سرمایهداری مافیایی و فساد در آمریکای ترامپ- بخش 2
بخش اول را اینجا بخوانید: سرمایهداری مافیایی و فساد در آمریکای ترامپ
نوشته: Henry Giroux
استبداد دیجیتال و فرهنگ نمایشی
اقتدارگرایی دیجیتال و فرهنگ نمایش فساد در رژیم ترامپ جدا از فرهنگ، رسانه و زندگی روزمره عمل نمیکند. این فساد از طریق شبکه وسیعی از دستگاههای فرهنگی، پلتفرمهای دیجیتال و سیستمهای رسانهای متعلق به میلیاردرها فعال و تقویت میشود که طمع را عادیسازی میکنند، منافع شخصی بیرحمانه را ستایش میکنند و ارزشهای سرمایهداری نئولیبرال را به یک عقل سلیم حاکم ارتقا میدهند. الیگارشیهای فناوری که بر رسانههای اجتماعی و ارتباطات دیجیتال تسلط دارند، کاری بیش از کنترل اطلاعات انجام میدهند؛ آنها عرصههای عاطفی و تربیتی را طوری سامان میدهند که افراد از طریق آنها میآموزند خود، دیگران و اساساً معنای سیاست را چگونه ببینند و بفهمند. در این محیط، فساد دیگر در درجه اول به عنوان نقض اعتماد عمومی تلقی نمیشود. در این محیط، تسلط الگوریتمی و فئودالیسم دیجیتال به عنوان حیلهگری کارآفرینی، برندسازی شخصی و موفقیت رقابتی و جستجوی بیشرمانه قدرت در فرهنگی که برنده همه چیز را میبرد، ارائه میشوند. این پدیده در واقع شکلی بهشدت تشدیدشده از شرِ ابزاریشده را نمایندگی میکند.
زمینه آموزشی معاصر سرمایهداری مافیایی به طور قاطع به نفع ثروتمندان، ارتجاعیون و قدرتمندان سیاسی است. به طور فزایندهای، بخشهای بزرگی از مردم، به ویژه رأیدهندگان مردد و مخاطبان جوانتر، دیگر اطلاعات سیاسی را از طریق روزنامهنگاری سنتی یا حوزههای عمومی دموکراتیک دریافت نمیکنند، بلکه از طریق پلتفرمهای رسانههای اجتماعی، کانالهای یوتیوب، شبکههای تأثیرگذار و پادکستهای تحت سلطه شخصیتهای راستگرا مانند تاکر کارلسون، این کار را انجام میدهند، در حالی که سیستمهای مبتنی بر الگوریتم که توسط الیگارشیهای فناوری مانند ایلان ماسک و مارک زاکربرگ کنترل میشوند، خشم، اطلاعات نادرست و نارضایتی اقتدارگرایانه را تقویت میکنند. برخی از پادکستهای سیاسی که بیشترین شنونده را دارند، توسط چهرههای ارتجاعی میزبانی میشوند که به تئوریهای توطئه، نارضایتی ساختگی، ملیگرایی سفید، زنستیزی و لفاظیهای ضد دموکراتیک میپردازند.
نیروهای سیاسی محافظهکار نفوذ عظیمی در یوتیوب، فیسبوک، تیکتاک و ایکس دارند، جایی که خشم، ترس، کینه و نمایش با سرعت فوقالعاده و هیجانزدگی زیاد در گردش است. این پلتفرمها به جنجالآفرینی، پرخاشگری و دستکاری عاطفی پاداش میدهند، زیرا خشم باعث ایجاد کلیک، توجه و سود میشود. آنها تکهتکه شدن اجتماعی، بیگانگی، اتمیزه شدن را تقویت میکنند و، همانطور که جاناتان کری اشاره میکند، به طور فزایندهای نمایانگر «دستگاه جهانی جامع برای انحلال جامعه» هستند.
