در کنار خانوادههای داغدار، در برابر جنایت، وقتی سوگ آغاز مسئولیت است. ا.پوری
در کنار خانوادههای داغدار، در برابر جنایت، وقتی سوگ آغاز مسئولیت است.
در لحظات خطیری که تاریخِ یک ملت با خون نگاشته میشود، پیش از هر تحلیل و بحث سیاسی، باید در برابر شکوهِ شجاعتِ مردمی به احترام ایستاد و سر فرود آورد، که با دستان خالی در برابر ماشین سرکوب قد علم کردند.
آنچه در خیابانهای ایران گذشت، نه یک «ناآرامی» ساده، که رویاروییِ عریانِ حقِ حیات در برابر جنایتی آشکار و سازمانیافته بود.
آمارها متفاوتاند: از صدها تا هزاران کشته. اما یک حقیقت، روشن و انکارناپذیر است: یاد جانباختگان این قیام، عدد و رقم نیست؛ آنان جزیی از وجدان بیدار جامعهاند. ما تنها عزادار نیستیم؛ ما شاهدانِ یک تحول وجدانی هستیم.
این سطور، پیش از هر چیز، ادای احترامی است به مبارزانی که بهای مقاومت را با جان شیرین خود پرداختند. و تسلیتی است از ژرفای دل به خانوادههایی که عزیزانشان را از دست دادند.
سوگواری، هرچند لازم، اما کافی نیست.
امروز، اگر قرار است این رنج تکرار نشود، سوگ ما باید به «مسئولیت» ترجمه شود. عبور از میدان احساسات، ورود به ساحت تحلیل منطقی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای بقای ملی است.
ما موظفیم حتی در تاریکترین لحظات، با نگاهی علمی و بیطرفانه، بنبستهای ساختاری، توانِ سازماندهی، ترسیم سناریوهای محتمل و ظرفیتِ تابآوری جامعه را بسنجیم.
در این مسیر، هوشیاری در برابر تهدیدهای ویرانگر—از خطر سوریهای شدن و فروپاشی اجتماعی تا سایه سنگین مداخلات نظامی خارجی—مرز میان «رهایی» و «سقوط» است. تحلیلِ دقیقِ موازنه قوا، تنها راهِ پاسداری از خونهایی است که برای «زندگی» ریخته شد.
اینک زمان آن است که اندوه را به آگاهی، و خشم را به تدبیر بدل کنیم ،
برای آیندهای که در آن، هیچ جانی بیهوده نرود، و هیچ فریادی ناشنیده نماند.
این یادداشت اساسا برای ادای احترام به جان باختگان و ابراز همدردی خانواده های آنان است…
*************************
شبح مونیخ بر فراز ایران:
چرا “مسیحِ پنداری” همان “هیتلرِ واقعی” است؟
امروز اروپا لرزیده است. سایهی بلندِ تاریخ، بار دیگر بر قاره سبز سنگینی میکند. اصرار دوبارهی ترامپ بر ایدههایی همچون اشغال گرینلند، سیاستمداران کهنهکار اروپایی را به یک قیاس تکاندهنده واداشته است: ترامپ، هیتلرِ زمانه است.
ژنرال “د-کرایف” هلندی و بسیاری از استراتژیستها، بیپرده هشدار میدهند که زمانِ مدارا و تملق به سر آمده؛ چرا که دیکتاتورها تنها زبان “زور” را میفهمند. جهان امروز دقیقاً در همان لحظهی شومِ سپتامبر ۱۹۳۸ ایستاده است؛ لحظهای که “نویل چمبرلن” با تکان دادن برگه توافق مونیخ، وعدهی “صلح برای زمانهمان” را میداد، غافل از آنکه همان برگه، جادهصافکنِ ماشین جنگی نازیها و کورههای آدمسوزی آشویتس شد. شش ماه بعد، لهستان در خون غلتید و جهان در کام جهنم فرو رفت.
اما فاجعهبارتر از این تکرار تاریخی، وضعیتِ ذهنیِ بخشی از جامعهی ماست. چگونه میتوان این تناقضِ مدهش را هضم کرد؟
برخی از هموطنان، در هولناکترین خطای محاسباتی تاریخ معاصر، یک فاشیستِ تمامعیار را در قامت «مسیح نجاتبخش» میبینند. آنها در حالی که شعار “جانم فدای ایران” سر میدهند، برای فرود آمدن بمبافکنهای آمریکایی و اسرائیلی بر سرِ همان وطن، لحظهشماری میکنند!
این یک بیداری نیست؛ یک خوابزدگیِ مرگبار است. نمیتوان مدعی عشق به ایران بود و همزمان، کلیدِ ویرانیِ خانه را به دست کسانی سپرد که جز به منافعِ سلطهجویانه خود نمیاندیشند. رهایی که از لولهی تفنگ بیگانه و از میان دودِ بمبهای خوشهای بیرون بیاید، به آزادی ختم نمیشود؛ به «سوریهای شدن»، به نابودی زیرساختها و به فروپاشیِ شیرازهی یک ملت ختم خواهد شد.
تاریخ به ما نهیب میزند: هیچ ملتی با “بمباران” آزاد نشده و هیچ دیکتاتوری با “مماشات” مهار نگشته است. کسانی که به انتظارِ “ناجیِ خارجی” نشستهاند، در واقع در حال امضایِ “توافق مونیخِ” شخصی خود هستند؛ توافقی که بهای آن را نه سیاستمداران، بلکه نسلهای آینده با ویرانی و خون پرداخت خواهند کرد.
وقت آن است که از میدانِ توهماتِ برخاسته از استیصال عبور کنیم و به میدانِ “مقاومتِ آگاهانه” و “سازماندهی ملی” بازگردیم. نجات ایران، تنها و تنها به دستِ ارادهی منسجمِ مردمی آگاه و متحد رقم میخورد که میدانند آزادی خریدنی نیست، بلکه ساختنی است.
با احترام،
ا.پوری(هلند) 14-01-2026
تحلیل سناریوهای محتمل و سایر ابعاد فاجعه جاری در یادداشتهای بعدی ادامه دارد…
Comments
در کنار خانوادههای داغدار، در برابر جنایت، وقتی سوگ آغاز مسئولیت است. ا.پوری — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>