تلويزيون روژه هه لات و تصرف در نگاه روشنگری

مساله سرقت ادبی نيست، مساله لگد مال کردن يک ميراث است
روشنگری. راستی برای يک نيروی سياسی چه چيز بدتر از سرکوب، زندان، شکنجه و حتی اعدام است؟ برای پاسخ به اين سوال نخست به داستان زير گوش کنيد:
تلويزيون روژه هه لات نزديک به کومله آقای مهتدی برنامه ای دارد به نام فراسوی خبرها – نگاه هفته . جمعه شب 13 اکتبر آقای فرزين کرباسی تفسير ,خود, را از وقايع هفته ارائه ميدادند. آقای کرباسی در اين برنامه زياد به خود زحمت ندادند و تفسير روز قبل روشنگری تحت عنوان ,ايران: گام تازه به سوی تحريم,* را به نام خود بازخوانی کردند.
تا اينجای قضيه زياد برای روشنگری تازگی ندارد و اگر مساله به همين ختم ميشد، زياد نيازی به ذکر موضوع و واکنش نبود. اما مساله بيش از اين بود.
آقای کرباسی مطلب را خط به خط، کلمه به کلمه، خواندند تا رسيدند به اين عبارت:
در اين ميان سردمداران رژيم در ائتلاف منفی با همتايان خود در کاخ سفيد, ملت ايران را به مسلخ تحريم ها می برند و در حالی که خطر تحريم ها شدت بيشتری يافته است, همچنان برخوردهای متناقض و دوگانه خود را در رابطه با تحريم ها ادامه می دهند.
ايشان از روی اين جملات پريدند و ادامه تفسير ,خود, را از عبارت بعدی شروع کردند و باز خط به خط و کلمه به کلمه مطلب را خواندند تا رسيدند به اين عبارت:
در ضمن تبليغات بر محور ناکارا بودن تحريم ها از سوی دستگاه تبليغاتی رژيم بويژه با توجه به رفتار غير عقلانی کاخ سفيد می تواند زمينه ای برای پيش کشيدن “گزينه” نظامی باشد. زيرا برای آمريکا تحريم وسيله است؛ وسيله ای که به اعتبار آن بتواند به هدف های خود در قبال ايران نزديک شود. اين وسيله اگر کارا نشود, همين ناکارايی ادعايی می تواند بهانه به کار بستن وسيله ديگر را به پيش کشد.
وايشان پس از آن باز به تفسير ,خود, از وقايع هفته تا انتهای مقاله ادامه دادند.
يک نگاه به مقاله وعبارات سانسور شده نشان ميدهد، اينها تنها بخش هايی بودند که علاوه بر رژيم اسلامی ايران، سياست آمريکا را نيز مورد انتقاد قرار ميدادند.
عبارت اول اشاره دارد به تلاش آمريکا برای برقراری تحريم عليه ايران. اين سوال از تلويزيون روژه ها لات بجاست: چرا اين بخش را سانسور کرديد؟ اگر تحريم اقتصادی ايران مخالفيد چرا وقتی رژيم زمينه ی آن را با سياست های خود فراهم ميکند محکوم است ولی وقتی آمريکا با پشتکار و پی گيرانه می کوشد به گفته خودش سخت ترين تحريم ها را عليه ايران به اجرا بگذارد، نقد اين سياست را بايد سانسور کرد؟ چگونه است که يک و همان تحريم خانمان برانداز ومردم کش وقتی با سياست های رژيم راهش هموار ميشود، بد است ، ولی وقتی آمريکا خواهان اعمال آن ميشود خوب است؟
يا شايد کلا با تحريم موافقيد ومانند سازمان مجاهدين خلق برای برقراری هرچه شديدتر آن روزشماری ميکنيد؟ در اين صورت چرا مقاله را خوانديد؟ درطول اين مقاله فلاکت ناشی از تحريم و زمينه سازی رژيم برای آن محکوم شده است و شما آن هم به نام نگاه مفسر خودتان آن را خوانديد؟ آيا ريا کاری کرده ايد؟
عبارت دومی که سانسور شده نقد سياست آمريکاست در پيش کشيدن ,گزينه نظامی, و استفاده از تحريم برای اجرای اين گزينه که خود آمريکا به آن اعتراف ميکند. روژه هه لات نمی خواست و نمی توانست اين بخش را بخواند، زيرا آقای مهتدی که البته بر تارک روژه هه لات ميدرخشد، قبلا گفته اند با مبارزه ضد جنگ مخالف اند.
اما حذف اين دو بخش جوهر نقد روشنگری به پرونده هسته ای را که عبارت است از استفاده ابزاری از آن از هردو طرف به منظور منافع قدرت طلبانه ی خودشان، لوث و آن را به يک مشت افشاگری تبديل ميکند که اولا، برمبنای پريشان گويی های تناقض آميز قرار دارد. زيرا اگر سياست تحريم و حمله نظامی که آمريکا هر دو را روی ميز گذاشته است خوب و برای مردم ايران ,نجات بخش, است که بايد خوشحال بود که رژيم زمينه های آن را فراهم ميکند و بايد رژيم را تشويق کرد که بر سياست خود در مناقشه هسته ای اصرار بورزد. در اين صورت تمام آنچه که در طول مقاله گفته شده، لاطائلات رياکارانه خواهد بود.
