چرا هیچ سلطنتطلبی در مشهد دستگیر نشد؟
عبدالستار دوشوکی
حکایت دستگیریهای متعدد در مراسم هفتمین روز درگذشت مرحوم خسرو علیکردی در مشهد، به معمایی قابل تأمل تبدیل شده است. فرماندار و دادستان مشهد هر دو مدعیاند که افرادی مانند نرگس محمدی و سپیده قلیان به دلیل سردادن شعارهای هنجارشکنانه و اخلال در نظم عمومی بازداشت شدهاند. در همین حال، سازمان حقوق بشری «ههنگاو» فهرستی از بازداشتشدگان منتشر کرده که در آن، هیچیک سلطنتطلب یا طرفدار نظام پادشاهی معرفی نشدهاند. نگارنده، ویدیوهای مربوط به گردهمایی اعتراضی و شعارهای مطرحشده را در برخی رسانههای رسمی و شناسنامهدار، از جمله بیبیسی، مشاهده کرده است؛ اما در هیچیک از آنها شعاری در حمایت از سلطنت یا رضا پهلوی دیده نمیشود.
از سوی دیگر، سلطنتطلبان که در فضای مجازی بسیار فعالاند، مدعی هستند که طرفداران پادشاهی در حمایت از رضا پهلوی شعار «جاوید شاه» سر دادهاند؛ ادعایی که نگارنده تاکنون آن را در هیچ رسانه معتبر و مستقلی نیافته است. متأسفانه حقیقت همواره در میان هیاهو، صدابرداریها و صداگذاریهای تبلیغاتی گم میشود و همین امر، ماجرا را به معمایی پیچیده بدل کرده است.
پرسش اصلی اینجاست: اگر سلطنتطلبان ـ بنا به ادعای فرماندار و دادستان مشهد ـ شعارهای هنجارشکنانهای مانند «جاوید شاه» سر دادهاند، چرا بهجای شعاردهندگان پادشاهیخواه، چهرههای شناختهشده و غیرسلطنتطلب بازداشت شدهاند؟ چگونه ممکن است سلطنتطلبان چنین شعارهایی سر داده باشند و سپس با آزادی کامل و آسودگی خاطر و فراغ بال به خانههای خود بازگشته باشند؟
تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که خوشبختانه مردم داخل کشور همواره موجهای اعتراضی را شکل میدهند؛ اما شوربختانه، برخی در خارج از کشور بلافاصله به «موجسواری» میپردازند. بگذریم از اینکه طیفهای مختلف ـ که بعضاً مخالف یکدیگرند ـ هر یک مدعیاند زندهیاد خسرو علیکردی طرفدار جریان آنان بوده و حتی ویدیوهایی در این زمینه منتشر کردهاند. متأسفانه رسم ناپسند «شهیددزدی» پدیدهای تازه و بیسابقه نیست.
در این گردباد هیاهو و فرقهگرایی، حقیقت یا پاسخ این معما را کجا میتوان یافت؟ ناگزیر باید به ترانه معروف باب دیلن، خواننده و ترانهسرای تأثیرگذار آمریکایی، رجوع کرد؛ ترانهای که بیش از شصت سال پیش با عنوان «Blowin’ in the Wind» منتشر شد و به پرسشهای بزرگ زندگی، صلح، جنگ و آزادی میپردازد؛ آنجا که میگوید:
The answer, my friend, is blowin’ in the wind.
در میان این جنگ روایتها و هیاهوی تبلیغاتی پیرامون مراسم هفتمین روز درگذشت مرحوم علیکردی، رضا پهلوی بلافاصله بیانیهای صادر کرد و به گفته خود، «از همه هممیهنان عزیز، بهویژه مردم شریف مشهد، بهخاطر همصدایی و همبستگیشان با سلطنت» سپاسگزاری کرد. این مصادره به مطلوب، نگارنده را به یاد حکایتی قدیمی میاندازد:
گویند روزی دو نفر بهدلیل جرمی (بخوانید هنجارشکنی)، هنگام حضور در جمعیت توسط مأموران انتظامی دستگیر شدند. پلیس آنها را دستبندزنان از میان جمعیت بهسوی خودرو هدایت میکرد که ناگهان فردی از میان جمع خود را به آن دو رساند و با فریاد گفت: «ما سهتا را کجا میبرید؟»
سخن پایانی این نوشتار آن است که چنین گردهماییهای اعتراضی باید زمینهساز اتحاد و همگرایی همه طیفهای مخالف جمهوری اسلامی باشد، نه میدان زورآزمایی جناحی و وزنکشی فرقهای؛ چرا که تنها برنده چنین نزاعهایی، جمهوری اسلامی و رسانههای وابسته به آن خواهند بود.
