Comments

نظرات در مورد مقالات دیگران 8 — 19 دیدگاه

  1. قسمت دوم:
    کار مبارزه با ارتجاع کاری دشوار و طولانی است. ارتجاع نزدیک تر از آن است که تصور می شود. ارتجاع با تظاهرات و اینساگرام و عکس العملهای احساسی و ضجه از بین نمی رود. ارتجاع خصلت عام و جهانی دارد و لازمه مبارزه با آن آگاهی علمی و طبقاتی است نه شورشهای بی هدف، الکی و دموکراسی خواهی مبهم و شعارهای واقعا بی معنی و بی حاصل.
    ارتجاع در اصل هست سلطه طلبی و استثمارگری. اشکال عینیت یافته ارتجاع هست هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی. مبارزه با ارتجاع کاری سنگین است، وقت می برد، مطالعه و تحقیق می خواهد، دیالوگ سالم میخواهد، تشکل لازم دارد، دفاع از خود لازم دارد و باید استتار کرد مخصوصا در حوزه عمل. مبارزه با ارتجاع بازی نیست، واقعیت زندگی است.
    پایان
    آنارشیست

  2. درباره این مقاله:
    جنگ پنهان جمهوری اسلامی علیه مخالفان در خارج از کشور

    قسمت اول:
    در این مقاله ذکر میشود که جمهوری اسلامی در حال سرکوب مخالفان خود در کشورهای اروپائی و آمریکا هم هست، حتی در دوران جنگ. در انتها این سئوال را طرح میکند که:
    “برای ایرانیان تبعیدی و فعالان دادخواه، پرسش اصلی اکنون این است که آیا اروپا و دیگر دولت‌های غربی، تهدید جمهوری اسلامی علیه مخالفان را فقط یک مسئله دیپلماتیک می‌بینند یا آن را به‌عنوان نقض حاکمیت، تهدید امنیت عمومی و بخشی از سرکوب سازمان‌یافته سیاسی به رسمیت خواهند شناخت.”

    بگذریم از اینکه مقاله دارد در واقع میگوید که دولتهای غربی باید دوست مخالفان رژیم باشد که درخواستی بسیار ارتجاعی است،
    پاسخ به پرسش این است:
    برای امپریالیستهای غربی این قضیه یک مسئله دیپلوماتیک است. گواه درستی این حکم این است که امپریالیستهای غربی اهالی لیبرال ضد اسرائیل خودش را هم سرکوب میکنند و دهن آنها را می بندد. آنها که مهاجر نیستند!! مثلا ممنوعیت نقد وجود هولوکاست و اخیرا ممنوعیت دفاع از فلسطینی ها در بعضی از کشورها و سیاستهای ضد کارگری و سرسپرده کردن تشکلات کارگری. این علیه خارجی ها خارجی ها که نیست، علیه اهالی خود کشورهای غربی است.
    تعجب آور است که نویسنده متن هنوز نفهمیده که سرمایه داری – امپریالیسم دموکراسی سوسولهای روشنفکران بالای شهر نیست، نظام استثمار، سلطه، توطئه و آدم کشی است. تعجب آور است که نویسنده به داده های موجود در جامعه مراجعه نمیکند. مثلا کشورهای اروپائی روابط بسیار حسنه ای با دیکتاتورهای خلیج دارند و با هم کلی لاس میزنند – روابط تجاری. امیدواریم این نقد کمک کند تا نویسنده از حباب دموکراسی و غربزدگی بیرون بیاید و واقعیات جامعه را خوب بقهمد.
    همه مخالفان ارتجاع در ایران (نه صرفا رژیم چون ارتجاع در ایران بدون رژیم هم وجود دارد) باید متوجه باشند که ارتجاع یک واقعیت عینی خشن و بی رحم و سلطه طلب و استثمار گر و تاریخی است و تا مغز استخوان جامعه ایران و جهان نفوذ دارد و به دولتها و ارگانها و احزاب آن محدود نیست. مبارزه فیلمهای آخر خوش هالیوود نیست، آخر مبارزه میتواند تراژدی باشد. باید معقول و علمی و صبور بود.
    پایان قسمت اول
    آنارشیست

  3. درباره این مقاله:
    تفاوت ِ نظام و طبقه.
    خدامراد فولادی

    بحث این مقاله، منهای تحریف نظر مخالفانش و منهای کلمات مبهم و بطور علمی تعریف نشده اش، این است که: ۱ – جامعه انسان دارای نظامهای تولیدی تکاملی است، ۲ – نظام سرمایه داری کنونی به نظام کمونیستی بی طبقه تکامل خواهد یافت، ۳ – انسانها نمیتوانند این مسیر را تغییر دهند.

