راهکار های «مردمی» مبارزه با رژیم
راهکارهای مردمی برچیدن بساط جمهوری اسلامی کدامند؟
از اندیشکده های وابسته به اسرائیل و آمریکا تا اندیشکده های مستقل، از فاشیستهای امتحان پس داده ی “وطنی” ، که اغلب از حمایت مالی، تبلیغاتی کشورهای بیگانه برخوردارند، تا ناسیونالیستهای قوم گرای وابسته به همسایگان ، ناسیونالیست های مستقل و … همگی معمولا نسخه های آماده ای برای سرنگونی رژیم دارند. نسخه های پزشکانی قلابی که عوارض اجرا کردن شان برای مردم ، چندان کم دردتر از درد کنونی نخواهد بود.
ادعای داشتن پاسخی قطعی به پرسش « راهکارهای مردمی برچیدن بساط جمهوری اسلامی کدامند؟ » را ندارم. اما برای گشایش بحث فهرست وار پیشنهادهایی را ارائه میدهم.
*- توزیع قدرت و فدرالیزه کردن : به جای رهبری مرکزی، ساختارهای افقی و ایجاد گروههای کوچک به هم پیوسته ساختن «قدرتِ موازی»، فعالیتها باید مبتنی بر خودسازماندهی، همکاری داوطلبانه و اقدام مستقیم بدون ساختارهای سلسله مراتبی و غیرمتمرکز و مردمی باشد
هدف اصلی باید ایجاد «قدرت متقابل» ، از پایین جامعه متکی بر شبکه های مستقل اجتماعی خودگردان جهت تضعیف انحصار قدرت و مشروعیت رژیم باشد
*- تمرکز بر شبکهسازی و ایجاد پیوندهای متقابل در جامعه، زیرا نمیتوان به تنهایی عمل کرد.فقط داشتن آرمانی انسانی و مبارزه در راه آن کافی نیست. جنبش، شبکه، شورا، گروه… باید از همین حالا ارزشها، شیوههای تصمیمگیری، روابط قدرت و ساختارهای اجتماعیای را که در آینده میخواهند بسازند، در درون خودشان پیاده کنند.
*- برای جلب اعتماد مردم، بویژه زحمتکشان باید روی مسائل محوری مثل نان، بهداشت و درمان، آموزش، زنان، بیکاری ، امنیت اجتماعی ، محیط زیست… متمرکز شد
*- سیاست عدمخشونت و کم کردن هزینه و تلفات انسانی : استفاده از کارزارهای مدنی، تحریم شهروندی، اعتصابها، نافرمانی مدنی، فشار بینالمللی
برخی گامهای عملی
*- شناخت ساختارِ قدرت و آسیبپذیریهای آن. نقش نهادها (حکومت، روحانیت، سپاه، ارتش، نیروی انتظامی، بوروکراسی، رسانهها، شبکههای اقتصادی) و وابستگیهای اجتماعی/اقتصادی و سیاسی ، شناسایی نقاط ضعف شان
*- اطلاعرسانی و رسانهٔ موازی ،مستندسازی نقض حقوق بشر، تهیه شواهد قابل اعتماد برای افکار عمومیِ داخل و خارج
جمعآوری مستندات برای سازمانهای بینالمللی حقوق بشر و رسانهها. ایجاد روابط با سازمانهای حقوقی و کنشگران خارج از کشور برای پناهندگی، فشار سیاسی و پیگیری حقوقی
*- ایجاد شبکه کمک های متقابل که خدمات (در زمینه آموزش، بهداشت، امنیت اقتصادی…) را ارائه میدهند و مشروعیتِ اجتماعی کسب میکنند . و زمانی که مردم بیشتر به نهادهای اجتماعیِ جایگزین اعتماد کنند، اقتدار رژیم کاهش مییابد
*- اشکال هنری و فرهنگی که هویت و امید متفاوتی بنا میکنند
استفاده از موسیقی، طنز سیاسی و روایتسازی برای تغییر فرهنگ و مشروعیتزدایی از رژیم
*- استفاده از کارزارهای غیرخشونتآمیزِ هدفمند: اعتصاب های کارگری، تحریم اجناس ارائه شده توسط شرکتها ی وابسته به سپاه و دیگر نهادها و اشخاص وابسته به رژیم
*- مشروعیتِ زدایی مذهبیِ رژیم: بهجای حمله مستقیم به دین، سیاستهایی را که به زندگی روزمره مردم به نام دین آسیب میزنند را نشانه بگیریم. تقویت هویتهای محلی و بینابینی (اقوام، طبقات، نسلها) و پلسازی میان گروهها، استفاده از علائم و سمبلهای خلاق برای همبستگیِ جمعی
مثالهای عینی
*- استفاده از هنر خیابانی (گرافیتی، دیوارنویسی) ، و اشکال تحریم انتخاباتِ از پیش تعیین شده، تحریم نهادها ، تحرم محصولات وارداتی یا تولیدی شرکت های وابسته به حکومت، اعتصابات کارگری و دانشجویی.
