انقلاب مشروطیت ایران: پیکری مجروح، پیامی روشن
احیای انقلاب مشروطه یعنی تلاش برای سرنگونی استبداد اسلامی، یعنی کوتاه کردن دست دراز استعمار و عوامل بی حیای آن از مداخله در سیاست ایران.
انقلاب مشروطیت ایران نخستین جنبش بزرگ توده ای در خاورمیانه بود که تلاش میکرد بر دوش یک انقلاب و به نیروی مردم، حکومت را از ,آسمان, و مدعیان الهی و موروثی , موهبت الهی, به زمین کشیده و به دست مردم بسپارد. انقلاب بر دوش نیروهای مردمی شهرهای بزرگ ایران پیش می رفت، از این رو یک مشخصه مهم دولت دموکرات و مستقلی که طلب میکرد مشارکت همه ملیت های ایران در آن بود. از این نظر انقلاب مشروطه ایران، از سرمشق خود، انقلاب کبیر فرانسه گامی به پیش نهاد. این تنها امتیاز انقلاب مشروطه ایران نبود. انقلاب بسیاری از مطالبات تازه قرنی را که درسحرگاه آن متولد شده بود بازتاب میداد که میتوان برای درس آموزی روی آن ها خم شد. هدف قرار دادن همزمان استبداد و استعمار و مطالبه توامان آزادی و استقلال نیز فقط یکی دیگر از مشخصات آن است، اما بر تارک انقلاب مشروطه ایران میدرخشد. درسی که شکست انقلاب بهمن آن را برجسته تر کرد.
انقلاب ضعف های زیادی هم داشت و محدودیت های جامعه ای عقب مانده را بازتاب میداد. اما هرگز مجال انکشاف به آن داده نشد، چه رسد به فرصت آزمون و خطا. تلاش ها برای رهایی کامل قانون از شرع با انواع توطئه ها روبرو شد. نخستین گام ها برای وارد کردن مطالبات دهقانان و زنان را نطفه خفه کردند زیرا این ها دو نیرویی بودند که در صورت بسیج وسیع آن ها، انقلاب میتوانست دودمان ارتجاع را جارو کند. زمینداران و اشراف و مالداران را بر صندلی قانون نشاندند و زیر پای انقلابیون و مردم عادی را خالی کردند…

ظل الله هایی که اقتدار آسمانی خود را در سایه دستگاه خرافه و فریب و کلاشی آیات عظام، مراکز سرکوب و غارت مردم در دربار و سفارت خانه های خارجی به دست آورده بودند، از درون و بیرون به انقلاب هجوم بردند و آن را به شکست کشاندند. اما شعله انقلاب بزرگی که ایران نوین را ساخت هرگز خاموش نشد. برای سرکوب آن انقلاب نیروی وسیعی بسیج شد: آیت الله های مرتجع، فئودال ها و شاهزادگان و دوله ها و سلطنه های مفت خواره، تزارهای مستبدشرقی و امپراتورهای نفت خوار غربی در انگلیس و آمریکا، اشغال نظامی ایران، دو کودتای خونین که اعدام های وسیع و زندان سیاسی به شیوه ,مدرن, را در ایران رواج داد، و انبوه روشنفکران حقیری که با ایدئولوژی جاودان و ,واقع گرایانه,ی ,نان را باید به نرخ روز خورد, به امت این آیت الله یا هوادارمشروطه طلب و جمهوری خواه دستگاه های اقتدارو حتی به آرزومندان , سرپنجه قوی, و ,استبداد ارشدادی, تبدیل می شدند [آری همه این ها در تاریخ مشروطیت ایران سابقه دارد]طی چند دهه برای سرکوب انقلاب وشعله ای که حتی بعد از سرکوب های اولیه خاموش نمی شد، بسیج شدند.
دردو مقطع ۲۸ مرداد۳۲ و انقلاب بهمن۵۷، ارتجاع اسلامی و ارتجاع خارجی، دو نیرویی که در سرکوب انقلاب مشروطه فعال بودند، چهره خود را در دو پرده جدا و در مقابل هم به نمایش گذاشتند. اولی در چهره کودتاچیان تحت الحمایه آمریکا و انگلیس، و دومی در چهره خمینی و ارتجاع اسلامی و جالب آنکه در هردو با هم همکاری هایی داشتند. در اولی کودتاچیان بر زین بودند و کاشانی ها در رکاب و در انقلاب ۵۷ آخوندها بر زین بودند و سفارت خانه های خارجی در رکاب تا با استبداد در حال برآمد علیه انقلاب مردم و برای حفظ منافع خود به توافق برسند.
این دو نیرو حالا بعد از سال ها طعن و لعن انقلاب مشروطه، ناگهان هردو به ظاهر طرفدار انقلاب مشروطه شده اند!