    پاسخ به این پیغمبری بی پایه و فاقد استدلال این است:
    جامعه انسان بر خلاف جوامع حیوانات از طریق خلاقیت و اراده انسانها تکامل پیدا میکند و پیدایش جامعه ای که در آن استثمار وجود نداشته باشد تنها از طریق ایده و اراده انسانها ممکن است.

    حالا چرا آقای فولادی چنین جبرگرائی را تبلیغ میکند؟
    بعلت اصلاح طلب بودن او در سیاست در ایران که در خوش بینانه ترین تفسیر، ایشون دوست دارد دولت اربابان سکولار را داشته باشد نه مذهبی را.

    مارکس و انگلس زندگی کارگران را مشاهده میکردند ولی خودشان کارگر نبودند. در دوره مارکس، این تمایل روشنفکری وجود داشت که فرهنگ اروپائی و استعمارش را از طریق تکامل اجتماعی توجیه کنند و بگویند که سلطه بر فرهنگ جوامع غیر اروپائی کاری درست و به نفع بشریت. نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس یکی از این خزعبلات است که در عمل از انسانهای استثمار شده و تحت سلطه میخواست که استثمارگران سرمایه دار را محترم بدانند و به سرمایه داری کمک کنند تا مثلا روزی انقلاب کمونیستی پیدایش یابد. متاسفانه، فعالین آزادی طبقه کارگر این ایده را جدی گرفتند و مبارزات خودشان را به مارکس و مارکسیستها سپردند و امروز می بینیم نتیجه آن فقط این بوده است که بفهمیم راه دولتگرایانه مارکس و انگلس را نباید رفت، رفتن راه مارکسیسم چیزی نیست جز بنفع روشنفکران بیزار از کار کارگری کردن، تیشه به ریشه خود زدن.

    آنارشیست

  4. درباره کنه نظریه انقلاب گفته شد، اما نظریه بدون اراده انقلاب بوجود نمی آورد
    مثل علوم و تکنولوژی غیر اجتماعی، نظریه پرداز خودش باید عمل علمی انجام دهد. عمل علمی در مبارزه طبقاتی همان عمل انقلابی است. انقلابی پشت میز نشین از انقلاب چیزهائی میداند، اما علم انقلاب ندارد. باید اینها را از هم متمایز کرد: دانستن کتاب شنا و یادگرفتن تجربی شنا و یا یادگرفتن شنا بر اساس قواعد درست کتابی. علم انقلاب را زنان و کارگران درگیر مبارزه طبقاتی میدانند بشرطی که تئوریهای آن را خوب بفهمند. مثلا، یک کارکر با شرکت در اعتصاب و یا اعتراض انقلابی نمی شود، زیرا اگر تئوریهای انقلاب را نداند بازیچه مرتجعینی میشود که نظریه های ضد انقلابی دارند و یا حتی‌ در کار جاسوسی و هدایت پشت پرده اعتراضات و اعتصابات هستند. نظریه داشتن و درجه عمل انقلابی خیلی مهم است. یک جاسوس و یا فرصت طلب را با آن دو وجوه انقلاب میتوان تشخیص داد.
    #### ادا و اطوار انقلابی خریدار نباید داشته باشد ####
    هیرارشی یک رابطه ارتجاعی است. در هیرارشی، بالای هرم میشود انقلابی پشت میز نشین و پائین هرم میشود عمل کننده از دنیا بی خبر. مارکسیسم بعلت نداشتن نقدی از هیرارشی، از همان روز اول انقلابی پشت میز نشین بود. نه مارکس و نه انگلس کارگر کارخانه نبودند. انقلابیگری مارکسیستی بر اساس هیرارشی سازماندهی شد. با آزاد شدن حزب سازی در اروپا، جنبش مارکسیستی تمایل شدید به حزبگرائی و درست کردن ارباب حزبی پیدا کرد و نتیجه اش هم شد فاجعه. نداشتن نقد از هیرارشی (جنبه ای از اقتدارگرائی ) ولی علاقه به تئوری، فقط تحصیل کرده ها را حاکم میکند، انقلاب بوجود نمی آورد. تحصیل کرده ها نظر بدهند اما ادعای انقلابی گری نکنند. کارگران اعتصاب و اعتراض بکنند اما بدانند که اگر درگیر تئوری نباشند، بازیچه هستند.
    آنارشیست

