ناممکن، ممکن خواهد شد
سوسن آرام
*آیا ما زنان قهرمانی مثل رزا پارک کم داریم؟یا شاید قهرمانان وقتی می توانند موثر باشند که نخست دمکراسی برقرار شده باشد؟…
.
وقتی رزا پارک در سن 92 سالگی در گذشت از او به عنوان یک قهرمان تجلیل به عمل آمد. روز اول نوامبر در واشینگتن 40000 نفر که در میان آن ها مشاهیراز جسی جکسون گرفته تا اپرا وینفری دیده می شدند در مراسم احترام به رزا پارک شرکت کردند. قبلا هم بیل کلینتون عالیترین نشان کنگره را به او داده بود.
در روزهای درگذشت رزا پارک مقالات متعددی در غرب، و در ایران در همه نوع رسانه ها – رژیمی یا ضد رژیمی – درج شد که از او تصویر قهرمانی را به دست می داد که با شجاعت و اقدام خارق العاده خود توانست مقامات قضایی آمریکا و در واقع دولت آمریکا را وادار کند آپارتاید نژادی را در وسایل نقلیه آمریکا لغو کنند.
با این توصیف و با توجه به آپارتاید جنسی گسترده ای که در ایران رژیم اسلامی حاکم است و میلیون ها زن ایرانی را از این تحقیر و توهین که بر آن ها روا میشود به خشم آورده است، غیر منتظره نیست که آدم از خود بپرسد پس چرا ما نتوانسته ایم رژیم آپارتاید خودمان را بشکنیم؟ آیا ما زنان قهرمانی مثل رزا پارک کم داریم؟
یا شاید قهرمانان وقتی می توانند موثر باشند که نخست دمکراسی برقرار شده باشد؟ مگر نه اینکه زنان ایران در مقیاس توده ای دست به نافرمانی در برابر رژیم زده اند و آن را تا حدودی هم به عقب رانده اند، اما آپارتاید و رژیم ضد زن و سیاست های آن برجای مانده است. هرچه باشد رزا پارک اگرچه دستگیر شد، اما بالاخره جریمه ناچیزی پرداخت و آزاد شد. اما به پاداش بزرگی دست یافت، لغو آپارتاید در اتوبوس ها. آیا ” قهرمان” در استبداد بهای سنگینی می پردازد و بی نتیجه؟
اما اگر این درست باشد، ما گرفتار قضیه مرغ و تخم مرغ هستیم، اگر دمکراسی می خواهیم باید قهرمان داشته باشیم، اما قهرمان هم در صورتی مثمر ثمر است که دمکراسی باشد!
حقیقت این است که این نوع سوال ها و تناقض ها از توصیف غیر واقعی تاریخ و نقش مبارزان بزرگی نظیر رزا پارک ناشی می شود، نه از خود واقعیت. رزا پارک بی شک یکی از چهره های ماندگاری است که اخلاق شهروند آزادیخواه و شجاعت مدنی ویژه این اخلاق را به نمایش می گذارد و بدون او و کسانی مثل او که این اخلاق مدنی را رواج میدهند نه در آمریکا و نه در هیچ جای دیگر دمکراسی پا نمی گرفت و نخواهد گرفت. از این رو رزا پارک می تواند و باید سرمشق همه کسانی باشد که خود راشایسته ی عنوان شهروند آزادیخواه میدانند. اما این رزا پارک و اقدام انفرادی او نبود که علت لغو قانون ننگین وضد انسانی آپارتاید حتی در همان حوزه اتوبوس شهری مونتگمری بود.
نخست این که رزا پارک اولین کسی نبود که در اتوبوس دست به نافرمانی زد.در مراسم 50 امین سال لغو آپارتاید نژادی در اتوبوس ها در مونتگمری آلاباما، امی گودمن روزنامه نگار مستقل آمریکایی در میان تظاهر کنندگان با زنی صحبت کرد که حتی نام خود را ذکر نکرد، اما 11 سال قبل از رزا پارک در ویرجینا از دستور راننده برای برخاستن از جای سفیدان سرباز زده بود. و بعد با مرد دیگری از شرکت کنندگان مصاحبه که در سال 1941 به همین اقدام دست زده بود.[1] اساسا نافرمانی در اتوبوس ها آن هم بصورت توده ای و سازمان یافته نه به صورت انفرادی سابقه ای بیش از نیم قرن داشت و برخی حوادث برجسته و ماندنی تاریخ جنبش مدنی آمریکا را رقم زده است.
