خواری بیپاداش
برگردان شروين احمدی

پرونده این ماه: ایران، تاوان جنون
تجاوز اسرائیل و آمریکا علیه ایران، که بدون هیچ بهانه جدی یا توجیه قانونی آغاز شد، نشاندهنده بیعملی اروپا در مواجهه با جنگی است که امنیت آن را به خطر میاندازد و اقتصادش را تهدید میکند. این الکنبودن از آنرو بسیار چشمگیرتر است که واشنگتن پیش از این پیمانی را نقض کرده بود که توسط همه کشورهای اروپایی با تهران منعقد شده بود.
نویسندگان Pierre RIMBERT & Serge HALIMI برگردان شروين احمدی
درماندگی عمیق رهبران اروپایی در مواجهه با جنگ اسرائیل و آمریکا که در ۲۸ فوریه علیه ایران و با نقض قوانین بینالمللی آغاز شد، نشاندهنده حرمان طبقه حاکمی است که برای تطابق خویش با یک «مدل» آمریکایی تربیت شده بود، مدلی که اینک غیرقابل دفاع شده است. این آشفتگی با وحشت از احتمال دلخوری آقای دونالد ترامپ، وحشت از کمبود انرژی، ترس از بحران اقتصادی، نگرانی از شکست اوکراین به دلیل حمایت ناکافی ایالات متحده و در نهایت، سرگیجه ناشی از تجدید حیات تجاری و دیپلماتیک روسیه، تشدید میشود.
اورسولا فون در لاین، کییر استارمر، فریدریش مرتس و امانوئل مکرون تاکنون، در مقابل هر بیحرمتی رئیس جمهور ترامپ و «متحد-ارباب» اسرائیلیاش، ابتدا تسلیم شدهاند و سپس زاری کردهاند. به رفتارهای ایندو، مانند بالا بردن تعرفهها، الزام به دو برابر کردن هزینههای نظامی، قتل عامهای اسرائیل در غزه، بمباران یمن، لبنان و ایران و آدمربایی یا ترور رهبران خارجی به عنوان یک تاکتیک دیپلماتیک استاندارد، با بیتفاوتی رضایت داده و به دنبال آن غرو لندی در حد «باشه، اما نه اینطوری آخه» ابراز کردهاند. تنها دفاع از اوکراین، که به مذهب سکولار نخبگان اروپایی تبدیل شده، و تهدید حمله به گرینلند، واکنشهایی را برانگیخت که صدایش فراتر از غُرغُر شکم بود.
جنگ غیرقانونی، غیرمنطقی و پرماجرایی که اسرائیل و ایالات متحده علیه تهران به راه انداختهاند، به نوبه خود، والس معمول فریب و دروغ را به راه انداخته است. اگرچه هیچکس توجیهات مطرحشده توسط واشنگتن – خنثیسازی برنامه هستهای و تهدید موشکهای بالستیک برای ایالات متحده و حمایت از مخالفان رژیم ایران – را جدی نمیگیرد، اما کشورهای اصلی قاره کهن، به استثنای اسپانیا (به مقاله «باید چندجانبهگرایی را نجات داد» در همین شماره مراجعه کنید)، با سرافکندگی در کنار متجاوزان قرار گرفتند. اسپانیا حتی لازم ندید که به «متحدان» خود در مورد درگیریای که عواقب اقتصادی ویرانگری به همراه خواهد شد، هشدار دهد.
در حالی که تهران زیر بمباران است، پاریس، برلین و لندن از محکوم کردن تجاوز خودداری میکنند، اما در بیانیهای مشترک در اول مارس «نگرانی خود را از حملات موشکی بیهدف و نامتناسب ایران علیه کشورهای منطقه» ابراز کردند. آنها همچنین آمادگی خود را برای انجام «اقدامات دفاعی لازم و متناسب برای از بین بردن توانایی ایران در پرتاب موشک و پهپاد به منابع آنها» اعلام کردند.
به محض اعلام ترور آیتالله علی خامنهای، سخنگوی دولت فرانسه ابراز خوشحالی کرد: «ما فقط میتوانیم از مرگ او راضی باشیم» (RTL، ۱ مارس ۲۰۲۶). صدراعظم آلمان (۳ مارس) در حالی که وزیر امور خارجهاش سفیر ایران را احضار کرد تا از او بخواهد «فوراً حملات خود را متوقف کند»، اظهار داشت: «ما از ایالات متحده و اسرائیل حمایت میکنیم که میخواهند از شر این رژیم تروریستی وحشتناک خلاص شوند». در مواجهه با افزایش قیمت هیدروکربن و شبح فروپاشی اقتصادی، این سه رهبر تلاش خواهند کرد تا دخالت خود را در این درگیری به حداقل برسانند و از رئیس جمهور آمریکا که به طور فزاینده غیرقابل پیشبینی شده فاصله بگیرند. اما مثل همیشه آنها ابتدا تسلیم شدهاند و سپس زاری کردهاند. اما باندکفزنان که کارشان تشویق کورکورانه اتحادیه اروپاست، مانند همیشه به سرعت کوچکترین دودلی این نهاد را همچون یک نافرمانی ستایش کردند (۱).