  5. شناخت از جامعه و تکامل آن باید:
    ۱ – بر اساس اصول اساسی نظریه تکامل زیستی انسان باشد، بعنوان امتداد آن نه الکی چسبیده به آن.
    ۲ – نقش خلاقیت به عنوان خاصیت نوعی، در نظریه، گنگ نباشد.
    ۳ – نقش اخلاق سازی در تکامل و اشکال مشخص تکامل یافته آن باید توضیح داده شود.
    ۴ – اقتصاد باید بعنوان فعالیتی خلاق درک شود که در روند شناخت هم قرار دارد.
    ۵ – وجود طبقات متضاد و سلطه و استثمار باید بعنوان یک تصمیم گیری درک شود نه بعنوان امری خودبخودی.
    آنارشیست

  6. درباره این مقاله:
    دعوای « آلترناتیو»ها در غیاب ِ دموکراسی
    خدامراد فولادی

    این مقاله میگوید مردم ایران با رژیم می جنگند تا دموکراسی درست کنند، گروههای خارج کشور قدرت طلب هستند و از آنها سوء استفاده میکنند.

    نقد مقاله:
    اگر “مردم” (فرض کنیم مردم از استثمارگر و استثمار شده تشکیل نشده) ایران از زاویه شعور داشتن دموکراسی خواه هستند باید قاعدتا شعورشان به اندازه کافی برسد که از آنها سوء استفاده نشود. اگر شعورشان نرسد، دموکراسی خواهی آنها از بی شعوری شان است. بی شعوری هم یعنی شکست خوردن.
    البته مقاله ذکر نمی کند که دموکراسی خواهی هم از خارج وارد شده و سوغات امپریالیستهاست.

    آنارشیست

  7. وطن پرستی،
    در کامنتهای بسیاری در این صفحات و در پائین مقالات توضیح داده شده است که وطن پرستی علیه وحدت قربانیان ارتجاع علیه حاکمیت ارتجاع است. توضیح داده شده که ارتجاع هست گرایش به سلطه داشتن بر دیگران و استثمارکردن آنها. بعلاوه، گفته شده که از لحاظ تکاملی، ارتجاع بصورت عینیات خاصی درآمده که لیست آنها بدین قرار است: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، خرافت و انواع تفکرات ضد علمی و نیمه علمی.
    در لیست عینیات ارتجاع، وطن پرستی( ناسیونالیسم و ملیگرائی)، در “تعصبات” قرار دارد. کارکرد ارتجاع تعصب این است که دگمی را بر طبقات تحت سلطه حاکم کند تا قدرت درک علمی آنها را از آنها گرفته و بجای آن افکار دگم و در واقع گند فکری بگذارد. وطن پرستی تعصبی است که برای طبقه تحت سلطه یک دام و برای طبقه حاکم یک قلمروست . طبقه تحت سلطه قرار است برای وطن کار کند و یا بمیرد تا وطن متعلق به طبقه زالو صفت حاکم را زنده نگه دارد. وطن، حوزه جغرافیائی طبقات حاکم است، جائی که وجود زالو وار آنها تداوم می یابد. وقتی وطن را ارزیابی کنیم، در آن تمام وجوه ارتجاع را می بینیم. وطن بصورت هیرارشی سازماندهی شده است، در آن مردسالاری وجود دارد،‌ در آن بردگی مزدی وجود دارد، وطن یا امپریالیستی است و یا مغلوب شده توسط آن. در وطن ها تبهکاری، خرافات، افکار غلط و بیمارگونه رایج است و تشویق می شود. جنبش کمونیستی آنارشیستی با از بین بردن روابط طبقاتی، وطن را نیز از بین می برد، برای همین است که مرتجعین، آنارشیستهای کمونیست را خائن ارزیابی میکنند. آنارشیستهای کمونیست به وطن خیانت نمیکنند آنرا نادیده میگیرند یعنی برایشان ارتجاع خودی و غیر خودی فرقی ندارد. ولی طبقات دارای سلطه از طریق وطن پرستی به بشریت خیانت میکنند چون علیه وحدت بشر و منشاء، پیدایش استثمار، فساد و جنگ در آن هستند.
    آنارشیست

  8. درباره این مقاله:
    تفاوت های کارکردی ِ دیکتاتوری و استبداد.
    خدامراد فولادی

    این مقاله میگوید که دیکتاتوری لازم است تا دموکراسی سرمایه داری ممکن شود. پرولتاریا هم دیکتاتوری دموکراتیک باید داشته باشد.