پر واضح است! یکی برای تبدیل مشروطه به مشروعه و دیگری برای تبدیل مشروطه به مستعمره.
عوامل رژیم اسلامی،که آیت الله نوری و مشروعه شان در انقلاب مشروطه کارش به دار کشیده شد، حالا برای انقلاب مشروطه ایران تجلیل نامه می نویسند و نمایشگاه باز می کنند. کودتاچیان که هر روزنه ای به سوی حاکمیت مردم و دمکراسی را با زور سرنیزه مسدود کردند، حالا طرفدار انقلاب مشروطیت شده اند و در کنگره آمریکا برای انقلاب مشروطیت ایران طرح میدهند.
مشروطه مشروعه و مشروطه مستعمراتی برای جنگ با هم به ذبح انقلاب مشروطیت مردم ایران نیاز دارند.
رژیم اسلامی ایران ماده نکبت بار نظارت چند مجتهد را که به کمک توطئه دربار و واپسگراترین جناح روحانی در متمم قانون اساسی چپانده شد و خاصیت آن در طول نیم قرن فقط حفظ روابط حسنه بین دربار و دستگاه آیت الله ها در خدمت عدم اجرای همه قوانین دیگرمربوط به حقوق ملت بود، به نهادهای تمام کمال ضدمردمی مثل شورای نگهبان و ولایت فقیه و نهایتا دولت اسلامی تبدیل کرده اند که وظیفه اش در یک کلام مصادره حق حاکمیت مردم ایران به کمک یک دستگاه عریض و طویل برای سرکوب است. احیای انقلاب مشروطه یعنی تلاش برای سرنگون کردن این استبداد اسلامی.
استعمار خارجی برای تحریم اقتصادی ایران و حمله نظامی و درگیری های خونین فرقه ای و تجزیه ایران برنامه میریزد و برای مداخله سیاسی و نظامی در ایران بودجه اختصاص میدهد و مهره هایش سرداران بزرگ انقلاب مشروطیت را که در کنار ارمنی و بی دین، مهاجر و بومی، شهری و ایلی، برای وحدت دمکراتیک مردم ایران و ایجاد یک دولت دموکراتیک جنگیدند، در ادبیات شان به سطح جنگ سالاران مجاهد افغانی تنزل میدهند.
هواداران استعمار همین چند سال گذشته هیاهو برپا کرده و تلاش های دکتر مصدق برای احیای حق رای مردم و استقلال در برابر استبداد دربار و قیمومت امپریالیسم را زیر ضرب گرفته و هم امروز استقلال را پاشنه آشیل انقلاب مشروطیت میخوانند. احیای انقلاب مشروطه یعنی کوتاه کردن دست دراز استعمار و عوامل بی حیای آن، که هرروز رنگ عوض میکنند، از مداخله در سیاست ایران.
انقلاب مشروطه بطور انکار ناپذیری فرزند پیوند مبارزه با استبداد و مبارزه با استعمار است. مردم ایران در مبارزه با مستبدین زور گو و چپاولگر به نقش استعمار در فلاکت کشورخود پی بردند و متقابلا در مبارزه با استعماربود که به هویت مستقل خودرا کشف کرده و با گام های بلند در راه آزادی قدم گذاشتند.
مردم ایران آرمان های مشروطه را از دست نداده اند. اشتباه نباید کرد. این رژیم پادگانی جمهوری اسلامی نیست که برای گروهی از مردم ایران جذابیت دارد، این مداخلات زورگویانه آمریکا و دفاع آن از غارتگری بی حد و حصر وعواقب خونین تجاوزات آن در منطقه است که گروهی را با فشار به سوی رای دادن به رزیم هل داد. و به همین ترتیب این استعمار و امپریالیسم نیست که بخشی از مردم را به خود جذب میکند، این رژیم به نهایت ارتجاعی اسلامی است که با ضدیت خود با مدنیت و مدرنیته، زن ستیزی و آزادی کشی و سرکوب لجام گسیخته نیروهای سیاسی گروهی را با فشار به سوی آمریکا هل میدهد. سران رژیم و کنگره آمریکا از دو زاویه مختلف به انقلاب مشروطه ایران شلیک میکنند و علیرغم هر دشمنی که با هم دارند، در ذبح مشروطه و پیام عمیقا دموکراتیک و رهایی بخش آن همدست یکدیگر به شمار می آیند.
