سلطنت مطلقه ؛ آنارشی جنگل گرگ ها.
آرام بختیاری
Hobbes , Thomas (1588-1679)
هابس؛ فیلسوف سیاسی سلطنت مطلقه.
توماس هابس(1679-1588.م)، فیلسوف و سیاستمدار انگلیسی، نماینده یک نوع ماتریالیسم مکانیکی رادیکال، مبلغ حکومت مطلقه سلطنتی، مدافع ماتریالیسم در جنبش روشنگری انقلاب بورژوایی در 4 قرن پیش، به سیستماتیک نمودن فلسفه فرانس باکون پرداخت. او یکی از مهمترین نظریه پردازان علم و سیاست در ابتدای عصر نوین است. هابس نماینده منافع خاص بورژوازی از طریق اتحاد با اشراف برای پیروزی در انقلاب سال 1688 میلادی بود. مبارزات طبقاتی دهه 1640 در انگلیس موجب شد که او پیرامون تئوری دولت و جامعه، فلسفه اش را بشکل سیستماتیک در 3 بخش بدن، انسان، و شهروند تقسیم کند. فلسفه سیاسی بورژوایی و ضد فئودالی هابس بعدها تاثیر مهمی روی نظریه دولت و قانون نیز در اروپا گذاشت. او مخالف نظر دکارت پیرامون غریزی بودن ایده بود چون درک قوای حسی را منبع ایدهها میدانست و میگفت همه دانش انسان محصول درک قوای حسی اوست.
فلسفه هابس آته ایستی و متکی به شناخت عقلگرایانه ظواهر و تاثیرات پدیدههاست. وی فلسفه را مترادف علم میدانست؛ که باید قوانین جامعه و طبیعت را بشناسد و از آندو برای رفاه انسان استفاده کند،و اخلاق و فرهنگ را نیز اصلاح نماید. اینگونه پیشنهادات نشان از مواضع ضد فئودالی و آگاهی مترقی اوایل بورژوازی وی بود. هابس میخواست با توضیح ماتریالیست روان و رفتار انسانی در سیاست، مربی آموزش انسان گردد. او زیر تاثیر افکار ضد دینی باکون به غیرمفید بودن فلسفه مسیحی مدرسین اسکولاستیک پی برد و با مادی بودن جهان آشنا شد و به اهمیت قوای حسی در علم و دانش جهت تحقیقات اجتماعی پی برد. وی نظری بدبینانه نسبت به انسان داشت و میگفت براساس “وضعیت طبیعی”، انسان گرگ انسان! است و هرکس با همنوع خود بدلیل منافع شخصی و حق مالکیت، سر جنگ دارد. به این دلیل جامعه نیاز به یک دولت اتوریته انحصاری برای تضمین نظم و عدالت و صلح و امنیت دارد.
هابس مدعی بود که فلسفه بدون خلاقیت مفاهیم غیرممکن است.نفکر یعنی محاسبه مفاهیم با اسامی و نامها براساس کشف زبان؛ که به اشیاء و پدیدهها میدهد. او میگفت ورای دولت نه خدایی هست و نه ارگانی قوی تر از دولت؛ به این دلیل دولت باید سازمان و مقوله ای مطلق باشد. فردگرایی، منفعت طلبی، و اگوایسم، صفاتی غریزی و مادرزادی هستند. به این دلیل هابس بستن” قرارداد اجتماعی” میان مردم و دولت، از طریق انتخابات و آزادی را مهم میشمارد. او با تکیه به “قانون علیت” مدعی بود که آزادی اراده در انتخاب برای انسان وجود ندارد چون دست نامرعی جبر، همه جا نقش خود را بازی میکند. هابس بعنوان یک خداناباور، یک ماتریالیست محض است و میگفت در توضیح جهان و هستی، جایی برای خدا وجود ندارد. او بعنوان یک متفکر ماوراء طبیعه و نه بعنوان دانشمند، خالق یک مدل جهان ماتریالیستی-مکانیکی است و میگفت ماده همیشه در حال حرکت و جنبش است. وی از زمان دمکریت در یونان باستان تا زمان خود، نمایش دهنده جهانی است بدون انسان. او باور به جهانی مکانیکی ولی بدون خدا داشت.
