در شرایط وخیم کنونی آیا «چپ» در تبعید می تواند نقشی مثبت ایفا کند؟ / جواد قاسم آبادی
تردیدی نیست که پاسخ به هر سوال واقعی در بهبود وضع موجود پاسخی مثبت و زمینی دارد، اما بشرط ها و شروط ها!
شرط نخست برون رفت از آرایش کنونی «چپ» در تبعید است که از دوران جنگ سرد به ارث برده ایم.
با نگاهی به گذشته می بینیم، اگرچه در طول ۷۲ سال گذشته «چپ» ایران تسلیم کودتای امپریالیستی نشده است و در طول مبارزه همواره در معرض بیشترین فشارها و سرکوب سیستماتیک بورژوازی ایران قرار گرفته است، اما بخاطر افتراق ناشی از دوران جنگ سرد و تقسیم «چپ» به چند جناح وابسته به این و آن اردوگاه، نتوانسته است به یک نیروی اجتماعی تبدیل شود.
وابستگی «چپ» ایران و جهان به این و آن اردوگاه مدعی سوسیالیسم و کپی برداری از پیروزیهای موقت پرولتاریا در این و آن کشور جهان باعث شد تا «چپ» ایران برغم منافع مشترک در مقابل بورژوازی، به جریانی ۷۲ ملتی تبدیل شود و نتواند از اعتماد اجتماعی در میان ملت جهان برخوردار شود.
حال باید دید برای رفع این مشکل تاریخی در جغرافیای امروز ایران از کجا می توان آغاز کرد؟
قبل از ورود به بحث اصلی لازم به یادآوری می بینم که مشکل هفتاد و اند ساله گذشته را یک تنه و یک شبه نمی توان برطرف کرد.
به عبارت دیگر با نهادینه شدن ایسم های گوناگون در افراد و گروههای «چپ» و پافشاری هریک بر معرفی خود بمثابه یک فرقه ایدیولوژیک مدعی سوسیالیسم ناب، کار دشواری در مقابل نسل جوان تشنه آزادی و امنیت و برابری و رفاه قرار گرفته است.
راهی بس دشوار که دسترسی به سرچشمه رهاییبخش کمونیسم را بیش از قرون گذشته دشوار کرده است.
در چنین شرایطی تنها راه رهایی از سردرگمی کنونی، بازگشت به آثار جهانشمول کمونیستی ست.
بازگشت به سرچشمه دکترین رهاییبخش کمونیسم تنها با مطالعه آثار کلاسیک در سه جزء کمونیسم میسر خواهد گردید.
آنچه در آغاز این بازگشت به سرچشمه اهمیت کلیدی دارد عدم مطالعه متفرق آثار کلاسیک در هر جزء کمونیسم است.
به عبارت دیگر برای فهم دقیقتر آثار کلاسیک کمونیستی نیاز به مطالعه فلسفه کمونیسم داریم.
می بینیم که بازسازی «چپ» در ایران خمیری ست که آب می برد و نسل جوان ایران در راه بازسازی «چپ انقلابی» نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان پیشقدم خواهد شد و بکمک انقلاب ارتباطات نقش تاریخی خود در سازماندهی جوامع، رفع توحش حاکم و حرکت مستمر طولانی بسوی سوسیالیسم را در هر ملت آغاز خواهد کرد.
اما تا آن زمان و با توجه به امنیت و رفاه نسبی زندگی در تبعید آیا «چپ» در تبعید نقش دیگری می تواند ایفا کند؟
برای این قلم پاسخ به سوال فوق مثبت است اگر اشخاص حقیقی و حقوقی «چپ» در تبعید بتواند نخست از تعصبات فرقه ای دوران جنگ سرد گریبان خود را رها کنند، احساس پیشتازی و رهبری خود را به فراموش کنند و همسر و هماهنگ به دفاع متحد از مدنی جامعه ایران پردازند.
نویسنده منکر آن نیست که در تمامی سالهای زندگی در تبعید «چپ» ایران بیش از هر جریان اجتماعی دیگر مایه گذاشته است و لحظهای از پا ننشسته است اما ….
اما فعالیتهای مداوم متفرق «چپ» برغم تأثیرگذاری موفق نشده است بصورت یک جریان اجتماعی در آید تا آلترناتیو سیاسی خود را به جامعه تشنه آزادی و امنیت و برابری و رفاه ایران ارایه دهد.
اگرچه ارایه یک آلترناتیو مردمی وظیفه اصلی «چپ» بوده و هست و خواهد بود اما با توجه به اینکه ارایه این آلترناتیو مردمی کاری ست کارستان که در هفت دهه گذشته بطور جمعی به آن پرداخته نشده است، در شرایط وخیم کنونی انرژی محدود خود را در تدوین این آلترناتیو صرف کردن، از نظر نویسنده، انحراف از پرداختن به وظیفه اصلی «چپ» در دفاع متحد و هماهنگ از مبارزات مدنی جامعه ایران است!
سخن کوتاه در شرایط وخیم امروز ایران، شایسته است «چپ» انرژی محدود خود را بجای اظهار فضل مزمن و ذکر مصیبت و گرفتن زانوی غم به بغل و پلمیک های ارزان با طرفداران پرچم شیروخورشید، به سازماندهی شبکه ای متحد و هماهنگ میان قارهای در حمایت و دفاع از مبارزات مدنی جامعه ایران گذارد.
جواد قاسم آبادی (م. ع. ب)
آموزگار تبعیدی
نیمه اسپندماه ۱۴۰۴
شما اول خودتان همان کلاسیک ها را مطالعه کنید تا سواد لازم برای اتحاد چپ را پیدا کنید. معلوم است که سواد لازم را ندارید.