونیستی پیدا کرده اند.
فریبکاری های رژیم و اپوزیسیون ارتجاعی اش (99 درصد اپوزیسیون) ادامه دارد و باید آنها نقد کرد.
آنارشیست
باز هم هست،
۱ – کشورهای خلیج در جنگ با رژیم هستند و یاوه گوئی میکنند. فرض کنیم چند تا مسلسل بدست بیایند خانه یک شخصی و از پنجره شروع کنند به تیراندازی به مردم خیابان. پلیسها چارهای ندارند جز تیر اندازی به آنها و این تیراندازی در و دیوار آن خانه را خراب میکند. پس اگر صاحب خانه تیراندازی نمیخواهد باید از آن تیراندازان بخواهد که بروند بیرون. در غیر اینصورت بهتر است پناه بگیرند و زر زر زیادی نکنند. حتی اگر سپر بلای مسلسل بدستان باشند، اگر تیر خوردند، تقصیر خودشان است.
۲ – رژیم حق ندارد تسلیم امپریالیستهای غربی بشود. یا تا آخرین قطره خود باید بجنگد و یا تسلیم زنان و کارگران جامعه بشود.
*
دومی توضیح میدهد که چرا زنان و کارگران جامعه ایران نباید در این جنگ شرکت کنند. رژیم مدعی دفاع از ایران است و به کسی اسلحه و آزادی عمل نداده جز هواداران خودش. ،پس یا باید تسلیم زنان و کارگران بشود و با وظیفه خودش است که بمیرد. اما، اگر نمیرد و بماند، کماکان باید تسلیم زنان و کارگران بشود و به آنها حق داشتن اسلحه، ابراز عقیده و حق تجمع بدهد و مزاحمان و خشونت طلبان را دستگیر کند و اگر از رو نرفتند سرکوب نماید. رژیم این دومی را انجام نمیدهد، برای همین ما هم برای مرگش اشک نمی ریزیم. رژیم بعدی هم چنین نخواهد کرد. رژیم اگر توبه کند و آزادی های فوق را که بیان تسلیم شدن ش هست بدهد، زنان و کارگران هم میتوانند آنرا ببخشند.
.
این بحث دومی فرضی است و برای گفت و شنود، تمرین فکر کردن و ارتقای آگاهی و رهائی از پروپگاندای جنگی مطرح شد.
.
آنارشیست
قسمت سوم
.
تمام مشاهدات به ما میگوید که تز ماتریالیسم تاریخ مارکسی درچارچوبی که مارکس ارائه داد با تحولات اجتماعی جهان جور در نمی آید و به همین دلیل تئوری نیست بلکه یک فرضیه اشتباه است.این فرضیه را میتوان تغییر داد و اصلاح کرد اما به دیکتاتوری بلشویکی می رسیم تا دموکراسی. تازه، در این شکل، این تز بصورت تز امپریالیستها در می آید: برای بقای سرمایه داری و دموکراسی باید به دیکتاتوری و استعمار تکیه کنی و از واپسگراترین ایدئولوژی ها کمک بگیری.
اما تز تکامل تاریخی نویسنده کامنتهای آنارشیستی سایت روشنگری متفاوت است. این تز این است:
تکامل تاکنونی بشر تکامل (تحولات فرهنگی) اقتدارگرایی-استثمارگری و رقابتهای ذاتی در آن بوده و بدون نقد و نفی این روند ادامه خواهد یافت. علم و تکنولوژی به دموکراسی و حقوق بشر نمی رسد بلکه برعکس، اقتدارگرایان جامعه بشر را خونخوارتر و وحشی تر میکند. رشد نیروهای مولده و علم و تکنولوژی ایدئولوژی خاصی را تولید نمیکند و صرفا ابزار است.
پایان
آنارشیست
قسمت دوم
-حال، واپسگرایانه ترین ایدئولوژی امپریالیستهای غربی دارد از طریق پیشرفته ترین مرحله رشد نیروهای مولده جهان با واپسگرا ترین ایدئولوژی موجود در ایران که میخواهد نیروهای مولده را رشد بدهد (مثل طرحهای صنعتی سپاه پاسداران صاحب صنایع) می جنگد. گرچه به احتمال زیاد واپسگراهای ایران از طریق واپسگراهای غربی شکست خواهند خورد، اما توانستند تا به امروز ۸ روز در مقابل قوی ترین نیروی نظامی جهان مقاومت کنند آنهم از طریق کوششی که برای رشد نیروهای مولده کردند نه از طریق الله و اکبر گوئی!
– سکولار دموکراتیک ترین ایدئولوژی های سیاسی در ایران نتوانست واپسگراترین ایدئولوگهای ایران را شکست بدهد زیرا واپسگراترین ایدئولوگها از نیروهای مولده سرمایه داری علیه آنها استفاده کرده اند مثل سلاحهای پیشرفته، دوربینهای حاسوسی و علم جنگ مدرن، روانشناسی اعتراف گیری و سایر کثافتکاری های مدرن.
– در دنیا، دیکتاتوری عقب افتاده بلشویکی توانست از طریق رشد نیروهای مولده در مقابل نیروهای نظامی امپریالیستهای دموکرات غرب مقاومت کند و چشم انداز قضیه به اینصورت است که اگر قرار است دولت نیمه دموکراتیک روسیه سرنگون شود، از طریف واپسگراهای فعلی حاکم بر امپریالیستهای غربی است نه دموکراتهای آن. ایدئولوژی دموکراتیک غرب سعی اش را کرد اما بازنده شد.
– دیکتاتوری چینی توانسته از طریق رشد نیروهای مولده با نیروهای مولده دموکراتیک غرب رقابت کند و نیروهای دموکراتیک غرب مجبور شده اند واپسگرا ترین نیرویهای ایدئولوژیک خود را بجان آنها بیاندازند.
– برده گیری از اهالی آفزیقا توانست نیروهای مولده سرمایه داری را رشد بدهد.
– نابودی تمدنهای آمریکای جنوبی به رشد سرمایه داری کمک کرد نه دمومراسی.
– رشد سرمایه داری از طریق دموکراسی ممکن نبود، از طریق استعمار و جنایت ممکن شد.
پایان قسمت دوم
آنارشیست
باز هم هست،
غلط ماتریالیسم تاریخی و این جنگ
————————-
قسمت اول
– هواداران ماتریالیسم تاریخی اینطور جلوه میدادند که رژیم ایران واپسگراست که دروغ نمی گفتند و انقلاب دموکراتیک این رژیم را از بین خواهد برد. این غلط از آب درآمده. مشاهدات عینی بیشتر در اثبات غلط بودن این تز است.
مراجعه به داده خای تاریخی
– در دوران مشروطه، ایدئولوژی پیشرفته غرب ضد ایدئولوژی سکولار دموکراتیک در ایران بود و به شاه و آخوندها نزدیک تر. در چین و سایر مستعمرات هم همینطور.
– رشد نیروهای مولده بعد از مشروطه عمدتا از طریق ایدئولوژی استعماری-دیکتاتوری رضا شاه صورت پذیرفت نه ایدئولوژی مثلا پیشرفته دموکراسی.
– رشد نیروهای مولده در دوران مصدق در تطابق با ایدئولوژی دموکراتیک، از طریق ایدئولوژی پیشرفته تر غرب مجددا مورد غصب قرار گرفت و بجای آن رشد نیروهای مولده از طریق دیکتاتوری محمد رضا شاه وابسته به دموکراسی های غربی صورت پذیرفت.
– دیکتاتوری محمد رضا شاه از طریق واپسگراترین جریان تاریخ ایران سرنگون شد و این واپسگرایان تا توانستند نیروهای مولده ایران را رشد دادند تا زمان تحریمها، این تحریمها از طریق چین و روسیه و انکلیس و فرانسه و آمریکا وضع شد که چهار تای آنها دموکراتیک بودند و جلوی رشد نیروهای مولده ایران را گرفتند.
پایان قسمت اول
آنارشیست
سایتهای فارسی زبان امپریالیستی مثل ایران اینترنشنال، بی بی سی فارسی، دویچه وله و بقیه میگفتند ایرانی ها دموکراسی میخواهند و رژیم ضد ایرانی است، حالا دارند خودشان ایران را بمباران میکنند و بسیار هیجان زده هم شده اند و اگر نقدشان کنید میگویند ایرادی ندارد، چند میلیون خواهند مرد اما در عوض ایران آزاد خواهد شد که منظورشان این است که امپریالیستهای غربی ارباب سیاسی خواهند بود.
.
سلبریتی های انسان دوست (در واقع پول دوست) کجا هستند؟
.
بنظر می آید که همه چیز در صفحات ۱ تا ۶ توضیح داده شده که بیان واقعیات جامعه و ضرورت انقلاب آنارشیستی کمونیستی است.
.
بر طبق پیش بینی های چند سال پیش، در صورت حمله امپریالیستهای غربی، موشکهای رژیم تمام می شود و اگر امپریالیستهای شرقی کمکش نکنند در جنگ زمینی هم شکست خواهد خورد. منطق رابطه بین مرتجعین زور است، زورگوتر و جنایتکار تر برنده است. ببینیم پیش بینی درست در می آید یا نه و اگر نه کجا داده ای در نظر گرفته نشده.
.
اما زورگوی برنده، همیشه با مقاومت بزرگتر مواجه میشود، برای همین است که سعی میکنند زنان و فربانیان را فاسد کنند. کار ما باید جلوگیری از فساد از طریق نقد ارتجاع و نفی آن از طریق تشکل یابی شورایی-کلکتیو در محل کار و زندگی باشد. گول دموکراسی بازی را نباید خورد و تشکلات باید همیشه غیر متمرکز و در مجموع مخفی باشند و پای سیاست و انتخابات و این چرندیات که مارکس را گول زد، نرفت.
.
برای اینکه تکراری نشود، فعلا تا تغییر جدیدی در اوضاع بوجود نیاید، حرفی برای گفتن نیست. اما نقدهای زیر مقالات، اگر مقالات تکراری نباشد، ادامه خواهد یافت.
.
آنارشیست
درباره مسئله ترامپ،
ترامپ هیچکاره است. ترامپ را امپریالیستهای غربی گذاشته اند تا وضعیت دفاعی آنها را به وضعیت تعرضی تبدیل کند. تناقض گویی های شبانه روزی ترامپ او را مثل یک ادم کودک و تربیت نشده نشان میدهد، اما واقعیت این است که او بسیار تربیت شده و عاقل است. او را مامور ایفای این نقش کرده اند که اگر شکست خورد بگوید تقصیر او بود، اگر پیروز شوند، میگویند همینی که هست، بخواه یا برو بمیر.
نقد صرفا ترامپ و عمیق تر نرفتن به قضیه و او را عامل این گندی ی که در دنیا برپا شده دانستن، نشانه جهل و ساده لوحی است.
آنارشیست
سرنگونی طلبان ببینند که شعارشان به چه تبدیل شده است، یک نیروئی که از همه سرنگونی طلب تر است و همه سرنگونی طلبها در انتها رژیم را برای این وضعیت سرزنش میکنند. رژیم مستقل ترین و در عین حال مرتجع ترین نیروی سیاسی جامعه ایران است. چه در تضادهای داخلی و چه در تضادهای بین داخل و خارج، نباید صرفا رژیم و نه باید صرفا امپریالیستهای غرب و شرق را سرزنش کرد. باید وجود ارتجاع در جامعه بشر را مسئول این وضعیت جنایتکارانه و احمقانه دانست.