با انجام این کار، آنها یک محیط فرهنگی و آموزشی ایجاد میکنند که در آن ارزشهای اقتدارگرا نیروی مشروعیتبخش عظیمی به دست میآورند، در حالی که تفکر انتقادی، حافظه تاریخی و سواد مدنی به طور فزایندهای پاک، مجازات یا مشکوک میشوند. در عین حال، آنها دستور زبان زهرآلود سیاست فاشیستی را بازتولید و عادیسازی میکنند: بیقانونی به یک اصل حاکم ارتقا مییابد، نفرت نژادی و خیالپردازیهای پاکسازی نژادی بیشرمانه به عنوان مسائل امنیتی و خلوص ملی تعریف میشوند، ایدههای انتقادی ممنوع یا جرمانگاری میشوند، خشونت نسلکشی در غزه به عنوان سیاست توجیه میشود و قتل روزنامهنگاران در مناطق جنگی به عنوان آسیبهای جانبی در عصر بربریت سازمانیافته عادیسازی میشود. تحت این شرایط، فرهنگ دیجیتال دیگر صرفاً سیاست را منتقل نمیکند؛ بلکه به یکی از نیروهای آموزشی اصلی تبدیل میشود که از طریق آن هویتها، خواستهها و دلبستگی های عاطفی اقتدارگرایانه تولید میشوند.
زیباییشناسی MAGA و آموزش بیرحمی
آنچه تحت ترامپیسم پدیدار میشود، صرفاً یک سیاست فساد نیست، بلکه یک رژیم فرهنگی آموزشی گستردهتر از جنایت و تروریسم دولتی است. برخلاف اشکال قدیمیتر تبلیغات اقتدارگرایانه که خواستار باور ایدئولوژیک و اطاعت منضبط بودند، فرهنگ اقتدارگرایانه معاصر خواستار مشارکت سطحی، تسلیم عاطفی، نمایش ضد روشنفکری از طریق جریانهای بیپایان رسانههای دیجیتال و استفاده خطرناک از هوش مصنوعی است. سیاست به تئاتر سیاسی تبدیل شده است. مشارکت دیگر نیازی به قضاوت آگاهانه یا سواد انتقادی ندارد؛ بلکه نیاز به سرمایهگذاری عاطفی در نمایشهای تحقیر، ظلم، کینه و وفاداری قبیلهای دارد. فساد به بخشی از تعزیه خوانی سلطه تبدیل میشود که آشکارا به عنوان نشانهای از قدرت، کنترل بیقید و شرط و مصونیت از پاسخگویی به نمایش گذاشته میشود.
سیل مداوم تصاویر و ویدیوهای مضحک در شبکههای اجتماعی ، خیالپردازیهای تولید شده توسط هوش مصنوعی، نظریههای توطئه، خشم صحنهای و اجراهای سیاسیِ تحت هدایت سلبریتیها، فرهنگی را ایجاد میکند که در آن ارزشهای اقتدارگرایانه قبل از اینکه به طور انتقادی بررسی شوند، به صورت عاطفی جذب میشوند. در این جهانِ شکل داده توسط رسانه ها ، زبان دموکراسی در تمرینهای برندسازی و واکنشهای عاطفیِ مهندسیشده توسط الگوریتمها حل میشود. در اینجا اشاره به Guy Debord (فیلم ساز و نویسنده مارکسیست فرانسوی)ضروری میشود، زیرا سیاست دیگر در درجه اول از طریق استدلال منطقی عمل نمیکند، بلکه از طریق تئاتری از تصاویر کالاییشده، احساسات ساختگی و حواسپرتی بیپایان عمل میکند. به همان اندازه مهم، اثر Jean Baudrillard (فیلسوف فرانسوی) به توضیح چگونگی گردش خیالپردازیها و تصاویر سیاسیِ فراواقعیِ تولید شده توسط هوش مصنوعی کمک میکند، نه به این دلیل که به هر معنای متعارفی باورپذیر هستند، بلکه به این دلیل که رضایت عاطفی ایجاد میکنند که از حقیقت، شواهد یا حافظه تاریخی جداست. در عین حال،Neil Postman (نظریه پرداز آمریکایی) فرهنگی را پیشبینی کرد که در آن زندگی عمومی در سرگرمی و نمایش حل میشود و ظرفیتهای لازم برای قضاوت دموکراتیک و تفکر انتقادی را از بین میبرد.
