به افراط گرايان هر دو سوى سنگر نه بگوئيم
اين روزها افراط گرايانى كه در دو سوى جنگ موضع گرفته اند، سخت هم انديشند و با منطق مشتركى به قتل و كشتار و سركوب و جنايت و مرگ به جاى صلح و زندگى فرمان مى دهند. جمهوری اسلامی با بازداشت ها و اعدامها و به عبارتی تشدید باز هم بیشتر سرکوب مردم ناراضی از وضعیت موجود، و سلطنت طلبان با دعوت از آمريكا و اسرائیل به جنگى تمام عيار، حتی با قربانی شدن هزاران ایرانی – مثل دخترکان میناب – برای یکسره کردن كار جمهورى اسلامى تا آقاى رضا پهلوى بتواند به سلطنت بازگردد.به عبارتی «اشکالی ندارد اگر همه قربانى شوند ولی آقاى رضا پهلوى به تاج سلطنتى خود برسد»
مى بينيم نتايج عملى امیال متضاد است، اما ريشه هاى هر دو يكى است: يك طرف خواهان قتل عام مردم ايران براى تحميل روياى بازگرداندن نظام عتيقه سلطنتى به ايران است، و ديگرى مى خواهد تا تنور جنگ داغ است، هر چه مى تواند آتش آن را شعله ورتر سازد و به بهانه «شرایط جنگی»، برای حفظ نظام عصر حجری حاكم بر ايران سرکوب ها را بازهم بیشتر کند.
عوارض فتواى آن سوى جبهه را (جبهه سلطنت طلبان را) داريم مى بينيم و فقط سر تيترهاى اخبار همين امروز كافى است تا نشان دهد كه “جنگ تمام عيار” آمريكايى- اسرائیلی” يعنى چه، يعنى کشتن 1455 غیرنظامی از جمله 217 کودک تا 5 فروردین (منبع آمار: وبسایت حقوق بشری هرانا) بمباران زیر ساختها ، مدارس، بیمارستانها ، ایستگاههای برق و خانه مسکونی…. سلطنت طلبان درواقع میخواهند دونالد ترامپ مثل بوش در فلوجه نه فقط 600 نفر بلکه هزاران نفر را در استاديوم آزادى تهران دفن كند.
يك طرف جار مى زند تا نظامى بر سر پا بماند كه قتل و كشتار و سركوب دگرانديشان، بساط دار و شكنجه و اعدام و قطع دست و پا و سنگسار مايه حيات هر روزه آن است، و قاتلانش روز روشن لوح تقدير دريافت مى كنند، طرف ديگر جار مى زند تا از زن و كودك و غيرنظامى ايرانى کشته شوند تا حكومتى دست نشانده در ايران بر سر كار بيايد كه مشت آهنين آمريكا باشد.
سرنوشت ما مردم له شدن لاى اين دو سنگ آسياب نيست، 47 سال حكومت ترور و وحشت ملايان را تجربه كرده ايم، نسلى از جوانان ما در تنور جنگ ایران و عراق كه رژیم اسلامى دوباره بر مشابه آن مى دمد قربانى شده اند و اكنون گردانندگان همين نظام از آنها به عنوان تفاله هاى نارس نام مى برند كه پس از “جانبازى” براى “اسلام و مسلمين” بايد ذره ذره در اوج فقر و فلاكت بميرند و يا خود را از پل ها و ساختمان هاى بلند به پائين پرت كنند. در باغ سبز آن سوى سنگر را هم باور نمى كنيم و مى دانيم كه دعوايشان بر سر غارت ثروت هاى ملى ماست؛ مى دانيم كه در نظامشان ما اضافه جمعيت محكوم به فقر و بيكارى هستيم كه بايد روى دريايى از ثروت هاى طبيعى از گرسنگى و بيمارى و بى دارويى بميريم. چرا كه فلسطين جلوى چشم ماست و سرنوشت آن زنى در مكزيك كه خودش خودش را زايمان كرد آن هم در مجاورت حياط خلوت بهشتى كه وعده سرخرمنش را به ما مى دهند سرنوشت نهايى ماست؛ و مى دانيم كه اين واعظان افراطى كين خواهي، در به كشتن دادن مردم از هر گروه و دسته و نژاد و مليتى براى به قدرت رساندن آقاى رضا پهلوى هيچ كم و كسرى از دارودسته وحشى و بنيادگراى خامنه اى ندارند.

