ساس
شخصیت ها
– آیت الله حاجعلامة الخداع: روحانی رسمیمآب، عاشق منبر، مخالف هر چیز جدید و فکر میکند و یا وانمود میکند که همهچیز را میداند و به حرف کسی گوش نمیدهد
– ساس: وفادار و همراه همیشگی حاجی، زباندار و غرغرو
– دانشمند: پژوهشگر گذشته و آینده، منطقی و کمی سرد
– چند تا ربات: خدمتکار، هوشمند، مؤدب اما بیاحساس
– چند تا دانشجوی باستانشناس: مشتاق ، عاشق تاریخ کهن
قبل از پرداختن به اصل مطلب بهتره کمی بیشتر با دو شخصیت اصلی نمایشنامه ، یعنی روحانی مهم مملکت، حاجعلامة الخداع و ساس همنشینش آشنا شویم.
***
آیتالله حاجعلامة الخداع
ساعت 8 صبح آبان 1404
حاجعلامة الخداع بیدار میشود،
آیینهاش را میبوسد و فریاد میزند:
«خدا خواسته امروز هم من تصمیم بگیرم»
روی میزش ، کتابی کلفت دربارهٔ اخلاق، کنارش، شمشهای طلا از فتواهای دیروز
فهرست گناههان را برای سخنرانی مرور میکند:
رقص – حرام
خنده – مکروه
فکر؟
بهتره اونم کنترل کنیم…
روی تختی از ابریشم
تیکتاک را وارسی میکند
نوجوانی را میبیند
که با کی پاپ میرقصد.
«زندان، چهل ضربه شلاق و فیلتر اینترنت»
در آیپد مقدّسش مینویسد،
ناهار؟
سرنوشت یک ملت
دسر؟
سانسور و پول نفت
راه میافتد. شب قرار است در موعظه تلویزیونی اش بگوید :
«ما برای معنویت زندگی میکنیم»
این را از داخل مرسدسش در راه قصر دومش در تجریش میگوید
در کاخ اش نشسته،
دخترش که عروس شد لباسی پوشیده بود که اگه باد میاومد، کل شورای نگهبان سکته میکرد و وزیر ارشاد استعفا میداد
یادداشت میکنه: «حجاب ستون دین ما و خط قرمز ماست»
(گویا ستون دین تو عروسی دخترش رفته بود مرخصی)
در حالی که کاتالوگ فروشگاههای لوکس اروپا را تو جیب کُت ش داره
یادداشت میکنه و با لبخند میگوید:
«فقیر بودن، برکت دارد»
بچهها در خیابان نان خشک میخورند،
و او خاویار را با ذکر میبلعد
در مسجد فریاد میزند
«زن باید حجاب داشته باشد»
اما شبها، مهمانیهای خصوصی با عطر پاریس …
میگوید:
«دشمن ما غرب است »
اما نوهاش در لسآنجلس پورشه سوار میشود
خلاصه:
نه کاری،
نه فکری،
فقط خواب و خمس
لقمهاش نذری،
لباسش از بیتالمال،
دستش در جیب کارگر،
و زبانش در دهان خدا
میگفت:
«ما نوکر مردمیم»
اما
مردم باید جور نوکر را میکشیدند
****
ساس
ساس ، پس از سالها زندگی در تشکهای حوزهی علمیه، تصمیم گرفت استعدادهایش را در خدمت نظام قرار دهد. به دستور شورای نگهبان ساس ها مأموریت یافت تا زیر عبای حاجعلامة الخداع مسکن گزیده و در تمام مهمانیها و مجالس پرجمعیت روحانیون وی را همراهی و در صورت لزوم به صورت ضربالاجل عمل کند. ساس های دیگر او را به شوخی «ساس عمامهای» صدا میزدند.

یک شب، در ضیافتی مجلل، ساس با دیدن بشقابهای پر از غذا و شکمهای سیر مهمانان، اشک شوق ریخت. با حرکتی چابک، خود را به زیر عبای یک آخوند دیگر رساند و شروع به نواختن نیشهای انقلابی کرد. اما پس از چند دقیقه، متوجه شد که خون این آخوند آنقدر چرب و آلوده است که حتی دستگاه گوارش یک ساس حزباللهی هم از عهدهی هضم آن برنمیآید.
