ایران، منطقه و جهان، زیر آوار جنگ و تجاوز امپریالیستی – هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
ایران، منطقه و جهان،
زیر آوار جنگ و تجاوز امپریالیستی
جامعه ایران با سرعتی شتابان در شرایط جنگی به پیش می رود. تحولات این دوران بسیار گسترده، عمیق، پر سرعت و بشدت نگران کننده است. این تغییرات، در سطح ساختار سیاسی حاکمیت، در کنش های اجتماعی و رویکرد های مردم، در میان جریانات گوناگون اپوزیسیون و در میان دولت های منطقه و جهان شتاب گرفته است. روشن است بدون توجه به این ویژگی ها نمی توان ارزیابی روشنی از سمت و سوی تحولات جامعه کشورمان داشت و به تاکتیک های مبارزاتی اندیشید.
یک ـ استمرار شرایط جنگی
از شروع جنگ در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ یعنی یازده ماه قبل که جنگ دوازده روزه شروع شد تا کنون کشور در شرایطی جنگی به سر می برد. روند جنگ دوازده روزه ، توقف جنگ – حتی نه آتش بس رسمی- جنگ چهل روزه، توقف مجدد و انتظار آغاز مجدد، شرایط جنگی را ایجاد کرده است. بر بستر چنین وضعیتی ادامه محاصره دریائی تنگه هرمز، خلیج فارس و دریای عمان شکلی از اقدامات جنگی ارتش آمریکا است که شرایط جنگی حاکم برکشور را همچنان استمرار داده است:
۱ ـ تردیدی نیست که نقشه جنگی آمریکا- اسرائیل برای فراهم کردن شرایط سقوط ضربتی رژیم از طریق حذف رهبری و سطوح بالای فرماندهی نظامی با شکست کامل روبرو شده است. موساد این طرح سهل الوصل را به ترامپ فروخته بود که با حذف علی خامنه ای و رده بالای فرماندهی امنیتی- نظامی، سلسله مراتب امنیتی ـ انتظامی رژیم فرو پاشیده و مردم عصیان زده به خیابان ها ریخته و رژیم را پائین خواهند کشید. اما از جنگ جهانی دوم به این سو شاهد این واقعیت هستیم که هیچ رژیمی تنها از طریق بمباران هوائی سقوط نکرده است. نزدیک به چهل روز بمباران گسترده نیروی هوائی آمریکا و اسرائیل علیرغم ویرانی عظیمی که به زیرساخت های کشور وارد ساخت، نتوانست هیچ کدام از چهار هدفی را که ترامپ برای پیروزی دراین جنگ اعلام کرده بود، به عرصه عمل بکشاند. این اهداف عبارت بودند از: تغییر رژیم، کاهش قدرت موشکی و پهپادی ایران، خارج کردن اورانیوم غنی شده شصت درصدی و تحمیل غنی سازی صفر و نابودی نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در منطقه.
۲ ـ جمهوری اسلامی متقابلاً توانست از طریق نیروی موشکی و پهپادی سپاه و ارتش، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را زیر آتش خود بگیرد ، پایگاه های آمریکا در این کشورها را نابود ساخته و یا به آن ها خسارات عظیم وارد کرده و بالاخره به تاسیسات استخراج نفت و گاز آن ها نیز خسارات اساسی وارد سازد. با آن که نزدیک به یک سوم نیروهای نظامی آمریکا برای جنگ در خلیج فارس و خاورمیانه متمرکز شده است، این حجم از نیروی نظامی آمریکا نتوانست از حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی علیه این کشورها جلوگیری کند.
۳ـ اما شاید مهم ترین تحول در جنگ چهل روزه استفاده جمهوری اسلامی از اهرم تنگه هرمز و بستن این تنگه بر ورود و خروج کشتی های نفتکش و تجاری بود. تنگه هرمز یکی از مهم ترین گلوگاه های انرژی و تجاری جهان است که بستن و کنترل آن برای اولین بار در تاریخ معاصر، بزرگترین بحران انرژی جهانی را کلید زده است که در تداوم خود می تواند جهان را در بحران رکود اقتصادی فرو برد.
۴ـ مذاکرات کنونی برای پایان جنگ که با میانجیگری پاکستان انجام می شود در بن بست بسر می برد.
الف ـ ترامپ می خواهد هدفی که با دو جنگ به ویژه جنگ چهل روزه به دست نیاورده یعنی تسلیم کامل – تن دادن جمهوری اسلامی به شرایط دیکته شده توسط آمریکا- اسرائیل، را از طریق محاصره دریائی بنادر جنوب ایران، جلوگیری از صدور نفت و تشدید تحریم ها به دست آورد.
ب ـجمهوری اسلامی نیز اکنون کارت های برنده ای مانند ضربه پذیری کشورهای حاشیه خلیج فارس در برابر قدرت آتش موشکی- پهپادی رژیم و اهرم موثر تنگه هرمز برای گروگان گیری اقتصاد جهانی در دست دارد. کارتی که باعث افزایش نارضائی مردم آمریکا از جنگ و هزینه سیاسی آن برای ترامپ در آمریکا و چشم انداز شکست جمهوری خواهان در انتخابات نوامبر می شود و با عدم حمایت متحدان آمریکا – اتحادیه اروپا، کشورهای خلیج( به جز امارات)، کشورهای عربی و ترکیه، ژاپن و کره جنوبی از جنگ غیرقانونی آمریکا- اسرائیل ، شرایطی را در برابر ترامپ قرارداده که اذعان به عدم پیروزی نظامی از سوی ترامپ، معادل شکست سیاسی او می باشد.
ج ـ نتانیاهو و لابی اسرائیل را نیز باید به عامل مهم موثر در مذاکرات در سوی آمریکا و ترامپ، به این معادله اضافه کرد. برای نتانیاهو و لابی اسرائیل ادامه جنگ بهر قیمت و تضعیف حداکثری ایران به عنوان بزرگترین مانع هژمونی اسرائیل در منطقه در شرایط حاضر در الویت قرار دارد.
