مخالفت با جنگ و سازوکارهای آن
در اینجا در کشور متجاوز، جنگ عمدتاً در پشت صحنه قرار دارد. بیشتر کسانی که اصلاً به جنگ فکر میکنند، مخالف آن هستند و به نظر میرسد که آن را وظیفه ای میدانند که از سوی متعصبان حاکم بر اسرائیل به آمریکا تحمیل شده است. برخی حتی فراتر میروند و استدلالی ارائه میدهند که کل فاجعه را ناشی از رابطه میان حاکمان دیوانه اسرائیل و ایالات متحده میدانند. این استدلال متفاوت است، اما جوهره آن این است که نتانیاهو فردی است که مسئول متقاعد کردن دونالد ترامپِ در حال غروب برای بمباران ایران به خاطر اسرائیل است. برخی استدلال میکنند که دلیل این امر این است که موساد اسرائیل مدارک تحقیرآمیزی از ترامپ و ماجراجویی هایش با جفری اپستین دارد، در حالی که دیگران داماد ترامپ، جرد کوشنر را در نقش محرک قرار میدهند. البته، هیچکس مدرک محکمی برای هیچیک از این دو احتمال ارائه نکرده است، هرچند هر دو عنصری از حقیقت بالقوه دارند. این احتمال وجود دارد که اپستین با موساد نوعی رابطه کاری داشته است، و این واقعیت مسلم است که خانواده کوشنر رابطه ای طولانی مدت با نتانیاهو دارند. علاوه بر این، کوشنر از نظر مالی به پادشاهی های عربستان سعودی و امارات متحده عربی مرتبط است. این واقعیتی مسلم است که اسرائیل، پادشاهی های عرب و ایالات متحده همگی مخالف دولت ایران هستند، مخالف حمایت آن از نیروهای ضد آمریکایی و به طور کلی مخالف موجودیت آن. همچنین، همه این دولتها بیشتر به حفظ وضعیت سیاسی موجود در غرب آسیا، همانطور که دهه ها بوده، علاقه مندند. آنها به آوردن دموکراسی مردمی به این منطقه علاقه ای ندارند و برخی از آنها حاضرند وضعیت دائمی جنگ و اشغال را برای حفظ سلسله مراتب کنونی قدرت حفظ کنند.
تاریخ به وضوح نشان میدهد که آمریکا و اسرائیل دهه هاست با یکدیگر همکاری میکنند و آمریکا در نقش قدرت امپریالیستی عمل میکند. اسرائیل حداکثر یک قدرت زیر-امپریالیستی/منطقه ای است که تابع واشنگتن محسوب میشود. گاهی واشنگتن رهبری را بر عهده میگیرد و گاهی تلآویو. اگر اسرائیل در قبال ایران رهبری را بر عهده داشت، به تنهایی ایران را بمباران میکرد. اما در مورد غزه و لبنان، بدون تردید اسرائیل نقش رهبر را دارد و واشنگتن پشتیبانی لجستیکی (از جمله اطلاعاتی)، تسلیحات، پوشش سیاسی و غیره فراهم میکند. حالا که واشنگتن از نظر نظامی درگیر شده است، فکر نمیکنم خواست ترامپ برای خروج چندان مهم باشد؛ بقیه ماشین جنگی آمریکا دستور کار خاص خود را دارد که فراتر از نظر ترامپ است. این دستور کار، در مورد ایران، از پایان جنگ جهانی دوم وجود داشته است. امپراتوری بریتانیا رو به افول بود و امپراتوری آمریکا در حال ظهور. اتحاد جماهیر شوروی نیز منافع خود را در ایران دنبال میکرد و اشکال مختلف سوسیالیسم و کمونیسم از حمایت مردمی برخوردار بودند، هرچند احساسات سیاسی اصلی علیه سلطنت و سلطه امپریالیستی بود. به همین دلیل، پس از عقبنشینی امپراتوری بریتانیا، دولت مردمی دکتر مصدق به قدرت رسید. مصدق نماینده دموکراسی و نوعی سوسیال دموکراسی بود که شامل ملی سازی نفت ایران میشد. به همین دلیل نیز سیا حکومت او را سرنگون کرد و شاه را بر سر کار آورد. پس از این کودتا که مورد حمایت آشکار و ضمنی برخی جناح های مذهبی ضدچپ در ایران از جمله خمینی قرار گرفت، شاه نقش خود را به عنوان یک دست نشانده آمریکایی جدی گرفت و ایران به بزرگترین دریافت کننده حمایت مالی آمریکا در خارج از اروپا، پایگاه نظامی پیشرو امپراتوری آمریکا و مجری سرسخت سیاست ضدکمونیسم تبدیل شد، به طوری که حتی یک پلیس مخفی بیرحم (ساواک) را تربیت کرد که توسط سیا آموزش دیده بود. حالا پسر شاه با اطلاعات آمریکا و دیگر بخشهای امپراتوری آمریکا همکاری میکند به این امید که پیش از پیری بیشتر، بر تخت طاووس بازگردد.
