نظرات در مورد مقالات دیگران 5
برای پرهیز از نوشتن نظرات نامرتبط پای مقالات، به پیشنهاد کابری گرامی و با تشکر از ایشان که نوشتند:
« خوب بود یک جایی داشتیم برای نوشتن نظر در مورد مقالات کمونیستی موجود در اینترنت تا مجبور نباشیم زیر مقالات در مورد مقالات دیگر نظر بنویسیم.
شاید داشتن یک صفحه جدا در روشنگری تحت عنوان “نظرات در مورد مقالات” کمک بود.»
جهان بشر تحت سلطه ارتجاع خود است.
ویژگی معاصر این ارتجاع بطور مختصر:
——
ارتجاعیون اروپایی توانسته اند از طریق اختراع روابط سرمایه داری و توسعه امپریالیسم به کمک آن ، بر میلیاردها قربانی خودی و خارجی حاکم شوند.
امپریالیسم ارتجاع هیچ چیز نیست جز توسعه ابعاد ارتجاع از محلی به جهانی.
ارتجاع غیر اروپایی، با ایدئولوژی های گوناگون، یا مثل ارتجاع غرب، خودشان امپریالیست شده اند، و یا خدمتکار امپریالیستهای غرب و شرق هستند.
ارتجاع سیاست را که همان دولتگرایی است، به ذهن قربانیان تلقین می کند.
شورشهای سیاسی دولتگرایانه همگی از طریق ارتجاعیون در-رقابت -با- هم برانگیخته می شوند.
شورشهای اقتصادی عکس العمل طبیعی انسانهای قربانی علیه ارتجاع است، اما بدون از بین بردن ارتجاع بی نتیجه هستند.
ارتجاع نارضایتی اقتصادی را در جنگ جناحی، از جمله جنگ امپریالیستی، به شورش سیاسی تبدیل میکند.
تنها ذهنیت آنارشیستی کمونیستی علیه ارتجاع و سیاست (دولتگرایی) به رهایی زنان وکارگران منجر می شود.
زنان و کارگران فریب خورده ابزار اصلی سیاستهای ارتجاعی هستند.
—-
کلیت ارتجاع:
سلطه طلبی و استثمارگری
—
ایدئولوژیهای سیاسی (دولتگرایی) ارتجاع:
لیبرالیسم و دموکراسی خواهی
فاشیسم
مارکسیسم
نازیسم
ناسیونالیسم و ملی گرایی
مذاهب سیاسی شده، اسلامی، یهودی، مسیحی و غیره
هرگونه دولتگرایی دیگر
#
اشکال عینی ارتجاع:
هیرارشی
مردسالاری
بردگی مزدی
امپریالیسم
تعصبات
تبهکاری
خرافات
افکار ضد علمی و نیمه علمی
—-
۹۹ درصد اپوزیسیون دولتگرای ایرانی ارتجاعی هستند، چه دموکرات و چه دبکتاتور.
فقط آنارشیستها و دیدگاه لغو کار مزدی ارتجاع نیستند. گروه دوم، علی رغم وجود داده های عینی، هنوز به مارکس توهم دارند.
—-
آنارشیست
در ارتباط با این کامنت در پائین:
درباره اوضاع کنونی
۲۳ بهمن ۱۴۰۴
—
این بحث خیلی جدی است و باید دویاره برجسته شود.
.
همه جریانات سیاسی دولتگرا در کشورهای سرمایه داری در چارچوب ایدئولوژی های امپریالیستی فکر و عمل میکنند و اساسا کمپرادور هستند. کمپرادور یعنی سرمایه دار وابسته به امپریالیست. آندسته که تظاهر میکنند دموکرات و ملی هستند، شیادند و خودشان میدانند که میخواهند به سیستم استثماری-استعماری امپریالیستهای غربی وصل شوند و از آن تغذیه کنند، مگر اینکه جوان و ناپخته باشند. دسته دیگر کمپرادورها، بلشویکهای امروز هستند که اربابشان را از دست داده اند و مجبور به استقلال شده اند. این جریان سیاسی اگر دولت درست کند سعی میکنند ارباب سوسیال امپریالیست دولتی شود که شانس بسیار کمی دارد. جریانات بلشویکی بی صاحب، باید ماتریالیسم تاریخی و دولتگرائی مارکسی را نقد کنند و آنارشیست کمونیست شوند، در غیر اینصورت دیگر آینده ای ندارند. جریانات کمپرادور دموکراسی خواه ارباب دارند و کوتاه نمی آیند و امیدی به آنها نیست و خودشان هزینه ریسک نوکر صفتی شان را بپردازند. ا صل مبارزه طبقاتی آنارشیستی کمونیستی ست که علیه کلیت ارتجاع ست. در بعد ضد امپریالیستی، این ضدیت ناسیونالیستی نیست بلکه فقط در ضدیت انترناسیونالیستی با ارتجاع جهانی معنا پیدا میکند. ناسیونالیسم یعنی قبول حاکمیت ارتجاع خودی نه از بین بردن این روابط.
.
این چارچوب اصلی مبارزه ایدئولوژیک و عملی با اصل ارتجاع جهانی و با ضد انقلابیونی است که چهره انقلابی دارند و برای زنان و کارگران ایران اشک تمساح می ریزند.
.
با در نظر گرفتن اینکه تضادهای ارتجاعیون و ضد انقلابیون شکل گرفته و همه فعلا، تا دوره عظیم دیگری، مثل جنگ جهانی و غیره، تصمیمهای نهائی خود را گرفته اند، عملا دیگر مطالبی برای نوشتن در سایت روشنگری وجود ندارد و مطالب این صفحه برای درک ارتجاع کافی است. اگر روزی این صفحه از بین برود، در جائی دیگر درج خواهد شد. اگر رژیم سرنگون شود و یا جنگی طولانی پیش آید که بعید است، مطالب این صفحه کماکان اعتبار خواهد داشت. فقط وقتی که تغییر عظیم باشد، ضرورت ادامه بحثهای این صفحه مطرح خواهد شد.
.
آنارشیست
قسمت دوم
–
در ارتباط با دموکراسی خواهی کمیته عمل سازماندهی کارگری، باید گفت که این دموکراسی خواهی شبیه دموکراسی خواهی بورژوا کمپرادورهای دموکراسی خواه نیست، بلکه از جنس لنینی-استالینی-ترتسکیستی است که میخواهد شرایط دموکراتیکی بوجود بیاید تا حزب مارکسیستی ش یکجوری سازمان پیدا کند و یک جوری دوباره دیکتاتوری حزبی مارکسیستی مثلا پرولتاریا را برقرار کند.
–
در کامنتهای قبلی توضیح داده شد که مسئله امپریالیسم بسیار مهم است و ایدئولوژی های آنها بر تضادهای سیاسی غلبه دارد. این یعنی بازی برد-برد برای مرتجعین حاکم بر جهان. نویسنده این مقاله نتوانسته خود را از این حباب ایدئولوژیک ارتجاع حاکم بر جهان رها کند و در نتیجه قضاوتهایش دارای همان منطق است و همان راهها را پیشنهاد میدهد. ارتجاع حاکم بر جهان (امپریالیستی) مثل یک ماشین است، وقتی مکانیسم آن ساخته شد، یعنی ایدئولوژی های اقتدارگرا و سیستهای استثماری و استعماری ابداع شد، فقط باید استارد بزنی تا روند حاکمیت راه بیافتند و ماشین از پستی و بلندی ها گوناگون طوری عبور کند که سلطه طلبی و استثمارگری دست نخورد. جنگهای قبیله ای و بعد برده داری بوجود آمد، بعد فئودالی و سایر سیستهای ماقبل سرمایه داری و حالا سرمایه داری و احتمالا تکنوبرده داری. این ماشین تاریخ اقتدارگرایان هنوز کار میکند.
–
خوانندگان این کامنت ممکن است بگویند که چرا این آنارشیست همه را نقد میکند. پاسخ این است که “همه” ارتجاع قابل نمایش است. اوضاع بشر بجای بهتر شدن دارد بدتر میشود. پس همه باید عیبی داشته باشند که باعث شده این مسیر بدتر شود. درمان بیماری از پیدا کردن علتهایش آغاز می شود.
پایان
آنارشیست
درباره این مقاله:
خیزش ۱۴۰۴: نیم گام به پیش، دو گام به پس – کمیته عمل سازمانده کارگری
–
قسمت اول
نویسنده این مقاله ذکر میکند که تمایل اصلی سیاسی شورشهای دی ماه 1404 ، سلطنت طلبی و کمک گیری از امپریالیستهای غربی بود. این در عین حال بیان این است که اپوزیسون ارتجاعی و پر مدعای غیر سلطنتی و غیر مجادهین خلقی خارج از کشور، هیچ تاثیری بر ذهنیت توده ها نداشته اند. اشاره این مقاله به حرکت از شورش انتخاباتی 88 اصلاح طلبی تا 1404 بصورت سلطنت طلبی سرنگونی طلبانه، بیان تکامل “نظری” قربانیان ارتجاع حاکم بر ایران بوده است. نویسنده پیشنهاد میکند که باید یک جریان سوم دموکراسی خواه (با تفسیر نوینسده این کامنت) درست شود تا هم علیه رژیم باشد هم علیه امپریالیستها و مهرهای آنها. تا بتواند شورشها را رهبری کند.
–
در صدها کامنت آنارشیستی گفته شد که سرنگونی طلبی الزاما انقلابی نیست و انقلاب واقعی انقلابی است که مستقیما تمامیت ارتجاع (روابط ارتجاعی درون جامعه) را نشانه میگیرد. توضیح داده شده بود که فقدان وجود ذهنیت آنارشیستی کمونیستی و کار انقلابی منطبق با آن، و همزمان، دعوت و تشویق به سرنگونی ، جنایت علیه بشریت است، زیرا زنان و کارگران را وارد تضادها و شورشهائی میکند که محصولش کشته شدن و آسیب دیدن آنها و در صورت پیروزی بوجود آمدن یک ارتجاع حاکم دیگر است.
–
مسئول جنایتهای صورت گرفته در دی 1404 فقط رژیم نیست، مسئولیت آن با امپریالیستها، جریانات سیاسی سرنگونی طلب داخلی و خارجی هم هست. این اپوزیسیون ارتجاعی هنوز از رو نرفته و با کمال وقاحت مجددا دنبال تشدید تضادها و فرستادن زنان و کارگران بیشتری به دام جنایتکاران حرفه ای حاکم بر ایران است. تمام نیروهای این اپوزیسوین حتی نمی توانند توضیح بدهند که چرا آلترناتیو سیاسی آنها بنفع زنان و کارگران است و چگونه این آلترناتیو ها با آلترناتیوهای ورشکسته و منسوخ شده گذشته و حال متفاوتند.
–
پایان قسمت اول
آنارشیست
یک نکته،
–
کامنت قبلی را در ارتباط با امپریالیسم حتما بخوانید.
–
لنینیستها درست میگفتند که امپریالیسم اهمیت دارد. ایراد کار آنها اقتدارگرایی به ارث رسیده از مارکس و انگلس بود که هم باعث شد که از طریق دولتگرایی دست به جنایت بزنند و هم باعث شد که به سرمایه دارهای کشورهای تحت سلطه خوشبین باشند که این هم از همان مارکس و انگلس است. دشمنی بخشی از مارکسیستها با لنین از عقب افتادگی ذهنی و ناتوانی آنها از در تکامل نظری است.
–
اگر همین الان به نظرات مارکسیستهای ایرانی توجه کنیم، می بینیم لنینیستهای آنها بر اساس تضاد کار و سرمایه حرکت میکنند و عقب افتاده های سوسیال دموکرات و دموکرات سوسیالیست، در هم زبانی با امپریالیستهای سرمایه دار جنایتکار ، از “مردم”، “شهروند”، “میهن” و “ایران” میگویند. ادبیات مارکسیستهای لیبرال دموکرات شباهت زیادی به ادبیات سیاستمداران دموکرات طبقه سرمایه دار جهانی امپریالیست دارد.
–
مارکسیستهای لیبرال دموکرات، آگاهی طبقاتی به زنان و کارکران نمیدهند، از انها میخواهند که در مقابل سرمایه داران امپریالیست غربی سر تعظیم فرود آورند. هدف سرنگون کردن رژیم توسط مارکسیستها و سوسیالیستهای لیبرال درست کردن دولت دموکراتیک طبقه استثمارگر سرمایه دار سکولار است. این جماعت این توهم پراکنی را میکنند که طبقه سرمایه دار سکولار پرقدرتی در ایران وجود دارد که میتواند مثل امپریالیستهای غربی یک نظام دموکراتیک امپریالیستی مستقل درست کند. آنها خودشان میدانند که چنین چیزی ممکن نیست، برای همین، این جماعت، بخش زیرک و پشت پرده کمپرادور سرمایه داران ایران هستند.
–
کمپرادورهای دموکرات ذکر شده هیچ رفاهی برای کارگران نمی آورند. آنها مثل بقیه حاکمین سرمایه دار، یک قشر طبقه متوسط بوجود می آورند و با همکاری با اربابان خارجی، سعی میکنند تا حد امکان ارزش مزد کارگران ایران را کاهش دهند تا در رقابتهای جهانی ضرر نکنند. دموکراسی که آنها بوجود می آورند دموکراسی گانگستری ی است که در کشورهای تحت سلطه جریان دارد.
.
آنارشیست
قسمت دوم
۸ – دولت ایران دولت ارتجاعی مستقلی است که زیر ضرب امپریالیستهای غربی قرار دارد و مجبور است بلاخره وابسته شود زیرا فعلا نتوانسته خود را به امپریالیست پر قدرتی تبدیل کند.
۹ – سیاستهای ضد رژیمی امپریالیستهای غربی علیه دولت مستقل اما ارتجاعی ایران گوناگون است، مثل تبلیغ دموکراسی خواهی، سلطنت طلبی و حتی تاریخا کمونیست دولتی توسط امپریالیستهای شرقی سابق. روش اصلی آنها فریب دادن زنان و کارگران برای مهره کردن آنهاست. ولی به زورهم متوسل می شوند
۱۰ – انقلاب که محصول آگاهی طبقاتی و وحدت بین المللی زنان و کارگران بصورت آنارشیسم کمونیستی است، هنوز مطرح نیست و ارتجاع امپریالیست کاملا در محدود کردن آن موفق بوده است.
۱۱ – بعلت ۱۰، شورشها، اعتراضات و اعتصابات موجود در ایران و سایر نقاط، انقلابی نیستند و در چهارچوب تضادهای امپریالیستی قابل فهم هستند. برای درک این موضوع باید به خواسته های آنان مراجعه شود. این خواسته ها سیستم حاکم بر جهان را نفی نمیکنند.
۱۲ – نجات زنان و کارگران ایران فقط در این است که تفاوت بین انقلاب و ارتجاع را بیاموزند تا آلت دست یک ارتجاع امپریالیست علیه ارتجاع دیگر نشوند و بر اساس این آگاهی در محل کار و زندگی تشکل سازی کرده و ابعاد آن را جهانی کنند.
* ارتجاع هست اقتدارگرائی و استثمارگری و اشکال عینی آن هست هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و غیر و نیمه علمی.
پایان
انارشیست
درباره اوضاع کنونی
۲۳ بهمن ۱۴۰۴
–
قسمت اول
۱ – ارتجاع از طریق سیستم سرمایه داری استثمار نیروی کار ، جهانی شده است. رقابتهای بازاری هر کشور به رقابتهای جهانی تبدیل شده است.
۲ – سیاست در این رقابتها، سیاستهای امپریالیستی است.
۳ – سیاستهای امپریالیستی اساسا مثل سایر دیدگاههای سیاسی، بهانه گیری است نه نقد علمی. بین نقد و بهانه گیری تفاوت وجود دارد.
۴ – سیاستهای امپریالیستی بر اساس شرایط گوناگون جامعه، ایدئولوژی سازی های گوناگون پیدا کرده ، مثل ناسیونالیسم، فاشیسم، نازیسم، دموکراسی خواهی، کمونیسم دولتی، سوسیال دموکراسی، سوسیالیسم دموکراتیک و دولتگرایی مذهبی و غیره.
۵ – تمام ایدئولوژی های ذکر شده برای مهندسی فکری قربانیان زن و کارگر این سیستم امپریالیستی موجود اختراع شده تا قربانیان سیستم از وضعیت خود آگاه نشوند و یا اگر بشوند اساسا از طریق قربانیان دیگر سرکوب گردند. البته، در صورتی که این سرکوب توسط خود توده ها صورت نگیرد، نیروهای نظامی خود سیستم دست به چنین کاری خواهند زد.
۶ – تقریبا هر کشوری بخشی از نظام ارتجاع امپریالیستی جهانی است که یا کشور اربابان است و یا کشور خدمتکاران.
۷ – کشورهای از لحاظ سیاسی مستقل ارتجاعی هم وجود دارند، اما اگر نقش مهمی در اوضاع ژئوپولتیک جهانی داشته باشند، مجبور خواهند بود که یا خدمتکار شوند و یا ارباب بودن خود را تحمیل کنند.
پایان قسمت اول
آنارشیست
قسمت نوکر امپریالیست مرتجعین سکولار اپوزیسیون خود را به جمع آوری ثروتهای نجومی نزدیک می بینند و کلی چاپلوس و نوکر و کلفت جمع کرده اند که تیم سیاسی و اجتماعی ارباب زنان و کارگران آینده بشوند. اما اینطور خواهد شد؟ معلوم نیست.
آنارشیست
در ارتباط با عذر خواهی خانم گلشیفته فراهانی،
ایشون گفته که سرنوشت مردم ایران را باید خود مردم ایران تعیین کنند که عذر خواهی نیست. اما گفته که ایران به کشورهای خارجی احتیاج دارد که بمعنی دفاع از امپریالیسم است.
همانطور که در کامنتهای فراواتی ذکر شد و آن شامل نقد سایت روشنگری هم بوده است، تفاوت بین بد و خوب، تفاوت بین ارتجاع و انقلاب در اپوزیسیون اصلا مشخص نیست.
سرکوب و قتل عام دلیل نمی شود که از خارج کمک گرفت، زیرا یکی از دلایل اصلی وجود سرکوب و قتل عام همان امپریالیستها هستند.
اگر بگوییم زنان و کارگران ، سلطنت طلبان و اربابان آنها را، یعنی امپریالیستهای غربی را، انتخاب کرده اند ، پس ما باید همان را بپذیریم، در حقیقت داریم میگوییم فرصت طلب هستیم و میخواهیم با ارتجاع همکاری کرده ارباب هم باشیم.
انتخاب زنان و کارگران قابل درک است، قابل حمایت نیست، وگرنه جمعیت هوادار هیتلر هم باید حمایت میشد.
آنارشیست
رئیس جمهور ایران گفته که ما دنبال سلاح هسته ای نیستیم و برای راستی آزمائی آماده ایم. این را رژیم قبلا هم گفته بود. اگر امپریالیستهای غربی به این راضی بودند، برجام را می پذیرفتد. آنها خواهان عقیم شدن کامل رژیم هستند یعنی برد موشکی کوتاه، کمک نکردن به نیابتی ها و مزاحم اسراییل نشدن.
رژیم بهتر است این شرایط را بپذیرد و ادای انقلابی بودن در نیاورد تا آسیبی به زنان و کارگران ایران نرسد.
کارهای انقلابی، کار رژیم مردسالار و ارباب بردگی مزدی و مروج خرافات نیست. بهتر است بر اساس آنچه که هست عمل کند و کسی را گول نزند.
آنارشیست
مجددا در ارتباط با خبرهای مذاکرات
–
دولت آمریکا دارد دائم تهدید میکند. این تهدیدات میگوید که ما برتر هستیم و هر کاری که دلمان بخواهد میکنیم و دلیل اینکه پای مذاکره آمده ایم این است که هزینه مالی عملیاتی نداشته باشیم ، پس ترجیح میدهیم که رژیم ایران اوامر ما را بپذیرد.
–
دو دلیل میتوان آورد که چرا رژیم پای این مذاکره رفته است.
دلیل اول،
رژیم تسلیم شده و دارد بر سر روند طی کردن تسلیم جلسه میگذارد.
یا، دلیل دوم،
تسلیم نشده و دارد از وقت مذاکرات استفاده میکند تا برای جنگ آمادگی بیشتری داشته باشد. به عبارت دبگر، دارد میگوید آری موافقیم که دستورات را عمل کنیم، اما در حقیقت نمیخواهد اجرا کند.
هیچ علت دیگری را نمیتوان تصور کرد.
اگر تهدیدها وجود نداشت، قضیه متفاوت بود.
#
آیا تسلیم شدن رژیم در کوتاه مدت بنفع جامعه ایران است. اگر تسلیم شدن به رفع تحریمها بیانجامد، آری، در غیر اینصورت خیر.
آیا تسلیم شدن رژیم، در دراز مدت بنفع جامعه ایران است؟ خیر، مستعمره شدن بنفع جامعه ایران نیست.
آیا دولت آمریکا از این حرکت مستعمره کننده، نفعی خواهد برد؟
در کوتاه مدت اری اما در دراز مدت با شورشهای استقلال طلبانه روبرو خواهد شد. کلا، اگر آمریکا این روند جدیدش را ادامه دهد، با مقاومتهای سخت بین المللی مواجه خواهد شد و وضعش از وضع فعلی اش خراب تر خواهد بود. فی الحال، استاندارد زندگی زنان و کارگران آمریکا بشدت کاهش پیدا کرده است و در انتها با شورشهای دورنی مواجه خواهد بود.
–
در کوتاه مدت، بنفع زنان و کارگران ایران است که رژیم تسلیم شود که نتیجه اش بنوعی مستعمره شدن است.
در دراز مدت بنفع دولت آمریکاست که از استعمار کردن ایران دست بردارد چون برایش پر هزینه است.
–
آیا وضعیت فعلی اجتناب ناپذیر است؟ آری. چرا؟
بعلت فقدان وجود ذهنیت آنارشیستی کمونیستی (انقلابی) در زنان و کارگران ایران.
آنارشیست کمونیست شدن زنان و کارکران ایران جه تاثیری بر شرایط میتوانست داشته باشد؟
آنارشیست کمونیست شدن یک روند فقط ملی نیست، تمام زنان وکارگران منطقه را به حرکت می اندازد
زنان و کارگران مقیم کشورهای منطقه و مقیم کشورهای استعمارگران، هزینه استعمار کردن را بالا می برند.
–
استفاده از کلمه استعمار در این کامنت به این علت است که هر گونه وابستگی سیاسی در رابطه کشورها باید تعریف استعمار باشد نه تعاریف دیگر.
آنارشیست
در ارتباط با کامنت مربوط به تزهای فویرباخ،
اشتباهات موجود در آن کامنت فقط اگر کسی سئوالی و یا نظری داشته باشد تصحیح خواهد شد.
آنارشیست
قسمت سوم
دیدگاه فلسفی صرفا مربوط به شناخت جهان بدون شناخت انسان نیست و چنین شناختی را در مد نظر دارد. نظریات کانتی علیه فئودالیسم بود و شرایط سیاسی و اخلاقی استثمار نیروی کار لیبرال را فراهم میکرد، زیرا ضدیت آن با متافیزیک، تقدس کلیسا و فئودالها را از بین می برد و قانون گرائی بر اساس تعقل نه شرع به رشد سرمایه کمک میکند. اما این دیدگاه سیاسی نمیتوانست کثافات سرمایه داری و استعمارش را توجیه کند و این شد موضع فلسفه ورزی سیاسی هگل و عبور او از مرکزی بودن جامعه مدنی و حرکت بجانب کنترل آن بصورت مشرطه سلطنتی.
–
در نظر هگل، فی الحال، مذهب صرفا سمبولیک و آموزش طبقه بیسواد است (سخنرانی درباره فلسفه مذهب – هگل) و نمیتواند مرجع تغییر باشد و از آنجا که مفاهیم واقعیات عینی دارند، همه چیز قابل شناخت و توضیح است که فلسفه ورزی ابزار آن است – حرکت از مذهب به فلسفه در پدیده شناسی روح. نقد جامعه مدنی از کلیسا و فئودال و بکار گیری روش علمی در کسب و تجارت درست و مفید است، اما سرمایه دار با خودپرستی اش به جامعه آسیب می رساند – فلسفه حقوق هگل. نفی این در آن شرایط آلمان، مشروطه سلطنتی بود، نتیجه ای که هگل میخواست از طریق فلسفه ورزی و حتی عملی به آن برسد.
