نیمرخ بشاش جنگ
سوسن آرام
از آرشیو
روشنگری.آیا بر این جنگ های خونین در خاورمیانه پایانی هست؟. واقعیت موحش این است که اگر به جنگ های اخیراز منظر “اقتصاد آزاد” و ” قدرت متراکم لیبرالی” نگاه کنیم، جنگ برای عده ای که زندگی اکثریت مردم جهان را تحت کنترل گرفته اند، منطق زندگی و موجد شادابی و نشاط، توسعه صنعتی و شکوفایی اقتصادی، رشد فنی و علمی، و تقویت ابتکار غرور آفرین بشر است. درگزارش زیر که گوشه کوچکی از جهان آنها را به نمایش گذارده، می بینیم که آنها تجارت کاملا “آزاد و برابر” باخون و گوشت انسان را با چنان گستاخی و بی شرمی، “اخلاقی” کرده اند که برده داری در مقابل آن رنگ می بازد، بطوریکه حتی از بمب خوشه ای انسانی و گلوله و مهمات مناسب برای محیط زیست صحبت میکنند. برای درک نقش جنگ در تحقق بخش سوم شعار انقلاب کبیر فرانسه، یعنی “برادری” بین آنها باید تا باید تا آخر مقاله تحمل داشته باشیم. آنوقت به کشفی نایل میشویم که در رابطه با جنگ عراق و حمله احتمالی به ایران هم مهم است و حقیقتی را به نمایش می گذارد که نوام چامسکی به نحو درخشانی بر آن انگشت گذاشته است و ضمنا به نتایج انتخابات های اخیر اروپا و بنابراین به مسایل روز هم مطرح مربوط است.
فصل بهار، فصل جمع بندی گزارشات سود و زیان شرکت هاست و میتوان مجموعه گزارشات یک سال قبل شرکت ها را ارزیابی و آنرا با گذشته مقایسه کرد. به دو گزارش از دو بنگاه عظیم تسلیحاتی در دو کشور متفاوت اروپایی نگاهی می اندازیم و بعد پشت صحنه این گزارش ها را تعقیب می کنیم.
خبرهای خوب از یک اروپای آمریکایی
خبر اول مربوط به انگلستان است، کشوری که بعد از افول “قدرت متراکم لیبرالی” خودش، تصمیم گرفت دو دستی به “قدرت متراکم لیبرالی” آمریکا بچسبد تا مزایای امپراتوری دوران گذشته را تا حد امکان نجات دهد.
روزنامه گاردین در 22 فوریه گزارش داد BAE Systems در سال 2006 سود خالص سالیانه خود را نزدیک 40 درصد افزایش داده است. BAE Systems بزرگترین کارخانه اسلحه سازی بریتانیاست. بنابر گزارش مزبور سود جاری کمپانی در سال مزبور به 1.054 میلیارد پوند رسید که 39 درصد بالاتر از سال 2005 بود. این سود از فروش 13.8 میلیارد پوند سلاح حاصل شده بود. سهام شرکت مزبور در روز گزارش گاردین 4.1 درصد افزایش یافته و به 465.75 رسیده بود.
این رشد غیرعادی و استثنایی بنا بر گزارش گاردین تا حدود زیادی از “شکوفایی بازرگانی در ایالات متحده در نتیجه جنگ های عراق و افغانستان” ناشی شده است. گاردین نوشت سفارش خودروهای جنگی و سلاح ها و تجهیزات مربوط به جنگنده های تورنادو توسط ایالات متحده، بخش بزرگ افزایش 31.7 میلیارد پوندی انگلیس را تشکیل میداد.

در همین گزارش گاردین آمده بود کمپانی مذکور به علت اتهامات مربوط به فساد برای به دست آوردن قرارداد زیر فشار شدیدی قرار دارد، اما کمپانی در گزارش خود تاکید کرد که شکوفایی آن بر اساس ,روابط سالم, حاصل شده است.
منظور از “روابط سالم” فروش قانونی وسایل کشتار و تخریب در مقیاس عظیم است. آیا اگر فروش از طریق “روابط ناسالم” صورت میگرفت، دامن دولت، قانون و بازرگانان از اتهام تجارت مرگ پاک می شد؟
نه، در این صورت دامن دولت از ماجراهای مربوط به پرداخت رشوه های میلیونی، تجارت تن فروشان و تقدیم لشگری از آنها به شیخ های سعودی و اهداء کشتی های تفریحی و ماشین های اسپورت، مسافرت های ویژه برای قمار و حتی چشم پوشی از شکنجه شهروندان توسط سعودی برای بستن قرار دادهای معروف به Dove و فروش هواپیماهای Typhoon و جنگنده های هاوک و تورنادو و این قبیل فساد ها پاک میشد و دولت انگلیس میتوانست ادعا کند از قرار دادهای شرکت هایی حفاظت میکند، که با “دست پاک” به تجارت با وسایل کشتار و انهدام توده ای مشغولند.فراموش نکنیم BAE همان شرکتی است که یک میلیون پوند انگلیس از پشت میز در حساب بانکی دیکتاتور شیلی پینوشه گذاشت. احتمالا به پاداش اینکه او آژان هایش را برای مبارزه با ”عوامل خلافکاری و ناامنی” به استادیوم ورزشی فرستاده بود و این کار البته بدون اطلاع “قدرت متراکم لیبرالی” در انگلستان یعنی دولت علیاحضرت ملکه نمی توانست صورت بگیرد. چنانکه اغلب پرونده های اتهامات مربوط به فساد BAE در دوره اخیر نیز توسط کارگزاران دولت علیاحضرت به “دلیل”رسمی “حساسیت مسایل مطروحه در آن” متوقف شد.
