اول ماه مه؛ در آستانهی گسست و مداخله،
عباس منصوران
اول ماه مه در ایران، در سال ۱۴۰۵، در دل وضعیتی بحرانی، شرایط انقلابی و تاریخساز فرا میرسد که دیگر نمیتوان آن را در چارچوب بحرانهای تاریخی و شناختهشده توضیح داد. آنچه پیش روی جامعه قرار دارد، نه یک نوسان اقتصادی یا بیثباتی سیاسی، بلکه وضعیتی تاریخی و خودویژه است؛ روندی شتابدار و فراگیر که نه مانند سوریه و ونزوئلا، و نه چون لیبی و عراق، بلکه متأثر از ویژگیهای جغرافیای سیاسی ایران، بهسوی گسستی بنیادین پیش میرود.
اول ماه مهجاری، تجلیِ این گسست و ارادهی مداخله است. این نه یک سالگرد تقویمی، بلکه فرا رسیدنِ لحظهای خطیر در دیالکتیکِ میان «اورژانس بقا» و «شور و شوق به رهایی» است؛ لحظهای که در آن زمانِ تاریخی فشرده شده و امکانِ مداخلهی آگاهانه، چون جرقهای در تاریکی، بر سوژهی اجتماعی جلوهگر میشود. ما در «وضعیتی استثنایی» ایستادهایم که در آن کلیتِ ساختار موجود، جامعه را در آستانهی زمین سوخته قرار داده است؛ گسستی که در زهدان خود، منطق «نفی در نفی» و امکان زایش نظمی نوین را حمل میکند.
یکم: رویاروییِ حاکمیت آخرالزمانی و زیستجهانِ انسانی
جامعهی ایران امروز با عریانترین شکل از انسداد و بحرانهای رهبری و ساختاری روبروست. حکومتی که سیاست را نه تدبیرِ زیستن، بلکه میدانِ «جنگ مقدس» میبیند. حاکمیتی با منطق آپوکالیپتیک (آخرالزمانی) که بقا را در بازتولید بحران و چشم دوختن به منجی دروغین میجوید و اکنون خود به سلولهای سرگردانی بدل شده که زیر ویرانههای سوختهی خویش، در جستجوی پارههای پیکر رهبران و فرماندهانِ مرگآفرین و فاسد خویش است. این نظمی است که در آن، مرگ و نیستی نه پیامد، بلکه پیششرطِ حکمرانی است.
در این سوی میدان، باندهای قدرت پس از نیم قرن غارتگری، نان و کرامتِ انسانی جامعه، بهویژه زنان و تولیدگران را در مسلخِ فقر مطلق قربانی کردهاند. اکنون مسئله دیگر تنها «سختی معیشت» نیست؛ مسئله، «امکانِ استمرارِ زندگی» است که زیر چکمهی مزدوران اجارهای، در قرقهای شبانهی خیابانهای خونین و در سایهی فرسایشِ بنیانهای تولیدی، در حال ناپدیدی است. این تقابل نه میان دو برنامهی سیاسی، بلکه تلاقیِ سهمگینِ دو منطقِ هستیشناختی در ساحتِ روانِ جمعی به بیان فرویدی است: نبرد میان اِروس (شورِ زندگی و پیوند) در برابر تاناتوس (سائقِ مرگ و تخریب)؛ جدالی میان ارادهی جامعه برای بازسازیِ هستی و میلِ ویرانگرِ حاکمیت برای بازگشت به سکونِ گورستانی.
دوم: آستانهی انفجار و بلوغِ سوژهی شورشی
شوک کشتار دهها هزار نفرهی خیزشگران دیماه ۱۴۰۴، زخمی عمیق بر پیکرهی جامعه نشاند؛ زخمی که بهجای انجماد، به کانونِ تراکم خشم و آگاهی بدل شد. جامعهی عظیم ۹۰ میلیونی—از کارگران و تهیدستان تا ملیتهای زیر ستمهای چندگانه، آیینها، فرهنگها، زنانِ انکارشده، بازنشستگان، کودکان کار، کارگران مهاجر و میلیونها انسان پرتابشده به صفوف ارتش بیکاران—اکنون در نقطهای ایستادهاند که مرز میانِ «بودن» و «نابودن» به تار مویی بند است. این فشارِ انباشتیافته منجر به برآمد دوبارهی سوژهای شده است که دیگر صرفاً معترض نیست، بلکه کنشگرِ میدانِ تغییر است. ساختار قدرت، چاکچاک و چندپاره، در بنبستِ تصمیمگیری گرفتار شده و تنها ابزار باقیماندهاش، عربدههای شبانهی سرکوبگران و بی ارزشیهای اجارهای و مزدوران است؛ ابزاری که نه نشانهی قدرت، بلکه کاتالیزورِ فروپاشی نهایی است.
تقابل با محورهای ویرانی: از توهمِ مقاومت تا فریبِ سلطه
در این وضعیتِ گسست، جامعه میان دو لبهی یک قیچی قرار گرفته است که هر دو سوی آن، منطقِ مرگ و نابودی زیرساختهای زیست از انسان و خانواده تا زیستبوم را دنبال میکنند:
محورِ جنایت و جنگافروزیِ حاکم: باندهای قدرت که با نام «محور مقاومت»، جنگ را ادامهی سیاستِ ضدمردمیِ خویش میدانند، آگاهانه جغرافیای ایران را به میدانِ نبرد با اسرائیل و آمریکا کشاندهاند. این جنگافروزی نه برای دفاع از مردم، بلکه برای قربانی کردنِ انسان و زیستبوم در مسلخِ توهماتِ آخرالزمانی است. آنها زیرساختهای هستیِ ما را ویران میکنند تا در غبارِ جنگ، ردِ پای قتلعامها و فسادِ خود را بپوشانند.
