نظرات در مورد مقالات دیگران 6
برای پرهیز از نوشتن نظرات نامرتبط پای مقالات، به پیشنهاد کابری گرامی و با تشکر از ایشان که نوشتند:
« خوب بود یک جایی داشتیم برای نوشتن نظر در مورد مقالات کمونیستی موجود در اینترنت تا مجبور نباشیم زیر مقالات در مورد مقالات دیگر نظر بنویسیم.
شاید داشتن یک صفحه جدا در روشنگری تحت عنوان “نظرات در مورد مقالات” کمک بود.»
چه رژیم سرنگون شود و چه نشود، بعلت لو رفتن دموکراسی غربی و کمونیسم دروغین چین، و بعلت سقوط برای همیشه شوروی و احزاب استالینی، کمونیسم در ایران به نگرش اصلی برای آزادی تبدیل خواهد شد. البته این بشرطی است که کمونیستهای ایران از مارکسیسم فاصله بگیرند. دیدگاه اقتصادی مارکس درست است (تا وقتی که سرمایه داری به تکنوبرده داری تبدیل نشده) ولی ماتریالیسم تاریخی اش درست نیست، گرچه الهام بخش انسان شناسی طبقاتی و انقلابی است. بعلاوه کمونیستها باید حزبگرائی و تشکلات سلسله مراتبی سازی و دولتگرائی را را رها کنند و به نقد ارتجاع و نفی آن بصورت ایجاد تشکلات شورائی-کلکتیو در محل کار و زندگی بپردازند. کمونیستهای طبقه متوسط بهتر است در کار زنان و کارگران دخالت نکنند و صرفا به خنثی کردن نظرات ارتجاعیون دانشگاهها و سیاسیون مرتجع بپردازند، حال چه این مرتجعین لیبرال باشند و چه محافظه کار.
آنارشیست
با رای ممتنع روسیه و چین، میتوان استدلال کرد که در خفا این جنگ جنگ جهانی علیه رژیم است.
اگر جنبش کمونیستی آنارشیستی زنان و کارگران در ایران قوی بود، میتوانستیم بگوئیم که بهتر است رژیم قدرت سیاسی را رها کند و اختیار جامعه را به زنان و کارگران ایران بدهند تا جنگ به ضد حمله سیاسی به مرتجعین حاکم بر جهان تبدیل شود. اما متاسفانه، ارتجاع مارکسیستی مانع چنین چیزی شده است. اینکه رژیم حاضر است به امپریالیستهای غربی شکست بخورد ولی حاضر نیست قدرت سیاسی را به مارکسیستها و دموکراسی خواهان و سلطنت طلبان بدهد به این علت است که این جریانات در واقع در چهارچوب روابط ارتجاعی، خائن هستند. آنها همیشه همسکو با یکی از امپریالیستها بوده اند. رژیم هم با نگرشهای ارتجاعی خود قادر نبود با آنها بجنگد.
ارتجاع هست:
هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست
درباره قطعنامه شورای امنیت علیه حملات ایران به کشورهای خلیج.
.
در پائین ذکر شد که امپریالیستهای غربی به این نتیجه رسیده اند که رژیم ایران بدر آنها نمی خورد و برای همین میخواهند کارش را تمام کنند. بعلاوه ذکر شد که روسیه و چین هم چندان علاقه ای به رژیم ندارند . رای ممتنع روسیه و چین به قطعنامه، دقیقا اثبات این حکم است.
.
آمریکا رای شورای امنیت را را بدرستی پیروزی سیاسی خود خواند که هست شکست سیاسی جمهوری اسلامی، لااقل در چارچوب روابط مرتجعین حاکم بر جهان.
.
چه قبل از جنگ دوازده روزه و چه قبل از این جنگ ذکر شد که بهتر است رژیم نوکری امپریالیستهای غربی را بپذیرد تا به زنان و کارگران ایران آسیب نرسد. اما رژیم تصمیم گرفت که بر استقلال سیاسی خود پافشاری کند. بعلاوه گفته شده بود که مقاومت جمهوری اسلامی مقاومتی ارتجاعی است و در چهارچوب مقاومت انقلابی علیه امپریالیستها نمی گنجد و بهتر است همانی باشد که واقعا هست.
.
قطعنامه نشان داد که جمهوری اسلامی حالا کاملا تنها است و به احتمال زیاد در جنگ با امپریالیستها شکست خواهد خورد.
.
از آنجا که انقلاب آنارشیستی کمونیستی در ایران فعلا ممکن نیست، زنان و کارگران ایران بهتر است در این جنگ شرکت نکنند و بگذارند مرتجعین خودشان تکلیف خود را با خودشان تعیین کنند.
.
درس آموزی از تضاد بین جمهوری اسلامی با امپریالیستها (شرق و غرب) و با زنان و کارگران ایران، اینهاست:
1 – مارکسیسم بلشویکی از طریق دولتگرائی و دیکتاتوری استالینی ورشکست شده است و دیدگاه مناسبی برای آزادی از ارتجاع نیست.
2 – مارکسیسم سوسیال دموکراتیک و یا سوسیال دموکراسی در همان اوایل قرن بیستم ارتجاعی و نوکر غرب بودن خودش را اثبات کرد.
3 – ایدئولوژی دموکراسی خواهی و سکولاریم از امپریالیستهای غربی گرفته شده و ایران را همیشه به نوکری برای غربی ها میکشاند زیرا سرمایه داری ایران قدرت استقلال اقتصادی ندارد.
4 – سلطنت و ایرانگرائی و سایر ایدئولوژی های دولت گرا و میهن پرستانه و غیره ذاتا ضد زنان و کارگران ایران هستند.
5 – رژیم جمهوری اسلامی ضد غرب است اما ضد زنان و کارگران و سکولاریسم و دموکراسی هم هست. برای همین بدرد ازادی زنان و کارگران و کلا بشر نمی خورد.
6 – بهترین نگرش برای آزادی زنان و کارگران و رهائی بشر از زالوهای اقتدارگرا و استثمارگر نوع خود، آنارشیسم کمونیستی است.
آنارشیست
حقه انسان شناسان ارتجاع، شناسائی تقاوتهاست نه تشابهات. اگر به تشابهات بپردازند، خواهند دید که همه کشورها یا فرهنگها، ارتجاعی هستند. برای اینکه این تشابهات را ذکر نکنند، به تفاوتها می پردازند تا شونیسم ملی ترویج کنند و بین استثمار کننده و استثمار شوند خودی وحدت ایجاد نمایند.
آنارشیست
نگاهی به راه آینده امپریالیستهای غربی
————————————-
اگر جنبش آنارشیستی کمونیستی در جهان رشد نکند،
بعد از خلاص شدن از رژیم، البته اگر تحقق پیدا کند، امپریالیستهای غربی می روند سراغ روسیه. فقط کافی است که نیروی نظامی بفرستند به اوکراین، حتی جنگ هم نکنند، تا روسیه عقب نشینی کند. بیشتر نمیتوانند پیش بروند چون مود حمله هسته ای قرار خواهند گرفت. بعد می روند سراغ تمام دولتهای دوست چین و روسیه و همین بازی های تحریم و حقوق بشر و دموکراسی را با آنها راه خواهند انداخت و از اپوزیسیون آنها استفاده خواهند کرد – مثل خر کردن اپوزیسیون ایران. این ادامه خواهد یافت تا آن کشورها سرسپرده شوند. با تکمیل محاصره چین و روسیه، باید تصمیم بگیرند که جنگ راه بیاندازند یا انقلاب مخملی کنند. جنگ بعلت سلاحهای هسته ای ممکن نیست، دوباره میشوند انقلابی دموکرات و حقوق بشری برای جنگ سرد. هیچ راهی برای جلوگیری از این روند وجود ندارد جز انقلاب جهانی آنارشیستی کمونیستی.
آنارشیست
رژیم ضد آزادی است و اپوزیسیون اش پنهان کننده معنی آزادی، هر دو با هم در ابزار دیدن زنان و کارگران متحدند و روابط ارتجاعی موجود در جامعه را پنهان میکنند. آنها یا اسلام، یا وطن و یا دموکراسی را مقدس میکنند، مفاهیمی که مورد استفاده حاکمین سلطه طلب و استثمارگر است.
آنارشیست
درباره تمامیت ارضی
نقد تقدس گرائی ملی و کشوری
——————————————
حفظ تمامیت ارضی، مثل حفظ جان انسان برای نوع انسان، اهمیت کلیدی و مرکزی ندارد. تمامیت ارضی یک مصنوع است.
.
تمامیت ارضی یعنی محدوده جغرافیانی توافق شده مابین ارتجاعیون (سلطه طلبان و استثمارگران) جهان. تمامیت ارضی در واقع یک کشور است. ارتجاعیون بر اساس واژه کشور، استثمارشوندگان خود را برای خود نگه میدارند. کشور مثل یک حصار است که گله های گوسفند یک مالک را از یک مالک دیگر جدا میکند. میتوان دو کشور دید که مردمانش از لحاظ زیست شناسی و فرهنگی بسیار نزدیک هستند، اما با هم مرز دارند. بهترین نمونه کره جنوبی و شمالی.
.
در وضعیت غیر ارتجاعی جامعه، جامعه ای که در آن سلطه طلبی و استثمارگری سرکوب و محدود شده و یا از بین رفته، تمامیت ارضی بی معنی می شود، زیرا اهالی دیگر ارباب ندارند و دلیلی بر محدودیتهای جغرافیائی وجود ندارد. پس، انقلابیون (کمونیست آنارشیست) نمی توانند ملیگرا باشند و به تمامیت ارضی اعتقاد داشته باشند.
.
با در نظر گرفتن احکام فوق، میتوان کفت که تجزیه شدن ایران فاجعه نیست. تجزیه ایران یعنی تجدید قرار مابین ارتحاعیون، حال این داوطلبانه باشد و یا از طریق جنگ. بهترین نمونه تجزیه قلمروی ارتجاع حاکم بر شوروی سابق است.
.
از آنجا که تجزیه فاجعه نیست، جدا شدن کردستان و بقیه مناطق از ایران نیز فاجعه نیست. این نوع جدائی، صرفا تغییراتی در وضعیت سیاسی بندگی زنان و کارگران است. از لحاظ انقلاب، بهتر است جدایی کشوری صورت نپذیرد تا روابط مابین زنان و کارگران محدود نشود، اما اگر این جدایی صورت پذیرد، که بر اساس اراده مرتجعین است، هیچ واقعه مهم و یا فاجعه ای اتفاق نمی افتد و باید سعی کرد که این جدایی غیر خشونت آمیز تحقق پیدا کند.
.
بعلت فوق، هم حمله کردها به رژیم ارتجاعی است و هم تهدید کردن آنها توسط رژیم.
.
آنارشیست
درباره این مقاله:
ملاحظاتی در بارە جنگ کنونی و احتمال شرکت بخشی از نیروهای کرد در آن – آرمان بهروزی
—
این مقاله صرفا در ارتباط با کردهای ایران نیست. این مقاله میگوید که ماهیت متجاوزین به ایران ارتجاع امپریالیستی است و ماهیت رژیم نیز ارتجاعی است. پیشنهاد نویسنده : این جنگ، رژیم را تضعیف کرده و “ این امر می تواند زمینە مناسبی را برای رشد سازماندهی تودەای، تشکیل کمیتەها و شوراهای مردمی و تحت کنترل در آوردن امور و سوق دادن مسیر بسوی سرنگونی رژیم بوجود بیاورد.”
—
ایراد مقاله این است که توضیح نمیدهد که بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی قرار است چه نظمی در جامعه ایران برقرار شود
در نتیجه،
با توجه به اینکه ذهنیت زنان و کارگران ایران انقلابی نیست و اینکار یکشبه امکان پذیر نیست. پیشنهاد نویسنده، هم به همدستی با متجاوزین منجر می شود نه انقلاب و هم نظم ارتجاعی جامعه را از بین نخواهد برد. سرنگونی در شرایط فعلی فقط رفتن یک نوع دولت و آمدن دولتی دیگر است نه بیشتر.
—
دولت اصل ارتجاع نیست، موجودیت روابط اجتماعی در جامعه اصل ارتجاع است. از تضعیف رژیم میتوان استفاده کرد و تا حدودی در جامعه روابط انقلابی بوجود آورد اما نمیتوان جامعه را بفوریت انقلابی نمود، حالا، بعد از ده ها سال ندانم کاری، هیچ کاری نمیتوان کرد جز آغاز آن کاری که همیشه باید انجام میشد.
—
شکل گیری انقلابی جامعه نیازمند طی کردن مسیری طولانی ست. بهترین گزینه در شرایط کنونی، نقد ارتجاع در جامعه و بوجود اوردن تشکلات شورایی-کلکتیو در محل کار و زندگی است، نه اعلام جنگ سرنگونی طلبانه با رژیم. اینکار را فی الحال امپریالیستهای غربی انجام داده اند و دارند انجام میدهند. نباید پیاده نظام آنها شد، بعلاوه، اینکار زندگی فعالین سیاسی جامعه را بخطر می اندازد، فعالینی که نه تعداد زیادی هستند و نه اینکه آگاهی کاملی دارند،
.