–
هگل زود فوت کرد و تحولات جامعه را ندید ولی شاگردان جوانش میدیدند که مشروطه سلطنتی نیز راه حل نیست و هگلیان جوان جمهوری خواه شدند تا کنترل بیشتر در رشد و ضررهای سرمایه داری بر جامعه وجود داشته باشد. فعالین کارگری بقیه اروپا به نقد سرمایه داری و سوسیالیسم رسیده بودند و صرفا جمهوری خواهی نمی توانست برای همه جوانان تحصیل کرده که حساسیت سیاسی داشتند قابل قبول باشد، برای همین سوسیالیسم وارد اندیشه هگلیان جوان شد – موزس هس و مارکس. مارکس می توانست راه فلسفه ورزی برود و سوسیالیسم را از طریق فلسفی توجیه کند، اما دیدگاههای اقتصادی بقیه غرب اروپا جذاب تر و عملی تر بودند. برای همین، فلسفه ورزی باید نقد میشد و توجه به انسان شناسی و اقتصاد بیشتر، تا آگاهی همه جانبه (کلنگر – بمعنای ارگانیک) در حوزه فلسفه زندانی نباشد و در عمل تغییر دهنده دنیای انسان باشد. این بود نقد نظرات فوئرباخ و ارائه برنامه کار، نقد اینکه فوئرباخ از اقتصاد چیز نمی گفت و در نتیجه راه حل عملی نداشت، اینکه اصل کار اقتصاد و انسان شناسی است که دستنوشته های اولیه و ایدئولوژی آلمانی آغاز آن است، آغاز کمونیسم ماتریالیستی مارکسی، که در واقع هست نگرش اقتصادی به تاریخ و کمونیسم.
پایان
آنارشیست
قسمت دوم
با نقد هیوم از تعقلگرائی و متافیزیک نزدیک به آن که موجب بحران در دیدگاه فلسفی اروپائیان شد، کانت سعی نمود که تضاد بین تعقلگرائی و تجربهگرائی پریشان کننده اذهان را حل کند. اما از خود ایده شیء فی نفسه بوجود آورد که چیزی نیست جز اعتقاد به دنیائی ماورای حس و غیر قابل شناخت – ضدیت با رئالیسم. این علیه درک متافیزیکی از دنبا بود. نظرات کانت مبنی بر غیر قابل شناخت بودن علم، با رشد علوم انسانی، در تضاد و غیر قابل قبول بود و نقد میشد تا رسید به هگل. هگل دو استدلال علیه کانت بوجود آورد، یکی اینکه کانت ابتدا یک روش میسازد بعد از آن روش برای دیدگاهش کمک میگیرد درحالیکه بعلت ذات کلنگر (به معنای ارگانیک) فلسفه، روش خودش باید در درون فلسفه ورزی نه از بیرون خودش را توجیه کند – مقدمه پدید شناسی روح. دیگر اینکه هیچ مفهومی نمیتواند واقعیت عینی نداشته باشد ولی قابل قبول هم باشد و این در ضرورت هر مفهوم است – مباحث اولیه پدید شناسی روح. پس، شیء فی نفسه کانت که متکی به عقیده عینی نبودن زمان و مکان است، از همان ریشه اش اشتباه است. انگلس، بعدا، بدرستی، استدلال تجربی مناسبی علیه شناخت ماپذیر بودن می آورد، اما نظریه آینشتین در ارتباط با زمان مکان از همه موثر تر است.
پایان قسمت دوم
آنارشیست
درباره این مقاله:
تزهایی دربارهٔ فویرباخ – مانتلی ریویو آنلاین، ترجمه ی: بابک احمدی
–
این مقاله باز نشر مجدد تزهای فویرباخ و تفسیر آنهاست. نتیجه گیری نویسنده: دنیس، این است که فلسفه باید برای تغییر انقلابی عملی (پراتیک) جامعه بکار برده شود نه برای صرفا فلسفه ورزی.
—
این کامنت بسیار مهم است، لطفا با حوصله بخوانید و اگر سئوالی داشتید طرح کنید.
–
قسمت اول
–
نکته ای که نویسنده متوجه آن نیست این است که در واقع مارکس دارد میگوید که برای تغییر جامعه باید از فلسفه بافی دست برداریم و جامعه را از زاویه علمی بفهمیم و تغییر دهیم چون تغییر نتیجه درک علمی از جامعه است – تزهای 1، 2، 3 ، 8، 9، 10 و 11. محصول این بینش مارکس جوان همان ماتریالیسم تاریخی در کتاب ایدئلوژی آلمانی است که بحثی فلسفی نیست، بلکه نوعی از علم انسان شناسی است. متاسفانه، مارکسیسم سازی از مارکس باعث شده است که کمونیستها، از جمله کمونیستهای ایرانی، متوجه اهمیت این علم نشوند و انسان شناسی خود را محدود کنند به همان ایدئولوژی آلمانی شبه علمی مارکس و انگلس. کسی نمی گوید که مخترع جبر در ریاصیات همه مسائل را حل کرده، بحث این است که راهی را بوجود آورده که بقیه باید آنرا به ریاصیات عالی گسترش دهند نه اینکه به همان قوانین جبر ابتدائی راضی باشند و دائم در اهمیتش عبارت پردازی کنند.
–
مختصری درباره دلایل پیدایش تزهای فوئرباخ:
استثمارگری و استعمارگری سرمایه داری در غرب در حال رشد بود و تعرضاتش را به نظام فئودالی آغاز کرده بود. فیلسوفان سرمایه داران دنبال توجیه نظم جدید علیه فدودالها و کلیسا بودند. از همه جا، مثل قارج، فلسفه در می آمد.
–
پایان قسمت اول
–
آنارشیست
این:
ایران شده کشوری تحریم شده، بدون استقلال سیاسی
باید باشد:
ایران شده کشوری تحریم شده، بدون استقلال اقتصادی
قسمت دوم
تضاد بین این اربابان شیعه خمینی و اربابان شرق و غرب و نوکران منطقه ای آنها، در روند سیاسی داخلی هم تاثیر گذاشت، که کوتاه کنیم، ایران را به وضع فعلی داخلی و خارجی انداخته که قربانیان آن زنان و کارگران هستند. ایران شده کشوری تحریم شده، بدون استقلال سیاسی و محتاج اقتصاد جهانی با زنان و کارگران بشدت سرکوب شده و شورشی. امروزه، سران رژیم کاملا مستعصل شده اند و جز کشتن و دستگیری مخالفان کاری از دستشان بر نمی آید. حتی رقبای امپریالیستهای غربی، یعنی امپریالیستهای شرقی هم نمیتوانند این اربابان را نجات دهند. اگر امپریالیستهای غربی به این رژیم کمک نکنند، کار رژیم تمام است و اگر کمک کنند، تمام فلسفه موجودبتش نفی می شود.
–
گرچه وجود جمهوری اسلامی یک فاجعه بوده است، اما مسائل تاریخی زیادی را نیز حل کرد. ما امروز ارتجاع را خوب و شفاف می شناسیم و میتوانیم بگوییم چه می باشد و حتی راه حل بسیار مشخصی را پیدا کرده ایم. ما امروز میدانیم سیاست کثیف است و نفی ارتجاع نفی سیاست هم هست و آزادی یک ساختار اجتماعی دارد که دولتی نیست، بلکه متکی به روابط شورائی-کلکتیو انسانهاست نه نهادهای رقابتی.
–
حتما کامنت قبلی را مطالعه کنید و نظر بدهید. راه نجات زنان و کارگران ایران فقط انقلاب آنارشیستی کمونیستی است که یک انقلاب جهانی و ممکن است. این انقلاب به ذهنیت قربانیان بستگی دارد و بس.
–
آنارشیست
حتما کامنت قبلی امروز را قبل از خواندن این کامنت بخوانید.
–
درباره رژیم
————-
قسمت اول
رژیم جمهوری اسلامی رژیم بخش مذهبی جامعه ایران است که به پادشاهان کمک میکرد تا زنان و سایر استثمار شوندگان جامعه را مدیریت ذهنی کنند تا آگاه نشوند و بساط استثمار را از بین نبرند. کار تقریبا همه مذهبیون متشکل ابراهیمی همین است و این ویژگی مذهب شیعه ایران نیست. شبیه اینها در غرب سکولار فراوان است.
–
بعد از پیدایش ارتجاع متکی به سرمایه داری در غرب و درک ضرورت کنار زدن قدرت روحانیون متحد با فئودالها، شیادان سرمایه داران، سکولاریسم را فرموله کردند و به اصل حاکمیت خود تبدیل نمودند تا روند استثمار و استعمار و انباشت ثروت مانع سیاسی نداشته باشد و تسریع گردد. این کاری موثر بود. با افزایش ثروت و قدرت، امپریالیسم آنها تقویت شد و باعث شد که به مرزهای ایران هم برسند و از طریق نزدیکی با قاجار و تجارت و رفت و آمد، سرمایه داری (استثمارگری) و ایدئولوژی خود را به ایران وارد کردند که شکل ایرانی آن شد مشروطه خواهی وسکولاریسم. مشروطه خواهی ضد اقتدار و استثمار نبود، جنبش استثمارگران جدید بود علیه سلطنت و بخشی از روحانیون طرفدار آن. روحانیون واپسگرا و سلطنت آن دوره شکست خوردند، اما بعلت وجود امپریالیسم، سرمایه داران سکولار آنقدر ثروتمند نشدند تا جامعه سرمایه داری مستقل از امپریالیسم و جامعه ای با ستونهای قوی سکولار درست کنند. همین باعث شد که روحانیون واپسگرا بتوانند به بهانه وابستگی و نفوذ فرهنگ فاسد کالایی غرب ، در زمان پادشاهی پهلوی، شورش کرده ، قدرت سیاسی شیعه نوع خمینی درست کنند.
–
قدرت سیاسی رژیم مذهبی ضد غرب بود، اما فقط از لحاظ فاصله گیری و ضدیت سیاسی-ایدئولوژیک نه اقتصادی و نه در اصل سرکوب سیاسی که همه جا رایج است. آنها میخواستند که یک نظام سرمایه داری (بردگی مزدی) درست کنند که در خاورمیاننه امپراتوری اسلامی راه بیاندازند. این رقابت های سیاسی و اقتصادی منطقه ای را تشدید کرد و امپریالیستهای غربی و شرقی دیدند که این اربابان تازه بدنیا رسیده را باید ادب کرده تا پا از گلیمشان دراز نکنند. این باعث جنایت بعد از جنایت شد که قزبانیان آن زنان و کارگران ایران و منطق شد.
پایان قسمت اول
انارشیست
درباره تمام تبلیغات فعلی سیاسیون خارج از کشور
———
تبلیغات سرنگونی طلبانه اپوزیسیون خارج کشور نه بدرد بخور بود و نه بدرد بخور خواهد بود. این تبلیغات امکان جنگ را بیشتر میکند نه کمتر و به سرکوب قربانیان ارتجاع در ایران کمک میکند نه اینکه مانع آن شود. سیاسیون خارج کشور احساس غریبی در غرب میکنند چون نژاد پرستی و ناسیونالیسم ارتجاع در غرب قوی است ولی در جای راحت نشسته اند و شعار سرنگونی میدهند تا بروند ایران ارباب بشوند و از دست فرهنگ پایین غربی ها هم خلاص شوند.
–
شورش زن زندگی آزادی اهداف مشخصی نداشت و شعارهایش سرنگونی طلبانه بود، اما بدون هدفی مشخص. این شورش حتی آلترناتیو دولت دموکراتیک سرمایه داران (استثمارگران پلید) سکولار را هم نداشت. شورش دی ۱۴۰۴ هم اگر فرض کنیم سلطنت طلبی نبود، هدف مشخصی نداشت و اگر فرص کنیم سلطنت طلبی بود، ارتجاعی بود. شعارهای دانشجویان هم مهم نیست و باید جان این جوانان را بخطر نیانداخت . اکثر آنها بعد از فارغ التحصیلی انقلاب کردن را فراموش میکنند.
تمام اینها گواه بر وجود این واقعیت است که قربانیان ارتجاع در ایران از رژیم عاصی شده اند اما آگاهی انقلابی ندارند. اپوزیسیون خارج از کشور هیچ کمکی به قربانیان ارتجاع در ایران نمیکند. بخشهایی از این پوزیسیون دائم تبلیغ دموکراسی سرمایه داران استثمارگر و استعمارگر سکولار را میکنند، بخشی دیگر تبلیغ برای درست کردن رژیم آدم کش لنینی-استالینی و بخشی که میلیاردر است تبلیغ سلطنت تا با کسب قدرت سیاسی ثروت خود را چند ده برابر کند.
–
فعالین انقلابی به چرندیات اپوزیسیون خارج از کشور توجه نکنند. روند انقلاب راهی طولانی است. انقلابیون ارتجاع را شناخته و این شناخت را به هم طبقه ای های خود در محل کار و زندگی منتقل کنند تا راهی پیموده شود که ریشه دار و سالم است. تکیه کردن به یک ارتجاع علیه ارتجاع دیگر و وارد روندهای سیاسی مرتجعین شدن فقط آلت دست بودن است. ارتجاعیون باهوش هستند و زنان و کارگران را ابزار میکنند طوریکه آنها فکر میکنند دارند برای آزادی خود می جنگند اما در انتها می بینند که جایشان استثمار شدن در محل کار است.
–
آنارشیست
قسمت دوم
پس اگر حزب (که به دموکراسی احتیاج دارد) نباشد، روشنفکران دلسور قربانیان ارتجاع چگونه میتوانند به انقلاب زنان و کارگران کمک کنند؟
اولین اقدام همان است که مارکس برعکس آن عمل کرد، یعنی سرنگونی طلب نباشند و کلا دنبال فعالیت سیاسی (کسب قدرت دولتی) نروند. دوم، روابط اجتماعی روزمره در محل کار و زندگی را فردی یا متشکل نقد کنند و نقدها را بصورت سیستماتیک و تنظیم شده بزبان ساده ارائه دهند تا فعالین میدان (محل کار و زندگی) از آنها استفاده کرده، بقیه زنان و کارگران را آگاه و سازماندهی کنند.
–
هر کسی باید در جایگاه خودش به انقلاب کمک کند. جایگاه اصلی تغییر جامعه در بالا نیست در پائین است و فقط از طریق ذهن زنان و کارگران تغییر پیدا میکند. اقشار بالای طبقات قربانی ارتجاع، جایگاه لازم را ندارد ولی مطمئنن کمک هستند و میتوانند مثل کاتالیزور عمل کرده آگاهی طبقاتی میلیاردها قربانی را ارتقا دهند.
–
مطمئنن مارکسیستها ایده این کامنت را قبول نمیکنند. این کامنت هم برای آنها نوشته نشده. این کامنت برای کسانی نوشته شده که معتقدند راههای کنونی در از بین بردن ارتجاع موفق نبوده و باید بطور جدی کاری کرد موثر و تکامل یابنده.
–
ارتجاع هست: اقتدارگرائی-استثمارگری
عینیات ارتجاع هست: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و شبهه علمی.
—
پایان
آنارشیست
در ارتباط با حزب گرائی و مقالات گونگونی که در آن مارکسیستها میگویند باید حزب و تشکل ساخت
——————————————————————-
قسمت اول
مارکسیستها همیشه از بالا هستند نه از پائین. هر چه آنها سعی کنند از پائین باشند، بازهم از بالا هستند. مانیفست کمونیسم مارکس و انگلس کاملا از بالاست. حتی ارزیابی مارکس از کمون پاریس هم از بالا ست. تمام فکر و ذکر مارکس و انگلس و بقیه مارکسیستها این است که یک حزبی، یک دولتی، یعنی یک آتوریته، درست کنند که کارگران را هدایت کند – کارگران پاسیو و رای دهنده است. اگر کارگر آگاه باشد، دیگر به دولت و حزب چه احتیاجی دارد؟!!
–
مارکسیستهای هوادار انقلاب از پائین، نمیدانند که برای اینکه انقلاب از پائین باشد، باید ابتدا اقتدارگرائی نقد شود و ذهن زنان و کارگران علیه سلطه طلبی و استثمارگری شکل بگیرد. چیزی که مارکسیستها میخواهند این است که پائین از آنها حمایت کند تا بگویند ببینید ما از پائین هستیم. اگر اینطور بود، همه احزاب مرتجعین هم از پائین هستند چون همه این احزاب رای شان را از سرمایه داران نمی گیرند از کارگران میگیرند. پائین بودن پیوستن زنان و کارگران به احزاب نیست، پائین بود وجود تشکلات ضد سرمایه در محل کار و زندگی است، تشکلاتی که تا حدود زیادی امورات افراد خود را خارج از روابط سرمایه داری شکل میدهد تا گسترش یافته و جهانشمول شود.
–
وقتی مارکسیستها به پیدایش شرایط انقلاب کمونیستی فکر میکنند، این را از حاکمیت استثمارگران سکولار دموکرات میدانند و میخواهند بعنوان اپوزیسیون آن باشند. با این حاکمیت دموکراتیک، بلشویکها به این فکر میکنند که وارد شده و کل را بدست بگیرند و سوسیالیستهای دموکرات به این فکر میکنند که دولت را بتدریج (از بالا) سوسیالیستی کنند.
–
مارکسیستها همیشه انقلاب را از زاویه ارباب می بییند گرچه نام دیگری برای آن میگذارند مثل حاکمیت حزب پرولتری و یا دیکتاتوری پرولتاریا. اربابان روشنفکران مارکسیست بالای حزب هستند، پشت میز نشینها.
پایان قسمت اول
آنارشیست
ارزیابی دو جمله از آقای شهاب برهان:
اولی:
“برخی از چپ های کله پا شده استالینیست های دوآتشه ی سابق و لیبرال- آنارشیست شده ی پسا شوروی …”
دومی:
” جرقه بازار”، بجای مشتعل کردن جنبش کارگران و مزد بگیران، فقط جنبش آنارشیستی جوانان محلات و تکرار سرنوشت جنبش ” زن زندگی ازادی” را رقم بزند
—
به جناب برهان،
1 – لیبرالیسم یک نگرش سیاسی است که وجود دولت پیش فرض آن است، آنارشیسم یک دیدگاه اجتماعی است که در آن سلطه گری و استثمارگری نقد و نفی می شود و به همین دلیل وجود دولت را ضروری نمی داند. پس، استفاده از کلمه لیبرال-آنارشیسم توسط شما بیان جهل شماست نه دانش.
2 – جمله دوم شما به این معناست که شورش زن زندگی آزادی شورش آنارشیستی جوانان بوده است. با اتکا به تعریف آنارشیسم، در (1)، هیچ داده ای مبنی بر آنارشیست بودن جوانان شورشی در شورشهای زن زندگی آزادی وجود ندارد. آن شورشها عمدتا ضد دیکتاتوری و ضد سادیسم ضد زن رژیم بودند. برای اینکه شورش جوانان آنارشیستی باشد، آنان انتخاب میکنند که به تمام ابعاد ارتجاع تعرض کنند که هست: هیرارسی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات و غیره. در شعارهای شورشیان، اثری از ضدیت با بردگی مزدی (سرمایه داری) و امپریالیسم وجود ندارد.
آنارشیست
در ارتباط با مصاحبه اخیر خانم گلشیفته فراهانی و اتحاد رژیم و سلطنت طلبان ناخواسته علیه خانم گلشیفته فراهانی
1 – باید قبول کرد که وقتی خانم فراهانی گفت که خاورمیانه کثافت خانه است، دروغ نگفت، یک تجربه و مشاهده علمی است. خاورمیانه همه زشتی های ارتجاع غرب و شرق را دارد، بعلاوه زن ستیزی سادیستی. پادشاهی هم یکی از این کثافات خاورمیانه است که از آن چیزی جز شیادی و تبهکاری نمیتوان گفت. حتی دموکراسی آن در پاکستان، فاسد و داغون است.
2 – برهنه شدن خانم فراهانی به هیچ احدی مربوط نیست. تن او متعلق به خودش است و دلش خواسته به همه نشان بدهد. کار او مثل زنان مارکسیست – حکمتیست، اعتراض به زن ستیزی و سادیسم اسلامیون حاکم در خاورمیانه است – اینکه برای سادیسم تو یک قرون ارزش قائل نیستیم.
3 – در مصاحبه ای، ایشون گفته که مخالف حمله ترامپ و کلا حمله به ایران است چون چنین کاری نمیتواند دموکراسی در ایران بوجود بیاورد. گرچه بهرحال درست کردن دموکراسی در ایران ممکن نیست، اما ایشون مشاهده علمی درستی داشته که دموکراسی طبقه سرمایه دار در کشورهای غیر اروپائی با جنگ و اشغال ممکن نیست. البته نمونه کره جنوبی وجود دارد اما کل دولت و ارتش کره جنوبی دست دولت آمریکا و گانگسترهاست. کلا دموکراسی در کشورهای غیر امپریالیستی ممکن نیست.
دشمنی رژیمی ها و سلطنت طلبان با خانم فراهانی از زاویه عقب افتادگی عقلی آنها در فهم جامعه است. آنها نمیتوانند دنیائی را بدون دگماتیسم و تقدس (مرگ عقل) تصور کنند.
آنارشیسم کمونیستی ایده ای سالم برای آزادی بشر است. فاصله ایده و نظرها با رهائی (انقلاب فرهنگی-تاریخی بشر) از طریق نزدکی به آنارشیسم کمونیستی قابل تشخیص است. مثلا، ضدیت مارکس با سرمایه داری (نه ماتریالیسم تاریخی نیمه علمی او) او را از سلطنت طلبان و لیبرال دموکراتها به انقلاب نزدیک تر میکند. البته، انقلاب از طریق نزدیکی به آنارشیسم کمونیستی ممکن نیست زیرا بدون درک کلیت انقلاب، هر کوششی به فساد کشیده می شود. انقلاب هست نفی و نقد کامل ارتجاع.
ارتجاع اینهاست:
هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست
حال گروههای مارکسیستی اینطور وانمود می کنند که شورش اخیر اصیل بوده اما عوامل ارتحاع غربی وارد آن شدند تا آنها را منحرف کرده در مسیر اهداف خود قرار دهند. اگر شورشی ها موافق با عوامل تندرو و جنگ طلب نبودند، همگی به خانه می رفتند تا آسیب نبینند. اینکه نرفتند، اگر نرفتند، به این دلیل است که به انقلاب همه با هم اعتقاد داشته اند که خودش انقلاب مخملی و ارتجاعی است.
برای انقلاب، ذهنیت شورش کنندگان باید شفاف باشد، نه مبهم، باید مرز بین انقلاب و ارتجاع کاملا روشن باشد تا شورش در خدمت ارتجاع نباشد. بوجود آوردن این شفافیت از طریق کار تبلیغاتی سرنگونی طلبانه توخالی بیرون از زندگی روزمره قربانیان ارتجاع، چه در خانه تیمی، چه در بالای شهر و چه در شهرهای غربی، ممکن نیست. اینکار فقط از طریق بودن در میان زنان و کارکران در ایران ممکن است.
آنارشیست
خلاصه شود:
چه در داخل ایران و چه در خارج، هرگز مبارزه انقلابی وجود نداشته است.
آنچه که روند تاکنونی بوده است این است که مرتجعین دولتگرا از نارضایتی
زنان و کارگران برای بوجود آوردن ذهنیت شورشی برای بوجود آوردن دولت خود
استفاده کرده اند.
این مرتجعین دارای چه ایدئولوژی هایی بوده اند؟
سلطنتی
اسلامی
دموکراتیک سکولار
دیکتاتوری سکولار
مارکسیسم بلشویکی
مارکسیسم دموکراتیک
وطن پرستانه
قوم گرایانه
وجود تمام این ایدئولوژی ها در ذهن زنان و کارگران ایران بمعنی
وجود ارتجاع در ذهن آنهاست. وجود ارتجاع در ذهن زنان و کارگران
باعث میشود که آنها در خدمت رهائی خود کوشش نکنند و
فقط در خدمت بقدرت رسیدن یک نوع از اربابان کوشش کنند.
برای رهایی از ارتجاع، زنان و کارگران مجبورند که ارتجاع را شناخته
و نقد و نفی کنند و روابط اجتماعی را بصورت شورائی-کلکتیو درآورند.
ارتجاع گرایش به سلطه یافتن و استثمار کردن در انسان است که
بصورت این عینیات حاکم شده در زندگی درآمده:
سلسله مراتب در کار گروهی (هیرارشی)
مردسالاری
بردگی مزدی (سرمایه داری)
امپریالیسم
تعصبات
تبهکاری ها
خرافات
افکار ضد علمی و نیمه علمی
.
راه رهایی دیگری وجود ندارد.
هر راه دیگری رفتن از یک قفس
به قفس دیگر است.
.
آنارشیست
اول تحریم کردند، بعد حمله کردند، بعد دوباره تحریمها را زیاد کردند تا شورشها رژیم را عاصی و مجبور به کشتار کند. حالا وقت میوه چیدن است.