محورِ سلطه و مداخلهگری: در سوی دیگر، قدرتهای جهانی و نیروهای سلطنتطلب و اقتدارگرای فاشیستی ایستادهاند که در انتظارِ فروپاشیِ فیزیکیِ ایران، سودای جابجاییِ قدرت از بالا را در سر میپرورانند. آنها که ویرانیِ زیرساختها و تحریمِ زندگی را مسیری برای «قدرتیابیِ» خویش میبینند، کمین کردهاند تا جایگزینِ باندهای فعلی شوند و الگوی دیگری از سلطه را بر ویرانهها بنا کنند.
سوم: همگراییِ نوین؛ از اعتراض تا سازمانیابی
تعیینکنندهترین چشمانداز، شکلگیریِ پیوندهای انداموار میان جنبش کارگری، جنبش زنان و مطالباتِ برحقِ ملیتهای تحت ستم است که ارگانهای سیاسی و نظامیِ رهاییبخش را پایهمند میسازند. این همگرایی، افقِ گذار به ارادهی همبسته و مداخلهگر را گشوده است. امروز، ایدهی «مدیریت شورایی» نه یک آرمان انتزاعی، بلکه پاسخی عینی به بحرانِ نمایندگی و ناکارآمدیِ سیستماتیکِ چرخهی اسارت است؛ شکلی از سازماندهی که در آن قدرت از پایین برمیخیزد و در ساختاری افقی تقسیم میشود. این صدا از پشت دیوارهای بلند زندان نیز شنیده میشود، جایی که کارگران زندانی و مبارزان سیاسی، اول ماه مه را به سنگی برای ترازِ پیوندِ میانِ بند و خیابان بدل کردهاند.
در این بزنگاه وگرانیگاه، مسئولیت هر انسان آزاده و دگرگونخواهی از توصیف و تفسیر فاجعه به تغییر شرایط و دگرگونی جهان تغییر یافته است:
استقرار همبستگیِ ارگانیک: عبور از فرد و محفل و اتمیزه شدن و پیوند زدنِ مطالباتِ پراکنده به یک ارادهی سراسری که بتواند چندگانگی را در همگرایی پویا بهسوی آزادی گرد آورد.
سازمانیابی از پایین و سنگرهای مدیریت جمعی: محیطهای کار، کارخانهها و محلات باید به سنگرهای مقاومت انقلابی و هستههای مدیریت جمعی، مجامع نمایندگان، پارلمانهای اجتماعی زن، زندگی آزادی، بدل شوند. این تنها ضامن تبدیل خشم به قدرت سیاسی مؤثر و گذار از واکنش به کنش انقلابی است.
حقِ بنیادینِ دفاعِ مشروع: در برابر حکومتی که به سلاحِ «کشتارگری سرگردان» مجهز شده، دفاع از خود یک حقِ ابتدایی و ذاتی برای هر موجود زنده است. بهکارگیریِ توانِ دفاعیِ قهرآمیز، پاسخِ مشروعِ جامعهای است که امکان زندگی از آن سلب شده؛ ابزاری برای بازپسگیریِ خیابان و صیانت از هستی جامعه در برابر باندهای تشنهی خون.
در برابرِ سلطه و سلطنت: این سازمانیابی، سدی استوار در برابر بقایای باندهای جنایتکارِ حاکم و جریانهای ارتجاعی، لمپنیسم واقتدارگرایی فاشیستی است که در کمینِ جابجاییِ قدرت از بالا هستند. قدرتِ واقعی برآمده از شوراهای خودگردانِ تولیدگران، خدمات، زنان، دانشجویان و ملیتهای زیر ستم است.
بدون شکلگیری سازوکارهای مشارکت مستقیم، امکان مداخلهی پایدار در این گسستِ تاریخی محدود خواهد ماند. از این منظر، مدیریت شورایی نه یک الگوی انتزاعی، بلکه بهسان افقی جدی و گریزناپذیر در دستور کار ماست. ما با ایمان به قدرتِ سازمانیافتهی تودهها، اول ماه مه را به سنگرِ پیوندِ «نان، کار، شورا و زندگی آزاد» و تجلیگاهِ سیاست و دفاعِ انقلابی بدل میکنیم.
در این مسیر، پارادایم «زن، زندگی، آزادی» مانیفستِ اصیل این رهایی است؛ قطبنمایی که مسیر ما را از دوزخِ تاناتوس بهسوی زایشِ نظمی انسانی روشن میکند. باید باور داشت که در یک همبستگی جهانی استثمارشوندگان، حقِ مطلقِ زندگی، تنها با درهمشکستنِ ماشینِ مرگ و اسارت، لغو مناسبات بهرهکشی و برچیدنِ ساختار هرمیِ قدرتِ فرادستانِ اقتصادی و سیاسی به دست میآید.
زنده باد اول ماه مه؛ روزِ همبستگی و انترناسیونالیسم پیکار برای بازپسگیریِ زندگی!
#اول_ماه_مه
#زن_زندگی_آزادی
#ادارهی _شورایی
عباس منصوران
۳۰ آوریل ۲۰۲۴/ دهم اردیبهشت ۱۴۰۵
Comments
اول ماه مه؛ در آستانهی گسست و مداخله، <br> عباس منصوران — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>