آنارشیست
روز نهم این جنگ ارتجاعی است.
نباید پیاده نظام طرفین شد.
کمک رسانی به هم نوع و تشکل یابی ضد ارتجاع تنها کاری ست که میتوان کرد.
در خارج میتوان علیه جنگ شرکت کرد، بشرطی که در آن شعار سرنگونی نباشد.
شرایط انقلابی فقط زمانی ست که اکثر زنان و کارگران ایران و منطقه ذهنیت آنارشیستی کمونیستی پیدا کرده اند.
فریبکاری های رژیم و اپوزیسیون ارتجاعی اش (99 درصد اپوزیسیون) ادامه دارد و باید آنها نقد کرد.
آنارشیست
باز هم هست،
۱ – کشورهای خلیج در جنگ با رژیم هستند و یاوه گوئی میکنند. فرض کنیم چند تا مسلسل بدست بیایند خانه یک شخصی و از پنجره شروع کنند به تیراندازی به مردم خیابان. پلیسها چارهای ندارند جز تیر اندازی به آنها و این تیراندازی در و دیوار آن خانه را خراب میکند. پس اگر صاحب خانه تیراندازی نمیخواهد باید از آن تیراندازان بخواهد که بروند بیرون. در غیر اینصورت بهتر است پناه بگیرند و زر زر زیادی نکنند. حتی اگر سپر بلای مسلسل بدستان باشند، اگر تیر خوردند، تقصیر خودشان است.
۲ – رژیم حق ندارد تسلیم امپریالیستهای غربی بشود. یا تا آخرین قطره خود باید بجنگد و یا تسلیم زنان و کارگران جامعه بشود.
*
دومی توضیح میدهد که چرا زنان و کارگران جامعه ایران نباید در این جنگ شرکت کنند. رژیم مدعی دفاع از ایران است و به کسی اسلحه و آزادی عمل نداده جز هواداران خودش. ،پس یا باید تسلیم زنان و کارگران بشود و با وظیفه خودش است که بمیرد. اما، اگر نمیرد و بماند، کماکان باید تسلیم زنان و کارگران بشود و به آنها حق داشتن اسلحه، ابراز عقیده و حق تجمع بدهد و مزاحمان و خشونت طلبان را دستگیر کند و اگر از رو نرفتند سرکوب نماید. رژیم این دومی را انجام نمیدهد، برای همین ما هم برای مرگش اشک نمی ریزیم. رژیم بعدی هم چنین نخواهد کرد. رژیم اگر توبه کند و آزادی های فوق را که بیان تسلیم شدن ش هست بدهد، زنان و کارگران هم میتوانند آنرا ببخشند.
.
این بحث دومی فرضی است و برای گفت و شنود، تمرین فکر کردن و ارتقای آگاهی و رهائی از پروپگاندای جنگی مطرح شد.
.
آنارشیست
قسمت سوم
.
تمام مشاهدات به ما میگوید که تز ماتریالیسم تاریخ مارکسی درچارچوبی که مارکس ارائه داد با تحولات اجتماعی جهان جور در نمی آید و به همین دلیل تئوری نیست بلکه یک فرضیه اشتباه است.این فرضیه را میتوان تغییر داد و اصلاح کرد اما به دیکتاتوری بلشویکی می رسیم تا دموکراسی. تازه، در این شکل، این تز بصورت تز امپریالیستها در می آید: برای بقای سرمایه داری و دموکراسی باید به دیکتاتوری و استعمار تکیه کنی و از واپسگراترین ایدئولوژی ها کمک بگیری.
اما تز تکامل تاریخی نویسنده کامنتهای آنارشیستی سایت روشنگری متفاوت است. این تز این است:
تکامل تاکنونی بشر تکامل (تحولات فرهنگی) اقتدارگرایی-استثمارگری و رقابتهای ذاتی در آن بوده و بدون نقد و نفی این روند ادامه خواهد یافت. علم و تکنولوژی به دموکراسی و حقوق بشر نمی رسد بلکه برعکس، اقتدارگرایان جامعه بشر را خونخوارتر و وحشی تر میکند. رشد نیروهای مولده و علم و تکنولوژی ایدئولوژی خاصی را تولید نمیکند و صرفا ابزار است.
پایان
آنارشیست
قسمت دوم
-حال، واپسگرایانه ترین ایدئولوژی امپریالیستهای غربی دارد از طریق پیشرفته ترین مرحله رشد نیروهای مولده جهان با واپسگرا ترین ایدئولوژی موجود در ایران که میخواهد نیروهای مولده را رشد بدهد (مثل طرحهای صنعتی سپاه پاسداران صاحب صنایع) می جنگد. گرچه به احتمال زیاد واپسگراهای ایران از طریق واپسگراهای غربی شکست خواهند خورد، اما توانستند تا به امروز ۸ روز در مقابل قوی ترین نیروی نظامی جهان مقاومت کنند آنهم از طریق کوششی که برای رشد نیروهای مولده کردند نه از طریق الله و اکبر گوئی!
– سکولار دموکراتیک ترین ایدئولوژی های سیاسی در ایران نتوانست واپسگراترین ایدئولوگهای ایران را شکست بدهد زیرا واپسگراترین ایدئولوگها از نیروهای مولده سرمایه داری علیه آنها استفاده کرده اند مثل سلاحهای پیشرفته، دوربینهای حاسوسی و علم جنگ مدرن، روانشناسی اعتراف گیری و سایر کثافتکاری های مدرن.
– در دنیا، دیکتاتوری عقب افتاده بلشویکی توانست از طریق رشد نیروهای مولده در مقابل نیروهای نظامی امپریالیستهای دموکرات غرب مقاومت کند و چشم انداز قضیه به اینصورت است که اگر قرار است دولت نیمه دموکراتیک روسیه سرنگون شود، از طریف واپسگراهای فعلی حاکم بر امپریالیستهای غربی است نه دموکراتهای آن. ایدئولوژی دموکراتیک غرب سعی اش را کرد اما بازنده شد.
– دیکتاتوری چینی توانسته از طریق رشد نیروهای مولده با نیروهای مولده دموکراتیک غرب رقابت کند و نیروهای دموکراتیک غرب مجبور شده اند واپسگرا ترین نیرویهای ایدئولوژیک خود را بجان آنها بیاندازند.
– برده گیری از اهالی آفزیقا توانست نیروهای مولده سرمایه داری را رشد بدهد.
– نابودی تمدنهای آمریکای جنوبی به رشد سرمایه داری کمک کرد نه دمومراسی.
– رشد سرمایه داری از طریق دموکراسی ممکن نبود، از طریق استعمار و جنایت ممکن شد.
پایان قسمت دوم
آنارشیست
باز هم هست،
غلط ماتریالیسم تاریخی و این جنگ
————————-
قسمت اول
– هواداران ماتریالیسم تاریخی اینطور جلوه میدادند که رژیم ایران واپسگراست که دروغ نمی گفتند و انقلاب دموکراتیک این رژیم را از بین خواهد برد. این غلط از آب درآمده. مشاهدات عینی بیشتر در اثبات غلط بودن این تز است.
مراجعه به داده خای تاریخی
– در دوران مشروطه، ایدئولوژی پیشرفته غرب ضد ایدئولوژی سکولار دموکراتیک در ایران بود و به شاه و آخوندها نزدیک تر. در چین و سایر مستعمرات هم همینطور.
– رشد نیروهای مولده بعد از مشروطه عمدتا از طریق ایدئولوژی استعماری-دیکتاتوری رضا شاه صورت پذیرفت نه ایدئولوژی مثلا پیشرفته دموکراسی.
– رشد نیروهای مولده در دوران مصدق در تطابق با ایدئولوژی دموکراتیک، از طریق ایدئولوژی پیشرفته تر غرب مجددا مورد غصب قرار گرفت و بجای آن رشد نیروهای مولده از طریق دیکتاتوری محمد رضا شاه وابسته به دموکراسی های غربی صورت پذیرفت.
– دیکتاتوری محمد رضا شاه از طریق واپسگراترین جریان تاریخ ایران سرنگون شد و این واپسگرایان تا توانستند نیروهای مولده ایران را رشد دادند تا زمان تحریمها، این تحریمها از طریق چین و روسیه و انکلیس و فرانسه و آمریکا وضع شد که چهار تای آنها دموکراتیک بودند و جلوی رشد نیروهای مولده ایران را گرفتند.
پایان قسمت اول
آنارشیست
سایتهای فارسی زبان امپریالیستی مثل ایران اینترنشنال، بی بی سی فارسی، دویچه وله و بقیه میگفتند ایرانی ها دموکراسی میخواهند و رژیم ضد ایرانی است، حالا دارند خودشان ایران را بمباران میکنند و بسیار هیجان زده هم شده اند و اگر نقدشان کنید میگویند ایرادی ندارد، چند میلیون خواهند مرد اما در عوض ایران آزاد خواهد شد که منظورشان این است که امپریالیستهای غربی ارباب سیاسی خواهند بود.
.
سلبریتی های انسان دوست (در واقع پول دوست) کجا هستند؟
.
بنظر می آید که همه چیز در صفحات ۱ تا ۶ توضیح داده شده که بیان واقعیات جامعه و ضرورت انقلاب آنارشیستی کمونیستی است.
.
بر طبق پیش بینی های چند سال پیش، در صورت حمله امپریالیستهای غربی، موشکهای رژیم تمام می شود و اگر امپریالیستهای شرقی کمکش نکنند در جنگ زمینی هم شکست خواهد خورد. منطق رابطه بین مرتجعین زور است، زورگوتر و جنایتکار تر برنده است. ببینیم پیش بینی درست در می آید یا نه و اگر نه کجا داده ای در نظر گرفته نشده.
.
اما زورگوی برنده، همیشه با مقاومت بزرگتر مواجه میشود، برای همین است که سعی میکنند زنان و فربانیان را فاسد کنند. کار ما باید جلوگیری از فساد از طریق نقد ارتجاع و نفی آن از طریق تشکل یابی شورایی-کلکتیو در محل کار و زندگی باشد. گول دموکراسی بازی را نباید خورد و تشکلات باید همیشه غیر متمرکز و در مجموع مخفی باشند و پای سیاست و انتخابات و این چرندیات که مارکس را گول زد، نرفت.
.
برای اینکه تکراری نشود، فعلا تا تغییر جدیدی در اوضاع بوجود نیاید، حرفی برای گفتن نیست. اما نقدهای زیر مقالات، اگر مقالات تکراری نباشد، ادامه خواهد یافت.
.
آنارشیست
درباره مسئله ترامپ،
ترامپ هیچکاره است. ترامپ را امپریالیستهای غربی گذاشته اند تا وضعیت دفاعی آنها را به وضعیت تعرضی تبدیل کند. تناقض گویی های شبانه روزی ترامپ او را مثل یک ادم کودک و تربیت نشده نشان میدهد، اما واقعیت این است که او بسیار تربیت شده و عاقل است. او را مامور ایفای این نقش کرده اند که اگر شکست خورد بگوید تقصیر او بود، اگر پیروز شوند، میگویند همینی که هست، بخواه یا برو بمیر.
نقد صرفا ترامپ و عمیق تر نرفتن به قضیه و او را عامل این گندی ی که در دنیا برپا شده دانستن، نشانه جهل و ساده لوحی است.
آنارشیست
سرنگونی طلبان ببینند که شعارشان به چه تبدیل شده است، یک نیروئی که از همه سرنگونی طلب تر است و همه سرنگونی طلبها در انتها رژیم را برای این وضعیت سرزنش میکنند. رژیم مستقل ترین و در عین حال مرتجع ترین نیروی سیاسی جامعه ایران است. چه در تضادهای داخلی و چه در تضادهای بین داخل و خارج، نباید صرفا رژیم و نه باید صرفا امپریالیستهای غرب و شرق را سرزنش کرد. باید وجود ارتجاع در جامعه بشر را مسئول این وضعیت جنایتکارانه و احمقانه دانست.
ارتجاع هست اقتدارگرایی و استثمارکری.
عینیات ارتجاع هست: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات، افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست
تمام تجزیه و تحلیلهای آنارشیستی-کمونیستی در سایت روشنگری تاکنوین بر اساس وطن و دموکراسی و سایر واژه های مورد علاقه اقتدارگرایان و استثمارگران سرمایه دار سکولار دموکرات و یا دیکتاتور نبوده است، بلکه بر اساس روابط اقتدارگرایانه و استثمارگرانه در جامعه بوده است.
مفاهیمی چون ملت، مردم، شهروند، خلق علمی نیستند، این مفاهیم فاقد بار علمی برای درک دقیق تحولات مربوط به وضعیت ازادی زنان و کارگران هستند. هدف حفظ وطن نیست، هدف دفاع از آسیب رسانی به زنان و کارگران ایران و جهان و در پیش گرفتن راهی است که به آزادی از ارتجاع منجر می شود. سیستمهای دموکراتیک و دیکتاتوری جامعه از زنان و کارگران میخواهند که برده و سیاه لشکر و پیاده نظام سیستم اسارت موجود باشند.
