اجرای « دکترین ضاحیه » در ایران – بمباران مدرسه دخترانه میناب؛ یک جنایت جنگی، یک کودککشیِ بیرحمانه / سیاوش قائنی
از منظر حقوق بینالملل، نهادهایی مانند یونسکو و سازمانهای حقوق بشری تأکید کردهاند که بهکارگیری دکترین ضاحیه در محیطهای شهری و آموزشی، نقض آشکار اصل «تفکیک» در کنوانسیونهای ژنو و مصداق قطعی جنایت جنگی است. فاجعه میناب اکنون به عنوان یکی از سیاهترین پروندههای حقوق بشری در درگیریهای اخیر منطقه شناخته میشود که در آن کودکان قربانی یک راهبرد نظامی بیرحمانه شدهاند.
نویسنده سیاوش قائنی
روز ۹ اسفند ۱۴۰۴، در نخستین ساعات دومین تجاوز آمریکا و اسرائیل به میهن ما ایران، دبستان و پیشدبستانی دخترانهٔ شجرهٔ طیبه در میناب (استان هرمزگان، ایران)، زمانی که کلاسها در حال برگزاری بودهاند هدف بمباران قرار گرفت.
بر اساس آخرین گزارشهای ایرانی و رسانههای بینالمللی حدود ۱۶۸ نفر کشته و نزدیک به ۹۵ نفر مجروح شدند. اکثریت قربانیان، دانشآموزان خردسال دختر بودهاند.
حمله به دبستان دخترانه «شجره طیبه»، نهتنها یک فاجعه انسانی است بلکه نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بینالملل بشردوستانه محسوب میشود؛ اصولی که حمله به غیرنظامیان، بهویژه کودکان و مراکز آموزشی، درمانی را بهصراحت ممنوع میکند.
امااین جنایات، بخشی از سلسله اقداماتی است که اسرائیل طی حدود ۸۸۰ روز گذشته، از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون در غزه، کرانه باختری و لبنان به اجرا گذاشته است؛ اقداماتی که توسط بسیاری از نهادهای بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری به عنوان «جنایت جنگی» و «تخریب سیستماتیک» توصیف شدهاند
در اینجا گزیدهای از مهمترین موارد آورده شده است
نوار غزه (نابودی زیستمحیطی و انسانی)
غزه تحت سنگینترین و متراکمترین حملات نظامی قرن ۲۱ قرار گرفته که منجر به وقوع یک «انسانکشی» و «تخریب کامل زیرساختهای زندگی» شده است:
تلفات واقعی و گزارش لنست:
در حالی که آمارهای رسمیِ بیمارستانی عدد ۷۲,۰۰۰ کشته را تایید میکنند، گزارشهای معتبر علمی نظیر مجله لنست هشدار میدهند که با احتساب «مرگهای غیرمستقیم» (ناشی از بیماری، سوءتغذیه حاد و فروپاشی کامل سیستم درمانی)، آمار واقعی جانباختگان میتواند بسیار فراتر از این ارقام و در حدود ۱۸۶,۰۰۰ نفر یا حتی بیشتر باشد (معادل ۷ تا ۹ درصد کل جمعیت غزه).
نابودی سیستماتیک آموزش و درمان
تخریب هدفمند تمامی دانشگاههای غزه و از کار انداختن بیش از ۸۰ درصد مراکز درمانی. فجایعی مانند محاصره طولانیمدت بیمارستان شفا و بمباران بیمارستان المعمدانی، نهتنها جنایت جنگی، بلکه تلاش برای غیرقابلسکونت کردن همیشگی این باریکه بوده است.
مهندسی قحطی و سلاح گرسنگی: ایجاد یک «قحطی مصنوعی» از طریق محاصره کامل و ممانعت از ورود کمکهای حیاتی. سازمان ملل و دیدبان حقوق بشر تایید کردهاند که استفاده از گرسنگی به عنوان یک ابزار جنگی علیه بیش از ۲ میلیون غیرنظامی، مصداق بارز جنایت علیه بشریت است.
اجساد بیپناه: تخمین زده میشود که پیکر هزاران نفر همچنان زیر میلیونها تن آوار ناشی از بمبارانها باقی مانده است که به دلیل نبود تجهیزات آواربرداری، هرگز در آمارهای رسمی روزانه گنجانده نشدهاند .
