اسرائیل : چگونه یک ابر قدرت اسپارت❊ باقی بمانیم / ترجمه سعید جوادزاده امینی
از فردای هفتم اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل در چندین جبهه در حال جنگیدن است : فلسطین، لبنان، سوریه، ایران و یمن. نخست وزیر این کشور به سرعت از لفاظی « دفاعی » به هدف صریحآ اعلام شده « باز ترسیم نقشه خاور میانه » تغییر موضع داده است. اما برای توجیه این روند ، همواره باید یک دشمن اختراع کرد.
سیلون سیپل / ترجمه از فرانسه سعید جوادزاده امینی
این موضوع، تحول نسبتآ جدیدی است، که چندان مورد توجه قرار نگرفته است. ممکن است مضحک به نظر برسد، ولی واقعیت های زیادی در ارتباط با آنچه در وضعیت طبقه سیاسی و بخش عمده ای از جامعه اسرائیل رخ داده است، را آشکار می کند. نفتالی بِنِت ، نخست وزیر سابق اسرائیل ( از ژوئن ۲۰۲۱ تا ژوئن ۲۰۲۲)، یک سیاستمدار مذهبی و ملی گرای افراطی، که در عین حال به جنبش مسیحایی ایتا مار بِن گوئیر و بتزالِل اسمورتیچ، وزرای دولت نتانیاهو ملحق نشده است، تلاش می کند در آستانه انتخابات پارلمانی آینده، که در صورت به تعویق نیفتادن، قرار است هشت ماه دیگر برگزار شود، تصویری متحد کننده، و بنا بر این جایگزین بهتری نسبت به نخست وزیر فعلی، بنیامین نتانیاهو، از خود به جای بگذارد. اما – کسی که در مقام مقایسه، خود را کاتولیک تر از پاپ می داند -، چگونه قادر خواهد بود در شرایط فعلی، با ظاهر شدن در شمایلی حتی ستیزه جو تر از نتانیاهو، بر تفاوت خود تآکید کند؟ .
بِنِت راه حل را پیدا کرده است. او می داند، جنگ بعدی که اسرائیل به طور قطع در آن درگیر خواهد شد، کدام است. در حالی که نتانیاهو پیش بینی می کند که جنگ در ایران « چند هفته دیگر طول خواهد کشید» (۱)، و همزمان دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، بر عکس ادعا می کند که جنگ در ایران « به سرعت پایان خواهد گرفت»، بِنِت در حضور گروهی از یهودیان برجسته آمریکایی که از اسرائیل بازدید می کردند، توضیح داد « یک تهدید جدید [ برای اسرائیل] در حال به میدان آمدن است : ترکیه » و ادامه داد « و من این را با صدای بلند اعلام می کنم، ترکیه ایران جدید است، رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه مرد پیچیده و خطرناکی است ، که خواهان به محاصره در آوردن اسرائیل است» و پیش بینی کرد که اردوغان ، کشورش را برای تشکیل اتحادی « متشکل از عربستان سعودی، و یک محور سنی متخاصم، همراه با پاکستان مجهز به سلاح هسته ای آماده می کند» (۲).
نتانیاهو به این اظهارات واکنش نشان نداد. همزمان کانال تلویزیونی الجزیره با رعایت احترام نسبت به بِنِت در سر خط اخبار خود اعلام کرد : « اسرائیل از همین حالا به دنبال یک دشمن منطقه ای جدید است » (۳). شاید این یک واکنش طبیعی و سالم باشد ؟ پس از دلخوشی های ناشی از توافق نامه های ابراهیم، و در پی وحشت بر آمده در پی اقدامات تروریستی هفتم اکتبر ۲۰۲۳، و به دنبال آن، نابودی کامل غزه و کشتار مردم آن، پس از جنگ های لبنان و ایران، یک تهدید وجودی جدید ظهور کرده است : بازگشت ائتلافی از سنی های مورد نفرتی که اخوان المسلمین محوریت آن را در اختیار دارند. بِنِت توضیح می دهد : می باید به سرعت این موقعیت را درک کنیم.
