جنگ و صلح لغزنده
شباهنگ راد
جنگ یکی از مشخصههای اصلی سیاستِ جهان سرمایهداری است. در این زمینه، هم منافع و ثمرات حاصل از جنگها برای طراحان آن کاملاً روشن است و هم پیامدهای ویرانگر آن بهطور گستردهای بر جامعهٔ جهان انسانی سایه انداخته است. درواقع، علل و پیدایش جنگ، مشابه سایر سیاستها، ناشی از تقابل و رویارویی منافع دو طبقه در جهانِ سرمایهداری است. بدینسان جنگهای امپریالیستی نیز در این چارچوب شکل میگیرند و در مقاطع زمانی دیگر و موقتاً متوقف میشوند و به اشکال تازهتری ورود میکنند. مثالهای زیادی در این زمینه وجود دارد و متأسفانه بخش قابلتوجهی از جهانِ امروز، درگیر یورش بیرحمانهٔ جنایتکاران علیه محرومترین و آسیبپذیرترین اقشار جامعه است؛ به عبارتی، راهاندازی جنگهای ویرانگر به یکی از رویههای ثابت قدرتهای بزرگ بینالمللی و همراهان آنها تبدیل شده است. یکی از مصادیق بارز این رویداد هولناک، جدال میان امریکا و اسرائیل با ایران است؛ جدالی که بازتابهای مشابهی داشته و در مقاطع مختلف، جهان را با بحرانهای اقتصادی، آوارگیِ گسترده و تخریب زندگی میلیونها نفر مواجه کرده است.
در ایران، جنگی آغاز شد و پس از گذشت چهل روز از شروع آن، بهمنظور کاهش تنش، آتشبسی دوهفتهای اعلام گردید. در این مقطع، پرداختن به پیامدهای این جنگ ضروری نیست؛ پیامدهایی که چه بهصورت مستقیم و چه غیرمستقیم زندگی میلیونها انسان رنجدیده را تحت تأثیر قرار داده و به ناامنیهای زیستی، سیاسی و اجتماعی دامن زده است. آنچه در وضعیت فعلی و در چارچوب «آتشبس» دوهفتهای مهم به نظر میرسد، بررسی سناریوهای احتمالی است که منطقه خاورمیانهٔ پس از جنگ یا صلح شکننده ممکن است شاهد آن باشد. همزمان، باید به این پرسشها پاسخ داد که چه چشماندازیهایی پیش روی تودههای رنجکشیده منطقه، بهویژه جامعه ایران قرار خواهد گرفت و همچنین راهکارهای خروج از این وضعیت کدماند؟
پیش از پرداختنِ مختصر به دو پرسش بالا، ذکر این نکته خالی از اهمیت نیست که علیرغم جنجالها و فضاسازی سیاسی طرفهای درگیر که از آغاز، با شعار «بُرد-بُرد» همراه بوده است، جنگ چهلروزه، فاقد پیروزهای سیاسیِ موردنظرِ طراحان و بازیگران آن بوده است. چنین جنگهایی، بنا به ماهیت خود، با هدف دستیابی به مقاصد مشخصی آغاز میشوند و قاعدتاً در چارچوب شرایط معین و طی بازهای زمانی محدود، به مراحل بعدی منتقل میگردند. تجارب گوناگونی در این زمینه وجود دارد مبنی بر اینکه سودجویان در چارچوب رقابتهای جهانی و منطقهای، جنگ به راه میاندازند و پس از نابودی زیرساختها، تخریب جوامع و ویرانی خانههای مردم، سیاست توافق و صلح را در پیش میگیرند. ولو اینکه، این چرخهٔ جنگ و صلح به معنای پایان یافتن جدال و درگیریها نیست. آنچه همچنان پابرجا میماند، تقابل دو انتخابِ متفاوت است؛ کشمکش طبقاتی میان جوامع انسانی و ساختارِ سرمایهداری.