کرانه باختری (الحاق بیصدا)
در حالی که نگاهها به غزه بود، در کرانه باختری اقدامات زیر تشدید شد:
یورشهای خونین: حملات مکرر به اردوگاههای جنین و طولکرم و تخریب زیرساختهای شهری (آب و برق) با بلدوزر. حمایت از تروریسم شهرکنشینان: مسلح کردن شهرکنشینان برای حمله به روستاهای فلسطینی و کوچ اجباری ساکنان.
لبنان
با گسترش جنگ به شمال، لبنان هدف حملات سنگین قرار گرفت:
بمباران ضاحیه جنوب: تخریب کامل محلههای مسکونی در بیروت با استفاده از بمبهای سنگرشکن.
انفجار پیجرها و بیسیمها: عملیاتی که منجر به کشته و زخمی شدن هزاران نفر (از جمله غیرنظامیان) شد و از نظر حقوقی به عنوان «حمله کور» نقد شد.
استفاده از فسفر سفید: گزارشهای متعدد از بهکارگیری فسفر سفید در مناطق کشاورزی جنوب لبنان برای ایجاد زمین سوخته.
بمباران به مدرسه دخترانه میناب اجرای دکترین ضاحیه در ایران
بمباران مدرسه دخترانه میناب در نهم اسفند ۱۴۰۴، بار دیگر بحثهای حقوقی و نظامی پیرامون
«دکترین ضاحیه» را به صدر اخبار بازگرداند. این دکترین، که نخستین بار توسط « ژنرال گادی آیزنکوت » اسرائیلی در سال ۲۰۰۸ تبیین شد، بر پایه استفاده از نیروی نامتناسب و تخریب سیستماتیک زیرساختهای غیرنظامی برای ایجاد نا آرامی همگانی و فشار بر دشمن استوار است.
در حادثه میناب، که منجر به جانباختن و مجروح شدن حدود ۱۶۸ دانشآموز و معلم شد، و بمباران های مناطق مسکونی بیمارستان ها مدارس ، مساجد … در تهران و شهرهای گوناگون کشور ردپای این استراتژی در دو محور اصلی دیده میشود:
۱. توجیه هدفگیری غیرنظامیان: دکترین ضاحیه مرز میان اهداف نظامی و غیرنظامی را مخدوش میکند. با ادعای نزدیکی این مدرسه به یکی از پایگاههای دریایی سپاه پاسداران، مهاجمان با استناد به این دکترین، کل منطقه پیرامونی را یک «هدف نظامی» تلقی کردهاند.
۲. مجازات دستهجمعی: هدف اصلی این دکترین، ایجاد شوک و وحشت در میان غیرنظامیان است تا هزینه حمایت از حاکمیت یا گروههای مسلح را افزایش دهد. حمله به مدرسه میناب و کشته شدن آن «فرشتههای کوچک»، مصداق بارز این فشار روانی و فیزیکی بر جامعه مدنی است .
از منظر حقوق بینالملل، نهادهایی مانند یونسکو و سازمانهای حقوق بشری تأکید کردهاند که بهکارگیری دکترین ضاحیه در محیطهای شهری و آموزشی، نقض آشکار اصل «تفکیک» در کنوانسیونهای ژنو و مصداق قطعی جنایت جنگی است. فاجعه میناب اکنون به عنوان یکی از سیاهترین پروندههای حقوق بشری در درگیریهای اخیر منطقه شناخته میشود که در آن کودکان قربانی یک راهبرد نظامی بیرحمانه شدهاند.
چکیده نهایی
حمله به مدرسه دخترانه در میناب، نمونهای آشکار از جنایت جنگی و کودککشی بیرحمانه است و نشان میدهد که اصول بنیادین حقوق بینالملل بشردوستانه در برابر غیرنظامیان نقض شده است.
این جنایت، ادامه سلسله جنایت های اسرائیل در غزه، کرانه باختری و لبنان طی ۸۸۰ روز گذشته است، اقداماتی که توسط نهادهای بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری به عنوان جنایت جنگی و تخریب سیستماتیک توصیف شدهاند. در میناب، و دیگر شهرهای ایران ردپای «دکترین ضاحیه»، که بر استفاده از نیروی نامتناسب و تخریب زیرساختهای غیرنظامی برای ایجاد وحشت و فشار بر جامعه استوار است، به وضوح دیده شد.
حمله تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل به ایران، به نظر میرسد که در بلندمدت با هدف آزمایش این دکترین و تضعیف یکپارچگی میهن ما طراحی شده است. هموطنان باید آماده باشند که اجرای دکترین ضاحیه در ابعاد گسترده کشور، با هدف ایجاد وحشت و فشار روانی بر غیرنظامیان، ادامه یابد.
