بازگشت تئوری توپ بیلیارد و پایان دوران کودک ماندگی سیاسی اروپا / ا.پوری
در گفتار زیر درباره دو موضوع صحبت می کنم.
یک: مذاکرات ایران و امریکا در ژنو و نظر سیاستمداران هلند.
دو: بازگشت تئوری توپ بیلیارد و پایان دوران کودک ماندگی سیاسی اروپا. آنالیز خانم دخراف در باره تغییر نظم جهانی و پیامدهای آن برای اروپا و جهان.
بخش اول:
تولستوی می گوید: “حقیقت، مانند طلا است، آنرا نمیتوان به دست آورد جز با زدودن ناپاکیها.” جمله فوق باید چراغ راهنمای جنبش دمکراسی خواهی ایرانیان باشد.
۱. دگردیسی قدرت در واشینگتن: از نهادگرایی به دیپلماسی خصوصی
نخستین و کلیدیترین پیام متن، مرگ بوروکراسی سنتی در آمریکا و تولد سیستمی است که میتوان آن را “حکمرانی وفاداران” نامید. حضور چهرههایی نظیر جرد کوشنر و استیو ویتکاف در مذاکرات حساس ژنو با ایران، صرفاً یک جابهجایی مهره نیست، بلکه نشاندهندهی یک انقلاب ساختاری است. بر اساس “پروژه ۲۰۲۵”، ترامپ با حفظ “پوستهی دموکراسی” (پارلمان و دادگاهها)، موتور تصمیمگیری را به اتاقهای دربستهی معتمدان منتقل کرده است.
این “خصوصیسازی دیپلماسی“ به این معناست که توافقات بینالمللی دیگر نه بر اساس معاهدات پایدار بین دولتها، بلکه بر پایهی “منافع فردی و تجاری” شکل میگیرند. در این مدل، خطر اصلی “فقدان نظارت” و “تضاد منافع” است. وقتی معماران دیپلماسی، بیزنسمنهایی هستند که به جای بندهای حقوقی، به دنبال قراردادهای سودآور (نفت، قطعات هواپیما و تکنولوژی) میگردند، سیاست خارجی از یک امر حاکمیتی به یک “معاملهی شرکتی” تنزل مییابد. این هشداری است به کنشگران سیاسی که معیار اعتراضشان به فساد نباید دوگانه باشد؛ فسادِ ناشی از قدرتِ مطلقهی وفاداران در واشینگتن، دستکمی از فساد در سیستمهای استبدادی دیگر ندارد.
۲. رئالیسمِ دلاری و مدل “ونزوئلایی” در قبال ایران
روح حاکم بر بخش مذاکرات ایران و آمریکا، حاکی از یک چرخشِ بزرگ از “ارزشگرایی” به “سودگرایی” است. تحلیلهای ارائه شده نشان میدهد که برای تیم ترامپ در سال ۲۰۲۶، مفاهیمی چون “حقوق بشر” یا “دموکراتیزاسیون” ایران، کالاهایی از مد افتاده هستند. ترامپ، به گفتهی رون کلر، به دنبال مدل ونزوئلا است: دسترسی به منابع (نفت) و گشودن بازارهای اقتصادی، در حالی که ساختار قدرت داخلی کشورِ مقابل را به حال خود رها میکند.
این رویکرد که بر “منطق دلار” استوار است، پیامی تلخ برای اپوزیسیون ایرانی دارد که به امید “دخیل بستن به کاخ سفید”، در انتظار معجزهی دموکراسی هستند. در این بازیِ بیلیارد، ترامپ ترجیح میدهد به جای فرستادن بمبافکنهای B-2 که هزینههای نظامی سنگینی دارد، از درِ “معامله” وارد شود؛ مشروط بر اینکه ایران امتیازات هستهای (مانند تعلیق غنیسازی) را بدهد تا او بتواند خود را در داخل آمریکا “قهرمان پیروز” بنامد. در مقابل، ایران نیز با درک این زبانِ قدرت، از “تهدید موشکی” و رزمایشهای نظامی به عنوان اهرم فشار استفاده میکند تا نشان دهد هرگونه خروج از ریل مذاکره، هزینهای گزاف برای منافع اقتصادی آمریکا و متحدان منطقهایاش (عربستان و امارات) خواهد داشت.