    *** یعنی وقتی شعار دموکراسی میدهید باید بدانید که دیکتاتوری بر طبقه کارگر است ***

    از آنجا که جناب قولادی معتقد است که انقلاب در ایران نباید ضد سرمایه داری باشد، اگر ریاکاری را کنار بزنیم، نتیجه عملی این نظر جالب می شود: کارگران بیایند به خیابان شعار بدهند زنده باد دموکراسی استثمارگران سرمایه دار، زنده باد دیکتاتوری آنها بر ما.

    این به دیدگاه مارکس و انگلس هم مربوط است. بر طبق دیدگاه آنها، بسیاری از رعیتها بجنگند و بمیرند و علیل شوند تا قئودالها بروند و یا سرمایه دار بشوند و خودشان برده مزدی آنها. اینکه شد تز خفت! نمونه اشکار این هست چین و روسیه. مارکسیستهای ریاکار از طریق توجیهات تئوریک بی پایه، از طریق فداکاری رعیتها، رعیتهای تحت سلطه را به برده مزدی و فئودالیسم را به سرمایه داری تبدیل کردند و از طریق حزبشان دیکتاتوری تک حزبی سرمایه داری دولتی راه انداختند.

    این واقعا نوعی مریضی “روشنفکری” است. آنارشیستها نمیگویند که سلطه طلبی و استثمار نیروی کار نمیتواند علمی باشد، ما فقط میگوئیم که علم انقلاب نیست، علم سلطه و استثمار است. مهندسی کردن افکار خودش یک علم است. اگر مارکس و انگلس پیروز میشدند، علمشان در خدمت دیکتاتوری سرمایه داری دولتی بود نه انقلاب. هدف علمی ارتجاع مارکسیسم با هدف علمی انقلاب آنارشیستی این تفاوت را دارد که اولی راه سلطه روشنفکر مارکسیست را هموار میکند، دومی جلوی راه رهائی از هر نوع سلطه انسان بر انسان را باز میکند.

    ماتریالیسم تاریخی در حقیقت تز خفت است.

    آنارشیست

  9. در ارتباط با اخبار متعدد مربوط به غنی سازی،
    رژیم میتواند از ان پی تی بیرون بیاید و با دولت اسرائیل، آمریکا، چین و روسیه قرار داد توقف ساخت و نابودی سلاح اتمی امضاء کند بصورتی که همگی همدیگر را بتوانند آزادانه بازرسی کنند. ببینید چطور این مسئله غنی سازی احمقانه و کارگر گول زن است و هیچ کس نباید جفگیات طرفین درگیر را بپذیرد. جالب است که زنان و کارگران جهان خریدار ان پی تی و اینگونه چرندیات هستند. درک گند این مسئله سخت نیست: کشورهای دارای سلاحهای هسته ای هنوز سلاحهای خود را دارند و مدرنیزه هم میکنند، در حالیکه قرار بود تا به امروز همه آن سلاحها نابود شود.
    آنارشیست

  10. میگویند رژیم و آمریکا دارند رفیق می شوند،
    چرا که نه؟ مگر قرار است آنها در ایران انقلاب کمونیستی آنارشیستی کنند؟!! اگر رژیم تعهد بدهد که نمی خواهد اسرائیل را نابود کند، رفیق می شوند و هر دو با هم استثمار میکنند. حتی دموکراتهای کشورهای غربی هم انقلاب کمونیستی و آنارشیستی نمی خواستند، دنبال رژیمی بودند که شریک شود و اگر مقاومت کند، با انقلاب مخملی و الکی دموکراتیک، سرنگون. بعلاوه، رژیم فعلی الزاما رژیم قبل از جنگ نیست! آیا این رفاقت برای زنان و کارگران ایران خوب است؟ در کوتاه مدت صد درصد، در دراز مدت نه. در دراز مدت، وضع زنان و کارگران می شود مثل برده های سایر کشورها که رهائی شان فقط و فقط با انقلاب آنارشیستی کمونیستی ممکن است. انقلاب آنارشیستی-کمونیستی از طریق نقد و نفی روزمره و دراز مدت ارتجاع در محل کار و زندگی ممکن است.
    آنارشیست

  11. درباره این مقاله:
    دموکراسی، ضرورتی تاریخی است.
    خدامراد فولادی

    در این مقاله میخوانیم که جنگ، جنگ مابین بورژوا هاست و‌دیکتاتوری و دموکراسی در جامعه سرمایه داری وجود دارد. بعد از مارکس نقل قولی می آورد که گفته نظام سرمایه داری به انقلاب در مناسبات تولیدی و مناسبات اجتماعی احتیاج دارد. مقاله از گفته مارکس نتیجه میگیرد که سرمایه داری با دموکراسی همراه است و ضرورت تاریخی است.