ارتجاع هست اقتدارگرایی و استثمارکری.
عینیات ارتجاع هست: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات، افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست
تمام تجزیه و تحلیلهای آنارشیستی-کمونیستی در سایت روشنگری تاکنوین بر اساس وطن و دموکراسی و سایر واژه های مورد علاقه اقتدارگرایان و استثمارگران سرمایه دار سکولار دموکرات و یا دیکتاتور نبوده است، بلکه بر اساس روابط اقتدارگرایانه و استثمارگرانه در جامعه بوده است.
مفاهیمی چون ملت، مردم، شهروند، خلق علمی نیستند، این مفاهیم فاقد بار علمی برای درک دقیق تحولات مربوط به وضعیت ازادی زنان و کارگران هستند. هدف حفظ وطن نیست، هدف دفاع از آسیب رسانی به زنان و کارگران ایران و جهان و در پیش گرفتن راهی است که به آزادی از ارتجاع منجر می شود. سیستمهای دموکراتیک و دیکتاتوری جامعه از زنان و کارگران میخواهند که برده و سیاه لشکر و پیاده نظام سیستم اسارت موجود باشند.
مجددا ذکر شود که در شرایط کنونی وضعیت ذهنی اکثر زنان و کارگران ایران آنارشیستی-کمونیستی نیست و دعوت از شورش و سرنگونی و یا پیوستن به رژیم، پیاده نظام شدن برای مرتجعین دو طرف جنگ است. چون شرایط برای انقلاب مهیا نیست، باید گذاشت که این مرتجعین خودشان مسئله خودشان را حل کنند. اما در این میان کار نفی متشکل ارتجاع را قطع نمی کنیم و ادامه میدهیم و هر جا که میتوانیم به افراد طبقه خود، یعنی زنان و کارگران کمک کنیم. در کمک، البته، در جنگ، نباید استثاء قائل شد و این شامل کمک به افراد همه طبقات آسیب دیده می شود.
آگاهی طبقاتی و تشکل ما را پیروز، نآگاهی طبقاتی و رقابت درون طبقاتی ما را نابود میکند.
آنارشیست
قسمت دوم
*
جنگ دوم آمریکا و اسرائیل و بقیه امپریالیسهای غربی با ایران برای نابودی جمهوری اسلامی است. از لحاظ سرمایه داری جهانی، رژیم ایران عنصر نامطلوب طبقه آنهاست و باید برود. حتی چین و روسیه نیز رویه رژیم را نمی پسندند و چندان به آن نزدیک نشدند. حتی میتوان گفت که سرنگونی اصل رژیم (جناح تندرو) برای تمام امپریالیستها غرب و شرق مفید است.
*
از لحاظ انقلاب، رژیم همیشه مثل بقیه امپریالیستهای غرب و شرق و نوکران و کلفتهای آنها، ارتجاعی است. برای همین انقلابیون نمیتوانند علیه ارتجاع متجاوز کاری کنند جز اینکه ببینند که تکلیف چه می شود. سرنگونی رژیم توسط امپریالیستها اصلا ضایعه ای خاصی برای جامعه ایران نیست زیرا وجود جمهوری اسلامی خودش یک ضایعه بوده است.
*
اپوزیسون کمونیست ایران نیر هرگز نباید شعار سرنگونی یعنی اعلام قیام مسلحانه علیه رژیم میداد زیرا این باعث شده است که دستشان در نزدیک شدن به زنان و کارگران ایران بسته شود ( برخی عمدا چنین میکردند که وارد کار درست و عملی نباشند) و جای آن ارتجاعیون کمین کرده از طریق اصلاحات و یا جنگ، نارضایتی ها را در جهت منافع خود جهت دهند.
*
نتیجه جنگ هر چه باشد، بعلت نهایت ارتجاع دو طرف، برای انقلاب برد برد است نه باخت باخت. متاسفانه این برد بدست خود انقلابیون بدست نیامده بلکه محصول حماقت دو طرف جنگ است، اما داده هائی بدست داده که در کار آگاه رسانی بسیار مفید هستند.
*
دلیل ضدیت با جنگ این نیست که “وطن” بر باد می رود و یک یکی از دو طرف پیروز می شوند، دلیلش بسیار ساده است، کوششی در جلوگیری از آسیب رسیدن به کسانی ست که دنبال جنگ نیستند و یا سربازانی که مجبورند در این جنگ ارتجاعی بجنگند.
*
پایان
آنارشیست
میتوان پیدایش این اوضاع را با پاسخ دادن به یک سئوال توضیح داد:
*
آیا اصل رژیم ایران (جناح تندروی آن) در تمام 47 سال گذشته تنش برای این جنگ می خارید؟
*
پاسخ هست صد درصد.
*
قسمت اول
گرچه رژیم ایران یک رژیم کاملا سرمایه داری بوده است، اما قواعد سرمایه داری جهانی (گانگستریسم مدرن) را رعایت نمیکرده است. این لیست اعمال مهم غیر قانونی آنهاست:
*
– دخالت در امور لبنان.
– حرکت در جهت نابودی دولت اسرائیل و محکوم نکردن تروریسم علیه اهالی غیر نظامی اسرائیل.
– تسخیر سفارت آمریکا.
– دخالت در امور عراق در دوران صدام.
– همکاری با آمریکا در جنگ عراق دوم که جنگی غیر قانونی بود.
– پنهان کردن غنی سازی که باید بعلت تعهدات به آژانس بین المللی کاملا آشکار و علنی می بود. این پنهان کاری هیچ توجیهی نمیتوانست داشته باشد جز کوشش برای ساخت سلاح هسته ای.
– افزایش غنی سازی با این خیال خوام که از امپریالیستهای قهار و گانگستر تر از خود میتواند باج بگیرد.
*
اعمال فوق باعث شد که حتی کشور چین و روسیه نیز در شورای امنیت علیه ایران رای بدهند و از تحریمها دفاع کنند. غنی سازی بهترین توجیه تحریمها برای نابودی اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران توسط امپریالیستهای غربی شد.
ساختن موشک و امتناع رژیم از نشان دادن تمام مناطق مربوط به پروژه های هسته ای و ناروشن ماندن برخی از سئوالات آژانس شک امپریالیستها را بیشتر کرد که باعث شد آمریکا از برجام بیرون بیاید و استراتژی نابودی جمهوری اسلامی را در پیش بگیرد.
پایان قسمت اول
آنارشیست
اینکه میگویند مردم اینطور کرده اند و فکر میکنند و آنطور، افسانه سازی است ، شبیه افسانه سازی های مذهبی. بعضی ها اینرا به این صورت میگویند که تاریخ فلان کرده و بهمان ، گوئی تاریخ دارای عقل و انتخاب است. کسانیکه اینطور فکر میکنند، بهتر است بجای خرافه به مطالعه علمی جامعه بپردازند، یعنی به روابط مابین ایده ها، اقتصاد، طبقات اجتماعی، گرایشات سلطه طلبانه، سیستمهای استثماری و تعصبات و غیره بپردازند و خود را با کلی گویی های بدرد نخور سرگرم نکنند.
یکی از غیر علمی ترین تبلیغات و ترویجات در مورد انسان و جامعه در دانشگاههاست. تمام دروس تنظیم شده ، ارتجاع حاکم را توجیه میکنند و دانشجویان را از واقعیات دور نگه میدارند. در صد بزرگی از فارغ التحصیلهای علوم اجتماعی از دانشگاها از واقعیات جامعه چیزی نمیدانند و ذهنشان پر است از خزعبلات.
مطالب کتابهای اجتماعی دانشگاهها را میتوان براحتی نقد کرد و کنه ارتجاعی آنها را برملا نمود.
نقد کتابهای دانشگاهی نقد ذهنیت “طبقه متوسط ” هم هست.
آنارشیست
آیا حمله امپریالیستهای غربی به ایران کاری بسیار درخشان در تاریخ علم جنگ است؟
اصلا و ابدا.
این جنگ شبیه بازی فوتبال اسپانیا است با یک تیم فوتبال دسته دو در هندوستان. ببینید که چقدر واقعا خنده دار است که تیم اسپانیا بعد از پیروزی به خود افتخار کند. در حقیقت، بازیکنان تیم اسپانیا دست بازیکنهای ان تیم دسته دو را می فشارند و میگویند ممنون که با ما بازی کردید، باید افتخار کنید که چنین دل و جراتی داشته اید.
در حقیقت تمام جنگهای امپریالیستهای غربی بعد از جنگ دوم با کشورهای ضعیف وشکست پذیر بوده است. امپریالیستهای غربی ضعیف کش هستند. آنها حتی جرات ندارند اوکرائین را نجات بدهند که اولین جنگ جدی آنهاست. ما میگوئیم رژیم بچه کشته و زن ستیز است که دروغ نمی گوئیم و کلی سند و مدرک داریم. این شخصیت ضایع رژیم، شخصیت حاکمین امپریالیستهای غربی هم هست. ضعیف می کشند بعد به خودشان مدالهای افتخار میدهند. عجب آدمهای ضایع و تفاله ای هستند!
آنارشیست
در ارتباط با احزاب کردستان
بورژواهای کرد میتوانند سرنوشت کردهای روژاوا را در نظر بگیرند تا آینده خود را تصور کنند.
هرگونه تقویت اجتماعی این بورژواها، از طریق ترکیه، عضو ناتو، سرکوب می شود. اگر دولت ایران هم دوام بیاورد، آنها را سرکوب خواهد کرد. امپریالیستها هم دارند از آنها بعنوان مهره استفاده میکنند.
بهترین کار برای زنان و کارگران کرد، اتحاد آنارشیستی کمونیستی با زنان و کارگران و بقیه قومها، مثل فارسها، عربها ، ترکها و غیره علیه ارتجاع است.
—
اتحاد کمونیستها در منطقه
#
اتحاد کمونیستها اصلا مسئله ای بغرنج و پیچیده نیست و اینکه تاکنون چنین اتحادی حاصل نشده دلیلش وجود افکار ارتجاعی در این کمونیستهاست که از مارکسیسم و ناسیونالیسم می آید.
بمحظ اینکه کمونیستها این شعور را پیدا کنند که باید علیه ارتجاع فرهنگ سازی کنند و دنبال ماتحت بورژواهای دموکرات و دولتی راه نیافتند، وحدت بزرگی علیه اقتدارگرائی و استثمارگری در جامعه بوجود خواهد آمد و مرتجعین عقب نشینی خواهند کرد که اولش امتیاز دهی و آخرش واگذاری قدرت است.
عینیات ارتجاع اینهاست و باید شعور درک آنرا داشت تا بتوان کاری کرد:
هیرارشی (رابطه ارباب و بنده در کار گروهی)
مردسالاری
بردگی مزدی
امپریالیسم
تعصبات
تبهکاری ها
خرافاف و افکار ضد علمی و نیمه علمی
#
انقلاب اسلحه گرفتن و تیر اندازی کردن و بمب گذاری نیست، اینها کار مرتجعین است.
انقلاب فرهنگ سازی در میلیاردها انسان است.
انقلاب اتحاد در نقد ارتجاع و نفی آن بصورت تشکل یابی شورایی-کلکتیو در محل کار و زندگی است.