در آغاز کار، ضرورت گرایش به نظامی گری
در حقیقت، اسرائیل همواره به یک « تهدید وجودی » قریب الوقوع نیاز داشته است. تاریخ آن کشور، از زمان فتح فلسطین توسط صهیونیست ها تا به امروز، چیزی جز مجموعه ای اگر نه پیوسته، لااقل مداوم از در گیری های مسلحانه نیست. این در گیری ها عمومآ از یک ویژگی بر خوردار بوده اند : ماهیت وجودی آنها . به همین دلیل است که صرف نظر از آنچه قوانین بین المللی منسوخ شده به ما می گویند، همیشه می باید به شیوه ای « پیشگیرانه » عمل کنیم.
دو موج اولیه علیوت (Alyot )، جمع کلمه ی عبری علیا (alya ) به معنی صعود یا بالا رفتن ( اشاره به مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین در ایدئولوژی صهیونیسم. م ) بین سال های ۱۸۸۱ تا ۱۹۱۴ اتفاق افتاد. از آن زمان به بعد، گروه های شبه نظامی تشکیل شدند، و از طریق آنها مهاجران یهودی به دنبال گسترش و تقویت حضور خود در این سرزمین بودند. اما پس از جنگ جهانی اول، زمانی که قدرت مسلط از امپراتوری عثمانی به بریتانیایی ها انتقال یافت، این گروه های شبه نظامی توانمند و شکوفا شدند. هاگانا (به معنی دفاع در زبان عبری ) در سال ۱۹۲۰ تشکیل شد. فعالیت این گروه شبه نظامی، و گروه های کوچک تر دیگر، آن گونه که امروز هنوز به کودکان اسرائیلی آموزش داده می شود، تنها به « دفاع از خود در برابر حملات بر علیه یهودیان» خلاصه نمی شد. آنها مترصد آن بودند که با تصاحب تدریجی زمین ها، کنترل خود بر ییشوف(Yichouv ) جامعه یهودیان را گسترش دهند (۴). به عنوان مثال، کیبوتص ها ( دهکده های اشتراکی. م) فقط جزایری با شیوه زندگی سوسیالیستی نیستند : انها همچنین و مهم تر از آن، ابزاری مسلحانه برای به تملک در آوردن زمین ها به شمار می روند.
آنچه اهمیت دارد این است که درک کنیم ارتش در اسرائیل به سرعت به جایگاه ویژه ای دست یافت
این نظامی سازی تشکیلات صهیونیستی، تقریبآ از همان آغاز کار صورت گرفت، و هرگز متوقف نشد. هنگامی که در شورش بزرگ سال ۱۹۳۶، اعراب فلسطینی علیه اشغال فلسطین توسط بریتانیا قیام کردند، شبه نظامیان هاگانا به عنوان نیروهای کمکی در سرکوب کاملآ وحشیانه این شورش شرکت داشتند. بدون تآخیر، یک افسر بریتانیایی به نام اورد وینگیت، به منظور بهبود بخشیدن به آموزش نظامی اعضای هاگانا، برای تعلیم آموزش های ضد شورش، به ویژه تکنیک های « ضد شورش » جوخه های ویژه شب، به این تشکیلات ملحق شد. در آن زمان بود که جامعه یهودیان اسرائیل – ییشوف – اولین پایه های ارتش آینده خود را بنا نهاد.