بنابراین بعید به نظر می رسد که در شرایط حاضر، امکان دست یابی به توافق در مذاکراتی که با میانجی گری پاکستانی صورت می گیرد، قابل حصول باشد. فشار لابی اسرائیل تشدید این محاصره با سیاست «محاصره بدون روزنه» است که توسط “بنیاد دفاع از دمکراسی” که از اندیشکده های وابسته به لابی اسرائیل می باشد، ارائه شده است. اکنون ترامپ در برابر از سرگیری جنگ یا بمباران هوائی و دریائی – که در طی چهل روز کاربرد ممتد آن فاقد نتیجه بوده است- یا تشدید محاصره و یا ترکیبی از هر دو قرار دارد و از این رو قادر نیست از بن بستی که تله جنگ برای او آفریده به راحتی خارج شود. همین عوامل از سر گیری عملیات نظامی آمریکا برای خروج ترامپ از این بن بست را محتمل ساخته و سایه شروع جنگ را بر کشور گسترانده است.
دو ـ تاثیرات جنگ بر جایگاه منطقه ای و جهانی ایران
ناکام ماندن تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل با همراهی شیخ نشین ها و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و امکانات لجستیک “ناتو” تاثیرات گسترده ای بر جایگاه جمهوری اسلامی و نقش کنونی گذاشته است:
۱ ـ دو تجاوز پی در پی به ایران علیرغم عقب نشینی های گسترده رژیم اسلامی در مذاکرات هسته ای، و حمله به کشور در حین مذاکرات نشان می دهد که قدرت بازدارندگی ایران بشدت آسیب پذیر شده است. این نکته ای است که اکنون در میان تحلیل گران امنیت ملی در ایران به شکلی داغ مورد بحث قرار می گیرد. اکنون این بحث به تدریج دست بالا را پیدا می کند که نه کوتاه آمدن ها در مذاکرات و حتی توافقی همچون برجام و نه قدرت “محور مقاومت” و نه برگ مؤثر “کنترل تنگه هرمز”، قدرت بازدارندگی به ایران نمی دهد. زمانی که رهبر رژیم ترور می شود و این ترور بر عهده گرفته می شود و زمانی که رهبر جدید نیز از ترس ترور علنی نمی شود، نشان از آن دارد که کشور دارای بازدارندگی کافی نیست. این استدلال مطرح می شود که هیچ کس جرئت نمی کند رهبران آمریکا، هند، پاکستان، کره شمالی، چین یا روسیه را تهدید به ترور کند. توجه کنیم کره شمالی چند روز پیش ماده ای به قانون اساسی کشور اضافه کرد که در صورت ترور رهبر رژیم، به صورت اتوماتیک کشور مسئول ترور با بمباران اتمی روبرو خواهد شد. به نظر می رسد دو تهاجم در یک سال اخیر و ترور رهبر و فرماندهان رژیم، مسئله ضرورت سلاح هسته ای را در ایران به تدریج به مسئله روز تبدیل کرده است. باید توجه کنیم که پناه بردن به بازدارندگی اتمی سیاستی شکست خورده است. بر پایه ارزیابی های کارشناسان خود رژیم، ایران در زمینه قمار هسته ای بی ثمر تاکنون ۵۰۰ میلیارد دلار هزینه مستقیم کرده و ۱۲۰۰ میلیارد دلار خسارت ناشی از تحریم های هسته ای را متحمل شده است. توجه کنیم که کل درآمد نفت ایران از زمان استخراج اولیه آن در زمان حکومت قاجارها تاکنون تنها ۱۵۰۰ میلیارد دلار بوده است. از سوی دیگر در زمینه استخراج اورانیوم از معادن و منابع طبیعی، ایران کشور بسیار فقیری است. در صورتی که هدف تامین انرژی باشد، ایران به لحاظ جغرافیایی می تواند بخش اعظم انرژی کشور را از منابع انرژی های تجدیدپذیر ، انرژی خورشیدی و بادی بدست آورد. به دیگر سخن مردم ایران تا کنون تاوان سنگین این سیاست ماجراجوانه قمار بی ثمر هسته ای را داده اند.
۲ ـ با مقاومت جمهوری اسلامی در برابر جنگ و ضرباتی که به پایگاه های منطقه ای آمریکا وارد آورده و نشان دادن قدرتش به کشورها و شیخ نشین های خلیج فارس و منطقه، نوع رابطه و جایگاه رژیم اسلامی در مسکو و پکن تقویت شده است. چین که در ده روز اول جنگ به تلفن های مقامات جمهوری اسلامی پاسخ نمی داد، پس از آن سیاست کمک های غیرعلنی به جمهوری اسلامی را در پیش گرفت و در سفر عباس عراقچی به پکن به روابط نزدیک و راهبردی دو کشور اشاره کرد. مسکو نیز علیرغم روابط ویژه اش با اسرائیل، در سفر وزیر خارجه رژیم به سنت پترزبورگ، با پذیرش او توسط ولادیمیر پوتین، در حضور وزیر خارجه، مشاور ارشد پوتین و رئیس سازمان اطلاعات روسیه، نشان داد چه جایگاهی برای جمهوری اسلامی قائل است. سرعت دادن به ارتباط ریلی ایران ـ چین و گسترش ارتباط دریایی ـ ریلی با روسیه کمک بزرگی به ایران در شرایط محاصره دریایی است. جمهوری اسلامی اکنون با تعیین محمد باقر قالیباف به سمت مسئول اصلی رابطه با پکن، عملآ جایگاه ارتباط با چین را از وزارت خارجه و دولت به دستگاه ولایت و سپاه ارتقاء داده است. بر این نکته باید تاکید کنیم که قرار گرفتن در برابر آمریکا و اروپا و پناه بردن به آغوش چین و روسیه ، بی توجهی به سیاست “موازنه مثبت” و کشور را به مرز نابودی کشاندن، سیاست احمقانه ای است که از طریق آن رژیم جمهوری اسلامی علاوه بر وارد کردن خسارات جبران ناپذیر به کشور، به مهره بازی سیاست های چپن و روسیه مبدل خواهد شد. در حالی که سیاست ارتباط با همه قدرت های جهانی بدون وارد شدن در بلوک رقیب و ایجاد توازن مثبت بهترین سیاستی است که می تواند توسعه اقتصادی ایران را هموار سازد و بهانه ها را نیز از قدرت های سلطه جو بگیرد.
