خطوط ۱ و ۲ و ۳ و ۴ چیست و چگونه همچون بختک همچنان بر ذهن «روشنفکران» ایران سایه انداخته است؟هادی میتروی
در دوران جنگ سرد به ابتکار رهبران چین توده ای و بدعت نادرست «سوسیال امپریالیسم» نامیدن ساختار «اقتصادی – اجتماعی» تک حزبی شوروی و بتبع آن بسیار بدتر، خطرناکتر تلقی کردن شوروی نسبت به امپریالیسم جهانی، کلان جبهه جدیدی در جهان دو قطبی فردای جنگ جهانی دوم باز شد و طبقه کارگر جهانی را دچار نخستین کلان پراکندگی نظری و تشکیلاتی کرد.
متأسفانه ماجرا به همین جا ختم نشد و روشنفکران جهان و بتبع آن «روشنفکران» پرمدعای ایران نیز یکی پس از دیگری سوار کالسکههای زرین در برج عاج خود شدند و هریک در یکی از « پایگاههای سوسیالیسم» کنگر خوردند و لنگر فرمودند!
دولت های شوروی، چین، کوبا، آلبانی و انترناسیونال ۴ در کمین قدرت، پناهگاه هایی شدند که هریک پشت آن سنگر گیرند و دیگران را زیر آتشبار ایدیولوژیک خود قرار دهند!
این جنگ زرگری تفرقه برانگیز خانمان سوز همچنان در جریان بود تا در ربع قرن پایانی هزاره دوم میلادی ناگهان موجی از اعتراضات اجتماعی کشورهای پیرامونی را به حرکت درآورد.
دو حرکت اجتماعی در ایران و نیکاراگوئه نمونههایی هستند که به تحولات عمیق سیاسی منجر گردید.
فراموش نکنیم که در همین مقطع و از سال ۱۹۷۸ جمهوری تودهای چین راه رشد سرمایهداری؛ بکمک کلان سرمایههای امپریالیستی؛ را آغاز کرد!
اگر این تحولات در چین پایان توهم سوسیالیسم در چین محسوب می شود و طبقه کارگر میلیاردی چین با سرمایهداری خالص و خلص همچنان دست و پنجه نرم می کند، در ایران فردای آخرین انقلاب تاریخ بشریت، تازه آغاز ماجرای تحریک و تجزیه طبقه کارگر ملل ساکن ایران آغاز گردید!
مللی که در سراسر ایران ماشین دولتی بورژوازی سلطنتی حاکم را درهم شکسته اند و خود شیرازه امنیت و تولید و توزیع و خدمات را در دست گرفته اند، ناگهان با خیل خوشنشینان از خود راضی تبعیدی روبرو می شوند که یکی «سوسیالیسم» را در یمین جهان و دیگری در یسار جهان می بیند!
این «روشنفکران» هریک صاحب «کل حقیقت»، با ادعای دفاع از پرولتاریا، از درون و بیرون طبقه کارگر همچون موریانه اقتدار مستقیم تودهها در فردای انقلاب را جویدند و نشخوار کردند.
در اثر تجزیه و تحلیل و تضعیف صفوف پرولتاریا، همین «روشنفکران» بغایت ایدیولوژیک، یا شکار و زندانی و اعدام شدند و یا رحل فرار از ایران بربستند و عازم کشور دیگری شدند!
دهها گذشت و برای زندگی شرافتمندانه برخی به مزدوری سرمایه و برخی دیگر به تحصیل علم در مراکز «علمی-تحقیقاتی» امپریالیستی روی آوردند. دو دهه بیش نگذشته بود که دیوار برلین سقوط کرد و چین از دیوار سرمایه گذر کرد و کوبای تنها و و منزوی محاصره اقتصادی شد، «سوسیالیسم» دهقانی آلبانی هم کله پا شد و انترناسیونال ۴ هم آب رفت و منزوی شد و جهان دو قطبی دوران جنگ سرد به جهان چند قطبی جنگ گرم هزاره سوم میلادی تبدیل شد اما ….
جهان در هزاره سوم زیر و رو شد اما این دسته جوان «روشنفکران» ایدیولوژیک آرمان خواه قرن گذشته؛ که پیرانه سران هزاره سوم شده اند؛ دریغ از کوچکترین تغییر، همچنان بر خط و برنامه قرن گذشته خود پافشاری می کنند و همچنان به نفی یکدیگر ادامه می دهند!
آنچه من نوعی می فهمم اینست که جنگ زرگری قرن گذشته در کافههای پر دود و کتابخانههای پر از اسناد خوانده نشده، اگر چه ربطی به کمونیسم و پرولتاریا نداشت اما حداقل در قرن گذشته از نوعی زمینه مادی برخوردار بود.
اما براستی این یار و یارکشی و ادامه این جنگ زرگری در نفی یکدیگر، امروز از چه زمینه مادی خارج از ذهن این «اندیشمندان» دارد؟
اینکه حضرات پیرانه سر کماکان به نام سوسیالیسم، پرچمهای احزاب رویزیونیستی و اوانتوریستی گواریستی و مبارزات ماقبل سرمایهداری «مذهبی – مکتبی» را کماکان بر دوش می کشند، از چه ناشی می شود؟
در یک کلام در دو چیز: «جهل» و «ایمان»!