از زمانى كه “جنگ عليه تروريسم” شروع شده است، دائما در بوق مى دمند كه راه دمكراسى از راه كشتار و قتل عام مخالفان دمكراسى مى گذرد، ولى تجربه تلخ ما مى گويد كه دمكراسى را بدون مشاركت آزاد همه مردم و به ضرب لشكركشى نظامى و قتل و كشتار آدم ها، چه مذهبى باشند، چه لامذهب، نمى توان بدست آورد. دمكراسى را نه با ريزش بمب بر سر مخالفان دمكراسى كه با مهار آنها و جذب آنها در فرايند دمكراسى مى توان ساخت. غرش توپ هاى جنگ، اعتراف آشكار است به سرپيچى از قانون آهنين دمكراسى: اگر مردم را گرسنه نگاه داري، جلوى آزادى هاى سياسى را سد كني، مطبوعات را ببندي، منتقدان را دربند كشي، دارايى ها و ثروت هاى ملى را به غارت ببري، يا به نام “آزادى اقتصادى” قوانين ظالمانه اى بر كشورهاى ضعيف تحميل كنى كه مجال رشد و توسعه اقتصادى از آنان سلب كند، نمى توانى همزمان انتظار داشته باشى كه در شوره زار شكم هاى گرسنه و افق هاى تباه شده و رهبران فاسد و نامنتخب كه با شمشير در ميادين عمومى قربانيان فساد و زياده خواهى خويش را گردن مى زنند، يا بر دار مى كشند، دمكراسى بزايد و شكوفا شود. خواهان دمكراسى اگر باشي، ناچارى حق زيست انسانى و برابر حقوق را براى همه شهروندان جهان به رسميت بشناسى و خود را آقا و سلطان جهان كه مى خواهد قوانين و اصول را بر همه ديكته كند نداني؛ ناچارى هزينه اين برابرى در بهره بردارى از فرصت ها را به سود همه بشريت بپردازي، حتى اگر شده به صورت اقساط. از اين طريق است كه امثال آخوندها را مى توان از صحنه جارو كرد و بساط مارگيری ىشان و آينده سياهى را كه نمونه اش را 47 سال است در كشورمان با خون دل تحمل كرده ايم برچيد، نه از طريق موعظه كشتار، نه از طريق تحريك به جنگ ، نه از طريق تحريك به بمباران خانه و كاشانه مردم ايران. موعظه حمام خون، موعظه توحش و بربريت است. ولى بربريت تا كي؟ ما مردم تا كى بايد شاهد صحنه هاى دلخراشى چون كشتار دختران دانش آموز میناب باشند؟ تا كى شاهد دست هاى سوخته و تكه پاره هاى بدن هاى هتك حرمت شده شهروندان مان باشیم؟ اين همه دود و آتش و خون بس است! اين همه مصيبت بس است! چرا نمى گذاريد ما مردم در آرامش زخم هايمان را بليسیم و براى درمان دردهاى كهنه و تازه مان و براى سرنوشت مان در صلح و آرامش تصميم بگيريم؟
ما مردم حق داريم درست اكنون كه صداى جغد شوم جنگ طلبى در هر دو اردوگاه بلند شده است و آسياب هايشان به خون تازه اى از ما براى چرخيدنش نياز پيدا كرده است، از حق انسانى خودمان دفاع كنيم و در ايران و عراق ، در آمريكا و اروپا، در اسرائيل و فلسطين به بنيادگرايان و افراطيون هر دوى سنگر نه بگوئيم.
ای شمایانی که در دو سنگر افراط گرایان، سنگر سرکوب، جنگ و کشتار نیستید! بیایید براى دختركان سرزمين فاجعه،براى قامت شكستگان! براى يك لقمه نان و يك جرعه آزادی،چوب لاى چرخ هاى اين آسياب درد و جنون و تباهى بگذاريم.
با اندکی تغییرات توسط بنفشه زمانی
2 تصویر پس از حمله اسرائیل و آمریکا به مناطق مسکونی عباس آباد تهران


این درست نیست که این جنگ بین دو جریان افراطی است. تاریخ حملات آمریکا به کشورهای دیگر بعد از جنگ دوم جهانی نشان نمیدهد که افراط گرایان جنگجو بودند و دموکراسی خواهان نبودند. بعلاوه اسرائیل که 80 سال است در حال جنگ و تجاوز است، همیشه دست افراط گرایان نبوده است. نویسنده باید این جنگ را بهتر بفهمد به اینصورت که این جنگ جنگ مابین افراطگرایان نیست بلکه جنگ مابین مرتجعین است. تفاوت قضیه این است که مرتجع جنگجو نباید حتما افراطی باشد و الزاما نبوده. پس اگر قرار است که با جنگ مبارزه شود، نباید هدف صرفا افراطی ها باشد بلکه هدف باید ارتجاع باشد.
ارتجاع هست هیرارشی، مردسالاری، سرمایه داری، امپریالیسم و غیره در روابط میان انسانها.
دموکراسی همان است که در آن افراطیون رشد میکنند چون دموکراسی علیه ارتجاع نیست. چه نمونه بهتری از دموکراسی وجود دارد که بهتر از آمریکا و آلمان و انگلیس و فرانسه و غیره است؟ کشورهای اسکاندیناوی؟ آنها سابقه خوبی ندارند. آنها پشت صحنه ار اعمال امپریالیستی دموکراسی های بزرکتر حمایت میکنند.
مبارزه علیه جنگ باید مبارزه علیه ارتجاع باشد نه افراط گرائی.