۳ـ سفر دونالد ترامپ به چین در شرایط بن بست این کشور در تجاوز نظامی اش به ایران و محاصره دریایی، موقعیت امریکا در برابر چین را تا حدودی تضعیف کرده است. دست به دامن چین شدن برای کمک به حل مشکل جنگ کنونی و تقاضا برای فشار چین بر جمهوری اسلامی نشان از تضعیف آمریکا در مناسبات خود با چین دارد. علیرغم انتظار آمریکا برای صراحت بخشیدن چین در حمایت از بازگشت وضعیت تنگه هرمز به شرایط قبل از جنگ، چین چنین امتیازی به آمریکا نداد و چنین فشاری را بر جمهوری اسلامی وارد نساخت. عبور چندین کشتی چینی با پرداخت عوارض از تنگه هرمز در اثنای حضور دونالد ترامپ در پکن، دهن کجی آشکاری از سوی چین به آمریکا بود. روشن کردن خط قرمز تایوان در مذاکرات با آمریکا و پذیرش عدم ارسال ۱۳ میلیارد دلاری تسلیحات پیشرفته آمریکا به تایوان، نشان از موضع تضعیف شده آمریکا در مذاکرات اخیر داشت. همزمانی اجلاس بریکس در هند با حضور ترامپ در پکن، قدرت گیری بلوک جدیدی در برابر بلوک به هم ریخته غرب را به رخ کشانده است. مواضع سرراست و تهاجمی نمایندگان جمهوری اسلامی در این اجلاس نشان می دهد که تجاوز نظامی آمریکا به ایران نه تنها جمهوری اسلامی را در عرصه جهانی تضعیف نکرده بلکه وزن و جایگاه ایران را افزایش نیز داده است. چنین وزنی در معادلات دولت چین که در مذاکرات دونالد ترامپ و شی چی پینگ خود را به عنوان یک ابرقدرت همتراز بالا کشیده، تاثیرات ملموسی بر جای خواهد گذاشت.
۴ـ کشانده شدن امارات متحده عربی از همکار پوششی اسرائیل در منطقه به بر عهده گرفتن نقش علنی تر و فعال تر و سرشاخ شدن با قدرت هژمونیک عربستان در میان اعراب، قماری است که برای رهبران امارات نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت. خروج امارات از اوپک و تلاش برای بالابردن و صدور گسترده تر نفت به بازار جهانی و حمایت از سیاست های ترامپ با واکنش خشن جمهوری اسلامی روبرو شد. محاصره دریایی امارات از سوی جمهوری اسلامی و در هم کوبیده شدن بندر نفتی فجیره، نشان داد که سیاست دشمنی آشکار با جمهوری اسلامی و عربستان می تواند برای امارات گران تمام شود. چنین تحولی این درس را نیز به شیخ نشین های خلیج فارس داد که نمی توانند بر خلاف جبر جغرافیا به چتر حمایتی یک ابر قدرت جهانی که قدرت هژمونیکش مورد چالش قرار گرفته دل ببندند. به احتمال زیاد با پایان جنگ شاهد شکل گیری مناسبات جدیدی میان کشورهای منطقه خواهیم بود. شایعه درخواست عربستان برای انعقاد پیمان عدم تعرض و امنیت با جمهوری اسلامی می تواند مؤید این امر باشد. همین امر در مورد اقلیم کردستان عراق نیز سنخیت دارد. همکاری ها و همسویی های بخشی از دولت اقلیم با اسرائیل و تکیه یک جانبه شان بر آمریکا، کردستان عراق را زیر فشار دولت مرکزی، شبه نظامیان شیعه طرفدار جمهوری اسلامی و رژیم اسلامی قرار داده است. چنین وضعیتی می تواند برای آینده اقلیم شرایط بسیار سختی را رقم بزند. همین نکته در مورد جمهوری آذربایجان نیز می تواند عواقبی به دنبال داشته باشد. گسترش روابط جمهوری آذربایجان با اسرائیل و استفاده از فضای این کشور برای بمباران بنادر ایران در دریای خزر در هنگامه جنگ، هر چند با چشم پوشی مصلحتی جمهوری اسلامی روبرو شده، اما می تواند در آینده مبنای تصمیم گیری هایی باشد که به نفع آذربایجان تمام نخواهد شد.
سه ـ تاثیرات جنگ بر ساختار قدرت در حاکمیت اسلامی
تحولاتی که در بالا به آن ها اشاره شد، تحولات جدیدی را در ساختار قدرت حاکمیت اسلامی ایجاد نموده و برخورد آنها با مردم و جامعه را وارد فاز تازه ای کرده است.
۱ ـ تحولات یک سال اخیر و وقوع دو جنگ و یک خیزش سرکوب شده توده ای، نقش و جایگاه نیروهای نظامی را در ساختار حاکمیت اسلامی افزایش داده است. حذف علی خامنه ای به عنوان نیروی متعادل کننده میان جایگاه “دولت اجرائی” و “دولت نظامی” که فرماندهی آن بر عهده فرمانده کل قواست، وزنه نیروهای نظامی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی را سنگین تر کرده است. به دیگر سخن اکنون جایگاه دولت اجرایی که بخش “انتخابی” حاکمیت را تشکیل می دهد بیشتر به کارگزار امور اجرایی و تامین نیازهای زندگی مردم تقلیل یافته است. وزن بالای نیروهای نظامی حتی با وجود انتخاب ولی فقیه جدید، جایگاه دستگاه روحانیت را نیز کاهش داده است. چنین تحولی، سیاست های حاکمیت اسلامی بویژه در شرایط جنگی را به سوی سرکوبی خشن تر، سازمانیافته تر و ریشه ای تر به پیش می برد.
