سکوت ما، پایههای صندلی جلاد را استوارتر میکند / ی. صفایی
این کلمات را نه از جایگاه یک حزب یا تشکل، بلکه به عنوان انسانی مینویسم که دیگر توان تماشای این حجم از خشونت را ندارد. این یک بیانیه رسمی نیست؛ این نامهای خونین برای بیدار شدن است.
امروز در ایران، اعدام دیگر یک «حکم» نیست؛ به «قتل سازمانیافته حکومتی» بدل شده تا ترس را در جان جامعه بدوانند. در حالی که جهان چشم بر این جنایتها بسته و با عاملان آن پشت میز مذاکره مینشیند، جان عزیزان ما—زندانیان سیاسی و معترضان—در دست کسانی است که جز زور و طناب دار، زبانی نمیشناسند.
سخن من با نهادهایی که تنها به «ابراز نگرانی» بسنده میکنند نیست؛ مخاطب من شما هستید—مردمی که هنوز وجدانشان در برابر بیعدالتی بیدار است.
از شما میخواهم:
ساکت نمانید. سکوت در برابر اعدام، یعنی تأیید دستهایی که صندلی را از زیر پای جوانان ما میکشند.
بیتفاوت نباشید. نگذارید خون این فرزندان در هیاهوی خبرهای روزمره محو شود. هر بار که صدایی را منتشر میکنید، هر فریادی در خیابان، و هر نامی که زنده نگه میدارید، لرزهای است بر پیکر ماشین اعدام.
با تمام توان، مطالبهگری کنیم.
اگر خارج از کشور هستید، به سیاستمداران محل زندگیتان نشان دهید که سازش با قاتلان، لکه ننگی است که از تاریخ پاک نخواهد شد.
امروز، جان زندانیان سیاسی و معترضان، علاوه بر فشار بازجویان داخلی، با حضور نیروهای نیابتی مسلح در خیابانها و زندانها، بیش از هر زمان دیگری در معرض خطری وحشیانه قرار دارد.
من نیز به سهم خود، تا آخرین نفس نام این قهرمانان را فریاد خواهم زد و اجازه نخواهم داد خونشان پایمال شود. تاریخ شاید صندلیهای قدرت را فراموش کند، اما ایستادگی در برابر طناب دار را هرگز از یاد نخواهد برد.
اکنون جان این عزیزان در خطر است؛
در روزگاری که تفرقه هدیهای برای دیکتاتوری است، باید باور داشته باشیم که قدرت ما در وحدت صدای ماست. فراتر از هر گرایش و سلیقه، آنچه ما را به هم پیوند میدهد، رگهای تپنده آزادیخواهی است که زیر فشار ظلم همچنان زنده ماندهاند.
این فریاد، صدای وجدان تکتک ماست که نمیتواند در برابر اعدامها خاموش بماند.
تاریخ، ما را بر اساس عملهایمان قضاوت خواهد کرد.
هموطن عزیز،
تاریخ همیشه به دست نهادهای بزرگ نوشته نمیشود؛ گاهی پایداری مداوم یک فرد، جرقهای میزند که همه معادلات را تغییر میدهد. مهم نیست در کجای جهان ایستادهای؛ اگر صدایت را به گوش نهادهای بینالمللی میرسانی، در سمت درست تاریخ قرار داری. صدای ما نباید در گلو بماند؛ باید به فشاری سیاسی و مؤثر تبدیل شود.
طرح «کفالت سیاسی» برای زندانیان محکوم به اعدام، اقدامی مؤثر است. از نمایندگان پارلمان کشور محل اقامت خود بخواهید کفالت یک زندانی را بر عهده بگیرند. وقتی نمایندگانی از کشورهای مختلف این مسئولیت را بپذیرند، هزینه سیاسی اعدام برای حکومت بهشدت افزایش مییابد.
اگر افکار عمومی در کشورهای غربی بدانند مالیاتشان صرف تأمین منابع مالی و تسلیحاتی حکومتی میشود که رکورددار اعدام است، دولتهایشان را تحت فشار قرار خواهند داد. این وظیفه همه ماست که آگاهی ایجاد کنیم.
فراموش نکنیم که فشار برای نظارت بینالمللی میتواند به اعزام هیئتهای حقیقتیاب و دسترسی بیقید و شرط ناظران به زندانها منجر شود.
باید با صدای بلند، سیاستمداران مماشاتگر را به چالش بکشیم و یادآوری کنیم که دوران «ابراز نگرانی» به پایان رسیده است. تاریخ، عملکرد واقعی آنها را قضاوت خواهد کرد. سکوت آنها، طنابی است که بر گردن حقیقت انداخته میشود.
و تو، هموطن، به یاد داشته باش:
سکوت هر یک از ما نیز همان طنابی است که حقیقت را خفه میکند.
ی. صفایی
بیستم آپریل ۲۰۲۶
کانال شعرها، نوشتارها و مقالات
باید جلوی این لحن انتقاد را گرفت. اصلا محتوای بحث مهم نیست، لحن مقاله، لحن فاشیستی است.
این لحن، لحن خمینی، رفسنجانی، خامنه ای، ترامپ، هیتلر، موسیلینی و استالین است.
نویسندگانی هستند که نام دارند اما ایده ندارند. تعداد آنها در سایت روشنگری زیاد است. از جمله نویسنده این مقاله. جناب نویسنده، اگر رژیم نباشد چه دولتی باید جای آن بیاید؟
یک کمی هم اشک برای استثمارشدگان جهان، کارگران، نه سیاستمداران هم نظر خود، بریزید و نظام سرمایه داری را محکوم کنید و برای خروج از جامعه طبقاتی راه حل نشان دهید!