چرا رسانه های غربی درباره فجایع جنگی دروغ میگویند؟ و درباره تغییر دکترین نظامی جدید امریکادر دوران ترامپ- ا.پوری
در این گفتار، تلاش بر این است تا استراتژیهای نظامی، رسانهای و حقوقی ایالات متحده و متحدانش در سال ۲۰۲۶ مورد نقد و واکاوی قرار گیرد. با تکیه بر اظهارات اخیر رهبران سیاسی و نظامی آمریکا درباره ماهیت جنگهای نوین و بازخوانی مفاهیم کلیدی در منابعی نظیر کتاب “جنگ نامتقارن“ اثر راجر بارنت، به بررسی ابعادی از این نبردها میپردازم که در آن، حقیقت نه بر حسب تصادف، بلکه به شکلی سیستماتیک قربانی میشود. این رویکرد، مسیری را برای نادیده گرفتن قوانین بینالمللیِ جنگ و توجیه پیامدهای انسانی و غارت منابع دیگر کشورها هموار میکند؛ اقداماتی که غالباً تحت پوشش ترویج دموکراسی و ارزشهای انسانی صورت میگیرند.
پیت هگزیت وزیر جنگ امریکا: “نه قواعد جنگ را رعایت می کنیم و نه دنبال دمکراسی سازی هستیم. نه ملت سازی خواهیم کرد. و نه از نظر سیاسی درپی جنگ “درست” هستیم ، فقط می خواهیم برنده شویم و وقت خودمان را تلف نخواهیم کرد!”
در ادامه، تبیین پنج محور استراتژیک را میخوانید:”
۱. مکانیسم دروغپردازی و مهندسیِ “جهلِ عمومی”
نبرد روایتها در رسانههایی مانند WNL هلند، تنها یک اشتباهِ خبری نیست، بلکه یک “عملیات روانیِ معکوس” است. این مکانیسم از طریق تکنیکهای زیر، افکار عمومی را تحت تأثیر قرار میدهد:
· تکنیک انکار و تردید ((Gaslighting حتی زمانی که نهادهای بینالمللی نظیر سازمان ملل بمباران یک مدرسه دخترانه در ایران را تأیید میکند، رسانه ها بهجای پاسخگویی، با استفاده از کارشناسان همسو اعتبار خبر را زیر سؤال برده و با ادعای “جعلی بودن تصاویر”، مخاطب را در تشخیص حقیقت دچار تردید میکند.
· استفاده از اپوزیسیونِ “اجارهای”: بهکارگیری چهرههای ایرانیتبار که با “دانش بومی” دروغهای جنگافروزان را تأیید میکنند، کلیدیترین بخش برای مشروعیتبخشی به جنایت است. این رویکرد به مخاطب غربی القا میکند که اقدامات نظامی امریکا و اسرائیل، خواستهی خودِ مردمِ ایران است. افرادی مانند دریا صفایی بطور روشن نظر فلیپ د-وینتر را تایید می کند که بمباران مدرسه مربوط به کشور افغانستان در سال 2021 است نه در شهر میناب در ایران!
(افرادی مانند دریا صفایی از بلژیک و افشین الیان از هلند که هر دو سلطنت طلب و مروج جریان سیاسی راست افراطی هستند!)
- انسانیتزدایی (Dehumanization با تقلیل فجایع انسانی به “تاکتیکهای تبلیغاتی دشمن”، حساسیت اخلاقی جامعه نسبت به کشتار غیرنظامیان از بین میرود. وقتی کشتهشدنِ 165 دختربچه به “تاکتیکِ پروپاگاندای نظام” تقلیل مییابد، مانعِ اخلاقی برای ادامهی جنگ و بمباران در افکار عمومی فرو میریزد.
۲. دکترین “جنگ عریان”؛ سقوط به عصرِ وحشیگری
سخنان پیت هگزیت (وزیر جنگ آمریکا) فصل نوینی در تاریخ نظامی جهان است. این دکترین، تیر خلاصی به میراث “جنگهای متمدنانه” است:
- عبور از ملتسازی (Nation Building): آمریکا رسماً اعلام کرده که دیگر قرار نیست پس از ویرانی، “دموکراسی” بسازد. برخلاف دهههای گذشته، دکترین جدید بر “تخریب زیرساختها” بدون تعهد به آیندهی سیاسی یا ثبات کشورِ هدف تأکید دارد. ارتش در این نگاه، تنها یک “ماشینِ درهمشکننده” است.
- حذفِ “قواعد درگیری” (Rules of Engagement): تأکید بر سرعتِ پیروزی به قیمت نادیده گرفتن تلفات جانبی، به معنای بازگشت به منطق بمبارانهای وسیع و بیمهابا است. در این دیدگاه، جان غیرنظامیان به نفع “کارایی نظامی” قربانی میشود. کشته شدن انسانهای بیگناه را جزئی طبیعی “خسارات جنبی” می نامند!
- جنگ به مثابه تجارت: این دکترین با نگاهی به کشب حداکثر سود خالص تدوین شده؛ تخریب باید به گونهای باشد که هم بازارِ تسلیحات رونق یابد و هم هزینهی آن بر دوشِ متحدان منطقهای (کشورهای خلیج فارس) بیفتد. این امر امکان تداوم جنگ و جنایت را بیشتر می کند!
