رهبر عالیقدر و ´مرغدانی برقی` او
مجازات جمعی مردم بی گناه ´به جرم` اسارت در چنگال یک رژیم خودکامه
https://roshangari.info
روشنگری. دولت های مکتبی از آئین های متفاوتی پیروی می کنند. همه آن ها مثل دولت مکتبی ایران به آیین های عصر شترچرانی و آیات چند هزار سال پیش باور ندارند. مثلا گفته میشود “رهبر عالیقدر” کره شمالی به کنیاک، خاویار، زنان زیبا، موسیقی و فیلم عشق می ورزد و از جمله علاقه او به فیلم های سینمایی تا به حدی است که کلکسیونی از 2000 فیلم، عمدتا کلاسیک های آمریکایی، را جمع کرده است. او برخلاف “رهبر عالیقدر” ایران، این علایق را با مکتب خود در تضاد نمی بیند، در واقع در مورد بعضی از آن ها بویژه عشقش به موسیقی و تبحر در شناخت آن فخر فروشی هم میکند و در رسانه های کره شمالی هم آن را جار میزنند.
علیرغم این، همه دولت های مکتبی برای حکومت کردن بر مردم، از اصل مشابهی پیروی میکنند. همه آن ها آئین، دین و ایدئولوژی شان را به یک دستگاه عظیم تبلیغات دولتی تبدیل میکنند تا بوسیله آن همه رنگ های متفاوت با رنگ خودشان را از حوزه های خصوصی و عمومی زندگی مردم کشور خود زدوده و آحاد مردم را به سرپنجه زور به بردگان فرمانبردار و مقهور قدرت بلامنازع خودشان تبدیل کنند.
وقتی “رهبرگرامی” – این لقبی است ویژه کیم جونگ ایل و متمایز از “رهبر کبیر” که ویژه ی پدرش بود – موقعیت را مغتنم دید و آزمایش یک بمب هسته ای را به نمایش گذاشت و رسانه های جهان پرشد از خبر تحریم های سخت علیه کره شمالی، اکونومیست نشریه محافظه کار انگلیسی با چاپ عکسی از دو کودک معصوم کره شمالی خطاب به رهبران دولت های بزرگ نوشت: «مواظب تحریم های خود باشید».
این راز نهفته ای نیست که در شرایط کنونی، برای قدرت های بزرگ، موقعیت کره شمالی با ایران متفاوت است و آن ها در برخورد با کره شمالی ملاحظات زیادی دارند. از این رو محافل و نویسندگان وابسته به این قدرت ها، بعد از آزمایش هسته ای کره شمالی، برخلاف مورد ایران بخشی از واقعیت های هولناک در مورد عواقب تحریم های اقتصادی یک کشور را رو کردند. اکونومیست نیز در چندین مقاله عواقب تحریم اقتصادی کره شمالی برای مردم رنجدیده ی آن را بر شمرد و نقش ناچیز تحریم ها در « تغییر رژیم » یا «تغییر رفتار» رژیم هارا مورد بحث قرار داد. از جمله نوشت: «تحریم های تازه ظاهرا قرار نیست به مردم کره شمالی آسیب برساند، ولی احتمالا آسیب خواهد رساند» و این که شکم های هم اکنون گرسنه است که بیش از پیش تحت فشار قرار خواهد گرفت و یادآوری کرد بنا بر گزارش سازمان ملل هم اکنون یک سوم زنان کره شمالی که فرزندان کوچکتر از دوسال دارند، دچار سوء تغذیه و کم خونی هستند و بیش از یک سوم کودکان کره شمالی کمتر از 6 سال رشد ناقص دارند و این تازه در شرایطی است که چین، تامین کننده اصلی غذای کره شمالی، و نیز کره جنوبی به کره شمالی کمک میکردند و یا مرزهای چین راهی برای فرار از گرسنگی در اختیار مردم کره شمالی می گذاشت و سال گذشته بین 50 تا 100 هزار نفر از این راه گریخته اند. تحریم این آخرین روزنه ها را هم خواهد بست و به فاجعه انسانی وخیم تری خواهد انجامید.