جنگ کنونی با ایران بار دیگر این حقایق را به جهان یادآوری کرده است. در ایالات متحده، مخالفان هرچند ظاهراً گسترده به نظر میرسند، اما هنوز نتوانسته اند خود را به آن حد قدرتمند نشان دهند که به بیشتر رسانه های اصلی جریان اصلی راه یابند. سازمان دهندگان سنتی اعتراضات ضدجنگ، به ویژه آنهایی که در جناح چپ قرار دارند، به استثنای معدودی ، سکوت کرده اند. افرادی بوده اند که پیشقدم شده و اعتراضات عمومی برگزار کرده اند، مانند گویدو رودریگز، کهنه سرباز نظامی که بر پل فردریک داگلاس در واشنگتن دی.سی. حاضر شده است. مطمئنم بخشی از این تردید آشکار به ماهیت نامشخص و غیرمعمول خود درگیری مربوط میشود: نبود درگیریهای مسلحانه مداوم، جنگ اقتصادی، نیمه حقیقتها و دروغهای دولت ترامپ و برخی رسانه ها، مذاکرات نامطمئن و گزارشهای متناقض از همه طرفها. همچنین ماهیت دولت ایران، نیز در این امر نقش دارد.دولت ایران، ماهیت نیروهای انتظامی آن و سرکوب اجتماعیِ اعمال شده از سوی آنها، این امکان را به دشمنانش میدهد که خود را توجیه کنند ، حتی زمانی که خود آن دولتهایی که در جبهه مقابلند ، استبدادی هستند. این موضوع در مورد اسرائیل و (به طور فزاینده) ایالات متحده نیز به همان اندازه صادق است که در مورد رژیمهای عربی مخالف ایران صادق است.

سود حاصل از درگیری
۹۴,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ دلار. نود و چهار میلیارد دلار.
۷۹,۸۳۴,۲۰۰,۰۰۰ یورو.
۶۹,۰۱۳,۵۷۸,۰۰۰ پوند.
۸,۸۸۱,۵۹۰,۰۰۰,۰۰۰ روپیه هند.
۶۳۹,۲۸۴,۶۰۰,۰۰۰ یوآن چین.
۱,۶۱۸,۰۳۱,۴۰۰,۰۰۰ پزوی مکزیک.
این اعداد از وبسایت آکسفام گرفته شدهاند¹ و نشاندهنده سودی است که صنعت انرژی (تا پایان آوریل ۲۰۲۶) از حمله به ایران در ۲۵ فوریه ۲۰۲۶ تجربه کرده است (حملهای که در آن مدرسهای ابتدایی با اصابت دو موشک تاماهاوک شلیکشده توسط ارتش آمریکا منهدم شد و ۱۴۷ دانشآموز ابتدایی جان باختند.)