اما ترس به تنهایی چنین زبونی را توضیح نمیدهد. تاریخ اخیر روابط بین ایران و قدرتهای اروپایی، به ویژه فرانسه، چرایی دیگری را نشان میدهد: پیکربندی مجدد اتحاد آتلانتیک. در پانزده سال گذشته یا بیشتر، با تشویق کمیسیون اروپایی متشکل از «بازهای» آتلانتیکگرا و اخیراً، با تشویق آلمانی که به دنبال بازیافتن قدرت دیپلماتیک و نظامی است، پاریس تلاش کرده است تا ردای «مبارزه برای ارزشها» آمریکاییها را به تن کند. دومینیک دو ویلپن، نخست وزیر سابق، خاطرنشان میکند: «فرانسه به شاگرد ممتاز طبقه نومحافظهکار تبدیل شده است». تا حدی که دو کشوری که با مداخله آمریکا در عراق مخالفت بودند، اکنون آن را در مورد ایران میپذیرند.
«امتیازاتی که بهنظر ما، فرانسویها، بیش از حد بود»
اولین نشانههای این تغییر به جنگ علیه لیبی برمیگردد که در سال ۲۰۱۱ به ابتکار فرانسه، که در آن زمان توسط نیکولا سارکوزی رهبری میشد، آغاز شد. دو سال بعد، پاریس از امتناع رئیس جمهور باراک اوباما از مداخله نظامی علیه دمشق ابراز تاسف کرد. این بار، فرانسوا اولاند، مستاجر کاخ الیزه بود. همزمان، مذاکرات بین تهران و پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، به علاوه آلمان، برای کنترل برنامه غنیسازی اورانیوم ایران در ازای لغو مشروط و تدریجی تحریمهای اقتصادی آغاز میشود. در اینجا نیز، فرانسه رفتاری متمایز نسبت به آمریکاییها اتخاذ کرد.
در طول مذاکرات، پاریس با به خطر انداختن احتمال مصالحه، خواستها را افزایش میدهد. لوران فابیوس، وزیر امور خارجه، حتی در خاطرات خود به رد کردن متن آمریکایی-ایرانی در نوامبر ۲۰۱۳ که پاریس آن را «غیرقابل قبول» میدانست، میبالد، زیرا گویا به اندازه کافی علیه تهران سختگیرانه نبود. همین اتفاق دوباره در مارس ۲۰۱۵ رخ داد. آقای فابیوس، رئیس جمهور اوباما را به پذیرش «امتیازاتی که ما فرانسویها آنها را بیش از حد میدانستیم» (۳) متهم میکند. با این وجود، این توافق در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵ در وین منعقد شد و سپس در ۲۰ ژوئیه توسط قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت که به اتفاق آرا تصویب شد، تأیید گردید.
آقایان اولاند و فابیوس که در خط مقدم غربگرایی قرار داشتند، در آن زمان باندهای نظامی واشنگتن و تلآویو را مجذوب خود کردند. در نوامبر ۲۰۱۵، قدرتمندترین روزنامه آنها، وال استریت ژورنال، تا آنجا پیش رفت که یکی از سرمقالههای خود را با این جمله به پایان رساند: «تا زمانی که آمریکا فرمانده کل جدیدی را انتخاب نکند، آقای اولاند بهترین رهبر ضد تروریسم در غرب است» (۴). پادشاهیهای خلیج فارس که عمیقاً با ایران خصومت داشتند، نیز از موضع قاطع پاریس قدردانی کردند. فرانسه پاداش موضع سرسختانه خود را به شکل سیلی از فروش تسلیحات، به ویژه جتهای جنگنده رافال، در منطقهای که تا آن زمان سفارشات خود را برای آمریکاییها رزرو کرده بود، دریافت کرد.
به گفته آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)، پس از امضای توافق وین، ایران به شرایط آن پایبند بود و بازرسیهای میدانی خود را افزایش داد. بنابراین، برخی از تحریمها به تدریج لغو شدند که این امر باعث ناراحتی آقای بنیامین نتانیاهو شد. او در ۳ مارس ۲۰۱۵، در نمایشی از مخالفت آشکار با رئیس جمهور اوباما، طی یک سخنرانی رسمی در برابر هر دو مجلس امریکا، سنا و کنگره، کیفرخواست آتشینی علیه توافق در حال مذاکره ارائه داد. او در طی چهل و هفت دقیقه سخنرانی، بیست و هشت بار مورد تشویق ایستاده نمایندگان قرار گرفت.