چرت و پرتهای اپوزیسیون شیاد که در پشت صحنه سرمایه دار استثمارگر هستند، یعنی حزب چپ و انواع جمهوری خواهان فلان و بهمان، و حتی در ایران، اصلاح طلبان بیرون از قدرت و بقیه، صد برابر شده، گوئی شورشها برای بقدرت رساندن آنها بوده است. اما این واقعیت که اگر (فرض محال) خود آنها قدرت سیاسی بگیرند، باید پا بوس اسرائیل و آمریکا باشند، تغییری نکرده.
حالا باید دید که امپریالیستهای غربی پیروز کدام یک از اینها را انتخاب میکنند:
1 – رژیم مفلوک مجبور شده به مذاکره و قبول کننده خواسته هایش. اگر نپذیرد، از طرق مختلف رفتنی.
2 – رضا پهلوی.
3 – سیاستمداران سرمایه داران سکولار یعنی حزب چپ ها، جمهوری خواهان فلان و بهمان رنگ و وارنگ، مارکسیست و غیر مارکسیست.
* تنها چیزی که این معادله را بهم می زند دخالت نظامی امپریالیستهای شرقی است که فعلا مطرح نیست.
—
اما نظر آنارشیستی:
بعلت حاکمیت جو ارتجاع و عدم امکان خروج از آن در شرایط فعلی، زنان و کارگران ایران در هیچ اعتراضی شرکت نکنند.
زنان و کارگران ایران در هیچ انتخاباتی شرکت نکنند.
زنان و کارگران خود را با ارتجاع آشنا کنند، عمق آنرا درک کنند و در زندگی روزمره، در محل کار و زندگی آنرا نقد کرده و در نفی آن خود را بصورت شورائی-کلگتیو سازماندهی کنند.
مطمئنن یک عده ترجیح خواهند داد که برده بمانند، آنها جهان ارتجاع حاکم را پذیرفته اند. انقلاب (تغییر فرهنگی جامعه انسان از فرهنگ اقتدارگرایانه-استثمارگرانه به فرهنگ همکاری وهمیاری) از طریق برده صفتان بوجود نمی آید، از طریق آن عده از بردگان فرهنگ موجود بوجود می آید که ارتجاع را فهمیده و انقلاب را انتخاب کرده اند.
عینیات ارتجاع: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، افکار خرافی و ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست
درباره مذاکرات،
از آنجا که مذاکره واقعا بی معنی است، اینهم مثل قبلی ها خیلی مشکوک است.
برای عمل کردن، ارتجاعیون حساب میکنند که چقدر توانائی دارند، این کار آنها کاملا علمی است، گرچه همیشه برای خر کردن ما تبلیغ و ترویج خرافات میکنند.
ما هم بجای برخوردهای احساسی، باید حساب و کتاب درست داشته باشیم و نیروهایمان را به هرز ندهیم.
تا به امروز، نیروهها همه تحت شعار توخالی سرنگونی به هرز رفته، امیدواریم از فردا طوری دیگر باشد.
آنارشیست
این جمله:
حال یا در دوران دولت جمهوری اسلامی هستیم و یا در دوران از دست دادن استقلالش.
باید بشود:
حال یا در دوران رفتن دولت جمهوری اسلامی هستیم و یا در دوران از دست دادن استقلالش.
آنارشیست
حساب و کتاب ما با جمهوری اسلامی،
نگفتیم که خمینی و دولتش استقلال طلب نیست، گفتیم که در زمینه های دیگر، مثل مسئله اسارت زن و استثمار نیروی کار کارگران و ترویج خرافات و تعصب مذهبی ، ارتجاعی است و همین استقلال ش را از بین خواهد برد. هنوز این استدلال سر جایش است و سال به سال درست بودنش شواهد عینی بیشتری پیدا کرد. حال یا در دوران دولت جمهوری اسلامی هستیم و یا در دوران از دست دادن استقلالش.
هر دولت دیگری هم که بیاید به سرنوشت جمهوری اسلامی دچار خواهد شد. دوران بوجود آمدن یک کشور مستقل در ایران بعلت جهانی شدن ارتجاع، غیر ممکن است. رهائی از ارتجاع در ایران راه حل ملی ندارد.
آنارشیست
شواهد میگوید که امپریالیستهای شرقی، لااقل در این دور از بازی های ارتجاعی شطرنج امپریالیستی، دارند به امپریالیستهای غربی می بازند. حسابش را نمی کردند که امپریالیستهای غربی یک رهبری بیاورند که تظاهر کند دیوانه است و همه را کیش و مات کند. این امکان وجود دارد که ایران بیافتد دست امپریالیستهای غربی و ناتو به مرزهای جنوبی روسیه هم برسد.
دو قطبی و یک قطبی امپریالیسم، اسلامی و سکولار، دمومرات و یا دیکتاتور، مهم نیستند. ارتجاع باید با انقلاب تدریجی آنارشیستی کمونیستی زنان و کارگران ایران و جهان برود.
انارشیست
با از بین رفتن نقش بازار در اقتصاد که روندی است قابل مشاهده توسط سرمایه نجومی مالی و انحصار صنایع، دوران اقتصاد مارکسی نیز به سر می رسد و تضاد اصلی جامعه می شود تضاد بین بردگان صنعتی و اربابان صنایع. حتی نقش پول نیز به شدت کاهش خواهد یافت، زیرا مبادلات کالائی نقش تعیین کنند در اقتصاد نخواهد داشت و جای مبادله، صرفا توزیع خواهیم داشت. میتوان تصور کرد که اصل اقتصاد بردگی صنعتی خواهد بود و فرع اقتصاد سرمایه داری وابسته کناری به این اصل حاکم.
آنارشیست
ادامه نکات:
###
آیا جو سیاسی خارج از کشور اپوزیسیون کماکان در همسوئی با امپریالیستهای غربی است؟
صد در صد. هرگونه سرنگونی طلبی بعلت انقلابی نیودن شورشهای ایران، همسوئی با ارتجاع غرب است.
راه چاره چیست؟
راه چاره تبلیغ و ترویج این ایده است که سرنگونی فعلا انقلابی نیست، امپریالیسم ارتجاعی است، سرمایه داری ارتجاعی است و هر دولتی که بیاید نمیتواند ارتجاعی نباشد و باید بر ساختن زیرساختهای انقلاب کمونیستی آنارشیستی تکیه کرد.
البته،
اپوزیسیون ارتجاعی مقیم غرب خواستار سرنگونی است و در عمل آنرا مثبت ارزیابی میکند.
###
چرا کشورهای همسایه ایران از سرنگونی رژیم توسط دولت آمریکا می ترسند و بیشتر تمایل به رفرم دارند؟
دلیلش این است که با این سرنگونی اسلام در منطقه آسیب می بیند. همه همسایگان با تکیه بر اسلام است که دارند حکومت میکنند.
###
آیا امپریالیستهای غربی میخواهند رژیم را سرنگون کنند و یا میخواهند در رژیم اصلاحات برقرار شود؟
هدف اصلی آنها سلطه یافتن در ایران و ادامه جنگ ترکیبی با امپریالیستهای شرقی است. آنها خواستار سرنگونی هستند و اگر سرنگونی نشد، خواستار دولتی هستند که نوکر آنها باشد. آنها حاضرند رژیم بماند، اما باید با آنها، مثل اپوزیسیون خارج از کشور، همسو شود. هر تصور دیگری توهم است.
###
بخشی از اپوزیسیون خارج کشور ضد امپریالیست است، چرا میگوئی با آنها همسو است؟
دلیلش این است که در شرایطی سرنگونی طلب هستند که شورشی های ایران آگاهی کمونیستی آنارشیستی ندارند. اگر این شورشها سرنگونی بوجود بیاورند، دولتهای تابع ارتجاع غرب درست میکنند. برای همین، این ضد امپریالیستها در حقیقت آلت دست هستند.
###
آنارشیست
ادامه نکات،
.
آیا آنارشیسم کمونیستی در چارچوب وضعیت ایران، چپ ضد امپریالیستی است؟
صد در صد
اما تنها با قرار دادن امپریالیسم در کلیت ارتجاع: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم و غیره.
.
هنوز معلوم نیست شعارهای اعتراضات دی ماه واقعا چه بوده چون گزارشگران مشکوک و متعصب هستند.
اگر، تاکید شود، اگر شعارها اینها بود:
رضاشاه، روحت شاد
جاوید شاه
رضا رضا پهلوی این است شعار ملی
این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده
آذربایجان اویاخدی؛ پهلویه دایاخدی
ضجه بزن سیدعلی داره میاد پهلوی
فلسطین، غزه؛ هر دو فدای ایران
نه پهلوی، نه رهبری، آزادی و برابری
ولیعهد، کجایی، به داد ما بیایی
ه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
هم غزه، هم لبنان، هردو فدای ایران
ویکی پدیا: اعتراضات دی 1404 ایران (امروز 10 بهمن)
این شورش در حقیقت شورش یک ارتجاع علیه ارتجاعی دیگر بود.
اگر باز هم شعارها را بخوانیم، می بینیم که اعتراضات نه دموکراسی خواهانه بود، نه کمونیستی نه آناشیستی
.
آیا ارتجاعی بودن شعارها رژیم را از کشتن شعار دهنگان تبرعه میکند؟
خیر،
آدم کشی کار درستی نیست و رژیم آدم کشی میکند چون همه دولتها برای حفظ منافع سلطه طلبان و استثمارگران آدم می کشند. هیچ دولتی وجود ندارد که آدم کشی نکند و اگر آدم کشی نکند، دولتش یا از بین می رود و یا دولت آدم کش دیگری جای آن می آید. رهائی زنان و کارگران در ایران از طریق دولت سازی ممکن نیست.
.
آنارشیست
چند نکته مهم:
.
تنها جریان سیاسی استقلال طلب در ایران خامنه ای و آخوندها و نظامیون و توده های وفادار به او هستند. آنها استقلال خود را از طریق دیکتاتوری حفظ کرده اند. موسوی و کروبی و سایر اصلاح طلبان و هر جریان سیاسی دیگری، از دموکرات سکولار گرفته تا بلشویک، اگر دست از اسرائیل استعمارگران غربی بر ندارد و اجازه ندهد تا آنها ارباب زنان و کارگران ایران شوند، تحریم و بمباران می شود. این حقیقت اصلا به اسلامی بودن رژیم و سکولار نبودن ان مربوط نیست، زیرا جامعه ونزوئلا و رئیس دولت آن، مادورو و همسرش، اسلامی نبودند و به چیزی شبیه سرنوشت ایران دچار شده اند.
.
در جوامع ارتجاعی، صاحب دولت از طریق دروغگوئی، شیادی و آدم کشی بوجود می آید.
.
برای انقلاب کردن، زنان و کارگران جامعه باید گول نخورند و بدبینی مطلق به دولتها و مردسالاران و سرمایه داران و امپریالیستها و بقیه مرتجعین داشته باشند. متاسفانه، مارکسیستها به دولت و آتوریته و ارتجاع خوش بینی بوجود می آورند. علت این خوش بین سازی ماتریالیسم تاریخی غلط آنهاست که استثمارگر را همراه با آتوریته و دولتش، صرفا به علت در پیش گرفتن شیوه تولیدی جدید، انقلابی جلوه میدهد.
.
شیوه تولیدی جدید اقتصاد را بارآورتر میکند اما طبقه حاکمی می سازد که مسلح تر ، آدم کش تر، دروغگو تر است و از علم برای سلطه یافتن و اسیر کردن استفاده میکند. تمام شواهد تاریخی نشان میدهد که رشد نیروهای مولده فقط ارتجاع را گستاخ تر و آدم کش تر کرده نه اینکه کارگران را کمونیست و ضد ارتجاع. جهان کاملا سرمایه داری شده اما خرافات و جهل در جهان از بین نرفته. مثل جهل مردم اسرائیل و یا آمریکا. اجتماعی کردن تولید الزاما به جامعه کمونیستی نمی انجامد، میتواند به بردگی صنعتی تبدیل شود که در آن بازار نقش تعیین کننده در اقتصاد ندارد. جامعه کمونیستی فقط از طریق نقد و نفی ارتجاع ممکن است، نه از طریق رشد نیروهای مولده.
آنارشیست
فقط آن اعتقاد غربی ها که علیه حاکمیت ارتجاع در خود غرب است، یعنی علیه کل ارگانیک ارتجاع تشکیل شده از هیرارشی، مرد سالاری، سرمایه داری، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی، میتواند قابل قبول و پذیرش برای ما زنان و کارگران ایرانی باشد، بقیه ایدها استعماری اند، از جمله دموکراسی و حتی مارکسیسم آنها. به عبارت دیگر، تنها ایده آنارشیسم کمونیستی در غرب برای ما زنان و کارگران ایران واقعا اصیل و خالی از بردگی ذهنی و جسمی است. ویژگی آنارشیسم کمونیستی این است که نه وطن دارد و نه نژاد و نه برده و ارباب. آنارشیسم کمونیستی فقط متحد کننده زنان و کارگران ایران نیست، بلکه متحد کنند تمام قربانیان جهان و رها کننده آن از دست ارتجاع حاکم بر خود است.
ورود ایده های ارتجاعی غربی قبل از مشروطه آغاز شد و مشروطه نتیجه آن بود. این روند تا به امروز ادامه دارد. روند تاکنونی، روند رقابت بین ارتجاع سنتی ایران و ارتجاع وارداتی استعماری غربی بوده است. وقت آن است که زنان و کارگران ایران آنارشیسم کمونیستی را بفهمند تا مبتکر جنبشی شوند که هدف آن نه پذیرش فرهنگ (به معنای انسان شناسی) فاسد ارتجاع غربی است و نه پذیرش فرهنگ ارتجاع سنتی جامعه. با این جنبش، زنان و کارگران ایران دست بکار تغییر بنیادی جامعه خود و بشریت و هدایت کننده تکامل آن به جامعه غیر سلطه طلب و استثمارگر می شوند.
آنارشیست
قسمت دوم
## هدف ## خیلی مهم است. هدف یعنی آگاهی طبقاتی.
شورش و اعتصاب و اعتراض با هدف نامشخص هیچ ارتجاعی را از بین نمی برد. شهید دادن الزاما و اقعیتی را تغییر نمیدهد.
وقتی میگویند انقلاب “همه با همی” است، دموکراتیک است و یا پلورالیستی است، دارند میگیوند که هدف مشخصی وجود نداشته باشد. این انقلاب نیست، ضد انقلاب است. سلطه و استثمار، رقابت و نارضایتی بوجود می آورد، انقلاب بوجود نمی آورد. انقلاب فقط و فقط محصول آگاهی از ارتجاع و نقد و نفی آن است، به این آگاهی میگوئیم آگاهی طبقاتی-انقلابی. آگاهی طبقاتی-ضد انقلابی هم داریم و توضیح داده شد.
برای همین است که میگوئیم 99 درصد اپوزیسون ارتجاع است. این اپوزیسیون نه تنها خودش دارای وحدت در ایجاد نظم آتی همگونی بعد از رژیم نیست، بلکه از شورشهائی دفاع کرده است که فاقد چنین خصوصیاتی بوده است. نظم انقلابی بعد از رژیم آن است که تمام وجوه عینی ارتجاع را نقد و نفی کند. نه برنامه های تشکلات و نه شورشها هیچکدام ناقد و نفی کننده تمام عینیات ارتجاع نیستند و به انحای گوناگون خواستار نگه داشتند یکی یا چند تا از این عینیات هستند.
عینیات ارتجاع: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها و افکار خرافی و ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست
نقد انقلاب همه با هم، دموکراسی خواهی، پلورالیسم و شورشهای بی هدف
*
قسمت اول
رضا پهلوی و ترامپ و سایر ارتجاعیون مردسالار و سرمایه دار و امپریالیست دموکرات و دیکتاتور، و فیلسوفان و اقتصاددانان و دانشمندان و روحانیون هوادارشان، میدانند که بعد از کسب قدرت سیاسی، زنان و کارگران کمونیست و آنارشیستی خواهند بود که نمیخواهند سلطه و استثمار آنها را بپذیرند و در نتیجه مقاومت و مبارزه میکنند. پس، برای آنها، وحدت و “همه با هم” و دموکراسی و پلورالیسم یعنی دست کشیدن از مقاومت و مبارزه ما زنان و کارگران جامعه، یعنی قبول تحت سلطه بودن و استثمار شدن ما، یعنی ضد انقلاب. برای همین است که میگوئیم آنها ارتجاع هستند، نه انقلاب.
آیا جبهه انقلاب هم میتواند “همه با همی” و دموکراسی خواهی و پلورالیستی باشد؟
خیر،
در جامعه انسان طبقاتی وجود دارد که سلطه طلب و استثمارگرند که به آنها میگوئیم مردسالار، سرمایه دار ، امپریالیست و غیره. هم با هم با این طبقات یعنی قبول تحت سلطه بودن و استثمار شدن. زنان و کارگران نمیتوانند سلطه و استثمار را بپذیرند و در عین حال بگویند خواستار انقلاب هستند. فقط خواستار سلطه جوئی نیودن و استثمار نکردن به انقلاب معنا می بخشد.
در دوران جمهوری اسلامی، ما ابتدا اعتصابات و اعتراصات اقتصادی داشته ایم و شورش کمتر وجود داشت. بعد از کشتارهای سالهای 60، ما شورشهای کوچک داشته ایم تا شورش 1388 و بعد شورشهای سالهای 1396، 1398، 1401 و 1404.
اگر به مضمون و خواسته های تمام اعتصابات و اعتراضات و شورشهای تاکنونی توجه کنیم، می فهمیم که هیچکدام انقلابی نبوده اند، زیرا اهداف انقلابی نداشته اند.
پایان قسمت اول
آنارشیست
آیا از شعار “مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی مجاهد” باید تعجب کرد؟
خیر.
“مرگ بر” یعنی اینکه امی کشیم ت، مثل “مرگ بر شاه”. اگر بعد از سرگونی شاه، محمد رضا شاه را دستگیر میکردند، اعدامش میکردند و مجاهد و چپی و حتی دموکرات هم هورا میکشیدند.
آدم کشی رژیم (فرض کنیم رژیم یعنی ملا) برای حفظ رژیم که بحث ندارد و فساد رژیم مثل فساد امپریالیسم یک مسئله نظری نیست، یک داده است.
بلشویکها خانواده سلطنتی تزار را که شامل کودکان هم میشد به قتل رساندند.
مجاهدین خلق هم که در ترور کردن افتخار میکردند و اسمش را گذاشته بودند مبارزه چریکی.
پس هر سه جنایت کرده اند و اگر جنایت کردن فساد است، فاسد هستند. پس شعار مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد، تعجب اور نیست، شعار دهنده و مخاطب شعار، همشون فاسد هستند و دنبال ادم کشی.
اما چپی فقط بلشویک نیست، گرچه تقریبا تمام چپی های ایران بلشویک بودند. سوسیال دموکراتهای مارکسیست هم چپ هستند، آنها با رفتن به دولتهای امپریالیستهای جنایتکار، جنایتکاری آنها را زیر لوای دموکراسی خواهی حمایت کرده اند و امروز تحت نام حزب چپ، حمایت میکنند. اگر سوسیال دموکراتها و چپ امروز بخواهد فاسد نباشد، از دم و دستگاه دولتی این دموکراسی های جنایتکار بیرون می آید و سعی نمیکند با انتخابات با آنها در حاکمیت شریک شوند. تعداد آدمکشی های امپریالیستهای غربی به صدها میلیون میرسد.
تروریسم و اعدام آنارشیستی چطور، نشان فساد است؟
صد در صد.
آنارشیسم باید تروریسم و اعدام کردن را نقد کند. ارتجاع خرافات و افکار ضد علمی را ترویج میکند، آنارشیسم باید به علم و منطق متکی باشد نه ترور و اعدام و شهید پرستی.
زنان و کارگران دنیا باید انقلاب کنند و انقلاب گرچه به سرنگونی منجر می شود ولی ترور و اعدام نیست.
هر جا که سرنگونی و ترور و اعدام بوده، انقلاب نبوده، ضد انقلاب بوده.
انقلاب هست نفی و نقد اینها: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی. اینها رابطه هستند، افراد نیستند.
انقلاب آنارشیستی کمونیستی در پی ترویج همیاری و همکاری (نه دشمنی و رقابت) است نه تداوم سلطه و استثمار و نفرت حاصل از آنها. اینها تعاریف هستند، پند و اندرز نیستند. وقتی درستی تعاریف اثبات شد، نمیتوان از آنها تبعیت نکرد، آنها به علم و اخلاق تبدیل میشوند.
آنارشیست
زنان و کارگران را تشویق به شورش و شرکت در جنگ نابرابر کردند، حالا برای آنها اشک تمساح می ریزند. یعنی این اپوزیسیون شیاد خارج از کشور نمیدید که امپریالیستهای غربی دست به کشتار جبهه مقاومت اسلامی زدند و این ارتجاع را جری تر و آدم کش تر از همیشه نمودند؟ چرا میدیدند، امیدوار بودند رژیم سرنگون شود و آنها برگردند ایران. اما امپریالیستهای غربی خوب میدانند که چکار میکنند و ادامه میدهند. شهوت سرنگونی و کسب قدرت سیاسی اپوزیسیون را همسو با امپریالیستهای غربی نمود و وضعیت وحشتناک فعلی را بوجود آورد. از ارتجاع غیر مارکسیست چیزی غیر از این نمیتوان انتظار داشت، اما آنارشیستها بدرستی سیاست بازی های حزبی مارکس و بعد از مارکس را نقد کرده بودند و گفته بودند که بازی های سیاسی دموکراسی-دیکتاتوری مارکسیستها هیچ نتیجه کمونیستی نخواهد داشت. دهه بعد از دهه، درستی این نقد اثبات شد. حالا هم باید نقد دولتگرائی (سیاست زدگی) مارکسیستها را ادامه داد تا دگم مذهب گونه آن، نسل جدیدی از سیاستمداران بی وجدان و شیاد وجود نیاورد و جنبش کمونیستی را به گند نکشد.
آنارشیست
حالا میگویند، خب این شد انتقادات، بگو پیشنهاد خودت چیست؟
پیشنهاد این است که آن دسته از اپوزیسیون که به انقلاب کمونیستی اعتقاد دارد، بجای تعیین آلترناتیو سیاسی، باید سیاست را نقد و نفی کند. این اپوزیسیون باید فعالیتش را روی پرورش ذهنیت منطقی-علمی ضد ارتجاع در خود و در میان زنان و کارگران جامعه متمرکز کند. راه این پرورش ، نقد ارتجاع در زندگی روزمره، در محل کار و محلی زندگی است و نفی آن باید قاعدتا از طریق تشکل سازی شورائی-کلکتیو در آن محلها باشد. شعار سرنگونی باید رها و به اپوزیسیون دولتگرا واگذار شود و نباید با آنها بر سر رسیدن به قدرت سیاسی مسابقه داد، زیرا حتی پیروزی در کسب قدرت سیاسی، چیزی نیست جز مرتجع شدن. پس، می بینیم که انقلاب کمونیستی باید حتما انقلاب آنارشیستی متعلق به تمام زنان و کارگران ایران و جهان باشد. این حقیقت بعد از ارتجاعی شدن کمونیسم احزاب مارکسیستی اروپا، یعنی احزب بلشویکی و احزاب سوسیال دموکرات، آشکار شد و ما کمونیستهای ایرانی از آن خبر نداشتیم. از آنجا که مارکسیسم انقلابی بنظر می آمد، طول کشید تا این ارتجاع بظاهر کمونیستی در عمل خودش را نشان بدهد و در ذهن نیز طول خواهد کشید تا کاملا از بین برود.
ارتجاع هست: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
انقلاب هست: نقد و نفی ارتجاع.
آنارشیست
قسمت دوم
رژیم چطور؟ رژیم مجبور است و می شود با این اپوزیسیون بر سر نوکری برای امپریالیستهای غربی و یا شرقی، رقابت کند.
.
بنظر می آید که بهترین کار برای نویسنده این کامنت هم این است که بگذارد این جریانات سیاسی مشغول کار خود باشند. آنها نشان داده اند که اهل استدلال و علم نیستند و در نتیجه در راستای روند تکامل ارتجاع در حرکت هستند. ما گفتیم، وجدان ما راحت است.
.
پایان
آنارشیست
وضعیت سیاسی الان در خارج کشور اینطور است:
.
قسمت اول
.
اپوزیسیون فاقد یک آلترناتیو اجتماعی – دولتی مشترک است و هر کس ساز خودش را می زند، ولی همگی در سرنگونی-همین – الان وحدت ضمنی دارند و بروی خود نمی آورند. کشورهای امپریالیستی غربی هم لااقل در سطح رسانه ای سیاست سرنگونی دارد و به اپوزیسیون پیوسته و نقش منبع خبر و تبلیغات آنها را ایفا میکند.
.