ده سال پس از آن، بریتانیا فلسطین را رها کرد. به دنبال درگیری ها برای کنترل این سرزمین، که در سال ۱۹۴۷ آغاز شد، و به آنچه تحت عنوان « نکبه » ( نکبت) معروف است منتهی شد، نیروهای ییشوف با شبه نظامیان محلی فلسطینی، سوریه ای و اردنی درگیر شدند. در تاریخ ۱۵ ماه مه ۱۹۴۸، کشور اسرائیل رسمآ تآسیس شد، کشور های عربی آن را مورد حمله قرار دادند. یازده روز بعد، تشکیل ارتش اسرائیل، تزاحال – مخفف عبری نیروهای دفاعی اسرائیل – رسمآ اعلام شد.
آئین بزرگداشت ارتش
از آن زمان، این کشور در مقیاس های کم و بیش مهم، دائمآ در حال جنگ بوده است. دهه ۱۹۵۰ با مبارزه علیه « نفوذی ها»، آن گروه از فلسطینی هایی که همه چیز خود را در جریان « نکبت » از دست داده بودند، و عمدتآ خواستار آن بودند که بدانند چه بر سر اموالشان آمده است، مشخص می شود. این سالها همچنین دوران عملیات صورت گرفته در داخل و خارج از مرز های اسرائیل بود، مثل مشارکت این کشور در حمله فرانسه و بریتانیا ( بحران سوئز) در سال ۱۹۵۶، با هدف سرنگونی جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر. عملیاتی که تقریبآ همه آنها با قتل عام و کشتار همراه بود. شناخته شده ترین آنها، قتل عام صورت گرفته علیه اقلیت فلسطینی اسرائیل در روستای کفر قاسم ، در سال ۱۹۵۶است.
دهه ی ۱۹۶۰، سالهای گسترش اراضی بود، و طی آن کرانه باختری، بلندی های گولان در سوریه، غزه، و شبه جزیره سینا در مصر، توسط اسرائیل اشغال شد. ارتش اسرائیل که پیش از این به عنوان محبوب ترین نهاد، در اسرائیل شناخته می شد، علی رغم در گیر شدن در « جنگ فرسایشی» طولانی مدت در امتداد کانال سوئز، به وجهه بی سابقه ای در حد پرستش دست یافت. دهه ی ۱۹۷۰، که با اولین شکست نظامی مهم اسرائیل طی سه روز اول جنگ در اکتبر سال ۱۹۷۳ همراه بود، با تغییر موازنه چشمگیر، به نفع نیروهای اسرائیل پایان گرفت.
اکثریت قریب به اتفاق جامعه یهودی اسرائیل همواره ترجیح داده اند جایگاه قربانی ابدی را برای خود انتخاب کنند، چشم های خود را ببندند و بینی های خود را بگیرند
می توانیم این زنجیره از جنگ ها ، به ویژه عملیات های نظامی متعدد صورت گرفته در لبنان از سال ۱۹۷۸ تا به امروز را ادامه دهیم. نکته اساسی این است که درک کنیم ارتش در اسرائیل به سرعت جایگاهی دست نیافتنی کسب کرد. محبوبیتی که ارتش از آن برخوردار است ، مصونیتی بدون چون و چرا را برای آن در هر شرایطی تضمین می کند. « ارتش اسرائیل اخلاقی ترین ارتش دنیا است» این ادعا، که با اطلاعات کاملآ سانسور شده همراه است، واقعیت جنایات جنگی اعمال شده توسط ارتش را پنهان می کند. هیچ چیز در مورد قتل عام غیر نظامیان یا سربازان غیر مسلح، که در جنگ های گوناگون مرتکب شده اند، علنی نشده است : البته امروز می دانیم که در سال ۱۹۴۸ دهها نفر کشته شدند، همین طور در سال ۱۹۵۶ در غزه، قتل عامی علیه فدائیان ادعائی صورت گرفت، یا دهها و به احتمال زیاد صد ها سرباز مصری که در سال ۱۹۶۷ در شبه جزیره سینا اسیر شده بودند، تیرباران شدند و برخی از آنها زنده زنده سوزانده شدند. سانسور نظامی مانع از انتشار هرگونه اطلاعات در این موارد شده بود. در واقع کسانی که می خواستند بدانند، می توانستند. اما اکثریت قریب به اتفاق جامعه ی یهودیان اسرائیل ترجیح داده اند که جایگاه قربانی ابدی را برای خود انتخاب کنند و دوست دارند چشمان خود را ببندند و بینی خود را بگیرند.
