ملقمه «محور مقاومت» و کمونیستها!
هادی میتروی
رفقای کارگر، کمونیستها؛منظور نویسنده از ملقمه «محور مقاومت ارتجاع» آش شله قلمکاری ست که نیروهای «اجتماعی- امنیتی – نظامی» سرکوبگر حاکم بر ایران بوجود آورده اند.محور اصلی این «محور مقاومت» هسته اصلی قدرت در ایران است. این هسته اصلی مدعی شیعه، از همان فردای پیروزی انقلاب، جهت درهم شکستن انقلاب و تسخیر تمام و کمال قدرت با تأسی به خرافات شیعی همچون:
- اسلام برترین است و از آن برتری وجود ندارد!
- حق همواره پیروز است و باطل محکوم به شکست است!
- شهید خون تاریخ است و از آن لاله دمد!
- زندگی همانا عقیده و «جهاد» در راه آن است!
- شهادت ارزش والا و زندگی حضیضی بی ارزش است!
- جاسوسی از دوستان و نزدیکان و همسایگان به نفع قدرت حاکم، برترین صواب است!
- حکومت اسلامی حق مطلق است و برای حفظ این حق مطلق، دروغ و تزویر و قتل مخالفان حاکمیت مجاز است و صواب دنیوی و اخروی دارد!
- جمهوری اسلامی نمایش حق مطلق در نبرد با استکبار جهانی؛ و در راس آن شیطان بزرگ آمریکا و غده سرطانی آن اسراییل در منطقه؛ است و استکبار جهانی در این نبرد باید نابود شود!
به میدان آمد و طبیعتاً بخاطر چند قرن عملکرد استعمار کهن و یک قرن تجاوزات نظامی و کودتاهای امپریالیستی، اکثریت جامعه ایران و بخش بزرگی از جوامع اسلامی را خطاب قرار داد و حتی بدنبال خود براه انداخت!
نخستین قربانی این ترفند سیاسی حاکمان در قدرت که خود بدعتی چند صد ساله در تاریخ شیعه محسوب می شوند، خوش نشینان خارج از ایران بودند که درگیر جنگ جهانی سرد بین شوروی و آمریکا شده بودند و فراموش نکنیم که در این دوران چین نیز جبهه جدیدی بر علیه «سوسیال امپریالیسم» شوروی ایجاد کرده بود و فعالان این سه جبهه در ستیز با یکدیگر، در بازگشت به ایران یکی به همکاری با خرده بورژوازی انقلابی«خط امام» و دیگری به حمایت از بورژوازی «ملی – مذهبی» ایران پرداختند.
به عبارت دیگر دو محفل عمده مدعی کمونیسم که یکی خود را «م. ل» و دیگری «م. ل. م» معرفی می کردند، دستار پاره کردند و در رقابت با یکدیگر و کوشش در گرفتن سبقت از دیگری، با دل و جان و مال به حمایت و همکاری با گرایشات گوناگون بورژوازی بقدرت رسیده در ایران پرداختند!
باری اینچنین بود که نطفه اشغال سفارت آمریکا در تهران و جنگ تمام عیار با «استکبار جهانی» برای بازگشت به دوران طلایی امام، که چیزی جز بازگشت به حاکمیت سلطانی صفوی نیست، پا به منصه ظهور گذاشت!
با آغاز جنگ هشت ساله و حمایت همه جانبه دولتهای ضد انقلابی جهان از حاکمیت بعثی عراق جهت اشغال خوزستان و درهم شکستن انقلاب و تجزیه ایران، طیف جدیدی از سوپر ایران شهریان در کمین قدرت نیز به این محور ارتجاع اضافه شدند و جمهوری اسلامی که کلید بهشت بر گردن نوجوانان ایران می بست و آنها را به هدایت چهارپایان برای خنثی کردن میدان مین به آغوش مرگ روانه می کرد نیز وارد صحنه شدند و به دفاع از جمهوری اسلامی پرداختند.
آقایان داریوش همایون و اردشیر زاهدی دو نمونه برجسته از ایران شهریانی هستند که تا پایان عمر با سری بلند به دفاع جانانه از سیاستهای خارجی ماجراجویانه حاکمیت مذهبی ایران و عملکرد ماجراجویانه سپاه پاسداران ارتجاع در منطقه، ادامه دادند.
چنین است که با حمله امپریالیستی ۱۲ روزه این آش شله قلمکار مجددا وارد صحنه شد تا خورد و خوراکی برای توجیه سرکوب بی سابقه مردم ناراضی در دیماه ۱۴۰۴ گردد.
برغم کشتار بی سابقه معترضان در دیماه گذشته، با ادامه جنگ و حمله مجدد ارتشهای آمریکا و اسراییل به ایران، از این آش شله قلمکار و مدافعان «محور مقاومت» نه تنها کاسته نشد بلکه این مثلث نا همسنخ از نظر اجتماعی؛ که از طبقات و طبیعتاً فرهنگها و منافع گوناگون برخوردارند؛ با ممارست بیشتر در نفی کامل مفهوم «دولت – ملت» سعی کرده و می کنند تا مفهوم «ایران – امت» و بعبارتی یکی شدن مفاهیم «ایران – حاکمیت مذهبی» را جایگزین آن کنند.
غرض از نگارش این مطلب توجه به چگونگی برخورد کمونیستها به اجزای این آش شله قلمکار مثلثی ست.
نویسنده از مادر خود یاد گرفته است که اگرچه «بشین و بفرما و بتمرگ» بیان یک مفهوم هستند اما تردیدی نیست که اختراع این سه واژه بیهوده نیست و جنبه کاربردی دارد.