ثانیا آمریکا برای سیاهان همیشه یک جامعه دمکراتیک نبود. در واقع دموکراسی آمریکا با حذف سیاهان از دمکراسی شکل گرفت و قوانین پایه ای آن توسط برده داران امضا شد. اما سیاهان فقط در سده های پیش به بردگی کشیده نشدند. آن ها در طول همین قرن و تا دهه پنجاه در بیشه ها، در خانه های خود و در خیابان ها لینچ شدند. سیاهان آمریکایی آن قدر پست شمرده می شدند که حتی شایسته آن به حساب نمی آمدند که نام شان برگورشان نوشته شود و هم اکنون در گورستان ها، یادگار آن ها گورهایی است که تنها یک شماره بر آن ها نقش بسته است.
ثالثا داستان لغو آپارتاید در اتوبوس ها و رای دادگاه آمریکا مثل کل روند آزادی سیاهان حتی داستان اقدام های انفرادی متعدد هم نیست. داستانی است که در بزرگداشت های رسمی مقامات و سخنان مقامات بلند پایه هم اکنون نیز بکلی سانسور می شود.
رزا پارک واقعی
در میان مقالاتی که در روزهای درگذشت رزا پارک در بزرگداشت او نوشته شد، مقاله ای بود کاملا متفاوت ازپل روگات لب تحت عنوان ,رزا پارک واقعی,..[2] لب نویسنده کتابی است که حتی نامش گویای فکری سنجیده است. میتوان آن را این طور ترجمه کرد: ,کمی زمان می برد تا ناممکن، ممکن شود: راهنمای امید برای شهروندان در دوره وحشت, The Impossible Will Take a Little While: A Citizen’s Guide to Hope in a Time of Fear. نام کتاب قبلی او که 14 بار تجدید چاپ شد این بود: ,روح شهروند: زیستن با اعتقاد در زمانه ای زشت خو SOUL OF A CITIZEN: LIVING WITH CONVICTION IN A CYNICAL TIME .. این متخصص مقاومت مدنی و مبشر امید در دوره های ناامیدی [3]در باره رزا پارک واقعی قصه دیگری دارد که بر اطلاعات مستندی استوار است.

لب در مقاله خود شرح میدهد چند سال پیش شبکه CNN در روز مارتین لوتر کینگ مصاحبه تلفنی مشترکی با او و رزا پارک ترتیب داده بود. مجری برنامه در معرفی رزا پارک به بینندگان این طور می گوید: ,,اوکسی است که از جای خود در بخش ویژه سفید پوستان بلند نشد و به عقب اتوبوس نرفت تا یک مرد سفید پوست به جای او بنشیند. این به حرکتی مبنی بر بایکوت اتوبوس در مونتگمری منجر شد و برای او عنوان ,مادر جنبش مدنی, را به همراه داشت.,,
روگارت لب می نویسد او همراهی با رزا پارک در یک برنامه مشترک احساس غرور می کرد و از شنیدن صدای او به هیجان آمده بود، اما بعدا وقتی به آنچه گوینده گفت اندیشید متوجه شد که توصیف او که مکررا در نوشته ها و برنامه های استاندارد مربوط به بزرگ داشت رزا پارک تکرار میشد جنبش بایکوت اتوبوس مونتگمری را از مضمون خود به کلی تهی می کند.
