یمن، کارت ذخیره ایران
برگردان سعید جواد زاده امینی
جنگی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ ماه فوریه علیه ایران آغاز کردند، به سراسر منطقه گسترش یافته است. تنها یک نقطه آرام مانده است : جبهه ی یمن. حوثی ها که صنعا را در کنترل خود دارند، تا کنون در حاشیه مانده اند، هرچند به شکل کلامی حمایت خود از تهران را اعلام می کنند. این تردید به همان اندازه که می تواند ناشی از عوامل داخلی یمن باشد، به محاسبات جمهوری اسلامی در این مرحله از درگیری ها نیز ارتباط دارد.
نویسنده Afrah Nasser برگردان سعید جواد زاده امینی
در ۲۶ ماه مارس ۲۰۱۵، همزمان با آغاز مداخله نظامی عربستان سعودی در یمن، عادل الجبیر، سفیر عربستان در واشنگتن، اهداف دوگانه ای را برای ائتلاف نظامی به رهبری پادشاهی عربستان مشخص کرد : باز گرداندن قدرت به دولت یمن، که از سوی جامعه بین المللی به رسمیت شناخته شده است، و پایان دادن به تصرف صنعا توسط حوثی ها، که از ماه سپتامبر ۲۰۱۴ آغاز شده بود. یازده سال پس از آن، دولت یمن هنوز احیا نشده است، و حوثی ها همچنان پایتخت را در اختیار دارند. جنگ، نه به صورت درگیری چشمگیر نیروهای نظامی، بلکه به شکل بن بستی که به مصالحه منجر نمیشود، ادامه دارد، و همچنان بر معیشت غیر نظامیان یمنی تآثیر می گذارد.
یمن خود را در برزخی ناپایدار گرفتار می بیند، موقعیتی که دیپلمات ها آن را به سادگی وضعیت « نه جنگ و نه صلح» توصیف می کنند. حملات عمده ای که زمانی ساختار این درگیری را تشکیل می دادند، از دوران آتش بس ۲۰۲۲، هر چند به آن شدت تکرار نشده اند، اما با وجود این همچنان ادامه دارند. بمباران های عربستان که تجسم عینی این در گیری ها به شمار می رفت، در چهار سال گذشته تا حد زیادی متوقف شده است. با این حال هیچ صلح واقعی تحقق پیدا نکرده است.
بر عکس، این کشور در وضعیت چند پارگی پایدار قرار گرفته است. حوثی ها کنترل صنعا و بیشتر بخش های شمال غربی یمن را در دست دارند، و سرزمین هایی را که طی سالها فتح کرده اند، اداره می کنند. در جاهای دیگر، ائتلافی متشکل از نیروهای همسو با دولتی که ار سوی جامعه بین المللی و همچنین عربستان سعودی به رسمیت شناخته شده است، ظاهرآ بر مناطق جنوبی و شرقی کشور تسلط دارند.
چند پارگی اردوگاه ضد حوثی ها
در بخش عمده ای از دهه ی گذشته، نیروهای مخالف حوثی ها زمان و انرژی کمتری را صرف مبارزه با دشمنان خود کردند، و بیشتر به تفرقه افکنی و گاهی از اوقات حتی در گیری با یکدیگر پرداختند. این چند پارگی ها گسترده بود، و با اولویت های متضاد عربستان سعودی و امارات متحده عربی، تشدید شد. ریاض، در اصل خواستار یک یمن متحد، تحت حاکمیت دولتی به رسمیت شناخته شده بود، در حالی که چنین به نظر می رسید که ابوظبی طرفدار یک یمن چند پاره شده، به ویژه با یک بخش جنوبی نیمه خود مختار و حتی مستقل بود. هر یک از این دو قدرت منطقه ای، روی شبکه هایی از متحدان خود سرمایه گذاری کردند.
ابوظبی از چندین گروه ، از جمله شورای انتقالی جنوب، یک گروه جدایی طلب، به رهبری عیدروس الزوبیدی، که در به وجود آمدن آن در سال ۲۰۱۷، نقش داشت، و همچنین نیروهای کمربند امنیتی در عدن، تیپ های موسوم به غول های عبد الرحمان المحرمی، نیروهای طارق صالح، برادر زاده علی عبداله صالح، رئیس جمهور سابق و واحد های ویژه حضرمی وشیوانی، حمایت می کرد. ریاض به نوبه ی خود به شخصیت های مرتبط با حزب اصلاح، از جمله سلطان العراده ، استاندار مریب، و عبداله العلیمی بَوازیر، رئیس دفتر سابق ریاست جمهوری تکیه می کرد.
این پویایی ها ، در نهایت اردوگاه ضد حوثی ها را از مسیر و هدف اصلی خود منحرف کرد. ساختار های فرماندهی در تداخل یا رقابت با یکدیگر قرار می گرفتند، حمایت های نظامی به شکل نا موزون و نا برابر می رسید، و وفا داری های سیاسی چند پاره باقی میماند.