علاوه بر این اکونومیست در مقاله ای جدا، شواهد تاریخی را بر شمرد که نشان میداد تحریم به سرنگونی رژیم مورد نظر منجر نمی شود، حتی در مورد تغییر رفتار رژیم ها، جای حرف بسیار است، از جمله این که: «مجازات مردم فقیری که هم اکنون زیر ستم یک رژیم خودکامه ی بایکوت شده زندگی می کنند از نظر اخلاقی زیر سوال است»، «تحریم ممکن است رژیم را قدرتمند تر و حتی محبوب تر کند»، تحریم و کمبود به رژیم امکان میدهد تابا برقراری سهمیه کمبودها را توجیه کرده و کنترل خود را تحکیم کند، تحریم مانند مورد عراق به رژیم امکان میدهد فشار را بطرفی مردمی که خود انتخاب میکند برگرداند، تحریم مثل مورد یوگسلاوی باعث میشود یک طبقه جنایتکار در رژیم ادغام شودو عواقب دیگر…
در میان عواقب نامطلوب دیگری که اکونومیست برای تحریم ها، حتی تحریم های هوشمند بر می شمارد یکی قابل توجه است: دیکتاتورهای منزوی مجنون، ممکن است از تحریم و از انزوای بیشتری که همراه می آورد استقبال کنند، بویژه آن دسته از حکومت هایی که هیچ اهمیتی برای اعتبار بین المللی خود قایل نیستندو برخلاف رژیم هایی مثل رژیم آفریقای جنوبی، در مورد ماهیت خود دچار شرمندگی نبوده به حفظ ظاهر نیازی نمی بینند. برای این ها کشور و مردمش هرچه منزوی تر باشند، امکان کنترل بیشتر خواهد بود. آن ها خود را به کلی از واقعیت جدا میکنند، و دیکتاتوری خود را با جمعی از بله قربان گوهای بکلی بی خبر از واقعیات جهان با مشت محکم اعمال می کنند.
این نکته از آن روی قابل تاکید است که به نظر میرسد در رژیم جمهوری اسلامی ایران کم نیستند نیروهایی که به این «خاصیت مفید» تحریم اقتصادی توجه دارند و از انزوای به ویژه در رابطه با غرب استقبال میکنند.
عزمی بشاره، تحلیل گر فرهیخته فلسطینی، سالها پیش ضمن ارائه تصویر هولناکی از کره شمالی تحت رهبری کیم یونگ ایل دریک مقاله، به تفاوت های کره شمالی و دیکتاتوری هایی از قبیل جمهوری اسلامی و حکومت صدام در عراق اشاره میکند و مینویسد این دولت ها عین هم نیستند: «تنها مجانینی از قبیل بوش که تلاش میکنند خود را به کمک احمدی نژاد به اروپایی ها برساند، رژیم های عراق و جمهوری اسلامی و کره شمالی را در یک سبد می گذارند.»
روشن است تفاوت هایی بین دیکتاتوری های صدام و رژیم اسلامی ایران و کره شمالی وجود دارد. با وجود این رژیم اسلامی ایران اگر عین طالبان نشد و اگر در به بردگی کشاندن مردم هنوز به پای کره شمالی نرسیده است، به خاطر شرایط ایران و مقاومت مردم در شرایط بعد از انقلاب 57 بوده است. اما مساله این است: آیا رژیم نمی خواهد در تمامیت گرایی خود را به کره شمالی برساند تا به این وسیله در برابر بحران های داخلی و خارجی مقاومت کند ؟ آیا پرونده هسته ای و تحریم ها که بسیاری از سردمداران رژیم در برابر آن شانه بالا می اندازند و آن را کم اهمیت جلوه میدهند، درست همین مسیر را هموار نمیکند؟
از طرف دیگر آیا این همان مقصود نیست که آمریکا دنبال میکند تا با به بن بست کشاندن «مساله ایران»، یعنی با به بن بست کشاندن مردم در مقابل رژیم، و به بن بست کشاندن آنچه «جامعه جهانی» می خوانند در مقابل رژیم، راه را برای پیشروی های استراتژیک و تجاوز به ایران باز کند؟
عزمی بشاره در مقاله خود راست می گوید که خطر اصلی رژیم هایی مثل کره شمالی بلایی است که بر سرمردم خود می آورند نه مساله دست یابی به سلاح های هسته ای و نیز راست میگوید که بمب اتم تاکنون فقط توسط یک دولت دموکراتیک و رهبر معقول آن منفجر شده نه یک دیکتاتور سرکش، او درست میگوید که انحصار در اختیار داشتن سلاح اتمی ابعاد خطر استفاده از آن را صد چندان می افزاید و امکان استفاده مجدد از آن توسط اسرائیل یک خطر جدی است. اما نکته ای که برخی از نویسندگان مترقی در جهان کمتر به آن توجه میکنند، نقش مخربی است که رژیم اسلامی ایران، به عنوان یک دولت تمام گرای مذهبی و گرفتار بحران موجودیت در داخل کشور، با در پیش گرفتن سیاست هسته ای در خدمت اهداف استراتژیک آمریکا و اسرائیل ایفا می کند.
مقاله عزمی بشاره تصویری گویا از رژیم کره شمالی و وضعیت هولناکی که بر مردم کشور تحمیل کرده است، به دست میدهد، بعلاوه مثل سایر مقالات این تحلیل گر فهیم، سوالات مهمی را نیز مطرح میکند از جمله: در مورد تاثیر هولناک دولت مذهبی و ایدئولوژی دولتی برجامعه که حتی وقتی که دولت سقوط میکند، حفره ای خالی و مهیب از خود بجای میگذارد که تله ای خطرناک است برای بیگانه کردن انسان از خود حتی در فراسوی رژیم مذهبی و در فردای سقوط آن؛ در مورد بیگانگی نخبگان حکومتی چه در دموکراسی ها و چه در دیکتاتوری ها با مردم کشورهای خود و رفتاری که آن ها در عرصه دیپلوماسی بین المللی دارند. امری که دیپلماسی را به مداری ورای دموکراسی و گسسته از آن پرتاب کرده و آن را از دسترس مردم به کلی دور نگاه داشته است، تاثیر در اختیار داشتن سلاح بر روانشناسی نخبگان حکومتی از هرنوع دیکتاتوری یا دموکراتیک و خطرات بالقوه ای که برای جهان به همراه می آورد و نکات دیگر… در زیر بخش های از این مقاله را که بطور آزاد ترجمه شده ملاحظه میکنید.
**************************************
کابوس کره شمالی
ایدئولوژی رسمی کره شمالی، Juche نام دارد یعنی «اتکاء برخویش». این فلسفه سیاسی را نخست کیم ایل سونگ پدر کیم ایل کنونی، که خود را عقل کل و منبع الهام میدانست، خلق کرد. پسر غیرعادی و عجیب و غریب او کیم جونگ ایل، از وقتی که حکومت را به دست گرفت جوهر فلسفی این ایدئولوژی را به نتیجه منطقی نهایی اش رساند و آن را به ایدئولوژی رسمی حزب کمونیست خودش، برای القاء و تبلیغ تبدیل کرد.

به دست این پدر و پسر و زیر پوشش ایدئولوژی آن ها بود که فقر گسترده و اوضاعی اسفبار بر کشور حاکم شده است. بین یک بخش از مردم کشور با بقیه هم میهنانشان به زور فاصله انداخته اند، مردم رااز نزدیک ترین خویشاوندشان به کمک مرزی جدا کرده اند که حتی یک موش نمی تواند از آن عبور کند. کشور یک سره به یک بازداشتگاه عظیم تبدیل شده است، نوعی مرغدانی برقی که با ضربه های لاینقطع موزیک نظامی اداره میشود، جایی که شهروندان هم شکل شده را با فرمان از یک شهر به شهر دیگر منتقل می کنند. آنها را مجبور به تمرین های سخت میکنند تا پیکرشان به پهلوانان شبیه شود، برنامه کنترل جمعیت به شیوه اجباری به اجرا در می آید، برای به دست آوردن ارز، مردم کشور را به عنوان کارگر بی مزد به کشورهایی مثل روسیه اجاره میدهند و یا در خود کره شمالی به بیگاری مجبور میکنند.
این کشوری است که 10 درصد جمعیت خودش یعنی حدود دو میلیون و نیم نفر را در عرض 4 سال کشته است. کره شمالی میتواند به خود ببالد که در مرگ و میر ناشی از گرسنگی در طول تاریخ مدرن بعد از چین و روسیه مقام سوم را دارد. این «دستاورد» نه ناشی از خشکسالی، سیل یا سایر فجایع طبیعی بلکه به علت آزمایش برنامه های اقتصادی روی کارگران کشاورزی است. ما در باره کره شمالی زیاد نمی دانیم، ولی به حدکافی میدانیم که تشخیص دهیم چیزی است بین کامبوج پولپوت و روسیه استالینیست در بدترین دوره هایش.
