اولین هنرپیشه زن ایران، اولین فیلم ناطق ایران
.
تا سال۱۳۱۳ در سینماهاى ایران فقط فیلم هاى ناطق خارجى نشان داده مىشد,ولى اکثر مردم سینما رو به زبانى که دراین فیلم ها صحبت مىشدآشنایى نداشته و فیلم هاى صامت, از جمله فیلم هاى چارلى چاپلین,بیننده بیشترى داشتند
روز سى ام آبان سال ۱۳۱۳فیلمى بروى پرده دوسینماى معروف آنزمان( سینما مایاک و سینما سپه) آمد که دو تازگى بسیارمهم براى فیلم وسینماى ایران را به همراه داشت. فیلم دختر لُر که بین مردم به نام جعفر وگلنار معروف شد,اولین فیلم ناطق ایرانى بود, که در آن اولین هنرپیشه زن ایرانى یعنى روح انگیز سامى نژاد نقش اصلى را بازى مىکرد

استقبال از فیلم بىسابقه بود, اولین بار تماشاچیان فیلمى را میدیدند که بازیگرانش به زبان آنها صحبت مىکردند,آوازه جعفر وگلنار در تمام تهران پیچید,خیلى ها براى اولین بار با این فیلم پایشان به سینما کشیده شد. درصحنه هایى که قهرمانان فیلم جعفر وگلنار کارى رابا موفقیت انجام میدادندمردم با کف زدنهاى ممتد آنها را تشویق مىکردند.سینماهاى تهران که معمولا هفته اى دو فیلم عوض مىکردند بعلت استقبال بىسابقه مردم همچنان به نمایش دخترلُر ادامه دادند.فیلم بمدت سى و هفت روز درسینما مایاک وصد و بیست روز در سینما سپه بر روى پرده بود. فیلم هایى که بعد از آن بر پرده سینماها آمدند نتوانستند تماشاچى زیادى را جلب نمایند, لذا بعداز چند ماه دوباره سینمامایاک بمدت یک ماه و سینما سپه پنجاه روز دختر لُر رانمایش دادند.سینما سپه سال بعد براى سومین باربمدت ۵۹ روزدخترلُر رانمایش داد
چون درایران استویو فیلم سازى نبود فیلم درهندوستان توسط امپریال فیلم ساخته شد. مبتکر اصلى ساختن فیلم عبدالحسین سپنتا بود که علاوه برنوشتن سناریو و کارگردانى بخشهاى هنرى نقش جعفر را بازى مىکرد. داستان فیلم قرار بود در رابطه بازندگى گلنار یک دختر لُردر منطقه اى تحت کنترل راهزنان مسلح به فرماندهى قلىخان باشد. در هند سپنتا براى پیداکردن هنرپیشه زن ایرانى که بزبان فارسى آشنایى داشته باشد دچارمشکل شد. بالاخره روح انگیزسامى نژاد راکه شوهرش کارمند استودیو بود راضى به ایفاى نقش گلنار نمودند. روح انگیز کرمانى بوده و لهجه غلیظ کرمانى داشت, لذا سپنتا مجبور به تغییر سناریو شده و داستانرا به این شکل عوض کرد: گلنار دخترکرمانى الاصلى است که والدینش را درمسافرت از دست داده و درمنطقه اى درلرستان بارقصیدن درکافه ها امرار معاش مىکند

روح انگیزسامى نژاد که نقش گلنار رابازى کرد,علیرغم محبوبیتى که کسب کرد غیراز نقش کوتاهى که در فیلم دیگر سپنتا بنام شیرین و فرهاد داشت درهیچ فیلم دیگرى بازى نکرد. علت اصلى آن هم مخالفت بخشهاى عقب مانده ومتحجر جامعه که حتى متوسل به فحاشى و تهدید مىشدند و سرزنشهاى فامیل ونزدیکان واطرافیان بود. وى که بعدها درتهران زندگى میکرد براثر همین سرزنش ها مجبور شد اسم خود را به صدیقه دماوندى تغییر دهد. شوهرش که نماینده کمپانى امپریال فیلم بمبئى درتهران بودبعداز مدتى از وى جدا شد وروح انگیز اولین هنرپیشه زن ایران حتى براى امرار معاش خود دچار مشکل گردید. وى در سنین کهولت درگمنامى وتنگدستى درتهران مىزیست و در همانجا هم فوت کرد
براى دادن جواز نمایش فیلم دخترلُردر ایران دولت درزمان رضا شاه تغییراتى درفیلم را شرط دادن جواز قرار داد,وکمپانى امپریال آنها را پذیرفت, یکى از شروط این بود که به نام فیلم عنوان : ایران دیروز و ایران امروز اضافه شود, و دیگرى اینکه در آغازفیلم نوشته تصویرى : قبل از دوره پهلوى در دوره اى که نواحى جنوب ومغرب ایران تحت نفوذ ایلات و عشایر بوداضافه گردد.و همچنین درآخر فیلم نوشته تصویرى: سالهاگذشت, کودتاىسوم اسفند ۱۲۹۹,دمیدن خورشید سعادت… تامین اقتصادیات مملکت,توسعه امورتجارتى,اتحاد شکل لباس…تحت توجهات شاهنشاه…اضافه شود