*- سازماندهی کارگری مستقل: ایجاد اتحادیههای کارگری مستقل و سندیکاها خارج از کنترل دولت برای دفاع از حقوق کارگران و سازماندهی اعتصابات
*- ایجاد مراکز فرهنگی یا اجتماعی خودگردان، کتابخانههای مستقل، رسانهها و فرهنگ مستقل حیاتی است
*- ایجاد روزنامههای زیرزمینی، رادیو ، وبسایتها و کانالهای اطلاعرسانی مستقل که اخبار و تحلیلهای سانسورنشده را منتشر میکنند
*- حمایت از هنرمندان مستقل، موسیقیهای اعتراضی، تئاترهای خیابانی و هر شکلی از بیان هنری که روایت رسمی را به چالش میکشد. حضور و تاثیر گذاری در تجمعات ورزشی(بویژه مسابقات فوتبال که بهانه ای برای تجمع جوانان می باشد )
*- مدیریت بحران روانی، برنامهریزی برای کاهش آسیب، زمانی که تظاهرات، اعتصاب، تحریم یا هر اقدام جمعی که انجام میشود. آموزش، آماده سازی و حفاظت از فعالان
آموزشهای پایهای در ارتباطاتِ امن (استفاده از اپلیکیشنهای پیامرسان با رمزگذاری انتها به انتها (E2EE)
ریسکها
مقاومت مدنی ممکن است با سرکوب مواجه شود؛ برنامهریزی برای حفاظت از مردمِ آسیبپذیر الزامی است. تضمینی برای «پیروزی» وجود ندارد؛ ایجاد نهادهای پایدارِ جایگزین و حمایت مردم، کلیدی است. از هر تاکتیکی که جان غیرنظامیان را به خطر میاندازد باید پرهیزکرد
________________________________________

همانطور که در نوشته های قبلی اشاره کردم قدرت اغلب فساد را نیز به همراه دارد. بیشتر رهبران انقلابی تا قبل از پیروزی انقلابها انسانهایی مبارز و پاکی بودند، اما همگی، بدون استثنا بعداز کسب قدرت به فساد مبتلا شده و به دیکتاتورتبدیل شدند. رهبری متمرکز در انقلاب نزدیک به دو قرن است که آزمایش شده و نتیجه نداده است.
رهبری متمرکز میتواند به راحتی هدف حمله قرار گیرد، تصمیمگیریها باید به صورت جمعی و افقی انجام شود. زیرا ، انعطافپذیرتر، مقاومتر در برابر نفوذ و سرکوب (زیرا “سر” مشخصی ندارد) و مبتنی بر مشارکت واقعی همه اعضا است. این روش، تمرین دموکراسی مستقیم و بدون واسطه است
راهبرد اصلی نباید “تصرف قدرت” از بالا، بلکه “تخریب تدریجی انحصار قدرت رژیم” از طریق ایجاد نهادهای موازی، خودگردان و مردمی باشد. این روش “انقلاب از پایین” است. هدف نهایی، ایجاد جامعهای متشکل از اتحادیهای داوطلبانه از این شوراها و شبکههای خودمختار است که نیاز به یک دولت متمرکز و قهار را منتفی میکند.
این راهکارها نیازمند صبر، پشتکار، سازماندهی دقیق و مشارکت گسترده مردمی است و موفقیت آنها در گرو توانایی برای ایجاد بدیلهای عملی و جذاب در مقابل ساختارهای حکومتی است.
سپاس از توجه تان، متروی گرامی
از انقلاب میتوان برداشتهای متفاوت داشت. اما برای من انقلاب همان چیزی است که در این نوشته بیان کردم، بدون اینکه از «انقلاب» نامی برده باشم. مبارزه هماهنگ و داوطلبانه گروههای مردمی مثل شورا، شبکه، انجمن … برای تغییر بنیادین ساختار های قدرت، سلب حاکمیت سرمایه، لغو سیستم سلطه گرایانه ، حذف نابابری ها، ناممکن کردن مردسالاری، نژاد پرستی از طریق انقلابی اجتماعی
با سلام؛
نویسنده گرامی ضمن سپاس از مطلب خواندنی شما دو سوال دارم:
یکم اینکه چرا از ترم انقلاب استفاده نمی کنید؟
دویم اینکه آیا بدون انقلاب می توان به خواستهای اجتماعی فوق در ایران پست یافت؟