گرانی و جنگ،
شباهنگ راد
کمبود غذا، دارو و سایر اقلام ضروری زندگی و به دنبال آن، افزایش سرسامآورِ قیمتها، بهویژه پس از جنگ، سایهای هولناک بر فضای رنجدیدهٔ ایران افکنده است. علتِ افزونی، نایابی و کمبود دارو و دیگر نیازهای زندگی، بیتردید به ساختارِ نظام و جامعهای بازمیگردد که میلیونها کارگر و زحمتکش با آن روبرو هستند. آشکار است که بیثباتی و افزایش قیمتها، پس از جنگ، بهگونهای بیسابقه شدت یافته و اقشار فرودست جامعه را با دشواریهای هر چه بیشتری مواجه کرده است. موج گرانی، همزمان با تورم، زندگیِ مردم را فرسوده و رمقِ صدمهدیدگان و زخمهای کهنه و کرخت آنان را نهتنها درمان نکرده، بلکه بر عمقِ درد و رنجشان افزوده است. سفرهها خالی مانده و ابتداییترین نیازهای زندگی، برای میلیونها انسان، به آرزویی دور و کالایی لوکس تبدیل شده است.
البته مسئله گرانی در ایران و دیگر جوامع سرمایهداری موضوعِ تازهای نیست. رشد تورم، به دلیل انباشت سود و سرمایه در دستِ عدهای محدود، جامعه انسانی را در چنبرهای مرگبار گرفتار کرده است. توانِ خرید مردم روبه کاهش است و روزبهروز برآیند سیاستهای طبقات حاکم، ازجمله سازماندهی جنگهای گوناگون و اختصاص بودجههای کلان نظامی، بر دشواری و دردناک زندگی مردم میافزاید. هزینههای زندگی بهطور مداوم افزایش مییابد، درحالیکه درآمدها بسیار پایینتر از نرخ رشد تورم و قیمت کالاها هستند. بطورمثال، مرکز آمار ایران گزارش داده است که برخی اقلام اساسی دو برابر و حتی چند برابر شده است؛ یعنی در میان کالاهای غذایی، «روغن جامد نباتی با افزایش 474% و پسازآن روغن مایع با 383%، برنج وارداتی با 305%، برنج ایرانی با 310%، مرغ با افزایش 222%، لپه 245% و لوبیاچیتی 342% افزایش قیمت قرار دارند».
این تصویر جامعهٔ دوران جنگ و صلحِ لغزنده است. اگر بخواهیم افزایش اجارهبهای خانهها، هزینههای رفتوآمد، دوا و درمان و دهها مورد دیگر ازجمله هزینههای آموزشی و گرمایشی را اضافه کنیم، بهتر میتوان به عمق زندگی اسفبار و پر از درد و رنج جامعهٔ کارگری و میلیونها قشر فرودست پی برد. هزینهها بهطور بیسابقهای بالا میروند و قطعاً تأثیرات جنگ به روند نامتعادل فقر و شکاف طبقاتی میافزاید. فاصلههای طبقاتی افزایش یافته است و فروش اعضای بدن، ازجمله کلیه، برای تأمین نیازهای اساسی زندگی در میان مردم، بهویژه جوانان عادی شده است. این اعمال نه از سرِ انتخاب، بلکه به دلیل اجبارِ اقتصادی و در پاسخ به ناتوانی در مواجهه با مشکلات روزمرهٔ زندگی صورت میگیرد. این شرایط دردناک و تأسفبرانگیز است، بهویژه در جامعهای که باوجود منابع طبیعی و ثروت فراوان، بسیاری از جوانان مجبور به فروش عضوی از بدن خود برای تأمین هزینههای زندگی میشوند.
یقیناً، وقوع و مشاهدهٔ چنین رخدادهای زجرآوری، ریشه در سیاستهای حاکم بر جوامعی دارد که احترام به حقوق و ارزشهای انسانی در آنها، تهی از معنا و محتواست. ثروت بهاندازه کافی وجود دارد، اما در خدمت به آسایش و تأمین نیازهای زندگیِ اکثریت جامعه نیست؛ چرخش تولید حتی در زمان جنگ، در حرکت است، اما کارفرمایان، صاحبان قدرت و سرمایهداران از بازپرداخت دستمزدها طفره میروند؛ فهم این موضوع بسیار ساده است که کار از آنِ سازندگان اصلی جوامع بشری است و سود از آنِ سرمایهداران و دولتهای حامی آنها. بهزعم استثمارگران و سودجویان هیچ گزینهای بهغیراز فرمانبرداری از سیاستهای اقتصادی، سیاسی حاکمان برای کارگران و زحمتکشان، معلمان، پرستاران و دیگر اقشار تولید و توزیعکننده وجود ندارد. افزایش قیمتها روزبهروز ادامه دارد و دستمزدها هیچ همخوانی با رشد تورم ندارد. بهعنوان نمونه، دستمزد یک کارگر مجرد بدون فرزند، برابر با 22 میلیون تومان و دستمزد کارگر متأهل دارای یک فرزند 24 میلیون تومان است. چگونه میتوان در جامعهای که افزایش قیمتها از مرز 300% و گهگاه 400% گذشته است، حتی به زندگی بخورونمیر خود ادامه داد؟ چگونه میتوان با چندرغاز حقوق، از پسِ گوشتِ گوسفند و گوساله کیلویی بیش از 2 میلیون تومان برآمد؟
متأسفانه در ایرانِ پر از منابع و ثروت، خرید نان، برنج، لپه و سایر نیازهای اساسی به معضل اصلی بخش بزرگی از مردم تبدیل شده است. این معضل تماماً بر دوش کارگران، زحمتکشان، معلمان، پرستاران و دیگر حقوقبگیران ثابت تلنبار شده است، درحالیکه میلیاردها تومان صرف هزینهٔ جنگی میشود که هیچ ربطی به خواست و منافع مردم ندارد؛ جنگی که بنا به گفته سخنگوی دولت «فاطمه مهاجرانی» تاکنون از مرز 270 میلیارد دلار گذشته است. بااینحال، یک موضوع مشخص است که شرایطِ نه جنگ و نه صلح با هر نتیجهای روبرو شود، هزینهها و بهویژه قیمتها کاهش نخواهند یافت. کارگران بدون تعیین تکلیفِ زمانِ جنگ و صلح به سرکار باز نخواهند گشت؛ اجازهٔ مسکن پائین نخواهد آمد و مهمتر اینکه قیمتها، ازجمله لوازم تحصیلی و آموزشی، به بهانهٔ «بازسازی» پس از جنگ افزایش خواهند یافت.