همه سرنگونی طلبها هم میدانند که با سرنگونی جنگ و رقابت آنها با هم ابعاد جدید تری میگیرد و بجای جنگ مقاله نویس ها و ژورنالیستها، میشود جنگ گروههای بزرگ حزبی با هم. اسمش را هم میگذارند دموکراسی و پلورالیسم. ادامه، توضیح کلی جریانات سیاسی.
.
مارکسیستهای این اپوزیسیون میگویند بر اساس ماتریالیسم تاریخی ذات آنچه که میگذرد تاریخی و مستقل از اراده است و بصورت در-خود پرولتری است، یک عده شان هم میگویند در-خود دموکراتیک است. امیدواریم این دوگروه بلاخره همدیگر را راضی کنند و به یک نتیجه برسند که کار نقد ما راحت تر شود. برخی از غیر مارکسیستهای اپوزیسیون میگویند این یک قیام ملی دموکراتیک است که منظورشان این است که سرمایه داران سکولار ملی گرا هستند و این اسلامیون تا وقتیکه میخواهند دولت داشته باشند، وطن پرست نیستند، شیعه دوست هستند و تمام منابع مملکت و نیروهای بردگان مزدی ما را به هدر میدهند.
.
قسمت دیگر رضا پهلویون هستند که نظرشان را دائم تغییر میدهند، حالا میگویند که این اسلامیون حاکم اصلا ایرانی هم نیستند، ایران اصیل ایران قبل از ۱۴۰۰ سال پیش است و همکاری با دشمنان این اسلامیون اشعالگر حاکم نجات ایران است. میگویند مارکسیستها و اسلامیون (مجاهدین خلق هم شامل آنها) همه خائن به وطن هستند.
.
مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت، علنا تقاضای کمک نظامی نمیکنند و یک برنامه مشخص تغییر رژیم بر اساس برنامه ده ماده ای مریم رجوی را دارند. این شورا و سازمان با سکولار دموکراتها یکی نیستند زیرا سکولار دموکراتها نمیخواهند علنا از جناحهایی از دولت آمریکا کمک بگیرند، هر چند خودشان میدانند که مجبورند از خارجی کمک بگیرند تا مملکت را راه بیاندازند. برنامه این سازمان و شورا کاملترین برنامه سیاسی برای سرمایه داران سکولار است.
.
گروههای دیگر هم هستند. وقتی میگویند دموکراسی میخواهند منظورشان این است که همه این جریانات توسر و کله هم بزنند تا اینکه بر اساس “قانون” تنازع بقای “داروینی” یک چیزی از آن دربیاید. به نظر نویسنده این کامنت، امپریالیستهای غربی باهوش تر هستند و همه اینها را دارند مثل یک گله بطرف منافع خود جهت میدهند و عاقبت گله هم آخور است.
.
پایان قسمت اول
انارشیست
روشنگری کماکان دارد کار تعرضی سرنگونی طلبانه خود را ادامه میدهد، در حالیکه میداند در این کوشش عبث به دموکراسی امپریالیستهای رقیب ش باخته. این البته فقط سایت روشنگری نیست، همه مثل کبک سرشان را در برف کرده اند. شورش بعد از شورش و سرنگونی طلبی بی پایه یکی بعد از دیگری، بدون نتیجه انقلابی، این اپوزیسیون را سر عقل نیاورده و هنوز نمی فهمند که با شعار و خیابان و نمایش نمیتوان انقلاب کرد. البته، با شعار میتوان ارتجاع حاکم را سرنگون کرد، اما نمیتوان این سرنگونی را انقلاب نام گذاشت. احتمالا این غیر انقلابی بودن سرنگونی است که واقعا دنبال آن هستند.
میتوانید بجای انقلاب شعاری، به رفرم و یا به این امیدوار باشید که امپریالیستها تشخیص دهند تا رژیم را واقعا سرنگون کنند.
در ضمن،
شعار زن زندکی آزادی تان چی شد؟
دو بلا سرش آمد.
یکی اینکه دیدید که بار طبقاتی ندارد و مجبور شده اید جایش شعارهایی بگذارید که کمی مثلا بار طبقاتی دارد تا رقیب را کنار بزنید. حتی در روژاوا هم همین بلا سرش آمد.
دوم اینکه، در شورشهای اخیر، لااقل تا وقتی که خبرها می آمد، شعار اصلی شورشی ها نبود. البته هنوز کسی نمیداند شعارها چه بوده، زیرا همه در حال تحریف شعارهای شورشی ها بودند و خواهند بود.
“انقلاب” متکی به اینترنت هم با بسته شدن آن نابود شد.روابط آدمها دیجیتال نیست، ما محل کار داریم، محل زندگی داریم. اینها واقعی هستند، اینها اصل زندگی هستند.
کو گوش شنوا!
شده ام فانوس بدست در روز روشن.
انارشیست
فعلا آلترناتیوهای موجود در چهارچوب روابط ارتجاعی است.
—
بهترین راه حل برای جمهوری اسلامی انتخاب یکی از امپریالیستهاست.
انتخاب امپریالیستهای شرقی – برای این باید دست به ادامه کشتار (جنایت) هواداران امپریالیتسهای غربی بزند و امتیازات زیادی به چین و روسیه بدهد و آنها را قانع کند که نوکر مناسبی است و همه با هم می توانند استثمار کنند و شاد باشند. امپریالیستهای شرقی از رژیم خواهند خواست که دست از سر اسرائیل بردارد و اسرائیل را برسمیت بشناسد.
انتخاب امپریالیستهای غربی – برای این باید یواش یواش تندرو ها را کنار بگذارد و با اعلام کند که به اسرائیل و آمریکا و غرب کاری ندارد و اسلامش چند فرهنگی است و دشمنی خاصی با غرب ندارد و همه میتوانند با هم استثمار کنند و شاد باشند.
—
اگر رژیم یکی از این دو راه را نرود، کارش تمام است. امپریالیستهای شرقی فعلا اهل کودتا نیستند و طرفدار هم در میان “مردم” ندارند. پس، احتمالا کارش را امپریالیستهای غربی تمام میکنند. ادامه بقا برایش فقط وقتی ممکن است که قبول کند به اسرائیل آمریکا و غرب کاری ندارند. البته ممکن است سرنگونی هم پیش نیاید به این صورت که که مناطقی از ایران جدا شود و اسلامیون در جزیره کوچک خود، مثل واتیکان، هیچ کاره و مستقل باقی بمانند.
—
انقلاب چطور؟
از انقلاب خبری نیست و نخواهد بود. زیر ساختهای انقلابی وجود ندارد و با عبارت پردازی و شهید سازی و خالی بندی بیرون از زندگی زورمره زنان و کارگران، این زیر ساختها (اساسا فرهنگی – فرهنگ نه بمعنی رایج، بلکه بمعنی انسان شناسی) بوجود نمی آید.
بهرین کار برای زنان و کارگران ایران این است که از این درگیری های سیاسی دوری کنند و راه تدریجی و آرام غیر عبارت پردازانه و غیر خالی بندانه انقلاب کمونیستی آنارشیستی را در پیش گیرند. در شرایط فعلی، شورشها قابل فهم و قابل درک است زیرا اوضاع اقتصادی و اجتماعی بعلت تحریمها و خصوصیات رژیم بسیار خراب است. اما اگر به آلترناتیوها فکر کنند می بینند که نباید علیه یک ارتجاع علیه ارتجاعی دیگر آسیب ببینند. هیچ آلترناتیو درست و انسانی بغیر از آلترناتیو کمونیستی آنارشیستی وجود ندارد. کامنتهای این صفحه را با دقت بخوانید و اگر نقد و نظر و یا سئوالی دارید حتما طرح کنید.
—
آنارشیست
سرگردانی اپوزیسیون خارج از کشور،
بلاخره نفهمیدیم رضا پهلوی بد است چون پسر شاه دیکتاتور است یا اینکه سرمایه دار!!!!
۹۹ درصد اپوزیسیون نمیگوید چون سرمایه دار است، میگوید چون پسر شاه دیکتاتور است و یا وابسته به غرب. چه اشکالی دارد که وابسته به غرب است، اگر دولت درست کند، تحریمها قطع می شود، سرمایه گذاری خارجی زیاد می شود، کار زیاد می شود، بیکاری و فقر کم می شود، سینمای سرمایه دارها شکوفا می شود و جوایز اسکار یکی بعد از دیگری، هزاران دیسکو تک درست میشود که جوانان با آزادی تفریح کنند و شاد باشند، موسیقی شکوفا می شود، دهها کنسرت در سال و فوتبال ایران جان بهتری میگیرد و رکوردهای تازه می شکند. مهمتر از همه ، زنان دیگر نباید حجاب اسلامی داشته باشند. چه اشکالی دارد؟ اگر قرار است سرمایه داری وجود داشته باشد، بهتر از رضا پهلوی و یا یکی شبیه او قدرت سیاسی درست کند چون هر جریانی دیگر قدرت بگیرد و با اسرائیل آمریکا و اروپا در بیافتد، تحریم می شود و سرمایه داری اش ورشکسته میگردد. من انارشیست، در چهارچوب روابط سرمایه داری، به رضا پهلوی رای میدهیم نه شیادان دیگر.
حالا جواب این و بدهید.
جواب ابلهان کامنت است.
آنارشیست
قسمت سوم
.
انقلاب در ایران چگونه شکل میگیرد؟
.
برخلاف روایت تحمیلی امپریالیستی-اصلاح طلبانه، چپ قبل از ۳۰ خرداد ۶۰ اصیل بود و دموکراسی خواهی چپ و غیر چپ امروز تقلبی و هالیوودی است. ایراد چپ ماقبل سی خرداد ۶۰، علی رغم تمایل درست و بجا به الغای بردگی مزدی، این بود که مارکس و بلشویسم را وحی الهی میدید و به انقلاب بصورت یک علم نگاه نمیکرد. برای همین، بجای تجدید نظر و بیرون انداختن عناصر ارتجاعی افکار مارکس و مارکسیستها، در این توهم قرار گرفت که گویی دموکراسی خواهی مارکس، یعنی سوسیال دموکراسی، درست است و باید غرب زده بود. متاسفانه این اندیشه بغایت ارتحاعی با تز معیوب ماتریالیسم تاریخی خوانایی دارد و باعث شد چپ پرو غرب بازیچه امپریالیستهای غربی، هر گونه تکامل انقلاب را فعلا غیر ممکن کنند. حال باید کار انجام نشده بصورت یک زیر-فرهنگ در بیاید.
.
روی عناصر انقلاب باید پافشاری کرد. امرور میدانیم که مسائل انقلاب پیچیده نیست. ارتجاع هست هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و غیر علمی، و انقلاب هست نقد ارتجاع و نفی آن بصورت تشکل سازی شورایی-کلکتیو در محل کار و زندگی. هر ایده ای دیگر استقبال می شود، بشرطی که مستدل، غیر احساسی و متکی به شواهد عینی (علم) باشد.
.
پایان
۲۷ دی ۱۴۰۴
آنارشیست
قسمت دوم
افشاگری های رسانه های امپریالیستی تماما بصورت تبلیغ و ترویج فرهنگ بی محتوای سکولار غرب سرمایه داری بود، نه فرهنگ انقلابی موجود در غرب. آنها از طریق سینما و فوتبال و تحریم و تهدید و اپوزیسیون سازی و بزرگ کردن اصلاح طلبان و حتی حمایتهای مالی غیر مستقیم ، مثل دادن امکانات برای قراردادهای ورزشی مثل فوتبال و دادن جوایز سینما و قبول شخصیتهای یاغی شده و بقیه شامورتی بازی های ضد فرهنگ اصل رژیم، اما با تقویت دموکراسی خواهی امپریالیستی، ذهنیتی بوجود آوردند که ذهنیت شورشی های تاکنونی از سال ۱۳۸۸ تا به امروز بوده است. بعد از شکست اصلاح طلبی، این ذهنیت را از اصلاح طلبی به سرنگونی طلبی سوق دادند تا همین شورش آخر. درباره این مهندسی ها چه میتوان گفت؟ هیچ چیز جز این: جنایت علیه بشریت بصورت ابزار ساز ی از زنان و کارگران مظلوم ایران.
.
حالا چرا رضا پهلوی را علم کردند نه مریم رجوی و عده ای دیگر که روی دموکراسی فرموله شده اند؟ امپریالیستها در تعیین جانشین برای اصل رژیم (واپسگرایان ضد اسراییل) هم نظر نیستند و هر کدام تزهای خودشان را دارند. آنها خودشان در مسیر باخت در مقابل امپریالیستهای شرقی هستند و رویکردهای گوناگون دارند. احتمالا علم کردن رضا پهلوی یک فرضیه بود برای آزمایش که بنطر می آید که شکست خورده است. حالا بعدی چه خواهد بود، بتدریج خواهیم دید.
.
پایان قسمت دوم
آنارشیست
چگونه به اینجا رسیده ایم؟
.
قسمت اول
آدم یاد نظرات مارکس و انگلس می افتد که آخر عمری به این فکر افتادند که سرمایه داران امپریالیست گویی آزادی احزاب داده اند و میتوان از آن استفاده کرد!!! حالا این اپوزیسیون خارج کشور هم فکر میکند که رسانه های امپریالیستهای غربی در خدمت آنها افشاگری میکنند. ولی می بینیم که هم سرمایه داران به احزاب مارکسیستی” خیانت” کردند و هم امپریالیستهای غربی با علم کردن رضا پهلوی به تمام اپوزیسیون دموکراسی خواه چپ و راست مقیم خارج. ولی واقعیت این است که خیانتی نشده، خوش خیالی روشنفکرانه تقصیر کسی نیست جز تقصیر خود خوش خیال. هر چیزی تاریخی دارد.
.
واقعیتش این است که ذهن بخشی از روشنفکران و توده های شورشی ایران در تمام شورشهای بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ ، توسط امپریالیستهای غربی مهندسی شده است. در حقیقت برخلاف عقیده احمقانه موجود، مبارزات ضد رژیمی قبل از ۳۰ خرداد ۶۰ اصیل بود و بعدی ها همگی مهندسی امپریالیستی شده اند. برای همین است که شورشها فقط به سطح واقعیات اجتماعی ارتجاع حمله میکنند و به عمق کاری ندارند و در نتیجه در خدمت اهداف امپریالیستها هستند. در حقیقت رژیم دروغ نمی گوید، توده های ناراضی عاصی شده ، مهندسی فکری شده اند تا به ذات ارتجاعی رژیم ضربه نزنند. البته عمق مهندسی فکری فقط مشکل قضیه نیست، اپوزیسیون سرنگونی طلب عبارت پرداز و توخالی هم اتوماتیک در خدمت آنها قرار گرفته است، زیرا آنها هم تا همین چند روز پیش، بصورت غیر انتقادی، از رسانه های امپریالیستی تغذیه میکردند.
.
بعد از سرکوب کامل گرایشات ضد سرمایه داری (شامل مجاهدین که علنا علیه روابط سرمایه داری بودند که بعدا پس گرفتند تا حمایت شوند) در سالهای ۶۰، و بعد از فاش شدن پروژه های هسته ای رژیم، امپریالیستهای شرق و غرب فهمیدند که این رژیم فقط دنبال حمایت از مخالفان اسرائیل نیست، بلکه سودای امپریالیستی هم در سر دارد و اینطور نیست که برویم با سرمایه گذاری نفوذ کنیم و این سیستم را بتدریج در خدمت خود قرار دهیم. برای همین به سیاستهای تعرضی روی آوردند که به افشاگری سیستماتیک،تحریمها و تقویت اپوزیسیون اطلاح طلب منجر شد.
.
پایان قسمت اول
آنارشیست
خواهید دید که مسئله ایران انقلاب نیست، بخشی از روند جنگ جهانی است. انقلاب معیار دارد، الکی که نیست! اگر معیار نداشت، سرنگونی شاه هم انقلاب بود که دیدیم فقط ضد انقلاب بود.
ارتجاع امروزه جهانی شده است، تمام ابعاد ارتجاع جهانی است، دنبال اینها در جهان بگردید خواهید دید که جهانی است:
هیرارشی،
مردسالاری (اسلامی یا غربی بصورت کالائی)،
بردگی مزدی (سرمایه داری)،
امپریالیسم (از طریق سرمایه مالی و مبداتلات دلار محور که یعنی آمریکا میتوانند هر وقت دلش بخواهد بدون مشکل پول چاپ کند)،
تعصبات که قرار بود در غرب دموکراتیک نباشد اما حالا بصورت ضدیت با مهاجرین درآمده،
تبهکاری که هیج جای دنیا نیست که باندهای قاچاقچی بچه دزد و فاحشگی و مواد مخدر نباشد،
خرافات و غیره که در پیشرفته ترین کشورهای دنیا و نزد قشر مثلا تحصیل کرده هم رواج یافته و در حال گسترش است بصورت شکوفائی معابد و غیره.
فساد نوع انسان در ضدیت با خودش امروزه به یک بحران نوعی تبدیل شده است. بیش تر از هم وقت دیگر انقلاب کمونیستی آنارشیستی ضروی است. انقلاب آنارشیستی کمونیستی با درک عینیات ارتجاع و تائید آن شروع میشود وگرنه اصلا شروع نمی شود.
آنارشیست
آیا اپوزیسیون ارتجاعی فقط رضا پهلوی و امپریالیستهای غربی هستند؟
خیر.
ببینیم چرا.
ارتجاع آن است که یکی یا همه معیارهای ارتجاع را داراست.
در مورد اپوزیسیون خارج کشور، همه ارتجاعی هستند، زیرا همه در هواداری از بردگی مزدی (سرمایه داری) وجه اشتراک دارند.
ارزیابی:
بلشویکها – بعلت قلمداد کردن سرمایه داری دولتی بعنوان سوسیالیسم و بعلت جنایتکاری.
سوسیالیستهای لیبرال – بعلت همکاری و همسوئی با سیاستمداران سرمایه دار و حتی امپریالیست.
سکولارهای دموکرات و یا غیر دموکرات – بعلت سرمایه دار بودن.
اصلاح طلبان بیرون از دولت – بعلت سرمایه دار بودن.
آنارشیسم کاذب – بعلت همکاری با طیف فوق.
–
پس اگر همه ارتجاعی اند، در خارج چه خبره؟
اعتراضات سرمایه داران کوچک و خفقان و روند افزایش فقر به شورش سراسری تبدیل شد، همانطور که کشته شدن مهسا به همان علت به یک شورش سراسری تبدیل گردید. این بهانه خوبی بدست مرتجعین اپوزیسیون داد تا یک جنگ جهانی تبلیغاتی راه بیاندازند.
دلیل پیدایش این شورشها اینهاست:
1 – امپریالیستهای غربی ایران را تحریم و بمباران کرده اند تا یا از طریق شورش سرنگون شود، یا مطیع شود و یا آنقدر ضعیف که حمله نظامی و تجزیه و غیره برایشان کم هزینه باشد.
2 – رژیم مدافع قشری خاص از مرتجعین مذهبی است و به بقیه مرتجعین سکولار سهم نمی دهد.
3 – رژیم با اسرائیل و امپریالیستهای غربی دشمنی میکند.
آنچه که در خارج از ایران در جریان است این است که اپوزیسیون ارتجاعی (در بالا گفته شد چه جریاناتی هستند) و امپریالیستهای غربی در یک همسوئی و همکاری بیان نشده، در یک جنگ جهانی پنهان علیه امپریالیستهای شرقی و برای سرنگونی رژیم بعنوان بخشی از آنها، جنگ تبلیغاتی راه انداخته اند.
تضادهای درونی این اپوزیسیون ارتجاعی از کجاست؟
از رقابت برای ارباب شدن. این جنگ اربابهاست.
آنارشیست
امروز ۲۴ دی ۱۴۰۴
.
قطع اینترنت ایران نشان داد که هیچ یک از احزاب و گروهها که همگی شعار سرنگونی میدهند، هیچ ارتباطی با داخل ایران ندارند و فقط خالی بند هستند. آنها حتی خبر از یک کوچه هم ندارند. با وضعی که این اپوزیسیون دارد، میتوان فهمید که چطور مرتجعین میتوانند آنها را به بازی بگیرند و در جهت سیاستهای خود همسو کنند که کرده اند. اگر رسانه های امپریالیستی بگویند ۲ نفر کشته شده میگویند دونفر کشته شده، اگر بگویند ۲۰۰۰۰ کشته شده میگویند ۲۰۰۰۰ کشته شده. حتی بی بی سی و اینترنشنال هم بی خبر شده اند و ارتباطی با ایران ندارند.
.
ضرب المثل “نشسته لب گود می که لنگش کن” کاملا صادق است. وقتی نظرات رهبران و اعضای این گروهها را میخوانیم می بینیم جوری حرف میزنند که انگار دارند شورشها را هدایت میکنند، اما همش خالی بندی و عبارت پردازی است. مارکسیستهای آنها هی میگویند کارگران ایران فلان کنید و بهمان کنید. آنها حتی مثل ژنرالهای پشت میز هم نیستند، مثل تماشاچی های فوتبالند.
.
مارکسیستهای این اپوزیسیون میگویند باید حزب درست کرد اما فی الحال چندین حزب دارند. تصورش را بکنید که اگر رژیم سرنگون شود، همه اینها می روند ایران و بجای ایجاد حزب واحد کارگری مورد نظر مارکس شان، میشوند دهها گروه رقیب با هم، در حالیکه مسائل انقلاب اصلا پیچیده نیست و مرز بین انقلاب و ارتجاع کاملا واضح است.
.
گردانندگان این احزاب و گروهها قشر متوسط راحت طلبی هستند که جز به رئیس شدن و مشهور شدن به هیچ چیز راضی نیستند، برای همین است که نظر انارشیستی ضد سلسله مراتب را اصلا دوست ندارند. آنها مثل سرمایه دارها فقط به ارباب بودن راضی هستند. زنان کارگران ایران باید خودشان بفکر خودشان باشند و امید به تحصیل کرده های رهبری طللب نداشته باشند.
.
شورشها از روی نفرت از رژیم منفور است نه از روی تدبیر و برنامه و اگاهی از انقلاب. شاید بتوان حدس زد که آگاهی شورشی ها در ایران در سطح اصلاح طلبان سرنگونی طلب شده است . شعارهای سانسور نشده و تحریف نشده زن زندگی آزادی که همینطور بود. ایده های دانشجویان که جوان هستند و دارند یاد میگیرند مهم نیست، ایده زنان و کارگران مشغول کار و زندگی مهم است.
.
انارشیست
.
سایت روشنگری مست سرنگونی همه با هم است و ذهنش از کار افتاده، دیگه بدرد نمی خورد.
ما سعی خود را کردیم!
آنارشیست
پیشنهاد میکنم که روشنگری همانطور که از درج مطالب دفاع از رژیم خود داری میکند از درج مطالبی که به دفاع از دولتهای امپریالیستی شرق و غرب هست هم خود داری کند. ارتجاعیون غربی و شرقی میلیاردها دلار بودجه دارند و دارند نظرات هواداران خودشان را هر ثانیه بخش میکنند،. این اجحاف به زنان و کارگران ایرانی آگاه است.
آنارشیست
به زنان و. کارگران ایران، نه سایت روشنگری که گوش شنوا ندارد
–
در شرایط فعلی ،۲۳ دی ۱۴۰۴،
.
در ایران انقلابی وجود ندارد. سرنگونی مذهبیون حاکم در ایران انقلاب نیست، تغییر شکل ارتجاع است که در آینده امکان بازگشت دارد. بهترین مثال در مورد باز گشت حکومت مذهبی، دولت فعلی آمریکاست. مذهب دارد در کشورهای اروپایی هم رشد میکند و هرگز از بین نرفته بود و ارتجاعیون حاکم بر غرب در حفظ ش دریغ نکردند.
.
بعد از تدارکات فراوان تبلیغاتی و حمله نظامی و تحریمها، در ایران مجددا شورش شد و امپریالیستهای غربی دارند سعی میکنند که بر جامعه ایران سلطه پیدا کنند. این بخشی از جنگ جهانی ما بین امپریالیستهای غربی و شرقی است.
–
در جنگهای ارتجاعی نباید شرکت کرد.
–
به علت ضعف انقلابیون، جلوگیری از این جنگ از طریق انقلاب ممکن نیست..
.
در جنگ مابین این مرتجین غربی و شرقی شرکت نکنید، در غیر اینصورت خودتان مرتکب جنایت می شوید.
.
به علت عدم وجود زیر ساختهای انقلاب، مرز بین انقلاب و ارتجاع روشن نیست و امکان انقلاب در ایران بهیج وجه وجود ندارد.
.
ذهن خود را در تشخیص تفاوت بین انقلاب و ضد انقلاب، از طریق فکر کردن و تحقیق کمردن و گفت و شنود، پرورش دهید تا آلت دست مرتجعین غرب و شرق نشوید.
.
ارتجاع اینهاست:
هیرارشی
مردسالاری
بردگی مزدی (سرمایه داری)
امپریالیسم
تعصبات
تبهکاری ها
خرافات و قاید ضد علمی و شبهه علمی.