فساد سیاست به طور فزایندهای در فساد فرهنگ مدنی، وجدان عمومی و قضاوت اخلاقی منعکس میشود. ویدیوهای عجیب و غریب تولید شده توسط هوش مصنوعی و نمایشهای صحنهسازی شده که بیوقفه توسط ترامپ پخش میشوند و از طریق اکوسیستمهای رسانهای راستگرا تقویت میشوند، کاری بیش از سرگرمی انجام میدهند. آنها به عنوان اشکالی از آموزش عمومی اقتدارگرایانه عمل میکنند که تحقیر، ظلم، نژادپرستی، مردانگی مفرط و بیسوادی مدنی را به عنوان فضایل عمومی عادیسازی میکنند. در این خیالپردازیهای دیجیتالی ساخته شده، ترامپ به عنوان یک ناجی الهی که توسط عیسی در آغوش گرفته شده است، ظاهر میشود، منتقدان به اهداف تمسخر و خیالپردازیهای تحقیر تقلیل مییابند و پرخاشگری علیه مخالفان به عنوان منبع سرگرمی عمومی و ارضای عاطفی صحنهسازی میشود. در یک ویدیوی نژادپرستانهی فاحش تولید شده توسط هوش مصنوعی، ترامپ، باراک اوباما، رئیس جمهور سابق و میشل اوباما را به عنوان میمون به تصویر میکشد. چنین نمایشهایی مهم هستند زیرا پایههای اخلاقی زندگی دموکراتیک را از بین میبرند و مسئولیت مدنی، دلسوزی، حافظه تاریخی و قضاوت انتقادی را با سیاست تمسخر، کینه، خشم ساختگی و لذت اقتدارگرایانه جایگزین میکنند. سیاست دیگر به رضایت آگاهانه، مسئولیت اخلاقی یا بحث منطقی متوسل نمیشود. در عوض، مخاطبان را طوری تربیت میکند که از تحقیر لذت ببرند، قدرت بیحد و حصر را جشن بگیرند و ظلم را به عنوان سرگرمی بپذیرند.
ماشینهای نابودی خلاقیت و فرهنگ نئوفاشیستی
تحت این سیستم آموزشی، ارزشهای نئولیبرالی رقابت ناسالم، منفعتطلبی بیقید و شرط، عرضه و تقاضا، فرهنگ کالاییشدهی بازارمحور، به طور یکپارچه با سیاستهای اقتدارگرایانه ادغام میشوند. فرهنگ سلبریتی، سیستمهای رسانهای الگوریتمی، ملیگرایی مسیحی، ضد روشنفکری و نمایشهای فاشیستی در چیزی ادغام میشوند که من در جای دیگری آن را ماشین تخیلزدایی نامیدهام، دستگاه قدرتمندی از آموزش عمومی که مردم را قبل از اینکه از نظر فکری متقاعد کند، از نظر احساسی آموزش میدهد. عمیقترین قدرت آن نه صرفاً در انتشار دروغ، بلکه در شکلدهی به خواستهها، هویتها و تمایلات عاطفی است که فساد، ظلم و سرمایهداری گانگستری را به ویژگیهای رایج زندگی روزمره تبدیل میکند. اقتدارگرایی لذتبخش میشود، جنبشهای ملیگرای سفیدپوست و وفاداریهای فرقه ای جایگزین همبستگی دموکراتیک میشوند و زندگی عمومی به یک بازی وحشیانه که حول تحقیر، استثمار و هیجان سلطه سازماندهی شده است، تقلیل مییابد.