اپوزیسیونی که پای این بحث نیاید که مختصات نظم بعد از رژیم باید چه باشد، لیاقتش همان خمینی و رضا پهلوی است، حالا هی بگید سرنگونی.
آنارشیست
نمونه همین حرفها قبل از بقدرت رسین حزب نازی هم همه چیز رو غیر از واقعیت نشون میداه.
اولاً نوکرای سلطنت وقتی که از ترس مأمورا شعار ندن و جاشون رو عوض کنن، توی شلوغی چند تا مأمور باید دنبال هرکدومشون بدوه؟
دوماً رژیم اگه دنبال لمپنهای شازده و بقیه مخالفا بخواد بره که زندانهاش جا ندارند و….
واسه همین رژیم دونه درشتها رو میگیره که بهای مبارزه رو براون ببره بالا و در ین حال از لمپن بازی پیاده نظام شازده هم ترسی نداره.
با داستانهای اطلاعاتین واینجور چیزا سر خودمون رو کلاه نذاریم دور و بر خودمون اوباش سلطنتی زیادن و همونطوریکه اعتراضات ۱۴۰۱ رو تونستن در خارج و داخل مصادره کنن با استفاده از اون تجربیات و پوی کودتایی واستخدام لمپن پرولتاریایی که متأسفانه کم هم نیستن، لشگر شعبون بیمخها و پری بلندهها رو دارن درست میکنن. واسه صیانت از آینده پس از رژیم، دوستان رفقا بهتره زودتر بیدار بشیم و خودمون رو سازمان بدیم که بیش از این از لمپنهای شازده صهیوفاشیست عقبتر نیافتیم.
حتی اگر قبول کنیم که رژیم شعارهای شاه پرستی راه انداخته تا مراسم را بهم بزند تا عده ای را دستگیر کند (البته رزیم احتیاج به بهانه ندارد)، باز هم دلیل بر این است که اپوزیسون با ذهنیت همه با همی سرنگونی طلبانه، بدون خط کشی درست بین ارتجاع و انقلاب، این امکان را بوجود آورده. صد بار گفته شده، اگر مرز بین خوب و بد، ارتجاع و انقلاب روشن نباشد، اپوزیسون ارتجاع حمل میکند و نتیجه کارش یا جنایت علیه بشریت است و یا حکومت ارتجاعی. اپوزیسیون با حمل ایده های ارتجاعی، زنان و کارگران را مثل ارتجاع صاحب دولتها، ابزار سلطه و استثمار میکنند. باید مرز بین خوب و بد خیلی روشن و قابل تشخیص باشد.
آنارشیست
جمع بندی،
آنچه که میگویند مبارزه مردم با رژیم است، بعلت ناآگاهی و یا مهندسی فکری شدن زنان و کارگران توسط مرتجعین دارای دولت و بیرون از دولت، در حقیقت بخشی از رقابتهای مرتجعین امپریالیست در جهان (شرق و غرب) است. باید فکر مهندسی شده زنان و کارگران را از بین برد و جای آن دیدگاه سالم آنارشیستی کمونیستی گذاشت، اما اپوزیسیون مانع این کار می شود و فاقد این توانایی است. اپوزیسیون واقعیات را نمیگوید، فقط از اعمال احمقانه و جنایتکارانه رژیم و شکل دولتی اش ایراد میگیرد، به روابط استثماری موجود و شیوه های گروهی آن، سلسله مراتبی بودن، کاری ندارد. خود اپوزیسیون فعلی و رژیم در واقعیت ارتجاع با هم فرقی ندارند، هر دو کنه ارتجاع را با خود حمل میکنند.