.
انقلاب هست نقد و نفی ارتجاع.
.
فعلا از این بیشتر نمیتوان کاری کرد، ارتجاع مثل یک ویروس خطرناک در تاروپود زندگی ما نفوذ کرده است.
.
انارشیست
در ارتباط با تشکل شورایی-کلکتیو،
عمدا از این دو لغت استفاده شده تا نکات مثبت هر دو نگه داشته شود.
این دو لغط چسبیده را باید اینطور فهمید تا اقتدارگرایانه و استثمارگرانه نباشد:
محل کار و محل زندکی متعلق به اربابان نیست متعلق به همه جامعه است ، متعلق به کسانی ست که در آنجا کار و یا زندگی میکنند و بهتر است که خودشان آنها را مدیریت کنند. در مورد اولی، محل کار، این تعلق، یک اصل ضد سرمایه داری است که حتی به قبل از اقتصاد مارکس بر میگردد. هدف این است که مالکیت خصوصی و دولتی بر ابزار تولید و توزیع نفی میشود و بازاری هم وجود نخواهد داشت و از کار مزدی هم خبری نخواهد بود. ارتباطات و هماهنگی ها در سطح محلی، شهری، استانی، کشوری و جهانی، از طریق کسانی نیست که از روند روزمره کار اقتصادی بیروون آمده اند و به عنوان سیاستمدار مدار و یا کارکنان یک دولت انتخاب شده اند، خیر، انها خودشان مثل بقیه در یک نهاد متعلق به خود هستند و کار نهادشان هماهنگی و ارتباطات است نه بیشتر، آنها آدمهای خاصی هم نیستند، مثل بقیه هستند. به هیچ اتوریته مرکزی احتیاجی نیست و قبول هر رویکردی منوط به ارزیابی علمی موثر بودن آن برای رفاه و آسایش همه است. این هدف است و برایش باید یک پروسه یادگیری و تمرین و توسعه وجود داشته باشد که به آن گفته شده نفی ارتجاع بصورت شورائی-کلکتیو. این اصلا سوسیالیسم تخیلی نیست، زیرا بر اساس فرضیه-تجربه قدم بقدم است که کاملا منطبق با سایر فعالیتهای علمی-تکنولوژی ست. در این رویکرد، سیاست در انتها نفی نمی شود، سیاست در همان قدمهای اول نفی میشود و روابط بصورت سیاسی شده به روابط غیر سیاسی انقلابی تکامل پیدا میکند. اشتباه مارکس از ابتدا، قبل از ایدئولوژی آلمانی، از دیدن جامعه مدنی بصورت جیزی در تضاد با دولت شروع شد و گرچه سعی کرد اصلاحش کند اما بعلت اقتدارگرا بودن و حزبی کردنهایش نتوانست. این به شعار سرنگونی مارکسیستها هم کاملا مربوط است. مارکسیسم هم مثل رژیم، یا باید به گور برود و یا نظر ضد سیاسی انقلاب آنارشیستی را بپذیرد.
آنارشیست
در ارتباط با کامنت قبلی،
پس اگر تو درست میگوئی، انقلاب دراز مدت بکنار، بگو ببینم تاکتیک تبلیغاتی ات، چیست؟
۱ – به احتمال زیاد رژیم بقا پیدا میکند و کناره گیری اکثریت شورشی ها و دفاع نکردن از سلطنت طلبان کاری منطقی است. خشونتهای اقتدارگرایانه کار دو طرف ارتجاع است نه زنان و کارگران جامعه. پس عقب نشینی لازم است.
* حتی اگر رژیم سرنگون شود، در مجموع تغییرات عظیمی ایجاد نخواهد شد و نسل بعدی در یک دنیای سکولار سلطه طلبانه و اسنثمار کننده خواهد بود.
اگر رژیم بقا پیدا کند، اینها پیشنهاد برای کار تبلیغاتی است:
۲ – نقد غنی سازی رژیم.
۳ – نقد دفاع رژیم از گروههای تروریست فلسطینی، تروریست آنهائی هستند که غیر نظامی می کشند و یا آنها را گروگان میگیرند.
۴ – نقد تحریمها.
۵ – نقد جنگهای ارتجاعی.
۶ – نقد تمام ابعاد ارتجاع نه یک یا چندتای آنها.
۷ – نقد و اعتراض به خشونت های رژیم و دستگیری ها و توضیح درست و علمی علت این اعمال زشت، اما نه همسوئی با امپریالیستها .
۸ – تبلیغ وحدت و رفاقت و نقد ارتجاع در زندگی روزمره، محل کار و محل زندگی با تاکید بر زشتی رئیس بازی و سلطه طلبی.
ابعاد ارتجاع اینهاست:
هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها و افکارخرافی و ضد علمی و غیر علمی.
آنارشیست
بهتر است کامنت قبلی ادامه پیدا کند
کمی مشخص تر،
شکست همسوئی با امپریالیستهای غربی،
۹۹ درصد اپوزیسیون، از جمله بلشویکهایش، روی افشاگری های رسانه ای سیستماتیک چند دهه ای امپریالیستی حساب میکردند. اگر حساب نمیکردند نیت آنها را بطور سیستماتیک نقد میکردند و با دموکراسی خواهی می جنگیدند و تبلیغات انها را منعکس نمیکردند. آنها چنین نکردند و در ارتباط با دموکراسی خواهی آنها هم سکوت میکردند. در حقیقت، آنها از روی نادانی و خوش خیالی ماتریالیسم تاریخی و هر خرافه و افکار غلط دیگر ، با رسانه های امپریالیستها همسو بودند و همکاری میکردند. انها خبر نداشتند که امپریالیستهای غربی باهوش ترند و برای آنها قضیه به اینصورت است: یا یک چهره وابسته یا جنگ و یا معاهدات پشت پرده. چرا نه مجاهدین و نه مریم رجوی و نه شورای مقاومت هی و حاضر دموکراتیک؟ راز پشت صحنه همیشه: مجاهدین ضد فلسطینی ها نیستند.
بقای هر رژیمی در ایران در دو صورت ممکن است، امپریالیستهای شرقی ترجیح بدهند و یا بتوانند نگه ش دارند، یا آن رژیم اسراییل را برسمیت بشناسد.
از آنجا که امپریالیستهای شرقی ظاهرا در حفظ بقای رژیم جدی نیستند، به احتمال زیاد بعلت تندرو بودنش، تنها گزینه بقای رژیم نوکری برای امپریالیستهای غربی است. انها باید این نوکری را بپذیرند، این برای همه بهتر است تا بیشتر از این به زنان و کارگران ایران آسیب نرسد. مقاومت حاصلی ندارد، هیچ مرتجعی نمیتواند در ناز و نعمت زیست کند و خودش امپریالیست نباشد و یا نوکری یکی از امپریالیستها را نپذیرد.
اما انقلاب حساب دیگری دارد.
آنارشیست
در پاسخ به اطلاعیه های برخی از مارکسیستها
.
حالا بخشی از مارکسیستهای بلشویک و سایر سرنگونی طلبها میگویند که در اعتراضات شرکت کنید اما پای مبارزه مسلحانه نروید زیرا زودرس است. این یعنی بیدار شدن بعلت خوردن سرشان به دیوار. آنها در حقیقت دارند میگویند که شعار سرنگونی ندهید چون شعار سرنگونی در مقابل جمهوری اسلامی یعنی اعلام قیام مسلحانه. آیا این یعنی اینکه نظر آنارشیست سایت روشنگری را که همیشه میگفت شعار سرنگونی نباید داد را قبول کرده اند؟ ناخودآگاه، آری.
.
نظر آنارشیستی همیشه این بود که شعار سرنگونی متعلق به احزاب و روشنفکران نیست. این شعار متعلق به زنان و کارگران است و این شعار فقط وقتی اعتبار انقلابی دارد که ذهنیت آنها آنارشیستی کمونیستی (انقلابی) شده است. ابتدا باید در سطح کل جامعه، در زندگی روزمره، محل کار و زندگی، ارتجاع نقد و نفی شود و تشکلات شورائی-کلکتیو بتدریج شکل گرفته شود تا زنان و کارگران ببینند که مراحل تکاملی زندگی اجتماعی شان سرنگونی را ضرورت میکند یا نه. اما مارکسیستهای بلشویک به غلط قضیه را اینطور می بینند که با پیدایش فرصت باید بلافاصله رژیم را سرنگون کنند و بعد از طریق دولت ذهنیت زنان و کارگران را کمونیستی کنند. اما این ممکن نیست زیرا تحت اقتدار دولت، زنان و کارگران محل کار فقط اطاعت یاد میگیرند و استقلال فکری شان پرورش پیدا نمیکند.
.
آنارشیست
قسمت دوم
–
2 – امپریالیستهای غربی حق بمباران و قتل فرماندهان و نهادهای متعلق به جمهوری اسلامی را دارند چون جمهوری اسلامی کشتن انسانهای غیر مسلح در اسرائیل را محکوم نکرده. پس برای آنها، جمهوری اسلامی یاغی است و یاغی را باید یا دستگیر کرد و یا از بین برد.
–
پس،
برای اینکه جمهوری اسلامی با مبارزه مسلحانه (چه خارجی باشند و چه خودی) روبرو نشود، چاره ای ندارد جز اینکه بپذیرد هر کودکی که متولد می شود حق غیر اسلامی بودن و تبلیغ و ترویج عقاید خود را دارد و باید کشتن غیر نظامیان اسرائیل را محکوم کند. حال که این دو را نمی پذیرد، سرنوشتش با قانون خشونت تعیین می شود نه منطق و علم. به عبارت دیگر، تا به امروز، جمهوری اسلامی مثل بقیه اقتدارگرایان و استثمارگران، قبول کرده که بقا و نابودی اش از طریق خشونت امکان پذیر است.
–
آنارشیست
حق یک معنی حقوقی دارد. در اینجا از معنی حقوقی آن استفاده نمی شود. حق در این کامنت بمعنی “اجازه-دادن-به-خود” است.
–
قسمت اول
–
آیا شورشی های ایران حق اغتشاش و حمله مسلحانه دارند و امپریالیستهای غربی حق ندارند ایران را به علت سرکوب شورشی ها بمباران کنند؟
تاسف آور است که باید بگوئیم هم شورشی های ایران حق اغتشاش دارند و هم امپریالیتسهای غربی حق بمباران و حتی حق تسخیر ایران.
–
ببینیم چرا.
–
1 – هر کسی که در ایران متولد می شود حق دارد که بدون تلقین و متکی به آموزش منطق و روش علمی انتخاب کند که میخواهد مسلمان باشد و یا نه و اینکه میخواهد قدرت سیاسی حاکم را بپذیرد یا نپذیرد. در ایران چنین حقی وجود ندارد و هر کوشش در گرفتن چنین حقی با خشونت اوباشان و دستگاه پلیس و امنیتی روبرو شده است. از آنجا که این کوشش با خشونت روبرو شده، خشونت علیه جمهوری اسلامی و دستگاهش به یک حق تبدیل شده است که نمیتوان انکارش کرد. ذات انسانها که چه عرض کنم، یک گربه را هم بخواهی خفه کنی چنگالهایش را در می آورد.
–
آقای خامنه ای میگوید که چرا مکانهای عمومی و سلطل های آشغال را آتش میزنند و یا به نظامیون تیر اندازی میکنند. پاسخ شورشی ها میتواند این باشد که سلطل آشغالها و اماکن عمومی متعلق به ماست و ما میتوانیم با نیروی کار خود در زمان کوتاهی آنها را دوباره بسازیم و ماموران شما شلیک میکنند و با ماشین ما را زیر میگیرند ما هم حق حمله و سرنگون کردن داریم.
–
پس می بینیم که حق شورش به این علت وجود دارد که حق داشتن عقیده و نهاد ترویج و تبلیع با خشونت روبرو می شود.
–
پایان قسمت اول
آنارشیست
فواید رفتن و نرفتن رژیم
.
فایده سرنگونی رژیم این است که مذهب شیعه در ایران عمیقا تضعیف می شود و باید حاکمین جدید آنقدر مرتکب جنایت های دهشتناک شوند تا زنان و کارگران دوباره به مذهب پناهنده شوند. ولی امکان چنین چیزی کم است چون درجه جنایات رژیم تا آنجا که مربوط به زنان و کارگران و سایر انسانهای ایرانی است، بسیار بالاست. فوری ترین فایده سرنگونی این است که زنان ایران از دست سادیسم ضد زن روحانیون خلاص می شوند. برای بقیه قربانیان اقتدار، وضع بعد از مدتی چندان فرق نخواهد کرد، اما وضع اقتصادی بهتر از شرایط تحریمی فعلی خواهد بود مگر اینکه یک جنگ جهانی به ایران برسد. درجه تفریحات هم برای همه اقشار جامعه زیاد می شود که فعلا بخشی از مهندسی فکری است. کلا، با سرنگونی رژیم، مسائل اساسی انقلاب سرجایش باقی خواهد بود.
.
در شرایط فعلی، فایده سرنگون نشدن رژیم دو چیز است، امپریالیستهای غربی ایران را مستعمره نمیکنند و اپوزیسیون مارکسیست آن بعلت هواداری از امپریالیستهای غربی در عمل، نه در حرف، ضربه ایدئولوژیک میخورند. البته، فی الحال ضربه خورده است. غیر کمونیستها را رها کنیم، نقد بلشویکها و سوسیال دموکراتهای جهان بعلت عملکرد احزابشان مشکل نیست زیرا متکی به داده هاست، کسی نمیتواند در مقابل داده ها مقاومت کند. اما رویکرد مارکسیستها در این 47 سال در ایران مخصوصا در ارتباط با رویکرد غیر طبقاتی آنها در عمل نه در حرف، بصورت سرنگونی طلبی عبارت پردازانه و توخالی شان، و دفاع از انقلاب همه با هم در عمل نه در حرف، داده ای کافی برای افشای آنهاست. برای همین، مارکسیسم ایرانی بتدریج حاکمیتش را بر جنبش کمونیستی از دست خواهد داد، مخصوصا اگر آنارشیستها بتوانند در نقد مارکسیسم و ارتجاع دگم نباشند و جنبه های مثبت مارکسیستها را درونی کرده پرورش دهند، مثل نظریه های امپریالیسم آنها و اصلاح ماتریالیسم تاریخی به نظریه ای معقول و علمی که در آن نقش خلاقیت و اخلاق وجود دارد.
.
آنارشیست
قسمت دوم
تمام این مسائل در اواخر قرن نوزدهم مابین آنارشیستها از یک طرف و مارکسیستها و دموکراسی خواهان در طرف دیگر در جریان بود که باعث شد مارکس مقاله علیه اجتناب از سیاست را بنویسد که دفاع از حزب گرایی و دولتگرایی بود. آنارشیستها بعلت ضعف نظری و کمی تجربه ایزوله شدند و مارکسیسم حزب درست کرد، انترناسیونال دوم خائن به زنان و کارگران ساخت و از آن بلشویسم و جنایتهای دیگر بیرون زد. حالا، همین الان، همان کماکان ادامه دارد: کشاندن توده های ناراضی از ارتجاع به سیاست بازی بجای: نقد و نفی ارتجاع در روابط روزانه، محل کار و محل زندگی و تشکل یابی شورایی-کلکتیو.
با رضا پهلوی و دستگاه شستشوی مغزی امپریالیستهای غربی در انداختن توده ها جلوی گرگ ارتجاع حاکم رقابت میکنند، به آنها باخته اند، گله هم میکنند. پایتان شکسته، این بازی خودتان است!
تکرار شود، انقلاب واقعی تنها با ذهنیت آنارشیستی کمونیستی در زنان و کارگران ممکن است و این کار یک روز و دو روز نیست.
باید حقایق را گفت تا تاریخ تکرار نشود. دلیل تکرار تاریخ با فرمهای کوناگون ولی محتوای یکسان این است که ساختار اصلی ارتجاع در جامعه بشر هنوز تکامل پبدا نکرده و هنوز هست سلطه طلبی و استثمارگری. فقط راههای گوناگون سلطه و استثمار تکامل یافته نه ذات ارتجاعی نوع انسان. تکامل انقلابی یعنی از بین رفتن اقتدارگرایی و استثمارگری.
پایان
آنارشیست
مکانیسم جنایت علیه بشریت
.
قسمت اول
مکانیسم جنایت علیه بشریت کردن اپوزیسیون دموکراسی خواه بدینگونه است:
۱ – از تحریمها که ریشه شورش زنان و کارگران و سرمایه داران ورشکست شده است چیزی نمی گویند و میگویند مردم دموکراسی خواه هستند و دیکتاتوری نمیخواهند.
۲ – اینطور وانمود میکنند که آزادی یعنی سرنگونی و عمدا روابط روزمره ارتجاعی را افشا نمیکند، مثل افشا نکردن هیرارشی، بردگی مزدی، نفوذ امپریالیستها و غیره…
۳ – نتیج تحریم که باعث ناتوانی رژیم شده را ناتوانی رژیم جلوه میدهند و با افشای تمام نقطه ضعفهای و خرابی ها بدون گذاشتن آلترناتیو مشخص و بدون متمایز کردن روشن انقلاب از ارتجاع ، توده ها را به به خیابان آمدن و شعار سرنگونی دادن تشویق میکنند.
۴ – این اپوزیسیون ارتجاعی (۹۹ درصد ارتجاعی مارکسیست و غیر مارکسیست) میداند که رژیم بی رحمانه آدم می کشد و با شمردن تعداد کشته شده ها، شورشی ها را بیشتر تحریک میکند که کشته بیشتر داده، به خیابانها بریزند و سرنگون کنند.
۵ – یک بعد جاهلانه و بغایت مزورانه در این اپوزیسیون هم هست و آن قضیه را ضرورت تاریخی نشان دادن، اینکه دموکراسی غرب اجتناب ناپذیر است، بد بهتر از بدتر است، سیاست و هنر غربی و روابط سرمایه داری اش نجات بخش است که در حقیقت پیوستن به قطب غربی در تضاد با قطب شرقی امپریالیسم است.
پایان قسمت اول
آنارشیست
درباره این خبر در سایت روشنگری:
خامنه ای، نماینده رژیم در سازمان ملل، ارتش… : اعتراضات مردم زیر سر آمریکا و اسرائیل است
در این خبر می خوانیم:
“… رهبر سازی برای مردم و سوار شدن بر موج ، آری کار آمریکا و متحدانش هست، اما نه جنبش اعتراضی مردم .”
و:
“ خمینی تا دوسال قبل از بهمن سال 57 شخصیتی فراموش شده و برای بسیاری از جوانان ناشناخته بود. دیدیم چگونه رسانه های آمریکا ، بی بی سی، صدای آلمان و فرانسه از ترس جنبش چپ ،بزرگش کرده”
.
شما و دوستان بلشویک و سوسیال دموکرات و دموکرات جمهوری خواه سکولار و حتی آنارشیست ، مثل جبهه آنارشیستی ( در بیانیه های قسمت احزاب و گروهها) ، دارید خودتان را گول میزنید.
.
۱ – امپریالیستهای سوار موج نشدند، کار سیاسی موثر انجام دادند:
تبلیغ دموکراسی خواهی (کار خودتان)، تمرکز بروی آزادی زن (کار خودتان)، تحریم، بزرگ کردن سلبرتی های غیر اسلامی (کار خودتان) ، حمله به نوکران رژیم (کار سیاسی خودتان) و جنگ دوازده روزه و ترور دانشمندان و کشتن فرماندهان رژیم.
۲ – خمینی را تحمیل نکردند، خمینی در عمق فرهنگ اسلامی اقتدارگرا حضور داشت.هنوز هم حضور دارد.
۳ – معیارهای انقلاب صدها بار در کامنتها توضیح داده شد، پاسخ به من بود: جواب ابهلان خاموشی است.
۴ – حتی همین اخیرا، در همین صفحه خواسته شد که معیارهای انقلاب را تعیین کنید، پاسخ شما بود: جواب ابلهان خاموشی ست.
.
انقلاب یک راه طولانی آنارشیستی کمونیستی است نه بازی های سیاسی سرنگونی طلبانه شاگردان کر مارکس.
.
انقلاب هست نقد و نفی ارتجاع در زندگی روزمره، محل کار و محل زندگی با هدف بوجود اوردن روابط شورایی-کلکتیو بعنوان پایه های ساختار جامعه اتی.
ارتجاع هست: هیرارشی (سلسله مراتب در کار گروهی)، مردسالاری (شامل کالایی کردن زن در غرب و شرق)، سرمایه داری (بردگی مزدی)، امپریالیسم (انقلاب مخملی و کودتا و جنگ) ، تعصبات (مقل قوم گرایی، ملی گرایی، نژادپرستی، مذهب و ایدئولوژی سازی غیره)، تبهکاری ها ( دزدی، اخاذی، گانگستری، نفوذ سیاسی، سرمایه داری مواد مخدر، سرمایه داری کازینو و فاحشه گری و غیره) ، افکار خرافی و ضد علمی و نیمه علمی(مذهب و ایدئولوژی).
آنارشیست
این هم آخری برای امروز،
این سئوال وجود دارد که آیا دموکراسی در ایران ممکن است؟
پاسخ هست نه.
دموکراسی ارتجاعی غرب اروپا و آمریکا دموکراسی ی هست که به تکامل ارتجاع خاص آن کشور مربوط است.
هر چقدر سعی شود که آن مدل به کشورهای دیگر تحمیل شود، هیچ چیزی بوجود نمی آید جز یک موجود از لحاظ ژنتیکی مریض و دستخورده و تحت سلطه اربابان سرمایه داری جهانی.
نظام بردگی مزدی جهانی شده است اما ایدئولوژی های حفظ آن بسیار گوناگون است و اصرار در ایجاد ایدئولوژی خاص اروپا در تمام جهان یا کارگر فریبی و یا خود فریبی است. در این وجه از انقلاب، یعنی انقلاب علیه بردگی مزدی، هدف باید خود بردگی مزدی باشد و باید هر نوع ایدئولوژی در هر مکانی بر اساس رابطه اش با این بردگی نقد و نفی شود نه اینکه دنبال فرمی از دولت بگردیم که شبیه اروپا و آمریکا باشد و اصل کار را مشروط کنیم به آن.
آنارشیست
افکار آقای فولادی ماشین مغلطه است
.
در این مقاله:
چهل و شش سال به عقب برگردیم!
خدامراد فولادی
میخوانیم:
“چرا که سوسیالیسم و کمونیسم ادامه ی موجودیت ِ تاریخی ِ سرمایه داری در پیشرفته ترین وضعیت و حالت ِ آن است منهای مالکیت ِ خصوصی به علاوه ی مالکیت ِ اجتماعی بر ابزار ِ تولید. از این رو، مناسبات ِ اجتماعی ِ پسا سرمایه داری نیز ضرورتن ادامه ی مناسبات ِ پیشرفته ی سرمایه داری یعنی دموکراسی و آزادی های سیاسی ِ محدود ِ طبقاتی ِ این دوران است که عبارت خواهد بود از دموکراسی و آزادی های بی قید و شرط و نامحدود ِ متناسب با نوع ِ مالکیت ِ اجتماعی( فراگیر و همه گانی).”
.
در این جمله ، ایشون میگوید که در دوران سرمایه داری دموکراسی و آزادی های سیاسی محدود طبقاتی وجود دارد ولی در دهها کامنت و مقاله می نویسد که در غربیرمابه داری دموکراتیک، آزادی های بی قید و شرط بیان و سیاسی وجود دارد.
.
صد در صد مطمئن باشید که آقای فولادی فاقد توانائی نظری توضیح فرضیه دیکتاتوری پرولتاریای مارکس است. در واقع، وقتی به رابطه بین مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید و بردگی مزدی اش و دولت دموکراتیک می رسد، اصلا نمیتواند رابطه بین این وجوه یک پدیده را توضیح دهد مگر اینکه عبارت پردازی های مقالات خودش را نفض کند. آقای فولادی با انکار واقعیات جامعه سرمایه داری، گورکن فرضیه های خودش شده است.
.
یکی از فرصیه های بی پایه او این است که در کشورهای سرمایه داری دیکتاتوری، انقلاب سوسیالیستی ممکن نیست و کارگران باید از سرمایه داران معتقد به دموکراسی ، یعنی اربابان استثمار گر خود دفاع کنند، شهروند شوند، تا نظام سیاسی سرمایه داری آن کشور دموکراتیک شود. این فرضیه بی پایه است، بخاطر اینکه دموکراسی سرمایه داران به اندازه دیکتاتوری آنها مانع انقلاب ضد سرمایه داری است. هر کدام از این انواع حاکمیت روشهای سرکوب و جاسوسی و مهندسی فکری خودشان را دارند. این سه عامل هستند که مبارزه با ارتجاع را مشکل میکند وگرنه ارتجاع جهانی تا کنون از بین رفته بود.