اارتجاع در ایران تضعیف شده و میتوان از این شرایط استفاده کرد ، اما بهیچ عنوان نباید اینطور تصور کرد که پیروزی آنارشیستی کمونیستی امری کوتاه مدت است. شرایط فعلی فقط پایه ها را بنا میکند، بقیه را بتدریج در طول زندگی روزمره باید ساخت. روند طولانی است ولی از امروز شروع می شود. ایدئولوژی های ارتجاعی در حاضر همگی بی اعتبار شده اند زیرا به تناقض و آدم کشی افتاده اند. فرصت مناسبی وجود دارد تا انقلاب را پایه گذاری کرد.
#
آنارشیست
این :
مشغول درست کردن احزاب ارباب-بندگی کمونیستی
باید بشود این:
مشغول درست کردن احزاب ارباب-بندگی مارکسیستی
با توجه به تغییر شرایط:
امکان جلوگیری از جنگ از طریق اتقلاب در ایران وجود ندارد زیرا کمونیستهای ایران که ۹۹ درصد آنها مارکسیست هستند، بجای بودن در میان زنان و کارگران و سازماندهی ضد ارتحاع بصورات شورایی-کلکتیو، مشغول درست کردن احزاب ارباب-بندگی کمونیستی ، شعارپردازی های سرنگونی طلبانه خود راضی کننده و زدن تو سر و کله همدیگر بوده اند.
فعلا هیچ راه عملی برای توقف جنگ وجود ندارد جز علیه آن گفتن و نوشتن و اگر ممکن بود تظاهرات گذاشتن.
نقد و نفی تمامیت ارتجاع در محل کار و زندگی کاری است مستمر و به تغییر شرایط بستگی ندارد. تضعیف رژیم ممکن است تا مدتی این روند را تسریع کند اما شرایط پایداری نیست.
ظاهرا امپریالیستهای غربی موفق به تغییر رژیم نشده اند و دارند روایتها و توجیهات تجاوزات خود را توجیه میکنند که جز در مورد سرکوبگری رژیم، بقیه استدلالها، بی پایه و شیادی است. .
توجه شود که تمام کشورهای غربی سکولار دموکراتیک در یک جبهه امپریالیستی قرار دارند و اختلافات میان آنها ریشه ای نیست. در مواردی مثل اسپانیا، حاکمین زیر ضرب اعتراضات ارتجاعی و انقلابی از بالا و پایین هستند و فعلا کوتاه آمده اند.
تمام رسانه های اصلی غربی در خدمت جنگ و سرنگونی عمل کرده اند. آنها حقایق را سانسور میکنند. این رسانه ها مثل نماز جمعه مروج افکار مهیب سلطه طلبانه و استثمارگرانه هستند و پشیزی برای جان انسانها ارزش قائل نیستند.
آنارشیست
قسمت دوم
–
۶ – امروز رژیم برای حیاتش می جنگد و چین و روسیه فقط اگر ببینند که توانایی نگه داشتن خود در جنگی دراز مدت را دارد به او کمکهای نیابتی میکنند – کمک به ازای وابستگی. اما بعلت عدم وحدت درون کشوری که محصول سرکوبگری و استثمارکری رژیم بوده است، این مقاومت ممکن نیست و رژیم به احتمال بسیار زیاد شکست خواهد خورد.
۷ – شکست خوردن رژیم، سهم ارتجاع شیعه تندرو در ایران را از ارتجاع جامعه کم خواهد کرد و ارتجاع در ایران وارد فاز جدیدی خواهد شد که متمایل به مدیریت سکولار دارد. متاسفانه قربانیان این تحول ارتجاعی، مثل همیشه، زنان وکارگران هستند.
تا اینجا بود پاسخ به سئوال.
۸ – این تکامل ارتجاعی، کمکی به زنان وکارگران نیست. تعیین سرنوشت زنان و کارگران توسط خود، دارای موئلفه های مربوط به نوع ارتجاع حاکم نیست، بلکه تابع درجه کوشش آتهاست در کسب خودآگاهی طبقاتی و تعیین استراتژی درست برای رهائی از سلطه جویی و استثمارگری.
۹ – سلطه ارتجاع بر جامعه انسان کار رهائی از ارتجاع را مشکل میکند اما غیر ممکن نمی کند زیرا همه اتسانها توانایی فکر کردن و عمل کردن دارند. بخش عظیمی از مبارزه با ارتجاع درک حقایقی است که ارتجاع از بقیه بشر پنهان میکند. انقلاب اساسا مسئله ای است مربوط به شناخت. اما شناخت به عمل منجر می شود. این خاصیت انسان است.
پایان مطلب دوم
آنارشیست
مطلب دوم
—
قسمت اول
–
چرا چین و روسیه رژیم را برای مقابله با سرمایه داران سکولار و امپریالیستهای غربی تقویت نکردند؟
—
۱ – دشمنی آشکار رژیم با اسراییل و آمریکا ، استراتژی چین و روسیه نبوده است.
۲ – چین عمدتا در حال توسعه بوده است و به علت نداشتن مناطق تحت سلطه کافی، در حدی نیست که بتواند بعنوان یک نیروی نظامی متعرض و رقیب حرکت کند. چین کماکان در وضعیت رقابتی مسالمت آمیز قرار دارد و امپریالیسم اش جا نیافتاده است.
۲ – روسیه بسیار طول کشید تا از بحران تهدید کننده استقلالش بیرون بیاید. برای همین مجبور بوده تا منابع خود را در خدمت این بقا قرار دهد.
۳ – برای همین، هر دو سیاست مدارا دارند تا تعرض.
۴ – در نتیجه، چین و روسیه نمیتوانستند وارد سیاستی شوند که مستقیما علیه امپریالیستهای غربی و اسرائیل شان باشد. آنها، فعلا، منابع خود را برای بقا و حیات خود نیاز دارند. آنها مجبورند در وضعیت دفاعی باشند. حمله (تجاوز) روسیه به اوکراین دفاعی بود برای جلوگیری از تعرض امپریالیستهای غربی به شرق. این حمله با ریسک همراه بود و الزاما تصمیم گیری درستی برای آنها نبود.
۵ – پس اگر رژیم به اسرائیل متعلق به امپریالیستهای غربی تعرض نمی کرد، حمایتهای بیشتری از چین و روسیه دریافت می نمود. رژیم فاقد توانایی درک این مطلب بوده است.
پایان قسمت اول
آنارشیست
قسمت دوم
۶ – در نتیجه، این جنگ محصول شعار سرنگونی است و در خدمت طبقه سرمایه دار سکولار و امپریالیست قرار دارد. اگر زنان و کارگران ایران آگاهی طبقاتی داشتند، سرمایه داران سکولار و امپریالیستها و رژیم همگی با هم متحد میشدند. این جنگ، حالا، محصول همکاری مارکسیستهای نادان، سرمایه داران سکولار و امپریالیستها بوده است.
۷ – این بود طرف متعرض و جنگ طلب. اما رژیم نیز در این دعوت به جنگ سهم مهمی داشته است. رژیم نماینده بخشی از مرتجعین اسلامی شیعه است. آنها هم سرکوبگر و هم استثمارگر زنان و کارگران بوده اند. این گرایش باعث شد که بخش بزرکی از زنان و کارگران بدرستی از رژیم فاصله بگیرند. این فاصله گیری رژیم را برای ضربه پذیری آماده کرد و باعث شد که تحریم و ترور علیه رژیم موثر واقع شود. اگر رژیم نیرویی بود که در پی سلطه داشتن سلطه و استثمار کردن نبود، الهام بخش خودمدیریتی و انقلاب در منطقه و جهان می شد و امکان جنگ را بسیار کاهش میداد.
پایان مطلب اول
آنارشیست
دو مطلب
—
مطلب اول – چرا شعار سرنگونی توسط کمونیستها غلط بود و کار را به این جنگ کشاند؟
قسمت اول
۱ – شعار سرنگونی یعنی شعار قیام مسلحانه علیه رژیم. از آنجا که ذهنیت زنان و کارگران هنوز کمونیستی (حال فرض کنیم آنارشیسم به کنار) نبوده است، این شعار در حقیقت شعار سرمایه داران و امپریالیستهای مخالف رژیم بوده است. وقتی زنان و کارگران ذهنیت کمونیستی ندارند، فاقد آگاهی طبقاتی هستند. وقتی آنها فاقد آگاهی طبقاتی هستند، منافع خود را با منافع مرتجعین معینی (مردسالار، اسلامی، سکولار ، امپریالیست، و یا نژادپرست و غیره) یکی می بینند.
۲ – سرمایه داران سکولار دلیل موجهی برای سر دادن شعار سرنگونی و دعوت به شورش و قیام مسلحانه داشته اند زیرا رژیم مالکیت آنها را تهدید کرده و قدرت تصمیم کیری را از آنها گرفته. سرمایه داران سکولار، برای حکومت کردن، به ناآگاهی طبقاتی زنان و کارکران نیازمند هستند و خودشان نیروی سرنگون کننده نیستند.
۳ – امپریالیستهای دشمن رژیم هم دلیل موجهی برای طرح شعار سرنگونی داشته اند زیرا رژیم در قلمروهای آنها مثل اسرائیل و مناطق شیعه نشین ، توطئه میکرده است. اگر رژیم برای از بین بردن اسرائیل حرکت نمیکرد، حوصله امپریالیستهای غربی را سر نمی برد و میتوانستند با هم کنار بیایند.
۴ – شعار سرنگونی سرمایه داران سکولار و امپریالیستها علیه رژیم به شورشهائی (حرکت برای قیام) منجر شده است که بر اساس ناآگاهی طبقاتی بوده اند.
۵ – شورشهای ناآگاهان طبقاتی و سرکوب بی رحمانه رژیم باعث شد که دشمنان سرمایه دار و امپریالیست براحتی و وسیعا علیه رژیم سرمایه کذاری سیاسی کنند و شرایط را برای جنگ فراهم نمایند.
پایان قسمت اول
آنارشیست
قسمت دوم
انقلاب کار یک شبه نیست، ولی در هر لحظه میتواند آغاز شود. حتی از طریق دو نفر.
انقلاب اسلحه بدست گرفتن و آدم کشتن نیست.
انقلاب روند تغییر ذهنیت ارتجاعی در ذهن ما به ذهنیت انقلابی است.
ذهنیت انقلابی از طریق کسب شناخت از انسان و اقتصاد و درک پلیدی سیاست و نقد عینیات ارتجاع شکل میگیرد.
عینیات ارتجاع هست هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری،خرافات و افکار ضد علمی و غیر علمی.
انقلاب روند نقد و نفی ارتجاع ست.
در این روند روابط ارتجاعی مثل رقابت و حسادت و برده صفتی مابین ما زنان و کارگران، وروابط با اربابان نقد می شود، تا آگاهی طبقاتی بصورت عملی شکل بگیرد.
شکل گیری عملی روابط انقلابی بصورت تشکلات شورایی و کلکتیو در محل کار و زندگی خواهد بود. این تشکلات نطفه های نظم آتی جامعه هستند.
روند انقلاب هنر و ادبیات جدیدی شکل میدهد که هم ضد دموکراسی است و هم ضد دیکتاتوری و کلا ضد سلطه طلبی و استثمارگری.