ارتشی که صاحب اختیار یک کشور است
برعکس، در طول دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، چیز غیر معمولی نبود که یک یا دو جوان ساکن کیبوتص ها که با ثبت نام آنها در مدارس آموزش نظامی موافقت نشده بود، به دلیل شرمساری دست به خود کشی زده باشند. ارتش والا تر از هر چیز به شمار می رفت. طی سالهای ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۰، ژنرال های بازنشسته ارتش تقریبآ نیمی از اعضای دولت های اسرائیل را تشکیل می دادند. از جمله، در میان اسحاق رابین، ایهود باراک و آرییل شارون، نخست وزیران اسبق این کشور، دو نفر از آنها رؤسای سابق ستاد فرماندهی ارتش بودند، و نفر سوم نمادی از ارتش اسرائیل به شمار می رفت. وزیران دفاع غالبآ رؤسای سابق ستاد بودند، و بسیاری از ژنرال های ارتش وزارت خانه های دیگر را در اختیار داشتند. تعداد اندکی از اسرائیلی ها با ابراز تآسف می گفتند : دولت ارتش ندارد، بلکه ارتش است که صاحب یک دولت است.
با گذشت زمان، این ارتش دستخوش تغییرات قابل توجهی شده است. از یک سو، به تدریج بخشی از احترام و وجهه ی خود را به دلیل ظهور و گسترش اعتقادات مسیحایی در جامعه، که بر اساس آن هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند والاتر و مهم تر از خدا باشد، از دست داده است. و از سوی دیگر، همزمان از نظر قابلیت های عملیاتی و همچنین مالی و تجاری، به شدت تقویت شده است. اسرائیل، این کشور کوچک با جمعیتی کمی بیش از ۱۰ میلیون نفر، از ارتشی متشکل از ۶۵۰ هزار نفر، شامل افسران حرفه ای، سربازان وظیفه، و نیروهای ذخیره – نسبتی بی نظیر در جهان- برخوردار است. در مقام مقایسه، فرانسه با ۶۹ میلیون نفر جمعیت، کمی بیش از ۲۰۰ هزار پرسنل نظامی دارد. اسرائیل همچنین تنها در عرض چند دهه، مجتمع نظامی – صنعتی را تشکیل داده است، که آن کشور را در بازار جهانی تسلیحات و تجهیزات نظامی به هشتمین بازیگر جهانی در این زمینه ارتقا داده است.
از این رو، در حال حاضر رویکرد متناقض افکار عمومی در اسرائیل قابل درک است. جمعیت از هر حمله اسرائیل علیه « دشمن»، چه فلسطینی باشد، چه لبنانی، حوثی های یمن یا ایرانی، ابراز شادمانی می کند. فرقی نمی کند که آنها شرکت کننده های فعال در درگیری ها باشند ، یا صرفآ شهروندان عادی. اما، همزمان وجهه ی ارتش به دنبال شکست بزرگ آن در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، و به این دلیل که نتانیاهو هیچ کاری برای بازگرداندن اعتماد انجام نمی دهد، خدشه دار شده است. برای نتانیاهو، ادامه گفتمان مبتنی بر سرزنش ارتش و سرویس های امنیتی داخلی برای توجیه این شکست، تنها راه فرار از حکم بالقوه فاجعه بار کمیسیون تحقیق در مورد مسئولیت وی در ارتباط با نادیده انگاری روندی که به فاجعه ۷ اکتبر ۲۰۲۳، منجر شد، به شمار می رود. حکمی که به مفهوم پایان دادن به حرفه سیاسی وی خواهد بود، و بدتر از آن وجهه ی سیاسی او را برای همیشه لکه دار می کند.