.
آقای فولادی پشت میز فلسفه بافی نشسته. پیشنهاد میکنیم ایشون بیاید به غرب یک کار بردگی مزدی پیدا کنند ببیند که دنیا دست کیست. فعلا ایشون در جهل بسر می برد.
.
آنارشیست
آقای فولادی می نویسد:
“مارکس ِ منتقد ِ سرمایه داری نیز از استبداد ِ بیسمارکی ِ حاکم بر آلمان به دموکراسی ِ انگلیس « تحصن جست» و در پناه ِ دموکراسی و آزادی ِ بیان ِ موجود ِ بورژوایی بود که بدون ِ ترس از پیگرد آثاری پدید آورد که در آلمان ِ استبداد زده هرگز نمی توانست بیافریند.”
در این مقاله: چهل و شش سال به عقب برگردیم!
–
مغلطه آقای فولادی در این است که از یک طرف میگوید چرا در دموکراسی زندگی میکنید و دموکراسی را نقد میکنید، اما میخوانیم که میگوید مارکس حق داشت که سرمایه داری انکلیس را نقد کند. اگر بر اساس نظر او فکر کنیم، باید به مارکس بگوئیم که چرا داری از مزایای سرمایه داری امپریالیستی استفاده میکنی و نقدشان میکنی! کارگران آلمانی هم به مارکس باید می گفتند رفته ای با انگلس فرقه درست کرده ای و از خارج میگوئی در آلمان سرمایه داری سرنگون کنید و چرا به دموکراسی خواهان ما که از طریق لاسال میخواهند کشوری مثل انکلیس بسازند تا کارگران از مزایای استعمار استفاده کنند، ایراد میگیری؟!
در حقیقت،
انگلس و خاتواده اش در انگلیس سرمایه دار بودند و انگلس خرج مارکس را از طریق استثمار کارگران میداد و مارکس از او گدائی میکرد.
درضمن، مارکس هنوز هیچ موفقیت عملی پیدا نکرده جز اینکه هوادارانش بردگی مزدی را در حکومت کردن خوب پیاده کردند! چه شاهکاری!
آنارشیست
آقای فولادی در این مقاله
خانم دهقانی! مالکییت بر حاکمییت سوسیالیسم نیست
خدامراد فولادی
میگوید:
“در حکومت های سرمایه داری در جامعه های پیشرفته ی صنعتی که تولید کاملن سوسیالیزه شده و متناسب با آن و به موازات ِ آن نهادهای اجتماعی و شهروندی ِ حافظ ِ منافع ِ اکثریت ِ اهالی نیز توان ِ رو در رویی با قدرت ِ حاکم را پیدا کرده اند، به همان نسبت اقتدار ِ بورژوازی ِ حاکم در حفظ و نگهداشت ِ مالکیت بر حاکمیت ِ خویش کاهش یافته به طوری که هر لحظه (ی تاریخی) در معرض ِ فروپاشی است.”
–
ایشون هیچ شناخت کنکرتی از جامعه ندارد و در فلسفه بافی غرق است.کاملا واقعیت برعکس این تصویر ساده لوحانه است.
این توهمی بود که مارکس و انگلس با آن خودشان را سرگرم کردند و انگلس هم در اواخر عمرش فهمید که اریستوکراسی کارگری بوجود آمده و روند تکامل جامعه بر طبق پیش بینی شان نبود. در حقیقت لنینیستها و ضد امپریالیستهای دیگر بهتر از مارکس و انگلس زمان خودشان را فهمیدند و تمرکزشان را روی جهانی شدن سرمایه داری گذاشتند. علت شکست لنینیستها این بود که دولتگرایی مارکسی بدون تفکر انتقادی دگم وار پذیرفتند.
.
بعلاوه،
بر طبق عقیده خودتان، جناب آقای خدامراد فولادی، فرقه بازی در نیاورید و در کار کارگران غربی دخالت نکنید. دنبال همان خواب دموکراسی سازی در ایران باشید. یک زحمتی هم بکشید و منطق یاد بگیرید و مغلطه نکنید.
.
آنارشیست
پاسخ به این مقاله:
دعوای « آلترناتیو»ها در غیاب ِ دموکراسی
خدامراد فولادی
—
آقای فولادی خواب خوش دموکراسی می بیند ولی صبح از خواب بیدار می شود و می بیند که دیکتاتورهای سکولار وطن پرست حاکمان جدیدند. بهتر است برگردد به خواب تا دیکتاتور بعدی.
آنارشیست
دو هفته تمام شد و روشنگری به این خواست که یک صفحه “درباره ما” و یا بحث در مورد آن بگذارد پاسخی نداد.
حال ما “درباره مای” پنهان سایت روشنگری را بر اساس مواضع موجود در “مقالات رسیده” حدس میزنیم.
####
سایت روشنگری سایتی است برای تبلیغ و ترویج سرنگونی جمهوری اسلامی و حاکم کردن ایدئولوژی حکومتی دموکراتیک استعمارگران غربی بر ایران که خصوصیاتش هست دولتی سکولار با حفظ تمامیت ارضی.
####
آیا از لحاظ سازمانی سایت روشنگری در عمل، نه در حرف و توده فریبی، مثل سازمان های راه کارگر است؟
خیر
پس شبیه چه سازمانهائی است؟
شبیه سازمانهای مثل جبهه ملی که مارکسیست نیستند.
—
آیا این “برنامه مای” آن ارتجاعی است؟
صد در صد.
چرا؟
دموکراسی در عمل (از لحاظ علمی نه زن و کارگر فریب) همان دموکراسی های موجود و فعال و واقعی است که همگی ارتجاعی هستند. مثلا، دموکراسی های فرانسه و آمریکا و انگلیس، در عمل، یعنی بصورت واقعی، نه کتابی و نه خیالی و نه رویائی و نه در روی کاغذ، به این صورت هستند:
تمام جامعه بصورت هیرارشی سازماندهی شده ، آزادی زن بصورت کالایی استفاده می شود، بردگی مزدی اصل روابط اقتصادی است، دولت دموکراتیک ش امپریالیستی است، نژادپرستی در آن عمیقا ریشه دارد، جامعه پر است از تبهکاران سوپر ثروتمند و ارتش اراذل شان، افکار اهالی جامعه پر است از خرافت و ایده های نیمه علمی و ضد علمی اجتماعی و حتی در ارتباط با طبیعت.
پس یعنی کوششی که سایت روشنگری میکند برای بوجود آوردن یک دولت بجای جمهوری اسلامی، بوجود آوردن یک حاکمیت ارتجاعی سکولار است؟
صد در صد.
اما دارد به تو آزادی بیان میدهد، بهتر نیست تشکر کنی؟
تشکر نمی کنم، چطور از دیدگاهی که میخواهد تحت سلطه بودن من را ادامه دهد میتوانم تشکر کنم؟
منظور سایت روشنگری از دادن آزادی به تو چیست؟
سایت روشنکری از روی اجبار کامنت ها را درج میکند. اگر کامنتها را ممنوع کند میگویند دموکراتیک نیست. در دولتهای مورد علاقه سایت روشنگری، آزادی بیان تا وقتی که سلطه ارتجاع را بخطر نیاندازد آزاد است تا در توده ها این توهم بوجود بیاید که آزاد هستند. البته فقط این نیست، حتی کمک می کند که بفهمند دشمنان چه کسانی و کجا هستند.
با این تفاصیل، آیا کامنت نویسی را ادامه میدهی؟
آری،
در ادبیات مائوئیستی چیزی وجود دارد بنام تصاد عمده، در جاهای دیگر میگویند پرداختن به الویت ها.
با در نظر گرفتن الویت ها، ادامه خواهم داد.
کامنتها به زیر مقالات باز میگردد و کامنت در مورد مقالاتی که کامنت را مسدود میکنند در این قسمت نوشته خواهند شد.
آنارشیست
بنظر می آید که وجود شعارهای سلطنت طلبی در شورش ها تنها شعارهای آلترناتیوی است، شعارهایی که نظم خاصی را بعد از سرنگونی خواستار است.
سایت روشنگری با محدود کردن گزارش ها به گزارشهای دانشجویان دارد آنرا سانسور میکند.
اگر اینطور است که به احتمال قوی اینطور است، این سایت با چه معیارهایی دارد اینکار را انجام میدهد؟
مجددا،
لازم است که سایت روشنگری یک “درباره ما” داشته باشد.
دو سه روز دیگر از دو هفته ای که گفته شد بیشتر باقی نمانده.
خیلی اهمیت دارد که روشنگری وارد این دیالوگ شود.
آنارشیست
روشنگری گفته های خامنه ای در مورد شورشهای اخیر را در خبرهایش حذف کرده، چرا؟
با چه معیارهائی یک سری خبرها درج می شود و یکسری خبرها درج نمی شود؟
در مورد این نقدها، اینکه روشنگری بهتر است “دریاره ما” داشته باشد، فکر کنید و پاسخ دهید.
من هیچ کامنتی نخواهم نوشت تا نظر روشنگری درباره این درخواست را بدانم.
من نمی پرسم که این سایت متعلق به کی و یا چه گروهی است، فقط می پرسم که مضمون وجود این سایت بطور مشخص در ارتباط با ارتجاع چیست.
ارتجاع هست اینها:
هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات، افکار ضد علمی و نیمه علمی.
یک “درباره ما” ساده، تکلیف کار را روشن میکند.
اینکه روشنگری تاکنون به این درخواست پاسخ نداده ممکن است از این است که فکر میکند حق ریاست و حکمرانی دارد و ما را باید مدیریت کند.
اینطور است؟
سایت روشنگری یک نهاد خصوصی و یا گروهی مثل یک شرکت سرمایه داری ست که مالکش حق دیکتاتوری دارد؟
در یکی از کامنتها گفته شده بود که در سرمایه داری دموکراتیک، بجای یک پادشاه دیکتاتور ملیونها نهاد اقتصادی وجود دارد که زنان و کارگران در آن تحت دیکتاتوری مالکین زندگی میکنند. روشنگری هم همینطور است؟ مثل مثلا کیهان و بی بی سی و غیره؟
در خواست خیلی ساده است، یک “درباره ما” بنویسید.
“درباره ما” کمک میکند که بفهمیم داریم از روشنگری “سوء استفاده” میکنیم یا نه.
آنارشیست
روشنگری حمایت ترامپ از شورشها را حذف کرده، سخنان تعداد زیادی از رهبران احزاب و دولتهای غربی از شورشها را حذف کرده. گزارش شعارهای سلطنت طلبی را هم حذف کرده.
با چه معیارهائی؟
حتما نعیارهای خاصی دارید که نمیخواهدی بیان کنید؟ بنظر می آیاد که خامنه ای از شما با پرنسیب تر است. خامنه ای میگوید اسلامی این است و آن و چماق میزند بر سر فلانی و بهمانی. اما سایت روشنگری نمی گوید معیار دارد و چماق میزند بر سر این و یا آن.
آنارشیست
روشنگری “به غزه بنگر” از سهیلا را گذاشته در قسمت “دیگر مطالب”
مقاله سیامک کیانی علیه امپریالیستها را هم گذاشته در “دیگر مطالب”
چند شعر از خانم نوتاش را گذاشته در قسمت شعر، حالا چرا شعر سهیلا در قسمت شعر نیست را نمیدانیم.
ولی،
بعضی وقتها بر اساس محتوای شعر ، یک شعر را در قسمت مقالات رسیده میگذارد.
چرا؟
بر اساس یکسری معیارها.
این معیارها چه هستند؟
این نشان میدهد که سایت روشنگری معیار دارد و بروز نمیدهد. روشنگری باید “درباره ما” درج کند.
آدم یاد انسان شناسان ارتجاع می افتند که همه فرهنگها را مطالعه میکنند جز فرهنگ گند ارتجاعی خودشان را.
به اعتماد زنان و کارگران ایرانی خیانت نگنید.
آنارشیست
در کامنت قبلی گفته شد که در سایت روشنگری، ارتجاعیون از طریق مقالات “درباره ما” خود را تحمیل میکنند و روشنگری شده مبلغ آنها. گفته شد که سایت روشنگری باید معیارهای انقلابی بودن را روشن کند و توضیح داده شد چرا.
اما،
میتوان گفت که سایت روشنگری خودش یک درباره ما پنهان دارد.
تنظیم مقالات و گذاشتن آنها در دو دسته بندی جدا (کار ژورنالیستهای نوکر ارتجاع) و انتخاب خبرها بر اساس شعارهای دلخواه، نشان میدهد که گزینه ای عمل میکند. الان، دارد شعارهای خاصی را اجازه انعکاس میدهد که در آنها حذف شعارهای سلطنت طلبان وجود دارد. این محروم کردن زنان و کارگران ایران از حقایق موجود در جامعه است.
اینکار را سازمان دوست سایت روشنگری یعنی سازمان کارکران انقلابی ایران هم انجام داده است. احتمالا سایت روشنگری از سیاستهای آن سازمان تبعیت میکند.
ببینید نمی گوییم که هست داریم حدس میزنیم و تهمت نمی زنیم. اکر اینطور باشد، سایت روشنگری دارد از پشت خنجر می زند. این درست نیست که نویسندگان و خوانندگان در سایتی مقاله بگذارند که نمیدانند وابستگی سازمانی دارد یا ندارد.
روشنگری خبر مستند بخش شده ترانه علیدوستی را درج نکرد.
امروز نسرین ستوده با ایران اینترنشنال مصاحبه داشته آنرا هم منعکس نکرده.
امرور خانم ستوده هم در مصاحبه اجازه داده شده با ایران اینترنشنال گفته که در مراسم هفت علی کردی سلطنت طلبان هم بودند و الان زندانی هستند.
به روشنگری،
از لجاجت دست بردارید و “درباره ما” خود را آشکار کنید و زنان و کارگران ایرانی را شستشوی مغزی ندهید.
اگر سایت روشنگری وابسته به سازمان کارگران انقلابی ایران است لطفا به همه زنان و کارگران ایران بگوئید و حقایق را پنهان نکنید.
آنارشیست
به سایت روشنگری،
اجازه دادن به ارتجاعیون برای بیان عقایدشان بدون ذکر معیارهای انقلاب کاری ضد انقلابی است.
تفاوت ارتجاع و انقلاب در اکثر موارد مبهم نیست و قابل بیان است.
سایت روشنگری باید یک “درباره ما” داشته باشد و در آن علیه ارتجاع خط کشی کند.
با این کار، هر کس که دلش خواست هر نظری را بدهد، بدهد، اما روشنگری تشویق میکند که از معیارهای توضیح داده شده در “درباره ما” دفاع شود.
تا بحال، سایت روشنگری، بعلت معیار روشنی نداشتن، ابزار تبلیغات ارتجاعی بوده است.
باید یک فکری بکنید.
ارتجاع در تمام جوامع سلطه دارد. وضع خراب دنیا به همین علت است. درست نیست که این تصور را داشت که اگر همه هر گندی بنویسند یک دست نامرعی دموکراتیک وجود دارد که انقلاب را تشویق میکند. چنین دستی وجود ندارد.
واقعیت این است که این سایت، آزادی بیان اوارگان سیاسی است، اما آوارگان سیاسی همه یک نوع نیستند و معیارهای انقلاب نشان میدهد اکثرا ارتجاعی می باشند. کسی نمی گوید که جلوی مقالات را بگیرید. بحث این است که “درباره ما”ی خود را ندارید و این مرتجعین بطور اتوماتیک “درباره ما”ی ارتجاعی خودشان را تحمیل کرده اند. بعضی از انها آنقدر گستاخ هستند که میگویند کسی که معیارهای انقلاب را به بحث کذاشته دارد از سایت روشنگری سوء استفاده میکند. شما و امثال شما هم شده اند “بیطرف”. اقلا بنویسید، خیر، کسی از ما سوء استفاده نکرده.
اوضاع دارد بدتر می شود و باید خط کشی کرد.
در کامنتهای آنارشیستی توضیح داده شده بود که دموکراسی و حتی سرنگونی طلبی، یک نقاب است برای پنهان کردن چهره کریه ارتجاع.
دو هفته صبر میکنم ببینم پاسخ شما به این نقد چیست.
ضد اقتدار
جمع بندی از کامنتهای آنارشیستی در این صفحه
فعلا، تا حالا، دموکراسی یعنی آزادی دادن به مردسالاران و استثمارگران و استعمارگران و متعصبین و تبهکاران و خرافیون و چرند گویان و غیره. دموکراسی یعنی مرز بین خوبی ها و بدی ها را ناروشن کردن. نظر این بوده که ما زنان و کارگران نه در دموکراسی و نه در دیکتاتوری، منافعی نداریم. منفعت ما در این است که محل کار و محل زندگی را از دست اقتدارگرایان و استتثمارگران در بیاوریم و خودمان بشیوه شورایی-کلکتیو مدیریت کنیم چون در اصل متعلق به ما هستند. این نه دیکتاتوری است و نه دموکراسی و دولتی هم در این نظم قابل تصور نیست. برای اینکه دموکراسی و دیکتاتوری و دولت را نگه داریم حتما باید اشکال ارتجاع را نگه داریم و بهانه بیاوریم که دولت برای محدود کردن آنهاست. برای همین،مرتجعین (در بالا لیست شده) از طریق دولت، یا دموکراسی و یا دیکتاتوری ، سرپناه پیدا میکنند و بقا می یابند. روند در دست گرفتن محل کار و زندکی یک روند تدریجی است. در این روند، دولت حاکم اهمیت کلیدی ندارد ، نقد و نفی ارتجاع در روابط روزمره و روابط موجود در محل کار و محل زندگی اهمیت کلیدی دارد. این روند انقلاب اجتماعی است. این روند به جائی می رسد که برداشتن دولت ضروری و امکان پذیر می شود، برای ادامه، دولت هم برداشته می شود.
آنارشیست
درباره 1 در کامنت قبلی،
” – کار مزدی بد است. این دلیل ندارد که کار مزدی را نقد نکنیم. چون اگر کار مزدی را نقد نکنیم، از بردگی مزدی رها نمی شویم.”
باید باشد:
ما به کار مزدی نیاز داریم تا از گرسنگی نمیریم. کار مزدی را سرمایه دار بما میدهد. این دلیل ندارد که کار مزدی را نقد نکنیم. چون اگر کار مزدی را نقد نکنیم، از بردگی مزدی رها نمی شویم.
آنارشیست
قسمت دوم
حال،
پاسخ به این:
اگر دموکراسی بد است، چرا خودتان از دموکراسی استفاده میکنید؟
1 – کار مزدی بد است. این دلیل ندارد که کار مزدی را نقد نکنیم. چون اگر کار مزدی را نقد نکنیم، از بردگی مزدی رها نمی شویم.
2 – دموکراسی بد است چون مردسالار، بردگی مزدی، امپریالیست، متعصب، تبهکار، خرافی را در ترویج چرندیاتشان آزاد میگذارد.
3 – پس، برای اینکه ارتجاع از بین برود دموکراسی خواهی نباید کرد، باید آن ارتجاع را از بین برد. اگر اینکار انجام نشود، دموکراسی می آید و ارتجاع دست نمی خورد.
4 – ایا دموکراسی ابزار از بین بردن ارتجاع است؟ خیر. چرا؟ حفظ خشونت، مهندسی فکری و تهدید ثروت میخواهد. زنان و کارگران بی ثروت، حتی اگر میلیاردها هم باشند بازهم در مقابل ارتجاع آدم کش، نقشه کش و سازماندهی شده، توان مقابله ندارد. دموکراسی این ازادی را در اختیار مرتجعین قرار میدهد. اگر ارتجاع وجود نداشته باشد، دموکراسی اصلا مطرح هم نمی شود چون اصلا حل مسائل کار گروهی و روابط دچار تضاد نیست و اگر مشکلاتی در کار پیش آید با روشهای گفت و شنود شورائی-کلکتیو قابل حل کردن هستند. فضای سیاسی محصول وجود ارتجاع است. البته سیاست تعریف دیگری هم دارد اما منظور ما در اینجا روشن است.
5 – بعلت (4)، دیکتاتوری و دموکراسی را ابداع کرده اند که برای اعمال ارتجاعی ازادی بوجود بیاورند.
پایان
آنارشیست
درباره این مقاله
پاسخ به ناشناس2، خدامراد فولادی
ادامه کامنت قبلی
—
مجبورم از مقاله ایشون نقل قول نیاورم چون تعداد حروف کامنت محدود است.
—
قسمت اول
آقای فولادی در مقاله اش اینطور استدلال میکند که من آنارشیست از سایت روشنگری سوء استفاده میکنم چون روشنگری آزادی بیان میدهد که در مورد دموکراسی بنویسیم ولی من علیه دموکراسی می نویسم.
—
1 – فکر کنم گردانندگان سایت روشنگری آنقدر عقل و شعور دارند که بفهمند ایا کسی از آنها دارد سوء استفاده میکند یا نه. مطمئنن اگر اعتقاد داشته باشند که من آنارشیست دارم از آنها سوء استفاده میکنم، به من تذکر میدهند. منهم تا بحال چنین تذکری دریافت نکرده ام.
2 – اگر ازادی بیان بی قید شرط است، نقد دموکراسی هم جایز است و سوء استفاده نیست. حتی نقد خود ازادی بیان هم جایز است و سوء استفاده نیست. معنی ازادی بی قید و شرط بیان همین است، نه؟! اگر نه، تعریف کنید.
3 – استدلال من این بود که مخالفین جمهوری اسلامی در غرب ازادی دارند زیرا سرنگونی طلب هستند و این در چارچوب سیاستهای امپریالیستهای غربی و همسوئی با آنهاست. گفته شد که اگر این ازادی ها یا مثلا دموکراسی، حاکمیت دولتهای دموکراتیک امپریالیستی غرب را بخطر بیاندازد، این ازادی ها محدود و یا ممنوع می شود. آقای فولادی به این استدلال پاسخی نداده است. ایشون فقط حرف همیشگی خودش را تکرار کرده است که اگر دموکراسی بد است چرا خودتان از دموکراسی استفاده میکنید.
پایان قسمت اول
آنارشیست
درباره این مقاله
پاسخ به ناشناس2، خدامراد فولادی
این مقاله پاسخ به کامنت من (آنارشیست) است در نقد نظرات آقای فولادی در زیر این مقاله:
نظرسنجی غلط, هدفمند و باطل تلویزیون ایران اینترنشنال
عبدالستار دوشوکی
—
در اینجا به مهمترین قسمتهای نقد او می پردازم و به بقیه فعلا کاری ندارم.
—
آقای فولادی بخشی از کامنتهای من را نادیده گرفته و آن قسمتی را برداشته که فکر میکند در آن درست میگوید. حال ببینیم که در آن درست میگوید یا نه.
من نوشته بودم که بلشویکهای ایرانی دموکراسی میخواهند. او میگوید نه بلشویکها دموکرات نیستند. نقد آقای فولادی نقد نظر من نیست. برای هواداری از پیدایش دموکراسی نباید خودت دموکرات باشی. دیکتاتورها هم میتوانند هوادار دموکراسی باشند تا بخت خود را امتحان کنند. دموکراسی تضمین نمیکند که دیکتاتور اکثریت نیاورد. بلشویکها این را خوب میدانند، این شما هستید که نمیدانید.
در پاسخ به اینکه من مردم ایران را از دموکراسی محروم میکنم، نه من کسی را محروم نمی کنم. من هیچ علاقه ای به آزادی بیان و تشکل سرمایه داران در میان مردم ندارم و در واقع به درک که سرمایه داران سکولار دموکراسی ندارند. این خود شما هستید که با دادن آزادی به سرمایه داران ایرانی میخواهید ازادی زنان و کارگران ایران را بگیرید، چرا، چون آزادی دموکراسی نیست. در میان مردم، زنان و کارگران ایران تصمیم میگیرند که میخواهند بین حاکمیت ارباب و یا حاکمیت خودشان انتخاب کنند. این چیزی است که شما با دادن حق به سرمایه داران آنها از انها میگیرید. کامنتهای من در زیر مقالات روشنگری هم برای این است که در انتخاب زنان و کارگران تاثیر بگذارم. همانطور که شما با مقالات خود سعی میکنید زنان و کارگران را تشویق کنید که دنبال سرمایه داران سکولار دموکرات راه بیافتند، مثل رای دادن خود شما به خاتمی و روحانی و دفاع از سرمایه داری در ایران. شما میخواهید آزادی بگیرید، من میخواهیم زنان و کارگران به معنای ازادی فکر کنند. حال چرا؟ چون من خودم را بعنوان یک برده مزدی آزاد نمیدانم. ایا میتوانید من را قانع کنید که بعنوان یک برده مزدی ازاد هستم، گرچه در دموکراسی هستم؟ نه. این پلیدی دیدگاه شماست. شما در چارچوب منافع اقتدارگرایان و استثمار گرایان علمی فکر میکند اما علم پلیدی دارید. من در چهارچوب معنای علمی ازادی فکر میکنم و پلید نیستم.