مجددا ذکر شود که در شرایط کنونی وضعیت ذهنی اکثر زنان و کارگران ایران آنارشیستی-کمونیستی نیست و دعوت از شورش و سرنگونی و یا پیوستن به رژیم، پیاده نظام شدن برای مرتجعین دو طرف جنگ است. چون شرایط برای انقلاب مهیا نیست، باید گذاشت که این مرتجعین خودشان مسئله خودشان را حل کنند. اما در این میان کار نفی متشکل ارتجاع را قطع نمی کنیم و ادامه میدهیم و هر جا که میتوانیم به افراد طبقه خود، یعنی زنان و کارگران کمک کنیم. در کمک، البته، در جنگ، نباید استثاء قائل شد و این شامل کمک به افراد همه طبقات آسیب دیده می شود.
آگاهی طبقاتی و تشکل ما را پیروز، نآگاهی طبقاتی و رقابت درون طبقاتی ما را نابود میکند.
آنارشیست
قسمت دوم
*
جنگ دوم آمریکا و اسرائیل و بقیه امپریالیسهای غربی با ایران برای نابودی جمهوری اسلامی است. از لحاظ سرمایه داری جهانی، رژیم ایران عنصر نامطلوب طبقه آنهاست و باید برود. حتی چین و روسیه نیز رویه رژیم را نمی پسندند و چندان به آن نزدیک نشدند. حتی میتوان گفت که سرنگونی اصل رژیم (جناح تندرو) برای تمام امپریالیستها غرب و شرق مفید است.
*
از لحاظ انقلاب، رژیم همیشه مثل بقیه امپریالیستهای غرب و شرق و نوکران و کلفتهای آنها، ارتجاعی است. برای همین انقلابیون نمیتوانند علیه ارتجاع متجاوز کاری کنند جز اینکه ببینند که تکلیف چه می شود. سرنگونی رژیم توسط امپریالیستها اصلا ضایعه ای خاصی برای جامعه ایران نیست زیرا وجود جمهوری اسلامی خودش یک ضایعه بوده است.
*
اپوزیسون کمونیست ایران نیر هرگز نباید شعار سرنگونی یعنی اعلام قیام مسلحانه علیه رژیم میداد زیرا این باعث شده است که دستشان در نزدیک شدن به زنان و کارگران ایران بسته شود ( برخی عمدا چنین میکردند که وارد کار درست و عملی نباشند) و جای آن ارتجاعیون کمین کرده از طریق اصلاحات و یا جنگ، نارضایتی ها را در جهت منافع خود جهت دهند.
*
نتیجه جنگ هر چه باشد، بعلت نهایت ارتجاع دو طرف، برای انقلاب برد برد است نه باخت باخت. متاسفانه این برد بدست خود انقلابیون بدست نیامده بلکه محصول حماقت دو طرف جنگ است، اما داده هائی بدست داده که در کار آگاه رسانی بسیار مفید هستند.
*
دلیل ضدیت با جنگ این نیست که “وطن” بر باد می رود و یک یکی از دو طرف پیروز می شوند، دلیلش بسیار ساده است، کوششی در جلوگیری از آسیب رسیدن به کسانی ست که دنبال جنگ نیستند و یا سربازانی که مجبورند در این جنگ ارتجاعی بجنگند.
*
پایان
آنارشیست
میتوان پیدایش این اوضاع را با پاسخ دادن به یک سئوال توضیح داد:
*
آیا اصل رژیم ایران (جناح تندروی آن) در تمام 47 سال گذشته تنش برای این جنگ می خارید؟
*
پاسخ هست صد درصد.
*
قسمت اول
گرچه رژیم ایران یک رژیم کاملا سرمایه داری بوده است، اما قواعد سرمایه داری جهانی (گانگستریسم مدرن) را رعایت نمیکرده است. این لیست اعمال مهم غیر قانونی آنهاست:
*
– دخالت در امور لبنان.
– حرکت در جهت نابودی دولت اسرائیل و محکوم نکردن تروریسم علیه اهالی غیر نظامی اسرائیل.
– تسخیر سفارت آمریکا.
– دخالت در امور عراق در دوران صدام.
– همکاری با آمریکا در جنگ عراق دوم که جنگی غیر قانونی بود.
– پنهان کردن غنی سازی که باید بعلت تعهدات به آژانس بین المللی کاملا آشکار و علنی می بود. این پنهان کاری هیچ توجیهی نمیتوانست داشته باشد جز کوشش برای ساخت سلاح هسته ای.
– افزایش غنی سازی با این خیال خوام که از امپریالیستهای قهار و گانگستر تر از خود میتواند باج بگیرد.
*
اعمال فوق باعث شد که حتی کشور چین و روسیه نیز در شورای امنیت علیه ایران رای بدهند و از تحریمها دفاع کنند. غنی سازی بهترین توجیه تحریمها برای نابودی اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران توسط امپریالیستهای غربی شد.
ساختن موشک و امتناع رژیم از نشان دادن تمام مناطق مربوط به پروژه های هسته ای و ناروشن ماندن برخی از سئوالات آژانس شک امپریالیستها را بیشتر کرد که باعث شد آمریکا از برجام بیرون بیاید و استراتژی نابودی جمهوری اسلامی را در پیش بگیرد.
پایان قسمت اول
آنارشیست
اینکه میگویند مردم اینطور کرده اند و فکر میکنند و آنطور، افسانه سازی است ، شبیه افسانه سازی های مذهبی. بعضی ها اینرا به این صورت میگویند که تاریخ فلان کرده و بهمان ، گوئی تاریخ دارای عقل و انتخاب است. کسانیکه اینطور فکر میکنند، بهتر است بجای خرافه به مطالعه علمی جامعه بپردازند، یعنی به روابط مابین ایده ها، اقتصاد، طبقات اجتماعی، گرایشات سلطه طلبانه، سیستمهای استثماری و تعصبات و غیره بپردازند و خود را با کلی گویی های بدرد نخور سرگرم نکنند.
یکی از غیر علمی ترین تبلیغات و ترویجات در مورد انسان و جامعه در دانشگاههاست. تمام دروس تنظیم شده ، ارتجاع حاکم را توجیه میکنند و دانشجویان را از واقعیات دور نگه میدارند. در صد بزرگی از فارغ التحصیلهای علوم اجتماعی از دانشگاها از واقعیات جامعه چیزی نمیدانند و ذهنشان پر است از خزعبلات.
مطالب کتابهای اجتماعی دانشگاهها را میتوان براحتی نقد کرد و کنه ارتجاعی آنها را برملا نمود.
نقد کتابهای دانشگاهی نقد ذهنیت “طبقه متوسط ” هم هست.
آنارشیست
آیا حمله امپریالیستهای غربی به ایران کاری بسیار درخشان در تاریخ علم جنگ است؟
اصلا و ابدا.
این جنگ شبیه بازی فوتبال اسپانیا است با یک تیم فوتبال دسته دو در هندوستان. ببینید که چقدر واقعا خنده دار است که تیم اسپانیا بعد از پیروزی به خود افتخار کند. در حقیقت، بازیکنان تیم اسپانیا دست بازیکنهای ان تیم دسته دو را می فشارند و میگویند ممنون که با ما بازی کردید، باید افتخار کنید که چنین دل و جراتی داشته اید.
در حقیقت تمام جنگهای امپریالیستهای غربی بعد از جنگ دوم با کشورهای ضعیف وشکست پذیر بوده است. امپریالیستهای غربی ضعیف کش هستند. آنها حتی جرات ندارند اوکرائین را نجات بدهند که اولین جنگ جدی آنهاست. ما میگوئیم رژیم بچه کشته و زن ستیز است که دروغ نمی گوئیم و کلی سند و مدرک داریم. این شخصیت ضایع رژیم، شخصیت حاکمین امپریالیستهای غربی هم هست. ضعیف می کشند بعد به خودشان مدالهای افتخار میدهند. عجب آدمهای ضایع و تفاله ای هستند!
آنارشیست
در ارتباط با احزاب کردستان
بورژواهای کرد میتوانند سرنوشت کردهای روژاوا را در نظر بگیرند تا آینده خود را تصور کنند.
هرگونه تقویت اجتماعی این بورژواها، از طریق ترکیه، عضو ناتو، سرکوب می شود. اگر دولت ایران هم دوام بیاورد، آنها را سرکوب خواهد کرد. امپریالیستها هم دارند از آنها بعنوان مهره استفاده میکنند.
بهترین کار برای زنان و کارگران کرد، اتحاد آنارشیستی کمونیستی با زنان و کارگران و بقیه قومها، مثل فارسها، عربها ، ترکها و غیره علیه ارتجاع است.
—
اتحاد کمونیستها در منطقه
#
اتحاد کمونیستها اصلا مسئله ای بغرنج و پیچیده نیست و اینکه تاکنون چنین اتحادی حاصل نشده دلیلش وجود افکار ارتجاعی در این کمونیستهاست که از مارکسیسم و ناسیونالیسم می آید.
بمحظ اینکه کمونیستها این شعور را پیدا کنند که باید علیه ارتجاع فرهنگ سازی کنند و دنبال ماتحت بورژواهای دموکرات و دولتی راه نیافتند، وحدت بزرگی علیه اقتدارگرائی و استثمارگری در جامعه بوجود خواهد آمد و مرتجعین عقب نشینی خواهند کرد که اولش امتیاز دهی و آخرش واگذاری قدرت است.
عینیات ارتجاع اینهاست و باید شعور درک آنرا داشت تا بتوان کاری کرد:
هیرارشی (رابطه ارباب و بنده در کار گروهی)
مردسالاری
بردگی مزدی
امپریالیسم
تعصبات
تبهکاری ها
خرافاف و افکار ضد علمی و نیمه علمی
#
انقلاب اسلحه گرفتن و تیر اندازی کردن و بمب گذاری نیست، اینها کار مرتجعین است.
انقلاب فرهنگ سازی در میلیاردها انسان است.
انقلاب اتحاد در نقد ارتجاع و نفی آن بصورت تشکل یابی شورایی-کلکتیو در محل کار و زندگی است.
اارتجاع در ایران تضعیف شده و میتوان از این شرایط استفاده کرد ، اما بهیچ عنوان نباید اینطور تصور کرد که پیروزی آنارشیستی کمونیستی امری کوتاه مدت است. شرایط فعلی فقط پایه ها را بنا میکند، بقیه را بتدریج در طول زندگی روزمره باید ساخت. روند طولانی است ولی از امروز شروع می شود. ایدئولوژی های ارتجاعی در حاضر همگی بی اعتبار شده اند زیرا به تناقض و آدم کشی افتاده اند. فرصت مناسبی وجود دارد تا انقلاب را پایه گذاری کرد.
#
آنارشیست
این :
مشغول درست کردن احزاب ارباب-بندگی کمونیستی
باید بشود این:
مشغول درست کردن احزاب ارباب-بندگی مارکسیستی
با توجه به تغییر شرایط:
امکان جلوگیری از جنگ از طریق اتقلاب در ایران وجود ندارد زیرا کمونیستهای ایران که ۹۹ درصد آنها مارکسیست هستند، بجای بودن در میان زنان و کارگران و سازماندهی ضد ارتحاع بصورات شورایی-کلکتیو، مشغول درست کردن احزاب ارباب-بندگی کمونیستی ، شعارپردازی های سرنگونی طلبانه خود راضی کننده و زدن تو سر و کله همدیگر بوده اند.
فعلا هیچ راه عملی برای توقف جنگ وجود ندارد جز علیه آن گفتن و نوشتن و اگر ممکن بود تظاهرات گذاشتن.
نقد و نفی تمامیت ارتجاع در محل کار و زندگی کاری است مستمر و به تغییر شرایط بستگی ندارد. تضعیف رژیم ممکن است تا مدتی این روند را تسریع کند اما شرایط پایداری نیست.
ظاهرا امپریالیستهای غربی موفق به تغییر رژیم نشده اند و دارند روایتها و توجیهات تجاوزات خود را توجیه میکنند که جز در مورد سرکوبگری رژیم، بقیه استدلالها، بی پایه و شیادی است. .
توجه شود که تمام کشورهای غربی سکولار دموکراتیک در یک جبهه امپریالیستی قرار دارند و اختلافات میان آنها ریشه ای نیست. در مواردی مثل اسپانیا، حاکمین زیر ضرب اعتراضات ارتجاعی و انقلابی از بالا و پایین هستند و فعلا کوتاه آمده اند.
تمام رسانه های اصلی غربی در خدمت جنگ و سرنگونی عمل کرده اند. آنها حقایق را سانسور میکنند. این رسانه ها مثل نماز جمعه مروج افکار مهیب سلطه طلبانه و استثمارگرانه هستند و پشیزی برای جان انسانها ارزش قائل نیستند.