۳. استراتژی “سوریهای شدن” و ارتشهای نیابتی
تحلیلهای استراتژیک نشان میدهد که غرب برای به حداقل رساندن تلفات خود، از “پیادهنظامِ بومی” استفاده میکند.
- بازی با کارتِ قومیت: تسلیح گروههای غیردولتی و قومی (مانند کردها) با وعدهی “خودمختاری”، دقیقاً تکرار سناریوی سوریه است. این کار لزوماً به آزادی منجر نمیشود، بلکه به یک جنگ داخلیِ فرسایشی میانجامد که برندهی نهایی آن، تأمینکنندگان سلاح و غارتگران منابع ملی هستند.
- خلاء قدرتِ هدایتشده: هدف، ایجاد یک “آنارشیِ پایدار” است. وقتی مرکز فرماندهی نظامی غیرمتمرکز شود، هر واحدی خودسرانه عمل کرده و کشور به موزاییکی از گروههای مسلح تبدیل میشود که ثبات را برای دههها از بین میبرند.
۴. گسست از حقوق بینالملل تحت لوای “ضرورت راهبردی”
در پارادایم “جنگ نامتقارن”، قدرتهای بزرگ آگاهانه از چارچوبهای حقوقی عبور میکنند:
- هدف، وسیله را توجیه میکند: قوانین بینالمللی که برای زمان صلح تنظیم شدهاند، در هنگام بحران به نفع “ضرورتهای امنیتی” کنار گذاشته میشوند. هر اقدامی، از شکنجه تا بمباران مناطق پرجمعیت، تحت پوششِ “دفاع از ارزشها” توجیه حقوقی پیدا میکند.
- عادیسازیِ شکنجه و جنایت: با معرفی دشمن(ایران) به عنوان یک “شرِ مطلق”، هرگونه جنایت علیه شهروندان بیگناه نه تنها مجاز، بلکه “اخلاقی” جلوه داده میشود.
- ترویج این منطقِ در واقع بازگشت جنگهای مذهبی قرون وسطایی با تکنولوژی قرن ۲۱ است.
۵. فرجامِ سخن: دوگانهی دژخیمان و فریبِ آزادی
مردم ایران نباید در دامِ انتخابی دروغین بین دو جنایتکار بیفتند. آنها امروز میان دو دشمنِ همزمان قرار گرفتهاند:
1 مقابله با استبداد داخلی: که با خردستیزی، فساد و سرکوب، بستر را برای مداخلات خارجی فراهم کرده است.
امپریالیسم جنگافروز: که بنام “آزادی و دمکراسی”، تنها در پی ویرانی و غارت ثروتهای کشور است.
کسانی که به امید رهایی، برای بمباران کشورشان کف میزنند، باید بدانند، آزادی واقعی زمانی محقق میشود که ملت، نه اسیرِ جهلِ مستبد باشد و نه فریبِ “ناجیانِ موشکی” را بخورد. تاریخ نشان داده است که ناجیِ بیگانه، پس از اتمام مأموریت تخریب، کشور را در تلی از خاکستر و جنگ داخلی رها خواهد کرد.
سقوط جنایتکاران حاکم بر ایران وظیفه انقلابیون و مردم آگاه و متحد ایران است نه جنایتکاران بین الملی که در لباس مسیح نجات بخش با موشک و بمب می آیند!
با احترام،
ا.پوری(هلند) 06-03-2026
این جنگ ارتجاعی را نمیتوان به انقلاب تبدیل کرد اما میتوان به نقد سیستماتیک ارتجاع ، مخصوصا در ابعاد سرمایه داری، امپریالیسم و تبهکاری اش تبدیل کرد و کلی آگاهی زنان و کارگران ایران را ارتقا داد. تبلیغ وطن پرستی و دموکراسی و از این نوع خزعبلات آگاهی زنان و کارگران را ارتقا نمیدهد.
آیا نقل قول اول مقاله از هگزیت بسیار شبیه دیدگاه نازی هاست و فاشیستهاست، ظاهرا اری، اما واقعا نه.
کمی بیتشر:
شبیه اعتقادات خمینی و رژیم جمهوری اسلامی هم هست – در عمل، مخصوصلا هیستری آنها علیه “منافقین” اما واقعا نه.
باز هم بیشتر:
یک سرمایه دار می بیند که دارد ضرر میکند و لازم است کارگرانش را بیکار کند. کارگران بیکار می شوند که یعنی مهم نیست که از گرسنگی بمیرند. حالا نگاه کنیم به همان نگاه در اقتصاد که در حقیقت دو طرف یک سکه هستند:
.
نه قواعد اخلاقی را رعایت می کنیم و نه دنبال دفاع از حق تعیین سرنوشت برای همه انسانها هستیم. نه برای کارگران در جائی دیگر کار پیدا میکنیم و نه از نظر سیاسی رعایت دیدگاه اجتماعی کارگران بیکار شده هستیم ، فقط می خواهیم سود ببریم و وقت خودمان را تلف نخواهیم کرد!