۲ ـ برمتن تحولات کنونی در جریان فضای جنگی و در مسیر کاهش نقش دستگاه روحانیت در ساختار سیاسی، یک تحول مهم در حال شکل گیری است. سکانداران قدرت با مهارت بسیار تلاش کرده اند بر موج ناسیونالیسم ایرانی سوار شده و بخشی از مردم را که تجاوز خارجی را بر نمی تابند با خود همراه کنند. تجمعات و گردهم آئی های شبانه در سراسر ایران و حضور متکثر بخشی از مردم علاوه بر هواداران و پایه اجتماعی رژیم اسلامی بیانگر این نگاه است. به نظر می رسد حاکمیت اسلامی که در تمامی چند دهۀ گذشته به طور اختصاصی و انحصاری بر “بال شیعی” حاکمیت سوار بوده و ساخت و پرداخت “محور مقاومت” با همراهی شیعیان عراق، لبنان و یمن از دستاوردهای آن است، اکنون به بال “تمدن ایرانی” و اهمیت و جایگاه زبان فارسی و تکیه بر “بال ایرانیت” روی آورده است. پیام های محتبی خامنه ای، رهبر رژیم و مسعود پزشکیان در تجلیل از فردوسی و زبان فارسی، تنها در این راستا قابل فهم خواهد بود. در صورتی که چنین تغییری بر پایۀ یک استراتژی جدید استوار شده باشد، باید منتظر تغییر مناسبات جمهوری اسلامی با کشورهای حوزه تمدنی زبان فارسی نیز باشیم.
۳ـ از نمونه های برجسته تاثیر بالاتر رفتن وزن هسته سفت نظامی قدرت، بستن اینترنت بین المللی است به گونه ای که فریادها و اعتراض های دولت پزشکیان نیز ره به جایی نمی برد. با تکیه به گفته ها و تصمیم های مقامات کشور، این سیاست به همین گونه و به احتمال زیاد قرار است تا چندین سال تداوم یابد. به نظر می رسد که ایده اینترنت ملی همچون سیاستی که در چین اجرا شده، در حال اجرایی شدن در ایران است. حذف ایران از جهان و برقراری ارتباط کنترل شده، به نظر می رسد مقدمه شکل گیری یک توتالیتاریسم هدایت شده است که الگوی حکومتی در چین و روسیه را مد نظر دارد آن هم با یک ایدئولوژی واپسگرا و فاشیستی. بر این مبنا این احتمال وجود دارد که با تکیه بر خیابان که اکنون به شکل سازمانیافته ای تداوم دارد، به تدریج حتی جایگاه “انتخابات” در جمهوری اسلامی نیز به محاق برود.
۴ـ خشونت سیاسی و سرکوب فاشیستی در جمهوری اسلامی امر ناشناخته ای نیست. اکنون فرصت تازه ای فراهم شده تا این جوهره ذاتی جمهوری اسلامی لباس “دفاع از میهن” نیز بر تن کند. گسترش بی وقفه و رذیلانۀ اعدام های روزانه به بهانه اعدام “جاسوسان” و دستگیری ها از میان فعالان مدنی و خفه کردن هر صدای مخالفی با اتهام “جاسوس موساد” ، شناساسی و مصادره اموال ۲۶۰ تن از مخالفان به بهانه همسوئی با اسرائیل، شناسایی ایرانیان خارج از کشور، پرونده سازی برای آنها و حتی طرح ترور، پرونده سازی برای مخالفان سیاسی داخلی همچون زیبا کلام و عباس عبدی و تهدید به “سرب داغ” برای مخالفان در صدا و سیمای رژیم اسلامی، از نشانه های این سرکوب سازمانیافته و خشن است. این دو قطبی سازی جامعه به مخالف و موافق، زمینه های خشونت های نهادینه شده آتی را فراهم می آورد.
چهار ـ تاثیرات جنگ بر زیرساخت های اقتصاد و جامعه کارگری
فشارهای عظیم جنگ بر اکثریت مردم ایران ابعاد کمرشکن و فاجعه باری به خود گرفته است. تورم سه رقمی اقلام خوراکی به کابوسی برای بخش بزرگی از مردم ایران به ویژه مزد و حقوق بگیران و محرومان مبدل شده است.
۱ ـ گزارش جدید مرکز آمار ایران نشان می دهد که ، تورم نقطه به نقطه و سالانه به ۷۳.۵ درصد رسیده و سقف تاریخی خود از سال ۱۳۹۱ را شکسته است. براساس دادههای صندوق بینالمللی پول تورم سالانه ایران در ۲۰۲۶ به رکورد ۶۸.۹ درصد رسیده و ایران سومین کشور پر تورم در جهان است. براساس این گزارش تنها تورم ونزوئلا و سودان جنوبی از ایران بیشتر است و ونزوئلا با تورم ۳۸۷ درصد با سریعترین رشد قیمت در جهان مواجه است. در ایران تورم خوراکیها و غیرخوراکی و خدمات نیز به بالاترین میزان در ۱۵ ساله گذشته رسیده است. گرانی تنها محدود به اقلام خوراکی نیست بلکه، مسکن، درمان، آموزش همگی با افزایشهای بعضآ نجومی مواجه شده و براساس محاسبات انجام شده نرخ سبد معیشت به 71 میلیون تومان رسیده است.
جدول مقایسه ای قیمت ها (تخمینی)
گروه کالایی تورم پیش از جنگ (ژانویه ۲۰۲۶) تورم پس از جنگ (آوریل ۲۰۲۶)
اقلام خوراکی ۵۵ درصد ۱۶۰ درصد
دارو و درمان ۴۰ درصد ۲۸۰ درصد
حمل و نقل ۳۵ درصد ۱۴۰ درصد
۲ ـ آسیب ها به بخش صنایع
با توجه به گزارشهای تحلیلی و نظامی منتشر شده درباره درگیریهای «جنگ چهلروزه» (ژانویه تا فوریه ۲۰۲۶ یا ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۲۱ فروردین ۱۴۰۵)، ابعاد آسیبها به زیرساختهای صنعتی ایران بسیار گسترده و در عین حال در برخی حوزهها هدفمند بوده است.
الف ـ مناطق صنعتی کلیدی آسیبدیده
حملات جنگی عمدتاً بر سه محور اصلی متمرکز بوده است: انرژی، صنایع نظامی و زیرساختهای استراتژیک.
عسلویه و منطقه پارس جنوبی: این منطقه که شریان حیاتی اقتصاد ایران است، شاهد سنگینترین حملات به پالایشگاههای گاز و پتروشیمیها بود. برخی گزارشها از توقف ۸۰ درصدی تولید در فازهای اصلی طی هفتههای اوج جنگ خبر میدادند.
