انتخاب یک مهاجر ۳۴ ساله به شهرداری نیویورک، راست در کمین قدرت نگران و راست حاکم بر ایران در شعف! / جواد قاسم آبادی
انتخاب یک مهاجر ۳۴ ساله به شهرداری نیویورک، راست در کمین قدرت نگران و راست حاکم بر ایران در شعف!
انتخاب زهران ممدانی به مقام شهردار نیویورک، از یک سو دلواپسی عمیق و از سوی دیگر شعف گستردهای در میان «روشنفکران» ایران بهمراه داشته است.
دفاع بی پروایانه زهران از حقوق ملت فلسطین، همراه با محکومیت قاطع دولت فوق راست حاکم بر اسراییل، همزمان شادی مهاجران و نگرانی بزرگ سرمایهداران ایالات مختلف متحده آمریکا را موجب شده است.
در میان نگران ها، مهاجران مرفه ایرانی در رأس همه قرار گرفته اند و سرنوشت فردای انقلاب بهمنماه ایران را برای آینده نیویورک و دیگر نقاط آمریکا پیش بینی کرده و شنوندگان خود را در صورت اشاعه این روند به آیندهای تاریک در آمریکا هشدار می دهند!
اما این همه ماجرا نیست. از سوی دیگر محور مقاومت ایران تبلیغ می کند که اسلام همچنان در حال پیشرفت است و بزودی مسلمانان ایالات متحده آمریکا را تسخیر خواهند کرد، ظهور نزدیک است و شهرداری زهران ممدانی در نیویورک از علایم ظهور منجی موعود و انقلاب جهانی ست!
بی تردید مشاهده و نتیجه گیری نادرست باعث وحشت راست تبعیدی از یک سو و از سوی دیگر شادی محور مقاومت شده است. اگرچه این هر دو، بر پایه جنبههایی از واقعیت استوار است و راست و هر دو دست طرف برغم وجود اقیانوس اطلس فیمابین، در دست وعده آخرالزمان در نیویورک را می دهند اما ….
اما از نظر نویسنده برغم وجود جنبههایی از واقعیت، هیچیک از اظهارات محور مقاومت در قدرت و راست مرفه در کمین قدرت، بیان کل حقیقت نیست و در نتیجه نتایج مشترکی که راست امپریالیستی و راست محور مقاومتی استنتاج می کنند، با حقیقت ماجرا انطباق ندارد.
در اینکه شهردار جدید نیویورک در یک خانواده مسلمان بدنیا آمده است شکی نیست!
در اینکه زهران هندی تبار و بزرگ شده در آفریقا و تحصیلکرده آمریکاست و شناخت وسیعی از فرهنگ های گوناگون دارد، هیچ شکی نیست!
در اینکه بسیاری از مسلمانان آزادیخواه و عدالت طلب به اندیشه رهاییبخش سوسیالیسم آشنایی پیدا کرده و از انواع خرافات تبری جستهاند، نیز تردیدی نیست!
همچنین فراموش نمی کنیم که تاریخ قرن گذشته و بویژه سرنوشت شکست انقلاب مظلوم بهمنماه نشان می دهد که اندیشه مبارزات رهاییبخش در دوران جنگ سرد، باعث ایجاد تصویری نادرست از پتانسیل انقلابی مسلمانان در مبارزه شبه ضدامپریالیستی در دوران معاصر ایجاد کرده است!
با این همه اگر زهران ممدانی اینچنین مورد عنایت رای دهندگان نیویورکی قرار می گیرد و به تنهایی بیش از دو کاندیدای دیگر متولد آمریکا رای می آورد، نه بخاطر تبار هندی، نه بخاطر بدنیا آمدن در یک خانواده مسلمان، نه بخاطر ادعای سوسیالیست بودن بلکه، بخاطر بحران اقتصادی و فساد مالی حاکم بر کلان شهر نیویورک از یک سو و از سوی دیگر آشنایی زهران به ادیان گوناگون و فرهنگهای متنوع پنج قاره در جلب اعتماد ساکنان جوان بی آینده و مهاجران عاصی از تبعیض، در کلان شهر نیویورک شده است!
شکست بهنگام حزب خران ایالات متحده آمریکا و واگذار کردن همه محورهای حقوقی و قضایی به حزب پیلان در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، باعث شد تا سیاست «چپ» ستیزی حزب خران که با دو کودتا بر علیه «برنی سندرز» مشهور خاص و عام شده است، با جایگزینی تاکتیک جدید تسخیر شهرداری نیویورک، بخشی از شکست در انتخابات مجلسین نمایندگان و سنا را ترمیم کند.
نتیجه اینکه از نظر نویسنده زهران مسلمان و سوسیالیست نیست. جوانی آشنا به فرهنگهای گوناگون و معضلات جوانان و مهاجران در کلان شهرهای جهان است.
جوانی ست که با آشنایی به محیط خود و معضلات جهانی، از فرصتها یک به یک استفاده کرده و در عرض یکسال، حمایت بخش «چپ» حزب خران را بدست آورده و به شهرداری ثروتمندترین کلان شهر جهان انتخاب شده است!