گروه های تحت حمایت امارات متحده عربی، تحت فرمان نهاد های دولتی فعالیت می کردند. بر عکس، نیروهای تحت حمایت عربستان سعودی، از طریق ارتباط با شبکه های وابسته به حزب اصلاح، رسمآ به وزارتخانه های دفاع و کشور وابسته بودند. با این حال، در عمل، این ساختارهای طرفدار عربستان سعودی، بدون ادغام شدن در یکدیگر، در کنار هم فعالیت می کردند، به حامیان خود پاسخگو بودند و دستور العمل های سیاسی متنوعی را دنبال می کردند.
در موارد متعدد، این اختلافات تلاش ها برای اعمال فشار بر مواضع حوثی ها را تضعیف کرده و آنچه را که می توانست عملیات هماهنگی را در پی داشته باشند، به مجموعه ای از شکست ها تبدیل کرده است. بر این روال، در سال ۲۰۱۹، درگیری میان نیروهای دولتی و واحد های شورای انتقالی جنوب (CTS ) در عدن، منجر به تصرف پایتخت موقت توسط این گروه شد. در سال ۲۰۲۰، ناکام ماندن حمله دولت در استان الجوف، و به دنبال آن پیشروی حوثی ها به سمت مَریب و شَبوَه ، فقدان فرماندهی هماهنگ را برجسته کرد.
گسترش و سازماندهی مجدد نیروهای مختلف
با این حال، در آغاز سال ۲۰۲۶، چشم انداز داخلی به طور چشمگیری شروع به تغییر و تحول کرد. دخالت نظامی امارات متحده عربی در یمن، پس از شکست استراتژی آن کشور در گسترش کنترل بر شورای انتقالی جنوب (CTS )، به سمت شرق، ادامه یافت. عربستان سعودی، در نقطه ی مقابل، نفوذ خود را تثبیت کرد، و استراتژی جنبش جنوبی را به نفع خود تغییر داد.
این تحولات راه را برای سازماندهی احتمالی نیروهای یمنی مخالف حوثی ها هموار کرده است. این پویایی به طور خاص با اعلام انتصاب دولت جدید در فوریه ۲۰۲۶ بازتاب یافت. با این حال، این دولت با توجه به وسعت کشور، و نا توانی آن در مداخله کامل در تمام مناطق خارج از کنترل حوثی ها، همچنان متزلزل به نظر می رسد.
در حال حاضر، تلاش هایی – هر چند تردید آمیز و نا متوازن – به منظور ادغام تشکیلات نظامی مختلف تحت ساختاریک فرماندهی واحد در جریان است. همزمان، عربستان سعودی نقش مستقیم خود را در نظارت بر مناطق کلیدی و استراتژیک، به ویژه عدن و بخش هایی از ساحل غربی، تقویت کرده است. با این حال، هواداران شورای انتقالی جنوب، همچنان فعال باقی مانده اند، و قادر به سازماندهی تظاهرات مهمی در حمایت از عیداروس الزبیدی، که از ژانویه ۲۰۲۶ در تبعید به سر می برد، می باشند.
رویکرد ریاض اکنون بازتاب قدرتی است که به تدریج و با هزینه گزاف، محدودیت های استفاده از زور در یمن را آموخته است. با این حال، هیچ چیز در میدان عمل واقعآ حل و فصل نشده است. در شمال، رهبران حوثی ها کنترل بر بخش عمده ای از جمعیت کل یمن را در اختیار دارند. طی دو سال و نیم گذشته استراتژی نظامی تهاجمی آنها نشان می دهد که آنها یک مزاحم گذرا محسوب نمی شوند، بلکه یک چالش استراتژیک پایدار به شمار می روند، و ریاض و بقیه جهان نمی توانند آنها را نادیده بگیرند.
از ماه نوامبر ۲۰۲۳، نیروهای حوثی مسیر های تجارت دریایی را هدف قرار داده اند، در ابتدا به کشتی های مرتبط با اسرائیل حمله می کردند، و سپس حملات خود را به کشتی های مرتبط با دهها کشور، اغلب بدون هیچ تبعیضی، گسترش داده اند. تا اکتبر ۲۰۲۴، آنها بیش از ۱۹۰ حمله در دریا انجام داده اند، چیزی که ۲ هزار کشتی را وادار به دور زدن منطقه کرده و موجب اختلال در تجارت جهانی شده است. دهها موشک و پهپاد نیز به سمت اسرائیل شلیک شده است.
پیش از این مرحله از اعمال خشونت، موشک ها و پهپاد های حوثی ها که تا سال ۲۰۲۲ به مواضعی در عربستان سعودی و امارات متحده عربی شلیک می شدند، آسیب پذیری پادشاهی های خلیج فارس را برجسته کرده بود. استراتژی نظامی حوثی ها که با انتقال فناوری از سوی ایران پشتیبانی می شد، وضعیت فعلی را که با حملات ایران و بسته شدن تنگه هرمز، نقص های فاحش در سیستم های امنیتی منطقه ای را آشکار کرده است، پیش بینی می کرد.