شدت و گستردگی سرکوب بیرحمانه علیه بشریت، با هدف تخطئهٔ جنبشهای رادیکال و اعتراضی و درنهایت غارت دسترنج کارگران، زحمتکشان و منابع طبیعی جامعه توسط حاکمان زورگو، واقعیتی انکارناپذیر است. چنین وضعیت دردناکی منجر به افزایشِ خشم و نفرت ستمدیدگان نسبت به عاملان اوضاع کنونی شده و جهان، بهویژه منطقه خاورمیانه را در شرایطی بحرانی و پرمخاطره قرار داده است. در این میان، حاکمان میکوشند با بهرهگیری از شیوههای مختلف، سیاستهای منفعتطلبانه و جنگطلبانه خود را بر جامعه و رقبای خود تحمیل کنند. شواهد نیز نشان میدهد که سازوکارهای نظامی قدرتهای بزرگ، همراه با بازیگران همسو، نقش مهمی در شکلگیری نظم سیاسی جدید داشتهاند؛ سازوکارهایی که بهطور چشمگیری در جهت تأمین منافع طبقهٔ سرمایهداری حرکت کرده است. همزمان با تلاش برای ایجاد موازنه قدرت و بازتعریف جهانِ سرمایهداری، در عرصهٔ اقتصادی شرکتهای بزرگ، بهویژه صنایع انرژی، نفت و تسلیحات، سودهای کلانی میبرند؛ هرچند، این تحولات پیامدهای منفیای بر بازارهایی مانند سهام و معاملات املاک بر جای میگذارد. این وضعیت نشاندهنده رقابتهای اقتصادی است و بدون شک پیامدهای گسترده و منفی آن بر زندگی میلیونها کارگر، زحمتکش و دیگر قربانیان این روند تأثیر گذارده است. بهبیاندیگر، شکاف عمیقی میان منافع طراحان جنگها و منافع بخشهای وسیع جامعه وجود دارد. جنگ میان امریکا و اسرائیل با ایران نیز میتواند در همین چارچوب موردبررسی قرار گیرد و روشن است که عوامل متنوع و پیچیدهای در شکل دادن به این منازعات نقش دارند. ازجمله میتوان به راهبردهای جهانی نظم امپریالیستی، حضور و همکاری سیاسی فعال و بهویژه اقتصادی چین و روسیه در منطقه خاورمیانه، بارچینی آرایش سیاسی دولتها مطابق با راهبردهای جدید، افزایش نفوذ اسرائیل و تلاش برای تثبیت جایگاه آن بهعنوان قدرت برتر منطقهای، تسلط بر منابع طبیعی و سرکوب مطالبات بهحق تودههای ستمدیده اشاره کرد. نیز میتوان با اطمینان گفت که خاورمیانه بهواسطه ویژگیهای سیاسی و اقتصادی، یکی از پرتنشترین مناطق جهان به شمار میآید. وجود هزاران اعتصاب و اعتراضات کارگری، مبارزات تودههای رنجدیده، جوانان و زنان، علیه نظامهای سرمایهداری، این منطقه را به یکی از کانونهای اصلی تحولات و مداخلات جهانی تبدیل کرده است؛ درنتیجه، جنگ و جدالهای سیاسی در بستر چنین شرایطی شکلگرفته و تکرار میشوند و بدون هیچ تردیدی محکوماند. تلاش برای دامن زدن یا فراهم کردن شرایط جنگ، به هر بهانهٔ سیاسی، همجهت شدن با جنگافزاران و سودجویان سیاسی و اقتصادی است.
بهطور خلاصه، بدون توجه به نتایج رقابتها میان قدرتهای مختلف در منطقه، خاورمیانه، بهویژه جامعهٔ ایران، در آینده با شرایطی پرتنشتر و با فشار سیاسی مضاعفی نسبت به دوران پیش از جنگ روبهرو خواهد شد. امنیتِ اقتصادی پیش از گذشته دچار بیثباتی خواهد شد و هزینههای ناشی از جنگهای امپریالیستی بر دوش اقشار فرودست سنگینی خواهد کرد. دلیل این امر آن است که ثبات اقتصادی و سیاسی که از اساسیترین ارکان جوامع انسانی محسوب میشوند، با برافروختن یا حمایت از چنین درگیریهایی همخوانی ندارد. این جنگها پیامدهای فاجعهباری دارند و جریان زنده و فعال جنبشهای اعتراضی را سرکوب میکنند. چگونه میتوان مدعی مخالفت با نظامهای حاکم بر جهان، بهویژه تلاش برای برقراری عدالت بود و همزمان از یکی از حکمرانان ستمگر و جنگطلب حمایت کرد؟ بنابراین، واکنش به شرایط فعلی در گام اول نیازمند تبیین دقیق ماهیت این جنگها و پیامدهای ناشی از آنها و بهویژه باور به اهمیت و ضرورت حضور فعال و نقشآفرینی عملی نمایندگان سیاسی قربانیان جنگهای امپریالیستی است. در این زمینه، جوامع آسیبدیده و جنگزده با چالشهای عمیق و ماندگاری روبهرو هستند و بیش از هر زمان دیگری به مداخلهٔ آگاهانه و مسئولانهٔ نیروهایی نیاز دارند تا در جهتگیری جبهه درست تاریخ نقشی مؤثر ایفا کنند. در غیر این صورت، جوامع بشری همچنان گرفتار چرخهٔ تکرارِ انتخابِ حاکمان جنگطلب خواهد ماند و آتشِ جنگها و درگیریهای ویرانگر پیوسته شعلهور و بازآفرینی خواهند شد.
19 آوریل 2026
30 فروردین 1405
Comments
جنگ و صلح لغزنده <br> شباهنگ راد — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>