آنچه از این دستگاه پدیدار میشود، نوعی سیاست نئوفاشیستی است که در آن فساد دیگر انحرافی از حکومت نیست، بلکه یکی از اصول اصلی سازماندهی آن است. با این حال، رسانههای جریان اصلی اغلب با فساد به عنوان چیزی بیش از رسوایی و نمایش برخورد نمیکنند و نقش آن را در سیاست گستردهترِ انحصار، استخراج و کنترل اقتدارگرایانه پنهان میکنند. آنچه که خطر است، یک سیستم غارتگر است که نهادهای دموکراتیک را تهی میکند و در عین حال ثروت و قدرت را در دستان یک الیگارشی مالی و سیاسی متمرکز میکند که با ترس، وفاداری و طمع سازمانیافته به هم پیوستهاند. اما فساد به تنهایی عمیقترین تهدید نیست. خطر بزرگتر در شرایط فرهنگی و آموزشی نهفته است که آن را عادی میکند. در عصری که تحت سلطه ماشینهای تخیلزدایی نئولیبرال، سیاستهای مبتنی بر نمایش و جهل ساختگی است، گانگستریسم به عنوان قدرت، ظلم به عنوان اصالت و بیقانونی به عنوان آزادی بازتعریف میشود.
در عصری که تحت سلطه ماشینهای تخیلزدایی نئولیبرال و سیاستها رسانه محور مبتنی بر نادانی تحمیلی است، ارزشها و احساسات فاشیستی دیگر پنهان نیستند؛ آنها به بازار عرضه میشوند، اجرا میشوند و مورد تجلیل قرار میگیرند. در این سناریو، فساد به عنوان تئاتر سیاسی عمل میکند، مکانی که در آن سیاست در دستور زبان بصری فاشیسم حل میشود.
نظامیگری، اَبَرمردانگی و ملیگرایی مسیحی سفیدپوست
در نهایت، این فرهنگ فساد و نمایش اقتدارگرایانه با سیاستی همگرا میشود که نظامیگری، خشونت و سلطهی بیش از حد مردانه را ستایش میکند. یکی از نیروهای محرکهی فساد سیستماتیکی که رژیم ترامپ را تعریف میکند، تلفیق جنگطلبی مخرب ، ملیگرایی مسیحی سفیدپوست و سیاست بیش از حد مردانه است که خشونت، سلطه و جنگ را ستایش میکند. این همگرایی مرگبار در توسل ترامپ به اقتدار الهی، لفاظیهای کتاب مقدس و تصاویر صلیبی که برای توجیه تجاوز نظامی و خشونت در سطح جنایات جنگی در ایران استفاده میشود، قابل مشاهده است. همچنین در زبان نظامیشدهی پیت هگست، «وزیر جنگ» خودخواندهی ترامپ، که جنگ برای او به صحنهی رستگاری مردانه تبدیل میشود که در آن ظلم به عنوان نشان قدرت تعریف میشود. نظامیگری متکبرانهی هگست اگر به قدرت دولت و ظرفیت آن برای اعمال خشونت در داخل و خارج از کشور گره نخورده بود، ممکن بود پوچ به نظر برسد. همانطور که جاسپر کریون مشاهده میکند، لفاظیهای او غرق در «اسلامهراسی، زنستیزی و نسخهی کاملاً مخربی از مردانگی» است، زبانی مسموم که نظامیگری را به نمایشی از تجاوز تبدیل میکند و در عین حال، وحشیگری اقتدارگرایانه را به الگویی از هویت ملی و فضیلت مدنی ارتقا میدهد.
پیش به سوی سیاست مقاومت و مبارزه برای سوسیالیسم دموکراتیک
شایان ذکر است که بحرانی که با آن مواجه هستیم صرفاً فساد نیست، بلکه نابودی شتابنده دموکراسی است، زیرا عدالت، حافظه تاریخی، کُنشگری مدنی و وجدان عمومی توسط نیروهای نئولیبرالیسم غارتگر و حکومت اقتدارگرا تهی میشوند. ترامپیسم نشان میدهد که چگونه سرمایهداری مافیایی ، در هم آمیخته با سیاستهای اقتدارگرا، دولت را به ابزاری برای تروریسم داخلی، غارت اقتصادی و نیهیلیسم اخلاقی تبدیل میکند. ترامپیسم آگاهی را به سلطه میکشد، حافظه تاریخی را محو و تاریخ را تحریف میکند. در چنین شرایطی، مقاومت را نمیتوان به اصلاحات قانونی، کمیسیونهای اخلاقی یا توسل به آداب مدنی تقلیل داد. تاریخ نشان داده است که چنین نیروهایی در کجا به اوج خود میرسند: در اتاقهای شکنجه، حبسهای دستهجمعی، اردوگاههای کار اجباری و نهادینه کردن ظلم به عنوان یک اصل حاکم.