توضیحات لب نشان میدهد اقدام رزا پارک در دوم نوامبر 1955 نه یک تصمیم آنی بود، نه تاکتیکی که توسط یک فرد اختراع شد و نه این اقدام بود که جنبش حقوق مدنی را آغاز کرد. در واقع همه این ها برعکس بود. رزا پارک قبل از آن روز تاریخی دوم نوامبر، 12 سال دربخش محلی جنبش حقوق مدنی برای رفع تبعیض نژادی NAACP فعال و منشی آن بود. تابستان قبل توسط همین جنبش به یک دوره ده روزه در مدرسه کار و حقوق مدنی فرستاده شده و در آنجا با نسل قبلی مبارزان حقوق مدنی از جمله سپتیما کلارک آشنا شده بود. در همین دوره آموزشی در باره بایکوت های قبلی مثل بایکوت اتوبوس مونتگمری 50 سال قبل، بایکوت روژه باتون دو سال قبل و موارد نافرمانی مدنی که توسط اعضای این جنبش بطور انفرادی یا جمعی در پیش گرفته شده بود بحث کرده بودند. از درون این جنبش تعداد زیادی کادرهای حقوق مدنی فعال پرورده شدند که امروز برخی به نام هستند و برخی گمنام ماندند. حتی مارتین لوتر کینگ را ای.دی نیکسون مسوول NAACP مونتگمری در مبارزه درگیر کرد. نیکسون باربر چمدان در قطار بود. او با جنبش برادری باربران ماشین همکاری می کرد. در این جنبش کسانی مثل فیلیپ راندولف فعال بودند که اقدام رزا پارک را در آن روز تاریخی بهانه کردند و جنبش را به پیش راندند. همین طور کسانی مثل جو آن رابینسون زنی که دختران سیاه، فقیر و گرفتار آپارتاید کالج ها را سازمان میداد و با همین دختران نقش کارسازی در تبدیل اعتراض رزا پارک به یک جنبش گسترده بایکوت بازی کرد.
به عبارت دیگر یک جنبش مدنی گسترده و کاملا سازمان یافته هم طی دهه ها قبل از آن روز تاریخی و هم بعد از آن روز پیشبرد این مبارزه را بر عهده داشته است و نه فقط بدون آن سابقه بلکه حتی بدون فعالیت گسترده بعدی آن، که اقدام رزا پارکز را وسیله قرار داد تا مبارزه را به اوج جدیدی برساند، امکان نداشت اقدام آن روز به چنین نتیجه ای برسد. این که لغو قانون آپارتاید و بسیاری دیگر از حقوق شهروندی – از جمله آزادی سقط جنین از طریق محاکم قضایی صورت گرفته نه قانونگزاری عمومی، نشانه ی حفره های بزرگ در دمکراسی آمریکا با عواقب دامنه دار است نه نشانه ی پیشرفت دمکراسی. اما حتی این شکل پیشرفت حقوق مدنی هم با مبارزات دمکراتیک توده ای و ایجاد نهادهای محافظ آن و با تحمل عواقب سنگین توسط فعالین به پیش رانده شده است.
مجسمه ها و امضاها
مساله البته فقط آشنایی با حقایق تاریخ نیست. بلکه مساله به امروز و مبارزه روزمرده ما برای به دست آوردن آزادی مربوط است. مساله این است که تعریفی که سیستم های حاکم از گذشته و قهرمانان آن میدهند نتایج مخربی برای دمکراسی دارد.
اولین و شاید کمترین اثر این نوع داستان پردازی، منفعل کردن آدم های معمولی از مبارزه است. به گفته لب که در این حوزه تخصص دارد وقتی قهرمانان را به این شیوه روی سکو بالا می برند، به ما آدم های معمولی و مرگ پذیر القا می کنند که کاری از ما بر نمی آید. گویا کسی که دست به فعالیت اجتماعی موثر میزند وقت، شهامت، انرژی، توان دید و دانشی بالاتر از همه ما دارد و موجودی استثنایی دارای کیفیت های ویژه است. و همه ما آدم های عادی که گرفتار کار روزمره برای سیر کردن شکم خود هستیم، دانش محدودی داریم و دایم اشتباه می کنیم کاری نمی توانیم بکنیم. خیلی که هنر داشته باشیم این است که به قهرمانان نگاه کنیم، از روی دست آن ها بنویسیم و دنبال آن ها برویم.