به هرحال گزارش مایک ترنر مدیر عامل کمپانی BAE در ماه فوریه بطور ضمنی حاکی از این است که جنگ های عراق و افغانستان خود به خود “ارزش” خدمات شرکت را بالا برده و برای به دست آوردن قرار داد نیاز به پرداخت رشوه نیست.
بنا بر نوشته گاردین او ضمن ارائه گزارش در حالیکه در مورد “توسعه و پیشرفت” کمپانی اظهار مباهات میکرد گفت کمپانی با اتکاء به این کارآیی شگفت انگیز که عملا به اثبات رسیده قصد دارد ” تجارت ترانس آتلانتیک خود را گسترش داده و به تجارت گلوبال تبدیل کند”.مایک ترنر بویژه فعالیت کمپانی در آمریکا را “تحسین برانگیز” خواند و گفت بالارفتن هزینه های دفاعی در آمریکا، علت”ارزش بالای ” محصولات شرکت است. او با اشاره به هزینه های جنگی عراقی بشارت داد:”ایالات متحده داغ است”. ترنر تاکید کرد:”رونق فروش در سال 2006 عمدتا” به علت “حضور نظامی آمریکا در ماورای دریاهاست” و “عملیات افغانستان و عراق” به علت گسترش فعالیت مربوط به خودروهای جنگی “شرایط جدیدی” برای کمپانی بوجود آورده است. از این رو کمپانی “منابع معتنابهی” را برای آن اختصاص داده است و ” پیش بینی میکند 2007 سال خوب دیگری برای رشد تجارت با ایالات متحده خواهد بود. بخصوص در رابطه با سلاح ها و تجهیزات زمینی”. او همچنین پیش بینی کرد در مورد تجارت تجهیزات نظامی در حوزه نیروی دریایی نیز “سال بسیار خوبی در انتظار صنایع نیروی دریایی بریتانیاست.” برای اثبات “نتایج درخشان و مثبت” جنگ باید تمام گزارش کمپانی را خواند ولی همین نقل کوتاه شاید کافی باشد.


مایک ترنر (سمت راست)از مدیران BAE و کریستر هنبک (سمت چپ) از مدیران بوفورس: چرا آنها را خواهر می خوانند نه برادر؟
خبرهای خوب در یک اروپای خیلی اروپایی
خبردوم مربوط به سوئد است. نقطه مقابل انگلستان. اروپای خیلی اروپایی که روزی پایتخت سوسیال دمکراسی محسوب میشد و ترکیب سرمایه داری و سیستم رفاه آن ظاهرا از “تراکم قدرت لیبرالی” آن کاسته بود و به نظر می رسید در آن” ملودی واگنر” فقط حکم ماست و کشک را ندارد و انسان ها هم کنار گرگ ها زندگی میکنند. اما خبر خوش نشان میدهد گرگ ها طی این سال هااز کار خود غافل نبوده اند و اکنون که اقتصاد رو به ,آزادی, و “برابری ” می رود با چه شتاب و با چه گام های معجزه آسایی دارند در جهت شکوفایی اقتصاد گام بر میدارند.
یک گزارش رسمی در نیمه ماه مارس 2007 نشان داد صدور سلاح سوئدی به رکورد بی سابقه ای دست یافته است. بنا بر این گزارش در طول سال 2006، صادرات اسلحه سوئد 20 درصد افزایش یافت و به رقم 20 میلیارد کرون سوئدی رسید[ارزش برابری با یک دلار آمریکا موقع نوشتن مقاله 6.76]. منبع گزارش، هیات دولتی بازرسی تولید سلاح های استراتژیک سوئد بود که برای کندن شر قانون و دمکراسی از سر شرکت های تسلیحاتی تعبیه شده است. گزارش هیات نشان میداد، صدور سلاح سوئدی درسال 2005 نیز به یک رقم رکورد شکن دست یافته بود و اساسا این “چندمین سال پی در پی” است که صدور اسلحه سوئد افزایش می یابد. به عبارت روشن تر در طول سال هایی که جهان نظامی شده، بر رونق بازار سلاح در کشوری که روزی نخست وزیر آن اولاف پالمه در خیابان ها علیه جنگ ویتنام به تظاهرات و راه پیمایی می پرداخت و ریچارد نیکسون را از جا به در می برد،افزوده شده است. به همین جهت بهتر است روی عملیات نظامی این کشور که ظاهر غیر نظامی دارد بیش از شرکت انگلیسی متمرکز شویم. چون این دومی ممکن است با استعمار قدیم مربوط شود، آن اولی اساسا با “اقتصاد آزاد” و تحولات نئولیبرالی در ساختار اقتصادی جهان سروکار دارد.