عبدالحسین سپنتا بعداز فیلم دختر لُر چندین فیلم ناطق دیگر ازجمله شیرین وفرهاد, لیلى ومجنون, فردوسى,چشمهاى سیاه را ساخت, سپنتا تلاش زیادى براى ساختن یک استودیو فیلمسازى در ایران نمود اما کمپانیهاى فیلمسازى اروپایى و هندى در زدوبند بادربار و واردکنندگان فیلم مانع شده و تلاشهاى سپنتا بى ثمر ماند . شاید اگر تلاشهایش به ثمر مىرسید فیلم و سینماى ایرانى امروزبسى غنى تر و متنوع تر مىبود.بى مهریها نسبت به این کارگردان,سناریست,هنرپیشه وسازنده اولین فیلمهاى ناطق ایرانى به حدى بود که علیرغم ساختن چندین فیلم پرفروش که ثروتها نصیب کمپانیهاى فیلم و صاحبان سینماها ودلالان مابین نمود در سال ۱۳۱۵ که مادرش بیماربود و کار فیلم سازى راکنار گذاشته بود هیچ اندوخته اى نداشت و مجبور شد در کارخانه صنایع پشم اصفهان تقاضاى کار کند
براى تهیه این مطلب ازکتاب عبدالحسین سپنتا: زندگى و سینمانوشته جمال امید استفاده شده است
سینا
چه بد که کارگر شد نه کارگردان ثروتمند؟!!!!
—
چرا کارگردانان و هنرپیشه ها ثروتمند می شوند اما کارگران سینما برو خیر؟
چون طبقه سرمایه دار پول تو چیب آنها میریزد تا آنها علیه روابط سرمایه داری و کلا ارتجاع، فیلم نسازند و یا فیلم بازی نکنند.
چرا ورزشکاران و مربیان ثروتمند می شوند، اما تماشاچی های کارگر نه؟
زیرا طبقه سرمایه دار پول تو جیب آنها میریزد تا آنها علیه روابط سرمایه داری حرف نزنند.
هر شغلی که امکان دسترسی به ذهن تودههای کارگر را زیاد میکند، باید از طریق ثروتمند کردن دست اند کاران خنثی شود تا به ابزار انقلاب تبدیل نشود.
کارگردان و هنرپیشه و ورزشکار ماهر ثروتمند نمی شود چون مهارت دارد، اگر اینطور بود مهندسین و ریاضی دانان و فیزیکدانان ماهر هم سوپر ثروتمند میشدند.
منطق ثروتمند شدن هنرمندان در مهارت آنها نیست، در خطری است که برای سیستم حکومتی حاکمین مرتجع دارند.
سینما و ورزش و موسیقی تاثیر ایدئولوژیک کلان دارند و تنها راه جلوگیری از استفاده از آنها بعنوان ابزار انقلاب، خریدن آنهاست.
حاکمین در این بازار ها مثل بانکهای مرکزی و سیستمهای سیاست گذاری های اقتصادی دولت، دخالت میکنند تا نیروهای منفی نشده، خنثی شوند و یا به نیرویی در جهت منافع حاکمیت تبدیل شوند. مثلا، هالیوود از انقلابیون پاک نشد چون بازار آزاد سینما اینطور میخواست. هالیوود از انقلابیون پاک شد چون سیاست سازمان امنیت آمریکا اینطور می خواست. .
میتوان در تئوری براحتی نشان داد که از بین بردن مالکیت خصوصی بر وسایل تولید میشود رابطه اقتصادی کمونیستی. ریاضیات مشکلی ندارد. اما در عمل، روابط استثماری سادگی تئوری را ندارند. در عمل روانشناسی ارتجاع اقتدار گر وجود دارد که گاهی دیو و گاهی فرشته است (شیادی) تا روابط ارتجاعی دست نخورد.
آنارشیست