    در قسمت اول مقاله، مقاله در حقیقت میگوید امپریالیسم وجود دارد که این را بلاخره از “فرقه گراها” پذیرفته اما از کلمه امپریالیسم استفاده نمیکند.
    اما اینکه در سرمایه داری دیکتاتوری هم وجود دارد با نظر سابق نویسنده که دیکتاتوری متعلق به مناسبات ماقبل سرمایه داری است در تضاد است.
    مقاله به هیچ عنوان توضیح نمیدهد که چطور مارکس معتقد بوده که انقلاب در رشد نیروهای مولده و مناسبات تولیدی و اجتماعی یعنی دموکراسی. او
    الکی تفسیر خودش را به گفته مارکس اضافه میکند در حالیکه در گفته مارکس نقل قول شده نظر روشنی در ارتباط با فرم حکومتی سرمایه داری وجود ندارد.

    واقعیت این است که دموکراسی و دیکتاتوری و فاشیسم ابداعات مرتجعین است برای حفظ سلطه و استثمار نیروی کار. با از بین رفتن ارتجاع، سیستمهای دولتی (دموکراسی، دیکتاتوری و غیره) از بین می رود. آنچه که لازم است دموکراسی نیست چون متعلق به اقتدارگرایان و استثمارگران جامعه است، آنچه که لازم است از بین بردن اقتدار و استثمار در جامعه بشر است که اینهم کار کارگران در انقلاب کمونیستی ست. مقاله جای انقلاب کمونیستی ما کارگران، به ما دموکراسی طبقه استثمارگر سرمایه دار را پیشنهاد میکند. کار دائم سایت روشنگری.
    –.
    آنارشیست

  12. درباره مطالب این مقاله:
    راهکار تشکل‌یابی کارگران پلتفرمی در ایران، تحلیل مناسبات حاکم بر سازمان جهانی کار – گفتگو با حسین اکبری

    مقاله توضیح میدهد که برسمیت شناساندن وضعیت بردگی کارگران پلتفرمی در سازمان جهانی کار توسط مرتجعین به چالش گرفته شده است. اهمیت عقب نشینی نکردن از وجود استانداردهای محافظ کارگران و افزودن به این استانداردها مضمون این مقاله است.

    بحث این مقاله به درازا می کشد و فعلا آنرا به چند کامنت خلاصه میکنیم.
    1 – برخلاف نظر مقاله، حفظ استانداردها و قوانین سازمان جهانی کار هیچ دستاوردی برای کارگران نیست بلکه دستاوردی است برای سرمایه داران.
    2 – کارگران گیگی در مقاله در واقع کارگر نیستند، رعیت هستند چون صاحب وسایل تولید می باشند. برای همین ایده تکنوفئودالی در اینجا بنظر درست می آید.
    3 – کنه و اصل اقتصاد بین المللی انحصاری است نه بر اساس بازار آزاد. سرمایه داری دارد به روابط بردگی بصورت تکنوبرده داری نزدیک میشود که کارگران در ارتباط با میزان درامدشان دیگر هیچ کاری نمیتوانند بکنند، حتی اعتصاب هم بدرد نمیخورد. هر چه بازار آزاد کم اهمیت تر و تابع بازار انحصاری شود، جامعه سرمایه داری به برده داری و تکنوفئودالی نزدیک تر می شود.
    4 – هر فعالیت ضد سرمایه داری و یا هر نوع استثمار باید مستقیما توسط کارگرانی انجام شود که تماشاچی نیستند تا نمایندگان برای آنها حق بگیرند. این کارگران باید کاملا آگاهی طبقاتی ضد سرمایه داری و بهتر آگاهی ضد ارتجاع در خود پرورش داده باشند. کار آگاهگرانه و تشکل سازی از کارگران آگاه برای رهائی از ارتجاع اقتدارگر و استثمار گر ضروری ست. نق نق و ضجه بدرد نمیخورد. هرکه آزادی میخواهد باید کونش را تکان بدهد و جهت گیری علمی و درستی داشته باشد. این کار می برده، آگاهی از آسمان نمی آید.
    5 – وقتی تشکل کارگری ضد ارتجاع و گسترده باشد و اعمال قدرت سراسری کند، مرتجعین خودشان امتیاز میدهند و روند قانونی احتیاج ندارد. به گرفتن امتیاز نباید اکتفا کرد. مثل بازی فوتبال است، بعد از زدن گل باید گل زدن را ادامه داد تا پیروزی نهائی تضمین شود. مبارزه طبقاتی نوعی از جنگ است، نباید توقف پیدا کند. باید بطور سیستماتیک ارتجاع را بنفع زنان و کارگران جامعه نقد و نفی کرد.
    آنارشیست