نگاه دقیق تر به پشت عبارت” چندین سال پی در پی” ابعاد برکت و رشد و توسعه ای را که جنگ به همراه می آورد نشان میدهد. بطوریکه”نعمتی” که جمهوری اسلامی از جنگ به دست آورد در برابر آن رنگ می بازد.
در سال 2002 دولت سوئد 3.44 میلیارد کرون سوئد سلاح صادر میکرد. در سالی که آمریکا به عراق حمله کرد صادرات اسلحه سوئد به رشد اعجاب انگیز 88 درصدی نایل آمد و به رقم 6.479 میلیارد کرون سوئد رسید. رقم رکورد شکن سال 2005 که در گزارش هیات دولتی ذکر شده بعد از بازهم یک رشد 18 درصدی دیگر 7.3 میلیارد کرون بود.
در هر حال طی 5 سال از سال 2002 در آستانه جنگ عراق تا سال 2007 صادرات سلاح این کشور بیش از دو برابر افزایش یافت. جالب اینکه در سال 2005 صادرات اسلحه سازی سوئد برای اولین بار بر فروش به وزارت دفاع کشور فزونی گرفت و به بیش از 55 درصد رسید.این نکته از این نظر جالب است که طبق قوانین سوئد، تولید سلاح اساسا باید به قصد دفاع از کشور صورت بگیرد وگرنه غیر قانونی است. از اینجاست ظهور تئوری های مدرن توسط وابستگان دولت نولیبرال جدید مبنی بر ضرورت تغییر استراتژی های دفاعی کشور.در مجموع رشد و توسعه ای که جنگ در صنایع تسلیحاتی این کشور بوجود آورده محدود به رشد ارقام خوب برای چند شرکت سهامی نیست، بلکه بر BNP سوئد تاثیر گذاشت. این امر باعث شد که دولت سوئد برای خدمت به “توسعه جامعه” در سال 2006، بیش از 20 درصد کل بودجه تحقیقاتی کشور یعنی مبلغ 4.2 میلیارد کرون را به تحقیق در حوزه های جنگی اختصاص دهد، درحالیکه در همین سال تنها نیم درصدبودجه تحقیقات یعنی مبلغ ناچیز 150 میلیون کرون را به تحقیقات برای کاهش سلاح اختصاص داد، و آن را هم جزء بودجه های الزامی “کمک” و همکاری با اتحادیه اروپا و آمریکا برای خلع سلاح، ماستمالی کرد.
جهان بی مرز “قدرت متراکم لیبرالی” و ظهور “شهروند جهانی” نوین
بزرگ ترین شرکای تجاری سوئد کشورهای عربستان سعودی و پاکستان هستند. اما این حرف است. سوئد به 50 کشور جهان اسلحه صادر میکند، از جمله به هر 16 کشوری که به اشغال عراق کمک کردند واین علیرغم آنکه قانون در این کشور صدور سلاح به کشورهای درحال جنگ را ممنوع کرده است. آقای مردی ها در مقاله خود در اعتماد جنگ کشمیر را عبث خوانده، چون تصور کرده در این جنگ فقط دو “ملت” هند و پاکستان در گیرند. این اشتباه بعلت غفلت از نقشی است که “اقتصاد آزاد” در از بین بردن مرزها دارد.
گزارشات مکرر و وسیع نشان میدهد که سلاح های سوئدی در دست هردو طرف هندی و پاکستانی است. این فقط یک نمونه است. مثلا سوئد علیرغم ممنوعیت های قانونی از طریق خرید سلاح از روسیه و اسرائیل از مرزها عبور کرده و هم در فلسطین و هم در چچن برای قتل عام مردم تسهیلات فراهم میکند.
اساسا اقدام متهورانه دولت سوئد در درهم شکستن مرزها نه فقط یک نمونه بلکه یک سرمشق است برای مدافعان اداره جهان توسط “مراکز بین المللى مسوول امنیت”، که از توی آستین رژیم اسلامی بیرون آمدند و یک تیرک چوبی با علامت “شهروند جهانی” کانت را سر جاده روی زمین کوبیدند** و هشدار دادند “آپارتمان نشینى” ممنوع. ظاهرا برخی از آنها چنین فکر یا القاء میکنند که از این طریق با استبداد داخلی در افتاده اند، اما بقیه هشدار دادند که “دولت لیبرال دمکرات جدید” حتی مصدق را هم تحمل نمی کند و موضوع استبداد داخلی نیست، بلکه باید مفهوم دولت ملی و ملت، بویژه ملت خودی “جهانی سومی” را دور ریخت ودر زمان حال و در جریان سقوط استبداد داخلی و در آینده تحت هدایت “مراکز بین المللی مسوول” قرار گرفت. استبداد داخلی هم عملا میگوید حق با شماست ولی این دولت جهانی باید اسلامی و زیر سایه عمامه خودمان باشد و سرملت ها،بویژه ملت های جهان سومی فدای آن.