با ناامیدی از عبا خارج شد و در گوشی به ساس همقطارش گفت
دیگر نمیتوانم در این سیستم فاسد کار کنم… «حتی خونشان هم سوپره» . تصمیم گرفت استعفا بده ، اما شورای نگهبان ساس ها مجبورش کرد به کارش ادامه بده.
****
صحنهٔ اول: تهران ۱۴۰۴
در یک اتاق پر از کتاب های مذهبی و بخور ، سماور ، حاجعلامة الخداع در حال سخنرانی تلویز یونی است.
حاجعلامة الخداع :
ای مردم! دنیا داره به فنا میره
آدم به جای ذکر، لایک میگه
به جای وضو، با وایفای پاک میشه
ای برادران و خواهران ایمانی
این موبایل، دشمن روح است
آدم با شارژر نمیره بهشت، با تقوا میره
ساس یواشکی گفت: آخه حاجی، تازه منم از استرس اینترنت کند داره پوستم میافته.
حاجی یواشکی به ساس میگه: برو زیر عبا، و تهدید میکنه : امشب منبر دارم، در مورد مضرات دوستی با حیوانات خانگی هم خواهم گفت.
بعد به سخنرانی اش ادامه میده: بنده مخالف تکنولوژی نیستم، اما چرا همه دنبال فضا، هوش مصنوعی رفتن؟ مگر قرآن … جمله اش تمام نشده بود که دوربین داغ میکنه، بخور شعله ور میشه ، برق میره، استودیو آتش میگیره و حاجی و ساس ، توی فریز صنعتی که در گوشه استودیو بود سقوط کرده و منجمد میشن.
***
صحنهٔ دوم: سال 1600
دنیا عوض شده
ایران آینده، پر از ربات، هوش مصنوعی است و اینجور چیزاست. شهروندان اکثرا آتئیست شدن، اقلیت بسیار کوچکی هنوز معتقدن و البته با انرژی خورشیدی نماز دیجیتال میخوانن. بعضی ها قالب عوض میکنن و ذهنیتهای کهنه شکل تازه پیدا میکنن
یک دانشمند به همراه چند دانشجوی باستانشناسی دیجیتال و چند تا ربات ، ضمن حفاری ها در محل استودیوی صدا و سیما که حدود 200 سال پیش در آتش سوزی با خاک یکسان شده بود، یه فریز قدیمی پیدا میکنند
فریز را با ساس و حاجی به موزه ای که همان نزدیکا بود می برند
دانشمند با احتیاط در فریز را باز می کنه. بخار سردی بیرون میزنه. حاجعلامة الخداع و ساس که روی پیشانی اش چسبده هنوز خوابن.
دانشمند با شادی فریاد میزنه : یافتم! یافتم! دو نمونه نادر از موجودات قرن بیستم.
یک دانشجو: لباس عجیبی داره، یه حشره هم رو صورتش هست
دانشجوی دیگر: شاید حیوان خانگیش بوده
دانشمند (کمی فکر میکنه): آها! این ساسه، انگلی که غذای اصلی اش خون آدمهاست
و این فرد با لباس عجیب آخوند هست، این هم به نوعی از آدمها تغذیه میکرد.
این را که گفت دانشجویان نگران بی اختیار چند قدم از فریز دور شدند.
حاجی و ساس بیدار میشن.
حاجعلامة الخداع ( وحشت زده): پس کجاست منبر من؟
وا مصیبتا! چرا تو این جمع کسی عمامه نداره؟
ساس(کمی لرزان): حاجی، فکر کنم ما پریدیم وسط یه سریال علمیتخیلی با بودجه پائین
یک ربات: به موزهٔ موجودات منقرضشده خوش آمدید. آیا ترجیح میدهید صدای من اذان وار باشد یا سکولار؟
حاجی از ربات ها میپرسه: شما مسلمونین؟
یکی از ربات ها : ما مدل آر- 2098 هستیم و ایمان ما دانش است و هر هفته آپدیت میشویم.
حاجعلامة الخداع (وانمود میکنه ساس رو نمیشناسه): استغفرالله! این حشره کنار من چه میکنه ؟
دانشمند: این ساسه حاجی! از دوران شماست. داریم مطالعهش میکنیم
ساس با صدای نازک: من فقط میخواستم یه کم خون بخورم، ولی حالا شدم نماد انگلهای فرهنگی.
***
صحنهٔ سوم: جلسهٔ معارفه حاجی و ساس برای دانشجویان و دانشمندان
حاجعلامة الخداع روی سن درون قفسی نشسته و پهلوی وی ساس درون شیشه ای با دری مشبک.