  13. به نظر قبلی در ارتباط با تفاهمنامه این اضافه شود که:
    دولت ترامپ در سرنگونی رزیم تاکنون موفق نبوده، اما حاکمیت آمریکا در تضعیف جبهه مقاومت اسلامی و امپریالیستهای شرقی موفق بوده است و ترامپ بخشی از این کار را انجام داده. تنها وقتی میتوان گفت که جمهوری اسلامی موفق بوده که جناح وابسته به امپرالیستهای شرقی آن کاملا بقدرت برسند.
    رژیم در ایران در مجموع سه جناح دارد، غرب گرا، شرق گرا و مستقل. بعلت قدرت جهانی و نفوذی امپریالیستهای غرب و شرق، جناح استقلال طلب مثل همیشه بازنده خواهد بود. آنها در دوره ای کوتاه بقدرت رسیدند اما بتدریج، بعلت عقب افتادگی ذهنی، مجبور شدند کار را به نوکران شرق و غرب بسپارند. جنگ درونی رژیم عمدتا بین نوکران غرب و شرق است. کوشش هر یک این است که سلطه کامل پیدا کند و اقتصاد و سیاست را با ثبات بخشد. فعلا، هر دو، به هدفشان نرسیده اند. فعالین ضد ارتجاع (زنان و کارگران آنارشیست کمونیست) باید منطق روابط مابین ارتجاعیون را بفهمند، اما اصل قضیه روابط ارتجاعی موجود در جامعه است.
    آناشیست

  14. درباره تفاهمنامه،
    تفاهمنامه دلیل پیروزی رژیم نیست،‌ بیشتر بیان این حقیقت است که فعلا آمریکا خواسته تنگه هرمز باز شود که باز شد.
    نتایج جنگ تا به امروز:
    رژیم و حزب الله توسط این جنگ تضعیف شده اند و فلسطینی ها هم بجائی نرسیده اند.
    در مجموع جبهه مقاومت اسلامی پیشرفت نداشته و سوریه را هم از دست داده است. جبهه مقاومت اسلامی دائم در حال عقب نشینی است.
    اگر اصلاح طلبان و میانه رو ها در ایران تقویت شوند و روابط اقتصادی با کشورهای نوکر غرب برقرار شود و رژیم “جدید” از چین و روسیه دور شود، دولت ترامپ وظیفه اش را در مقابل طبقه سرمایه دار امپریالیست بخوبی انجام داده است. باید دید چه می شود، شاهنامه آخرش خوش است.
    در این جنگ، جناح تندروی رژیم خوب گوشمالی شده و معلوم نیست که به کمک رهبر جدید بتواند به قدرت کذشته بازگردد. بعبارت دیگر، راه وابستگی رژیم به امپریالیستهای غربی بازتر شده است. کاری که با انقلاب مخملی نشد، با جنگ انجام شد.
    آیا این وابستگی چیز بدی است؟
    خیر.
    سیستم فعلی حاکم بر زنان و کارگران ایران و جهان، وابسته و غیر وابسته، ذاتا بد و مخوف است ، ولی قطع جنگ خوب است.
    ارتجاع بنا بر ماهیتش جنگ راه می اندازد، باید آگاهی طبقاتی ارتقا پیدا کند تا بتوان جنگ را به انقلاب تبدیل نمود.
    آنارشیست

  15. نگاهی به این مقاله:
    علائم ِ فاشیسم در مواضع ِ سیاسی ِ ترامپ
    خدامراد فولادی

    در این مقاله میخوانیم که فاشیسم بخشی از نظام سرمایه داری است که دموکراسی نظام سرمایه داری را به چالش می کشد. دیکتاتوری خارج از نظام سرمایه داری و متعلق به نظام ماقبل سرمایه داری است. در مقاله میخوانیم که رژیم استالین دیکتاتوری بود و با فاشیسم جنگید.