کودکان، مدارس و جامعه مدنی ایران نباید قربانی این راهبرد بیرحمانه شوند؛ و پاسخ جامعه بینالمللی به این نقض آشکار حقوق بشر و قوانین جنگی ضروری است.
در ارتباط با تز ضاحیه
نقطه مقابل دکترین ضاحیه اتحاد آنارشیستی کمونیستی زنان و کارگران جامعه قربانی است، زیرا باعث میشود که متجاوز چیزی گیرش نیاید. اگر تز ضاحیه برای خالی کردن یک منطقه انجام شود، برد محدودی دارد و استقرار نظم در آنجا را غیر ممکن میکند، چون نفرت را چند برابر میشود. اگر علیه یک جامعه بزرگ مثل ایران بکار برده شود، تف سر بالاست، مخصوصا اگر زنان و کارگران روش آنارشیستی کمونیستی زندگی را انتخاب کنند.
نگرش آنارشیستی کمونیستی به زندگی سالم ترین و سازنده ترین نگرش به زندگی در انسان است. در این نگرش، سلطه طلب و مفت خور و استثمارگر بد و مضر به حال جامعه شناخته می شود نه مفید. در فرهنگ ارتجاعی مدرن، اشخاص دارای سلطه و صاحب سرمایه که استثمارگر هستند و اشخاص دارای مقام و منزلت و شهرت، خوب و کار آفرین محسوب میشوند که بیان تباهی ذهنیت انسان است.
واضح است که قوانین بین المللی امپریالیستهای غربی هیچ کمکی به زنان و کارگران فلسطینی ، آفریقاییی، هندی ، افغانی ، چینی ، ویتنامی و غیره نکرد و نخواهد کرد چون این قوانین را خود مرتجعین وضع کرده اند و مجری های آنها خودشان هستند. نویسنده مقاله به این قوانین و سیستم سیاسی غرب توهم دارد.
**
تضعیف روحی اهالی مذهبی ایران بسیار مشکل است و برای امپریالیستهای غربی نتیجه عکس خواهد داشت. مذهبیون مراسمی دارند که به آنها قوت ذهنی میدهد و روحیه جنگی آنها را تقویت میکند. برای همین است که حماس و طالبان و بقیه از میان بدر نمی شوند مگر اینکه بتوانند تک تک آنها را بکشند که معمولا غیر ممکن است. دیدگاه مذهبی انقلابی نیست زیرا زنان و کارگران مذهبی آلت دست ارتجاعیون مذهبی قرار میگیرند و برای رفاه و آتوریته و ثروت آنها زندگی میکنند.
**
قشر از لحاظ روحی ضعیف شده جامعه ایران غرب زده ها هستند. غرب زدگی یعنی قبول کالایی کردن زن و قبول شیوه استثمار نیروی کار از طریق کار مزدی و قبول تقسیم غنائم استثمار از طریق دموکراسی و جامعه مدنی مدرن. زنان و کارگران غربی و غرب زده نیز مثل زنان وکارگران مذهبی فریب خورده و ابزار اربابان سکولار خود هستند تا این اربابان در رفاه باشند، آتوریته داشته باشند و ثروت انباشت کنند. این قشر از طریق رژیم تضعیف شده و آزادی بکار گیری ابزار تسکین و آرامش و قوت قلب خود را ندارد. برای همین آرزوی رفتن رژیم برای آننها تنها قوت قلب است که بعلت سرکوبگر بودن رژیم، قابل درک است.
**
دانستن حقایق جامعه و بوجود آوردن روابط شورایی-کلکتیو توسط زنان و کارگران جامعه، همه تزهای ارتجاعی جامعه را نقش بر آب میکند و باعث میشود مرتجعین متجاوز و مرتجعین خودی به نتیجه نرسند و قدرتشان را از دست بدهند.
اگر زنان و کارگران جامعه حقایق ارتجاع را بفهمند، ذهنیت، دیدگاه و روحیه انقلابی پیدا میکنند.
درک حقایق از طریق نقد و نفی ارتجاع در محل کار و زندگی حاصل میشود که همان آگاهی طبقاتی است. شنا یاد گرفتن با کتاب خواندن، شنا کردن را بهتر میکند، اما باید تن به آب زد و شنا کرد.
**
ارتجاع گرایش به آتوریته داشتن و استثمارگری است.
اشکال عینی تکامل یافته ارتجاع اینهاست:
هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصب، تبهکاری ها، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست