تجاوز بهمثابه سلاح سیاسی: از ایتالیای عصر گلادیو تا مبارزات زنان در جهان سوم و ایران (بخش اول) – ا.پوری
تجاوز بهمثابه سلاح سیاسی: از ایتالیای عصر گلادیو تا مبارزات زنان در جهان سوم و ایران (بخش اول)
چکیده
این مقاله با بررسی تجربه فرانکا رامه، هنرمند و فعال سیاسی ایتالیایی، نشان میدهد که خشونت جنسی علیه زنان نه صرفاً یک جرم فردی، بلکه ابزاری ساختاری برای سرکوب سیاسی است. با تحلیل تاریخی عملیات گلادیو، مونولوگ “تجاوز” (Lo Stupro)، و نقد استانداردهای دوگانه حقوق بشری غرب، نشان داده میشود که چگونه بدن زنان به میدان جنگ سیاسی، فرهنگی، ایدئولوژیک تبدیل میشود. در نهایت، درسهایی برای جنبشهای زنان در ایران و جهان سوم ارائه میشود، بهویژه در زمینه مقاومت، روایتگری، استقلال سیاسی و ایجاد اتحادهای فراملی.
مقدمه
خشونت علیه زنان بهعنوان مسئلهای جهانی، اغلب در رسانهها یا سیاست رسمی صرفاً «خشونت خانگی» یا «جرم فردی» تلقی میشود. اما بررسی تاریخی نشان میدهد که در بسیاری از مقاطع، این نوع خشونت کارکردی سیاسی داشته است و بهصورت برنامهریزی شده برای ایجاد رعب، خاموشکردن مخالفان و تثبیت قدرت بهکار رفته است.
انتخاب روز ۲۵ نوامبر توسط سازمان ملل متحد—که یادآور قتل سه خواهر میرابال در جمهوری دومینیکن است—نماد همین پیوند میان خشونت جنسیتی و سرکوب سیاسی است. این مقاله با قرار دادن تجربه فرانکا رامه در ادامه همین تاریخ، تلاش میکند نشان دهد که خشونت جنسی چگونه میتواند ابزار رسمی یا غیررسمی سیاست باشد؛ ابزاری که بهویژه علیه زنان فعال، روشنفکر و مبارز به کار میرود.
زمینه تاریخی: از میرابالها تا فرانکا رامه
قتل خواهران میرابال توسط دستگاه دیکتاتوری دومینیکن در سال ۱۹۶۰، نمونهای کلاسیک از این است که چگونه رژیمها علیه زنانی که در سیاست فعالاند از خشونت مرگبار استفاده میکنند. اما ۱۳ سال بعد، این نوع خشونت در کشوری بهظاهر دموکراتیک مانند ایتالیا تکرار شد.
در ۹ مارس ۱۹۷۳، فرانکا رامه—بازیگر، نمایشنامهنویس و فعال سیاسی چپ—در میلان توسط پنج مرد مسلح ربوده و بهشدت شکنجه و مورد تجاوز قرار گرفت. این اقدام تصادفی نبود؛ بلکه بخشی از پروژهٔ ضدکمونیستی و ضدِچپ شبکه گلادیو بود. مهاجمان با صراحت اعلام کردند که تجاوز «مجازات فعالیت سیاسی» اوست. این تجربه نشان میدهد که خشونت جنسی، در شرایط خاص، امتداد سیاست دولتی یا شبهدولتی است.
حمله و تجاوز به فرانکا رامه – تحلیل مختصر یک عملیات سیاسی سازمان مخفی که “گلادیو” نامیده می شود.
در بعدازظهر ۹ مارس ۱۹۷۳، فرانکا رامه در میلان توسط پنج مرد نقابدار و مسلح که لباسهای شبیه پلیس نظامی بر تن داشتند، ربوده شد. این عمل (درست مثل نمونه های ایرانی) به ظاهر یک ربودن ساده نبود، بلکه یک عملیات برنامهریزی شده سیاسی بود.
جزئیات عملیات تجاوز توسط گلادیو :
- مهاجمان فرانکا را به مکانی خلوت برده و مورد تجاوز گروهی قرار دادند
- با استفاده از ابزارهای تیز، بریدگیهای عمیقی بر بدن او ایجاد کردند
- در طول عمل به طور مکرر تأکید کردند که این اقدام مجازات فعالیتهای سیاسی اوست
- پس از ساعتها شکنجه، او را در حالی که نیمه جان بود رها کردند.
این حادثه نمونهای کلاسیک از استفاده سیستماتیک از خشونت جنسی برای سرکوب صدای مخالفان سیاسی بود.
مونولوگ «تجاوز» – از تراژدی شخصی به مقاومت جمعی
رامه دو سال پس از واقعه تجاوز، در سال ۱۹۷۵، مونولوگ «تجاوز» را خلق کرد. این اثر تنها یک روایت شخصی نبود، بلکه بیانیهای سیاسی علیه ساختارهای سرکوبگر بود.
ویژگیهای منحصر به فرد اثر:
- شکستن تابوها: برای اولین بار در اروپا، تجاوز با این صراحت در عرصه عمومی مطرح شد.