آنچه ضرورت دارد، گسست بنیادین از نظم سیاسی و اقتصادیای است که ثروت و قدرت را در دستان الیگارشهای مالی متمرکز میکند و همزمان، در خدمتِ طمع سازمانیافته، کالاها و خدمات عمومی، حمایتهای اجتماعی و نهادهای دموکراتیک را از میان میبرد. این مبارزهای است که باید آموزش را به عنصری محوری در سیاست تبدیل کند تا آگاهی عمومی را دگرگون سازد؛ دگرگونیای که بخشی از پیکار گستردهتر برای برچیدن نهادهای اقتصادی و سیاسیِ «سرمایهداری مافیایی» است.»
در نهایت، فسادِ ریشهدوانده در دل رژیم ترامپ را نمیتوان از فرهنگ گسترده تر اقتدارگرا و نئوفاشیستی که هم آن را تغذیه میکند و هم به آن مشروعیت میبخشد، جدا کرد؛ فرهنگی که در آن نظامیگری، ملیگرایی آخرالزمانی، مردانگی مخرب، سرمایهداری مافیایی و سیاست دفع زباله در یک ماشین سلطه ادغام میشوند. این سیاستی است که نه تنها علیه نهادهای دموکراتیک، ایدههای انتقادی و ارزشهای عمومی، بلکه علیه همان شرایطی که عدالت، همبستگی، شفقت و آزادی جمعی را ممکن میسازند، جنگ به راه میاندازد.
بنابراین، مبارزه علیه فساد اقتدارگرایانه باید بخشی از یک مبارزه گستردهتر برای بازپسگیری سیاست به عنوان یک پروژه اخلاقی، اجتماعی و جمعی باشد که ریشه در حافظه تاریخی، عدالت اقتصادی، مسئولیت مشترک و وعده رادیکال زندگی دموکراتیک دارد. با این حال، این مبارزه باید به این نصیحت فردریک داگلاس(از رهبران ضد برده داری در آمریکا) توجه کند که «قدرت بدون مطالبه گری هیچ چیزی را واگذار نمیکند». از نظر داگلاس، قدرت سرکوبگر هرگز به خودی خود عقبنشینی نمیکند. این قدرت تنها زمانی تسلیم میشود که با نیرویی جمعی مواجه شود که قادر به مختل کردن اقتدار آن، افشای بیعدالتیهای آن و دشوار کردن روزافزون حفظ سلطه باشد. در این مورد، مقاومت برای قدرت اقتدارگرا خطرناک میشود، نه صرفاً به این دلیل که با سلطه مخالف است، بلکه به این دلیل که مظهر یک انرژی اخلاقی و سیاسی جمعی است که قادر به متزلزل کردن پایههایی است که آن قدرت بر آن استوار است.
موضوع فقط حفظ و دفاع از اصول دموکراسی لیبرال نیست؛ بلکه ساختن آیندهای است که بهطور بنیادین متفاوت باشد. چالشهای پیش روی ما، برچیدن سرمایهداری گانگستری و سیاستهای فاشیستیِ زاییدهی آن است. باید در پیِ بنیانگذاری چشماندازی دموکراتیک و سوسیالیستی بود؛ چشماندازی که ریشه در کرامت انسان، همبستگی اجتماعی، همدلی، عدالت، برابری و تأمین منافع همگانی داشته باشد.. همانطور که داگلاس به طور مشهور اشاره کرد، «اگر مبارزهای نباشد، پیشرفتی هم در کار نیست.» این همان قدرتِ اندیشهٔ انتقادی، مقاومت تودهای و امیدِ رزمندگی است.
خلاصه شده توسط بنفشه زمانی از: http://www.counterpunch.org
قسمت اول را در لینک زیر بخوانید:
Comments
سرمایهداری مافیایی و فساد در آمریکای ترامپ- بخش 2 — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>