بواقع آنچه راست جهانی را از پیروزی زهران به وحشت انداخته است، ادامه این روند و پیروزی جوانانی همچون زهران، در دیگر کلان شهرهای آمریکا و حتی دیگر نقاط جهان است!
روندی که سه دهه تهاجم بی حد و مرز و بی وقفه راست در سراسر جهان را کند و دچار مشکل جدی خواهد کرد.
پیروزی که برغم همه تبلیغات «نت ورک» سیستم امپریالیستی بر ضد رویای زندگی بهتر زهران و دوستدارانش، کاری از پیش نبرد و زهران کرسی شهرداری نیویورک را در یک پیروزی نابهنگام از آن خود کرد!
اینکه این «رویای» زندگی بهتر در نیویورک زهرانی تا چه حد واقعی باشد، امری ست که نیاز به صبر و مشاهده دارد ولی آنچه مسلم است تا اول ژانویه ۲۰۲۶ که زهران بر تخت شهرداری نیویورک تکیه خواهد زد، کابوس همه گیری «چپ»، خواب خوش را از راست آمریکا خواهد ربود!
جواد قاسم آبادی (م. ع. ب)
آموزگار تبعیدی
آبانماه ۱۴۰۴
ghassemabadi@yahoo.fr
فعلا آقای قاسم آبادی پاسخی نداده. ببینیم خودمان میتوانیم پاسخ دهیم؟
یک پاسخ این است که منظور از دموکراسی، دموکراسی کشورهای اروپای غربی نیست. منظور دموکراسی مستقیم است. از اینجا به بعد، اصل بحث، یعنی اینکه دموکراسی مستقیم یعنی چه را فعلا میگذاریم کنار. سئوال مهمتر این می شود: پس اگر دموکراسی مستقیم لازم است چرا آنرا بصورت عبارت “دموکراسی مستقیم” بیان نمی کنیم؟ گفته آقای قاسم ابادی در کامنت ش باید باشد: دموکراسی مستقیم شرط نخست مبارزه با اقتدار است.
حال اگر به بحث دموکراسی مستقیم برگردیم، در صدها کامنت آنارشیستی ذکر شده است که اقتدار در جامعه بصورت عینی اینهاست:
هیراشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و افکار غیر علمی و ضد علمی.
اگر ما این واقعیتهای زشت اجتماعی را از بین نبریم، دموکراسی مستقیم برای چه خواهد بود؟ برای اینکه جامعه تصمیم بگیرد که هیراشی بهتری داشته باشد، مردسالاری موثر تری داشته باشد، بردگی مزدی موثر تری داشته باشد، دولت امپریالیستی قوی تری داشته باشد؟ ممکن است بگوئیم نه، نظرخواهی عمومی باید علیه این زشتی ها باشد. خب، اگر چنین است، پس قاعدتا باید اول بگوئیم که ما خواهان این روابط زشت در جامعه نیستیم. اگر چنین چیزی بگوئیم، آنارشیست کمونیست هستیم نه دموکرات هوادار دموکراسی مستقیم. ما نمی خواهیم که زنان و کارگران به ایده های زشتی که ضد وحدت انسان است رای بدهند.
شاید مدل دموکراسی مستقیم در پاسخ، کمون پاریس باشد. در ارتباط با این مثال، ایراد کمون پاریس انچیزهائی نیست که مارکس گفت، ایراد کمون پاریس این بود که روشن نکرد که زشتی های جامعه چیست. فرهنگ ضد اقتدار باید قبل از شورش و گرفتن قدرت سیاسی در فرانسه شکل میگرفت. فرهنگی که در این کامنت بصورت نقد و نفی اقتدار (ارتجاع ) بیان شده است.
در ارتباط با ایران، باید ارتجاع را در تمام ابعادش در ایران نشان داد و کار تغییر انقلابی جامعه را بر اساس نقد و نفی نظری و عملی (ایجاد تشکلات شورائی-کلکتیو) آن پیش برد. گفتن اینکه دموکراسی میخواهیم، فاقد عنصر انقلابی است، هیتلر را هم در دموکراسی انتخاب کردند.
آنارشیست = ضد اقتدار
ممنون،
گفت و شنودها را میتوانیم در اینجا ادامه دهیم:
در زیر این بیانیه:
فراخوان اقدام مشترک در ۱۱ شهر به مناسبت ۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان !
نوشته اید:
دموکراسی شرط نخست مبارزه با اقتدار است
حال،
اگر چنین است چرا دموکراسی ها بجای مبارزه با اقتدار خودشان اقتدارگرا هستند و دایم جنگ طلبی ، استعمارگری، استثمارگری و جنایت میکنند؟ همه این دولتها که دست به این کثافت کاری ها میزنند بصورت دموکراتیک انتخاب شده اند، نه؟ بعد از ۸۰ سال از جنگ جهانی دوم، هنوز زنان و کارگران این دموکراسی ها استعمارگر و استثمار گر انتخاب میکنند. احتمالا در امپریالیسم این کشورها بطور دموکراتیک یک منافعی احساس میکنند. اینطور است؟ اگر مهندسی فکری شده اند، این دموکراسی ظاهرا بعد از ۸۰ سال کمکی نکرده که مهندسی فکری صورت نگیرد.