بندر عباس و ماهشهر: زیرساختهای بندری و پایانههای صادرات نفت و محصولات پتروشیمی هدف قرار گرفتند تا توان ارزآوری ایران فلج شود.
مجتمعهای صنعتی اصفهان و اراک: صنایع سنگین، فولاد و تأسیسات مرتبط با تولیدات دوگانه (نظامی-صنعتی) در این مناطق آسیبهای جدی دیدند.
صنایع هوایی و موشکی (پارچین و همت): بخش بزرگی از زیرساختهای تولید موشک و پهپاد ایران در حملات اولیه هدف قرار گرفتند.
ب ـ درصد آسیب به صنایع
برآورد دقیق درصد خسارت دشوار است، اما تحلیلگران اقتصادی (از جمله گزارشهای منتشر شده در اکونومیست و وال استریت جورنال پس از آتشبس) ارقام زیر را تخمین میزنند:
صنعت نفت و گاز: حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد ظرفیت پالایشی و صادراتی ایران بر اثر حملات مستقیم یا قطع زنجیره تأمین و برق دچار آسیب یا توقف کامل شد.
صنایع سنگین و مادر (فولاد و سیمان): به دلیل قطع شبکه برق سراسری و حملات پراکنده، تولید در این بخشها با افت ۴۰ تا ۵۰ درصدی مواجه شد.
زیرساختهای توزیع: حدود ۳۰ درصد از نیروگاههای کلیدی و شبکههای انتقال برق آسیب دیدند که منجر به فلج شدن صنایع کوچک و متوسط در شهرکهای صنعتی شد.
ج ـ پیامد استراتژیک: «غزهسازی صنایع»
همانطور که در تحلیلهای فرید زکریا و دیگران اشاره شده، استراتژی آمریکا و اسرائیل در این جنگ، تخریب زیرساخت های اقتصادی ایران برای ایجاد فشار اجتماعی بود.
د ـ آسیبهای وارده به شهرکهای صنعتی
آسیبهای وارده به شهرکهای صنعتی در جریان جنگ چهلروزه، ماهیتی متفاوت از پالایشگاهها یا مراکز نظامی داشت. در حالی که هدف قرار دادن پالایشگاهها با هدف «قطع شریان درآمدی» بود، ضربه به شهرکهای صنعتی با هدف «ایجاد فلج اجتماعی و بیکاری گسترده» انجام شد.
بر اساس تحلیلهای میدانی و گزارشهای اقتصادی پس از جنگ، آسیبها به شهرکهای صنعتی را میتوان در سه لایه بررسی کرد:
۱ ـ تخریب مستقیم زیرساختهای حیاتی (Utility Destruction)
بزرگترین ضربه به شهرکهای صنعتی، نه لزوماً بمباران تکتک سولهها، بلکه انهدام «نقاط تغذیه» بود:
پستهای برق اختصاصی: بسیاری از شهرکهای صنعتی بزرگ (مانند شهرک صنعتی عباسآباد در تهران یا شهرک صنعتی جی در اصفهان) به دلیل انهدام پستهای برق فشار قوی پیرامون شان، هفتهها در خاموشی مطلق فرو رفتند.
ایستگاههای گاز و مخازن سوخت: هدف قرار گرفتن خطوط لوله گاز ورودی به این شهرکها، فرآیندهای تولیدی که به حرارت بالا نیاز داشتند (مانند صنایع ذوب فلزات و شیشه) را متوقف کرد و در برخی موارد باعث خسارات جبرانناپذیر به کورهها شد.
۲. بمباران هدفمند صنایع با کاربرد دوگانه (Dual-Use Industries)
اسرائیل و آمریکا با این ادعا که بسیاری از قطعات پهپادها و موشکها در کارگاههای کوچک شهرکهای صنعتی ساخته میشوند، حملات هوایی دقیقی را علیه برخی واحدهای خاص انجام دادند:
کارگاههای قطعهسازی و تراشکاری سیانسی (CNC): بسیاری از این واحدها به ظن همکاری با بخش دفاعی هدف قرار گرفتند.
انبار مواد شیمیایی و پلیمری: انفجار این انبارها نهتنها تولید را متوقف کرد، بلکه باعث آلودگیهای زیست محیطی گسترده در مناطق اطراف شهرکها شد.
۳. فروپاشی زنجیره تأمین و لجستیک
حتی شهرکهایی که مستقیماً بمباران نشدند، با «مرگ تدریجی تولید» مواجه شدند:
دپوی محصولات: به دلیل ناامنی جادهها و انهدام ناوگان حملونقل کالا، محصولات تولید شده در انبارها ماندند و فاسد شدند یا بازار فروش خود را از دست دادند.
نبود مواد اولیه: با بسته شدن مرزها و گمرکات، مواد اولیه وارداتی به شهرکها نرسید و خطوط تولید عملاً قفل شدند.
۴ ـ آمار و ارقام تخمینی خسارات
تحلیلگران اقتصادی برآورد میکنند که در پایان این چهل روز:
میزان اشتغال: حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد از نیروی کار شاغل در شهرکهای صنعتی به دلیل توقف تولید یا تخریب واحدها، موقتاً یا دائماً بیکار شدند.
خسارت فیزیکی: بهطور متوسط ۱۵ تا ۲۰ درصد از فضای مسقف کارگاهی در شهرکهای صنعتی استانهای درگیر (مرکزی، اصفهان، خوزستان و تهران) دچار آسیب فیزیکی شد.
ضرر انباشته: ارزش ماشینآلات حساس که به دلیل نوسانات برق یا توقف ناگهانی خطوط تولید از بین رفتند، میلیاردها دلار تخمین زده میشود.
ه ـ آسیب ها به بخش خدمات
در جنگ چهلروزه (ژانویه تا فوریه ۲۰۲۶)، بخش خدمات ایران که سهم بزرگی از تولید ناخالص داخلی (GDP) را تشکیل میدهد، بیش از آن که از حملات مستقیم فیزیکی آسیب ببیند، بر اثر «فروپاشی سیستمی» و «قطع زنجیرههای دیجیتال» فلج شد.