    نکاتی در ارتباط با عدم تظابق مطالب مقاله با واقعیات عینی:
    – جامعه روسیه در زمان استالین سرمایه داری بود، اما رژیم استالین دیکتاتوری. پس دیکتاتوری صرفا متعلق به نظامهای اقتصادی ماقبل سرمایه داری نیست.
    – اکثر کشورهای دنیا نظامهای سیاسی دیکتاتوری دارند، اما اقتصادشان سرمایه داری است نه ماقبل سرمایه داری.
    – اگر فاشیسم بخشی از نظام سرمایه داری است، پس راه حل خلاص شدن از آن دموکراسی نیست بلکه از بین بردن سرمایه داری است. با ازبین بردن سرمایه داری،‌ دموکراسی سرمایه داری هم از بین می رود،‌ بدون این اقدام، فاشیسم بعنوان بخشی از سیستم باقی می ماند.
    – هیچ کشور دموکراتیکی وجود ندارد که کارگران آن از طریق دموکراسی در حال حکومت کردن هستند. سرمایه داران هستند که در کشورهای دموکراتیک حکومت میکنند.
    – دیکتاتوری و دموکراسی و فاشیسم نباید برای کارگران که برده مزدی سیستم سرمایه داری هستند مهم باشد چون مهم برای کارگران باید رهائی از بردگی شان باشد.
    – جدا کردن روابط اقتصادی از سیاست (دولت، دموکراسی، دیکتاتوری و فاشیسم) تصنعی و غیر واقعی و غیر علمی است. این جور به جامعه فکر کردن، دام و حیله طبقه سرمایه دار است
    -بعلاوه، دولت موسیلینی فاشیستی بود و دولت هیتلر ناریستی.

    واقعیت این است که نظام سرمایه داری نظام بردگی مزدی است و دموکراسی، دیکتاتوری ، فاشیسم، نازیسم و سایر رژیمهای سیاسی اش همگی برای محدود کردن و برده کردن کارگران ابداع شده اند. آنچه که برای ما کارگران لازم است رها شدن از ذهنیت دولتگرانه سلطه طلبان و استثمارگران و شرکت نکردن در فعالیتهای سیاسی آنهاست. بجای شرکت کردن در دنیای حیله گرانه و جنایتکارانه سیاسی سرمایه داران بهتر است که ما کارگران محل کار و‌زندگی را از چنگ طبقات حاکم درآورده و خودمان مدیریت کنیم. با اینکار روابط اقتصادی سرمایه داری و دولتش از بین می رود.

    آنارشیسم

  16. درباره مقالات آرام بختیاری،
    او از روشنگری خواسته که کامنت درباره مقلاتش بسته شود چون توانی پاسخگویی به نقد ندارد.
    مقالات ایشون بعلت کم عمق بودن،‌ ربط نداشتن به مسائل روز، کلیشه ای بودن و شبقتگی به فرهنگ استعماری سرمایه داری غرب، مدتهاست که خوانده نمی شود و در نتیجه نقدی هم نخواهد داشت. چنین مقالاتی را نخوانید.
    آنارشیست

  17. درباره این مقاله:
    دو قرائت رقیب از امپریالیسم در مارکسیسم – نادر کلهری

    در این مقاله نویسنده با مراجعه به مارکسیتهای گذشته، اینطور استدلال میکند که امپریالیسم دو وجهی است، یک وجه سلطه طلبانه جهانی دارد و یک وجه سلطه طلبانه داخلی یا درون کشوری و نمیتوان این دو را از هم جدا کرد.

    این بحث درست است، اما درک این قضیه اصلا مسئله ای نیست که بعد از تکامل افکار مارکسیستی از زمان گرامشی بوجود آمده. آنارشیستهای کمونیست، با ضدیت با دولتگرائی، ذاتا هم علیه ملیگرائی و سازش طبقاتی در سطح ملی بوده اند و هم علیه استعمار و امپریالیسم که این هم به دولتگرائی و کلا اقتدارگرائی وصل است. نکته جالب این است که مارکسیستها دارند با مفاهیم مارکسیستی تقلا میکنند حقایقی را بیان کنند که آنارشیستها حتی قبل از انترناسیونال اول حتی از دوران باستان دائم بیان کرده اند. مارکس و انگلس سعی کردند قواعدی بوجود بیاورند که بتوان مبارزه طبقاتی را جهت مناسبی بدهد اما بجای حل مسئله خودشان مسئله اضافه کردند (معمای حزب و دولت) و عاقبت جنبش شان شد ورشکستگی و بحران کنونی.
    بهرحال، مارکس و انگلس از طریق دولتگرائی و اقتدارگرائی وابسته به آن به انترناسیونال ضد ارتجاع آسیب رساندند و ما امروزه داریم چوب آنرا میخوریم. مارکسیسم بکل در بحران بسر می برد و بعلت دولت گرائی راه علاج ندارد و در هر شکل ش، محکوم به محلی بودن و نق نق زنی است.
    آنارشیست