اماوقتی صحنه نمایشی را که برای قهرمانان تاریخ ترتیب میدهند خارج شویم و به زندگی واقعی پا بگذاریم با واقعیت دیگری روبرو می شویم. جنبش باربران ماشین ها Brotherhood of Sleeping Car Porters که پل روگات از آن نام برده است جنبشی بود که هسته اصلی آن را باربران سیاه تشکیل میدادند که اغلب پدرو مادر آن ها برده بودند. آن ها برای سیستم لوکس حمل و نقل که کارفرمایان برای اعیان درست کرده بودند کار میکردند. وقتی آن ها فعالیت خود را شروع کردند، آمریکا کار سازمان یافته رابه راحتی نمی پذیرفت چه برسد اعتصاب و نافرمانی از طرف فرزندان باربر بردگان ناچیز را که اصلا آدم به حساب نمی آمدند. این جنبشی بود که از 1925 تا 1969 بطول انجامید و بسیار به کندی پیش رفت و تعداد اعضایش هرگز از 12000 تجاوز نکرد ولی سرانجام پیروز شد.[4] زیر خاک آمریکا انبوه تن سیاه و برده نافرمان خوابیده است که ریشه ی قوانین دمکراتیک ازعرق و خون و رنج آن ها آبیاری شده است. همانطور که پل روگات یادآوری کرده پشت موفقیت رزا پارکس انبوه تحقیر و از جمله تحقیر خود او در طول مبارزه اش تا لغو قوانین آپارتاید قرار دارد.
دومین مساله که با مساله اول ارتباط دارد نشانی نادرست دادن برای مبارزه است. وقتی کار میلیون ها انسان را به چند عمل قهرمانانه تقلیل میدهند و خود جنبش را حذف می کنند، به ما یاد میدهند که نیاز به جنبشی نیست. و یااین که گویا جنبش عبارت است از تلاش چند ده یا چند صد یا حداکثر چند هزار نخبه و اگر می خواهیم مبارزه موثری سازمان دهیم باید نخبگان را جمع کنیم.
این خصوصیت در مبارزات امروز ایران با رژیم اسلامی بیداد می کند و تفاوت ,اشکال, مختلف مبارزه که توسط گرایش های نخبه گرا ,کشف, می شود عبارت است از تفاوت در تعداد، یا نام ها، یا حداکثر کلمات فاضلانه ای که این نام ها تحت عنوان پلاتفرم روی صفحات کاغذ می نویسند! اگر,مردم, خصلت معجزه آسای این کشفیات را دریابند و به پیروان این نخبگان تبدیل شوند دیگر مساله حل خواهد شد. دقیقا به علت این که حکومت اسلامی یک رژیم به غایت سرکوبگر پیچیده است این نوع مبارزه کم اثرترین مبارزه با آن است و برای شکستن کمر قدرت آن درست به همان چیزی نیاز هست که در پدیده قهرمان سازی و جنبش نخبه گرا حذف می شود. یعنی به راه افتادن مردم کاملا عادی که وقت و انرژی و هوش و دانش خارق العاده ای ندارند و کمک به آن ها برای ساختن سنگر دفاع از حقوق و منافع خودشان. شکل ها را آن ها پیدا خواهند کرد نه نخبگان.
سومین نتیجه تعریف ,قهرمانانه, از تاریخ، شستن دست متولیان سیستم های قدرت از گناه و بی چهره کردن ارتجاع است و همراه آن مخدوش کردن اهمیت مبارزه با قدرت در دفاع از حقیقت و اهمیت این که جرات داشته باشید بر خلاف جهت جریان شنا کنید و با سیستم های قدرت در بیفتید.