خسارات اصلی در بخش خدمات را میتوان در دستههای زیر طبقهبندی کرد:
۱ـ بخش مالی و بانکی (فلج دیجیتال)
سهمگینترین ضربه در بخش خدمات به زیرساختهای بانکی وارد شد:
حملات سایبری: همزمان با حملات موشکی، زیرساختهای پرداخت الکترونیک و سوئیفت داخلی هدف حملات سایبری قرار گرفتند که منجر به توقف موقت دسترسی مردم به حسابهای بانکی و دستگاههای خودپرداز شد.
اختلال در بازارهای مالی: بورس تهران و بازارهای سرمایه به دلیل شرایط جنگی و قطع اینترنت بینالمللی عملاً تعطیل شدند که منجر به خروج عظیم سرمایه و توقف خدمات کارگزاری شد.
۲ـ حملونقل و ترانزیت (توقف شریانها)
حملونقل هوایی: با اعلام منطقه پرواز ممنوع و حملات به فرودگاههای اصلی (مانند امام خمینی و مهرآباد)، بخش خدمات هوانوردی ایران تقریباً ۱۰۰٪ متوقف شد.
کشتیرانی و خدمات بندری: با بسته شدن تنگه هرمز و حملات به بنادر بوشهر و بندرعباس، خدمات تخلیه و بارگیری و لجستیک دریایی به صفر رسید.
حملونقل ریلی و جادهای: به دلیل هدف قرار گرفتن پلهای استراتژیک و کمبود سوخت ناشی از بمباران پالایشگاهها، خدمات جابجایی کالا و مسافر در داخل کشور با اختلال ۶۰ تا ۷۰ درصدی مواجه شد.
۳ـ خدمات ارتباطی و فناوری اطلاعات (قطعی بزرگ)
اینترنت و زیرساخت: تخریب مراکز داده (Data Centers) و قطع فیبرهای نوری در نقاط مرزی و حساس، خدمات میزبانی وب، کسبوکارهای آنلاین و پلتفرمهای خدماتی را از کار انداخت.
اقتصاد دیجیتال: هزاران کسبوکار خدماتی که بر بستر اینترنت فعالیت میکردند (تاکسیهای اینترنتی، فروشگاههای آنلاین و خدمات در محل) به دلیل قطعی شبکه و ناامنی جادهها فروپاشیدند.
۴ـ خدمات عمومی و درمانی
بهداشت و درمان: اگرچه بیمارستانها مستقیماً هدف نبودند و تنها بخشی از بیمارستان بمباران شدند، اما به دلیل قطع برق سراسری و اتمام ذخایر سوخت ژنراتورها، بسیاری از خدمات جراحی و مراقبتهای ویژه دچار بحران شدند. همچنین زنجیره تأمین دارو (به عنوان یک خدمت حیاتی) بر اثر فلج شدن گمرکات قطع شد.
گردشگری و هتل داری: این بخش با شروع درگیریها به طور کامل فروپاشید و نرخ اشغال هتلها به دلیل خروج اتباع خارجی و توقف سفرهای داخلی به زیر ۵ درصد رسید.
۵ـ آموزش و امور اداری
تعطیلی کامل مدارس، دانشگاهها و ادارات دولتی در کلانشهرها برای دورههای طولانی، منجر به انباشت عظیم پروندههای اداری و عقبماندگی تحصیلی شد.
تحلیل نهایی (برآورد خسارت):
برخلاف بخش صنعت که آسیبهایش «سختافزاری» و قابل بازسازی بود، بخش خدمات با «بحران اعتماد» و «فرار مغزها» مواجه شد. تخمین زده میشود که در طول این چهل روز، بیش از ۶۰٪ از ارزش افزوده بخش خدمات کشور از بین رفت. این همان نقطهای است که در توافق آتشبس، ایران بر لزوم رفع کامل تحریمهای مالی و بازگشت به وضعیت عادی ترانزیتی تأکید داشت تا بتواند «بخش خدمات» را که موتور محرک اشتغال است، دوباره احیاء شود.
و ـ افزایش بی سابقه بیکاری
بر اساس گزارشهای تحلیلگران اقتصادی و نهادهای بینالمللی در پایان آوریل ۲۰۲۶، «جنگ چهلروزه» منجر به یکی از سریعترین و گستردهترین موجهای بیکاری در تاریخ معاصر منطقه شده است.
آمار بیکاری را میتوان در دو سطح «بیکاری مطلق ناشی از تخریب» و «تعلیق موقت ناشی از توقف سیستمی» بررسی کرد:
۱ـ آمار کلیدی بیکاران جدید
تخمین زده میشود که در طول این چهل روز و تبعات بلافاصله پس از آن، حدود ۳.۵ تا ۴.۵ میلیون نفر به جمعیت بیکاران ایران افزوده شده است. این جهش ناگهانی، نرخ بیکاری را در یک بازه کوتاه به بالای ۲۵ درصد رساند.
۲ـ تفکیک بخشهای آسیبدیده
بیکاری ایجاد شده در هر بخش ماهیت متفاوتی داشت:
بخش خدمات (بزرگترین ضربه): حدود ۲.۵ میلیون نفر از بیکاران جدید متعلق به این بخش هستند. کسبوکارهای اینترنتی، خردهفروشی، گردشگری و حملونقل به دلیل قطعی اینترنت و ناامنی جادهها عملاً منحل شدند. بسیاری از مشاغل غیررسمی در کلانشهرها به دلیل وضعیت جنگی و منع ترددها از بین رفتند.
شهرکهای صنعتی و صنایع کوچک: حدود ۱ تا ۱.۵ میلیون نفر کارگر شاغل در شهرکهای صنعتی بیکار شدند. دلیل اصلی بیکاری در این بخش، انهدام نیروگاهها و پستهای برق بود که منجر به تعطیلی کامل کارخانهها شد. بسیاری از واحدهای قطعهسازی به دلیل نبود مواد اولیه وارداتی، عذر کارگران خود را خواستند.
بخش کشاورزی و نفت: حدود ۵۰۰ هزار نفر در مناطق درگیر (بهویژه خوزستان و بوشهر) به دلیل بمباران تأسیسات نفتی و تخریب شبکههای آبیاری و لجستیک کشاورزی، منبع درآمد خود را از دست دادند.