آنارشیست
قسمت دوم
–
۶ – امروز رژیم برای حیاتش می جنگد و چین و روسیه فقط اگر ببینند که توانایی نگه داشتن خود در جنگی دراز مدت را دارد به او کمکهای نیابتی میکنند – کمک به ازای وابستگی. اما بعلت عدم وحدت درون کشوری که محصول سرکوبگری و استثمارکری رژیم بوده است، این مقاومت ممکن نیست و رژیم به احتمال بسیار زیاد شکست خواهد خورد.
۷ – شکست خوردن رژیم، سهم ارتجاع شیعه تندرو در ایران را از ارتجاع جامعه کم خواهد کرد و ارتجاع در ایران وارد فاز جدیدی خواهد شد که متمایل به مدیریت سکولار دارد. متاسفانه قربانیان این تحول ارتجاعی، مثل همیشه، زنان وکارگران هستند.
تا اینجا بود پاسخ به سئوال.
۸ – این تکامل ارتجاعی، کمکی به زنان وکارگران نیست. تعیین سرنوشت زنان و کارگران توسط خود، دارای موئلفه های مربوط به نوع ارتجاع حاکم نیست، بلکه تابع درجه کوشش آتهاست در کسب خودآگاهی طبقاتی و تعیین استراتژی درست برای رهائی از سلطه جویی و استثمارگری.
۹ – سلطه ارتجاع بر جامعه انسان کار رهائی از ارتجاع را مشکل میکند اما غیر ممکن نمی کند زیرا همه اتسانها توانایی فکر کردن و عمل کردن دارند. بخش عظیمی از مبارزه با ارتجاع درک حقایقی است که ارتجاع از بقیه بشر پنهان میکند. انقلاب اساسا مسئله ای است مربوط به شناخت. اما شناخت به عمل منجر می شود. این خاصیت انسان است.
پایان مطلب دوم
آنارشیست
مطلب دوم
—
قسمت اول
–
چرا چین و روسیه رژیم را برای مقابله با سرمایه داران سکولار و امپریالیستهای غربی تقویت نکردند؟
—
۱ – دشمنی آشکار رژیم با اسراییل و آمریکا ، استراتژی چین و روسیه نبوده است.
۲ – چین عمدتا در حال توسعه بوده است و به علت نداشتن مناطق تحت سلطه کافی، در حدی نیست که بتواند بعنوان یک نیروی نظامی متعرض و رقیب حرکت کند. چین کماکان در وضعیت رقابتی مسالمت آمیز قرار دارد و امپریالیسم اش جا نیافتاده است.
۲ – روسیه بسیار طول کشید تا از بحران تهدید کننده استقلالش بیرون بیاید. برای همین مجبور بوده تا منابع خود را در خدمت این بقا قرار دهد.
۳ – برای همین، هر دو سیاست مدارا دارند تا تعرض.
۴ – در نتیجه، چین و روسیه نمیتوانستند وارد سیاستی شوند که مستقیما علیه امپریالیستهای غربی و اسرائیل شان باشد. آنها، فعلا، منابع خود را برای بقا و حیات خود نیاز دارند. آنها مجبورند در وضعیت دفاعی باشند. حمله (تجاوز) روسیه به اوکراین دفاعی بود برای جلوگیری از تعرض امپریالیستهای غربی به شرق. این حمله با ریسک همراه بود و الزاما تصمیم گیری درستی برای آنها نبود.
۵ – پس اگر رژیم به اسرائیل متعلق به امپریالیستهای غربی تعرض نمی کرد، حمایتهای بیشتری از چین و روسیه دریافت می نمود. رژیم فاقد توانایی درک این مطلب بوده است.
پایان قسمت اول
آنارشیست
قسمت دوم
۶ – در نتیجه، این جنگ محصول شعار سرنگونی است و در خدمت طبقه سرمایه دار سکولار و امپریالیست قرار دارد. اگر زنان و کارگران ایران آگاهی طبقاتی داشتند، سرمایه داران سکولار و امپریالیستها و رژیم همگی با هم متحد میشدند. این جنگ، حالا، محصول همکاری مارکسیستهای نادان، سرمایه داران سکولار و امپریالیستها بوده است.
۷ – این بود طرف متعرض و جنگ طلب. اما رژیم نیز در این دعوت به جنگ سهم مهمی داشته است. رژیم نماینده بخشی از مرتجعین اسلامی شیعه است. آنها هم سرکوبگر و هم استثمارگر زنان و کارگران بوده اند. این گرایش باعث شد که بخش بزرکی از زنان و کارگران بدرستی از رژیم فاصله بگیرند. این فاصله گیری رژیم را برای ضربه پذیری آماده کرد و باعث شد که تحریم و ترور علیه رژیم موثر واقع شود. اگر رژیم نیرویی بود که در پی سلطه داشتن سلطه و استثمار کردن نبود، الهام بخش خودمدیریتی و انقلاب در منطقه و جهان می شد و امکان جنگ را بسیار کاهش میداد.
پایان مطلب اول
آنارشیست
دو مطلب
—
مطلب اول – چرا شعار سرنگونی توسط کمونیستها غلط بود و کار را به این جنگ کشاند؟
قسمت اول
۱ – شعار سرنگونی یعنی شعار قیام مسلحانه علیه رژیم. از آنجا که ذهنیت زنان و کارگران هنوز کمونیستی (حال فرض کنیم آنارشیسم به کنار) نبوده است، این شعار در حقیقت شعار سرمایه داران و امپریالیستهای مخالف رژیم بوده است. وقتی زنان و کارگران ذهنیت کمونیستی ندارند، فاقد آگاهی طبقاتی هستند. وقتی آنها فاقد آگاهی طبقاتی هستند، منافع خود را با منافع مرتجعین معینی (مردسالار، اسلامی، سکولار ، امپریالیست، و یا نژادپرست و غیره) یکی می بینند.
۲ – سرمایه داران سکولار دلیل موجهی برای سر دادن شعار سرنگونی و دعوت به شورش و قیام مسلحانه داشته اند زیرا رژیم مالکیت آنها را تهدید کرده و قدرت تصمیم کیری را از آنها گرفته. سرمایه داران سکولار، برای حکومت کردن، به ناآگاهی طبقاتی زنان و کارکران نیازمند هستند و خودشان نیروی سرنگون کننده نیستند.
۳ – امپریالیستهای دشمن رژیم هم دلیل موجهی برای طرح شعار سرنگونی داشته اند زیرا رژیم در قلمروهای آنها مثل اسرائیل و مناطق شیعه نشین ، توطئه میکرده است. اگر رژیم برای از بین بردن اسرائیل حرکت نمیکرد، حوصله امپریالیستهای غربی را سر نمی برد و میتوانستند با هم کنار بیایند.
۴ – شعار سرنگونی سرمایه داران سکولار و امپریالیستها علیه رژیم به شورشهائی (حرکت برای قیام) منجر شده است که بر اساس ناآگاهی طبقاتی بوده اند.
۵ – شورشهای ناآگاهان طبقاتی و سرکوب بی رحمانه رژیم باعث شد که دشمنان سرمایه دار و امپریالیست براحتی و وسیعا علیه رژیم سرمایه کذاری سیاسی کنند و شرایط را برای جنگ فراهم نمایند.
پایان قسمت اول
آنارشیست
قسمت دوم
انقلاب کار یک شبه نیست، ولی در هر لحظه میتواند آغاز شود. حتی از طریق دو نفر.
انقلاب اسلحه بدست گرفتن و آدم کشتن نیست.
انقلاب روند تغییر ذهنیت ارتجاعی در ذهن ما به ذهنیت انقلابی است.
ذهنیت انقلابی از طریق کسب شناخت از انسان و اقتصاد و درک پلیدی سیاست و نقد عینیات ارتجاع شکل میگیرد.
عینیات ارتجاع هست هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری،خرافات و افکار ضد علمی و غیر علمی.
انقلاب روند نقد و نفی ارتجاع ست.
در این روند روابط ارتجاعی مثل رقابت و حسادت و برده صفتی مابین ما زنان و کارگران، وروابط با اربابان نقد می شود، تا آگاهی طبقاتی بصورت عملی شکل بگیرد.
شکل گیری عملی روابط انقلابی بصورت تشکلات شورایی و کلکتیو در محل کار و زندگی خواهد بود. این تشکلات نطفه های نظم آتی جامعه هستند.
روند انقلاب هنر و ادبیات جدیدی شکل میدهد که هم ضد دموکراسی است و هم ضد دیکتاتوری و کلا ضد سلطه طلبی و استثمارگری.
وقتی کمیت انسانهای آگاه شده به خود و رها شده از زندان اخلاقی و ذهنی (شامل نظری) ارتجاع به درجه معینی می رسد، بمبهای اتمی ارتجاع هم نمیتواند آنها را نجات دهد. آنها دیگر نمیتوانند بر زنان و کارگران سلطه داشته باشند.
هیچ دستاورد علمی ی بدون صبر و شکیبائی و پشتکار ممکن نیست.
انقلاب روندی طولانی است که انقلابیون آن ما توده های عادی زن وکارگر هستیم.
طبیعت زمین و جهان و علم به آن و خود، متعلق به ماست، نه خودپرستان فاسد و جانی و هرزه حاکم بر جهان گذشته و فعلی.
زدن ریشه ارتجاع زدن ریشه افکار غلط و مهیب ما ست زیرا این افکار به ما از طریق ارتجاع تحمیل شده – این بر خلاف نظر موجود در دیدگاه مارکس است.
ما میتوانیم زندگی داده شده توسط طبیعت را از آن خود کنیم، فعلا زندگی ما در دست الدنگهای مردسالار و سرمایه دار و امپریالیست و تبهکار است.
هیچ زمان و مکانی برای انقلاب کردن دیر نیست. در هر مکانی و در هر سن و سالی میتوان در راه انقلاب حرکت کرد.
اگر روابط و تشکلات شورایی-کلکتیو پایدار بسازیم، میتوانیم بگوئیم که لیاقت رهائی داریم.
پایان
آنارشیست
به احتمال زیاد سرنگونی نزدیک است و بهتر است بیشتر در مورد آینده گفت زیرا نظم جدید فضای شنیدن را از بین خواهد برد.
—
قسمت اول
بزودی دیگر در ایران جائی برای بمباران نمی ماند و نیروهای پیاده نظام رژیم تقریبا دست نخورده در کمین می نشینند.
امپریالیستهای متجاوز مجبورند پیاده نظام بیاورند.
فعلا، احمقانه ترین کار شورش اهالی علیه رژیم است، زیرا شورشیان تبدیل می شوند به پیاده نظام ثروتمندترین و فاسد ترین عناصر نوع ما انسانها.
بهتر است که نیروهای نظامی ایران تسلیم شوند تا جنگ متوقف شود.، اما اگر نشوند، نمیتوان سرزنششان کرد.
رژیم جدید رژیمی سرسپرده و نوکر-کلفت خواهد بود ، اما مجبور است که با زنان دشمنی نکند و برای مدتی به زنان و کارگران امتیاز بدهد.
آسیب دیدن برای آوردن رژیم جدید و یا دفاع از آن کاری خطاست ، کار را باید بعهده نظامیون وابسته به امپریالیستها سپرد چون این جنگ را آنها شروع کرده اند.
تاکید شود، علیه رژیم هیچ شورشی صورت نگیرد.
بعد از رژیم نه باید به ارتش جدید ملحق شد و نه تظاهرات گذاشت و نه حتی برای مدتی اعتصاب کرد و نه در روندهای سیاسی شرکت نمود. این فاعده در مورد رژیم اسلامی و بقیه رژیمهای دنیا صادق است.
آزادی احزاب و انتخابات همگی آشغال هستند و خواهند بود.
آنها سیستم آزاد گذاشتن برای تشخیص مخالف را پیاده میکنند. دموکراسی برای همین است. برای اینکه مخالفان را شناسایی کنند و اگر لازم بود راحت شکارشان کنند.
از احزاب و گروههای سیاسی باید فاصله گرفت، آنها مشتی احمق هستند.
فعالین کمونیست باید مارکسیسم را (مخصوصا نظریه ماتریالیسم تاریخی و دولتگرایی را) کنار بگذارند و منطقی و علمی فکر کنند.
دیدگاه اقتصادی مارکس و هوادارنش در ارتباط با اقتصاد بسیار به حقیقت نزدیک است، اگر بگوییم تمام حقیقت نیست.
به زر زرهای سوسیال دموکراتها نباید توجه کرد، آنها پادوهای دموکراسی امپریالیستی غربی ها هستند. از آنها باید فاصله گرفت و نقدشان کرد. حرف حساب حالی شان نمی شود چون اقتدارگرا و دولتگرا هستند. آنها، بقول بعضی از آنارشیستها، طبقه مدیر هستند.
پایان قسمت اول
آنارشیست
درباره بسته شدن امکان دسترسی فیس بوک سایت روشنگری،
این دلایل زیادی دارد و الزاما سیاسی نیست. اگر سیاسی باشد، شکایتی از روشنگری به فیس بوک رسیده و فیس بوگ حساب را بعلت ضدیت با سیاست زمان دولت آمریکا بسته. در کامنتهای متعددی ذکر شده بود که آزادی بیان در غرب مشروط است.