اما نئو-نئومحافظهکاران اروپایی خیلی زود با مانع غیرمنتظرهای روبرو شدند. آقای ترامپ که در کاخ سفید مستقر شده بود، در ماه مه ۲۰۱۸ دستاورد دیپلماتیکی را که آقای اوباما به آن بسیار افتخار میکرد، نابود کرد و به دروغ ادعا نمود که تهران به توافق وین احترام نگذاشته است. او بلافاصله و بطور یکجانبه، تحریمهای آمریکا علیه ایران را بازگرداند. اما جمهوری اسلامی، به نوبه خود، تصمیم گرفت به پایبندی به تعهدات خود در توافق ادامه دهد، به این امید که اروپاییها نیز به امضای خود وفادار بمانند. بریتانیا، آلمان و فرانسه به این امر متعهد شدند. اما رئیس جمهور ترامپ با تدبیر همیشگی خود آنها را تهدید کرد: «هر کشوری که به ایران در تلاش برای دستیابی به سلاحهای هستهای کمک کند، در معرض تحریم شدید ایالات متحده قرار میگیرد». به عبارت دیگر، امریکا متحدان اروپاییاش را که مفاد «توافقنامه»ای را محترم بشمارند که واشنگتن همراه آنها در طی سالها برای آن مذاکره کرده بود، مجازات خواهد کرد.
بدینترتیب، اقدامات از سر تسلیم اروپاییها یکی پس از دیگری دنبال شد. شرکتهای بزرگ اروپایی که چند سال قبل به دلیل نقض تحریمهای ایالات متحده علیه کوبا، سودان و ایران جریمههای هنگفتی به وزارت خزانهداری ایالات متحده پرداخته بودند (BNP Paribas در سال ۲۰۱۴ جریمهای معادل ۸.۹ میلیارد دلار پرداخت) (۵)، تسلیم فرمانهای آقای ترامپ شدند: شرکت دانمارکی Maersk، شرکت آلمانی Siemens و شرکتهای فرانسوی PSA و Total فعالیتهای خود را در ایران کاهش دادند یا به طور کلی از این کشور خارج شدند. با وجود شروع امیدوارکنندهاش، صادرات فرانسه به این کشور از بین رفت.
ایران که با نقض توافق وین توسط غرب مواجه شده بود، اعلام کرد که در مقابل محاصرهای که به آن تحمیل شده، از سرگیری برنامه غنیسازی اورانیوم را دنبال خواهد کرد. حسن روحانی، رئیس جمهور، در سال ۲۰۱۹ اعلام کرد اگر شما به تعهدات خود پایبند نباشید «ما تعهدات خود را کاهش خواهیم داد». اروپا که مجبور بود بین عمل به وعده خود و اطاعت از ارباب آمریکاییاش یکی را انتخاب کند، مدت زیادی تردید نکرد.
زیرا در اوایل سال ۲۰۲۰، ایالات متحده مخفیانه اتحادیه اروپا را تهدید کرد که در صورت عدم آغاز روند تحریمها علیه ایران، ۲۵ درصد تعرفه بر صادرات خودرو وضع خواهد کرد. در ۱۴ ژانویه، پاریس، لندن و برلین در بیانیهای (تقریباً) ریاکارانه و حیرتانگیز، تسلیم شدند. آنها «به صراحت پشیمانی و نگرانی خود را پس از تصمیم ایالات متحده» برای نقض توافق وین ابراز و اعلام کردند که «با توجه به اقدامات انجام شده توسط ایران، چاره دیگری جز آغاز روند تحریمها علیه تهران ندارند» (۶). وزارت امور خارجه آمریکا بلافاصله از تصمیم «متحدان اروپایی ما» برای «افشای رفتار غیرقانونی تهران» ابراز خوشحالی کرد. وقتی واشنگتن پست فاش کرد که باجگیری تجاری آمریکا موجب این تسلیم شده بود، یک مقام اروپایی با سرافکندگی ادعا کرد: «ما قصد داشتیم این کار را انجام دهیم [آغاز روند تحریمها علیه ایران]، اما تهدید ترامپ تقریباً همه چیز را از مسیر خارج کرد، ما نمیخواهیم که مثل تولهسگهای دستآموز واشنگتن ظاهر نشویم (۷).»
امروز، چه کسی واقعاً میتواند چنین تحقیری را تصور کند، آنهم در حالی که در آمریکای لاتین، فلسطین، ایران و لبنان، «استقلال استراتژیک» اروپا همچنان جهان را شیفته میکند؟
۱- Cf. Sylvie Kauffmann, « Le non unanime de l’Europe à la guerre », Le Monde, 20 mars 2026.
۲- Dominique de Villepin, « Refuser la vassalisation de la France, c’est mon combat », La Croix L’Hebdo, Paris, 21 mars 2026.
۳- Laurent Fabius, 37, quai d’Orsay. Diplomatie française, 2012-2016, Plon, Paris, 2016.
۴- « France leads from the front against terror », The Wall Street Journal, New York, 19 novembre 2015.
۵- مقاله های « حکم زورگویانه دونالد ترامپ درباره ایران»، لوموند دیپلماتیک ژوئن ۲۰۱۸ https://ir.mondediplo.com/2018/06/article2982.html و Jean-Michel Quatrepoint, « Au nom de la loi… américaine » Le Monde diplomatique, janvier 2017
۶- بیانیه مشترک وزرای امور خارجه فرانسه، آلمان و بریتانیا، ۱۴ ژانویه ۲۰۲۰
۷- Anne Gearan et John Hudson « Trump’s strong-arm foreign policy tactics create tensions with US friends and foes », The Washington Post, 20 janvier 2020.
Comments
خواری بیپاداش <br> برگردان شروين احمدی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>