اضافه شود:
این البته به وضعیت فعلی بشر محدود نیست. کل تاریخ بشر هم تابع این رابطه دورنی ارتجاع بوده است. پیدایش آنارشیسم در دوران باستان و ادامه آن و پیدایش آنارشیسم مدرن و کمونیستهای قرن نوزدهم، در جهت از بین بردن مهندسی فکری ارتجاع بوده است. اما متاسفانه ،بعلت فقدان وجود نقد اقتدارگرایی در کمونیستهای غیر آنارشیست، روند رهایی از ارتجاع پیش نرفته و اپوزیسیونها یکی بعد از دیگری بعد از شکوفایی موقت از طریق اقتدارگرایی ش بیمار شده از درون تهی میشوند.
ارتجاع تعریف شده: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی … .
آنارشیست
این:
اینکه ماچادو، دست نشانده امپریالیستهای غربی، خواستار ازادی نرگس محمدی شده است، بیان درستی نطرات آنارشیستی در این سایت است.
انقلابیون ایرانی زندانی باید حمایت مرتجعین از خود را بلافاصله رد کنند، اگر نکنند، نمیتوانند اثبات کنند که ارتجاعی نیستند.
آنارشیست
یک نکته دیگر،
وقتی ارتجاع سکولار در ایران علیه رژیم حرفی می زند و یا دستگیر می شود، علی رغم اینکه ارتجاعی است، این کار رژیم باید نقد شود، اما عقاید دستگیر شدگان هم باید نقد شود. مثلا، فرض کنیم طرفداران رضا پهلوی در ایران نظرشان را تبلیغ کنند و یا اعتصاب و اعتراض کنند و رژیم انها را دستگیر کند. دستگیر کردن نقد می شود اما عقاید هواداران رضا پهلوی هم نقد می شود. اولی بخاطر اینکه درست نیست که کسی را در بیان عقیده اش خفه کرد، این کار ضد بشری است. دومی بخاطر اینکه بهرحال ما باید عقاید خود را بیان کنیم و گاهی ابراز این عقیده به نقد کردن باید کشیده شود تا خوب و بد از هم تشخیص داده شود.
اگر عقاید مطرح شده تبلیغ خشونت و آدم کشی و تبعیض و جنایت باشد چطور؟ حتی اگر کسی در بیان اینها دستگیر شود، دستگیری اش باید نقد شود. اگر این عقاید به خشونت توسط آنها کشیده شد و دولت (ارگان ارتجاع) آنها را سرکوب کرد، نمیتوانیم به کار دولت ایراد بگیریم حتی اگر آن دولت خودش فاشیستی باشد. البته، ما انقلابیون باید همیشه از قبل خود را برای حمله به خود آماده کنیم تا مقاومت کرده و خشونت عملی نشود وگرنه به غلبه ارتجاع منجر می شود. در کار مقاومت باید با هوش باشیم و از روشهای علمی استفاده کنیم تا کمترین هزینه را بدهیم. انقلابی کردن آدمها بسیار کار مشکلی است. نمیتوانیم زنان و کارگران انقلابی (خود را) الکی جلوی گرگهای مرتجع بیاندازیم. باید برای بشریت ارزش قائل شویم.
آنارشیسم
در ادامه دو کامنت قبلی،
چون ارتجاع در این صفحه تعریف نشده و تعریفش خیلی خیلی مهم است، باختصار تعریفش میکنیم:
ارتجاع گرایش (ذهنیت) به سلطه پیدا کردن و استثمار کردن در نوع انسان است .
اشکال عینی پیروز شده و غالب شده بصورت فرهنگ اینهاست:
روابط هیرارشی، سلسله کراتب در کار گروهی
روابط مردسالاری
روابط مبتنی بر بردگی مزدی (سرمایه داری)
روابط مبتنی بر امپریالیسم (استعمار مستیم و یا غیر مستقم)
روابط مبتنی برای تعصبات، نژاد پرستی، قومگرایی و غیره
روابط مبتنی بر تبهکاری، دزدی، آدم کشی، ساخت و توزیع مواد مخدر، بصورت فردی و یا گروهی
روابط متکی به خرافات و افکار غیر عملی و نیمه علمی، مثل مذاهب، تئوری های توطعه،، سایر باورهای دپرغ و دروغپراکنی
.