مجددا ذکر شود، روابط انقلابی واقعی نمیتواند دیجیتالی باشد. روبرو و در محل کار و زندگی باید باشد.
در روابط رو به رو تلفنها و تبلتها و هر جه که به اینترنت وصل است باید خاموش شود و در یک کیسه نایلون گذاشته شود و در جائی مثل یخجالی که سرد نیست گذاشته شود. کیسه نایلون کافی نیست. بعلاوه، حتی اکر تلفن خاموش باشد، مکان آن فرستاده می شود. پس، این وسایل میتواند در یک خانه دیگر باشد، اما خاموش، اما مکالمات رو به رو در خانه ای دیگر. کلا، دنیای دیجیتال یعنی دنیائی که در آن حریم خصوصی بشدت آسیب می بیند.
آنارشیست
درباره کشته شدن سربازان دو طرف و اهالی ایران و اسرائیل و کشورهای خلیج فارس،
—————
در یکی از کامنتهای پائین گفته شد که جنگهای ارتجاعی جنگ مابین افراد اصلی ارتجاع نیست، بلکه جنگ مابین دوستان و همسایه های ما زنان و کارگران با هم است. آنها ما را بجان هم می اندازند تا به اهداف سلطه طلبانه و استثمارگرانه خود برسند. برای همین نباید از کشته شدن آنها خوشحال بود، بلکه باید گریه کرد.
.
درباره فراخوانهای شرکت در دفاع از “میهن”
—————
تا وقتی که ایران تحت سلطه رژیم است، دفاع از میهن دفاع از آنهاست.
اگر رژیم رفت، مسئله بستگی به نظم جدید دارد. اگر این نظم ارتجاعی باشد (دولتی و سرمایه داری)، باز هم جنگ ما نیست.
.
آنارشیست
میتوان گفت که خامنه ای عمدا خود را در معرض ترور قرار داد و این دامی بود که امپریالیستهای غربی وارد آن شدند. تنها بعلت حضور نزدیکانش به او میتوان این فرضیه را رد کرد. اما میتوان اینرا اینطور توضیح داد که فکر نمی کرد روز قتلش همان روز باشد. بعلاوه ممکن است که ادعای مجاهدین هم حقیقت داشته و آنها مقر حضور او را شناسائی کرده بودند ولی نمیدانستند که چرا او چنین “بی احتیاطی ی” کرده. اهمیت شهید در فرهنگ شیعه بسیار زیاد است و نقش کلیدی در بقا و توام آنها ایفا میکند. این چیزی است که برای حاکمین فعلی کازینوئی امپریالیستهای غربی قابل درک نیست. این صرفا یک فرضیه است. البته، بقای شیعه رادیکال استقلال طلب در ایران تضمین شده است و کماکان نقش مهمی در اوضاع سیاسی آینده ایفا خواهد کرد.
آنارشیست
در ارتباط با وحدت احزاب کرد و دشمنی رضا پهلوی با آنها،
*
احزاب کرد که در واقع طبقه سرمایه دار کرد هستند گرایش به استقلال و اگر نشد، خودمختاری دارند. رضا پهلوی هم که اینطور می فهمد و یا وانمود میکند که رهبر دولت آتی ایران خواهد بود، گفته است که اجازه نمیدهد، یعنی اینکه به کردستان لشکر کشی میکند. اما اختلاف بین این دو ارتجاع بستگی به تصمیم امپریالیستهای غربی به رهبری آمریکا دارد و این دو هیچ کاره هستند. چرا؟ چون بعد از سرنگونی رژیم، مالکیت ایران در پشت صحنه متعلق به آمریکاست (مثل اسرائیل و بقیه) و دولت مدیر انتخاب شده توسط آنهاست، حال چه دولت دموکراتیک باشد یا دیکتاتوری، که بستگی به شرایط دارد.
*
ولی سرنگونی رژیم (اصل رژیم) هنوز قطعی نیست. با تضعیف حاکمیت، یا کودتا می شود، یا چند هزار چترباز می فرستند تا تهران را بگیرند، یا فی الحال نیروی نظامی دارند که وارد عمل می شوند و یا مجبورند اشغال کنند و یا شاید هم شورش راه افتاد تا رژیم سرنگون شود. اگر موفق نشوند، یا رژیم بلاخره نوکری را می پذیرد و یا وارد جنگ طولانی پیاده نظامی می شود که منطق دیگری دارد که بخشا در پائین بحث شده است. برای همین بحث پاراگراف فوق بسیار فرضی است.
*
آنارشیست
اگر رزیم سرنگون نشود چه می شود؟
سرنگونی یعنی از بین رفتن جناح تندروی رژیم که اصل حاکمیت است. اگر این بخش اصلی سرنگون نشود، رژیم دفاعی تر و آدم کش تر میشود و امپریالیستهای غربی به احتمال زیاد جنگهای جدا طلبانه راه می اندازند و امپریالیستهای شرقی به رژیم کمکهای اطلاعاتی و لجستیک خواهند کرد. در این وضعیت، جنگ طولانی خواهد شد و جامعه ایران وارد فاز جدیدی از تکاملی ارتجاعی خود می شود که ارزیابی های جدیدی نیاز دارد.
آنچه که مسلم است این است که توهم به غرب چندان وجود نخواهد داشت مگر بصورت انواعی ار مریضی و خود قریبی چاکر منشانه. در اینصورت، آیا امپریالیستهای غربی پیروز خواهند بود؟ اگر پیروزی یعنی ایجاد بی ثباتی و جلوگیری از رشد اقتصادی و علمی جامعه ایران، آری. اما ممکن است نیروهای نیابتی آنها با کمک رسانی امپریالیستهای شرقی به رژیم شکست بخورند و جامعه ایران، احتمالا صرفا شیعه نشین، ثبات نسبی پیدا کند، ثباتی در چارچوب اسلام تندروی جدید اما احتمالا واقع بین شده.
آنارشیست
حال که جنگ آغاز شده، چه سناریوئی بهتر از بقیه است؟
بهترین سناریو در حال حاضر، بعلت وقوع و وجود جنگ، آن سناریوئی است که جنگ را زودتر متوقف کند. حال چه کودتا باشد، چه شورش و چه اشغال.
چرا؟
به این دلیل که در جنگ کسانی کشته می شوند که جنگ را انتخاب نکرده اند.
مخالف هستید، نظرتان را بنویسید.
آنارشیست
کلمه “کشته شدن” خامنه ای درست نیست. در چارچوب قوانین موجود ارتجاعیون، باید گفت ترور او و خانواده اش در محل اقامت شان. خامنه ای خودش دست به اعمال تروریستی و آدم کشی زده، شکی نیست. در چارچوب آنارشیسم، باید گفت قتل گانگستری.
اما ما نظم تروریستی میخواهیم یا نظم انقلابی؟
ما باید نظم غیر تروریستی انقلابی بخواهیم، نظمی که در آن سلطه و استثمار وجود نداشته باشد تا ترور به ضرورت تبدیل شود. شورشیان میگفتند “مرگ بر خامنه ای”، خب، اینهم هم مرگ. در دوران شاه میگفتند “مرگ بر شاه”، شاه هم مرد، چه شد؟ هیچ چیز، یک الدنگ رفت، یک الدنگ دیگر آمد. شواهدی وجود ندارد که به ما بگوید بعدی یک الدنگ دبگر نیست. حتی در تاریخ مثلا “انقلاب”، تزار را کشتند و قاتلهای بلشویک را آوردند. در دموکراسی ها هم یک الدنگ می رود و یک الدنگ دیگر می آید. انقلاب فقط وقتی انقلاب است که این روند از بین برود.
آنارشیست
با کشته شدن خامنه ای، امکان سرنگونی جمهوری اسلامی زیاد شده است، اما این سرنگونی احتمالی، نه آزادی بیان می آورد و نه آزادی اجتماعات، بلکه دولتی می آورد که در ذاتش (روابط اجتماعی مبنتی بر سلطه جويی و استثمارکردن) با رژیم فعلی فرقی ندارد.
اپوزیسیون فعلی که ۹۹ درصدشان ارتجاعی هستند، قربانیان رژیم جدید هم خواهند بود.
با پیدایش شرایط جدید،
شیوه کار مبتنی بر بدبینی مطلق به ارتجاع نباید تغییر کند.
روش درست نه شرکت در انتخابات است و نه جنگ چریکی خانه های تیمی.
روش درست و انقلابی، نقد ارتجاع در محل کار و زندگی و نفی آن از طریق ایجاد تشکلات شورائی-کلکتیو است.
این تشکلات الزاما نباید علنی و رسمی باشند و اگر علنی می شوند باید حتما بحشی غیر علنی داشته باشند تا دستاورد ها و یافته ها و کلا دانش انقلاب را به نسل بعدی منتقل کنند.
این روش مثل روش رایج نباید باشد. انقلابیگری انقلابی نیست، زیرا آدمهای پر توقع و طلبکار می آفریند.
اگر انقلابی وجود داشته باشد، آدمهای عادی آنارشیست کمونیست هستند که انقلاب میکنند. این انسانها، انسانهايی ویژه نیستند، خصوصیت آنها ویژگی نداشتن شان است. تنها از این طریق میتوان بر سلطه جويی غلبه کرد.
برخلاف وضع موجود، کودکان نه برای دکتر و مهندس شدن و پیوستن به ارتجاع، بلکه برای انقلاب تعلیم می بینند. کودکان فرا میگیرند که منطقی و علمی فکر کنند ولی انسانهائی ویژه و برتر نباشند.
** صفحات ۱ تا ۶ را دانلود کنید و مطالب آنرا با دقت مطالعه کنید. با بوجود آمدن دولت جدید، باید مدتی کناره گیری کرد و شرایط عینی را مطالعه نمود. ممکن است سایت روشنگری و نویسنده این کامنت وجود نداشته باشند.
عینیات ارتجاع: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست
رفتار دولت جدید امپریالیستهای غربی قابل پیش بینی است و وقوع این جنگ اصلا تعجب آور نیست.
—
بنظر می آید که هدف این حمله امپریالیستهای غربی (نه فقط آمریکا) تضعیف بیشتر رژیم و تشویق به شورش برای سرنگونی رژیم است، مثل حمله قبلی. شورش راه انداختن کار نکرد، حالا بمباران – سعی میکنند سرباز پیاده نکنند. بطور کلی میتوان گفت که جنگهای دو سه دهه امپریالیستهای شاید از لحاظ نظامی موفق بوده اما از لحاظ سیاسی و اقتصادی خیر. به گفته های غیر امریکایی امپریالیستهای غربی کاری نداشته باشید. آنها در انتها کمک و هم پیمانهای همدیگرند. امپریالیستهای اروپایی مثل مرده خورها هستند، آمریکا می درد، آنها ته مانده را میخورند.
—
این حمله بر اساس تز نومحافظه کارهای قبل از جنگ عراق است که گفته بود تا امپریالیستهای شرقی ضعیف هستند ، ایالت متحده باید بکمک هم پیمانهایش تا می تواند قلمرو تسخیر کند. تا به امروز ، این تز موفقیتهای نظامی داشته، اما بجای رسیدن به هدف، از یک طرف آتش زیر خاکستر درست کرده و از طرف دیگر دچار افول اقتصادی خود آمریکا و بقیه غربی ها شده است که علائم ش افزایش نرخ ارزش اضافی در کشورهای خودشان است. این یک واقعیت است که هم آمار و هم مشاهده آنرا تائید میکند. روند اقتصاد امپریالیستهای غربی بدون تسخیر قلمروهای مرتجعین غیر خودی برای استخراج ارزش اضافی (چه از طریق سرمایه داری وابسته و چه از طریق امپریالیسم غارت گرانه) ارزش اضافی در غرب را افزایش میدهد و توانایی خدمات اجتماعی کاهش پیدا میکند و غرب “جهان سومی” میشود. بعضی از نقاط زیستی قلمروهای امپریالیستهای غربی فی الحال “جهان سومی” است. باید در غرب باشید تا ببینید، البته عکسها و فیلمهایش در اینترنت هم هست. امپریالیستهای غربی مجبورند قلمرو تسخیر کنند اما در هر قدم بیشتر دارند شرایط شورشهای درونی خود را فراهم تر میکنند.
—
امیدواریم اگر آنارشیستی در ایران وجود دارد، وارد این جنگ نشوند و بگذارند سربازان ارتجاع خودشان با خودشان تعیین تکلیف کنند. مداخله گری در زندگی کوشش برای آزادی است اما نفرت ارتجاع از آنارشیسم حد و مرز ندارد و رژیم ارتجاعی با اپوزیسیون ارتجاعی اش فعلا فضائی برای دخالت باقی نمیگذارند، پس کار آنارشیستی – کمونیستی کاری است طولانی نه یکشبه. کمک به هم نوعی ی که در درد و رنج است (مستقل از ایدئولوژی و طبقه و “نژاد” و ملیت) چندان احتیاجی به بحث و استدلال ندارد و انتخاب غلطی نیست.