فرودگاه ها، زیر ساخت های نفتی، و حتی به طور بالقوه خود مکه، همچنان در معرض حملات حوثی ها هستند. بنابر این، برای سعودی ها، یافتن زمینه ی تعامل با آنها ضرورت دارد. در حال حاضر، چنین به نظر می رسد، که دیپلمات ها و پرسنل نظامی در ریاض تمایل کمتری به راه اندازی یک حمله جدید نشان می دهند، و بیشتر به دنبال تحکیم مواضع خود هستند : متحد کردن شرکای یمنی خود، و تقویت خطوطی که پیش از این در خارج از مناطق تحت کنترل حوثی ها موجود بوده است.
بنا بر این، وضعیت میدانی در یمن در مقایسه با سایر نقاط پر تنش در خاور میانه، فعلآ نسبتآ آرام است و خطوط مقدم از ثبات برخوردارند. جنگ، بدون این که پایان یافته باشد به حالت تعلیق در آمده است، در حالی که اقتصاد و وضعیت زیست انسانی علی رغم سختی های آشکار، ظرفیت خاصی را برای سازگاری اجتماعی نشان می دهند.
تردید های حوثی ها در مواجهه با جنگ ایران
اما این آرامش ظاهری با جنگی که در ۲۸ فوریه توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، تضعیف شده است. در گیری یمن می تواند بار دیگر به خارج از مرزهای آن سرایت کند. آیا حوثی ها برای حمایت از متحد اصلی خود، ایران، همان طور که در حمایت از غزه نشان دادند، مداخله خواهند کرد، یا به خویشتنداری تن می دهند؟ اگر این کار صورت بگیرد، دریای سرخ می تواند بار دیگر به صحنه ی عملیات آنها تبدیل شود. ( حوثی های یمن روز شنبه ۲۸ ماه مارس، با شلیک موشک به اسرائیل به نشانه ی حمایت از ایران وارد جنگ با این کشور شدند م).
در اواسط ماه مارس ۲۰۲۶، در خواست های عمومی رهبری جدید ایران برای بستن تنگه ی باب المندب، پاسخ های مبهمی را از سوی رهبران نظامی حوثی ها دریافت کرد. عملیات آنها در خارج از مرزهای ایران، طی یک دهه به طور قطع با محاسبات استراتژیک تهران همسو به نظر می رسید. با این حال، رابطه میان حوثی ها و ایران، رابطه ای« نیابتی » و سلسله مراتبی نیست، بلکه بیشتر در ارتباط با شبکه انعطاف پذیری از بازیگرانی است که با ایدئولوژی و منافع مشترک، بر پایه ی مکانیسم های هماهنگی منطقه ای متحد شده اند.
این پیکر بندی، در لفاضی های تهاجمی حوثی ها نمایان می شود، که بر تمایل آنها به حمایت از تهران تآکید دارد. آنها بیانیه های متعددی صادر می کنند، و جمعیت های زیادی را مثل آنچه در تظاهرات هفتم ماه مارس در صنعا در « محکومیت تجاوز آمریکایی – صهیونیستی » دیده شد، بسیج می کنند. با وجود این، آنها به آستانه ی تعهد کامل نرسیده اند. موضع آنها نوعی سردرگمی و ابهام استراتژیک، در ارتباط با محاسبات ژئوپلیتیکی و همزمان مساذل داخلی را بازتاب می دهد. در حقیقت، حوثی ها از پایان یافتن روند وضعیت موجود که به نفع آنهاست، چیز های زیادی برای از دست دادن خواهند داشت.
تنگه ی باب المندب، اهرم فشار قابل توجهی برای آنها به شمار می رود. حتی یک اختلال محدود در آن می تواند بر تجارت جهانی و جریان انرژی تآثیر بگذارد. اما هرگونه تشدید تنش، خطراتی را به همراه دارد. اقدامات طولانی مدت علیه اهداف اسرائیلی یا آمریکایی، به احتمال زیاد واکنش های بی سابقه ای را در پی خواهد داشت. خسارات وارده به حوثی ها – به ویژه مرگ اعضای دولت آنها طی حملات اسرائیل به صنعا در ماه اوت ۲۰۲۵ – هزینه بالقوه چنین تشدید تنشی را نشان می دهد.
بخشی از این محاسبات، در تهران نیز صورت می گیرد. ایران به دنبال تضعیف چندین متحد منطقه ای خود، ممکن است تمایلی به با خطر روبرو کردن بازیگر منطقه ای، که قوی و همزمان از نظر استراتژیک مفید است، نداشته باشد. حوثی ها عملآ از موقعیت منحصر به فردی برخوردارند: آنها مقاومند، در نزدیکی مسیر های دریایی حیاتی قرار دارند و اگر بخواهند، قادر به اعمال فشار فراتر از محدوده یمن هستند. این امتیاز می تواند در نهایت به عنوان آخرین کارت ذخیره ایران، در میان معدود متحدان باقی مانده اش، مورد استفاده قرار گیرد.
Afrah Nasser عضو سابق دفتر فرستاده ویژه سازمان ملل متحد در یمن. وی پیش از این در تشکیلات دیده بان حقوق بشر فعالیت می کرد. مقالات وی با جایزه بین… (دنباله)
Comments
یمن، کارت ذخیره ایران <br> برگردان سعید جواد زاده امینی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>