وقتی کمیت انسانهای آگاه شده به خود و رها شده از زندان اخلاقی و ذهنی (شامل نظری) ارتجاع به درجه معینی می رسد، بمبهای اتمی ارتجاع هم نمیتواند آنها را نجات دهد. آنها دیگر نمیتوانند بر زنان و کارگران سلطه داشته باشند.
هیچ دستاورد علمی ی بدون صبر و شکیبائی و پشتکار ممکن نیست.
انقلاب روندی طولانی است که انقلابیون آن ما توده های عادی زن وکارگر هستیم.
طبیعت زمین و جهان و علم به آن و خود، متعلق به ماست، نه خودپرستان فاسد و جانی و هرزه حاکم بر جهان گذشته و فعلی.
زدن ریشه ارتجاع زدن ریشه افکار غلط و مهیب ما ست زیرا این افکار به ما از طریق ارتجاع تحمیل شده – این بر خلاف نظر موجود در دیدگاه مارکس است.
ما میتوانیم زندگی داده شده توسط طبیعت را از آن خود کنیم، فعلا زندگی ما در دست الدنگهای مردسالار و سرمایه دار و امپریالیست و تبهکار است.
هیچ زمان و مکانی برای انقلاب کردن دیر نیست. در هر مکانی و در هر سن و سالی میتوان در راه انقلاب حرکت کرد.
اگر روابط و تشکلات شورایی-کلکتیو پایدار بسازیم، میتوانیم بگوئیم که لیاقت رهائی داریم.
پایان
آنارشیست
به احتمال زیاد سرنگونی نزدیک است و بهتر است بیشتر در مورد آینده گفت زیرا نظم جدید فضای شنیدن را از بین خواهد برد.
—
قسمت اول
بزودی دیگر در ایران جائی برای بمباران نمی ماند و نیروهای پیاده نظام رژیم تقریبا دست نخورده در کمین می نشینند.
امپریالیستهای متجاوز مجبورند پیاده نظام بیاورند.
فعلا، احمقانه ترین کار شورش اهالی علیه رژیم است، زیرا شورشیان تبدیل می شوند به پیاده نظام ثروتمندترین و فاسد ترین عناصر نوع ما انسانها.
بهتر است که نیروهای نظامی ایران تسلیم شوند تا جنگ متوقف شود.، اما اگر نشوند، نمیتوان سرزنششان کرد.
رژیم جدید رژیمی سرسپرده و نوکر-کلفت خواهد بود ، اما مجبور است که با زنان دشمنی نکند و برای مدتی به زنان و کارگران امتیاز بدهد.
آسیب دیدن برای آوردن رژیم جدید و یا دفاع از آن کاری خطاست ، کار را باید بعهده نظامیون وابسته به امپریالیستها سپرد چون این جنگ را آنها شروع کرده اند.
تاکید شود، علیه رژیم هیچ شورشی صورت نگیرد.
بعد از رژیم نه باید به ارتش جدید ملحق شد و نه تظاهرات گذاشت و نه حتی برای مدتی اعتصاب کرد و نه در روندهای سیاسی شرکت نمود. این فاعده در مورد رژیم اسلامی و بقیه رژیمهای دنیا صادق است.
آزادی احزاب و انتخابات همگی آشغال هستند و خواهند بود.
آنها سیستم آزاد گذاشتن برای تشخیص مخالف را پیاده میکنند. دموکراسی برای همین است. برای اینکه مخالفان را شناسایی کنند و اگر لازم بود راحت شکارشان کنند.
از احزاب و گروههای سیاسی باید فاصله گرفت، آنها مشتی احمق هستند.
فعالین کمونیست باید مارکسیسم را (مخصوصا نظریه ماتریالیسم تاریخی و دولتگرایی را) کنار بگذارند و منطقی و علمی فکر کنند.
دیدگاه اقتصادی مارکس و هوادارنش در ارتباط با اقتصاد بسیار به حقیقت نزدیک است، اگر بگوییم تمام حقیقت نیست.
به زر زرهای سوسیال دموکراتها نباید توجه کرد، آنها پادوهای دموکراسی امپریالیستی غربی ها هستند. از آنها باید فاصله گرفت و نقدشان کرد. حرف حساب حالی شان نمی شود چون اقتدارگرا و دولتگرا هستند. آنها، بقول بعضی از آنارشیستها، طبقه مدیر هستند.
پایان قسمت اول
آنارشیست
درباره بسته شدن امکان دسترسی فیس بوک سایت روشنگری،
این دلایل زیادی دارد و الزاما سیاسی نیست. اگر سیاسی باشد، شکایتی از روشنگری به فیس بوک رسیده و فیس بوگ حساب را بعلت ضدیت با سیاست زمان دولت آمریکا بسته. در کامنتهای متعددی ذکر شده بود که آزادی بیان در غرب مشروط است.
مجددا ذکر شود، روابط انقلابی واقعی نمیتواند دیجیتالی باشد. روبرو و در محل کار و زندگی باید باشد.
در روابط رو به رو تلفنها و تبلتها و هر جه که به اینترنت وصل است باید خاموش شود و در یک کیسه نایلون گذاشته شود و در جائی مثل یخجالی که سرد نیست گذاشته شود. کیسه نایلون کافی نیست. بعلاوه، حتی اکر تلفن خاموش باشد، مکان آن فرستاده می شود. پس، این وسایل میتواند در یک خانه دیگر باشد، اما خاموش، اما مکالمات رو به رو در خانه ای دیگر. کلا، دنیای دیجیتال یعنی دنیائی که در آن حریم خصوصی بشدت آسیب می بیند.
آنارشیست
درباره کشته شدن سربازان دو طرف و اهالی ایران و اسرائیل و کشورهای خلیج فارس،
—————
در یکی از کامنتهای پائین گفته شد که جنگهای ارتجاعی جنگ مابین افراد اصلی ارتجاع نیست، بلکه جنگ مابین دوستان و همسایه های ما زنان و کارگران با هم است. آنها ما را بجان هم می اندازند تا به اهداف سلطه طلبانه و استثمارگرانه خود برسند. برای همین نباید از کشته شدن آنها خوشحال بود، بلکه باید گریه کرد.
.
درباره فراخوانهای شرکت در دفاع از “میهن”
—————
تا وقتی که ایران تحت سلطه رژیم است، دفاع از میهن دفاع از آنهاست.
اگر رژیم رفت، مسئله بستگی به نظم جدید دارد. اگر این نظم ارتجاعی باشد (دولتی و سرمایه داری)، باز هم جنگ ما نیست.
.
آنارشیست
میتوان گفت که خامنه ای عمدا خود را در معرض ترور قرار داد و این دامی بود که امپریالیستهای غربی وارد آن شدند. تنها بعلت حضور نزدیکانش به او میتوان این فرضیه را رد کرد. اما میتوان اینرا اینطور توضیح داد که فکر نمی کرد روز قتلش همان روز باشد. بعلاوه ممکن است که ادعای مجاهدین هم حقیقت داشته و آنها مقر حضور او را شناسائی کرده بودند ولی نمیدانستند که چرا او چنین “بی احتیاطی ی” کرده. اهمیت شهید در فرهنگ شیعه بسیار زیاد است و نقش کلیدی در بقا و توام آنها ایفا میکند. این چیزی است که برای حاکمین فعلی کازینوئی امپریالیستهای غربی قابل درک نیست. این صرفا یک فرضیه است. البته، بقای شیعه رادیکال استقلال طلب در ایران تضمین شده است و کماکان نقش مهمی در اوضاع سیاسی آینده ایفا خواهد کرد.
آنارشیست
در ارتباط با وحدت احزاب کرد و دشمنی رضا پهلوی با آنها،
*
احزاب کرد که در واقع طبقه سرمایه دار کرد هستند گرایش به استقلال و اگر نشد، خودمختاری دارند. رضا پهلوی هم که اینطور می فهمد و یا وانمود میکند که رهبر دولت آتی ایران خواهد بود، گفته است که اجازه نمیدهد، یعنی اینکه به کردستان لشکر کشی میکند. اما اختلاف بین این دو ارتجاع بستگی به تصمیم امپریالیستهای غربی به رهبری آمریکا دارد و این دو هیچ کاره هستند. چرا؟ چون بعد از سرنگونی رژیم، مالکیت ایران در پشت صحنه متعلق به آمریکاست (مثل اسرائیل و بقیه) و دولت مدیر انتخاب شده توسط آنهاست، حال چه دولت دموکراتیک باشد یا دیکتاتوری، که بستگی به شرایط دارد.
*
ولی سرنگونی رژیم (اصل رژیم) هنوز قطعی نیست. با تضعیف حاکمیت، یا کودتا می شود، یا چند هزار چترباز می فرستند تا تهران را بگیرند، یا فی الحال نیروی نظامی دارند که وارد عمل می شوند و یا مجبورند اشغال کنند و یا شاید هم شورش راه افتاد تا رژیم سرنگون شود. اگر موفق نشوند، یا رژیم بلاخره نوکری را می پذیرد و یا وارد جنگ طولانی پیاده نظامی می شود که منطق دیگری دارد که بخشا در پائین بحث شده است. برای همین بحث پاراگراف فوق بسیار فرضی است.
*
آنارشیست
اگر رزیم سرنگون نشود چه می شود؟
سرنگونی یعنی از بین رفتن جناح تندروی رژیم که اصل حاکمیت است. اگر این بخش اصلی سرنگون نشود، رژیم دفاعی تر و آدم کش تر میشود و امپریالیستهای غربی به احتمال زیاد جنگهای جدا طلبانه راه می اندازند و امپریالیستهای شرقی به رژیم کمکهای اطلاعاتی و لجستیک خواهند کرد. در این وضعیت، جنگ طولانی خواهد شد و جامعه ایران وارد فاز جدیدی از تکاملی ارتجاعی خود می شود که ارزیابی های جدیدی نیاز دارد.
آنچه که مسلم است این است که توهم به غرب چندان وجود نخواهد داشت مگر بصورت انواعی ار مریضی و خود قریبی چاکر منشانه. در اینصورت، آیا امپریالیستهای غربی پیروز خواهند بود؟ اگر پیروزی یعنی ایجاد بی ثباتی و جلوگیری از رشد اقتصادی و علمی جامعه ایران، آری. اما ممکن است نیروهای نیابتی آنها با کمک رسانی امپریالیستهای شرقی به رژیم شکست بخورند و جامعه ایران، احتمالا صرفا شیعه نشین، ثبات نسبی پیدا کند، ثباتی در چارچوب اسلام تندروی جدید اما احتمالا واقع بین شده.
آنارشیست
حال که جنگ آغاز شده، چه سناریوئی بهتر از بقیه است؟
بهترین سناریو در حال حاضر، بعلت وقوع و وجود جنگ، آن سناریوئی است که جنگ را زودتر متوقف کند. حال چه کودتا باشد، چه شورش و چه اشغال.
چرا؟
به این دلیل که در جنگ کسانی کشته می شوند که جنگ را انتخاب نکرده اند.
مخالف هستید، نظرتان را بنویسید.
آنارشیست
کلمه “کشته شدن” خامنه ای درست نیست. در چارچوب قوانین موجود ارتجاعیون، باید گفت ترور او و خانواده اش در محل اقامت شان. خامنه ای خودش دست به اعمال تروریستی و آدم کشی زده، شکی نیست. در چارچوب آنارشیسم، باید گفت قتل گانگستری.