—
آنارشیست
درباره این مقاله:
فراخوانی علیه همدستی دولتها — روژاوا زیر تیغ نظم جهانی
عباس متصوریان
در این مقاله توضیح داده میشود که جطور روژاوا نابود شد.
—
در چند کامنت آنارشیستی توضیح داده شده بود که روژاوا یک حباب ضد اسد بود که با حمایت دولت آمریکا دوام آورد و در بهترین حالتش سوسیال دموکرسی منتظر
لطف و الطاف اتحادیه اروپا بود. بعضی از آنارشیستهای غرب بنظرشان آمد که در این منطقه انقلاب آنارشیستی شده اما بعد از بازدید دیدند چنین نیست.
با جمع بندی از تجربیات تاریخی قرن نوزدهم و بیستم و وقایع قرن موجود، میتوان بروشنی گفت که فقط و فقط آن کوششی انقلابی و آنارشیستی است که عینیات ارتجاع را بعنوان یک کل نقد و نفع کند.
عینیات ارتجاع: سلسله مراتب، مردسالاری، بردکی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
گردانندگان روژاوا آنارشیست نبودند زیرا کارشان منطبق با علم و منطق نبود. آنها درک علمی از وضعیت و پتانسیل جامعه خودشان نداشتند و تابع واقعا جرندیات اوجلان بودند. آنها در این زمینه ها ناکام بودند:
مبارزه با هیرارشی
مبارزه با بردگی مزدی
مبارزه با امپریالیسم
در ارتباط با مردسالاری، نباید مطمئن بود که استفاده ابزاری از آزادی زن نداشتند.
در مورد این امپریالیسم، انها به افتضاح کمک گرفتن از امپریالیست آمریکا دچار بودند.
هیچ آنارشیسمی در روژاوا وجود نداشت و ندارد. در بهترین حالت، روژاوا یک سوسیال دموکراسی متوهم به دموکراسی اتحاد اروپای امپریالیست بود و هست.
آنارشیست
درباره واژه حیلهگرانه “مردم”
وازه مردم واژه ای است رایج در ادبیات رژیم و در ادبیات مرتجعین ایران و جهان. این واژه یعنی مجموعه ای از اشخاص. استفاده از این واژه در انسان شناسی تا حدودی قابل قبول است تا آنجا که پژوهشگر وجود تضادهای طبقاتی جامعه را بر اساس سلطه و استثمار تائید کند. اما این واژه برای شناخت و درک بیشتر و مشخص جامعه نه تنها غیر علمی و ضد علمی است، بلکه عمدا توسط مرتجعین حاکم و اپوزیسیوت ارتجاعی استفاده می شود تا وجود طبقات دارای سلطه و مشغول استثمار کردن، نزد قربانیان آنها پنهان بماند. مقصود از استفاده از این کلمه و کلمات مشابه، مثل شهروند، این است که تحت سلطه و استثمار شونده منافع خود را با منافع اربابانشان یکی بفهمند. ازاینرو، استفاده ار این واژه بغایت حیله گرانه و ارتجاعی است. نقد این واژه در تقریبا تمام ادبیات آکادمیک و سیاسی، بخش مهمی از مبارزه با جهل و ارتجاع ست. این مطلب آنقدر مهم است که برای درک ارتجاعی بودن افراد چندان لازم نیست به زندگی اقتصادی و سیاسی اشخاص مراجعه کرد، فقط باید دید که آنها از این کلام استفاده میکنند. البته، اگر کسی از کلمات طبقاتی استفاده کند، دلیل بر دانش و انقلابی بودن او نیست، ولی یک مانع برای شناخت بیشتر او کنار رفته است.
با در نظر گرفتن کامنت قبلی، وقتی در یک گفتار واژه وطن و مردم شنیدید و خواندید، بدانید که با جهل و یا ارتجاع طرف هستید، یعنی کسی که میخواهد ارباب باشد و یا در ارباب بودن پلیدی نمی بیند.
انارشیست
تعریف وطن در کامنت قبل:
وطن بخشی از کره زمین و زنان و کارگران مشغول زندگی در آن است که در مالکیت سلطه طلبان و استثمارگران درآمده و از طریق نیروهای نظامی محافظت می شود. از آنجا که در آنارشیسم سلطه طلبی و استثمارکری زشت و ضد بشری است، وجود وطن نیز زشت و ضد بشری است. راه حل مشکل وطن، نبودن وطن است که کسی وطن پرست و وطن فروش نباشد. مذهب سلسله مراتبی هم مثل وطن است. اعتقادی خرافی است برای سلطه داشتن و استثمار کردن، وقتی خرافات و سلطه و استثمار برود، مذهبی وجود نداشت و علم به بشر جای خرافه مذهبی را خواهد گرفت.
آنارشیست
قسمت دوم
—
نکات مهم:
۱ – سیاست (دولتگرایی) اقتصاد می سازد و آنرا به سلاح تبدیل میکند تا کار سلطه و استثمار موثرتر واقع شود، نه برعکس. ایندو جدا ناپذیرند و دو طرف یک سکه هستند و رابطه علت و معلولی ندارند. انسان موجودی خلاق است. ارتجاع در انسان نوعی از خلاقیت است. انقلاب هم با خلاقیت ممکن است.
۲ – راه حل رهایی زنان و کارگران ایران یک انقلاب جهانی است نه انقلاب سیاسی و وطنی. زنان و کارگران همه کشورها، برده های معاصرند.
۳ – زنان و کارکرانی که وارد روند سیاسی جامعه می شوند، به آلت دست مرتجعین تبدیل می شوند، مرتجعین با ایدئولوژی های گوناگون آنها را فریب میدهند تا برای آنها کشته شوند و یا آسیب ببینند.
—
پایان
آنارشیست
درباره وطن پرستی کاذب اپوزیسیون رژیم که در مقالات و نشریات فراوان، دائم وطن وطن میکند:
—
قسمت اول
—
تکرار این بحث لازم است تا زنان و کارگرانی که این کامنت را میخوانند به آلت دست مرتجعین تبدیل نشوند.
—
منطق و واقعیت حکم میکند که نظامیون ارتجاع حاکم بر ایران و ارتجاع امپریالیست کمین کرده، خودشان از طریق سربازان خودشان مسئله شان را حل کنند. چرا؟ به این علت که مسئله آنها مسئله استثمارگران و سلطه طلبان خودشان است نه زنان و کارگران دو طرف.
—
هر کسی مخالف این بحث است، میتواند همینجا نظر بدهد.
—
۱ – در حال حاضر، وطن پرست ترین جریان سیاسی ایران، رژیم است، اما بعلت ضعف اقتصاد سرمایه داری ترمیم ناپذیر ایران، محکوم به وابستگی سیاسی است.
۲ – پدر بزرگ و پدر رضا پهلوی مجبور بودند که وابسته باشند، ولی رضا پهلوی با اختیار خود وابستکی اختیار کرده و خواستار حمله امپریالیستی شده است.
۳ – سکولارهای جمهوری خواه و دموکرات و لیبرال و مارکسیستهای سوسیال دموکرات از زمان جنبش مشروطه و بعد از آن وطن فروش بوده اند ، چون حامل ایدئولوژی امپریالیستهای غربی بوده اند. در حال حاضر، اکثر آنها وابسته به بخش غیر محافظه کار امپریالیستهای غربی هستند و از آنها کمک میخواهند.
۴ – از آنجا که ایدئولوژی بلشویسم به نتیجه منطقی سیستم بردگی مزدی دولتی بودن و سوسیال امپریالیسم بودن تکامل پیدا کرد، بلشویکهای ایرانی در حقیقت وطن فروش بوده اند، یعنی در خدمت منافع حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی. مارکسیسم بلشویکی ایران ممکن است داعیه استقلال داشته باشد، اما بعلت ضعف غیر قابل ترمیم روابط سرمایه داری در ایران، در صورت کسب قدرت سیاسی یا نابود می شود و یا وابسته.
۵ – وطن پرستی ضد اسلامی اگر پادشاهی بخواهد مثل قاجار و پهلوی، به علت صعف اقتصادی غیر قابل ترمیم ایران، وابسته می شود و اگر غیر پادشاهی باشد، فاقد ایدئولوژی سیاسی معینی است و از لحاظ عملی مجبور می شود سیاست امپریالیستها را بپذیرد، مثلا مثل یک جور جمهوری خواهی که ایدئولوژی غربی است..
—
پایان قسمت اول
آنارشیست
چند کامنت قبلی را حتما بخوانید، مربوط است به این کامنت.
نکاتی درباره این گزارش:
پاسخ پارلمان اروپا به نامه “همبستگی برای جمهوری و دموکراسی در ایران” جهت توقف اعدام ها و آزادی زندانیان سیاسی
—
در این نامه نوکر کلفتهای دموکراسی های امپریالیستی از اتحادیه اروپا خواسته اند که جلوی اعمال زشت رژیم را بگیرد، اتحادیه اروپا هم جواب داده که ما فی الحال اینکار را کردهایم و بیشتر خواستار سرنگونی رژیم هستیم: “… زمان سرنگونی رژیم فرا رسیده … ” و گزارش بیشتر از اقداماتشان از جمله تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران که خواست مجاهدین خلق بود.
—
۱ – نکته مهم، وجود حزب کمونیست کارگری ایران و حزب چپ در این تقاضاست. در اینجا، ما شاهد همکاری حکمتیون و اکثریتی های سابق هستیم.
۲ – نامه در واقع تقاضا از ارباب امپریالیست غربی است با این خیال خام که آنها رضا پهلوی را کنار بگذارند. آنها هم گفتند ببخشیدا، ما رضا پهلوی را انتخاب کردیم وگرنه به کنفرانس امنیتی نمی آوردیمش. شما فعلا منتظر بمانید شاید نوبت شما برسد. در پشت صحنه گفته اند: از دفاع ما از قتل عام فلسطینی ها ایراد گرفتید، ما هم دیدیم که بدرد این دوره ما نمی خورید. حال اگر استراتژی جدید موفق نبود، حتما صدایتان خواهیم کرد.
۳ – نامه پاسخ نویسنده این کامنت به اقای خدامراد فولادی در سایت روشنگری هم است. آقای فولادی میگفت غرب به شما اجازه مهاجرت میدهد ولی شما بجای دفاع ار دموکراسی آن و دموکراسی خواهی برای ایرانی ها، دموکراسی آنها را نقد میکنید و خواهان دموکراسی در ایران نیستید. یکی از پاسخهای نویسنده این کامنت این بود که قبول مهاجرین و پناهندگان در حقیقت سرمایه گذاری امپریالیستی آنها بوده است که این نامه دقیقا اثبات آن است، هم نوکری این گروههای نامه نویس و هم پاسخ اتحادیه اروپا.
آنارشیست
در ارتباط با میز قمار غیر ایرانی،
اشتباه ارتجاع غربی ها این بود که فکر کردند که میتوانند بدون جنگ روسیه را مثل شرق اروپا “جهان سومی” کنند.
بازی با ارتجاع روسیه جواب نداده و ظاهرا روسها واقع بین تر از آنچه که غربی ها فکر میکنند هستند.
روسها با خاک به شرق وصل هستند و دلیلی نمی بینند با امتیاز کم، با غرب متحد شوند.
بازی با چین هم جواب نداده و اقتصاد چین و کشورهای غربی وابستگی متقابل دارد.
ارتجاع چین از زمان ترامپ اول روش جدیدی در پیش گرفت تا بتواند در شرایط بحرانی مقاوم باشد.
طرح استقلال اقتصادی از شرق خلاف روند ضد بحران سرمایه داران جهان است و کوشش حاکمین جدید غرب ، مخصوصا آمریکا، بیشتر از روی استیصال است.
غرب برای همیشه شرق را از دست داده و بدون جنگ نمیتواند پس بگیرد.
جنگ در ایران ممکن است طولانی شود.
جنگ در امریکای لاتین هم ممکن است طولانی شود.
جنگ الزاما به نتایج پیش بینی شده نمی رسد.
این امکان که غربی ها عقب نشینی کنند وجود دارد اما باید بپذیرند که نمیتوانند در شرق ارباب باشند.
بعلت وجود سلاحهای هسته ای در شرق، کار غربی ها آسان نیست و بلوف زدن در قمار شان ممکن است علیه شان کار کند.
بر خلاف نظر دموکراسی خواهان، نه دموکراسی شرق، بلکه برعکس محافظه کاری و نظامی گری شرقی هاست که تا حالا جلوی استعمارگری غرب را گرفته.
رژیم ارتجاعی اسلامی اگر خرافی و تهییجی و متعصب به کمونیسم دولتی مارکسیستی نبود، اقتصاد ش را صنعتی میکرد و با نظامی گری بهتری میتوانست مقاومت کند. رفتن رژیم الزاما به نفع غرب نخواهد بود، مخصوصا در دراز مدت.
تا وقتیکه انقلاب آنارشیستی کمونیستی در چشم انداز نیست، ارتجاعیون آینده بشریت را تعیین میکنند نه ضرورت تاریخی.