به سرمشق بازگردیم. با اینکه دولت سوئد همراه با بقیه کشورهای اتحادیه اروپا با حمله به عراق موافقت نکرد، اما سلاح های سوئدی همه جا در عراق به انجام وظیفه مشغول هستند. نه فقط به صورت مصالح سنگین جنگی، بلکه درست روی دوش سربازان آمریکایی و توی مچ شان وقتی که روی زمین راه میروند و آدم ها را مثل نقل و نبات با این سلاح های دقیق نشان میگیرند و قتل عام های معروفی مثل الحدیثه و اسحاقی و فلوجه را بوجود می آورند.از آنجا که توان ویژه آمریکا در حملات هوایی و کشتار از فضاست، شرکت سوئدی تقریبا تمام سلاح های مهیبی را تهیه کرده است که روی دوش ملوانان آمریکایی حمل میشود و در عکس ها موقع شکستن در و دیوار خانه ها لوله ضخیم آن توان و قدرت زمینی سرباز را به نمایش میگذارد. اما آیا این سلاح ها واقعا سوئدی است؟ آیا مرزها فقط با فروش سلاح در هم نوردیده شده است؟ اینطور نیست. حالا به معجزات اقتصاد آزاد در تحقق برابری و برادری می رسیم.
خواهران و تحقق شعار برادری
در گزارش هیات دولتی سوئد آمده است نزدیک نیمی از صادرات اسلحه درسال 2005 را تنها یک شرکت به خود اختصاص میداد: SAAB.
ساب که ما ایرانی ها آنرا خوب می شناسیم یک تاریخچه خواندنی دارد ولی باید از آن گذشت که بحث بیش از پیش طولانی نشود. فقط به چند نکته از دوره جدید می پردازیم که با بحث این مقاله مرتبط است.
ساب که رشد و توسعه خود را مدیون تولید هواپیماهای جنگی در جنگ دوم جهانی است از سال 90 به دو شاخه تقسیم شده است. سهام اصلی شاخه تولید اتوموبیل های شخصی آنرا تماما کمپانی جنرال الکتریک آمریکا خرید که خود یکی از طرف های اصلی قراردادهای پنتاگون از جمله در جنگ عراق است. از طرف دیگر شاخه تولید هواپیماها و تجهیزات نظامی با شرکتی همکاری خود را آغاز کرد که در ابتدای این مقاله چهره “بشاش و مهربان و توسعه طلب” جنگ را به نمایش گذاشت، یعنی BAE Systems در بریتانیا.
این بخش تولیدات نظامی ساب باBAE یک شرکت سهامی تشکیل داده اند به نام Saab-BAE Gripen. این ادغام علاوه بر همه محاسن، از یک حسن ویژه هم برخوردار است و آن اینکه BAE برخلاف ساب هویت ملی یک کشور کوچک اروپایی را ندارد، بلکه بریتانیایی است و قدرت بازاریابی بالای آن و تجربیات و روابط گسترده ای که در جریان “جلب مشتری” به دست آورده است، در خدمت شرکت سهامی جدید قرار گرفت. فراموش نکنیم این شرکت متهم است برای فروش رزمنده های Hawkو Typhoon و Tornado که مثل باز و توفان و گرد باد به خدمت ملت های جهان رسیده است تقریبا به اغلب خریداران عمده خود رشوه داده و این نوع تجارت روابط بسیار نزدیکی هم بوجود می آورد.
شرکت سهامی جدید هواپیمایی تولید میکند به نام JAS 39 Gripen و شرکت جدید به مدد قدرت بازار یابی طرف بریتانیایی توانست برای فروش این هواپیماها به سرعت با اوکراین، کرواسی، رومانی، پاکستان، جمهوری چک وارد مذاکره و معامله بشود. چنانکه می بینید بیشتر این ها متحد جنگ با ترور هم هستند.
بنابراین شرکت های ساب و بوفورش علیرغم اینکه هریک به عنوان شرکت مادر هویت ملی جداگانه ای دارند، اما به لحاظ مالکیت و منافع طوری در هم ادغام شده اند که نه فقط مثل یک خانواده بلکه به اعضای یک پیکر تبدیل شده اند. گلوبالیسم بطور کامل این شرکت ها را از شر”آپارتمان نشینی” نجات داده است،البته اینها به شدت از توصیه نظریه پردازان متولد شده در جمهوری اسلامی مبنی بر کنار گذاشتن شعار “چهار دیواری اختیاری” خشمگین میشوند و به هیچکس اجازه نمی دهند که هویت ملی آنها را کم رنگ کنند، برعکس هرچه مرزها را بیشتر در می نوردند، هویت دولت ملی خودشان مهم تر میشود. اما این علت دیگری دارد که در قالب این بحث نمی گنجد.آنچه که باید فعلا روی آن تاکید کرد این است که نه فقط این دو “خواهر” بلکه کلیه شرکت های تسلیحاتی بزرگ جهان به لحاظ مالکیت و منافع به واقع آن بنی آدمی هستند که اعضای یک پیکر شده اند.