اما ما نظم تروریستی میخواهیم یا نظم انقلابی؟
ما باید نظم غیر تروریستی انقلابی بخواهیم، نظمی که در آن سلطه و استثمار وجود نداشته باشد تا ترور به ضرورت تبدیل شود. شورشیان میگفتند “مرگ بر خامنه ای”، خب، اینهم هم مرگ. در دوران شاه میگفتند “مرگ بر شاه”، شاه هم مرد، چه شد؟ هیچ چیز، یک الدنگ رفت، یک الدنگ دیگر آمد. شواهدی وجود ندارد که به ما بگوید بعدی یک الدنگ دبگر نیست. حتی در تاریخ مثلا “انقلاب”، تزار را کشتند و قاتلهای بلشویک را آوردند. در دموکراسی ها هم یک الدنگ می رود و یک الدنگ دیگر می آید. انقلاب فقط وقتی انقلاب است که این روند از بین برود.
آنارشیست
با کشته شدن خامنه ای، امکان سرنگونی جمهوری اسلامی زیاد شده است، اما این سرنگونی احتمالی، نه آزادی بیان می آورد و نه آزادی اجتماعات، بلکه دولتی می آورد که در ذاتش (روابط اجتماعی مبنتی بر سلطه جويی و استثمارکردن) با رژیم فعلی فرقی ندارد.
اپوزیسیون فعلی که ۹۹ درصدشان ارتجاعی هستند، قربانیان رژیم جدید هم خواهند بود.
با پیدایش شرایط جدید،
شیوه کار مبتنی بر بدبینی مطلق به ارتجاع نباید تغییر کند.
روش درست نه شرکت در انتخابات است و نه جنگ چریکی خانه های تیمی.
روش درست و انقلابی، نقد ارتجاع در محل کار و زندگی و نفی آن از طریق ایجاد تشکلات شورائی-کلکتیو است.
این تشکلات الزاما نباید علنی و رسمی باشند و اگر علنی می شوند باید حتما بحشی غیر علنی داشته باشند تا دستاورد ها و یافته ها و کلا دانش انقلاب را به نسل بعدی منتقل کنند.
این روش مثل روش رایج نباید باشد. انقلابیگری انقلابی نیست، زیرا آدمهای پر توقع و طلبکار می آفریند.
اگر انقلابی وجود داشته باشد، آدمهای عادی آنارشیست کمونیست هستند که انقلاب میکنند. این انسانها، انسانهايی ویژه نیستند، خصوصیت آنها ویژگی نداشتن شان است. تنها از این طریق میتوان بر سلطه جويی غلبه کرد.
برخلاف وضع موجود، کودکان نه برای دکتر و مهندس شدن و پیوستن به ارتجاع، بلکه برای انقلاب تعلیم می بینند. کودکان فرا میگیرند که منطقی و علمی فکر کنند ولی انسانهائی ویژه و برتر نباشند.
** صفحات ۱ تا ۶ را دانلود کنید و مطالب آنرا با دقت مطالعه کنید. با بوجود آمدن دولت جدید، باید مدتی کناره گیری کرد و شرایط عینی را مطالعه نمود. ممکن است سایت روشنگری و نویسنده این کامنت وجود نداشته باشند.
عینیات ارتجاع: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست
رفتار دولت جدید امپریالیستهای غربی قابل پیش بینی است و وقوع این جنگ اصلا تعجب آور نیست.
—
بنظر می آید که هدف این حمله امپریالیستهای غربی (نه فقط آمریکا) تضعیف بیشتر رژیم و تشویق به شورش برای سرنگونی رژیم است، مثل حمله قبلی. شورش راه انداختن کار نکرد، حالا بمباران – سعی میکنند سرباز پیاده نکنند. بطور کلی میتوان گفت که جنگهای دو سه دهه امپریالیستهای شاید از لحاظ نظامی موفق بوده اما از لحاظ سیاسی و اقتصادی خیر. به گفته های غیر امریکایی امپریالیستهای غربی کاری نداشته باشید. آنها در انتها کمک و هم پیمانهای همدیگرند. امپریالیستهای اروپایی مثل مرده خورها هستند، آمریکا می درد، آنها ته مانده را میخورند.
—
این حمله بر اساس تز نومحافظه کارهای قبل از جنگ عراق است که گفته بود تا امپریالیستهای شرقی ضعیف هستند ، ایالت متحده باید بکمک هم پیمانهایش تا می تواند قلمرو تسخیر کند. تا به امروز ، این تز موفقیتهای نظامی داشته، اما بجای رسیدن به هدف، از یک طرف آتش زیر خاکستر درست کرده و از طرف دیگر دچار افول اقتصادی خود آمریکا و بقیه غربی ها شده است که علائم ش افزایش نرخ ارزش اضافی در کشورهای خودشان است. این یک واقعیت است که هم آمار و هم مشاهده آنرا تائید میکند. روند اقتصاد امپریالیستهای غربی بدون تسخیر قلمروهای مرتجعین غیر خودی برای استخراج ارزش اضافی (چه از طریق سرمایه داری وابسته و چه از طریق امپریالیسم غارت گرانه) ارزش اضافی در غرب را افزایش میدهد و توانایی خدمات اجتماعی کاهش پیدا میکند و غرب “جهان سومی” میشود. بعضی از نقاط زیستی قلمروهای امپریالیستهای غربی فی الحال “جهان سومی” است. باید در غرب باشید تا ببینید، البته عکسها و فیلمهایش در اینترنت هم هست. امپریالیستهای غربی مجبورند قلمرو تسخیر کنند اما در هر قدم بیشتر دارند شرایط شورشهای درونی خود را فراهم تر میکنند.
—
امیدواریم اگر آنارشیستی در ایران وجود دارد، وارد این جنگ نشوند و بگذارند سربازان ارتجاع خودشان با خودشان تعیین تکلیف کنند. مداخله گری در زندگی کوشش برای آزادی است اما نفرت ارتجاع از آنارشیسم حد و مرز ندارد و رژیم ارتجاعی با اپوزیسیون ارتجاعی اش فعلا فضائی برای دخالت باقی نمیگذارند، پس کار آنارشیستی – کمونیستی کاری است طولانی نه یکشبه. کمک به هم نوعی ی که در درد و رنج است (مستقل از ایدئولوژی و طبقه و “نژاد” و ملیت) چندان احتیاجی به بحث و استدلال ندارد و انتخاب غلطی نیست.
—
آنارشیست
درباره این مقاله:
فراخوانی علیه همدستی دولتها — روژاوا زیر تیغ نظم جهانی
عباس متصوریان
در این مقاله توضیح داده میشود که جطور روژاوا نابود شد.
—
در چند کامنت آنارشیستی توضیح داده شده بود که روژاوا یک حباب ضد اسد بود که با حمایت دولت آمریکا دوام آورد و در بهترین حالتش سوسیال دموکرسی منتظر
لطف و الطاف اتحادیه اروپا بود. بعضی از آنارشیستهای غرب بنظرشان آمد که در این منطقه انقلاب آنارشیستی شده اما بعد از بازدید دیدند چنین نیست.
با جمع بندی از تجربیات تاریخی قرن نوزدهم و بیستم و وقایع قرن موجود، میتوان بروشنی گفت که فقط و فقط آن کوششی انقلابی و آنارشیستی است که عینیات ارتجاع را بعنوان یک کل نقد و نفع کند.
عینیات ارتجاع: سلسله مراتب، مردسالاری، بردکی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
گردانندگان روژاوا آنارشیست نبودند زیرا کارشان منطبق با علم و منطق نبود. آنها درک علمی از وضعیت و پتانسیل جامعه خودشان نداشتند و تابع واقعا جرندیات اوجلان بودند. آنها در این زمینه ها ناکام بودند:
مبارزه با هیرارشی
مبارزه با بردگی مزدی
مبارزه با امپریالیسم
در ارتباط با مردسالاری، نباید مطمئن بود که استفاده ابزاری از آزادی زن نداشتند.
در مورد این امپریالیسم، انها به افتضاح کمک گرفتن از امپریالیست آمریکا دچار بودند.
هیچ آنارشیسمی در روژاوا وجود نداشت و ندارد. در بهترین حالت، روژاوا یک سوسیال دموکراسی متوهم به دموکراسی اتحاد اروپای امپریالیست بود و هست.
آنارشیست
درباره واژه حیلهگرانه “مردم”
وازه مردم واژه ای است رایج در ادبیات رژیم و در ادبیات مرتجعین ایران و جهان. این واژه یعنی مجموعه ای از اشخاص. استفاده از این واژه در انسان شناسی تا حدودی قابل قبول است تا آنجا که پژوهشگر وجود تضادهای طبقاتی جامعه را بر اساس سلطه و استثمار تائید کند. اما این واژه برای شناخت و درک بیشتر و مشخص جامعه نه تنها غیر علمی و ضد علمی است، بلکه عمدا توسط مرتجعین حاکم و اپوزیسیوت ارتجاعی استفاده می شود تا وجود طبقات دارای سلطه و مشغول استثمار کردن، نزد قربانیان آنها پنهان بماند. مقصود از استفاده از این کلمه و کلمات مشابه، مثل شهروند، این است که تحت سلطه و استثمار شونده منافع خود را با منافع اربابانشان یکی بفهمند. ازاینرو، استفاده ار این واژه بغایت حیله گرانه و ارتجاعی است. نقد این واژه در تقریبا تمام ادبیات آکادمیک و سیاسی، بخش مهمی از مبارزه با جهل و ارتجاع ست. این مطلب آنقدر مهم است که برای درک ارتجاعی بودن افراد چندان لازم نیست به زندگی اقتصادی و سیاسی اشخاص مراجعه کرد، فقط باید دید که آنها از این کلام استفاده میکنند. البته، اگر کسی از کلمات طبقاتی استفاده کند، دلیل بر دانش و انقلابی بودن او نیست، ولی یک مانع برای شناخت بیشتر او کنار رفته است.
با در نظر گرفتن کامنت قبلی، وقتی در یک گفتار واژه وطن و مردم شنیدید و خواندید، بدانید که با جهل و یا ارتجاع طرف هستید، یعنی کسی که میخواهد ارباب باشد و یا در ارباب بودن پلیدی نمی بیند.
انارشیست
تعریف وطن در کامنت قبل:
وطن بخشی از کره زمین و زنان و کارگران مشغول زندگی در آن است که در مالکیت سلطه طلبان و استثمارگران درآمده و از طریق نیروهای نظامی محافظت می شود. از آنجا که در آنارشیسم سلطه طلبی و استثمارکری زشت و ضد بشری است، وجود وطن نیز زشت و ضد بشری است. راه حل مشکل وطن، نبودن وطن است که کسی وطن پرست و وطن فروش نباشد. مذهب سلسله مراتبی هم مثل وطن است. اعتقادی خرافی است برای سلطه داشتن و استثمار کردن، وقتی خرافات و سلطه و استثمار برود، مذهبی وجود نداشت و علم به بشر جای خرافه مذهبی را خواهد گرفت.
آنارشیست
قسمت دوم
—
نکات مهم:
۱ – سیاست (دولتگرایی) اقتصاد می سازد و آنرا به سلاح تبدیل میکند تا کار سلطه و استثمار موثرتر واقع شود، نه برعکس. ایندو جدا ناپذیرند و دو طرف یک سکه هستند و رابطه علت و معلولی ندارند. انسان موجودی خلاق است. ارتجاع در انسان نوعی از خلاقیت است. انقلاب هم با خلاقیت ممکن است.
