پارادوکس «جنگ بشردوستانه!!»
کانال کانون صنفی معلمان ایران
در میانه جنگی قرار داریم به غایت ضد مردمی مانند همه جنگهای دیگر.
مردم ایران چهل روز را زیر موشکبارانها زندگی کردند، مردمی که هنوز از آوار کشتار دی ماه کمر راست نکرده بودند، کشتار دیگری را از سر گذراندند که نابودی دهها دانشآموز دبستانی و معلمان مینابی و صدها نفر از مردم غیرنظامی داغ دیگری شد بر سینه شان و لکه ننگی بر دامان آنان که با ادعای «جنگ بشردوستانه» و «کمک به مردم ایران»، موشک بارانها را شروع کردند.
اصطلاح «جنگهای بشردوستانه» در دهههای اخیر به یکی از مناقشهبرانگیزترین مفاهیم در ادبیات سیاسی و روابط بینالملل تبدیل شده است. این اصطلاح نهتنها یک تناقض درونی دارد، بلکه اغلب بهعنوان پوششی برای پیشبرد منافع ژئوپلیتیک قدرتهای بزرگ به کار میرود.
نقدهای بسیاری به این اصطلاح وارد است.
نخستین نقد اساسی به خودِ مفهوم «بشردوستانه بودن جنگ» بازمیگردد. جنگ، بهطور ذاتی با خشونت، تخریب زیرساختها، آوارگی جمعیتها و نقض گسترده حقوق بشر همراه است. بنابراین، پیوند زدن آن با «بشردوستی» نوعی وارونهسازی زبانی تلقی میشود که میکوشد واقعیتهای خشن جنگ را در لفافهای اخلاقی پنهان کند. تجربههای عینی در کشورهایی مانند عراق، افغانستان، لیبی و از همه عینی تر، همین جنگ چهل روزه ایران نشان دادهاند که پیامدهای انسانی این جنگها اغلب بسیار فراتر از بحرانهایی است که بهانهی مداخله بودهاند.
از سوی دیگر این مداخلات گزینشی هستند. اگر معیار، دفاع از حقوق بشر است، چرا در برخی موارد نقض گسترده حقوق انسانی با سکوت یا بیعملی مواجه میشود، اما در موارد دیگر بهانهی مداخله نظامی قرار میگیرد؟ این دوگانگی، از دید منتقدان، نشان میدهد که تصمیم به «مداخله بشردوستانه» بیش از آنکه مبتنی بر اصول جهانی باشد، تابع منافع اقتصادی، سیاسی و راهبردی قدرتهای مداخلهگر است.
این دست از مداخلات نظامی با ادعای حمایت از مردم، اغلب ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشور هدف را از بیرون و بهصورت تحمیلی دگرگون میکنند. این امر نهتنها میتواند به بیثباتی طولانیمدت منجر شود، بلکه امکان شکلگیری راهحلهای بومی و دموکراتیک را نیز تضعیف میکند.
تجربهی خلأ قدرت و جنگهای داخلی و تشدید سرکوب داخلی پس از مداخلات نظامی، یکی از شواهد مهم این ادعاست.
هدف اصلی این نوع جنگها کسب سود است. شبکهای از شرکتهای تسلیحاتی، پیمانکاران نظامی و نهادهای سیاسی که از تداوم جنگ و ناامنی سود میبرند. در این چارچوب، «بشردوستی» میتواند به ابزاری برای مشروعیتبخشی به مداخلاتی تبدیل شود که در عمل منافع این ساختارها را تأمین میکند.
آنها زمین های سوخته ای می خواهند و ویرانی هر چه بیشتر. این ویرانیها برایشان به معنای قراردادهای جدید در آینده و تامین سودهای کلان برای بیش از یک دهه است
و اما از منظر مردمی که تبعات این جنگها را در کنار سرکوب سیاسی گسترده داخلی تحمل می کنند، جنک افزودن بعد جدیدی به فشارهای اقتصادی و محرومیتها و سرکوب های قبلی، افزایش دستگیریها و اعدامها به بهانههای جدید است و حق حیات را به شکل فراگیرتری از آنان سلب می کند.
«جنگهای بشردوستانه» بیش از آنکه راهحلی اخلاقی برای بحرانهای انسانی باشد، اغلب ابزاری سیاسی هستند که پیامدهای آن به بازتولید خشونت و رنج انسانی میانجامد.
روشن است که تقویت نهادهای بینالمللی مستقل، حمایت از جامعه مدنی داخلی و تمرکز بر پیشگیری از بحرانها از طریق عدالت اقتصادی و کاهش نابرابریها راهکار اصلی برای حل بحران های سیاسی و سرکوب داخلی است.
از این منظر، اگر هدف واقعاً حمایت از انسانهاست، بهجای توسل به ابزارهای نظامی، باید به ریشههای ساختاری خشونت و بیثباتی پرداخت.
چنگ به این دلیل ضد مردمی شده که جنگی امپریالیستی است. تا کسی میخواهید سرمایه داری و امپریالیسم را از صورت مسئله انقلاب حذف کنید و با قشر لیبرال امپریالیست همسوئی کنید؟ تقویت نهادهای بین المللی یعنی مثلا کدام؟ معلمان مزدبگیر را فریب ندهید. معلمان باید این کانون سازشکار را دور بیاندازند.