مثلا بمب خوشه ای Mjölner که با هواپیمای JAS 39 Gripen پرتاب میشود، توسط یک شرکت آلمانی ساخته میشود به نام DASA که خود بخشی از یک کنسرن تولید سلاح است به نام EADS (European Aeronautic Defense Space Company). این شرکت بزرگ ترین رقیب BAE بریتانیا محسوب میشود، اما وقتی پای “همکاری علمی” برای از بین بردن افراد بشر است آنها بطور گسترده با هم همکاری میکنند. برای مثال همین دو شرکت رقیب برای ساختن یک نوع موشک جدید به نام MBDA با هم کار میکنند. ادغام شرکت های تولید سلاح با شتابی سرگیجه آور عملیات آنها را در بازار، میدان جنگ و دنیای سیاست به هم پیوسته است. برای نمونه در همان گوشه شمال اروپا: در سال 1997 الویس انگلستان شرکت تولید کننده تانک های جنگی متعلق به خانواده معتبر هگلوند در سوئد را می خرد. در سال 98 BAE Systems، سی و پنج درصد سهام شرکت سوئدی Bofors Defence را میخرد،بعد United Defense آمریکا سهام بخشی از شرکت بوفورش را میخرد، و اندکی بعد کمپانی غول پیکر آلمانی Howaldtswerke-Deutsche Werft شرکت Kockums سوئد را میخرد. از سال 2004 از طریق یک سری خرید و فروش و ادغام های پی در پی BAE ، شرکت هگلوند،بوفورش سوئد، دو شرکت آلمانی کروپ و HDW که در هم ادغام شده اند و United Defense آمریکا در هم رفته و صاحبان مشترک مجموعه ای به شمار می آیند که Land & Armaments خوانده میشود و از طریق یک شرکت مالی در آمریکا اداره میشوند.در جریان این ادغام ها برخی از “خواهران” را منحل میکنند و دختران جدیدی میزایند. تعدادی از شرکت های دختر بطور مستقل با شرکت های دیگر در گوشه ای از جهان ازدواج میکنند وباز دخترانی بوجود میاورند. مثلا BAE یک شرکت دختر در آمریکا دارد که مستقلا زیر نظر آمریکایی ها کار میکند و باعث عصبانیت برخی از سهامداران شده که با شعار “چاردیواری اختیاری”، عملیات این شرکت را غیرقانونی می خوانند.
اینها تازه ای گوشه ای از پدیده ادغام شرکت های تسلیحاتی است. در حقیقت شرکت های تولید کننده سلاح در چهار گوشه جهان از اسرائیل تا آمریکا و اروپا همه خواهر و مادر هم محسوب میشوند و اگر به آنسوتر نگاه کنیم روابط خونی آنها با هم ولوله برپا کرده است. مثلا در اسرائیل عده ای معتقدند که سهامداران شرکت های تسلیحاتی که بخشی از آنها مقامات وزارت دفاع یا دولت اسرائیل هستند، دیگر بر اساس منافع اسرائیل نیست که سیاست خارجی اسرائیل در جهان را پیش میبرند، بلکه بر اساس سود سهام خود عمل میکنند.
این ها رازهای پوشیده ای نیستند و بصورت خبر فرعی و پشت هیاهوی سرتراشیدن بریتنی اسپیرز در گوشه ای در رسانه های جهان منعکس میشود. آنچه مبهم است این است که در جهانی که نظام مرد سالار مردم جهان را به نام جد پدری شان در آیات مقدس،با اسامی مذکر یعنی: بشر، آدم،man میخواند چرا این شرکت های جهانخوار و آدمکش را مستثنی کرده و خواهر و مادر هم می نامد نه برادر و پسر و پدر یکدیگر. مهرورزی این مادران و خواهران مذکر هم مثل مهرورزی دولت خودمان در ایران تماشایی است. اینک نمونه هایی از آن.
بمب های خوشه ای مهربان و ساخته شده برای انسان
بمب خوشه ای Mjölner که توسط هواپیمای JAS 39 Gripen پرتاب میشود نام تجارتی بمب کپسول 90 است. هرکپسول Mjölner حاوی 72 بمب است که در مساحتی 16 برابر یک زمین فوتبال یعنی به اندازه تقریبی 250 در 400 متر منتشر میشود.
بعد از حمله تابستان اسرائیل به لبنان، نه “ژورنالیست های فاجعه خوار”، بلکه گزارشات پی در پی سازمان ملل توجه جهانیان را به اثرات ضد انسانی بمب های خوشه ای به کار برده شده در این جنگ جلب کرد. بنابر گزارش سازمان ملل از جنگ تابستان لبنان یک میلیون، بمب خوشه ای منفجر نشده روی زمین و آنهم عمدتا در مساحت بسیار کوچکی در مزارع و محل حیات مردم جنوب لبنان بر جای مانده است.