با وجود این اکثریت همین مردم در مجموع در همین دوره سرکوب و زور و توطئه و فریب توامان که خواست های شان زیر سایه سنگین جنگ رژیم و آمریکا تحت فشار قرار گرفته است، نشان داده اند از مطالباتی که نسل های پیشین در انقلاب مشروطه مطرح کرده بودند، ازدموکراسی و استقلال، دست نکشیده اند. اکثریت مردم ایران بیزاری خود را نسبت به استبداد اسلامی به اشکال مختلف نشان داده و میدهند، همین است که باعث شده رژیم حتی تلاش نمی کند مشت آهنین خود را پنهان کند واز سر ترس و بزدلی، سرکوب های بیرحمانه را رها نکرده و تشدید میکند.اما در عین حال اکثریت مردم بدبینی و بیزاری خود را نسبت به سیاست های مداخله گرانه و تجاوزکارانه آمریکا به شهادت دستگاه های نظر سنجی خود آمریکا به شیوه های مختلف به نمایش میگذارند.
همین است که دشمنان داخلی و خارجی مردم ایران را هشیار کرده ومزورانه به انقلاب خود مردم متوسل شده اند تا با تحریف و استحاله مطالبات انقلاب مشروطیت مطامع خود را به خورد مردم بدهند، یکی از طریق تهی کردن آن انقلاب از آزادی و دموکراسی و دیگری از طریق تهی کردن آن از استقلال. یکی برای اعمال قیمومت اسلامی و دیگری برای اعمال قیمومت استعماری.
انقلاب مشروطه در صد و هفتمین سالگرد خود به لحاظ اخلاقی پیروزی شده است. انقلاب مشروطیت ایران نه یکبار بلکه در حملات پیگیر چندین بار سلاخی شد، اما پیکر مجروح و زخم خورده ی آن پیام خود را زنده و روشن به جای گذاشته و قاتلان و ضاربان خود را محکوم میکند و آن پیام در یک کلام چیزی نیست به جز رهایی ایران از زور داخلی و خارجی و اعاده حاکمیت مردم که ناگزیر می بایست با مشارکت عادلانه همه زنان و مردان همه ی ملیت های ایران از هر قوم و مذهبی اعمال شود. رژیم اسلامی و آمریکا برای مقابله با این خواست اکنون به سلاح تزویر متوسل شده اند، تا پیام آن انقلاب را هم سلاخی کرده و سلاح های مخوف خود برای سرکوب و به خاک و خون کشیدن مردم ایران را در پشت شعارهای تحریف شده صیقل دهند. آن ها اکنون در جبهه های جداگانه علیه حاکمیت مردم ایران بر سرنوشت خود می جنگند و با یکدیگر نیز سردشمنی دارند. دشمنی آن ها با هم را باید به پیروزی سیاسی پیام انقلاب مشروطه تبدیل کرد .
کامنت فوق از لحاظ مارکسیستها درست نیست چون انها معتقدند که انقلاب مشروطه مرحله ای است از تکامل ایرانی ها بطرف جامعه کمونیستی از طریق رشد سرمایه داری.
از زاویه دیدگاه انقلابی آنارشیستی:
۱ – مارکسیستها قادر هستند که با سرکوبگران و جنایتکاران سرمایه دار علیه روابط سرمایه داری همکاری کنند تا مرحله سرمایه داری بوجود بیاید تا انقلاب کمونیستی ممکن شود. البته چنین وحدتی همیشه به بردگی زنان و کارگران منجر می شود. نمونه چین و تاریخ سوسیال دموکراسی..
۲ – پیدایش سرمایه داری دارای هیچ خصوصیتی نیست که امکان جامعه کمونیستی را ممکن سازد. این روابط به همان اندازه روابط ماقبل سرمایه داری جنایتکارانه و ضد انقلابی است و همین باعث میشود تا آگاهی کمونیستی آنارشیستی بوجود نیاید و انقلابی در کار نباشد.
۳ – دیدگاه مارکسیستی تکنوکراتهائی مارکسیست بوجود می آورد که بجای حل مسئله سلطه و استثمار خودشان یک مسئله جدید برای انقلاب می شوند.
۴ – مارکسیسم انقلابیون را از طبقه کارگر جدا میکند و آنها را رئیس حزبی و دولتگرا و در انتها ارباب میکند.
۵ – توده های تشکلات و احزاب مارکسیست باید مثل کارگران صبح تا شب بدوند تا اربابان آنها رئیس و رهبر بشوند. محتوای آموزشی تشکیلاتی و حزبی مارکسیستها نزدیک کردن زنان و کارگران به آگاهی رهبران نیست، بلکه ایجاد اعتماد به رهبری است. این اعتماد به آتوریته است که زنان و کارگران هوادار احزاب را دنباله رو بار می آورد نه دارای استقلال فکری. آنها در بهترین شرایط میشوند شهروند رای دهنده.
۶ – تمایل مارکسیستها به شوراگرائی تمایل درستی است اما باید اعتراف کنند که از آنارشیستها گرفته اند. اگر مارکسیستها شوراگرائی را با حزب و دولتگرائی مخلوط کنند، شوراهای محل کار و زندگی را نابود می کنند.
۷ – مارکسیستها باید پاردایم حزب و دولت و ساختار خودبخودی تکامل اجتماعی خود را دور بیاندازند. به عبارت دیگر، مجبورند انارشیست شوند. اینکار تا حد زیادی انجام شده.
۸ – دیدگاه درست از انسان آن است که تمام عناصر روابط ارتجاعی جامعه را بخشی از تکامل جامعه دانسته و وضعیت جامعه را محصول تحقق عینی ذهنیت ارتجاع و بردگان آنها بداند نه رشد نیروهای مولده مستقل از اراده انسانها.
احتمالا بازهم اشتباه جمله ای و دیکته ای وجود خواهد داشت که خودتان درست کنید.
آنارشیست
این:
اگر شورش مشروطه انقلاب بود ضد استثمار نبود و دنبال رفرم در حاکمیت هم نبود،
باید باشد:
اگر شورش مشروطه انقلاب بود ضد استثمار بود و دنبال رفرم در حاکمیت هم نبود،
–
این:
بطوریکه رئیس جمهور آمریکا در کاخ سفید دعای جمعی میکنند.
باید باشد:
بطوریکه رئیس جمهور آمریکا در کاخ سفید دعای جمعی میخواند.
–
این:
برای همین است که تمام سرخپوستان آمریکای لاتین و بخشی از اروپا و بخشی از آسیا را مسیحی کردند.
باید باشد:
برای همین است که بخش بزرگی از سرخپوستان آمریکای لاتین و بخشی از آفریقا و بخشی از آسیا را مسیحی کردند.
–
بقیه اشتباهات را خودتان تصحیح کنید.
آنارشیست
علیه تقدس انقلاب مشروطه،
در روشن کردن ماهیت دموکراسی
—
“انقلاب” مشروطه انقلاب نبود، شورش استثمارگران غرب زده علیه فئودالهای واپسگرا بود. اگر شورش مشروطه انقلاب بود ضد استثمار نبود و دنبال رفرم در حاکمیت هم نبود، رفرمی که میخواست شاه و کلا فرهنگ سلطه را نگه دارد. استعمارگران هم دنبال سرسپرده کردن هر دو بودند تا سرمایه داری و صنعت به سلاح پیشرفته و جنگ ضد استعماری و رقیب اقتصادی تبدیل نشود. این منطق استعمارگران علیه جامعه ایران و زنان و کارگرانش، هنوز هم وجود دارد.
مردم در این مقاله هست زنانی که از مردسالاری زجر میکشند، کارگرانی که توسط سرمایه داران استثمار می شوند و سرمایه دارانی که کارگران را استثمار میکنند و بکمک ذهنیت مردسالاری حاکمیت مردان بر زنان را حفظ میکنند. برای همین کلمه مردم بیان واقعیات جامعه نیست. کلمه مردم را استفاده میکنند تا تضادهای واقعی جامعه را بنفع مردسالاران و سرمایه داران و سایر مرتجعین پنهان کنند.
سرمایه داران ایران امروز به دو دسته تقسیم شده اند، سرمایه داران حامی فلسفه مدیریت سکولار برده های مزدی و سرمایه داران حامی مدیریت اسلامی برده های مزدی. هر دوی این سرمایه داران زنان و کارگران جامعه را مهندسی فکری میکنند تا به سیاه لشکر خود تبدیل کنند. یک نگاهی به غرب بیاندازید، همین رابطه را می بینید فقط در غرب سرمایه داران سکولار پیروز بوده اند و مذهبیون آنها بخشا در اقلیت هستند ولی بسیار قدرت دارند و اخیرا قدرتمند تر هم شده اند بطوریکه رئیس جمهور آمریکا در کاخ سفید دعای جمعی میکنند. تضاد بین مرتجعین مذهبی و سکولار تاکتیکی است زیرا بهم احتیاج دارند. سرمایه داران سکولار غرب با سرمایه داران مذهبی در استعمارگری و استثمارگری شریک بوده اند و هر جائی را که مستعمره میکردند مذهبی هم می کردند برای همین است که تمام سرخپوستان آمریکای لاتین و بخشی از اروپا و بخشی از آسیا را مسیحی کردند.
چرا میگوئیم این سرمایه داران داخلی و خارجی ارتجاع هستند؟ ارتجاع هستند به این علت که نه علیه سلطه بشر بر بشر هستند و نه علیه استثمارکردن یک عده توسط عده ای دیگر. علی رغم تضاد و رقابت مابین مرتجعین سکولار و مذهبی و حتی آته یست مثل مارکسیستها، همگی در سلطه داشتن، دولت درست کردن و تبدیل زنان و کارکران به بردگان مدرن متحدند، اگر نبودند ضد آنارشیستهای کمونیست نبودند. فقط آنارشیستها هستند که علیه سلطه و استثمارند.
آنارشیست