هابس یکی از مهمترین معماران تئوری مدرن سیاسی و مخالف بینش ارسطویی است که میگفت انسان موجودی سیاسی-اجتماعی نیست. مشهوریت وی بدلیل نظرش پیرامون زندگی انسان در “شرایط طبیعی” و در پیش از تشکیل اجتماعات است. او با استفاده از ماتریالیسم مکانیکی و ریاضیات گالیله همچون باکون میگفت تنها دلیل شناخت، تجربه است،و عمل انسان محصول حرکات جسم در زمان و مکان خاص است. او بعنوان ناتورالیست و ماتریالیست، به قانون علیت باور داشت.
هابس در زمان خود در بیش از 4 قرن پیش بهترین نوع حکومت در بریتانیای دوران استعمار را سلطنت مطلقه میدانست. سخنانش در باره دمکراسی نشان میدهند او ایدئولوگ و نظریه پرداز نظام بورژوایی کاپیتالیستی است گرچه فلسفه اش دارای عناصر علمی و آته ایستی است. تئوری اجتماعی او نشان از کمبود و ضعف ماتریالیسم غیردیالکتیکی پیشامارکسیستی را آشکار میکند. وی دولت و جامعه آنزمان را مترادف هم میدانست. وجود طبقات و مبارزه طبقاتی نزد وی ناشناخته بودند. او به جامعه نگاهی غیرتاریخی داشت و ماهیت انسانی برای او متکی به فردگرایی و منافع شخصی بشمار می آمد.
هابس در کنار لحظه های هومانیستی دارای تمایلات آنتی دمکراتیک در تئوری اجتماعی بود و در ایدئولوژی امپریالیستی اش استفاده از انواع دولتهای دیکتاتوری غیرممکن نبود. با ابن وجود جنبه های مثبت فلسفه سیاسی اش از طرف لاک، تولاند، لایبنیتس، اسپینوزا، پوفندورف، ماتریالیستهای فرانسوی، و نمایندگان فلسفه کلاسیک آلمان، تکمیل شد و در فلسفه مارکسیستی مورد حمایت قرار گرفت. او میگفت عطش انسان نا آگاه نسبت به کسب قدرت و مالکیت خصوصی موجب میشود که انسان ضد دیگران و ضد جامعه شود. او در این ادعا یک انسان ستیز در جامعه فئودالی سلطنتی کاپیتالیستی 4 قرن پییش در اروپا است و به این سبب خواهان پایبندی به یک قرارداد اجتماعی به: اخلاق، فرهنگ، عقلگرایی، تقوا، و وظایف جمعی شهروندی، است. او وظیفه دولت در شرایط جنگی و در جنگل گرگ ها را ، اجرای صلح و دفاع از شهروندان میدانست. بخشی از لیبرال ها اشاره میکنند که باید از طریق اصول ماتریالیستی نگاهی عام و سیستماتیک به فلسفه هابس نمود تا شناخت بدست آمده مورد استفاده قرار گیرد و بتوان از آن بشکل سنگ بنای کوچک ساختمان فلسفه در قالب علم استفاده نمود.
هابس مخالف نظریه الاهیاتی آزادی اراده است، او نوعی جبری بودن رادیکال را در زندگی و در سرنوشت انسان نمایندگی میکرد. وی جاده صاف کن علم حدید و منتقد مهم بینش ایده آلیستی “هدفمند بودن تحولات جهان” بود. هابس در علم منطق؛ آنطور که باکون انجام میداد، مدافع قیاس عقلی در مقابل متد تجربی استقرایی است. او کل را به اجزاء تقسیم میکرد و سپس قضاوت می نمود و میگفت مفاهیم، اسامی و نام هایی هستند که نیاز به تفسیر و توضیح دارند. در نظر وی مفاهیم فقط عنوان و نام هستند و نه واقعیت. هابس خود را سالها سرگرم منطق ارسطویی و شاخه اسکولاستیک فلسفه نومینالیستی نمود؛ که میگفت مفاهیم فقط نام هستند و نه واقعیت. تئوری های سیاسی او در باره دولت، قانون، حقوق، و اخلاق در مخالفت با فرهنگ و ارزشهای فئودالی و حمایت از بقدرت رسیدن بورژوازی نوپای آنزمان بود.