- تبدیل قربانی به روایتگر: تغییر نقش زن از موضوع پاسیو به سوژه اکتیو.
- تلفیق هنر و سیاست: استفاده از تئاتر به عنوان سلاح مبارزه سیاسی.
- افشای سیستم قضایی ایتالیا: نمایش بیاعتمادی به نهادهای رسمی دولتی.
این اثر نشان میداد که چگونه میتوان درد شخصی را به ابزار مبارزه جمعی تبدیل کرد!
خشونت جنسی بهمثابه ابزار حکمرانی
مطالعات فمینیستی و علوم سیاسی (بهویژه در یوگسلاوی، رواندا، آمریکای لاتین) نشان میدهد که این نوع خشونت:
- ابزاری برای انضباطبخشی اجتماعی است،
- ابزاری برای تحقیر سیاسی است،
- ابزاری برای دکترینسازی با ترس است.
تجربه رامه دقیقاً در این چارچوب قرار میگیرد.
تجاوز بهعنوان سلاح سیاسی
تجاوز علیه رامه نمونهای از «خشونت جنسی سازمانیافته» است؛ خشونتی که نه از میل فردی عاملان تجاوز، بلکه از ساختار سیاسی و امنیتی نظام حاکم نشأت میگیرد.
ربایش با برنامهریزی شده، شکنجه با ابزار تیز، تجاوز گروهی، تهدید و تحقیر، رها کردن قربانی در وضعیت نیمهجان در مکان عمومی برای ایجاد ترس و انتشار پیام عمومی!
در این مدل خشونت، بدن زن تبدیل به «پیام» میشود: پیامی برای دیگر فعالان سیاسی که «مقاومت هزینه دارد».
برای زنان مبارز در ایران و بسیاری از جوامع موسوم به «جهان سوم»، این الگو نه پدیدهای نظری، بلکه تجربهای زیسته و تکرارشونده است!
یک سئوال مهم: چرا نسل زد بویژه انقلابیون ایرانی درباره عملیات گلادیو و زنانی مانند فرانکا رامه چیزی نمی دانند؟…
در بخش بعدی:
آنالیز چند نکته از منظر فمینیستی:
خشونت جنسی بهمثابه ابزار حکمرانی در جوامع اقتدارگرا
از تجربهٔ فرانکا رامه تا زنان ایران و جهان سوم
مقدمه ای کوتاه بر عملیات گلادیو، اهداف رسی گلادیو، اهداف واقعی گلادیو، نقش رسانه و غیره می پردازم…
با احترام،
ا.پوری(هلند) 21-12-2025
گرچه منظور مقاله نیست،
اما گروه گلادیو در مقاله ، یکی از ده ها شاهد عینی درستی این نقد دموکراسی است که این سیستم دولتی ارتجاع را عمدا آزاد میگذارد تا انقلاب آنارشیستی کمونیستی را سرکوب کند.
.
میخوانیم:
“ خشونت جنسی بهمثابه ابزار حکمرانی در جوامع اقتدارگرا”
.
این کافی نیست.
.
نکاتی درباره اقتدارگرائی:
تمام کشورهای جهان تاکنون اقتدارگرا بوده اند.
اقتدارگرایی فرهنگ غالب جامعه است.
اقتدارگرا یعنی سلطه طلب.
سیستم سلسله مراتبی گروهی اقتدارگرایی است.
احزاب همگی، مارکسیست و غیر مارکسیست، اقتدارگرا هستند و میخواهند دولت درست کنند که دولت خودش ارگان سلطه است.
.
در ارتباط با گلادیو،
مارکسیستهای روسی هم گلادیو داشتند:
لنینیستهای مارکسیست کارشان را با چکا شروع کردند. بعد رسمی شد بنام ان وی کی دی، بعد شد کی جی بی.
در کشورهای دیکتاتوری، گلادیو میتواند رسمی باشد، مثل بسیج در ایران.
هر گونه سازمان رسمی و غیر رسمی که عملیات مخفی میکنند، نوعی از گلادیو هستند.
.
مشکل اصلی دموکراسی این است که دستگاه سرکوب از طریق آزاد گذاشتن سرمایه داران، انواع و اقسام گروههای جنایتکار بوجود می آورد که براحتی در خدمت اهداف سیاسی در می آیند.
.
مارکسیستها بهتر است در نگرششان به سرمایه داران تجدید نظر کنند و آنها را دموکرات خوش چهره نبینند.
.
اگر دموکراسی را از ارتجاع سرمایه پاک کنیم، مطمئنن چیزی از دولت باقی نمی ماند. مسئله این است که میتوان با آدم کشها در یک تشکیلات (دولت دموکراتیک) همکاری کرد تا قدرت آنها را از بین برد؟ مطمئنن نه زیرا از اول باید قواعد آنها را بپذیری. آنها از تو همه چیز می فهمند ولی تو از آنها چیزی نمی دانی.
.
ایراد کار فرانکا رامه این بود که فکر میکرد قدرت حزبی برایش امنیت سیاسی اجتماعی می آورد.
.
آنارشیست