با توجه به اینکه برخورد فردی با پیروان این توهم ارتجاعی جنگ افروز شبه ضدامپریالیستی بستگی به عوامل متعدد دارد، ناچاریم برخورد مناسب به هر فرد مورد توجه قرار گیرد، اما در مورد گرایشات سیاسی این آش شله قلمکار می توان نوع برخورد را به سه دسته اجتماعی تقسیم کرد.
نویسنده در برخورد به دشمنان طبقاتی پرولتاریا، مدافعان مسلح جمهوری اسلامی و «شوینیزم – فاشیزم» بورژوازی که برای جان و خانه و کاشانه مردم کوچکتری پشیزی ارزش قایل نیستند، هیچ واژهای بجز «بتمرگ» برای گفتن ندارد و از آنجا که هیچ نقطه قوت و امکان تحولی در بورژوازی ایران نمی بیند از هرگونه تماس با این جماعات پرهیز می کند!
و اما در بحث با مدعیان سوسیالیسم که از محور مقاومت و بخش از بورژوازی مرتجع ایران دفاع می کنند، نویسنده از زبان سیاسی علمی استفاده می کند تا شاید؛ تکرار می کنم شاید؛ این دسته از مدعیان سوسیالیسم دریابند که برغم ادعای «م. ل» و «م. ل. م» بودن، خط و برنامه هایشان به هیچ رو برآمده از متد بررسی «ماتریالیستی – دیالکتیکی» جامعه و در راس آن در نظر گرفتن منافع عاجل و آجل پرولتاریا قرابتی ندارد.
و اما زبان سوم که کارگران و خانوادههای کارگری که قربانیان اصلی این آش شله قلمکار هستند را خطاب قرار می دهد بایستی سراسر احترام و عشق جهت آگاهی فرد به منافع امروز خود و فردای خانواده خود باشد، چیزی بجز «بفرما» نه می تواند باشد!
رفقای کارگر، کمونیستها؛
استفاده از واژگان منطبق با وضعیت روانی و طبقاتی هر مخاطب، هنری ست که هر انقلابی برای ارتباط اجتماعی و تغییر بهین جامعه شایسته است از آن برخوردار باشد.
هادی میتروی (م. ع. ب)
دانش آموخته فیزیک در تبعید
فروردین ماه ۱۴۰۵
درباره این مقاله:
در باب دولت، فضا، و امکان رهایی – محمدمحسن موسوی
—
بحث دولت در این مقاله مبهم است. آقای موسوی چپ محور مقاومتی و چپ بلشویک رادیکال را نقد میکند و میگوید نه باید از دولت دفاع کرد و نه باید دولت شورایی بلشویکی شکست خورده ساخت. او میگوید که توده ها باید از پایین برای حل مسائل خود سازماندهی کنند و دولت یک داربست باشد، یعنی اینکه نظم لازم برای این سازماندهی خودگردانی را بوجود بیاورد و مشوق آن باشد. او به چند نمونه تاریخی اشاره میکند و توضیح میدهد که دلیل بقا نیافتن آنها این است که در مقابل دولت مقاومت نکردند و یا از بین رفتند و یا در دولت استحاله شدند. خواص دولت این است که خودگردانی را تحمل نمیکند.
—
تعریف دولت در این مقاله روشن نیست که میتوان نشان داد چرا، که طولانی می شود. سازماندهی از پایین هم اگر خنثی و بیطرف شروع شود یواش یواش به مبارزه طبقاتی تبدیل می شود که برایش نظریه های روشنی وجود دارد و اساسا ضد ارتجاع ست. نمیتوان بدون شکل دادن ذهنیت ضد ارتجاع از پائین سازمادهی کرد و بقا یافت.
—
مقاله آقای موسوی به به آنارشیسم کمونیستی نزدیک میشود اما هنوز در دنیای ارتجاع قرار دارد.
نظر محور مقاومتی های غیر اسلامی مارکسیست این است که امپریالیستهای غربی جلوی رشد سرمایه داری جنوب را میگیرند و بخشی از سوپر ارزش اضافی تولید شده از کشورهای جنوب را تو جیب کارگران خود می ریزند و کارگران هم در دموکراسی به آنها رای میدهند و بصورت یک کل ضد انقلابی متحد عمل میکنند. اگر علیه امپریالیستهای غربی مقاومت کنند، پیشرفت صنعتی میکنند و به رشد سرمایه داری شان کمک میکند، در عین حال صنایع در خدمت ارتش و مقاومت در می آید و امپریالیستها دیگر سوپر ارزش اضافی ندارند به کارگران خود بدهند و کارگرانشان ضد دولتهای خود می شوند و تازه آماده اتحاد با کارگران جهان می شوند. فعلا کارگران کشورهای امپریالیستی مشغول سکس و ورزش و سینما و موسیقی و مواد مخدر هستند و دنبال انقلاب کمونیستی نیستند، اسمش هم هست دموکراسی. حالا علیه این بحث “علمی” کن!
در ارتباط با م ل م ها و مجاهدین حلق و م ل ها، آنها از دولت جمهوی اسلامی دفاع نکردند آنها از بنی صدر دفاع کردند تا دولت را مثلا دموکراتیک کنند اما جناح تندروی رژیم در اتحاد با جناح اصلاح طلب دخل همه شان را آورد. بعد از بیرون انداختن ملی مذهبی های دموکرات و چپهای دموکرات، خودشان افتادندن به جان هم. تندروها، بلاخره اصلاح طلبان را هم داغون کردند. حالا خودشون دارند با امپریالیستها می جنگند و قاعدتا انتظار هم نباید داشته باشند که اپوزیسیون سرکوب شده به آنها کمک کند.
اما محور مقاومتی های مارکسیست ضد دموکراسی دوام آورند و در ایران هستند و هنوز از رژیم دفاع میکنند بر طبق همان نظر ماتریالیسم تاریخی بالا.