تحمیل فرمان با شمشیر
از آن زمان به بعد، نتانیاهو در چشم اندازی پیچیده با جامعه یهودی اسرائیلی روبرو شد، که میان اضطراب های گسترده در مورد آینده و حس سرخوشی ناشی از قدرت مطلق در نوسان بود. یک روز ارتش را مورد توبیخ قرار می داد، و خواستار برکناری این یا آن مسئول امنیتی می شد، و روز بعد « موفقیتهای» بزرگ خود را ستایش می کرد. مزایای هر قلمرو جدیدی که در لبنان، سوریه و دیگر به دست آمده بود را به خود اختصاص می داد، و به این ترتیب خود را به عنوان نوید دهنده آینده ای با شکوه تر مطرح می کرد.
علی رغم نشانه های آشکار بیزاری، با وجود افزایش هزینه های زندگی و علی رغم افزایش روز افزون شمار شهروندانی که کشور را ترک می کنند، اکثریت قریب به اتفاق جمعیت از او حمایت می کنند. نتانیاهو امیدوار است که این حمایت را تا زمانی که جنگ ادامه دارد حفظ کند. نظر سنجی ها نشان می دهند، که از دیدگاه بخش بزرگی از شهروندان اسرائیلی، وی به عنوان مردی که اسرائیل را به یک قدرت منطقه ای تبدیل کرده است، شناخته می شود. چه کسی قادر است در خاور میانه در برابر وی مقاومت کند ؟ چه کسی می تواند مانع از اجرای تصمیمی که وی گرفته است، شود؟ او یک روز می گوید که می خواهد « چهره خاور میانه را باز سازی کند» یک روز دیگر اعلام می کند که نیروهایش را در جنوب لبنان مستقر می کند. هواداران وی زمانی که بمب های اسرائیلی علی رغم آتش بس اعلام شده، همچنان در غزه فرو می بارد، شادمانی می کنند. او هر کاری را که دوست دارد انجام می دهد. او آسیبناپذیر است. و طرفداران وی مایلند این را باور کنند.
اسپارت ها بدون آن که همچون رومی ها یا آتنی ها یادگاری از خویش به جا گذاشته باشند، مضمحل شدند
مقایسه اسرائیل با اسپارت ها یک مقوله ی تکراری است. این مقایسه عمومآ با انتقاد شدید از دولت اسرائیل همراه می شود. اما نتانیاهو بر عکس، آن را به نفع خویش به کار می گیرد. وی در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۲۹۲۵، در مقابل جمعی از سرمایه گذاران و مسئولین اقتصادی اسرائیل اعلام کرد که قصد دارد از دولت خود یک « سوپر اسپارت » بسازد (۵). مشخص نیست که آیا او واقعآ می داند اسپارت ها که بوده اند ؟ دولت شهرِ به شدت نظامی شده و در گیر نابرابری عمیق، که با نظمی سختگیرانه ودر فقدان کامل دموکراسی اداره می شد. اما او باید بداند که اسپارت ها بدون این که چیزی از خود به جای گذاشته باشند که بتوان آن را همچون اقوام روم و آتن باستان « تمدن» توصیف کرد، مضمحل شده اند. بنا بر این چرا وی اسپارت ها را به عنوان مدل و نماد اسرائیل انتخاب کرده است ؟ دلیل آین امر در جای دیگری نهفته است. اسپارت یک برند محسوب می شود. دولت شهر کوچکی که در قرن های پنجم و چهارم پیش از میلاد، توانست تمام دشمنان خود، از جمله آتنی ها را شکست دهد، و امپراتوری خود را از یونان تا پارس گسترش دهد. حکومت کردن با تحمیل نظم خود بر تمام محیط پیرامون خویش با شمشیر، به عنوان یک سوپر اسپارت. نمادی که برای هواداران او از جذابیت برخودار خواهد بود.