۳ـ بحران «تعلیق» (Furlough Crisis)
علاوه بر بیکاران قطعی، حدود ۶ میلیون نفر نیز در وضعیت «تعلیق» قرار گرفتند؛ یعنی افرادی که استخدام بودند اما به دلیل تعطیلی ادارات، شرکتها و کارخانهها، حقوقی دریافت نمیکردند و وضعیت شغلیشان در هالهای از ابهام قرار داشت.
خلاصه وضعیت اشتغال در آوریل ۲۰۲۶:
بخش اقتصادی تعداد بیکاران جدید (تخمینی) علت اصلی
خدمات و بازرگانی ۵۰۰,۰۰۰,۲ نفر قطعی اینترنت و فلج شدن سیستم بانکی
صنایع و معادن ۱,۲۰۰,۰۰۰ نفر انهدام زیرساخت برق و حملونقل
ساختمان و کشاورزی ۵۰۰,۰۰۰ نفر توقف پروژههای عمرانی و ناامنی مرزی
جمع کل ۴,۲۰۰,۰۰۰ نفر —
این بحران اشتغال، یکی از بزرگترین چالشهای رژیم جمهوری اسلامی در دوران «پس از آتشبس» است، چرا که بازگرداندن این حجم از نیروی کار به چرخه تولید و اشتغال، نیازمند تزریق فوری نقدینگی و بازسازی زیرساختهای انرژی است که در حملات آسیب دیدهاند.
پنج ـ در ضرورت سازمان یابی از پائین اردوی کار و زحمت
در شرایط جنگی و پس از آن، ویرانی، سقوط اقتصادی، بیکاری، فقر و حاشیه شدگی که تنها شمه ای از ابعاد فاجعه بار آن در بالا منعکس شده، موضوعات اقتصادی ـ اجتماعی را به مسئله مرکزی و بیواسطه اکثریت مهمی از مردم مبدل می سازد.
۱ـ در شرایط جنگی کنونی و در شرایط بمباران گسترده زیرساخت های اقتصادی کشور، شغل، دستمزد مناسب و به یژه تامین اجتماعی درعرصه بهداشت و درمان، آموزش، مسکن، بیمه بیکاری از مسائلی خواهند بود که جامعه را با خود درگیر خواهند کرد:
الف ـ روشن است که بحران اقتصادی ناشی از سیاست های نئولیبرالی حاکمیت اسلامی و سرکوب شدید دستمزدها و غارت سازمانیافته، نفس اقتصاد را گرفته و این امر باعث گسترش فقر و فلاکت عمومی شده است. با توجه به بیکاری چند میلیونی ناشی از جنگ مسئله بیمه بیکاری و تامین حداقل معیشت چند میلیون بیکار به یک مسئله مهم برای مزد و حقوق بگیران مبدل شده است. روشن است که تامین سبد هزینه زندگی۷۰ میلیون تومانی در شرایط آزاد سازی قیمت ها و تودم ۷۳ درصدی برای بسیاری از مردم غیرممکن خواهد بود. برای مقابله با چنین وضعیتی تاکید ویژه بر تامین اجتماعی فراگیر و همگانی برای تامین حداقل های زندگی انسانی از اهمیت بالائی برخوردار است.
ب ـ اگر چه فشار اقتصادی بر اقشار تهیدست جامعه و مزد و حقوق بگیران روز به روز گسترده تر می شود اما این فشار بر زنان جامعه در شرایط زنانه تر شدن فقر بسیار سنگین تر و ویرانگرتر گشته است. زنان به عنوان مدیران اقتصادی خانواده بار اصلی فشار فقر را بر دوش می کشند. توجه داشته باشیم که زنان در ایران امروز همدوش مردان خانواده برای تامین معیشت با حقوق کم تر و بدون حمایت های قانونی تلاش می کنند. این وضعیت برای زنان سرپرست خانوارها بسیار سخت تر و نفس گیرتر نیز شده است. بر این پایه ضرورت کمک به جنبش زنان تهیدست و تلاش برای سازمانیابی زنان محلات و تاکید بر تامین اجتماعی که این بخش از جامعه را نیز زیر پوشش قرار دهد از اهمیت اساسی برخوردار است.
ج ـ آوار جنگ، بمباران کارخانجات دارویی از سوی آمریکا و اسرائیل و در هم شکستن زنجیره تامین مواد اولیه تولید دارو در نتیجه تحریم و محاصره دریایی باعث کمبود داروهای اساسی و افزایش سرسام آور قیمت دارو و خدمات درمانی در شرایط فقر گسترده شده است. باتوجه به افزایش سرسام آور قیمت دارو و خدمات درمانی و کاهش درآمدها و سقوط پول ملی مسئله بهداشت و درمان رایگان و همکانی اهیمت ویژه ای پیدا کرده است.
بر این پایه تاکید بر بهداشت و درمان رایگان، آموزش رایگان، بیمه بیکاری، مسکن اجتماعی مسائلی است که می توان و باید آنها را به شعارهای روز جنبش های اجتماعی مبدل ساخت. این همان نیاز سوزان اقتصادی ـ اجتماعی است که فراکسیون های بورژوازی نه فقط از نزدیک شدن به آن ها- جز با وعده های توخالی- روگردانند، بلکه سیاست هایشان عاملی برای تشدید و تعمیق هر چه بیشتر فقر و فلاکت توده های عظیم اکثریت فقر زده است. این عرصه ای است که تنها نیروهای چپ جامعه از آن قاطعانه دفاع می کنند.
۲ ـ تجاوز آمریکا و اسرائیل و آوار شدن جنگ بر سر ایران و منطقه، زیست بوم ایران و منطقه را نیز با خطرات جدی روبرو ساخته است. بمباران های وحشیانه صنایع شیمیایی، فولاد، آلومینیم، نیروگاه های هسته ای و نفت و گاز می تواند زمینه های فجایع زیست محیطی را فراهم آورد. هم اکنون نشت نفت به آب های دریا نشان می دهد که چنین فجایعی با سرعتی زیاد اتفاق بیفتند. آلوده شدن هوا، آلوده شدن آب و مراکز صنعتی می تواند سلامت بخش بزرگی از مردم را به خطر بیاندازد. از سوی دیگر نابودی محیط زیست ضربات سهمگینی بر اقتصاد جامعه وارد خواهد آورد. از این رو تاکید بر ضرورت دفاع از محیط زیست در سیاست “نه به جنگ” و “محکوم کردن تجاوز خارجی” از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بر این پایه حمایت از تشکل های مدافع محیط زیست و تلاش برای همسوئی ها و همگرایی های این تشکل ها با تشکل های مزد و حقوق بگیران و تشکل های زنان و مدافعان حقوق ملیت ها از اهمیت بالایی برخوردار خواهد بود.