آنارشیست
درباره تمام خبرها و تحلیلهای سرنگونی طلبان و تهدید به حمله
—
نمیتوان آنها را یکی یکی ارزیابی کرد، برای همین، در اینجا هم به کلیات می پردازیم، خیلی خلاصه.
—
امپریالیستهای غربی با آوردن رهبری های جدید فکر میکنند که علیه رقیب شرقی شان موفق خواهند بود.
موفقیت این رهبری جدید به درجه هوشیاری مخالفانش بستگی دارد – بدیهیات.
موفقیتهای این رهبری جدید در عین حال نفرت بیشتری می کارد.
صحنه سیاسی ارتجاع امروزی بیشتر شبیه صحنه بازی قمارچی ها در چند میز قمار است.
میز قمار مربوط به ایران به اینجا کشید شده:
رژیم ایران مزاحم اسرائیل است و حرف حساب هم حالی اش نیست، پس باید کارش را یکسره کنند.
سالیان سال تشویق به سرنگونی طلبی دموکراسی خواهانه و تحریم جواب نداد، محافظه کاری، یعنی سلطنت طلبی با شورش، حمله نظامی، مجددا شورش، ایندفعه تقریبا مسلحانه، و حالا ناوگان دریایی، ممکن است جواب بدهد.
رژیم ایران بازنده شده و باید بین مرگ و نوکری، یکی را بپذیرد. این امید رهبری جدید امپریالیستهای غربی است که دیگر از سلاح دموکراسی استفاده نمیکند.
فعلا انقلاب آنارشیستی کمونیستی ممکن نیست و ارتجاعیون هستند که آینده بشریت را تعیین میکنند.
ارتجاع:
هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاریها، خرافات، افکار ضد علمی و نیمه علمی.
انارشیست
درباره این بیانیه:
حکومت را بیدرنگ به معتمدان مردم واگذار کنید!
—
در این بیانیه از رژیم خواسته شده که قدرت دولتی را به مردم بدهد تا یک حکومت حقوق بشری ملی دموکراتیک بوجود بیاید. از نظر نویسندگان این بیانیه، اینکار موجب جلوگیری از جنگ با آمریکا می شود، و اگر جنگ شد، رژیم جمهوری اسلامی مقصر است.
—
این فرض که تحویل دولت به مردم موجب پیدایش دولت دموکراتیک حقوق بشری می شود ، فعلا یک خواب و خیال خوش است. در چهار شورش بزرگ گذشته در ایران، تنها شعار سیاسی آلترناتیوی، شعار بازگشت سلطنت بوده است نه درست کردن دموکراسی. بعلاوه، سرمایه داری لیبرال دموکراتیک در ایران بعلت ضعف اقتصادی سرمایه داران ایرانی لیبرال، همیشه سرمایه داری وابسته خواهد بود نه ملی و دموکراتیک.
—
گرچه این پیشنهاد،، پیشنهاد خوبی برای جلوگیری از آدمکشی ناشی از جنگ است، اما متاسفانه از زاویه منافع زنان وکارگران ایران بیان نشده، بلکه ار زاویه منافع سیاسیون سرمایه دار لیبرال (غیر محافظه کار) امپریالیستهای غربی مطرح شده.
—
حال چرا؟
—
به این دلیل که از دولت آمریکا و امپریالیستهای غربی نمیخواهد که ارتش شان را از مرزهای ایران دور کنند. ارتش رژیم که در مرزهای آمریکا و کشورهای غربی نیست، رژیم که آنها را تحریم نکرده، رژیم که برای سرنگونی دولتهای غربی در آن کشورها شورش راه نیانداخته. اکر جنگ شود، هم رژیم و هم امپریالیستهای غربی مسئول جنایتها هستند نه صرفا رژیم. بیانیه، در حقیقت، وجود این ارتش را در مرزهای ایران و تهدیدهای امپریالیستهای غربی را مفید برای سرنگونی ارزیابی میکند و میخواهد از آن استفاده کند.
—
پیشنهاد به رژیم برای قبول شکست از امپریالیستها برای جلوگیری از جنگ درست است، به شرطی که این توهم را بوجود نیاورد که سرمایه داران امپریالیست لیبرال دوستان زنان و کارگران هستند.
.
سیاستمدارانی که خواستار حاکمیت اربابان سرمایه دار هستند، چه دموکرات و جه دیکتاتور، دوست زنان و کارگران نیستند، آنها دلال هستند، مثل جاکش ها، مثل تاجران برده ها در تاریخ.
—
پیشنهاد به زنان و کارکران ایران این است که کمونیست آنارشیستی را بیاموزند و ارتجاع موجود در زندگی روزمره خود را در محل کار و زندگی نقد و از طریق ایجاد تشکلات شورایی-کلکتیو نفی کنند.
.
آنارشیست
دانشجویان هر سه چهار سال یکبار جایشان را به دانشجویان جدید میدهند. دانشجویان این دوره بسیار عقب افتاده هستند و اصلا آگاهی اجتماعی ندارند. بسیاری از کارگران افکار بهتر و پیشرفته تر از اینها دارند. یک موقع جامعه جوری بود که میگفتیم دانشجویان افکار انقلابی را به درون کارگران ببرند، حالا برعکس شده است. یکی از شعارهای ارتجاعی اخیر، علاوه بر شعارهای جاوید شاهی، این شعار است: زن زندگی آزادی جمهوری ایرانی. این شعار سرمایه داران استثمارگر و ارتجاعی سکولار است. جالب اینکه این جمهوری ، جمهوری دموکراتیک هم نیست که بگوییم از قشر محافظه کار اربابان سکولار نیست. این دانشجویان چه نقشه ای می کشند؟ میخواهند بعد از فارغ التحصیلی ارباب کارگران شوند؟!
آنارشیست
باز هم هست،
سایت روشنگری وجود شورش سلطنت طلبی در ایران را انکار و در حقیقت سانسور میکند.
این سایت میتواند روش آنارشیستی کمونیستی اتخاذ کند که مجبور به این کار نباشد و با “آزادی بی قید و شرط” خودش در تناقض قرار نگیرد.
در روش آنارشیستی باید تمام واقعیات نشان داده شود اما همراه با نقد.
حتی نقد آنارشیستی شورشها هم ضروری است تا احتمال آسیب رسیدن به زنان و کارگران کم شود.
مثلا،
خبر شعارهای جاوید شاهی دانشجویان گزارش شود، اما در گزارش خبر، این شعار نقد گردد و در مورد عواقب آن بحث شود.
روش روشنگری بیشتر شبیه بی بی سی است، درج خبرها بر اساس نیات خود که در مورد سایت روشنگری بورژوا لیبرالی است.
برای تغییر واقعیات باید اول واقعیات را دید. این یعنی اتکا به علم. علم خود فریبی نیست.
آنارشیست
مخالفت اپوزیسیون مارکسیست دموکرات و غیر مارکسیست دموکرات با رضا پهلوی به این صورت که آنها انحصار طلب هستند، شیادی است. اپوزیسون دموکرات هیچ وقت نمیخواسته سلطنت طلبان را به اردوی خود وارد کند. در شورشهای ۹۶ ، ۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، خواسته های سیاسی سلطنت طلبی تنها شعار سیاسی آلترناتیو بوده است نه دموکراسی خواهی. دموکراسی خواهی فعلی ایران از اصلاح طلبان ترد شده از رژیم تشکیل شده و سلطنت طلبان این را میدانند و میدانند که آنها جزء جریاناتی بودند که سلطنت را سرنگون کردند.
مخالفت اپوزیسیون مارکسیست غیر دموکرات، یعنی بلشویکهای ایرانی، با سلطنت طلبان، مخالفت با غیر دموکرات بودن هواداران سلطنت نیست، مخالفتی است با نوع دیکتاتوری سلطنتی، نوعی که با دیکتاتوری خود آنها، یعنی دیکتاتوری تک حزبی مارکسیستی. جور در نمی آید.
مخالفت همه اینها، سلطنت طلبان، دموکراتها و بلشویکها با رژیم هم برای آزادی زنان وکارگران از ارتجاع نیست، رقابتهای درونی ارتجاع برای حاکم شدن است که فعلا رژیم پیروز بوده است.
#
از لحاظ داده های مورد احتیاج تئوری، علاوه بر داده های گذشته، داده های جدیدی مبنی بر توخالی بودن نظری این اپوزیسیون وجود دارد:
۱ – اپوزیسیون دموکرات هوادار دموکراتهای حقوق بشر دولتهای غربی، با دفاع آن دولتها از قتل و عام سال اول غزه، کاملا ورشکسته شده است، همانطور که بارها قبلا ذکر شد، آنها توانایی توضیح رابطه امپریالیسم با دموکرات بودن را ندارند و هیچ وقت مشکل ریشه ای با بردگی مزدی و استعمار نداشته اند.
۲ – اپوزیسیون بلشویک با سرنگونی دولتهای مارکسیستی، دیگر شانس نظری ندارند و نمیتوانند علت سقوط احزابشان را توضیح بدهند. در حقیقت ماتریالیسم تاریخی آنها برای آنها جز تناقض گویی ، ابزار دیگری نیست. بعلاوه، شعارهای گوش خراش سرنگونی طلبی انها علی رغم غیر کمونیست بودن زنان و کارگران ایران، همسویی با بقیه ارتجاع اپوزیسیون بوده است.
۳. – اسلام در ایران کاملا رو شده است و دیگر نمیتواند مدعی ایدئولوژی رهایی بخش باشد.
۴ – سلطنت طلبی، هم در زمینه آزادی و هم در زمینه استقلال، مخصوصا با خواست حمله نظامی امپریالیستها به ایران، دیگر حرفی برای گفتن ندارد. میگفتند آمریکا میخواسته که شاه برود، حالا خودشان از آمریکا میخواهند به ایران حمله کند ( عجب وطن پرستانی!!!!) تا بروند ایران.
#
واقعیت همیشه این بوده که:
آنارشیسم کمونیستی در کنه خود دیدگاهی منسجمی است که نیازمند شکوفایی ست و ارتجاع از هر زمانی دیگر از لحاظ نظری و عملی بی آبرو شده است.
آنارشیست
قسمت دوم
.
پس، مبارزه طبقاتی از طریق مبارزه سیاسی، از صحنه خارج می شود. در واقع امر، مبارزه با ارتجاع موجود، مبارزه با آن در ذهن خود ما قربانیان ارتجاع (زنان و کارگران برده سیستم) است. این مبارزه ، اجتماعی و یا به معنای علمی، مبارزه فرهنگی است. فرهنگ اعتقادات و رفتارهای یک نوع موجود زنده برای بقا و رفاه و تفنن است. انقلاب، از بین بردن گرایش به سلطه داشتن و استثمار کردن و قربانی آفریدن در فرهنگ انسان است، انقلاب که نقد و نفی سلطه و استثمار و رفتارهای منتج شده از آن است، موجب رهایی نوع ما از ارتجاع خود ما می شود. جانوران دیگر احتیاجی به انقلاب ندارند، فی الحال در مجموع روابط کمونیستی دارند.
.
ما امروز ابزار علم انقلاب را داریم. زیست شناسی و انسان شناسی تکاملی داریم که بر پایه خرافات نیست. علم اقتصاد داریم که استثمارگری را کاملا باز کرده. داده های روشن تاریخی از وجود ننگین ارتجاع در زندکی بشر داریم. چیزی که نداریم فهم مهندسی فکری شده بودن خود ، فهم ابزار شده بودن خود و فهم حامل افکار ضد نوعی بودن مورد پسند مرتجعین در خود است. پس، اگر بفکر خود و کودکانمان هستیم، بهتر است راضی کننده و مورد پسند بودن اربابان و ارتش سیاسی آنها نباشیم و اختیار زندکی خود را بدست بگیریم. این است انقلاب انارشیستی کمونیستی. اتفلاب آنارشیستی کمونیستی روندی آهسته و سازنده است، روندی است ناقد و نافی وجود و هستی ارتجاع. ارتجاع توان مبارزه با انقلاب را ندارد، زیرا در زندگی ما میلیاردها قربانی حضور ندارد.
.
پایان
آنارشیست
چرا مبارزه سیاسی اساسا ارتجاعی است
—————————————————
قسمت اول
مبارزه سیاسی (برای دموکراسی و یا دیکتاتوری، کلا برای درست کردن نوعی از دولت) یک حیله گری بزرگ تاریخی است برای جلوگیری از مبارزه طبقاتی. برای همین است که مرتجعین علاقه مطلقی به آن دارند، مبارزه سیاسی این فواید را برای اربابان مرتجع دارد:
.
۱ – قربانبان ارتجاع (زنان و کارگران) با ارتجاع تلقین شده به ذهن خود نمی جنگند، با هم برای انتخاب مدیر منتخب اربابان (نماینده محلس ،رئیس جمهور، نخست وزیر و غیره) می جنگند. برای همین، سیاست، اختلاف بیانداز و حکومت کن است. باید توجه کنیم که در وقایعی که خشونت سیاسی به حداکثر می رسد، مخصوصا در دوران سرمایه داری، قربانان ارتجاع خودشان همدیگر را تلف میکنند و کمتر مواردی وجود دارد که خود اربابان اسلحه بدست بگیرند و همدیگر را بکشند.