اگر برای ما رزا پارکز عزیز است به این خاطر است که او تجسم مبارزه آن همه انسان گمنامی است که برای لغو آپارتاید و رسیدن به برابری مبارزه کردند، اما آقای کلینتون نه بر سینه رزا پارکز بلکه بر سینه خود مدال زد. جرج بوش ، کلینتون، ترامپ و … وارث جمهوری آمریکا از جرج واشینگتون تا به حال هستند، اما وارث برده داری و آپارتاید این دولت ها نیستند. پس چه کسانی حافظ قوانین نژادی بودند که رزا پارکز ها را این همه تحقیر و آزار کرد؟ این قوانین چرا وجود داشتند و برای مبارزه با آن ها این همه فداکاری این همه قربانی و این همه زمان لازم بود؟
این انکار اصل و نسب ارتجاع و دمکراسی در حالی است که هنوز که هنوز است نه دولت بوش نه دولت کلینتون و نه دولت های قبل تر و بعدتر از این ها به جنبش NAACP که لغو آپارتاید نژادی در آمریکا کار آن بود تریبون نمی دهند و این جنبش عظیم که همچنان کارش را پی گیری می کند اساسا از تریبون های غیر رسمی استفاده می کند.
در تعریف این ها خمینی یا هیتلر همانطور از وسط آسمان به زمین افتادند که رزا پارکز در یک صبح روشن در اتوبوس ظاهر می شود. نه پشت اولی ها ترویج خرافات توسط دولت ها و قوانین ارتجاعی آن ها بود نه پشت دومی جنبش عظیم توده ای در ستم ؟
البته تعریف نخبه گرایانه از تاریخ این جا هم توجیه و هم تعریف خودش را دارد. جرج واشینگتن تا آخرین لحظه حیات علیرغم فشارها، و علیرغم توصیه جفرسون و لافایت بردگان متعددش را آزاد نکرد � این تقصیر ,فرهنگ مردم, بود. ما در انقلاب ایران گرفتار خمینی شدیم، این تقصیر,فرهنگ مردم, بود… تاریخ در این تعریف نبرد تعدادی نخبه ی خوب و تعدادی نخبه ی بد بر فراز توده ای نادان و منفعل است که یا نخبگان بد را بر دوش خود می نشانند و روانه جهنم می شوند ویا نخبگان خوب را به چوپانی می پذیرند و رستگار می شوند.
روشن است که ,مردم, حتی به صفت جمع همیشه طرف معصوم و مبرا از خطای داستان تاریخ نیستند و توهمات، اشتباهات، تعصب ها و کج بینی های خودشان را دارند، اما نقش قدرت دراین میان چیست؟ مسوولیت شاه و چرچیل در ظهور خمینی و هیتلر چه بود؟ بعلاوه فایده نخبگانی که جرات ندارند برخلاف جهت باد حرکت کنند، چه این جهت را قدرت تعیین کند چه عقب ماندگی های مردم، فایده شان چیست، به چه درد مردم می خورند؟ اگر 40 سال پیش نمی توانستید در برابر توهم مردم و در برابر قدرت خمینی بایستید و بگوئید این خمینی که بر سر کار بیاید جنایت خواهد کرد و از این نمی ترسیدید که در انزوا خواهید افتاد، یا حتی ممکن است موقتا شکست تان حتمی باشد، فایده تان چه بود؟ چه فایده از آن روشنفکری که آن روز همراه باد رفت و امروز به مردمی که از دست رژیم تن ریش دارند میگوید ببینید رژیم تن تا را ریش ریش کرده است! شیره را خورد و گفت شیرین است! چه فایده از آن روزنامه نگار نیویورک تایمز که اخبار واقعی مربوط به عراق را به خاطر رضای کاخ سفید یک سال و دو سال پنهان کرد، و اکنون که مردم عراق بازیچه دست آخوندهای بی عمامه و صدام های بی سبیل شده اند تازه یادش افتاده که آن اخبار جعلی بود و رئیس جمهور هم دستور جاسوسی از مردم آمریکا را داده است! چنین روشنفکرانی قاعدتا باید امروز هم باد نما را تنظیم کرده باشند تا جهت حرکت خود را تشخیص دهد.