بخش دوم
۳. بازگشت به آنارشی و تئوری توپ بیلیارد
بئاتریس دِخراف با استفاده از استعارهی “تئوری توپ بیلیارد”، لایههای عمیقتر فروپاشی نظم جهانی را میکاود. او معتقد است دنیای امروز به دوران پیش از جنگ جهانی اول بازگشته است؛ دورانی که در آن سازمان ملل فلج شده و “قانون” جای خود را به “زور عریان” (Raw Power) داده است. در این مدل، کشورها مانند توپهای سخت و صلبی هستند که فقط در اثر برخورد فیزیکی (جنگ، تحریم، فشار نظامی) مسیرشان تغییر میکند.
نکتهی هولناک در تحلیل دِخراف، “غیرقابل پیشبینی بودن آمریکا” است. ایالات متحده که پیش از این واضعِ قوانین بینالمللی بود، اکنون خود به بازیگری تبدیل شده که کتاب قانون را پاره کرده و از نهادهای جهانی خارج میشود. سخنان استیون میلر درباره “قوانین آهنین طبیعت و زور”، مانیفستِ جدیدی است که در آن “حق با قویتر است”. در چنین میز بیلیاردی، وجود ۳.۵ قدرت اصلی (آمریکا، چین، روسیه و نیمواحد اروپا) وضعیتی ناپایدار ایجاد کرده که هر تداخل در حوزهی نفوذ (مانند تایوان یا اوکراین)، میتواند به یک تصادم ویرانگر منجر شود.
۴. بلوغ اجباری اروپا و پایان “کودکماندگی سیاسی”
اروپا در سال ۲۰۲۶، در آستانهی یک جداییِ دردناک اما ضروری از آمریکا قرار دارد. دِخراف و دیگر سیاستمداران هلندی تأکید میکنند که دوران “کودکماندگی سیاسی”—یعنی تکیهی مطلق به چتر امنیتی واشینگتن—به پایان رسیده است. اروپا باید از یک “مصرفکنندهی امنیت” به یک “تولیدکنندهی قدرت” تبدیل شود.
راهکارِ پیشنهادی برای اروپا سهگانه است:
- پذیرش بازی قدرت: اروپا باید بپذیرد که اگر نخواهد یک “توپ بازیگر” روی میز باشد، به زیر میز پرتاب خواهد شد.
- ائتلافسازی: نزدیکی به هند، ژاپن و “جنوب جهانی” برای ایجاد جبههای در برابر تکتازیهای آمریکا و چین.
- توسعهی ستون فقرات نظامی: ایجاد بازدارندگی مستقل، چرا که تنها چیزی که یک دیکتاتور یا یک قدرتِ زورگو را متوقف میکند، قدرت است، نه استدلال.
۵. نتیجهگیری: درسهایی برای خروج از جزماندیشی
روحِ کلی مطالب، یک فراخوان بزرگ برای “واقعگرایی” است. این متن به ایرانیانی که دچار ناسیونالیسم افراطی نوستالژیک یا توهمات دموکراسیخواهیِ وارداتی هستند، هشدار میدهد که جهانِ ۲۰۲۶، جهانِ “احساسات” نیست؛ جهانِ “محاسبات” است.
همانطور که اروپا علیرغم تنش با چین، تجارت با آن را افزایش میدهد تا “به پای خود شلیک نکند”، ایرانیان نیز باید بیاموزند که در سیاست بینالملل، سیاه و سفید دیدن پدیدهها نشانهی بیسوادی سیاسی است. به قول الوین تافلر، بیسوادان قرن ۲۱ کسانی هستند که نمیتوانند آموختههای کهنه را دور بریزند. برای پیروزی در این دنیایِ بیرحم، بقول انیشتین “اشتیاق به پیروزی” باید بر “ترس از شکست” غلبه کند. و این مسیر تنها از مجرایِ درکِ درستِ توازنِ قدرت و کنار گذاشتنِ پیشفرضهای ایدئولوژیک میسر است. نظم نوین جهانی، رحم و مروتی برای ملتهای ضعیف یا خیالباف ندارد؛ تنها کسانی باقی میمانند که زبانِ “قدرت” و “معامله” را به خوبی بلد باشند.
به امید یادگیری از تجارب بسیار غنی جهانی و 130 سال تلاش ایرانیان از زمان مشروطیت تا حالا برای دمکراسی در ایران!.
با احترام،
ا.پوری(هلند) 19-02-2026
Comments
بازگشت تئوری توپ بیلیارد و پایان دوران کودک ماندگی سیاسی اروپا / ا.پوری — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>