آنارشیست
درباره این مقاله:
اهانت به کارگران موقوف!
خدامراد فولادی
—
در این مقاله آقای فولادی میخوانیم: بلشویکهای ایرانی را نقد میکند به اینصورت که آنها خود را قییم کارگران دانسته و آنها را ناآگاه فرض کرده اند و در خارج (دموکراسی غرب) نشسته اند میگویند فلان کن و بهمان کن. در انتها میگوید:
“؛مشکل ِ کارگران ِ ایران در مقطع ِ تاریخی ِ کنونی، همچون دیگر شهروندان ، مستقیمن در ارتباط با حاکمییت استبدادی سرکوب گری ست که تمام ِروزنه های آگاهی رسانی وتشکل یابی را به روی جامعه بسته است، و همین استبداد است که موجب ِ سوء استفاده ی ِ فرقه گرایان ِچپ از موقعییت ِ دلخواه اش شده است. در حالی که اگر این جامعه به نیروی آگاهی و همه با همی ِ خود آن آزادی هایی را که چپ درغرب دارد درایران برقرار نماید، به چپ تفهیم خواهد کرد که: نیازی به هیچ قییم ِخودخوانده ی چپ وراست ومیانه ای نه داشته و نه هرگز خواهد داشت.”
—
چند نکته برای اینکه این کامنت مقاله نشود.
1 – دولتهای غربی به بلشویکهای ایرانی مقیم غرب اجازه بیان میدهند زیرا: الف: فعلا خطری برای سرنگونی این امپریالیستها ندارند، ب – در سرنگونی جمهوی اسلامی بعنوان یک گزینه در مجموعه ای از گزینه های امپریالیستی، با آنها همسو هستند.
2 – آقای فولادی در مقامی نیست که ادعا کند که کارگران ایران چه میخواهند. به عبارت دیگر، کسی او را بعنوان سخنگوی طبقه کارگر ایران انتخاب نکرده.
3 – برخلاف نظر آقای فولادی، بلشویکهای ایرانی و همه مخالفین جمهوری اسلامی خارج کشور خواستار دموکراسی در ایران هستند تا در یک بازار آزاد سیاسی درست شده برای سلطه بر زنان و کارگران ایران شرکت کنند. اما پیروز اصلی در این آشفته بازار احتمالی، امپریالیستهای غربی خواهند بود که تضمین نمیکند آشفته بازار دموکراسی ادامه پیدا کند.
4 – تشکلیابی کارگری انقلابی احتیاجی به دموکراسی و آزادی احزاب ندارد. دموکراسی و آزادی احزاب به کارگران که لازم است دهنیتی آنارشیستی کمونیستی در خود پرورش دهند، کمکی نمیکند، زیرا در این نوع آزادی، فاسد و شیاد و سلطه طلب ازاد است و به همان اندازه دیکتاتوری مانع آگاهی کارگران می شود. به عقل جور در نمی آید که کارگران انقلابی (آنارشیست کمونیست) رویکردهای درازمدت خود را بر اساس شرایط دموکراتیک و یا دیکتاتوری حاکمیت ارتجاع تعیین کنند.
—
آنارشیست
در ادامه ارزیابی مقاله آرام بختیاری در باره آنارشیسم،
ما آنارشیستها از شر اطاعت از یک شخصیت آزادیم و اختیار داریم، اما مارکسیست یک زنجیر کلفت به پا دارد که از مارکس تبعیت کنند و اکر نکنند در میانشان جنگی در میگیرد که شبیه جنگهای مذهبی است. در این جنگ ، آنها همدیگر را به رویزیونیست بودن محکوم میکنند و آخرش بلاخره معلوم نیست مارکسیسم چه می باشد. ولی ما انارشیستها میتواتیم تکامل اقتدارگرائی را دنبال کرده و نظر خود را در مقابل آن تکامل بدهیم،. ما در اینکه بگوئیم فلان و بهمان آنارشیست اشتباه کرده مشکلی نداریم، اما مارکسیستها در زندان قرن نوزدهم گیر هستند و مردان مقدس ساخته اند. ما دچار نوستالژی نیستیم، مارکسیستها دائم در پی تکرار انقلاب مخملی اکتبر شان هستند و یا یاد دولتهای رفاهشان را میکنند و میخواهند حرکت تاریخ را برگردانند.
آنارشیست
درباره این مقاله:
آنارشیسم؛ نوستالژی اتوپی است
آرام بختیاری
—
در این مقاله آنارشیسم بدرستی تعریف و باز نشده است. برای همین آنارشیسم را در اینجا تعریف می کنیم:
آنارشیسم ضدیت با سلطه طلبی و استثمارگری است.
.
هیچکدام از آنارشیستهای نام برده شده در مقاله سلطه طلب و استثمارگر نبودند.
.
این برتری نظری و ذات انقلابی آنارشیستهاست.
.
مقاله دفاع از مارکسیسم (البته م.ل. آن) در مقابل آنارشیسم است. کوششی بیهوده در میان صدها کوشش بیهوده دیگر.
.
اگر مارکسیستها هزاران صفحه سیاه کنند ولی علیه سلطه طلبی چیزی نگویند، که نمی گویند، کارشان و نتیجه کارشان همیشه ارتجاعی است. گروهها و احزاب و دولتهای مارکسیستها همیشه اقتدارگرایانه (سلطه طلبانه) بوده است و خواهد بود. این خاصیت، نارضایتی درونی می آفریند که به رقابت و چند دستگی و انشعاب می انجامد. دولتهای مارکسیستها هم همیشه پر از تضاد و جنگ و اخراج و تبعید و قتل و ترور بوده است که در تاریخ ثبت شده است.
.
ماتریالیسم تاریخی مارکسیستها هم کمکی به آنها نمیکند که هیچ بلکه عامل ارتجاعی شدن آنها هم بوده است. متاسفانه دیدگاه ماتریالیسم تاریخی توجیه گر ارتجاع است زیرا در این دیدگاه آدم کش و استعمارگر و استثمارگر صرفا بعلت اینکه اقتصاد بورژوا غلیه فئودال مولد تر است و اقتصاد فئودال مولد تر از برده دار، انقلابی قلمداد می شود. این دیدگاه تکامل انسان را هم درست بیان نمیکند و نقش اخلاق و خلاقیت و اراده را نادیده میگیرد.
.
جلد اول کتاب سرمایه مارکس قابل قبول است اما بقیه افکارش اقتدارگرایانه بوده است. برای اینکه مارکسیستها ارتجاعی نباشند باید ذهنیتشان را از مرض توجیه سلطه گری و سلطه طلبی، درمان کنند و بیشتر از این جنایتکاری را در خدمات انقلاب تعریف نکنند. توجیه جنایات دوران لنین و استالین و ترتسکی در میان مارکسیستها کم نیست. حتی سوسیال دموکراتهایشان هم با توجیه دولت دموکراتیک و امپریالیست دیدگاهها و اعمال ارتجاعی داشته اند.
.
دیگر کافی نیست علیه یک نوع ارتجاع باشی و سیاه لشکر درست کنی، باید تمام اشکال عینی ارتجاع را نقد و نفی کنی.
.
آنارشیست
درباره این مقاله
جهانی نابرابرتر از همیشه؛ گزارش نابرابری جهانی ۲۰۲۶
در سایت اخبار روز و از “هم میهن”
—
مقاله بررسی و نتیجه گیری از یک پژوهش بزرگ است که عنوان مقاله گویای تمام مقاله است.
—
مقاله از چند حرفه ای تحصیل کرده در ارتباط با این گزارش نظر خواسته و آنها هم میگویند دلیلش تصمیم گیری های سیاسی است نه روند طبیعی جامعه که کاملا منطبق با نظر آنارشیسم کمونیستی است که سالیان سال است در کامنتها بیان شده.
اما،
ایراد این نظرها در این است که پیشنهاد میشود که دولتهایی درست شود که از ثروتمندان مالیات گرفته و آنرا خرج طبقات فقیر شده کنند. این پیشنهاد بسیار ارتجاعی است. اگر نیروی اجتماعی و اراده ای بوجود بیاید که بتواند از مرتجعین، سرمایه دار-امپریالیست صاحب اصلی دولتها، مالیات بیشتر بگیرد، قاعدتا آن نیرو توانایی از بین بردن بردگی مزدی را که عامل اصلی اقتصادی این وضع هست را هم داراست؛ حال چرا وسط کار از تعرض دست بردارند و سرمایه ثروتمندان را نگه دارند. ثروتمندان مشتی آدم مرتجع هستند و زنان و کارگران دنیا احتیاجی به سرمایه دار بودن آنها ندارند.
نظر غلط دیگر در مقاله این است اقتصاد خراب ایران از اقتصاد رانتی است که نظری بسیار غلط است زیرا اقتصاد رانتی نتیجه سیاست اقتصادی سرمایه داری جهانی در ایران است و کارکرد لازم خودش را در سیستم آنها دارد. هیچ احدی نمیتواند در چارچوب سرمایه داری فعلی و تحریم ش اقتصاد رانتی را در ایران بدون از بین بردن اقتصاد سرمایه داری امپریالیستی در جهان تغییر دهد. اقتصاد رانتی فقط وقتی از بین می رود که امپریالیستها بخواهند و یا توده های زن و مرد انقلاب کنند.
جهان همیشه نابرابر بوده است چون انسانها نتوانستند جلوی اقتدارگرا-استثمارگران خود را بگیرند. برای حل مسئله فقر باید اقتدارگرایی و استثمارگری را از بین برد که هست انقلاب آنارشیستی کمونیستی.
آنارشیست
پیشنهاد به سایت روشنگری:
این قسمت را:
“مملکت دست اینهاست”
را بیاورید زیر “مقالات رسیده”.
با اینکار بجای بحثهای نیمه علمی و نیمه منطقی مقالات، ایده هائی مطرح می شود که با زندگی روزمره رابطه مستقیم و کاربردی دارد.
*** خوانندگان را به ارائه نظر در کامنتها تشویق کنید ***
اگر نیروی لازم را ندارید، دو کار میتوانید بکنید:
یا این سایت را به فوروم تبدیل کنید و فقط بحثها را نظارت کنید،
یا روشنگری را کلکتیو-شورائی کنید.
اگر دومی را انجام دهید، مخارجش هم کم می شود.
الان توده ها در رسانه های اجتماعی شرکت میکنند اما قدرت ارتجاع در آن رسانه بعلت بودجه های امنیتی بسیار زیاد است و بحثهای خوب بی جائی نمی رسد.
آنارشیست
خوانندگان روشنگری در این قسمت روشنگری شرکت کنند:
“مملکت دست اینهاست”
نظرات اسلامیون باید باز شود تا زنان و کارگران در استدلال کردن تقویت شوند. این کمک میکند که نظرات زنان و کارگران اپوزیسیون هم تقویت شود و هر خزعبلاتی را الکی نپذیرند. فرض نکنید که همه میدانند منطق چیست و یا غربی ها منطق میدانند توده های اسلامی نه. حرفهای غیر منطقی و غیر علمی و خرافات جهانی است نه فقط اسلامی و در تمام ایدئولوژی ها رایج است.
آنارشیست
این قسمت از سایت روشنگری:
تا آنجا که به یاد داریم، “مملکت دست اینهاست”، پیشنهادی بود در یک کامنت آنارشیستی.
بعلت نداشتن وقت کافی، در این قسمت کامنتی گذاشته نشد.
از حالا ببعد بنظر می آید که بهتر است در این قسمت فعال بود.
آنارشیست
گفته شد که ممکن است خلاصه بخشی از کامنتهای آنارشیستی سایت روشنگری را در یک متن بیان کرد. این است خلاصه نظرات آنارشیستی سایت روشنگری بصورت احکام کلی:
https://fa.anarchistlibraries.net/library/bkhshy-z-khmnthy-anrshysty-dr-zyr-mqlt-syt-rwshngry-bswrt-hkhm-khly
این هنوز سرجایش است:
ممکن است نقد و ارزیابی نویسندگان روشنگری و سایر سایتها در یک صفحه ای مختص به هر نویسنده، جدا از سایت روشنگری، انجام شود که لینک آن گذاشته خواهد شد.
ضد اقتدار
هم نوع مونث و هم نوع مذکر شامپانزه، هر کدام بر اساس وضعیت خود، درگیر هم نوع خود هستند. این در نوع انسان هم وجود دارد، بعنوان نوع نزدیک به شامپانزه، اما این درگیری بصورت جنگ سیاسی درآمده، یعنی جنگ برای رسیدن به مقام سلطه و استثمارگری.
اپوزیسیون جمهوری اسلامی فقط “شامپانزه های” مغلوب هستند. جمهوری اسلامی هم در مقابل امپریالیستهای غرب و شرق، شامپانزه های مغلوبند. همه شامپانزه مانند ها در جهان درگیر نزاع با هم برای کسب سلطه و کسب موقعیت استثمار کردن هستند. این وضعیت بیمار بشر است. در شامپانزه ها نقش تطبیق تکاملی عمدگی دارد و ناخوداگاه است، اما در انسان بسیار آگاهانه و پلید و جنایتکارانه. آنارشیستهای کمونیست باید بدانند که در چه نوعی هستند و با چه طرفند.مثل مارکس و انگلس، خوشبینی به سرمایه دار و روی احمق بودن آنها حساب کردن، احمقانه است.
آنارشیست
کامنتهای آنارشیستی در قسمت” گروهها و احزاب” ادامه خواهد یافت.
ممکن است نقد و ارزیابی نویسندگان در یک صفحه ای مختص به هر نویسنده جدا از سایت روشنگری انجام شود که لینک آن گذاشته خواهد شد.
ضد اقتدار
در ارتباط با جنگ غزه یک مطلب توضیح داده نشد که البته مهم هم بود،
در چندین کامنت توضیح داده شد که سیاست حماس و هم پیمانهای آنها به زنان و کارگران اسرائیلی آسیب می رساند و مثل اعمال امپریالیستهای غربی جنایت علیه بشریت است. گرفتن گروگان عملی جنایتکارانه است و کلا حاکمیت حماس در غزه ارتجاعی است. گرچه حماس برای بیرون انداختن امپریالیستهای غربی (نه مبارزه ضد امپریالیستی) از غزه می جنگد، اما جنگش مثل جنگ رژیم با غرب ، ماهیتی ارتجاعی دارد.
حال، آیا شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران شعاری انقلابی است؟ یکی دو بار به این سئوال جواب داده شده بود.
رژیم از جیب زنان و کارگران میزند و میریزد به جیب حزب الله و غیره. مطمئنن برای اینکار از زنان و کارگران اجازه نگرفته. اما این شعار ضد زنان و کارگران غزه و لبنان است، شعاری برای تفرقه انداختن. این شعار ارتجاعی است. خوشبختانه این شعار در طیف بزرگی از اهالی کشورهای اروپائی اثر نکرد و باعث نشد که آنها از اهالی غزه دفاع نکنند و حتی بنفع آنها شورش نکنند. شعار “نه غزه نه لبنان،جانم فدای ایران”، شعاری ارتجاعی و ضد زن و ضد کارگری ست.ما به وحدت جهانی زنان و کارگران علیه ارتجاع احتیاج داریم نه تفرقه انداختن میان آنها. البته، مثل زندانیان سیاسی، ما از عقاید زندانیان سیاسی نباید دفاع کنیم، ما فقط باید با دستگیر کردن و اذیت و آزار آنها مخالفت کنیم. کسانیکه برای کمک فرستادن به غزه قایق فرستادند هوادار حماس نبودند، کوشش داشتند اهالی غزه را نجات دهند.
از غزه بگذریم
جنگهای تمام دولتها (اقتدارگرایان-استثمارگران) با هم ارتجاعی است، زیرا در خدمت حفظ اقتدار و استثمار است نه چیز دیگر. اگر انقلابیون بر طبق نظر مارکس دولت درست کنند، به دو دلیل مرتجع می شوند. اول، ما زنان و کارگران در تشکلات سلسله مراتبی محل کار قفل می شویم و ذهنیت اطاعت پیدا میکنیم که علیه آزادی فکری و عمل و مانع رشد مستقل ذهنی ماست. دوم، دولت انقلابی مورد هجوم جنگ ترکیبی دولتهای دیگر قرار میگیرد و مجبور می شود زنان و کارگران خود را هم سرکوب کند و در صورت جنگ، زنان و کارگران کشورهای متخاصم را هم بقتل برساند و برای توجیه آن ناسیونالیست شود.
بهترین کار فراموش کردن دولت سازی و کار بروی نقد و نفی ارتجاع در روابط روزمره، محل کار و محل زندگی در سطح جهان ست. امروزه، پیروزی انقلاب فقط پدیده ای جهانی میتواند باشد. پیروزی های محلی، خوب هستند، اما دوام طولانی نخواهند داشت. آنها یا فاسد می شوند و یا از طریق نیروهای امپریالیستی از بین می روند.
ضد اقتدار
خلاصه کامنتهای آنارشیستی در ارتباط با سوریه،
.
جنگ داخلی سوریه از طریق طرح انقلاب مخملی “بهار آزادی” شروع شد که احتمالا و بنا بر نظراتی از طریق هیلری کلینتون مدیریت شد. این شبیه “زن زندگی ازادی” خود ما بود، اما نمونه ما موفق نشد و بر طبق پیش بینی در یکی از کامنتهای آنارشیستی، میتوانست به طرح حمله به ایران منجر شود که چنین هم شد. متاسفانه کار در سوریه به جنگ داخلی کشید و نیابتی های امپریالیستهای غربی به سوریه سرازیر شدند و بخش بزرگی از سوریه را بدست گرفتند. اسد در حال شکست خوردن بود تا اینکه روسها (خودشان امپریالیست) وارد عملیات نظامی شدند تا نوکر خود را نجات دهند. عملیات روسها (نابغه نظامی؟!!) کاملا موفق بود تا اینکه نوبت نیابتی های ترکیه رسید. با ترکیه پشت صحنه قرار صلح گذاشتند. بعد از شروع جنگ اوکراین به تحریک امپریالیستهای غربی، روسیه تضعیف شد و دیگر نمی توانست از اسد حمایت کند، امپریالیستهای غربی بکمک نوکرشان اردوغان، کار اسد را تمام کردند که بیشتر شبیه کیش و مات بود تا جنگ.
این در کامنتها نیست، اینجا اضافه کنیم:
نبوغ نظامی روسی با حماقت سیاسی مخلوط شد و امپریالیستهای شرقی سوریه را از دست دادند. بیشتر از نیم میلیون زن و کارگر و بچه در سوریه کشته شدند و نتیجه آن بوجود آمدن یک دولت احتمالا و فعلا اسلامی تروریستی در سوریه بود. به اسرائیل دستور دادند تا پایش را در آن منطقه محکم تر کند تا اردوغان هوا و هوس خروج از ناتو و شورشی شدن نکند. امپریالیستهای غربی پیروزی خود را با فرستادن فرستاده ها به تروریستی که قرار بود دستگیر شود، جشن گرفتند.
با اتمام جنگ سوریه، با حمله به حزب الله و حوثی ها و عقب زدن حماس، همراه با اشغال عراق، تمام ضلع غربی مرز ایران تحت کنترل امپریالیستهای غربی قرا گرفته است. گرچه این پیروزی بزرگ است، اما بهای سیاسی گزافی داشته چون شیادی دموکراسی خواهی و حقوق بشری دولتهای غربی برملا شده است و دیگر جبران پذیر نیست. امپریالیستهای غربی دارند در جنگ اقتصادی از امپریالیستهای شرقی شکست میخورند و اینده روشنی ندارند و میتوان اینرا در حمله آنها به سیاستهای رفاهی و افزایش بودجه نظامی مشاهده کرد. این عقب نشینی با اعتراض مواجه خواهد شد که دست راستی ها مامور کنترل کردن آن هستند.
جهان امپریالیستی وارد فاز جدیدی شده است.
.
به احتمال زیاد این بود پایان توضیح محتوای کامنتهای آنارشیستی سایت روشنگری در چندین ساله گذشته.
.
ضد اقتدار
قسمت دوم، جنگ غزه،
جنگ غزه با حمله حماس به اسرائیل آغاز شد که از یک طرف کوششی برای رهائی از استعمار امپریالیستهای غربی در غزه بود و از طرف دیگر، احتمالا، برای بهم زدن پیمان ابراهیم که هست همکاری اسرائیل و کشورهای عربی که هر دو نوکران امپریالیستهای غربی هستند. اسرائیل با قتل و عام فلسطینی ها تمام غزه را اشغال کرد ولی هنوز حماس از بین نرفته. در کامنتهائی پیش بینی شده بود که حماس از بین نمی رود چون استعمارگری امپریالیستهای غربی در فلسطین قابل قبول فلسطینی ها و زنان و کارگران جهان نیست. شکست نظامی حماس آشکار است اما شکست سیاسی آنها واقعیت ندارد زیرا امپریالیستهای غربی همگی بی آبرو شدند و زنان و کارگران آن کشورها علیه اسرائیل و دولتهای خودشان شورش و اعتراضات مهم و موثری کردند. این شورشها باعث شد که امپریالیستهای غربی روش دیگری را انتخاب کنند که روشی بی سر و صدا تر برای اشغال استعمارگرانه غزه است. این روش هست طرح صلح ترامپ. اسرائیل هنوز جنگ را ادامه میدهد و حماس و حزب الله شکست خورده خیر، اما عملیات اسرائیلی ها بعلت شکست سیاسی خوردن، از سر استیصال است.
.
آنارشیست
کامنتهای آنارشیستی در باره جنگ اوکراین و جنگ غزه،
کامنتهائی در مورد این دو جنگ وجود دارد که باید لابلای مقالات گشت تا خوانده شوند. سایت روشنگری جستجوگر ندارد برای همین پیدا کردن آن کامنتها مشکل است.
در اینجا بطور مختصر نظرات موجود در کامنتها را توضیح میدهیم:
.
قسمت اول اوکراین
جامعه اوکراین از طریق نفوذ امپریالیستهای غربی وارد ضدیت با آلیگاروشهای روسی شد. اینکار از روسی هراسی و از طریق فرستادن آدمکش نازی به دو ایالت دونتسک و لوهانک صورت می پذیرفت. کوشش و اعتراضات روسهای اوکراین و دولت روسیه، روندی طولانی برای کاهش جنگ داخلی در آن دو ایالت بود که بجائی نرسید، چون الیگاروشهای ضد آلیگاروشهای روسی تصمیم خود را از طریق امپریالیستهای غربی گرفته بودند. تصمیم آنها این بود که آن دو ایالت را تحت کنترل خود درآورند، روسها را ایزوله کنند، فرهنگ را فرهنگ بورژوا-اوکراینی کنند و سرمایه های روسی زبانها را ورشکست کنند و در انتها به اتحادیه اروپا و ناتو بپیوندند. این توطئه ای بسیار کثیف و ضد بشری است و در همه جا بکار برده اند و در مورد ایران هم بکار می برند اما بصورت دفاع از زن و دموکراسی و ضدیت با بمب اتم سازی.
کودتا علیه نوکر روسیه و گذاشتن نوکر امپریالیستهای غربی بتدریج کار را بجائی رساند که باعث شد روسیه به اوکراین حمله کند و این دقیقا چیزی بود که امپریالیستهای غربی منتظر آن بودند. با اینکار، آنها میخواستند روسیه را از پای درآورند و فکر میکردند که موفق خواهند بود. اما تا به امروز چنین نشده. روسیه فعلا در حال پیشروی است و مناطق استراتژیک مهمی را بدست گرفته و امپریالیستهای غربی دارند می فهمند که یا باید جنگ سوم جهانی (که می شود اتمی) راه بیاندازند و یا شکست را بپذیرند. ترامپ مامور دومی است یعنی پایان دادن به جنگ شکست خورده بصورت ابرومندانه.
اینها در کامنتها نیست اینجا اضافه شود:
– ترامپ امیدوار است که روسیه به امپریالیتسهای غربی بپیوندد.
– کمپانی های اسلحه سازی این جنگ را به لابراتوار سلاحهای خود تبدیل کرده اند.
بهرحال، این جنگ، جنگی ارتجاعی است و ضرر آن کاملا به زنان و کارگران اوکراین و روسیه و بقیه سربازان حرفه ای و غیر حرفه ای درگیر شده از نقاط دیگر جهان رسیده. درجه خشونت و خرابی این جنگ بی سابقه است.