این یکی از بدترین آموزه های نخبه گرایی است. مبارزان و مبارزات گذشته را تحریف می کنند تا از نخبه گان امروزی بره های رام بسازند. گویا برای به دست آوردن دمکراسی شما نیازی به مبارزه با قدرت، مبارزه با توهمات عظیم مردم و وارونه بینی های آن ها و حرکت برخلاف آنچه قدرت یا آنچه مردمی متوهم می گویند، ندارید. به قدرت های خوب یا جناح های خوب قدرت تکیه کنید میتوانید قدرت های بد یا جناح های بد قدرت را در هم بشکنید. هرگز در انزوا نمی افتید، لازم نیست هراس از شکست های بزرگ به خود راه دهید. فقط در دامن یک قدرت پناه بگیرید. چنین نخبگانی هرگز به درد مردم نمی خورند، نه در حال نه در آینده. آن ها مردم را در بدترین حالت از فاجعه ای به فاجعه ای دیگر، از چاله ای به چاهی دیگر، از توهمی به توهم دیگر و تسلیم به قدرتی به جای قدرت دیگر و در بهترین حالت تسلیم به روزمره گی راکد و فساد آور هدایت می کنند. در حالیکه مردم اگر به روشنفکران نیاز دارند، که دارند، درست برای در آمدن از همین مهلکه هاست.
رزا پارکز های ما تنها مانده اند
ما رزا پارکز کم نداریم. در هر کوچه و خیابان شهرهای ما و در هر مدرسه و دانشگاه ده ها رزا پارکز هست و روزی می توان مجسمه یکی از آن ها را به یاد بقیه بالا برد. بعلاوه ما از بسیاری ازمراحلی که نسل های پیش از او چه در آمریکا و چه در سایر دمکراسی های سیاسی باید با تقبل رنج بسیار میگذشتند به همت آن ها گذشته ایم. اگرچه یک رژیم قرون وسطایی و دیکتاتوری بر ما حکومت می کند، اما حداقل در مورد بسیاری از مبانی پایه ای حقوق بشر عموما و برابری زن و مرد خصوصا دنیا رسما و حداقل در نظر با ماست نه با حاکمان قرون وسطایی ما. این دستاورد رزا پارک ها و آن شماره های گمنامی است که در گورها خوابیده اند.
آن چه ما کم داریم آن جنبش سازمان یافته در اعماق است که شبیه آن در آمریکا بر دوش باربرو کلفت و نوکر سیاه سازمان یافته بود.
ما میتوانیم بر رژیم آپارتاید جنسی پیروز بشویم، آرزوهایی را که محال به نظر میرسد ممکن کنیم و به جای این رژیم سراپا نحوست و این واپسگرایی محض یک دمکراسی مردمی و انسانی بنشانیم. مساله فقط این است که آیا ما به افسانه قهرمان سازی تن در میدهیم و تصور می کنیم با نیم رخ های قهرمانانه و ردیف کردن آن ها کنار هم می توان با این رژیم بد سگال در افتاد یا بالاخره نقش میلیون ها زن ایرانی را در می یابیم که شاید نامی از فمینیسم نشنیده باشند ولی ستم شونیسم مردانه را به خوبی درک می کنند چرا که هرنوع ستم جنسی، خانگی یا دولتی، بزرگ ترین ضربه های خود را درست بر پیکر آن ها وارد میکند. آیا به فکر آن هستیم که معیارها و روابط و نهادهایی ایجاد کنیم که هر زن عادی ایرانی را به یک رزا پارکز تبدیل می کند.
زیر نویس ها:
[1] مصاحبه امی گود من
http://www.democracynow.org/article.pl?sid=05/12/01/1526215&mode;=thread&tid;=25
[2] مقاله رزا پارک واقعی
http://www.commondreams.org/views05/1031-32.htm
[3]تارنمای پل روگات لب
http://www.soulofacitizen.org/index.htm
[4]در مورد تاریخچه جنبش باربران ماشین مراجعه کنید به نشانی زیر
http://www.lexisnexis.com/academic/guides/african_american/bscp/bscp3.asp#intro
Comments
ناممکن، ممکن خواهد شد<br>سوسن آرام — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>