.
۲ – قربانیان ارتجاع ، نقش محل کار و محل محل زندگی را، محلی که در آن استثمار و سوء استفاده می شوند را، نمی بینند، و فلاکت خود را از فلان و بهمان سیاستمدار می بینند. برای همین است که وقتی فلان و بهمان سیاستمدار می رود و می آید، محل کار و محل زندگی، محل استثمار شدن و سوء استفاده شدن باقی می ماند. با این حیله، اربابان اصلی ثروت اندوزی میکنند بدون اینکه با مانعی روبرو شوند.
.
پایان قسمت اول
آنارشیست
پیشنهاد از یک آنارشیست
نه فقط آمریکا بلکه تمام امپریالیستهای غربی برای حمله نظامی به ایران آماده شده اند. اگر حمله صورت پذیرد، الزاما موفق نخواهد بود و رژیم هم الزاما سرنگون نخواهد شد. توضیح دلیل آن به دو طرف کمک میکند، برای همین باشد بعد. زنان و کارگران آنارشیست در این جنگ شرکت نکنند. دلیلش خیلی روشن است. از جنگ طلبی ارتجاع غربی نمیتوان دفاع کرد، فقط از آنارشیسم و کمونیسم غرب میتوان دفاع کرد. رژیم خودش سرکوب کننده تشکلات کمونیستی آنارشیستی است و برای همین امکان بوجود آوردن آن و مقاومت در ایران، فعلا وجود ندارد.
اگر جنگ شد، بدون تبعیض ملی و نژادی، میتوان به قربانی ها کمک کرد، اما انتخابی غیر از این بصورت ترک محل هم غیر اخلاقی نیست، چون شرایط جنگی جنایتکارانه ترین حالت زیستی انسان است و بقای آنارشیستی کمونیستی بخشی از کوشش تکاملی نوع ما انسانهاست.
تمام ثروتمندان و سیاسیون و سلبرتی ها منتظرند که امپریالیستهای غربی پیروز شوند تا به ایران بروند تا درآمدهای نجومی پیدا کنند. گول شیادی ها و اشک تمساح ریختن آنها را نخورید. دموکرات و دیکتاتور سالیان سال است که منتظر چنین لحظه ای هستند.
آرام و متین، مشغول فعالیتهای دراز مدت خود باشید.
آنارشیست
پلتفرم اتحاد برای انقلاب کمونیستی
—
برای انقلاب کمونیستی (آنارشیستی) احتیاجی به نوشتن برنامه های چند صفحه ای نیست، زیرا انقلاب کمونیستی احتیاج به طرحی برای ساختن دولت ندارد. انقلاب کمونیستی با قبول غیر رسمی وابستگی متقابل تمام عینیات ارتجاع بهم و سازماندهی برای نقد و نفی آن در محل کار و زندگی آغاز می شود. انقلاب کمونیستی ساختار جامعه آتی را قبل از سرنگونی سیاسی بوجود می آورد نه بعد از آن، زیرا اساسا انقلاب در روابط میان انسانهاست نه سیاست بازی.
–
اصل ارتجاع: گرایش به اقتدار داشتن و استثمار کردن
اشکال عینی ارتجاع: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و غیر علمی.
اشکال سیاسی ارتجاع: دموکراسی و دیکتاتوری و انواع این دو، مثل سلطنت، جمهوری، جمهوری دموکراتیک، نازیسم، ولایت فقیه و غیره.
–
ضد اقتدار
عجیبه، تمام شدنی نیست.
.
نکته ناگفته.
.
برده صفتی ویژگی اخلاقی قربانیان ارتجاع است
————————————————————
سیاست با خود واقعیتی کریهی دارد که معمولا از نظرها پنهان می ماند. این بعد کریه برده صفتی ست.
برده صفتی سپردن جسمی و ذهنی خود به ارباب است.
اربابان امروز جوامع مردسالاران و سرمایه داران و امپریالیستها هستند.
برده صفتی هست روحیه سپردن ذهنی و جسمی خود به اربابان.
شکل عینی برده صفتی هست هواداری و چاپلوسی از ارباب است.
** حاکمین اقتدارگرا-استثمارگر بدون بوجود آوردن برده صفتی در قربانیانشان، نمیتوانند موقعیت حاکم خود را تضمین کنند **
–
برده صفتی به اعمالی منجر می شود که موجب رضایت ارباب می شود.
اعمال ناشی از برده صفتی:
.
کار کردن در محل کار بدون مبارزه علیه سرمایه داری.
زن خانه بودن بدون اعتراض به وضعیت خود.
هواداری کردن از ارباب در محل کار.
آدم کشتن و آسیب رساندن به دیگران برای منافع اربابان.
رای دادن در انتخابات سیاسی اربابان.
لباس دوختن برای اربابان.
نگه داری از کودکان اربابان.
غذای خوشمزه برای اربابان پختن.
ساختمان مجلل برای اربابان درست کردن.
شستن لباسهای اربابان و لباس تن کردن آنها.
شستن مستراح اربابان.
تمیز کردن محل کار و زندگی اربابان.
نگه داری و تمیزکردن ابزار و وسایل اربابان.
سپردن خود به اربابان برای لذایذ جنسی آنها.
موسیقی ساختن برای اربابان.
سرگرم کردن اربابان از طریق هنرپیشگی.
سرگرم کردن اربابان از طریق لخت شدن و یا سکس نشان دادن.
سرگرم کردن اربابان از طریق ورزشکاری.
دروغ گفتن آکادمیک برای اربابان.
فعالیت علمی کردن برای اربابان.
نوشتن داستانهایی که خوشایند اربابان است.
قاصی ارباب بودن.
سیاستمدار ارباب بودن.
وکیل سیستم حقوقی ارباب بودن.
محافظت از اربابان.
شوفر ارباب بودن.
و بسیاری دیگر .
.
مجددا، اربابان، مردسالاران، سرمایه داران و امپریالیستها و تبهکاران هستند.
اربابان یا دموکرات هستند و یا دیکتاتور.
اربابان الزاما آن ۱ درصد جامعه نیستند.
ارباب کوچک داریم و بزرگ.
همه اربابان تمایل دارند که دیگران رضایت انها را برآورده کنند.
بعلاوه همه مردسالاران ارباب هستند حتی اکر کارگر باشند.
—
برده صفتی اکتسابی است نه در طبیعت انسان.
برده صفتی محصول حاکمیت و توطئه های اربابان حاکم بر جامعه است.
دوای مریضی برده صفتی آنارشیسم کمونیستی است نه دیدگاه دیگری.
نزدیک ترین ایده به آنارشیسم مارکسیسم است که کماکان مولد برده صفتی ست.
—
آنارشیست
ایدئولوژیهای سیاسی (دولتگرایی) ارتجاع:
—-
سلطنت، چه مشروطه و چه غیر از آن
لیبرالیسم و دموکراسی خواهی
فاشیسم
مارکسیسم
نازیسم
ناسیونالیسم و ملی گرایی
مذاهب سیاسی شده، اسلامی، یهودی، مسیحی و غیره
هرگونه دولتگرایی دیگر
—
آنارشیست
در ارتباط با خبرهای مربوط به شرکت تقریبا نیم میلیون نفر در تظاهراتهای ضد رژیم جمهوری اسلامی در آمریکا و اروپا،
#
شرکت نیم میلیونی ایرانی مقیم خارج در دفاع از ارتجاع رضا پهلوی و علیه رژیم ارتجاعی ایران محصول سالیان سال کار ذهنیت سازی (در جنگ ترکیبی) امپریالیستهای غربی علیه امپریالیستهای شرقی است. تمام اپوزیسیون هوادار دموکراسی و سرنگونی طلبی هم، چه در ایران و چه در خارج، با این ذهنیت سازی همسو بوده اند. تفاوت وضع فعلی با چند سال پیش در این است که امپریالیستهای غربی تصمیم گرفته اند تا ارتجاع رضا پهلوی را انتخاب کنند نه ارتجاع دموکراسی خواهی را و تصمبم گرفته اند تا اعمال ضد اسرائیلی و ضد غربی رژیم را در خاورمیانه پایان دهند. هیچ تکاملی در جامعه در حال وقوع نیست جز تکامل مرتجعین. تکامل انقلابی منوط است به رشد و نمو کمی و کیفی آنارشیسم کمونیستی در جامعه.
#
از آنجا که ذهنیت آزادی خواهانه اصیل، یعنی ذهنیت آنارشیستی کمونیستی، در زنان و کارگران ایران پرورش نیافته، تغییر و تحولات سیاسی جامعه ایران در چارچوب روابط ارتجاعی خواهد بود، روابطی که ضرر ان همیشه متوجه زنان و کارگران متوهم به اربابان مردسالار و سرمایه دار و امپریالیست است. زنان و کارگران آگاه به ضرورت بوجود آوردن روابط آنارشیستی کمونیستی، فعلا توانائی تغییر وضع موجود را ندارند چون این کار کاری دراز مدت است و باید با تشکل سازی همراه باشد. باهوش ترین ولی در عین حال آدم کش ترین و شیاد ترین جریان سیاسی، فردای جامعه ایران را می سازد، بقیه سیاسیون عبارت پردازی میکنند و تماشاچی های پر حرف هستند. آنارشیستها سیاسی نیستند، معتقد به تحول اجتماعی نوع بشر هستند که تحولی فرهنگی در نوع انسان است. سیاسیون تا ابد تو سر و کله همدیگر می زنند تا یکی به قدرت برسد و دیگری اپوزیسیون شود تا رینگ بعدی.
#
گرچه جنایتها رو به افزایش است و ممکن است بیشتر شود، آنارشیستها باید خونسرد باشند تا این دوره جنگی سپری شوئد. البته، همیشه، نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی سرجایش است. اگر ایراد گرفتند گفتند تماشا چی هستید، پاسخ این است که ما در جنگ ارتجاعی شرکت نمیکنیم، این شما هستید که اصرار دارید، پس این آدم کشی ها و کلاه برداری ها و شیادی ها کار خود شماست.
#
آنارشیست
این کامنت در صفحه 5 بود. در اینجا تکرار میشود زیرا بسیار مهم است.
در این نسخه جدید، ازتجاع سلطنت هم به لیست اشکال سیاسی ارتجاع اضافه شده.
این کامنت پایه نگرش سیاسی آنارکوکمونیستی به جامعه انسان است.
—
جهان بشر تحت سلطه ارتجاع خود است.
ویژگی معاصر این ارتجاع بطور مختصر:
——
ارتجاعیون اروپایی توانسته اند از طریق اختراع روابط سرمایه داری و توسعه امپریالیسم به کمک آن ، بر میلیاردها قربانی خودی و خارجی حاکم شوند.
امپریالیسم ارتجاع هیچ چیز نیست جز توسعه ابعاد ارتجاع از محلی به جهانی.
ارتجاع غیر اروپایی، با ایدئولوژی های گوناگون، یا مثل ارتجاع غرب، خودشان امپریالیست شده اند، و یا خدمتکار امپریالیستهای غرب و شرق هستند.
ارتجاع سیاست را که همان دولتگرایی است، به ذهن قربانیان تلقین می کند.
شورشهای سیاسی دولتگرایانه همگی از طریق ارتجاعیون در-رقابت -با- هم برانگیخته می شوند.
شورشهای اقتصادی عکس العمل طبیعی انسانهای قربانی علیه ارتجاع است، اما بدون از بین بردن ارتجاع بی نتیجه هستند.
ارتجاع نارضایتی اقتصادی را در جنگ جناحی، از جمله جنگ امپریالیستی، به شورش سیاسی تبدیل میکند.
تنها ذهنیت آنارشیستی کمونیستی علیه ارتجاع و سیاست (دولتگرایی) به رهایی زنان وکارگران منجر می شود.
زنان و کارگران فریب خورده ابزار اصلی سیاستهای ارتجاعی هستند.
—-
کلیت ارتجاع:
سلطه طلبی و استثمارگری
—
ایدئولوژیهای سیاسی (دولتگرایی) ارتجاع:
لیبرالیسم و دموکراسی خواهی
فاشیسم
مارکسیسم
نازیسم
ناسیونالیسم و ملی گرایی
مذاهب سیاسی شده، اسلامی، یهودی، مسیحی و غیره
هرگونه دولتگرایی دیگر
#
اشکال عینی ارتجاع:
هیرارشی
مردسالاری
بردگی مزدی
امپریالیسم
تعصبات
تبهکاری
خرافات
افکار ضد علمی و نیمه علمی
—-
۹۹ درصد اپوزیسیون دولتگرای ایرانی ارتجاعی هستند، چه دموکرات و چه دبکتاتور.
فقط آنارشیستها و دیدگاه لغو کار مزدی ارتجاع نیستند. گروه دوم، علی رغم وجود داده های عینی، هنوز به مارکس توهم دارند.
—-
آنارشیست