جهل نسبت به اصول دکترین رهاییبخش کمونیسم و بتبع آن عدم برخورداری از بینش زمینی به کائنات و نداشتن آشنایی به منطق دیالکتیک جهت فهم «چگونگی حرکت» که «ایمان» به مفاهیمی جزمی من درآوردی به نام کمونیسم را در ذهن اینان تا آخرین نفس جاودانی کرده است. هیهات از این همه فقر اندیشه در عصر انقلابات مسلسل در علم و فناوری!
از نظر نویسنده جهل و ایمان دو روی سکهای هستند که ایدیولوژی های من درآوردی را با «اصول کمونیسم» (۱) جایگزین می کنند!
اشخاص حقیقی و حقوقی که هریک بتنهایی مفسر گذشته و حال و آینده جهان هستند، آنچنان به «حقیقت» اندیشه خود باور دارند که دیگران را نه می بینند و نه می شنوند!
چه رسد به اینکه زحمت بکشند و بیاموزند تا بیندیشند!
ایمانی عمیق که احساسات را به غلیان در می آورد و خرد را زایل می کند!
احساسی بس شدید در اعتماد به نفس که «مسولیت» با «رسالت» جایگزین می کند!
رسولانی که هریک برای نجات بشریت به دنیا آمده اند و در توهم این رسالت، بدون نتیجهای در جهان خارج از ذهن، یک به یک جهان را ترک می فرمایند!
باری اگرچه پرولتاریا بخاطر نقش خود در روند تولید اجتماعی از آفت رسالت روشنفکرانه برحذر است اما از آفت این رسولان عصر جدید «رهایی» ندارد مگر ….
مگر پرولتاریا به اصول دکترین رهاییبخش کمونیسم مسلح شود!
به دکترین رهاییبخش کمونیسم آشنا شود و آنرا در تمامی ابعاد زندگی بکار بندد!
آیا این کار شدنی ست و یا آرزویی بیش نیست؟
آری با انقلاب ارتباطات و در دسترس بودن میلیاردها اثر تاریخی این کار نه تنها شدنی ست بلکه این آشنایی بسیار سادهتر از گذشته می تواند تحقق یابد بشرطی که ….
جستجوگر بجای تلف کردن زندگی با ارزش خود در تیک و تاک دیگر پلتفرمهای امپریالیستی وقت خود را به مطالعه و آموزش جمعی آثار آموزگاران بزرگ کمونیسم اختصاص دهد!
آری جهانی دیگر؛ چه در جهان بزرگ بیرون و چه در جهان کوچک درون؛ ممکن است بشرطی که هریک را درست بشناسیم.
رفقای کارگر، کمونیستها؛
بیایید دست در دست و دوش بدوش در شناخت و تغییر جهان کوچک درون و جهان بزرگ بیرون، همزمان و هماهنگ کوشا باشیم!
زنده باد انقلاب!
برقرار باد حاکمیت مستقیم اکثریت عظیم تولیدکنندگان جهان!
زنده باد کمونیسم!
هادی میتروی (م. ع. ب)
دانش آموخته فیزیک در تبعید
اردیبهشتماه ۱۴۰۵
(۱)
https://share.google/cFuVRgbyp11yRZCwQ
هردو کامنت بالا را آنارشیست نوشته است. اما منطقی که از آن در برابر دیالکتیک دفاع می کند منطق اسکولاستیک است.
اهی میگویند دیالکتیک، دیالکتیک،
چه مسئله علمی ی وجود دارد که با هیچ چیز قابل شناخت نیست جز با دیالکتیک؟
پاسخ:
مطلقا هیچ چیز.
برای شناخت اصلا احتیاجی به دیالکتیک نیست. دیالکتیک شده اینکه وقتی یک چیزی را نمیتوانند حالی کنند )چون معقول نیست( میگویند نمی فهمی چون نمیدانی دیالکتیک چیست. دست از این چرندیات بردارید. با علم منطق و روش علمی همه چیز را میتوان فهمید. اینهمه کشفیات و اختراعات و هزاران دانشمند بوده اند هیچ کدام دیالکتیک نمیدانسته اند.
آنهائی که شما در این مقاله نفی کرده اید همشون همین حرف شما را میزنند: دیالکتیک نمیدانی، دکترین کمونیسم را نمیدانید و غیره. تا کی میخواهید خودتان را گول بزنید؟ اگر سواد مارکسیستی ندارید، قبل از نوشتن مقاله کتابهای مارکس و انگس و “فلسفه” دیالکتیک ماتریالیستی و ماتریالیسم تاریخی را مطالعه فرمائید، خواهید فهمید که همونهائی است که دارید نفی میکنید و مثل همانها به جائی نخواهید نرسید مگر تکرار کمونیسم مارکسی دولتگرا و اقتدارگرای سرمایه داری دولتی.