انقلاب هست برعکس کردن گرایش ارتجاع (اقتدارگرایی و استثمارگری) در انسان.
جامعه با این تعریف دارای یک طبقه حاکم است بصورت یک گرایش که در عینیات بصورت طبقات حاکم تشکیل شده که صرفا ماهیت اقتصادی ندارند بلکه در واقع هم عینی هستند و هم ذهنی.
درک ارتجاع بسیار مهم است تا قربانی این گرایش نشد و خوب و بد را بروشنی از هم تشخیص داد. گرچه افکار مارکس به درک ارتجاع کمک کرد اما متاسفانه به علت ماتریالیسم تاریخی اش ، ارتجاع و اخلاق انقلاب را نگرفت و این باعث شده است که هوادارنش نه تنها مرتجع شوند بلکه جنبه های درست دیدگاه مارکس را هم کنار بگذارند و بخشی از ارتجاع امپریالیستی و یا ارتجاع سرمایه داری را مترقی و حتی اتقلابی بدانند.
آنارشیسم
قسمت دوم
– برای همین است که دفاع از سکولاریسم در ایران توسط امپریالیستهای غربی برای نفوذ در ایران صورت میگیرد و امپریالیستهای شرقی صرفا از پشت صحنه از رژیم اسلامی دفاع میکنند گرچه خودشان سکولار هستند.
– پس و در ارتباط با نکته قبلی، جریانات سیاسی در ایران صرفا کارکردهای درونی ایران نیست، بخشی از تضادهای جهانی است، تضادهای مابین مرتجعین.
– پس، مهم نیست که در مراسم مورد بحث، چه اتقاقی افتاده و چه ارتجاعی چه شعاری داده، بحث این است که جنگ درونی هم فعلا ارتجاعی است.
– اما این مهم است که کی چطور چه چیزی را برای چی سانسور میکند که اینکه هم در چارچوب توابع بازگشتی است، یعنی اگر در خارج، یک سایت، خبری را سانسور کند، در یک جبهه از کل ارتجاع جهانی شده عمل کرده که ما باید خوب بدانیم تا برای تعیین استراتژی از آن استفاده کنیم نه اینکه غرق آن شویم.
حال،
برای اینکه مرتجع نباشیم و در مسیر سالمی حرکت کنیم، مسیری که ذهن ما را ترمیم میکند و در مسیر حرکتی سالم قرار میدهد، مجبوریم:
رهائی زنان و کارگران (خود را) از طریق نقد و نفی ارتجاع در ایران و منطقه و جهان بفهمیم. نفی بمعنی بوجود آوردن تشکلات شورائی-کلکتیو در روابط روزمره، محلهای شغلی و و محلهای زندگی است. این کار فرهنگ سازی است نه فعالیت سیاسی. ارتجاع با فرهنگ سازی حاکم می شود با دولت سازی فرهنگش را زنده نگه میدارد تا روند اقتدارگرایی و استثمارگری اش آسیب نبیند و حتی تکامل پیدا کند. ما هم بعلت انسان بودن مجبوریم چنین کنیم، راهی دیگر نداریم. مسئله اصلا سرنگونی نیست، با سرنگونی انقلابی خیلی فاصله داریم.
پایان
آنارشیسم
میشود بک مقاله نوشت، فعلا کوتاه میکنیم.
قسمت اول
– ارتجاع در ایران فقط دولت نیست، وجود طبقات حاکم است که فعلا به دو صورت دو نوع ارتجاع سکولار و ارتجاع اسلامی شیعه وجود دارد.
– ارتجاع اسلامی شیعه پیروز بوده است و ارتجاع سکولار سعی میکند قدرت دولتی پیدا کند.