۲ – راه حل رهایی زنان و کارگران ایران یک انقلاب جهانی است نه انقلاب سیاسی و وطنی. زنان و کارگران همه کشورها، برده های معاصرند.
۳ – زنان و کارکرانی که وارد روند سیاسی جامعه می شوند، به آلت دست مرتجعین تبدیل می شوند، مرتجعین با ایدئولوژی های گوناگون آنها را فریب میدهند تا برای آنها کشته شوند و یا آسیب ببینند.
—
پایان
آنارشیست
درباره وطن پرستی کاذب اپوزیسیون رژیم که در مقالات و نشریات فراوان، دائم وطن وطن میکند:
—
قسمت اول
—
تکرار این بحث لازم است تا زنان و کارگرانی که این کامنت را میخوانند به آلت دست مرتجعین تبدیل نشوند.
—
منطق و واقعیت حکم میکند که نظامیون ارتجاع حاکم بر ایران و ارتجاع امپریالیست کمین کرده، خودشان از طریق سربازان خودشان مسئله شان را حل کنند. چرا؟ به این علت که مسئله آنها مسئله استثمارگران و سلطه طلبان خودشان است نه زنان و کارگران دو طرف.
—
هر کسی مخالف این بحث است، میتواند همینجا نظر بدهد.
—
۱ – در حال حاضر، وطن پرست ترین جریان سیاسی ایران، رژیم است، اما بعلت ضعف اقتصاد سرمایه داری ترمیم ناپذیر ایران، محکوم به وابستگی سیاسی است.
۲ – پدر بزرگ و پدر رضا پهلوی مجبور بودند که وابسته باشند، ولی رضا پهلوی با اختیار خود وابستکی اختیار کرده و خواستار حمله امپریالیستی شده است.
۳ – سکولارهای جمهوری خواه و دموکرات و لیبرال و مارکسیستهای سوسیال دموکرات از زمان جنبش مشروطه و بعد از آن وطن فروش بوده اند ، چون حامل ایدئولوژی امپریالیستهای غربی بوده اند. در حال حاضر، اکثر آنها وابسته به بخش غیر محافظه کار امپریالیستهای غربی هستند و از آنها کمک میخواهند.
۴ – از آنجا که ایدئولوژی بلشویسم به نتیجه منطقی سیستم بردگی مزدی دولتی بودن و سوسیال امپریالیسم بودن تکامل پیدا کرد، بلشویکهای ایرانی در حقیقت وطن فروش بوده اند، یعنی در خدمت منافع حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی. مارکسیسم بلشویکی ایران ممکن است داعیه استقلال داشته باشد، اما بعلت ضعف غیر قابل ترمیم روابط سرمایه داری در ایران، در صورت کسب قدرت سیاسی یا نابود می شود و یا وابسته.
۵ – وطن پرستی ضد اسلامی اگر پادشاهی بخواهد مثل قاجار و پهلوی، به علت صعف اقتصادی غیر قابل ترمیم ایران، وابسته می شود و اگر غیر پادشاهی باشد، فاقد ایدئولوژی سیاسی معینی است و از لحاظ عملی مجبور می شود سیاست امپریالیستها را بپذیرد، مثلا مثل یک جور جمهوری خواهی که ایدئولوژی غربی است..
—
پایان قسمت اول
آنارشیست
چند کامنت قبلی را حتما بخوانید، مربوط است به این کامنت.
نکاتی درباره این گزارش:
پاسخ پارلمان اروپا به نامه “همبستگی برای جمهوری و دموکراسی در ایران” جهت توقف اعدام ها و آزادی زندانیان سیاسی
—
در این نامه نوکر کلفتهای دموکراسی های امپریالیستی از اتحادیه اروپا خواسته اند که جلوی اعمال زشت رژیم را بگیرد، اتحادیه اروپا هم جواب داده که ما فی الحال اینکار را کردهایم و بیشتر خواستار سرنگونی رژیم هستیم: “… زمان سرنگونی رژیم فرا رسیده … ” و گزارش بیشتر از اقداماتشان از جمله تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران که خواست مجاهدین خلق بود.
—
۱ – نکته مهم، وجود حزب کمونیست کارگری ایران و حزب چپ در این تقاضاست. در اینجا، ما شاهد همکاری حکمتیون و اکثریتی های سابق هستیم.
۲ – نامه در واقع تقاضا از ارباب امپریالیست غربی است با این خیال خام که آنها رضا پهلوی را کنار بگذارند. آنها هم گفتند ببخشیدا، ما رضا پهلوی را انتخاب کردیم وگرنه به کنفرانس امنیتی نمی آوردیمش. شما فعلا منتظر بمانید شاید نوبت شما برسد. در پشت صحنه گفته اند: از دفاع ما از قتل عام فلسطینی ها ایراد گرفتید، ما هم دیدیم که بدرد این دوره ما نمی خورید. حال اگر استراتژی جدید موفق نبود، حتما صدایتان خواهیم کرد.
۳ – نامه پاسخ نویسنده این کامنت به اقای خدامراد فولادی در سایت روشنگری هم است. آقای فولادی میگفت غرب به شما اجازه مهاجرت میدهد ولی شما بجای دفاع ار دموکراسی آن و دموکراسی خواهی برای ایرانی ها، دموکراسی آنها را نقد میکنید و خواهان دموکراسی در ایران نیستید. یکی از پاسخهای نویسنده این کامنت این بود که قبول مهاجرین و پناهندگان در حقیقت سرمایه گذاری امپریالیستی آنها بوده است که این نامه دقیقا اثبات آن است، هم نوکری این گروههای نامه نویس و هم پاسخ اتحادیه اروپا.
آنارشیست
در ارتباط با میز قمار غیر ایرانی،
اشتباه ارتجاع غربی ها این بود که فکر کردند که میتوانند بدون جنگ روسیه را مثل شرق اروپا “جهان سومی” کنند.
بازی با ارتجاع روسیه جواب نداده و ظاهرا روسها واقع بین تر از آنچه که غربی ها فکر میکنند هستند.
روسها با خاک به شرق وصل هستند و دلیلی نمی بینند با امتیاز کم، با غرب متحد شوند.
بازی با چین هم جواب نداده و اقتصاد چین و کشورهای غربی وابستگی متقابل دارد.
ارتجاع چین از زمان ترامپ اول روش جدیدی در پیش گرفت تا بتواند در شرایط بحرانی مقاوم باشد.
طرح استقلال اقتصادی از شرق خلاف روند ضد بحران سرمایه داران جهان است و کوشش حاکمین جدید غرب ، مخصوصا آمریکا، بیشتر از روی استیصال است.
غرب برای همیشه شرق را از دست داده و بدون جنگ نمیتواند پس بگیرد.
جنگ در ایران ممکن است طولانی شود.
جنگ در امریکای لاتین هم ممکن است طولانی شود.
جنگ الزاما به نتایج پیش بینی شده نمی رسد.
این امکان که غربی ها عقب نشینی کنند وجود دارد اما باید بپذیرند که نمیتوانند در شرق ارباب باشند.
بعلت وجود سلاحهای هسته ای در شرق، کار غربی ها آسان نیست و بلوف زدن در قمار شان ممکن است علیه شان کار کند.
بر خلاف نظر دموکراسی خواهان، نه دموکراسی شرق، بلکه برعکس محافظه کاری و نظامی گری شرقی هاست که تا حالا جلوی استعمارگری غرب را گرفته.
رژیم ارتجاعی اسلامی اگر خرافی و تهییجی و متعصب به کمونیسم دولتی مارکسیستی نبود، اقتصاد ش را صنعتی میکرد و با نظامی گری بهتری میتوانست مقاومت کند. رفتن رژیم الزاما به نفع غرب نخواهد بود، مخصوصا در دراز مدت.
تا وقتیکه انقلاب آنارشیستی کمونیستی در چشم انداز نیست، ارتجاعیون آینده بشریت را تعیین میکنند نه ضرورت تاریخی.
آنارشیست
درباره تمام خبرها و تحلیلهای سرنگونی طلبان و تهدید به حمله
—
نمیتوان آنها را یکی یکی ارزیابی کرد، برای همین، در اینجا هم به کلیات می پردازیم، خیلی خلاصه.
—
امپریالیستهای غربی با آوردن رهبری های جدید فکر میکنند که علیه رقیب شرقی شان موفق خواهند بود.
موفقیت این رهبری جدید به درجه هوشیاری مخالفانش بستگی دارد – بدیهیات.
موفقیتهای این رهبری جدید در عین حال نفرت بیشتری می کارد.
صحنه سیاسی ارتجاع امروزی بیشتر شبیه صحنه بازی قمارچی ها در چند میز قمار است.
میز قمار مربوط به ایران به اینجا کشید شده:
رژیم ایران مزاحم اسرائیل است و حرف حساب هم حالی اش نیست، پس باید کارش را یکسره کنند.
سالیان سال تشویق به سرنگونی طلبی دموکراسی خواهانه و تحریم جواب نداد، محافظه کاری، یعنی سلطنت طلبی با شورش، حمله نظامی، مجددا شورش، ایندفعه تقریبا مسلحانه، و حالا ناوگان دریایی، ممکن است جواب بدهد.
رژیم ایران بازنده شده و باید بین مرگ و نوکری، یکی را بپذیرد. این امید رهبری جدید امپریالیستهای غربی است که دیگر از سلاح دموکراسی استفاده نمیکند.
فعلا انقلاب آنارشیستی کمونیستی ممکن نیست و ارتجاعیون هستند که آینده بشریت را تعیین میکنند.
ارتجاع:
هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاریها، خرافات، افکار ضد علمی و نیمه علمی.
انارشیست
درباره این بیانیه:
حکومت را بیدرنگ به معتمدان مردم واگذار کنید!
—
در این بیانیه از رژیم خواسته شده که قدرت دولتی را به مردم بدهد تا یک حکومت حقوق بشری ملی دموکراتیک بوجود بیاید. از نظر نویسندگان این بیانیه، اینکار موجب جلوگیری از جنگ با آمریکا می شود، و اگر جنگ شد، رژیم جمهوری اسلامی مقصر است.
—
این فرض که تحویل دولت به مردم موجب پیدایش دولت دموکراتیک حقوق بشری می شود ، فعلا یک خواب و خیال خوش است. در چهار شورش بزرگ گذشته در ایران، تنها شعار سیاسی آلترناتیوی، شعار بازگشت سلطنت بوده است نه درست کردن دموکراسی. بعلاوه، سرمایه داری لیبرال دموکراتیک در ایران بعلت ضعف اقتصادی سرمایه داران ایرانی لیبرال، همیشه سرمایه داری وابسته خواهد بود نه ملی و دموکراتیک.
—
گرچه این پیشنهاد،، پیشنهاد خوبی برای جلوگیری از آدمکشی ناشی از جنگ است، اما متاسفانه از زاویه منافع زنان وکارگران ایران بیان نشده، بلکه ار زاویه منافع سیاسیون سرمایه دار لیبرال (غیر محافظه کار) امپریالیستهای غربی مطرح شده.