  18. درباره این مقاله:
    دموکراسی ِ شورایی چیست؟
    خدامراد فولادی

    در این مقاله آقای فولادی آلترناتیو سیاسی حکمتیستها که هست دموکراسی شورایی در مقابل جمهوری اسلامی را نقد کرده و میگوید دموکراسی سوسیالیستی آلترناتیو درستی است.

    نقد اقای فولادی این است که مارکس به حکومت شورایی حکمتیستها اعتقاد نداشت. این نقد خیلی بچگانه است به اینصورت که چرا چنین گفتی، بچه پاسخ میدهد چون بابای من گفته. بابای آقای فولادی هم هست مارکس. اما وقتی حرف بابای آقای فولادی را در مقاله می خوانیم، می بینیم اشتباه او می شود دوتا. دومی این است که متن نوشته شده مارکس هیچ ربطی به نظر نقل قول شده از حکمت ندارد. در نقل قولی که از مانیفست کمونیست آورده، مارکس دارد تکامل اقتصادی سرمایه داری را توضیح میدهد و اصلا بحثی از سیاست و آلترناتیوهای سیاسی نیست. در طول نقل قولی که او از مارکس آورده، آقای فولادی تخیلات خودش را در گروشه به نقل قول اضافه میکند. چه نقد بنجلی!
    دو نکته دیگر:
    ۱ – برخلاف نظر آقای فولادی، بلشویکها روابط روستائی در روسیه بوجود نیاوردند، بلکه سرمایه داری را بصورت سرمایه داری شهری صنعتی دولتی تکامل دادند، یعنی، ‌تکامل سرمایه داری از طریق دیکتاتوری حزبی نه دموکراسی. تکامل سرمایه داری الزاما نباید از طریق حکومتی شبیه دموکراسی استعماری غربی باشد.
    ۲ – آقای فولادی در این خوش خیالی خود سرگرم کننده و پیغمبر مابانه بسر می برد که نظام اقتصادی سرمایه داری ضرورتا نظام سیاسی دموکراسی خواهد بود و این نظام دموکراتیک ضرورتا نظام دموکراسی سوسیالیستی خواهد شد و هیچ اراده ای جلوی آنرا نخواهد گرفت.

    در مورد ۲، نظام سرمایه داری غرب بر خلاف نظر مارکس به سرمایه داری شبیه غرب منجر نشد. بلشویکها این را خوب فهمیدند. سرمایه داری فعلی سرمایه داری ی است که در آن کشورهای غربی مثل زالو از کشورهای تحت سلطه شان ارزش اضافی می مکند و توسعه آنها را تابع نیازهای خود کرده اند. کشورهای صنعتی باید دیکتاتوری را در کشورهای تحت سلطه خود تقویت کنند تا مزد کار ارزان باشد تا مزد کار در کشورهای خود را بالا نگه دارند. این ضرورت مبارزه با امپریالیسم را بوجود می آورد که آقای فولادی کاملا بر عکس آن می نویسد. جبر قضیه آنچیزی که اقای فولادی می گوید نیست. جبر قضیه این است که زنان و کارگران و مرتجعین تحت سلطه در کمپ ارتجاع، علیه دموکراسی امپریالیستی غرب شورش میکنند که می بینیم امری است دائمی.

    آنارشیست

  19. در این مقاله:

    Military Weather Modification: Has Iran Disrupted A Prolonged Drought by Undermining US-Israel Weather Weapon

    این بحث باز می شود که ممکن است بتوان گفت که موشکباران پایگاهای نظامی آمریکا ممکن است باعث طبیعی شدن بارندگی در ایران شده باشد، زیرا آمریکا و اسرائیل تاسیسات خشک کردن هوای ایران را داشتند و حالا از بین رفته.

    آتارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>