پایان قسمت اوکراین
آنارشیست
در این صفحه ذکر شده است که وقتی مقالات آقای فولادی را مطالعه میکنید، چند نکته را در نظر بگیرید. عنوان کامنت این است:
وقتی مقالات آقای خدامراد فولادی را میخوانید، این ۶ نکته را هرگز از نظر دور ندارید:
پاسخ آقای فولادی در قسمت “دیگر مطالب” به این کامنت:
پاسخ به ایرادات یک ناشناس
خدامراد فولادی
—
پاسخ آقای فولادی در حقیقت بخوبی نشان میدهد که تمام شش نکته برای راهنمائی خوانندگان بسیار درست و مفید است. کسانیکه ذهنشان با علم منطق و روش علمی کار میکند، خوب متوجه درست بودن آن 6 نکته می شوند. امیدواریم روزی دموکراسی خواهی آقای فولادی نیز از طریق خروج از مارکسیسم بحرانی شده و پیوستن به جنبش آنارشیستی کمونیستی تکامل پیدا کند.
—
آنارشیست
کامنتهای مربوط به جنگ ۱۲ روزه.
بیشتر کامنتهای آنارشیستی قبل و بعد از جنگ و در دوره جنگ زیر مقالات بود نه در قسمت “نظرات در مورد مقالات دیگران”. یک کامنت درباره گزارش ویتکاف در ۳۰ اردیبهشت در “نظرات در مورد مقالات دیگران” وجود دارد. متاسفانه، آرشیو مقالات روشنگری از طریق تاریخ قابل جستجو نیست تا بشود بسادگی به کامنتها مراجعه و آنها را جمع بندی کرد.
بهرحال، این محتوای نظرات موجود در کامنتهای آنارشیستی در قبل، بعد و در طول حمله است:
– مذاکرات قبل از جنگ مذاکره نیستند، تهدید کردن رژیم به حمله نظامی هستند. آنها میخواهند که رژیم بدون حمله نظامی مطیع اوامر آنها شوند.
– حمله، حمله اسرائیل اسرائیل به ایران نبود، حمله تمام کمپ امپریالیستهای غربی به رژیم بود. همه آنها خبر داشتند و همکاری کردند. هر یک بسهم خودش.
– هدف حمله بیشتر متوجه رژیم بود تا “ایران”، برخلاف غزه. دلیلش این بود که روی سرنگون شدن رژیم حساب میکردند.
– تمام نیروهای دموکراسی خواه (مارکسیست و غیر مارکسیست) خارج از کشور منتظر بودند تا رژیم سرنگون شود.
– بعد از پایان جنگ، کشورهای اروپای غربی که کعبه دموکراسی خواهان است فشار را بر رژیم زیاد کردند تا ببینند نتیجه حملات چه بوده است، اینکه موفق بوده یا
نه و اینکه مواد غنی شده کجاست! اطلاعاتی را که آمریکا و اسرائیل دیگر نمیتوانستند کسب کنند به عهده امپریالیستهای اروپائی گذاشته شد.
– رژیم بلاخره مجبور می شود که به یکی از امپریالیستها بپیوندد. برای پرهیز از جنگ و تخریب بهتر است مطیع امپریالیسهای غربی شود.
– رژیم تصمیم گرفت که تسلیم را نپذیرد. روش دولت جدید آمریکا موثر واقع نشد. نکته: احتمالا دولت بعدی شان جوری دیگر عمل خواهد کرد.
– پیش بینی میشد که رژیم به سرکوب روی خواهد آورد.
در مورد آخری، این امری طبیعی و در طبیعت دولتهاست. وقتی دولتها از طریق جاسوسی و جنگ و سرنگونی طلبی تضعیف میشوند، چاره ای جز روی آوردن به دیکتاتوری و تروز و دستگیری ندارند. کشورهای تحت فشار و تهدید و جاسوسی امرپالیستهای غربی مجبور می شوند دیکتاتوری کنند. گله اپوزیسیون آنها و اپوزیسیون رژیم از این اعمال، بسیار شیادانه و فرصت طلبانه است. این اپوزیسیون از طریق دموکراسی خواهی در خط انقلاب مخملی و جنگ ترکیبی امپریالیستهای غربی بودند و هستند.
کلا، زنان و کارگران ایران زیر منگنه مرتجعین داخلی و خارجی و اپوزیسیون قرار دارند.
آنارشیست
به آنارشیسم اصلا مثل مارکسیسم و سایر ایدئولوژی های دیگر مثل لیبرالیسم، نگاه نکنید.
موفقیت آنارشیسم سیاسی نیست، تغییر فرهنگی است در جهت از بین بردن اقتدارگرایی و استثمارگری اش در نوع انسان که هرگز از طریق دولت سازی ممکن نیست.
ضد اقتدار
توده ای ها و اکثریتی های سرنگونی طلب شده چطور؟.
ورود هواداران این دو تشکیلات به سایت روشنگری پدیده ای جدید است و با بسته شدن سایت “مجله هفته” آغاز شد.
هر چه پیروزی های امپریالیستهای غربی و اسرائیلش در خاورمیانه بیشتر می شود، آوارگان سیاسی هواداران جبهه مقاومت غیر اسلامی هم بیشتر می شوند.
*** نقد توده ای ها و اکثریتی ها در چهار چوب نقد سوسیال دموکراسی است، گرچه این جریانات بطور سنتی استالینیست هستند نه دموکرات.***
استالین دموکراسی را بصورت جبهه ای دوست داشت تا بتواند بعد از آن در آن کودتا کند. این روش خود استالین بود.او با لنینیست سازی شد وارث لنین. این ترفند شاید در میان مارکسیستهایی که ماتریالیسم تاریخی آنها را خوش بین و ساده لوح بار می آورد عمل کند، اما در مورد اسلامیون عمل نمیکند. اسلامیون ایران زرنگ تر بودند و گفتند ما چنین طرفدارانی نمی خواهیم و سرکوبشان کردند. اسلامیون حاکم بر ایران غربی و شرقی دارند و هر دو جناح همیشه میتوانند مارکسیستها را با سلاح اسلام بیرون بیاندازند. این مطالب را بلاخره اکثر مارکسیستهای نزدیک به رژیم و رای دهنده در انتخابات فهمیدند.
.
کلا، معیار درک ارتجاعی بودن توده ای ها و اکثریتی ها در اینهاست:
۱ – انقلاب دموکراتیک آنها دفاع از اربابان سرمایه دار است.
۲ – مخالفت آنها با نئولیبرالیسم دفاع از سرمایه داری (بردگی مزدی) دولتی است.
۳ – دفاع آنها از طبقه کارگر دفاع از آزادی تشکلات کارکری است نه الغای روابط سرمایه داری.
۴ – تشکل کارگری برای آنها سیاه لشکر انتخاباتی و حزبی است.
نکات:
* این دو تای آخر با سوسیال دموکراسی و یا سوسیالیسم دموکراتیک فرقی ندارد.
* دو تای اول ظاهر سوسیال دموکراتیک دارند، اما مرحله اول کودتاگری نوع استالینی است.
* انارشیستها از دست لنین و ترتسکی خیلی آسیب دیدند اما این در روسیه بود. پلیدی و شیادی ارتجاع آبدیده بلشویکی در جنگ داخلی اسپانیا ظاهر شد که بهترین وصفش هست “ارتجاع در لباس انقلاب” که ما ایرانی ها با آن از طریف “ انقلاب اسلامی” خوب آشنا هستیم.
.
این بود تعیین تکلیف با تودده ای ها و اکثریتها.
.
واقعیت این است که مارکسیسم در وضعیت اسفناکی قرار دارد. اگر کمونیسمی در مارکسیسم مانده، بهتر است هواداران کمونیسم با آنارشیست شدن خود را نجات دهد.
آنارشیست
احزاب حکمتی از قلم افتاد،
.
احزاب حکمتی نیز در سایت روشنگری مقاله نمیگذارند، البته یک بار خانم آذر ماجدی مقاله ای گذاشت. برای همین ارزیابی و نقد دیدگاههای انها در اینجا وجود ندارد. نقد احزاب حکمتی به علت محتوای “ یک دنیای بهتر”، نقدی است در چارچوب نقد سوسیال دموکراسی.
.
تضادهای درونی مارکسیستهای سوسیال دموکرات با هم و مارکسیستهای بلشویک با هم، و تصاد بین همه آنها با همدیگر، از اقتدارگرایی مارکس و انگلس می آید، اینکه طبقه کارگر و حزبش باید قدرت سیاسی داشته باشد. این رقابت و دودستگی بوجود می آورد. البته حزب مارکس شده احزاب و شاید روزی مارکسیستها به این نتیجه برسند که دولت دموکراتیک تشکیل شده از فقط احزاب مارکسیستی را بهتر است دیکتاتوری پرولتاریا بدانند. این آخری شبیه دموکراسی اسلامی است. دموکراسی توصیف نشده، دولت دموکراتیک بعضی از سرمایه داران است که مجموعه ای است از همه از جمله نازی ها و مذهبیون تندر رو و لیبرالها و غیره. خلاصه اینکه دموکراسی و دیکتاتوری، هیچ چیز نیست جز شیره مالیدن بر سر زنان و کارگران از طرف کسانیکه فکر میکنند رفاه و آسایش آنها از طریق رهبر بودن شان ممکن است نه از طریق همکاری و همیاری. این یک توهم است. اقتدارگرایی از طریق استثمار ممکن است و برعکس و هر دو دو طرف یک سکه هستند. آنها با مقاومت روبرو می شوند که نافی آسایش آنهاست و رفاهشان هم همیشه در خطر است.
.
آنارشیست
به جوانان و هواداران آنارشیسم،
بسیاری از مارکسیستها در سایت روشنگری مقاله نمی گذارند چون معتقدند متعلق به راه کارگرهاست. کلا مارکسیستهایی که به انقلاب بورژوا دموکراتیک اعتقاد دارند انجمنها و رسانه های دموکراتیک درست میکنند تا زنان و کارگران رادیکال و متمایل به چپ را شناخته برای سازمان خود کادر جمع کنند. شرکت در این انجمنها و یا رسانه ها کار اشتنباهی نیست، اما خود را محدود به یکی از آنها کردن اشتباه است. اگر در این انجمنها نظرات مارکسیستی را نقد کنید، با پچ پچ پشت صحنه، نه با دیالوگ، پشت سرتان خرابکاری میکنند. بهترین کار در این محلها، فقط اشنا شدن با نظرات دیدگاههای سیاسی است و امید به تغییر نداشته باشید، زیرا این محلها علیه تغییر سازماندهی شده اند. جای اصلی اتقلاب آنارشیستی کمونیستی در زندگی روزمره، محل کار و محل زندگی ست نه انجمنهای هدایت شده توسط مارکسیستها و سیاسیون دیگر.
مجددا، حضور در این مکانها برای آشنا شدن با نظرات سیاسی مفید است نه بیشتر و بهتر است هویت نظری خود را پنهان نگه دارید و یا غیر مستقیم مطرح کنید. آنها اهل گفت و شنود نیستند و کارشان عضو گیری ست.
ضد اقتدار
مطلب دیگری که در کامنتهای آنارشیستی بندرت مطرح شده، نقد و ارزیابی نظرات ترتسکی و تروتسکیسم ایرانی است. نظرات آنها هم بصورت آشکاری در روشنگری وجود نداشت و نقدی چندانی دریافت نکردند. نظرات ترتسکی تقریبا در چارچوب بلشویسم قابل نقد است: اعتقاد به دیکتاتوری تک حزبی مارکسیستی و سرمایه داری دولتی را کارگری (سوسیالیستی) قلمداد کردن و غیره. شورا بازی انها هم حقه بازی است. به محظ گرفتن قدرت سیاسی، بقیه سرکوب می شوند و شورا میشود شورای هواداران حزب، بعد شورا می شود مصلحتی و بعد از آنهم هیچ چیز. بعلاوه، اگر شورا خوب است چرا مدل حزب خودشان مدل احزاب سرمایه دارهاست؟
به ترتسکی و تروتسکیسم در جایی خارج از سایت روشنگری پاسخ داده خواهد شد و احتمالا لینک آن در این سایت گذاشته خواهد شد. در این اثنا، وقایع قدرت گیری مارکسیستهای بلشویک در روسیه و وضعیت آنارشیستها در جنگ داخلی در اسپانیا به ما میگوید که باید هر نوع مارکسیسم را بصورت جریانی ارتجاعی ارزیابی کرد و به آنها در روند مبارزاتی اطمینان نداشت و خود را علیه آنها از همان ابتدا محافظت کرد. اشتباه آنارشیستهای گذشته این بود که فریب ضدیت مارکس و مارکسیستها را با سرمایه داران و امپریالیستها میخوردند. محصول فعالیت انقلابی انارشیستها نه باید بنفع بورژواها تمام شود، نه بنفع سوسیال دموکراتها و نه بنفع بلشویکهای ترتسکیست یا استالینیست. دلیل این حکم خیلی ساده است. اگر این جریانات قدرت بگیرند ، اولین کاری که میکنند سرکوب آنارشیستهاست، چون قدرت سیاسی برای مارکسیستها، مثل هر جریان هوادار دولت و دولت سازی، هدف است و دولت را بدون سرکوب مخالفان نمی توان برای دراز مدت نگه داشت.
در حقیقت، روند ارتجاعی شدن بلشویکها دقیقا بعلت دید دولت سازی در مارکس و انگلس بود. اقتدارگرایی مارکسی و دولت سازی آنها مثل یک دانه گیاه است. وقتی در زمینی مناسب قرار بگیرد (قدرت سیاسی) بوته ارتجاعش پدیدار و رشد میکند. معمولا روند این ارتجاع به اینصورت می شود که دولت مرکزی و بوروکراسی شکل میگیرد، الغای بردگی مزدی به آینده حواله می شود و ناسیونالیسم عملا جای مارکسیسم را میگیرد، این آخری زیرا سر مارکسیسم با اقتدارگرایی در شکل هیراشی سازمانی و دولتی به سنگ میخورد.
ضد اقتدار
وقتی مقالات آقای خدامراد فولادی را میخوانید، این ۶ نکته را هرگز از نظر دور ندارید:
.
۱ – هیچ مقاله ای از آقای فولادی در ارتباط با قتل غیر نظامیون فلسطینی ها توسط دولت اسرائیل، حمایت دولتهای دموکراتیک امپریالیستی از اسرائیل و ادامه فروش نفت و اسلحه و غیره به آن وجود ندارد. در عوض، مقاله ای دارد در رد حماس و دفاع از دولت اسرائیل تحت این عنوان که دموکراسی است.
۲ – هیچ مقاله ای از آقای فولادی در ارتباط با جنگ ۱۲ روزه وجود ندارد.
۳ – آقای فولادی از ماتریالیسم دیالکتیک دفاع میکند و آنرا فلسفه مارکس معرفی میکند، اما هنوز قادر نبوده به این سئوال پاسخ دهد که مارکس چه کتابی فلسفی ی در توضیح ماتریالیسم دیالکتیک دارد ؟ واقعیت این است که نه مارکس و نه انگلس، برخلاف فلاسفه معروف در تاریخ مثل کانت و هگل و غیره، هیچکدامکتابی ننوشته اند که فلسفه آنها را توضیح بدهد. واقعیت این است که منشاء ماتریالیسم دیالکتیک نه از مارکس است و نه از انگلس، بلکه تفسیرهای هواداران آنهاست از گفته ها و یادداشتهای پراکنده آنها مخصوصا انگلس.
۴ – آقای فولادی هیچ کتابی ننوشته است که ماتریالیسم دیالکتیک را بطور جامع در حد یک فیلسوف بیان کند تا دیگران درباره این فلسفه بیاموزند. مقالات او ارزش فلسفی ندارد و بیشتر بهانه گیری های ضد لنینی است که تم نقدهای منتقدین دانشگاهی و سیاسی غربی از شوروی در دپران جنگ سرد بود.
۵ – آقای فولادی که مدعی” استاد” مارکس شناسی بودن است، بر خلاف مارکس که جوامع را ابتدا از لحاظ اقتصادی مطالعه میکرد، بعلت ماتریالیسم تاریخی اش، هیچ کتابی در تجزیه و تحلیل روابط اقتصادی ایران، اروپایی که از آن دفاع میکند و روسیه شوروی سابقی که ضد آن هست، ننوشته.
۶ – اقتصادانان مارکسیست زیادی هستند که اقتصاد امپریالیستی کشورهای غربی را توضیح داده اند، آقای فولادی هیچ مقاله و یا کتابی در مورد آثار آنها ندارد ولی بطور سیستماتیک از دولتهای غربی دفاع کرده است.
.
ضد اقتدار
آنارشیستهای کم عمق و عبارت پرداز، آنارشیسم را دوست دارند، اما اگر میدانستند چیست، وقتی شورش زن زندکی آزادی شروع شده بود دنبال انقلاب همه با هم نمی رفتند و از سلطنت طلبان و اسماعیلیان توسری و کتک نمی خوردند. چوب ساده لوحی و جدی نکرفتن مسائل نظری انقلاب را خوردند. گر هنوز درس نکرفته باشند که بنظر می آید درس نگرفته اند، همان توسری خوردن دوباره از دست آنان حقشان است.
ضد اقتدار
احکام مربوط به نقد انارشیستها چه شد؟
در میان صدها کامنت آناشیستی علیه مارکسیسم، سوسیال دموکراسی و دموکراسی خواهی، تعدادی بسیار کمی نقد آنارشیسم موجود در ایرانی های خارج کشور بود. البته، نقدی بر آنارشیستهای داخلی ایران وجود نداشته ندارد چون اطلاعی از عقاید آنها در دست نبوده و حتی نمیتوان گفت که کسانیکه دستگیر شده اند واقعا آنارشیست هستند نه کسانیکه صرفا با سیستم فساد و ظلم و زور جمهوری اسلامی مخالفت کرده اند.
بهرحال، عقاید آنارشیستهای خارج کشور در دسترس بوده است، اما مقاله و نظری از آنها در سایت روشنگری موجود نبوده که بتوان نقدشان کرد. هر کسی میتواند در سایت روشنگری مقاله بگذارد و نظر بخواهد. اینکه هیچ آنارشیستی مقاله نگذاشته است به این دلیل است که اهل گفت و شنود نبوده اند و به محل اقتدار خود راضی بوده اند.
حال اگر فرض کنیم که عقاید آنارشیستهای خارج کشور در نشریه “عصر آنارشیسم” و یا اخیرا در “جبهه آنارشیستی” تبلیغ می شود، باید گفت که آنها هم قابل نقد هستند و چارچوب این نقد، نزدیک به نقد سوسیال دموکراسی ست نه نقد مارکسیسم بلشویکی. این بنظر ادعای عجیبی ست، سوسیال دموکراسی چه ربطی دارد به آنارشیسم؟ ربطی ندارد، اما در مورد آنارشیستهای ذکر شده ربط دارد. آنارشیسم آنها آنارشیسم بی آزار و آزاد جامعه سوسیال دموکراسی غرب است.
برای درک این موضوع باید تصور کرد که این آنارشیستها بعد از سرنگونی رژیم چه نظمی در ایران می خواهند؟ اگر مطالب آنها را مطالعه کنید نمیتوانید پاسخ روشن و مشخصی پیدا کنید، اما سرنگونی طلب هستند. از آنجا که شانس دموکراسی الکی امپریالیستی در ایران از هر جریانی بیشتر است، نداشتن هیچ بحث مربوط به آلترناتیو در حقیقت بیان موزیانه آلترناتیو سوسیال دموکراتیک است که گفتیم دموکراسی الکی امپریالیستی ست. اینکه “چپ” خارج کشور آزادانه برای خودش میگردد، دلیلش این است که امپریالیستها از طریق سوسیال دموکراسی قول گرفته اند که به همه چیز نقد کنید جز امپریالیسم و رابطه آن با درآمد بالای کارگران غربی.
ضد اقتدار
2 از 2
—–
# روش فکری آنارشیسم کمونیستی استفاده از علم و فن منطق و روش رایج علمی است.
# روش مبارزاتی آنارشیستی کمونیستی ضرورتا نقد ارتجاع در زندگی روزمره، محل کار، محل زندگی و نفی شورائی-کلکتیو نظم موجود است.
# جمهوری اسلامی دولتی مستقل است اما ارتجاعی.
# امپریالیستهای غربی خواستار بازگشت حاکمیتشان بر جامعه ایران هستند.
# جمهوری اسلامی دارای توانائی حفظ استقلال خود نیست.
# سرنگونی دولت جمهوری اسلامی بعلت فقدان وجود ذهنیت آنارشیستی کمونیستی در زنان و کارگران ایران، سرنگونی ارتجاعی ست و نتیجه اش حاکمیت مرتجعینی دیگر با هزینه آسیب رسیدن به زنان و کارگران ایران است.
# تمام آلترناتیوهای مقابل جمهوری اسلامی مثل دولت بلشویکی، سوسیال دموکراتیک، جمهوری، مشروطه، سلطنتی، بعلت اقتداگرا بودن ارتجاعی هستند و به دولتهای تحت سلطه امپریالیستهای شرق و غرب تبدیل می شوند.
# تنها راه رهائی زنان و کارگران ایران و جهان انقلاب جهانی آنارشیستی کمونیستی ست.
پایان
.
آنارشیسم
چندان هم اشتباه نیست، میتوان گفت که تمام کامنتهای آنارشیستی سایت روشنگری را میتوان در احکام کلی زیر خلاصه کرد:
.
1 از 2
—–
# اقتدارگرایی-استثمارگری گرایش غالب تکاملی انسان بوده است.
# اشکال عمده عینیت یافته اقتدارگرایی-استثمارگری اینها هستند: هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار غیر علمی ضد علمی است. این رفتارها و روابط ارتجاع است.
# نفی ارتجاع انقلاب است. ماهیت انقلاب آنارشیستی کمونیستی است.
# ماتریالیسم دیالکتیک فلسفه مارکس نیست و ماتریالیسم تاریخی مارکس نیز علمی نمی باشد. ماتریالیسم تاریخی مارکس به علم انسان شناسی کمک میکند، اما از آن بسیار دور است.
# ماتریالیسم تاریخی مارکس به ابزار ارتجاعی مارکسیستها تبدیل شده است.
# مارکس و انگلس بعلت اقتدارگرا بودن ارتجاعی بودند، اما در شکل گیری تکامل ذهنیت آنارشیستی کمونیستی سهم دارند، مخصوصا از زاویه کار مارکس در نقد روابط سرمایه داری.
.
آنارشیسم
ممنون از اصلاح لینکها.
.
برای خوانندگان،
.
دیدگاههای آنارشیستی موجود در تمام کامنتهای آنارشیستی مقالات در سایت روشنگری، در صفحه “مقالات در مورد نظرات دیگران 4″، در 37 بند خلاصه شده است. نسخه ترمیم شده، کوتاه شده، اصلاح شده (چه در نگارش و چه در معنا)و بخشا اضافه شده، آماده است. متاسفانه، گرچه هر بند کوتاه شده، ولی تعداد آنها به 54 بند و حدود 9000 حرف می رسد. بر طبق قاعده روشنگری، این متن می شود حدود 10 کامنت که فرستادن و درج آن به عقل جور در نمی آید.
.
سعی خواهد شد تا 54 بند را بصورت دو کامنت کوتاه کرد. این وقت می برد و شاید کار درستی نباشد. شاید این 54 بند را بتوان مستقل از سایت روشنگری در دسترس اینترنتی قرار داد. اگر این آخری انتخاب شود، لینک آن حتما در این صفحه گذاشته خواهد شد.
.
گرچه منظور نگارنده از نگارش 54 بند هرگز نوشتن مانیفست آنارشیستی نبوده، اما در عمل بصورت یک مانیفست درآمده است. منظور نگارنده بیشتر بازسازی ساختار فکری خودش و بیان موضوعاتی برای تحقیقات بیشتر بوده است.
.
عنوان مباحث آن 54 بند به این صورت است:
وضعیت تکاملی انسان بطور کلی
مارکسیسم و تکامل
دولت
معنی انقلاب و ارتجاع
امپریالیسم ذهنتیت و عینیتی ست واقعی
در ارتباط با علم اقتصاد
جمهوری اسلامی ایران و مسئله سرنگونی
در نقد تجویز روژاوا برای ایران
.
ضد-اقتدار
اول به روشنگری،
دسترسی به “ نظرات در مورد مقالات دیگران ۴” در لینکهائی که گذاشته اید” موجود نیست، فقط سه تا لینک هست. ممنون اگر لینگ چهارم را اضافه کنید.
ضد اقتدار
ممنون از روشنگری برای باز کردن این صفحه. امیدوارم خوانندگان روشنگری از این صفحه برای نفد و یا ارزیابی مقالاتی که در روشنگری درج نمی شود استفاده کنند. از آنجا که سیر تکامل اقتدارگرایانه (ارتجاعی) جامعه ایران و جهان فعلا غیر قابل توقف است، به عبارت دیگر چون انقلاب واقعی فعلا در چشم انداز نیست، بنظر می اید که بهتر است رویکرد دیگری غیر از نوشتن کامنتهای آنارشیستی انتخاب کرد.
ضد اقتدار