—
حال چرا؟
—
به این دلیل که از دولت آمریکا و امپریالیستهای غربی نمیخواهد که ارتش شان را از مرزهای ایران دور کنند. ارتش رژیم که در مرزهای آمریکا و کشورهای غربی نیست، رژیم که آنها را تحریم نکرده، رژیم که برای سرنگونی دولتهای غربی در آن کشورها شورش راه نیانداخته. اکر جنگ شود، هم رژیم و هم امپریالیستهای غربی مسئول جنایتها هستند نه صرفا رژیم. بیانیه، در حقیقت، وجود این ارتش را در مرزهای ایران و تهدیدهای امپریالیستهای غربی را مفید برای سرنگونی ارزیابی میکند و میخواهد از آن استفاده کند.
—
پیشنهاد به رژیم برای قبول شکست از امپریالیستها برای جلوگیری از جنگ درست است، به شرطی که این توهم را بوجود نیاورد که سرمایه داران امپریالیست لیبرال دوستان زنان و کارگران هستند.
.
سیاستمدارانی که خواستار حاکمیت اربابان سرمایه دار هستند، چه دموکرات و جه دیکتاتور، دوست زنان و کارگران نیستند، آنها دلال هستند، مثل جاکش ها، مثل تاجران برده ها در تاریخ.
—
پیشنهاد به زنان و کارکران ایران این است که کمونیست آنارشیستی را بیاموزند و ارتجاع موجود در زندگی روزمره خود را در محل کار و زندگی نقد و از طریق ایجاد تشکلات شورایی-کلکتیو نفی کنند.
.
آنارشیست
دانشجویان هر سه چهار سال یکبار جایشان را به دانشجویان جدید میدهند. دانشجویان این دوره بسیار عقب افتاده هستند و اصلا آگاهی اجتماعی ندارند. بسیاری از کارگران افکار بهتر و پیشرفته تر از اینها دارند. یک موقع جامعه جوری بود که میگفتیم دانشجویان افکار انقلابی را به درون کارگران ببرند، حالا برعکس شده است. یکی از شعارهای ارتجاعی اخیر، علاوه بر شعارهای جاوید شاهی، این شعار است: زن زندگی آزادی جمهوری ایرانی. این شعار سرمایه داران استثمارگر و ارتجاعی سکولار است. جالب اینکه این جمهوری ، جمهوری دموکراتیک هم نیست که بگوییم از قشر محافظه کار اربابان سکولار نیست. این دانشجویان چه نقشه ای می کشند؟ میخواهند بعد از فارغ التحصیلی ارباب کارگران شوند؟!
آنارشیست
باز هم هست،
سایت روشنگری وجود شورش سلطنت طلبی در ایران را انکار و در حقیقت سانسور میکند.
این سایت میتواند روش آنارشیستی کمونیستی اتخاذ کند که مجبور به این کار نباشد و با “آزادی بی قید و شرط” خودش در تناقض قرار نگیرد.
در روش آنارشیستی باید تمام واقعیات نشان داده شود اما همراه با نقد.
حتی نقد آنارشیستی شورشها هم ضروری است تا احتمال آسیب رسیدن به زنان و کارگران کم شود.
مثلا،
خبر شعارهای جاوید شاهی دانشجویان گزارش شود، اما در گزارش خبر، این شعار نقد گردد و در مورد عواقب آن بحث شود.
روش روشنگری بیشتر شبیه بی بی سی است، درج خبرها بر اساس نیات خود که در مورد سایت روشنگری بورژوا لیبرالی است.
برای تغییر واقعیات باید اول واقعیات را دید. این یعنی اتکا به علم. علم خود فریبی نیست.
آنارشیست
مخالفت اپوزیسیون مارکسیست دموکرات و غیر مارکسیست دموکرات با رضا پهلوی به این صورت که آنها انحصار طلب هستند، شیادی است. اپوزیسون دموکرات هیچ وقت نمیخواسته سلطنت طلبان را به اردوی خود وارد کند. در شورشهای ۹۶ ، ۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، خواسته های سیاسی سلطنت طلبی تنها شعار سیاسی آلترناتیو بوده است نه دموکراسی خواهی. دموکراسی خواهی فعلی ایران از اصلاح طلبان ترد شده از رژیم تشکیل شده و سلطنت طلبان این را میدانند و میدانند که آنها جزء جریاناتی بودند که سلطنت را سرنگون کردند.
مخالفت اپوزیسیون مارکسیست غیر دموکرات، یعنی بلشویکهای ایرانی، با سلطنت طلبان، مخالفت با غیر دموکرات بودن هواداران سلطنت نیست، مخالفتی است با نوع دیکتاتوری سلطنتی، نوعی که با دیکتاتوری خود آنها، یعنی دیکتاتوری تک حزبی مارکسیستی. جور در نمی آید.
مخالفت همه اینها، سلطنت طلبان، دموکراتها و بلشویکها با رژیم هم برای آزادی زنان وکارگران از ارتجاع نیست، رقابتهای درونی ارتجاع برای حاکم شدن است که فعلا رژیم پیروز بوده است.
#
از لحاظ داده های مورد احتیاج تئوری، علاوه بر داده های گذشته، داده های جدیدی مبنی بر توخالی بودن نظری این اپوزیسیون وجود دارد:
۱ – اپوزیسیون دموکرات هوادار دموکراتهای حقوق بشر دولتهای غربی، با دفاع آن دولتها از قتل و عام سال اول غزه، کاملا ورشکسته شده است، همانطور که بارها قبلا ذکر شد، آنها توانایی توضیح رابطه امپریالیسم با دموکرات بودن را ندارند و هیچ وقت مشکل ریشه ای با بردگی مزدی و استعمار نداشته اند.
۲ – اپوزیسیون بلشویک با سرنگونی دولتهای مارکسیستی، دیگر شانس نظری ندارند و نمیتوانند علت سقوط احزابشان را توضیح بدهند. در حقیقت ماتریالیسم تاریخی آنها برای آنها جز تناقض گویی ، ابزار دیگری نیست. بعلاوه، شعارهای گوش خراش سرنگونی طلبی انها علی رغم غیر کمونیست بودن زنان و کارگران ایران، همسویی با بقیه ارتجاع اپوزیسیون بوده است.
۳. – اسلام در ایران کاملا رو شده است و دیگر نمیتواند مدعی ایدئولوژی رهایی بخش باشد.
۴ – سلطنت طلبی، هم در زمینه آزادی و هم در زمینه استقلال، مخصوصا با خواست حمله نظامی امپریالیستها به ایران، دیگر حرفی برای گفتن ندارد. میگفتند آمریکا میخواسته که شاه برود، حالا خودشان از آمریکا میخواهند به ایران حمله کند ( عجب وطن پرستانی!!!!) تا بروند ایران.
#
واقعیت همیشه این بوده که:
آنارشیسم کمونیستی در کنه خود دیدگاهی منسجمی است که نیازمند شکوفایی ست و ارتجاع از هر زمانی دیگر از لحاظ نظری و عملی بی آبرو شده است.
آنارشیست
قسمت دوم
.
پس، مبارزه طبقاتی از طریق مبارزه سیاسی، از صحنه خارج می شود. در واقع امر، مبارزه با ارتجاع موجود، مبارزه با آن در ذهن خود ما قربانیان ارتجاع (زنان و کارگران برده سیستم) است. این مبارزه ، اجتماعی و یا به معنای علمی، مبارزه فرهنگی است. فرهنگ اعتقادات و رفتارهای یک نوع موجود زنده برای بقا و رفاه و تفنن است. انقلاب، از بین بردن گرایش به سلطه داشتن و استثمار کردن و قربانی آفریدن در فرهنگ انسان است، انقلاب که نقد و نفی سلطه و استثمار و رفتارهای منتج شده از آن است، موجب رهایی نوع ما از ارتجاع خود ما می شود. جانوران دیگر احتیاجی به انقلاب ندارند، فی الحال در مجموع روابط کمونیستی دارند.
.
ما امروز ابزار علم انقلاب را داریم. زیست شناسی و انسان شناسی تکاملی داریم که بر پایه خرافات نیست. علم اقتصاد داریم که استثمارگری را کاملا باز کرده. داده های روشن تاریخی از وجود ننگین ارتجاع در زندکی بشر داریم. چیزی که نداریم فهم مهندسی فکری شده بودن خود ، فهم ابزار شده بودن خود و فهم حامل افکار ضد نوعی بودن مورد پسند مرتجعین در خود است. پس، اگر بفکر خود و کودکانمان هستیم، بهتر است راضی کننده و مورد پسند بودن اربابان و ارتش سیاسی آنها نباشیم و اختیار زندکی خود را بدست بگیریم. این است انقلاب انارشیستی کمونیستی. اتفلاب آنارشیستی کمونیستی روندی آهسته و سازنده است، روندی است ناقد و نافی وجود و هستی ارتجاع. ارتجاع توان مبارزه با انقلاب را ندارد، زیرا در زندگی ما میلیاردها قربانی حضور ندارد.
.
پایان
آنارشیست
چرا مبارزه سیاسی اساسا ارتجاعی است
—————————————————
قسمت اول
مبارزه سیاسی (برای دموکراسی و یا دیکتاتوری، کلا برای درست کردن نوعی از دولت) یک حیله گری بزرگ تاریخی است برای جلوگیری از مبارزه طبقاتی. برای همین است که مرتجعین علاقه مطلقی به آن دارند، مبارزه سیاسی این فواید را برای اربابان مرتجع دارد:
.
۱ – قربانبان ارتجاع (زنان و کارگران) با ارتجاع تلقین شده به ذهن خود نمی جنگند، با هم برای انتخاب مدیر منتخب اربابان (نماینده محلس ،رئیس جمهور، نخست وزیر و غیره) می جنگند. برای همین، سیاست، اختلاف بیانداز و حکومت کن است. باید توجه کنیم که در وقایعی که خشونت سیاسی به حداکثر می رسد، مخصوصا در دوران سرمایه داری، قربانان ارتجاع خودشان همدیگر را تلف میکنند و کمتر مواردی وجود دارد که خود اربابان اسلحه بدست بگیرند و همدیگر را بکشند.
.
۲ – قربانیان ارتجاع ، نقش محل کار و محل محل زندگی را، محلی که در آن استثمار و سوء استفاده می شوند را، نمی بینند، و فلاکت خود را از فلان و بهمان سیاستمدار می بینند. برای همین است که وقتی فلان و بهمان سیاستمدار می رود و می آید، محل کار و محل زندگی، محل استثمار شدن و سوء استفاده شدن باقی می ماند. با این حیله، اربابان اصلی ثروت اندوزی میکنند بدون اینکه با مانعی روبرو شوند.
.
پایان قسمت اول
آنارشیست
پیشنهاد از یک آنارشیست
نه فقط آمریکا بلکه تمام امپریالیستهای غربی برای حمله نظامی به ایران آماده شده اند. اگر حمله صورت پذیرد، الزاما موفق نخواهد بود و رژیم هم الزاما سرنگون نخواهد شد. توضیح دلیل آن به دو طرف کمک میکند، برای همین باشد بعد. زنان و کارگران آنارشیست در این جنگ شرکت نکنند. دلیلش خیلی روشن است. از جنگ طلبی ارتجاع غربی نمیتوان دفاع کرد، فقط از آنارشیسم و کمونیسم غرب میتوان دفاع کرد. رژیم خودش سرکوب کننده تشکلات کمونیستی آنارشیستی است و برای همین امکان بوجود آوردن آن و مقاومت در ایران، فعلا وجود ندارد.
