متد دلفی چیست و چگونه می تواند مشکلات سازماندهی ایرانیان را کاهش دهد / احمد پوری
امروز به نکات زیر می پردازم
1 اظهار همدردی با خانواده های جانباختگان و وضعیت فعلی
2 ما از اندیشمندان آلمان و افرادی نظیر آدورنو و کارل یاسپرس در نقد فاشیسم زمانه چه می آموزیم؟… مقدمه ای بر آنالیز مفصل بعدی…
3 زنگِ پایانِ نقش “مردم” در انقلاب و تاریخ!
4 متد دلفی بعنوان راه حل برخی مشکلات مهم سازمانهای ایرانی.
در شرایطی که: تعداد کشتهها عمداً مبهم نگه داشته میشود، اجساد تحویل داده نمیشوند، عزاداری جرم تلقی میشود، خانوادهها تهدید میشوند. عددها مهماند، زیرا: هر عدد، بیانگر یک زندگی، یک خانواده، یک آیندهٔ قطعشده است.
چاره ای نیست جز اینکه از برخورد عاطفی به برخورد آگاهانه سیاسی پل بزنیم…
ما در زمانه ای هستیم که به نظر من دادن داروی تلخ واقعی بسیار مهمتر از نوشداروی احساسی و موقتی است.
آشویتس فقط اردوگاه مرگ نبود؛ آشویتس نتیجهی:
- اطاعت کور 2 رسانههای دروغساز 3 روشنفکران فرصتطلب 4 نرمالسازی خشونت بود.
تفاوت آلمان با ایرانِ امروز:
1 آنها نگفتند “همه تقصیر ها متوجه هیتلر بود”
2 جامعه، فرهنگ، دانشگاه، رسانه، کلیسا، هنر، صنعت همه را نقد کردند! درست برعکس ایران!
درس بزرگ برای ایران:
اگر ضعفها و کمبودهای خود را انکار کنیم و همه چیز را به “جمهوری اسلامی جنایتکار” تقلیل دهیم، فردای بعد از آن، هیولای جدیدی متولد میشود.
ایرانیان از کارل یاسپرس و آدورنو باید یاد بگیرند که آزادی بدون مسئولیت، سریعتر از استبداد به فاشیسم میرسد.
خشم اگر به پروژهی سیاسی ترجمه نشود، به خشونت بیپایان میرسد.
ایران به “رهبر کامل” نیاز ندارد
ایران به تیم ناقص اما مکمل نیاز دارد
که: 1 نقشها را بشناسد 2 قدرت را موقت بداند 3 و تغییر فرم رهبری را خیانت تلقی نکند.
این تفکر، اگر وارد فرهنگ سیاسی ایران شود، واقعاً انقلابیِ بیسروصدا خواهد بود.
کلام آخر: ما اکنون با یک انفجار آگاهی تاریخی توده ها در ایران روبرو هستیم. بیایید این نیروی عظیم را خرجِ “تغییرِ ساختار” کنیم، نه خرجِ “تعویضِ ارباب”. نجاتدهنده در آینه است، نه در کاخها و نه در آسمانها.
وقتی به آینه نگاه میکنید، “خودتان” را میبینید. این یعنی پایان دوران انتظار. یعنی مردم ایران باید بپذیرند که هیچکس جز خودشان قرار نیست وضعیت را تغییر دهد.
در ایران مسئله فقط حکومت نیست؛ مسئله فرهنگ قدرت است!
آنچه ایران را بارها به چرخهی استبداد بازگردانده، نه فقط حاکمان، بلکه فرهنگی است که
اطاعت را فضیلت، سکوت را عقل، و “منجی” را راهحل معرفی کرده است.
فرهنگی که:
- بهجای پرسش، بیعت میخواهد، بهجای سازمانیابی، قهرمان میسازد، بهجای آگاهی، خشمِ بیجهت تولید میکند، انقلاب بدون نقد این فرهنگ، فقط تعویض چهرهی سرکوب است.
خشم، اگر به آگاهی نرسد، جلاد تازه میسازد. نفرت، اگر تحلیل نشود، زندان تازه میسازد. و رهایی، اگر سازمان نیابد، به هرجومرج یا دیکتاتوری ختم میشود.
مردم ایران میان دو دشمن: یعنی حاکمیت سرکوبگر و امپریالیسم مداخلهگر اسیرند
وجدان بیدار: تنها خط قرمز واقعی
اشتفان تسوایک در کتاب “وجدان بیدار” به ما نشان میدهد که فاجعه چگونه نه با هیولاها، بلکه با انسانهای “معتقد”، “مصلح” و “نجاتدهنده” آغاز میشود.