بهبیاندیگر، حکومتمداران پیش از وقوع درگیریهای نظامی، برای جامعه و مردم مصیبتبار هستند. طبیعی است که آتشافروزی برای تحقق مقاصد معین، درد و رنج مردم را به طرز هولناک و جانکاهی دوچندان خواهد کرد. جنگ برای جامعه و مردم سم است و هزینهها و «دستاوردهای» آن تا حدودی برای حکومتها آشکار شده است؛ هزینهها و «دستاوردهایی» که درنهایت بر دوش مردم، یعنی سازندگان اصلی جوامعِ درگیر در جنگ، سرشکن خواهند شد. ازاینرو، نمیتوان با نادیده گرفتن پیامدهای فزایندهٔ این وضعیت بر جان و هستی مردم، تحت عناوینی چون «دفاع از میهن» یا «مبارزه» با دولتِ خودی، بر تداوم جنگ اصرار ورزید. نظرات و واکنشهایی که از آغاز تنشها و حمله دولت امریکا و اسرائیل به ایران، فضای مجازی را تحت تأثیر قرار داده است.
درست است که جامعه و مردم، صدمهدیده و خسته از سیاستهای حکومتمداران ایران هستند؛ درست است که سهمِ جامعه و مردم در نزدیک به نیمقرن، چیزی جز، سوق دادن جوانان و فارغالتحصیلان به خیل بیکاران، تشدید فقر، افزایشِ تعداد کودکان خیابانی به دلیل ناتوانی والدین در تأمین نیازهای زندگی، قطع کمکهای درمانی و بهویژه دستگیری، شکنجه و اعدام مخالفین نبوده و نیست؛ اما همهٔ اینها به معنای تأیید لشکرکشی، برافروختن و شعلهورتر کردن جنگهای ارتجاعی و تحمیلی به مردم زخمدیدهٔ ایران نیست. گرانیِ نیازهای زندگی آفت است و جنگ فاجعهبار. منظور اینکه، سنگینیِ آوارِ گرانی و جنگ بر دوشِ فرودستان، هم انکارناپذیر است و تکاندهنده. هزاران کودک، به دلیل نبودِ نان بر سفره، شب را گرسنه به صبح میرسانند تا ماشین سود و کشتار همچنان از حرکت بازنایستد. در این میان میلیاردها دلار و تومان صرف جنگ میشود، درحالیکه مردم حتی نان برای خوردن و سرپناهی برای خوابیدن ندارند. با این تفاصیل، سیاستها، حکومتها، یا پادوهایی مانند رضا پهلوی، مسیح علینژاد و تا حدی حمید تقوایی که بر تداوم جنگهای ویرانگر پافشاری میکنند، بهای این اصرار را نه از جان و مال خود، بلکه از جان، معیشت و آینده مردم تأمین میکنند. آشکار شده است که این عناصر و جماعت، نه در نظر و نه در عمل با آنچه اکنون به مردم تحمیل شده است، همخوانی ندارند. گرانی، گرسنگی و مصیبتهای ناشی از جنگ، در ذهن ازکارافتاده و منحرف آنان جایگاهی ندارد. دغدغه و مسئلهشان نه جامعهای فارغ از جنگ است و نه تقسیمِ عادلانهٔ ثروت میان تولیدکنندگان واقعی، بلکه شراکت در دمودستگاههای حکومتی و دولتی و همچنین خوشخدمتی بیشتر به قدرتهای بزرگ و همپیمانشان است. این سیاست و کارکرد، در تناقض کامل با منافع و خواستههای پایمالشدهٔ مردم و جوانان قرار دارد. راهحل، تغییر نظام موجود و جایگزینی آن با ساختاری است که منافع تولیدکنندگان اصلی جامعه، بهویژه طبقهٔ کارگر را تأمین و تضمین کند. تنها در چنین ساختاری است که مردم از دغدغهٔ تأمین نیازهای اساسی زندگی رها خواهند شد و جامعه نیز از جنگهای ویرانگر مصون میماند.
17 مه 2026
27 اردیبهشت 1405
Comments
گرانی و جنگ، <br> شباهنگ راد — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>