این چنین است که نفتالی بِنِت با خود می گوید : خدای من، چه خوب! حتمآ همین طور است!! برای این که بهتر از نتانیاهو عمل کرده باشیم، چرا با ترکیه هم وارد جنگ نشویم ؟ پس از آن، در حالی که منتظر یافتن اهداف جدید هستیم، به پاکستان هم می پردازیم.
❊ اسپارت یا اسپارته، شهر مشهور باستانی است که در شبه جزیره موزه واقع در یونان قرار داشته است. ارسطو در ارتباط با تاریخ و سر انجام این شهر گفته است « اسپارت خود را برای جنگ آماده می کرد، و به هنگام صلح مانند شمشیر در غلاف زنگ می زد » مقصود وی این بود که ادب و هنر، عواطف و احساسات در اسپارتیان نمو نمی کرد. تا آنجا که هنگام تولد طفلی، اگر شورای متشکل از ریش سفیدان وی را از لحاظ استخوان بندی و نیرومندی نمی پسندیدند، در کوه ها رها می کردند تا تلف شود. ( بر گرفته ار ویکی پدیا م)
پی نوشت ها :
۱ – Neri Zilber et James Shotter , « Israel expects weeks-long war against Iran “ Finacial Times, 8 mars 2026.
۲ – نخست وزیر سابق اسرائیل، نفتالی بِنِت ادعا می کند « ترکیه یک ایران جدید است» AllSides Newws, 4 mars 2026.
۳ – همان جا
۴ – نام عبری جمعیت های کولونی نشین یهودی در فلسطین ( اشغالی)
۵ – TheMarker et Jonathan Lis, « We are Super -Sparta « : Netanyahu says Israel faces isolation, must shift to self-reliance “ , Haaretz, 15 septembre 2025.
چرا این خانم آنارشیست؛ که خودش برده مزدی، هم در دمکراسیی و در وطن غربی نیست، خودش در باره موضوع ایرادگیری کمنت هایش، مقاله نمی نویسد؟
ایشان که از تمام مقاله ها و نویسندگان و موضوعات، ایرادهای فقهی میگیرد، خودش چرا به اپوزیسیون درس درست آنارشیست گرایی نیهلیستی و رمانتیک و اتوپیستی نمی دهد؟
چرا ایشان بعد از 30 سال کامنت گذاری در این صفحه، نتوانسته یک نفر ایرانی را آنارشیست نماید؟
آیا این هم حرافی و سفسطه بازی یونانی، و آخوند بازی فعلی شیعه فقاهتی ولایتی خلافتی امام زمانی نیست ! ؟
مقاله فاقد تجزیه و تحلیل اقتصادی از اسرائیل است، برای همین صرفا شرح وقایع است نه درک آنها. همه رژیمها، از جمله رژیم ایران، بر اساس نیروهای نظامی برقرار هستند و دستگاهای مخفی امنیتی در آنها نقش کلیدی ایفا میکنند. ولی اهمیت دولت را باید بر اساس اهمیت رابطه استثماری در جامعه انسان فهمید و استعمار فلسطین هم دارای وجه اقتصادی – استعماری است و باید دقیقتر و عمیق تر توضیح داده شود. وقتی صهیونیستها به فلسطین رفتند، جامعه فلسطین کمونیستی نبود و باید نقش ثروتمندان صهیونیست را هم دید. دولت بی گناه نداریم. خود صهیونیسم یک پایه اقتصادی دارد که بصورت حاکمیت طبقه حاکم یهودی بر طبقات تحت سلطه یهیودی است. یهیودی های اسراییل (شامل صهیونیستها) که همگی استثمارگر نیستند. همان کسانیکه به محله های فلسطینی حمله میکنند کارکر و استثمار شونده هستند که به ابزار تبدیل شده اند.
“اقتصاد مهم است، بی اطلاع”
آنارشیست