وقتی وجدان خاموش میشود، جنایت به وظیفه تبدیل میشود. وقتی اطاعت مقدس میشود، قتل اخلاقی جلوه میکند.
ایران امروز بیش از هر چیز به وجدان بیدار و اعتماد به خود توده ها نیاز دارد؛ نه رهبر بلامنازع کاریسماتیک، نه شعارهای پرطمطراق، نه انتقام کور.
انقلاب بدون تکیه بر آگاهی و اتحاد ها توده و وجدان بیدار اجتماعی، به ضد خود تبدیل میشود.
آیندهی ایران یا با یادگیری از فجایع جاری ساخته میشود یا با تکرار آن نابود خواهد شد. انتخاب، اینبار، واقعاً با ماست.
زنگِ پایانِ نقش “مردم” در انقلاب و تاریخ!
زمانیکه افرادی مانند مصطفی حجری رهبر حزب دمکرات ایران میگویند: بدون حمایت خارجی، موازنه قوا هرگز به نفع مردم تغییر نمیکند. این نگاه معتقد است که «سوژه انقلابی داخلی» به بنبست رسیده و «متغیر خارجی» شرط لازم تغییر است. این یک تحلیل سیاسی نیست؛ “اعلامیهی مرگِ سیاست” است. آنهم از زبان کسیکه خودش را یکی از مهمترین رهبران سیاسی و احراب انقلابی می پندارد! این حرف، یعنی امضای سندِ ناتوانیِ یک ملت و تحویل دادنِ کلیدِ تاریخ به قدرتهای بیگانه. عاملیت تغییر را از «خیابانهای ایران» به «کریدورهای واشنگتن و بروکسل» منتقل کرده است...
تکرار سئوالی از جلسه قبل که باید برای آن جواب علمی پیدا کرد.
یکی از معماهای ماندگار تاریخ معاصر ایران این است که چرا با وجود سطح بالای سواد، صداقت، تجارب تاریخی غنی، انبوه کنشگران سیاسی، و از جان گذشتگی در میدانهای مبارزه و دهها هزار جانباخته راه آزادی، تلاشهای جمعی برای تغییر سیاسی بارها به بنبست، فروپاشی یا بازتولید استبداد منجر شدهاند؟
نتیجهگیری مهم و مختصر مفید من این بود که:
ناکامی سیاسی ایرانیان صرفاً نتیجهی سرکوب یا توطئه نظام داخلی یا دشمنان خارجی نیست؛
بخشی از آن، محصول فرهنگ سیاسی ناکارآمدی است که هنوز نیاموخته چگونه اختلافات را بدون حذف دگراندیشان مدیریت کند.
اگر سیاست ایرانی قرار است از چرخهی: انقلاب – انشعاب – استبداد خارج شود، باید از “قهرمانسازی” به “نهادسازی” و از “اخلاقگرایی انتزاعی ازلی و ابدی” به “طراحی عقلانی ساختارهای متناسب با شرایط موجود نه ازلی و ابدی” عبور کند.
روش دلفی (Delphi Method):
در اصل برای پاسخ به این پرسش طراحی شد:
چگونه میتوان از خرد جمعی نخبگان استفاده کرد، بدون اینکه Ego (منیت، غرور کاذب و احساس متورم خودبرتربینی) ، قدرت، شهرت، جایگاه اجتماعی، یا رقابت شخصی، نتیجه را منحرف کند؟
توضیح ساختار متد دلفی…
جمعبندی استراتژیک
اگر هدف شما: رسیدن به اجماع نخبگان در جمعی متخاصم یا رقابت ناسالم و غیره باشد: Delphi متد دلفی تنها گزینهٔ جدی است.
NGT ( Nominal Group Technique ) برای: اولویتبندی سریع در گروههای حرفهای مانند شرکتها، پروژههای فنی، تیمهای دانشگاهی، مناسب است. برای گروههای سیاسی ایرانی مناسب نیست.
Citizens’ Assembly (مجمع شهروندان)
در شرایطی که دولت باثبات، دمکراسی واقعی و آزادی رسانه ها و نهادهای اجتماعی قابل اعتماد باشند روش مناسبی است، وگرنه به ابزار تبلیغاتی دولت تبدیل می شود.
کمبودهای متد دلفی برای سازمانهای سیاسی و احزاب انقلابی ایرانی کدامند؟
لطفا سئوالها و نظرات خود را بنویسید تا درجلسه بعدی در این باره مفصل تر صحبت کنم…
توضیح کامل مطالب فوق بویژه متد دلفی را برای حل مشکلات سازماندهی احزاب ایرانی در ویدئوی زیر می توانید ملاحظه بفرمائید.
با احترام،
Comments
متد دلفی چیست و چگونه می تواند مشکلات سازماندهی ایرانیان را کاهش دهد / احمد پوری — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>