۳ـ برای سازماندهی جدی جنبش گسترده و توده ای دفاع از تامین اجتماعی فراگیر به نیروهای سازمان یافته و تشکل های صنفی پایدار و قدرتمند نیاز خواهد بود. برای گسترش سازمانیابی جامعه تاکید بر آزادی های بی قید و شرط سیاسی و دفاع از دمکراسی پیگیر و برخاسته از پائین می تواند در این مسیر راه را برای سازمانیابی مستقل نیروی کار و زحمت از پائین آماده تر سازد. آلترناتیوهای راست همچون سلطنت طلبان و مجاهدین و حتی آلترناتیوهای جمهوریخواه آویزان به قدرت های خارجی مخالف آزادی های بی قید و شرط سیاسی و بویژه تاکید بر دمکراسی پیگیر و از پائین و حق مردم در انتخاب نظام مطلوب شان از طریق تشکیل مجلس موسسان با آرای همگانی، مستقیم و مخفی همه شهروندان هستند. سلطنت طلبان طرفدار رضا پهلوی، اکنون با سازماندهی “ساواک” و رژه هواداران شان با لباس هایی با آرم ساواک در آلمان، نشان میدهند که جامعه مطلوب شان، جامعه ای است سرکوب شده، تحت کنترل، مطیع و گوش به فرمان “شاه” و جای هر دگراندیشی زندان و یا سینه دیوار و چوبه دار است. اپوزیسیون راست و اپوزیسیون به اصطلاح کثرت گرای سازمانیافته توسط نهادهای نزدیک به سازمان “سیا” با شعارهای توخالی و فریبنده با تحولات اجتماعی ایران روبرو می شوند. برنامه آنها جز تغییر ساختار قدرت سیاسی حتی به قیمت حمایت تام و تمام از تجاوز نظامی خارجی و تخریب زیرساخت های اقتصادی کشور، چیز دیگری نیست. آنها خواهان حفظ نظام غارتگر و نئولیبرالی حاکم هستند و از این رو هیچ برنامه ای برای پاسخگویی به مشکلات اقتصادی و اجتماعی اکثریت عظیم مردم، بویژه پس از جنگ ندارند. در چنین شرایطی نیروهای چپ می توانند با برنامه ای روشن و متکی به خواسته های مردم به نیرویی تاثیرگذار بدل گردند. توجه کنیم که عدم حضور نیروهای قدرتمند چپ، زمینه را برای رشد و گسترش پوپولیسم راست و فاشیستی در جهت سوار شدن بر موج اعتراضات مردمی همچون “شورش نان” در دی ماه فراهم خواهد ساخت. شعار نیروهای چپ در این زمینه باید سازمان یابی، سازمان یابی و باز هم سازمان یابی از پائین و در میان اکثریت عظیم به مثابه عاملیت اصلی تغییرات اقتصادی اجتماعی علیه کلیت نظام موجود باشد که فاشیسم مذهبی جمهوری اسلامی چماق بربرمنشانه حمایت از آن است. سازمان یابی از پائین اردوی کار و زحمت و جنبش های زنان، زیست محیطی و توده های محروم ملیت های تحت ستم ایران، در شرایط تعمیق مسائل اقتصادی ـ اجتماعی بویژه پس از جنگ، به نوبه خود می تواند عامل مهمی برای پیکار در مسیر آزادی ها و ریشه دواندن دمکراسی به اعماق مطالبات اقتصادی و اجتماعی باشد. این همان زمینه مساعدی است که چپ مدافع بدیل سوسیالیسم دمکراتیک می تواند در بستر آن خود را به عنوان یک نیروی موثر و راهگشای اجتماعی و سیاسی بازسازی کند.
۴ـ اتخاذ تاکتیک های مناسب و تاثیرگذار برای بسیج نیروی هر چه گسترده تر در شرایط فقر و فلاکت گسترده و سرکوب سازمانیافته، در کنار روشن بودن شعارها و تاکید بر سازمانیابی، از اهمیت بالائی برخوردار است. مقایسه دستاوردهای اجتماعی خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» با ناکامی ها و قربانیان عظیمی که مردم در جریان فراخوان های رذیلانه رضا پهلوی و حامیانش، ترامپ و نتانیاهو، در ۱۸ و ۱۹ دی ماه۱۴۰۴ داد ه اند، نشان می دهد که اتخاذ تاکتیک های مردم محور و متناسب با تناسب قوا تا چه حد اهمیت دارد. اکنون با صراحت بالائی می توان تاکید کرد که تاکتیک نافرمانی مدنی و اتخاذ تاکتیک های کم هزینه ای که گروه کثیری از مردم را به میدان آورد تا چه حد مهم است. شکست تمامی تاکتیک های ماجراجویانه و جدا از توده و متکی به اقدامات مسلحانه گروه های کوچک سازمانیافه، این حقیقت را بیش از پیش برجسته ساخته است. علاوه بر آن حمایت از سر استیصال بخشی از مردم از تجاوز خارجی نیز نشان داد که حتی عامل خارجی با بمباران های ضدبشری اش قادر نخواهد بود وظیفه ای که بر دوش مردم ایران برای تغییرات اجتماعی سنگینی می کند را از دوش شان بردارد. حالا پس از فجایع اتفاق افتاده در جریان خیزش مردمی دی ماه و بر بستر جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی با قاطعیت بیشتری می توان بر تاکتیک نافرمانی مدنی و ضرورت سازماندهی از پائین و مردمی تاکید کرد و برای قدرتمندتر شدن جامعه در همه عرصه ها تلاش نمود.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، دموکراسی و سوسیالیسم
هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۱۸ می ۲۰۲۶
Comments
ایران، منطقه و جهان، زیر آوار جنگ و تجاوز امپریالیستی – هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>