دانشمند: با دانسته های جانورشناسی ام و مراجعه به آرشیو اطلاعات از صده های گذشته مطمئنم که (با اشاره به حاجی که در درون قفسی نشسته) با یک موجود انسان نما سر و کار داریم، یک انگل جالب توجه. این جانوران(آخوند و ساس) شکل و اندازه شان باهم فرق دارد ، اما ماهیت شان یکی است. محل زندگی شان بستر پوسیده زمان است. اسم علمی این هست ساسوس اَنگَلیوس و این یکی اسم علمی اش هست آخوندوس پارازیتوس.
دانشمند: مطابق اسناد، این فرد از آخرین نسل مبلغان پیشدیجیتال بوده
ما تصمیم گرفتیم او و ساسش را برای آموزش نسل آینده زنده نگه داریم
ساس: یعنی ما شدیم درس عبرت؟
یک دانشجو: دقیقاً. شماها یادگار «دوران خرافه ، مفت خوری، مصرف خون …» هستید
حاجعلامة الخداع : کفر نگو! ما مایهٔ هدایت هستیم
یک ربات: عبارت “کفر” دیگر در فرهنگ لغت رسمی وجود ندارد
دانشمندان تصمیم میگیرن حاجعلامة الخداع و ساس رو تو موزه نگه دارن، کنار هم
تابلو میزنن: « یادگاری از عصر پارازیتیسم و دوران باورهای افراطی و خرافههای قرون گذشته »
ساس: دیدی حاجی؟ ما شدیم نمونهٔ درسی
حاجعلامة الخداع فریاد میزنه: اینا همه فتنهست ، من برمیگردم تا دوباره اصلاحشون کنم
یک ربات: پارازیتیسم و خرافات قابل اصلاح نیستند. لطفاً آرامش موزه را به هم نزنید
(نور کم میشود. صدای نیش ساس میآید. پرده میافتد.)
نتیجه:
مایاکوفسکی اگر زنده بود، شاید لبخند میزد —
چون میدید آدمها با ساسشان منجمد میشن، و سالها بعد که بیدار میشن، فکر میکنن اوضاع کماکان با همان چرخ میچرخه
***
صحنه پنجم – در قفس
حاجعلامة الخداع و ساس پشت شیشهٔ موزه
ساس: حاجی، یادش بخیر اون روزا، من نیش میزدم، تو منبر میرفتی
حالا ما رو گذاشتن تو ویترین با برچسب ” منقرضشده”
حاجعلامة الخداع (آه میکشد): : دنیا سرد شده، نه ایمان مونده، نه … ساس حرفش را قطع میکند: و نه خون گرم. ولی حداقل دیگه کسی ما رو نمی خارونه.
نور کم میشود، پرده پایین میآید.
پیام های طنز:
گاهی آدمها و ساسهای فکری قرنها منجمد میشن،
و وقتی بیدار میشن، هنوز فکر میکنن دنیا منتظر منبرشونه
سال ۱۴۰۴، بازگشت به گذشته
حاجعلامة الخداع و ساس از موزه فرار میکنن و با یه ماشین زمان قدیمی که تو موزه بود تصمییم گرفتند برگردن به سال ۱۴۰۴ تا جلوی «فساد آینده» رو بگیرن. حاجی تصمیم داشت کمی اصلاح طلب بشه شاید حرفش رو گوش کنند و بتونه از “فاجعه” ای که به چشم خود در آینده پیش میاد جلوگیری کنه. .
“متاسفانه” چون به کارکردن عادت نداشت و از تکنولوژی هم چیزی حالی اش نمیشد ، ماشین زمان آنها را میبره به 7000 سال پیش و میافتن توی آتش فشان تفتان. (گاهی اصلاحطلبی بدون درک زمان، خودش مضحک ترین شوخیه)
فراموش نکنیم که: هر عصری ساس خودش رو داره، یه چیزی که از گذشته با ما میاد، و تا آینده هم دست از سرمون برنمیداره
الهامگرفته از«ساس» اثر مایاکوفسکی (۱۸۹۳ – ۱۹۳۰)
ساس هزاران سال پیش بصورت اقتدارگرا و استثمارگر جامعه را گرفت و حاکم شد و بیمار کرد. امروز ساس منبع این بیماری هاست:
هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، افکار خرافی، غیر علمی و ضد علمی.
آنارشیسم