شلاق برای مردم، شیرینی برای قدرت ها

این تخاصم هر حالتی به خود بگیرد، به ایران حمله بشود یا نشود، درترکیب سیاست شلاق و شیرینی آمریکاهر نسبتی برقرار شود، اگر منازعه آن ها به معادله اصلی صحنه سیاست ایران تبدیل شود نتیجه محتوم آن مکیدن قدرت از جنبش مردم ایران تا سرحد از پا انداختن آن است
صفحات اخبار در رسانه ها، حتی رسانه های وابسته به رژیم، یا رسانه های سانسور شده، پر است از خبرهای مربوط به شرایط دشوار زندگی مردم، کاهش سطح زندگی مردم، پائین بودن سطح دستمزدها و عدم دریافت حقوق و مزایا، خرابی خوابگاه ها، آسیب های جسمی و روانی زنان، محرومیت کودکان از تحصیل و محرومیت از همه نوع آزادی سیاسی و فرهنگی و…
و پراست از اخبار چاپیدن و غارت مردم توسط مقامات حکومتی ، بازاریان و سرمایه داران که گاه در اتحاد با هم و گاه در رقابت یا خصومت با هم به جان مردم افتاده اند…
و پر است از اخبار مقاومت و مبارزه اقشار مختلف مردم:تجمع، تحصن و اعتصاب کارگران، تحصن پرستاران، راه بندان مردم به خاطر کمبود آب، مبارزه زنان علیه خشونت، اشکال مختلف اعتراض دانشجویان و..
و پر است از اخبارسرکوب: کشتار، بازداشت ها و احضارهای وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی، ازتوسل به شکنجه در بازجویی ها و نگاهداری در سلول های انفرادی، از احکام اعدام ها و زندان برای قربانیان نظام فساد، از حکومت نظامی اعلام نشده در بسیاری از شهر های کشور و…
و همانطور که انتظار می رفت و می رود، هرچه خبر تها جم آمریکا به ایران قوی تر می شود، رژیم بر شدت سرکوب می افزاید و به همان نسبت صدای مقاومت و مبارزه مردم در جنگ دو هیولا با یکدیگر نارساتر.
در سطح بین المللی نگرانی از ایجاد عراقی دیگر از مواضع گوناگون، واکنش های گسترده ای برای جلوگیری از تکرار عراق بوجود می آورد. این امر نتایج متناقضی به بار می آورد. از یک طرف این واکنش گسترده به موضع تهاجمی آمریکا از هر موضعی اتخاذ شده باشد، تا آن جا که از جنگ و حمله به ایران جلوگیری می کند مثبت است، از طرف دیگر هم موضع آمریکا و هم واکنش به آن، رژیم اسلامی و دولت آمریکا را به بازیگران اصلی صحنه سیاست ایران تبدیل می کند و مبارزه مردم را به سایه می راند.
هم اکنون در صحنه بین المللی معادله دولت ترامپ / رژیم اسلامی دارد جایگزین معادله مردم ایران/ رژیم اسلامی می شود و هر چه منازعه این دو نیرو خشن تر شود، این حالت تقویت خواهد شد.
این برای مردم فاجعه بار است . زیرا، این تخاصم هر حالتی به خود بگیرد، به ایران حمله بشود یا نشود، درترکیب سیاست شلاق و شیرینی آمریکاهر نسبتی برقرار شود، اگر منازعه آن ها به معادله اصلی صحنه سیاست ایران تبدیل شود نتیجه محتوم آن مکیدن قدرت از جنبش مردم ایران تا سرحد از پا انداختن آن است. از این معادله نصیب مردم ایران فقط شلاق است. شیرینی را قدرت ها می خورند، فعلا رژیم اسلامی که با سوء استفاده از این وضعیت سرکوب را گسترش می دهد، بعد آن قدرتی که دست بالا را پیدا می کند.آزادی سرکوب می شود، نان را از سفره مردم می ربایند و از استقلال یعنی حق مسلم مردم ایران برای رها کردن خود از این رژیم و برپایی حکومت خودشان به نفع خودشان نشانی نمی ماند.
در برابر این واقعیت تلخ و این تحولات که در صحنه سیاست ایران روی می دهد، برخی سررا زیر برف فرو کرده و واقعیت را به روی خود نمی آورند، بگذریم از آن هایی که خود آتش بیار این معرکه هستند، با این رژیم اند یا با آن رژیم ، یا به وعده ای یا دسته چکی یا آرزویی خریده شده اند.
راه حل این مساله پاک کردن صورت مساله نیست. باید به واقعیت با چشم باز نگاه کرد و هر دو طرف را محکوم کرد. با ید از مبارزه مردم حمایت کرد و در کنار آن ها ایستاد و صدای آن ها را به گوش جهان رسانید، اما این کار تنها در صورتی ممکن است که به معامله و سازش با هیچ یک از دو سوی معادله آلوده نبود. باید صدایی از مردم بود تا بتوان با مردم بود.
ایرانگرایی ضد کمونیستی و جهالت است.
بنظر میرسد ایران گرایی آقای ایران گرا نم گرفته. چون قاعدتا بعنوان ایران گرا باید از شیرینی و شلاق که اولی صددرصد فارسی و دومی ریشه اش میتواند فارسی هم باشد، بییشتر خوشش می آمد تا حلو و چماق، زیرا این دو ریشه اولی عربی و دومی ترکی هست
این شیرنی وشلاق بی معنی ولوس که بجای حلوا و چماق آورده شده از کجا آمده؟.
تخریب فرهنگ ایرانی که بخش بزرگی از آن را ضرب المثل هایش تشکیل میدهد گویا تنها کاررژیم اشغالگرنیست.
بعد هم این بار یکم نیست که شیطان بزرگ برای رد کردن شیطان کوچک زاده خودش از بحران به جانشین کردن معادله صوری دو شیطان با معادله اصلی متوسل میشود.
منتهی این باربر خلاف دورانهای پیش با شارلاتانیزم عریان دست بدین کارزده است.
ابتدا بامهملی بنام کمک در راه است! دادن جوانان میهن بدست جلادان رقم خورد تا برای مدتی هم که شده جامعه رااز پتانسیل مبارزاتی تهی کند ودر پله دوم حیله لو رفته مذاکره!بین دو شیطان ویا حتی با جنگ محدود وصد البته که محدود بودنش در راستای بیرون کردن مبارزه مردمی از معادله وتضمین استمرارعمر شیطان کوچک میباشد.
مقاله منبع ناآگاهی طبقاتی است. اگر سرمایه داران مردم را می چاپند، مردم باید کارگران باشند چون طبقه دیگری وجود ندارد که چاپیده می شود. سرمایه دار، سرمایه دار را که نمی چاپد. سرمایه داران می چاپند و یا استثمار میکنند؟ اصطلاح درست علمی اش هست استثمار میکنند. جامعه مقاله چندین طبقه جدید دارد، مثل پرستار، معلم. خب چرا نگفت، سوپور، راننده، نقاش، خلبان، گوینده رادیو، آشپز، مکانیک اتوموبیل و غیره؟ چرا پرستار و معلم طبقه هستند اما این گروهها نه؟ کسی که آگاهی ندارد، نمیتواند کسی دیگر را حمایت و یا آگاه کند، او فقط میتواند ناآگاه کند.