رئیس جمهور کره، رئیس جمهور در مفهوم عادی آن نیست. در واقع حتی نام او نیز رئیس جمهور نیست، بلکه عنوانی است که میتوان آن را به «رهبر گرامی» ترجمه کرد. با او عملا مثل یک شبه خدا برخورد می شود. او برای پیشبرد تبلیغات رسمی فرقه ی خود، محل و تاریخ تولدش را جعل کرده است. به جای 1941 و جزیره ای دور افتاده در سیبری، جایی که پدرش در تبعید زندگی می کرد، رسما تاریخ تولد او را 1942 و محل تولد او را قله بلندترین کوه کره شمالی اعلام میکنند. افسانه ای را هم پخش کرده اند که در لحظه تولد او یک ستاره ناشناس در آسمان درخشید و یک رنگین کمان مضاعف در آسمان ظاهر شد. این قصه تنها چیزی که کم دارد دیدار سه مرد عاقل است. [ اشاره به سه مرد عاقل که هنگام تولد مسیح از شرق اورشلیم آمدند و پیامبری او را پیش بینی کردند و گفته میشود ریشه آن به افسانه های ادیان باستانی ایران برمی گردد.م]
من بعد از مقدار زیادی جستجو توانستم یک وبسایت رسمی کره شمالی را پیدا کنم که در آن از ارتفاع آسمانی کوه پائکتو Mount Paektu به عنوان محل تولد معجزه آسای یونگ ایل نام برده شده است. این کوه از دیرباز برای کره ای ها مقدس و سمبول جوانی، قدرت و جاودانگی بوده است. به هر حال نسخه رسمی این است: «بالاترین نقطه کوه، قله آن که سراسر سال پوشیده از برف است و مردم کره آنرا به عنوان مقدس ترین کوهشان می شناسند، زیرا یادآور تلاش انقلابی پرزیدنت کیم ایل سونگ است، و زیرا با تولد رهبر کیم یونگ ایل در قله آن تبرک یافته است.» چه افتخاری است برای یک کوه که شاهد یک تولد قلابی در قله خود باشد.
به کمک یک ایدئولوژی وارداتی از چین و روسیه که خود قبلا به اندازه کافی تخریب شده بود و تعبیر ی منحرف متشکل از لغت بندی های مارکسیستی – لنینیستی و ترکیب آن با استبداد آسیایی متمایل به نظامی گری، مردم کره به گردان های کار و هنگ های نظامی در یکی از بزرگ ترین و فقیرترین ارتش های جهان تبدیل شده اند. برابری تبدیل شده است به روتین های یکنواخت روزانه، پوشیدن لباس های یک شکل با تصویری از «رهبر گرامی» روی سینه، باورها و رفتارهای یک شکل و آهنگی از زندگی که آن قدر یکنواخت و قابل پیش بینی است که زندگی را از هرگونه معنایی تهی کرده است.
این نوعی از تمامیت گرایی است که به جنون کشیده شده است. این بیگانه ترین شکل گریز از سکولاریسم است که عرصه خصوصی را وسیعا برای تنوع مذهبی باز می گذارد. این سیستمی از رژه کنفورمیستی است که در آن ستایش رهبر جای مذهب، تشریفات و سمبول های حزب کمونیست جای آئین های مذهبی و تابعیت حقارت بار از رهبر جای وطن پرستی را گرفته است.
مذاهب سیاسی دنیوی، پدیده هایی زودگذرند. بعد از این که دوره ی آن ها گذشت، جامعه بطور کامل تهی میشود، هیچ معیار اخلاقی و هیچ ساخت سنتی، برای مثال خانواده، از آن به جای نمی ماند که مردم به آن برگردند. همه چیز بوسیله کشیش خدایان بی حریف این شبه مذاهب که با خودستایی مردم خود را به بردگان، به کالای تجاری تقلیل داده اند، ویران شده است.
از کیم ایل مشخصات روانی متفاوتی به دست داده اند. او را منحرف، مجنون، دچار فساد جنسی و لذت جویی hedonist توصیف کرده اند که امیال جسمی خود را در قصر های لوکسی تامین میکند که از مردمش پنهان میدارد و تنها گارد شخصی ، پرستاران و معشوقه های او از آن اطلاع دارند. گزارشات دلسوزانه تر، او را زندانی سیستمی معرفی کرده اند که به ارث برده است و نمیتواند آنرا بدون فروپاشی سیستم تغییر دهد. اوضاع جاری کشور این نظر گاه دوم را تا حدودی تقویت میکند.
برخی از روسای دولت ها خاطر نشان کرده اند که چگونه توانایی او در پیش برد یک مکالمه منسجم آن ها را تحت تاثیر قرار داده است. گویا که استعداد سخنوری ، او را از بلاهایی که بر سر مردمش آورده می بخشد.طرح چنین نکاتی اگر خاصیتی داشته باشد این است که گوشه ای از اوضاعی را که بر دیپلوماسی جهانی حاکم است به نمایش می گذارد. این مساله که کیم ایل میتواند مفصل در نقد این یا آن فیلم صحبت کند، یا میتواند نظرات مستدلی در مورد موسیقی کلاسیک داشته باشد، برای آن ها کافی است تا او را آدمی باهوش و در مجموع مقبول بدانند. از کی قرار شده تشخیص طعم کنیاک یا علاقه به موزیک، که در مورد او آنقدر عمیق است که در عرض دو سال 6 اپرا تنظیم کرده معیاری باشد برای تشخیص کفایت یک رهبر سیاسی؟
خطر اصلی کره شمالی چیست؟
تمام دیکتاتوری ها، حکومت های سلطانی و سایر انواع رژیم های خودکامه، علاوه بر ابزار کنترلی که آنقدر عام شده که هیچکس نمیتواند امتیاز اختراع آن را به خود منتسب کند، از ابزارهای ویژه خود نیز استفاده میکنند. چیزی که سیستم کره شمالی را از بقیه آن ها متمایز می کند و به تحمیل یک تراژدی با این ابعاد بر مردم انجامیده، این است که از تمام ابزارهای سرکوب،و تمامی ظرفیت این ابزارها به کمال استفاده میکند.این رژیم یک ماشین تبلیغاتی دارد که تمام منابع اطلاعاتی دیگر را به روی کشور می بندد و بطور دایم این پیام را بر طبل می کوبد که کشور سمبول پیشرفت است، و این درحالی است که به خاطر گرسنگی توده ای مجبور است به آژانس های کمک سازمان ملل روی بیاورد. این رژیم بر اساس تخمین سازمان های حقوق بشر 200000 بازداشتگاه سیاسی و در آمد سرانه ای حتی کمتر از ساحل غربی که تحت اشغال است، دارد. اما در همان زمان اسلحه خود، از هر نوع- بیولوژیک یا هسته ای – را به طرف جهان گرفته و میگوید به او پول و غذا بدهند بدون اینکه به یک مو مشروط باشد، زیرا یک مو شرط با فلسفه دولت «اتکاء برخویش» در تضاد قرار دارد.
علیرغم همه اینها بزرگ ترین خطری که از جانب کره شمالی وجود دارد، متوجه مردم خودش است. این زندان عظیم، 22 میلیون زندانی خود را له و لورده کرده و یک فاجعه انسانی بوجود آورده که بسیار عظیم تر از خطر سلاح های هسته ای است که از آن برای مرعوب کردن جهان استفاده میکند.
سیاست کره جنوبی با توجه به اهداف استراتژیکش، و از جمله غیرقابل پیش بینی بودن جنون یونگ ایل و این واقعیت که در جنگ با همسایه شمالی نخستین کشوری خواهد بود که هدف قرار خواهد گرفت، این بوده که با کره شمالی محتاطانه رفتار کند و غرب را هم به این سیاست ترغیب می کند، به امید این که اگر روش گشایش زیرکانه در پیش گرفته شود، شایدکره شمالی تغییر کند. به عبارت دیگرمطابق منطق مرد مجنون بازی میکند تا از انفجار جنون آن جلوگیری کند.
کره شمالی به نوبه خود بوسیله سلاح هسته ای باج خواهی میکند، نه فقط برای اینکه دیگران را از دخالت درامور داخلی خود بازدارد و وضع موجود را حفظ کند، بلکه همچنین برای این که همسایگان ثروتمند خود را مجبور کند تا با ارائه کمک های مالی، به حفظ ثبات بیمار منطقه کمک کنند.