وبسایت بیشتر توضیح میدهد:
«تحقیقات جدید آکسفام نشان میدهد که پیشبینی میشود شش شرکت بزرگ سوخت فسیلی در سال ۲۰۲۶ به ازای هر ثانیه ۲,۹۶۷ دلار سود کسب کنند؛ این یافتهها پیش از نخستین کنفرانس جهانی “گذار از سوختهای فسیلی” در سانتا مارتا، کلمبیا منتشر شده است. این رقم نسبت به سود سال ۲۰۲۵ این شش شرکت – شورون، شل، بیپی، کونوکو فیلیپس، اکسون و توتالانرژیها – افزایش روزانه حدود ۳۷ میلیون دلار را نشان میدهد. مجموع سود پیشبینیشده این شرکتها از سوخت فسیلی در سال ۲۰۲۶ برابر ۹۴ میلیارد دلار است: رقمی که برای تأمین انرژی خورشیدی نیازهای تقریباً ۵۰ میلیون نفر در آفریقا کافی است.»
در همین حال، تا ۷ مه ۲۰۲۶، گزارش جدید مرکز سیاست بینالملل تخمین میزند که ایالات متحده تقریباً ۷۲ میلیارد دلار برای جنگ ایران هزینه کرده است، یعنی به طور متوسط روزانه ۱.۲ میلیارد دلار.
از سوی دیگر، جیم تایکلت، مدیرعامل لاکهید مارتین، پیشرو صنعت جنگ، به سرمایهگذاران گفته است که این آینده جنگ و درگیری یک “فرصت طلایی” برای رشد است². احتمالاً آقای تایکلت سخت تلاش میکند تا درخواست پنتاگون برای نیم تریلیون دلار دیگر (افزون بر یک تریلیون دلار فعلی) تصویب شود.
در جهانی که میلیونها نفر غذای کافی برای خوردن ندارند، برای یافتن سرپناه یا بیسرپناهی تقلا میکنند، نمیتوانند به مراقبتهای بهداشتی دسترسی داشته باشند و امید کمی برای تغییر در مسیر زندگی خود میبینند، این واقعیت که قدرتمندترین ارتش جهان جنگ را برای سود و قدرت انتخاب میکند، باید برای پر کردن خیابانها از معترضان کافی باشد. در عوض، ما شاهدیم که صاحبان قدرت برای ایجاد درگیری و سود بیشتر برای طبقه خود توطئه میکنند و به اعضای دیگر آن طبقه رأی میدهند که ادعا میکنند منافعشان به نوعی متفاوت از محافل اجتماعی و اقتصادی است که از آنجا آمدهاند. این بدان معنا نیست که در بین یک درصد، تعداد کمی از خائنان طبقاتی وجود ندارند. با این حال، احتمال اینکه چنین افرادی علاقهمند به شرکت در همان رژیمی باشند که برای حفظ طبقه میلیاردر (یا میلیونر) در قدرت طراحی شده است، نادر است. حتی حقیقتتر این است که احتمال اینکه چنین شخصی بتواند آن طبقه را از درون سرنگون کند، اتفاق نخواهد افتاد. به عبارت دیگر، همه چیز به ما بستگی دارد. به آن نامزدهای ضد جنگ رأی دهید، اما در اینجا متوقف نشوید. جلسات سیاسی را به گفتگوهای ضد جنگ تبدیل کنید. ارتباط بین جنگ در خارج از کشور و ریاضت اقتصادی و سرکوب در داخل را ترسیم کنید. جلسات آموزشی و تجمعات سازماندهی کنید. در جام جهانی اعتراض کنید. نافرمانی مدنی و اقدامات مستقیم انجام دهید. جلسه اتحادیه خود را به یک گفتگوی ضد جنگ تبدیل کنید. همین کار را در کلاس درس خود انجام دهید. سازماندهی شوید.
خواستهها ساده هستند:
خروج ایالات متحده از غرب آسیا (خاورمیانه)
عدم کمک یا ارسال سلاح به اسرائیل
پول برای نیازهای اجتماعی، نه جنگ و سرکوب.
Ron Jacobs
https://znetwork.org/
1
ترجمه آزاد، خلاصه شده توسط بنفشه زمانی
Comments
مخالفت با جنگ و سازوکارهای آن — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>