اگر جنگ شد، بدون تبعیض ملی و نژادی، میتوان به قربانی ها کمک کرد، اما انتخابی غیر از این بصورت ترک محل هم غیر اخلاقی نیست، چون شرایط جنگی جنایتکارانه ترین حالت زیستی انسان است و بقای آنارشیستی کمونیستی بخشی از کوشش تکاملی نوع ما انسانهاست.
تمام ثروتمندان و سیاسیون و سلبرتی ها منتظرند که امپریالیستهای غربی پیروز شوند تا به ایران بروند تا درآمدهای نجومی پیدا کنند. گول شیادی ها و اشک تمساح ریختن آنها را نخورید. دموکرات و دیکتاتور سالیان سال است که منتظر چنین لحظه ای هستند.
آرام و متین، مشغول فعالیتهای دراز مدت خود باشید.
آنارشیست
پلتفرم اتحاد برای انقلاب کمونیستی
—
برای انقلاب کمونیستی (آنارشیستی) احتیاجی به نوشتن برنامه های چند صفحه ای نیست، زیرا انقلاب کمونیستی احتیاج به طرحی برای ساختن دولت ندارد. انقلاب کمونیستی با قبول غیر رسمی وابستگی متقابل تمام عینیات ارتجاع بهم و سازماندهی برای نقد و نفی آن در محل کار و زندگی آغاز می شود. انقلاب کمونیستی ساختار جامعه آتی را قبل از سرنگونی سیاسی بوجود می آورد نه بعد از آن، زیرا اساسا انقلاب در روابط میان انسانهاست نه سیاست بازی.
–
اصل ارتجاع: گرایش به اقتدار داشتن و استثمار کردن
اشکال عینی ارتجاع: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و غیر علمی.
اشکال سیاسی ارتجاع: دموکراسی و دیکتاتوری و انواع این دو، مثل سلطنت، جمهوری، جمهوری دموکراتیک، نازیسم، ولایت فقیه و غیره.
–
ضد اقتدار
عجیبه، تمام شدنی نیست.
.
نکته ناگفته.
.
برده صفتی ویژگی اخلاقی قربانیان ارتجاع است
————————————————————
سیاست با خود واقعیتی کریهی دارد که معمولا از نظرها پنهان می ماند. این بعد کریه برده صفتی ست.
برده صفتی سپردن جسمی و ذهنی خود به ارباب است.
اربابان امروز جوامع مردسالاران و سرمایه داران و امپریالیستها هستند.
برده صفتی هست روحیه سپردن ذهنی و جسمی خود به اربابان.
شکل عینی برده صفتی هست هواداری و چاپلوسی از ارباب است.
** حاکمین اقتدارگرا-استثمارگر بدون بوجود آوردن برده صفتی در قربانیانشان، نمیتوانند موقعیت حاکم خود را تضمین کنند **
–
برده صفتی به اعمالی منجر می شود که موجب رضایت ارباب می شود.
اعمال ناشی از برده صفتی:
.
کار کردن در محل کار بدون مبارزه علیه سرمایه داری.
زن خانه بودن بدون اعتراض به وضعیت خود.
هواداری کردن از ارباب در محل کار.
آدم کشتن و آسیب رساندن به دیگران برای منافع اربابان.
رای دادن در انتخابات سیاسی اربابان.
لباس دوختن برای اربابان.
نگه داری از کودکان اربابان.
غذای خوشمزه برای اربابان پختن.
ساختمان مجلل برای اربابان درست کردن.
شستن لباسهای اربابان و لباس تن کردن آنها.
شستن مستراح اربابان.
تمیز کردن محل کار و زندگی اربابان.
نگه داری و تمیزکردن ابزار و وسایل اربابان.
سپردن خود به اربابان برای لذایذ جنسی آنها.
موسیقی ساختن برای اربابان.
سرگرم کردن اربابان از طریق هنرپیشگی.
سرگرم کردن اربابان از طریق لخت شدن و یا سکس نشان دادن.
سرگرم کردن اربابان از طریق ورزشکاری.
دروغ گفتن آکادمیک برای اربابان.
فعالیت علمی کردن برای اربابان.
نوشتن داستانهایی که خوشایند اربابان است.
قاصی ارباب بودن.
سیاستمدار ارباب بودن.
وکیل سیستم حقوقی ارباب بودن.
محافظت از اربابان.
شوفر ارباب بودن.
و بسیاری دیگر .
.
مجددا، اربابان، مردسالاران، سرمایه داران و امپریالیستها و تبهکاران هستند.
اربابان یا دموکرات هستند و یا دیکتاتور.
اربابان الزاما آن ۱ درصد جامعه نیستند.
ارباب کوچک داریم و بزرگ.
همه اربابان تمایل دارند که دیگران رضایت انها را برآورده کنند.
بعلاوه همه مردسالاران ارباب هستند حتی اکر کارگر باشند.
—
برده صفتی اکتسابی است نه در طبیعت انسان.
برده صفتی محصول حاکمیت و توطئه های اربابان حاکم بر جامعه است.
دوای مریضی برده صفتی آنارشیسم کمونیستی است نه دیدگاه دیگری.
نزدیک ترین ایده به آنارشیسم مارکسیسم است که کماکان مولد برده صفتی ست.
—
آنارشیست
ایدئولوژیهای سیاسی (دولتگرایی) ارتجاع:
—-
سلطنت، چه مشروطه و چه غیر از آن
لیبرالیسم و دموکراسی خواهی
فاشیسم
مارکسیسم
نازیسم
ناسیونالیسم و ملی گرایی
مذاهب سیاسی شده، اسلامی، یهودی، مسیحی و غیره
هرگونه دولتگرایی دیگر
—
آنارشیست
در ارتباط با خبرهای مربوط به شرکت تقریبا نیم میلیون نفر در تظاهراتهای ضد رژیم جمهوری اسلامی در آمریکا و اروپا،
#
شرکت نیم میلیونی ایرانی مقیم خارج در دفاع از ارتجاع رضا پهلوی و علیه رژیم ارتجاعی ایران محصول سالیان سال کار ذهنیت سازی (در جنگ ترکیبی) امپریالیستهای غربی علیه امپریالیستهای شرقی است. تمام اپوزیسیون هوادار دموکراسی و سرنگونی طلبی هم، چه در ایران و چه در خارج، با این ذهنیت سازی همسو بوده اند. تفاوت وضع فعلی با چند سال پیش در این است که امپریالیستهای غربی تصمیم گرفته اند تا ارتجاع رضا پهلوی را انتخاب کنند نه ارتجاع دموکراسی خواهی را و تصمبم گرفته اند تا اعمال ضد اسرائیلی و ضد غربی رژیم را در خاورمیانه پایان دهند. هیچ تکاملی در جامعه در حال وقوع نیست جز تکامل مرتجعین. تکامل انقلابی منوط است به رشد و نمو کمی و کیفی آنارشیسم کمونیستی در جامعه.
#
از آنجا که ذهنیت آزادی خواهانه اصیل، یعنی ذهنیت آنارشیستی کمونیستی، در زنان و کارگران ایران پرورش نیافته، تغییر و تحولات سیاسی جامعه ایران در چارچوب روابط ارتجاعی خواهد بود، روابطی که ضرر ان همیشه متوجه زنان و کارگران متوهم به اربابان مردسالار و سرمایه دار و امپریالیست است. زنان و کارگران آگاه به ضرورت بوجود آوردن روابط آنارشیستی کمونیستی، فعلا توانائی تغییر وضع موجود را ندارند چون این کار کاری دراز مدت است و باید با تشکل سازی همراه باشد. باهوش ترین ولی در عین حال آدم کش ترین و شیاد ترین جریان سیاسی، فردای جامعه ایران را می سازد، بقیه سیاسیون عبارت پردازی میکنند و تماشاچی های پر حرف هستند. آنارشیستها سیاسی نیستند، معتقد به تحول اجتماعی نوع بشر هستند که تحولی فرهنگی در نوع انسان است. سیاسیون تا ابد تو سر و کله همدیگر می زنند تا یکی به قدرت برسد و دیگری اپوزیسیون شود تا رینگ بعدی.
#
گرچه جنایتها رو به افزایش است و ممکن است بیشتر شود، آنارشیستها باید خونسرد باشند تا این دوره جنگی سپری شوئد. البته، همیشه، نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی سرجایش است. اگر ایراد گرفتند گفتند تماشا چی هستید، پاسخ این است که ما در جنگ ارتجاعی شرکت نمیکنیم، این شما هستید که اصرار دارید، پس این آدم کشی ها و کلاه برداری ها و شیادی ها کار خود شماست.
#
آنارشیست
این کامنت در صفحه 5 بود. در اینجا تکرار میشود زیرا بسیار مهم است.
در این نسخه جدید، ازتجاع سلطنت هم به لیست اشکال سیاسی ارتجاع اضافه شده.
این کامنت پایه نگرش سیاسی آنارکوکمونیستی به جامعه انسان است.
—
جهان بشر تحت سلطه ارتجاع خود است.
ویژگی معاصر این ارتجاع بطور مختصر:
——
ارتجاعیون اروپایی توانسته اند از طریق اختراع روابط سرمایه داری و توسعه امپریالیسم به کمک آن ، بر میلیاردها قربانی خودی و خارجی حاکم شوند.
امپریالیسم ارتجاع هیچ چیز نیست جز توسعه ابعاد ارتجاع از محلی به جهانی.
ارتجاع غیر اروپایی، با ایدئولوژی های گوناگون، یا مثل ارتجاع غرب، خودشان امپریالیست شده اند، و یا خدمتکار امپریالیستهای غرب و شرق هستند.
ارتجاع سیاست را که همان دولتگرایی است، به ذهن قربانیان تلقین می کند.
شورشهای سیاسی دولتگرایانه همگی از طریق ارتجاعیون در-رقابت -با- هم برانگیخته می شوند.
شورشهای اقتصادی عکس العمل طبیعی انسانهای قربانی علیه ارتجاع است، اما بدون از بین بردن ارتجاع بی نتیجه هستند.
ارتجاع نارضایتی اقتصادی را در جنگ جناحی، از جمله جنگ امپریالیستی، به شورش سیاسی تبدیل میکند.
تنها ذهنیت آنارشیستی کمونیستی علیه ارتجاع و سیاست (دولتگرایی) به رهایی زنان وکارگران منجر می شود.
زنان و کارگران فریب خورده ابزار اصلی سیاستهای ارتجاعی هستند.
—-
کلیت ارتجاع:
سلطه طلبی و استثمارگری
—
ایدئولوژیهای سیاسی (دولتگرایی) ارتجاع:
لیبرالیسم و دموکراسی خواهی
فاشیسم
مارکسیسم
نازیسم
ناسیونالیسم و ملی گرایی
مذاهب سیاسی شده، اسلامی، یهودی، مسیحی و غیره
هرگونه دولتگرایی دیگر
#
اشکال عینی ارتجاع:
هیرارشی
مردسالاری
بردگی مزدی
امپریالیسم
تعصبات
تبهکاری
خرافات
افکار ضد علمی و نیمه علمی
—-
۹۹ درصد اپوزیسیون دولتگرای ایرانی ارتجاعی هستند، چه دموکرات و چه دبکتاتور.
فقط آنارشیستها و دیدگاه لغو کار مزدی ارتجاع نیستند. گروه دوم، علی رغم وجود داده های عینی، هنوز به مارکس توهم دارند.
—-
آنارشیست