این وضعیت سوالات حیاتی را مطرح میکند که از کره شمالی فراتر میرود و به مضمون و پیشبرد سیاست در کل خود مربوط است. برای مثال، چرا دولت ها در صحنه بین المللی، طوری رفتار می کنند که گویا افرادی خودمختار هستند، بیگانه از حیات واقعی مردمی که می بایست آن ها را نمایندگی کنند، اما به جایش آن ها را شستشوی مغزی میدهند، مرعوب میکنند ، به فقر می کشانند یا گرسنگی میدهند؟ حال چه از طریق روانی و به کمک ایجاد تقاضای بیمار گونه برای مصرف، و چه از طریق برقراری یک رژیم کنترل و تقلیل مردم به چیزی کمتر از انسان؟ سوال دیگری که همین قدر مهم و حتی دلهره آورتر از سوال اول است مربوط به ثبات روانی حکومت هایی است که صاحب سلاح های اتمی هستند.
چیزی مثل یک شبح بر فراز سر ما آویزان است و ما تصمیم گرفته ایم که وانمود کنیم وجود ندارد. سلاح های اتمی تنها دو بار در تاریخ مورد استفاده قرار گرفته اند. قدرتی که آن را به کار برد هیچ دلیل استراتژیک برای این کار نداشت. این دولت نمیتواند ادعا کند از آن به علت ناچاری استفاده کرد زیرا در شرایط تهاجمی قرار داشت و پیروزی در راه بود. بعلاوه این اقدام توسط یک دولت «سرکش» که دست رهبر دیوانه اش روی دکمه است، صورت نگرفت. این یک دولت دموکراتیک بود – به عقیده برخی برترین دولت دموکراتیک – و رهبرش به عنوان سمبول یک رئیس جمهور معقول شناخته میشد، رئیس جمهوری که هنوز هیچکس به اندازه او محبوبیت پیدا نکرده است.
وقتی آمریکا در پایان جنگ جهانی دوم بمب اتم خود را روی دو شهر مسالمت جوی ژاپن رها کرد، همه می دانستند که آمریکا به زودی جنگ را می برد، چه به خاطر انتقام گرفتن از پرل هاربور و تسریع پیروزی، چه به این خاطر که پیامی به طرف پیروز مهم دیگر جنگ یعنی شوروی بفرستد.
جنون قضیه این است که تصمیم با نهایت خونسردی گرفته شد. با کنار گذاشتن فاکتور انتقام، توسل به بمباران هسته ای به تمامی بر اساس سود و زیان محاسبه شد، همانطور که در بازی شطرنج می نشینند و بازی پایانی را محاسبه می کنند. بهای تراژیکی که انسان های بی گناه با زندگی شان پرداختند، محاسبه نشد.
بعد ازآنکه این جنون بر شهروندان ژاپنی رفت، دیگر سلاح اتمی مورد استفاده قرار نگرفت. این به خاطر آن نبود که سلامت عقلی در عصر مدرن حاکم بود، یا به خاطر دموکراسی ، یا به خاطر این که دموکراسی ها در جنگ، عقلانی تر از دیکتاتوری ها عمل می کنند. دلیل این بود که انحصار سلاح های اتمی شکسته شد و تعادل وحشت بوجود آمد.
اگر تاریخ درسی داشته باشد این است که وقتی تنها یک کشور سلاح هسته ای در اختیار داشته باشد، خطر برای بشریت بزرگ تر از وقتی است که دو رقیب صاحب سلاح اتمی باشند. این درس به باورمن، در خاورمیانه صادق است، جایی که انحصار اسرائیل بر سلاح اتمی خطر عظیم تری ایجاد کرده است تا نسبت به وضعیتی که تعادلی وجود میداشت. البته وضع همه ما بهتر بود اگر هیچکس چنین سلاح هایی در اختیار نداشت، اما این بدان معناست که عقلانیت غلبه یافته است. عاقلانه نیست که نفس تان را حبس کنید و صبر کنید تا آن اتفاق بیفتد.
زهره سحرخیز
منابع:
اکونومیست71
الاهرام هفتگی
Comments
رهبر عالیقدر و ´مرغدانی برقی` او — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>