– در ایران ارتجاع مارکسیستی هم داریم که ضعیف هستند. آنها هم دو جناح دارند، بلشویک و سوسیال دموکراتیک و هر دو میخواهند قدرت دولتی پیدا کنند.
– پس، ارتجاع فقط دولت نیست. ارتجاع در ایران بصورت طبقات ارتجاعی وجود دارد. یک طبقه نداریم، چند طبقه هستند، تبهکاران، مردان، سرمایه داران، عمال امپریالیستها و مهمتر از همه، ذهنیت ارتجاعی زنان و کارگران.
– شرکت در مراسم هفت مرگ مشکوک آقای علیکردی را میتوان کوشش سیاسی-اعتراضی بخشی از ارتجاع سکولار دانست.
– دلیل آزاد بودن نسبی آنها این است که بخشی از ارتجاع هستند، مرتجعین، برغم تضادهاه، به هم نزدیکند و این بدرجه دشمنی آنها بستگی دارد.
– واقعا مهم نیست که چه شعارهائی داده شده است، مهم این است که هر دو مرتجع هستند.
– با دقت علمی میتنوان نشان داد که چطور حتی در سطح محدود ملی، این جریانات ارتجاعی هستند. اما بعد جهانی آن به اندازه بعد ملی اش مهم است.
– در بعد جهانی، رژیم سعی دارد به امپریالیستهای شرقی نزدیک شود، و ارتجاع سکولار بیرون قدرت سعی میکند از امپریالیستهای غربی کمک بگیرد.
– اگر با ریاضیات آشنا هستید، وضع ایران و جایگاهش را میتوانید بصورت ریاضیات “تابع بازگشتی” (RECURSIVE FUNCTION) بفهمید. هر چه در ایران میگذرد بخشی از یک تابع کلی تر و جهانی است که بصورت کارکرد ارتجاع جهانی قابل فرمولبندی ست.
– تضادهای مرتجعین سکولار و مذهبی، در حقیقت بخشی از تضادهای جهانی بین امپریالیستهای غرب و شرق است.
پایان قسمت اول
آنارشیسم
برکسی پوشیده نیست که نه تنها رضا پهلوی بلکه همچنین مجاهدین از «پشتیبانی» سیاسی، مالی، تبلیغاتی آمریکا، اسرائیل، عربستان و … برخوردارند. اینکه تعدادی در ایران نام آنها را در شعارهایشان می آورند و تبلیغ میکنند، دلیل بر پشتیبانی مردمی نیست. اتفاقا برعکس نوشته ی ایران گرای عزیز ، رسانه های وابسته به همین دولتها مثل آیت الله بی بی سی (به گفته ایشان)، یورونیوز، صدای آلمان، رادیو فرانسه، صدای آمریکا… و در رده پایین تر ایران اینترنشنال….معمولا پشت این دو جریان می ایستند و طرفداری مردم ایران از آنها را بزرگ نمایی میکنند. و رژیم اسلامی هم بدش نمی آید. بارها مشاهده کردیم که اعتراضات به حق مردم را برای توجیه سرکوب به این دو جریان که نه چندان خوشنام تر از رژیم اند نسبت داده و میدهد. البته اگر تبلیغات رسانه های بیگانه در مورد این دو جریان ، حتی 50 درصد نزدیک به حقیقت باشد. باید گفت: بیچاره مردم ایران، که باید دهه های دیگر دیکتاتوری های آزمایش شده را دوباره امتحان کنند.
هم اکنون نیزآیت الله بی بی سی برای پیش گیری از آبرو ریزی بیشتر بهنگامی که تعداد قابل توجهی از خبر گزاری ها اقدام به پخش شعارهای مراسم کرده بودند دو فیلم دو دقیقه وچند ثانیه ای از شعارهای مراسم که نویسنده منکرآن شده است را در صفحه اصلی خود پخش کرد.
کاشکی نویسنده مطلب به این گفته قدیمی که عجله کار شیطان است باور داشت و کمی در ابراز دشمنی خود بایک جریان از اپوزیسیون که باری بهر جهت خواستار براندازی است صبر میکرد.