گذشته از این مورد که قصد آگاهانه اسرائیل کاشتن بمب به جای تنباکو در جنوب لبنان بود، فاجعه بمب های خوشه ای با گسترش جنگ ها، جهانگیر شده است. تنها در افغانستان هر ماه 100 نفر در اثر بمب های منفجر نشده کشته و زخمی میشوند که 90 درصد آنها شهروندان غیرنظامی هستند. کارشناسان گفته اند در حدود 75 تا 86 درصد بمب های خوشه ای آمریکا در جنگ خلیج فارس منفجر شده اند و بقیه منتظر شکار انسان هستند.
واکنش افکار عمومی باعث شد در پارلمان سوئد احزاب راست حاکم ناگهان به طرحی تهیه شده توسط اپوزیسیون چپ و یک حزب میانه بپیوندند که بر مبنای آن سوئد باید در سطح جهانی برای ممنوعیت بمب های خوشه ای کارکند. با اینکه همه میدانند این نوع طرح ها در همه کشورها عمدتا دلایل سیاسی و در واقع انتخاباتی دارد و هزار مجرا، در عمل آن را دچار سکته میکند، اما وزیر دفاع دولت نولیبرال جدید سوئد برای جلوگیری از هر نوع مشکل احتمالی به سرعت پشت بلند گوها رفت و گفت: “بمب خوشه ای شرکت ساب – بوفورش نباید شامل این قانون بشود. ما فقط میتوانیم از سلاح هایی جلوگیری کنیم که بنا بر بیانیه اسلو شهروندان غیرنظامی از آن به نحو غیر قابل قبولی آسیب ببینند. اما بمب خوشه ای ما یک سلاح هوشمند است و برای شهروندان غیرنظامی مفید است.” او تاکید کرد” باید فقط از سلاح های غیر انسانی جلوگیری کرد، در حالیکه بمب های خوشه ای ما انسانی هستند”.
اما با منطق تولید کنندگان سلاح ها، همه انواع بمب های خوشه ای ,انسانی, هستند. فقط به رقم داده شده سازمان ملل از بمب های کاشته شده در زمین لبنان فکر کنید: یک میلیون بمب! این البته از منظر,اوباش, جهان موحش است، ولی از منظر صاحبان محترم سهام کارخانجاتی که این بمب ها را فروخته اند و دولت های مدافع آنها نگاه کنید: یک میلیون؟!.. چه برکتی!هم مدیر انگلیسی یعنی مایک ترنر و هم یک مدیر سوئدی شرکت بوفورش ساب درست بر همین نکته انگشت گذاشتند و طی اظهاراتی که موی بر بدن انسان سیخ میکند از بازار معجزه آسای آمریکا و افتخارات این شرکت که توانسته یک مشتری با این اعتبار را جلب کند به خود بالیدند و فخر فروختند.
یک ابر باشکوه از نیزه ها و رنسانس قرن بیست و یکم
باید توجه داشت که برای مثال ایالات متحده 100 برابر کشور کوچکی مثل سوئد برای بخش جنگی سرمایه گذاری میکند. این نکته و این رقم را مدیر سوئدی شرکت در رسانه ها مورد تاکید قرار داد.
اما همین نکته نشان میدهد که جدا از تمام مسایل سیاسی، فقط به عنوان مشتری بازار، ایالات متحده به عنوان بزرگ ترین متقاضی بازار سلاح در جهان نیز بر گرایش سیاسی و تمایل به جنگ یا صلح در سیاست دولت ها و “اختصاص بهینه منابع” و خط مشی صنعتی کشورها تاثیر میگذارد.
یک کارشناس آلمانی در تمجید از ادغام های شرکت های تسلیحاتی میگوید نه تنها آنها به هم نیاز دارند، بلکه دولت ها و این شرکت هانیز متقابلا به هم وابسته اند و نمی توانند از یکدیگر چشم پوشی کنند. دولت های خریدهای تسلیحاتی شان را از این شرکت ها به عمل می آورند، و شرکت ها برای دولت ها اشتغال و شکوفایی به وجود می آورند. در حقیقت “بازار بغداد و کابل” چنان رونقی بوجود آورده که دیگر زیاد نیاز به رقابت نیست. بغداد و کابل دو نامی است که برای صاحبان بازار و اقتصادهای آزاد، مستحق برپا کردن جشن است نه “تعزیه خوانی”.
بعد از 11 سپتامبر شرکت BAE Systems Bofors بخشی از اختراعات و اکتشافات و محصولات خود را بطور ویژه به “بازارهای کابل و بغداد” اختصاص داده است. از جمله برای این بازارها خمپاره اندازهایی تولید کرده که دیوار را می شکافد و آدم های داخل آن را می کشد. یا نوعی خمپاره سفارشی برای این بازار ساخته است که وقتی پرتاب می شود، 1000 نیزه کوچک یا چیزی شبیه میخ را منتشر میکند. در چند شلیک پی در پی ابری از این نیزه هابر سر مردم می بارد. دیده بان حقوق بشر به شدت به این سلاح اعتراض کرده و آن را نقض کنوانسیون ژنو خوانده است. ولی نماینده شرکت میگوید نه ما و نه آمریکا یعنی ” مشتری” هیچ اشکالی در این سلاح نمی بینیم و نمی دانیم چه ارتباطی با کنوانسیون ژنو دارد. Excalibur نام خمپاره هایی است که برای عراق ساخته شده است. این نام از افسانه های انگلیسی گرفته شده و اشاره به نیزه ای در دل صخره متعلق به آرتور پادشاه افسانه ای انگلیس دارد که حقانیت قدرت بی مانند او را به اثبات میرساند.
کریستر هنبک سخنگوی Systems Bofors در ماه مارس امسال گفت: جنگ عراق برای تولید اسلحه یک رنسانس بود. آمریکایی ها حالا دریافته اند که کافی نیست که در فضا فرمانروایی کنند. در جنگ های مدرن که دشمن همه جا در اطرافت هست، آنها به نوع جدیدی از سلاح نیاز دارند. آنها خودشان تلاش کردند که آن را تولید کنند اما نتوانستند. این برای ما یک افتخار بزرگ است که به عنوان شریک تجاری آمریکا توانسته ایم این کار را انجام دهیم و وجهه تکنولوژیک خود را بالا ببریم.
البته بخشی از این حرف ها لاف و گزاف و فقط گستاخی به منظور جا انداختن تولید و صدور سلاح مرگ به جهان است وگرنه “بازار بغداد و کابل” چنان رونقی در صنایع تسلیحاتی بوجود آورده که آمریکا فراتر از شرکت ها مستقیما به شرکت های کوچک هم مراجعه میکند و میل به اختراع و اکتشاف و افتخار آفرینی را در آن ها هم تقویت میکند. برای مثال : شرکت نروژی نامو با تعداد حدود 100 مزدبگیر که بعد از 11 سپتامبر به علت دریافت سفارشات ویژه آمریکا این تعداد را تقریبا به دو برابر افزایش داد. این شرکت یک ابتکار جالب هم به خرج داده که رنسانس آقای مدیر را اثبات میکند. در گوشه ای از وبسایت این شرکت روی موشکی که از فراز یک تک درخت سبز شلیک میشود تصویر درخت سالم دست نخورده حفظ شده و در تبلیغ زیر آن آمده است که نامو گلوله های بدون سرب تولید میکند که “هرنوع نگرانی برای سلامت، امنیت و محیط زیست را رفع می نماید.”
کار مفیدی است. به هرحال “قدرت متراکم لیبرالی” با خاک کشورها دشمنی ندارد، برعکس خیلی مایل است مرزها را بردارد و بر این خاک ها چنگ بیندازد، فقط مردم را خطر امنیتی تلقی میکند. در هر حال نه فقط صاحبان این نوع شرکت های کوچک، بلکه احتمالا بخش بزرگی از مزدبگیرانش هم به راست های طرفدار “قدرت متراکم لیبرالی” رای میدهندتا کابوس بیکاری که برای آنها از جنگ ملموس تر است برای آنها واقعیت پیدا نکند. از اینجا میتوانیم به دنیای سیاست برویم.
قدرت معجزه آسای صابون Dove
در هفته ای که گذشت جرج بوش رئیس جمهور آمریکا در راه دو سیاستمدار اروپایی فرش قرمز پهن کرد. تونی بلر از کشور BAE Systems و فردریک راینفلد از کشورBofors . تونی بلر را همه می شناسند و نیازی به توصیف ندارد. فردریک راینفلد نخست وزیر محافظه کار جدید سوئد است که تعدادی کادر تعلیم دیده در مکتب نولیبرال در انگلستان و آمریکا را به عنوان همکار خود مامور کرده است تا بقایای سیستم رفاه اجتماعی سوئد را چنان ویران کنند که مانند بمب های Mjölner اگر قطعات منفجر نشده ای هم باقی بماند، درتماس با هر دولت احتمالی آینده کار خود را بکند. این نخست وزیر بعد از دیدار با جرج بوش گفت نمیدانم چرا میگویند بوش معلومات ندارد. من از اطلاعات وسیع و احاطه او به مسایل جاری تعجب کردم. ضمنا او بسیار بذله گو و بشاش هم هست.
از این بگذریم که این نخست وزیر تا حدودی راست میگوید و شایعاتی که حول روسای جمهوری آمریکا و ایران راه انداخته اند زیاد درست نیست. آنها خوب در جریان اوضاع روز هستند و میدانند قصد دارند چه بلایی بر سر مردم بیاورند.
اما در مورد بذله گویی و نشاط، حالا علاوه بر خبرهای خوب و شکوفایی اقتصادی ناشی از بازار اسلحه، آقای جرج بوش دلیل دیگری هم برای شادمانی دارد. در صحنه سیاست اروپا شاهد رژه یک سری سیاستمداران جدید هستیم که یک رهبر قدیمی اتحادیه کارگری آنها را “توله سگ های کیف به دست” خوانده است. این ها در بازار سیاست میدوند تا قوانین و مقررات لازم برای تسهیل قرار دادهایی از نوع BAE Systems Bofors را در همه حوزه های اقتصاد به تصویب رسانده و پاسداری کنند. همه آنها اتحادیه ها و نیز بسیاری از قوانین دمکراسی را عامل اصلی ناامنی و برقراری صلح میدانند. اینها با اینکه اغلب سیاست های ناسیونالیستی و یا راسیستی دارند و برخی مثل سارکوزی حتی پروتکسیونیست هستند، اما وقتی پای پول و سود به میان می آید ,چاردیواری اختیاری آپارتمان های کوچک ,را رها میکنند و یک سره به دنبال سیاست آمریکا می روند.
یک بار از نوام چامسکی در باره علت همگرایی های اروپا با آمریکا در عین اختلاقات پرسیدند، او جواب داد سیاست اروپا را عمدتا یک گروه نخبه وابسته به اقلیتی ثروتمند اداره میکنند. منافع اینها در آمریکا یا اروپا با هم در انطباق است.
به عبارت دیگر ما در هردو طرف این نزاع خانمانساز در خاورمیانه و برای کشور خودمان با یک اقلیت مطلقا کوچک روبروئیم که قدرت و ثروتی عظیم را در دست خود متمرکز کرده اند.
هرچند هر دو طرف نگرانی های بسیار جدی هم دارند، اما یک خاصیت قدرت هم این است که تا زمانی که سقوطش را به چشم نبیند خود را توانا می بیند و مست غرور است. حالا فکر کنید یک جمع کوچک و این همه قدرت و ثروت، و وقتی به طرف غربی نگاه کنیم علاوه بر آن اینهمه خبرهای خوب از رشد و توسعه در بازار و بازرگانی مرگ، و این قدرت متمرکز و مسلح به تسلیحاتی شکست ناپذیر که دل سنگ را می شکافد تا تن نرم را له کند!
چرا شاداب و بذله گو نباشند. آنها وقتی یکدیگررا ملاقات میکنند مثل کینگ آرتور حضور مشرف یکدیگر را جشن میگیرند و برای رشد و توسعه و اختراع و اکتشاف و غرورهای سال آتی برنامه می ریزند و به ریش مردم می خندند.
اماهمه اینها به امثال آقای مردیها چه؟ مگر او را به این حلقه کوچک قدرت راه داده اند؟
طفلک آقای مردیها! این اتهامات را بگذارید برای آقای حسین شریعتمداری و شرکاء که از همین بساط خون و آتش و محنت که مکتب واشینگتن در جهان به راه انداخته، رزق سفره خود را جور میکنند وگرگ وار به جان مردم افتاده و خود را سرپا نگه داشته اند. امثال آقای مردیها فقط بر تن خود ترکه می زنند. برای شناخت علت شیفتگی آنها به بساط های قدرت و توانایی، شاید علاوه بر سیاست باید اندکی به روانشناسی فکر کرد. در این مورد مشاهدات یک روزنامه نگار پژوهشگر در هند شاید بتواند کمکی باشد.
این روزنامه نگار در سفر خود به بنگلور که به قصد بررسی آثار و نتایج “اقتصاد آزاد” بر زندگی مردم صورت داده بود، با پدیده عجیبی روبرو شد. او به خانه کسانی رفت که به قصد پیداکردن کار دور و بر بنگاه های تازه تاسیس شده ی این ناحیه پر تپش و پر از تضاد در هند سکنا گزیده اند و منبع درآمد ناچیزی به دست آورده، زندگی فقیرانه ای را می گذرانند. او مشاهده کرد در این خانه های ساده که ساکنانش زندگی محقر و سنتی خود دارند، اعضای خانواده ها که معمولا پر جمعیت هم هستند، نفر به نفر یک صابون اختصاصی دارند با مارک Dove.
او که اندکی حیرت زده شده بود در این مورد با یک جامعه شناس هندی در دانشگاه صحبت کرد. این شخص به او توضیح داد به نظر او صابون ها این احساس را در افراد مزبور بوجود می آورد که شاید خودشان هم چیزی شده اند و بخشی از دنیای پر زرق و برقی هستند که دور و بر آنها بوجود آمده است .
در کشوری که ریش و پشم به نشانه تقدس سنن قرون وسطایی از سرو صورت دولتمردان بالا میرود و سعی میکنند دانشگاه را به مسجد و قبرستان تبدیل کنند، برای برخی ها احساس نزدیکی به هرکس و هر سیستم که اصلاح سر و صورت را کار شمر نمیداند، میتواند مثل آن صابون های داو برای هندی های محروم، معجزه کند و این احساس خیالی را بوجود آورد که دارند هوای تازه استنشاق می کنند. در جایی که پلیس نجابت امان از زن و مرد در خیابان ها بریده است و سرنیزه عریان، مقررات زندگی روزمره را تعیین میکند، تمجید قدرت های دور دست، شاید روان خسته و آشفته ای را که در خود توان در افتادن با”قدرت بر ما نمی بیند”، آرام کرده و به او احساس توانایی بدهد. گناه از این استبداد بی امان است..
Comments
نیمرخ بشاش جنگ — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>