.
لطفا بیشتر توضیح بدهید که منظور شما از دموکراسی چیست، شاید رمزی در این دموکراسی وجود دارد که از آن اطلاعی نداریم.
آنارشیست = ضد اقتدار
با سلام و سپاس از توجه، ارایه اطلاعات دقیق در مورد زهران ممدانی و مفهوم رفرم در کشورهای پیشرفته سرمایهداری و تفاوت آن با کشورهای در حال توسعه 🙂
آیا آنارشیستهای کمونیست درست است که در شورشهای سوسیال دموکراتیک کشورهای صنعتی شرکت کنند؟
صد در صد.
در انتخابات چطور؟
خیر.
مقصود از شرکت تبلیغ نظرات خود است که توده ها بدانند رفرم دستاوردهای محدود دارد و در انتها بصورت سپر بلای ارتجاع است. چون این جریانات میگویند دموکرات هستند، قاعدتا نمیتوانند جلوی نظرات آنارشیستی را بگیرند مخصوصا در حضور زنان و کارگران.
–
در کشورهای ضد غرب دیکتاتوری مثل ایران، قضیه متفاوت است.
در این کشورها کمونیستهای آنارشیست فقط اگر یک شورش و یا جنبش خواستهای روشن اقتصادی داشت در آن شرکت میکنند.
اگر این شورسها سیاسی باشند، طبیعت انقلابی ندارند و در چارچوب منافع ارتجاعیون اپوزیسیون هستند.
.
تفاوت بین رفرمیسم سیاسی کشورهای صنعتی با رفرمیسم سیاسی کشورهای از لحاظ اقتصادی-نظامی عقب افتاده تر ضد غرب باید خوب درک شود.
.
مسئله مهم این است که دوران رشد اقتصادی و سیاسی مستقل اینگونه کشورها بیشتر از یک قرن است که سپری شده و هر گونه سیاست در این کشورها در انتها تحت کنترل امپریالیستها قرار میگیرد. استقلال در این کشورها موقتی است. رفرم سیاسی در این کشورها با رضایت امپریالیستها ممکن است و انقلاب در این کشورها فقط در شکل کمونیسم آنارشیستی قابل تصور است. برای همین است که میگوئیم انقلاب باید حتما جهانی باشد. آنارشیسم کمونیستی پیروز در یک کشور محاصره و نابود میشود. دولتهای ضد غرب یا ضد شرق مستقل شده به یک امپریالیست می پیوندند. تفاوت تکامل سیاسی کشورهای تحت سلطه امپریالیستها با تکامل سیاسی کشورهای امپریالیستی همتراز نیست، اولی تابع دومی است تا اینکه جنبشی باشد که امپریالیسم را نیز بعنوان بخشی از ارتحاع نفی کند که این جنبش انترناسیونالیستی آنارشیستی کمونیستی ست.
.
حذف ضدیت با امپریالیسم در جنبشهای اجتماعی، یک توطئه ارتجاعی ست.
.
آنارشیست
ممدانی عضو حزب دی اس ای آمریکاست. دی اس ای خود را حزب نمیداند چون در آمریکا حزبی مستقل از دو حزب اصلی اینده ای ندارد. میتوان دی اسی ای را حزب دانست زیرا اعنقاد راسخی به انتخابات و حاکمیت دموکراسی پارلمانی دارد. هدف بیان شده این تشکیلات تقویت طبقه کارگر است، یعنی انتقال بخشی از ارزش اضافی به کارگران، نه از بین بردن بردگی مزدی. میتوان این تشکیلات را یک لابی هم دانست.
ممدانی تنها شخص انتخاب شده دی اس ای در دم و دستگاه عظیم ارتجاع در آمریکا نیست، اما سمت بسیار مهمی پیدا کرده است. هدف اصلی ممدانی کاهش سختی های اقتصادی زندگی در نیویورک برای کارگران و سایر اقشار کم درآمد است. موفقیت ممدانی بعلت سیاست کلی هیئت حاکمه آمریکا بسیار محدود و یا شاید صفر و یا حتی منفی خواهد بود. سیاست کلی دولت فدرال آمریکا، دولت پشت صحنه و پنهان، ایجاد رفرم (انتقال بخشی از ارزش اضافی به کارگران) نیست، بلکه برعکس کاهش ان است. برای همین ممدانی موفق نخواهد بود.
رفرمیسم در کشورهای واقعی دموکراتیک با رفرمیست در کشورهای از لحاط اقتصادی مثل ایران تفاوت ماهوی دارد. کشورهائی مثل ایران تحت فشار و یا کنترل امپریالیستها هستند و جنیش رفرمیستی آنها اگر ضد امپریالیستی نباشد بسادگی در خدمت رقابتهای امپریالیستی قرار میگیرد. کشورهائی مثل آمریکا مسئله امپریالیسم ندارند چون خودشان امپریالیست هستند. امپریالیسم در جمع روابط ارتجاعی، پدیده بسیار مهمی است.
آنارشیست
تحلیل دقیق و همه جانبه