در حالیکه تمامی خبرگزاری ها و نهاد های حقوق بشری اعلام کرده اند بجز چند نفر از هویت مابقی سی ونه دستگیرشده دیگر بی اطلاع هستند باید گفت خوشا بحال نویسنده که دوستان! خبردارش کرده اند کسی از سلطنت طلبان در بین این سی ونه تن نیست.
زمانیکه باید! جای هواداران پادشاهی یا چپ ها ویا هر جریانی از اپوزیسیون با رژیم اشغالگرعوض ومورد تهاجم قرار گیرد هر سانسور وتحریف ودروغ وآنهم در روز روشنی که امثال رادیو فردا وحتی یورو نیوز و…فیلم شعارها را پخش کرده انداستناد به آیت الله بی بی سی بعنوان شاهد! از شیر مادر حلال تر میشود.
هموطن عزیز،
اجازه بدهید که ضمن احترام به شما، بگویم که آزردگی های شخصی شما از دوستان سابقتان، شما را به به نوعی برخورد عکس العملی کشانیده است که شایستهٔ انسان مبارزی چون شما نیست.
انکار وجود شعار های بسیار در حمایت از رضا پهلوی در مراسم دیروز، واقعیتی که شما به آن علاقه ندارید و شاید من هم چندان به آن علاقه نداشته باشم را نفی نمی کند.
شما به نام چند تن از چهره های سیاسی و مدنی شناخته شدهٔ مستقل اشاره می کنید و مدعی می شوید که پس بنا بر این هیچکدام از دوست داران رضا پهلوی (که شما اخیراً آن ها را سلطنت طلبان می نامید) دستگیر نشده اند و با آن ها برخورد نشده است.
این چه استدلال نادرستی است آخر؟
اصلاً چرا شما هم مثل مجاهدین خلق، مرتباً علیه رضا پهلوی می نویسید؟ آن ها مثلاً خیلی الگو های خوب و خوشنامی هستند؟
امیدوارم که این گلهٔ دوستانهٔ من را حمل بر چیزی دیگر نکنید.
موفق باشید.
برای اینکه از آغااز انقلاب فقط: چپ ها. کردهاو ترکمن ها.مجاهدین. ملیون. اتنیک ها. زنان. افراد منفرد. علیه آخوندها جانفشانی کردند!
و چاپید شاهیها با دلارهای ربوده شده به لس آنجلس و سانفرانسیسکو مهاجرت نمودند.
و حالا میخواهنذ به وضعیت کثافت آخوندها بازگردند.
اپوزیسیون “کمونیستی” ” آزاد ” در ایران، پوشش خبری و هواداری کمتری دارند تا اپوزیسیون مدافع بردگی مزدی دموکراتیک و لیبرال “آزاد”. دلیلش این است که دومی هنوز بعنوان ارتجاع قدرت دارد و یا اگر در قدرت سیاسی نیست، جزئی از طبقات حاکم است. دلیل دوم دفاع امپریالیستهای غربی از آنهاست. تصور کنید که یک بلشویک و یا یک آنارشیست کمونیست آسوده یک گردهمایی راه بیاندازند و شروع کنند به اعتراض به سیاستهای دولتی و ارتجاع جامعه، چنین چیزی قابل تصور نیست. اگر روزی بلشویسم و یا کمونیسم آنارشیستی در ایران رشد کند، این اپوزیسیونی که الان این مارکسیستهای نادان تحت عنوان اپوزیسیون دموکراسی خواه از آن دفاع میکنند، با رژیم علیه آنها متحد می شوند. باید به این نادانها گفت که وقتی که این اپوزیسیون بورژوا با رژیم همکاری میکرد، آیا آنها از شما دفاع میکردند یا اینکه زیر زیرکی اعدامتان را تائید میکردند، اگر نمیکردند در این دستگاههای انتخاباتی رفسنجانی و خاتمی و موسوی چه غلطی میکردند؟ باز هم می بینیم که این ماتریالیسم تاریخی چه مغزهای علیلی آفریده که هیچ، هنوز در حال مهندسی فکری هواداران کمونیسم است.
آنارشیست
باب دیلن صهیونیست است.
آنارشیست