ثانيا، منحصر کردن آگاهانه ی نقد و مبارزه، به رژيم حاکم، درايران امروز مثل ايران 57، ميتواند مبنای به شدت ضد دمکراتيک داشته باشد. زيرا مرزهای دموکراسی را مخدوش ميکند و شما را به انواع نيروهای مرتجع موجود در ايران و خارج ايران از نوع نيروهای قشری و مذهبی گوناگون ولی متفاوت با رژيم گرفته تا تروريست هايی که سيا و موساد به ايران ميفرستند تا ايران را به عراق تبديل کنند می چسباند. اگر مخالفت و دشمنی و مبارزه با رژيم حاکم بر ايران، معيار آزادی خواهی و دموکراسی طلبی بود که طالبان و صدام، دموکراتيک ترين و آزاديخواه ترين نيروهای جهان بودند که يکی در اثبات دشمنی خود با رژيم حتی مامور آن را کشت و ديگری به ايران حمله کرد و نيروها ی جنگی رژيم و منطقه جنگی را به گاز شيميايی بست. خصومت نيروهای مرتجع با رژيم مرتجع، از نقطه نظر دفاع از دمکراسی تفاوتی با خصومت طالبان ها و صدام با رژيم ندارد.
ما نه تنها نميتوانيم در کناراين قماش نيروهای ضد رژيمی قرار بگيريم، بلکه آن ها را درست مثل جمهوری اسلامی خصم مردم ايران ميدانيم وترديدی نداريم مبارزه با آن ها در کنار مبارزه برای سقوط جمهوری اسلامی يک شرط لازم برای استقرار دموکراسی در ايران است. به همين دليل سياست دولت مردان آمريکا را در ايجاد يک ائتلاف منحصرا ضد رژيمی که تمام نيروهای واپسگرا و ضد مردمی را هم در بر بگيرد عليه دمکراسی در ايران ميدانيم که بايد افشا شود، زيرا در ماهيت خود بنيادگرايانه است و از همين رو تاکتيک های بنياد گرايانه را هم پی گيری ميکند، يعنی نابودی رژيم را حتی به بهای به فلاکت کشيدن و گرسنگی دادن مردم و تکه پاره کردن کشور و ايجاد جنگ فرقه ای و حمله نظامی به ايران حتی با بمب هسته ای دنبال ميکند.
کومله آقای مهتدی و تلويزيون روژه لات در مورد اين سياست ها که بيشتر آن ها از جمله تحريم سخت، حمله نظامی با بمب های هسته ای يا بمب های خوشه ای سنگر شکن رسما و علنا در آمريکا مورد بحث محافل قدرت و ,روی ميز, سياست مداران کاخ سفيد است، و آن هايی را هم که مخفيانه انجام ميدهند توسط ماموران و مقامات سابق و لاحق آمريکا افشا ميشود، چه ميگويند؟ در مورد خون و آتشی که از آسمان و زمين بر مردم بی گناه عراق و افغانستان می بارد چه ميگويند؟ آيا صدای ضجه و فرياد مادران را که در عراق و افغانستان به آسمان ميرود، نمی شنوند؟ آرايش بالای صحنه سياسی که آمريکا سازمان داد چه نقشی در برپا کردن اين جهنم هولناک که بی گناهان را ميسوزند داشت؟ و چه شباهتي، دقيقا، به آرايشی دارد که اکنون آمريکا در صحنه بالای سياسی برای ايران، از جمله در پرونده هسته اي، سازمان ميدهد؟ چرا بايد حقيقت را در مورد اين واقعيت هولناک سانسور کرد؟
اگر مبارزه برای دموکراسی در ايران فقط منحصر بود به افشای رژيم و جناياتش که آمريکا يک لشگر نهاد و مامور و شبکه و راديو و تلويزيون و رسانه های ديگر و صدها ميليون دلار به اضافه 75 ميليون دلار به اضافه 5 ميليون دلار اخير به آن اختصاص داده، مگر قرار است زايده مزدبگير يا بی جيره مواجب آن باشيم؟
مشکل اين نيست که روژه هه لات با خواندن نقد روشنگری به نام خود، از زحمت ديگران استفاده کرده است. واقعيت اين است که بسياری از مطالب روشنگری را رسانه های ديگر در داخل و خارج ايران ،و در خارج اغلب بدون سانسور، بی آنکه ماخذ را ذکر کنند نقل ميکنند يا مورد استفاده قرار ميدهند. ما به اين عادت کرده ايم و خود را راضی ميکنيم که هدف، انتشار آن نظرات و اخباری است که آن ها را حقيقت و آگاهی مردم از آن ها را مفيد ولازم ميدانيم.
مشکل اين است که روژه هه لات به نحوی غير اخلاقی و غير مجاز از زحمت روشنگری استفاده کرده و با سانسور آگاهانه، بخش مهمی از حقيقت را مخفی کرده است و اين بايد محکوم شود.
مشکل اين است که کومله آقای مهتدی و شبکه متحدش نمی خواهند و نمی توانند آمريکا را مورد انتقاد قرار دهند و مجبورند درست مثل اينکه در چارچوب مقررات نظامی اسلامی برنامه پخش ميکنند، هرجا که به خط قرمز ,ولايت, ميرسند دست به سانسور بزنند، حال چه در مورد افغانستان باشد، چه در مورد عراق و چه در مورد ايران.
و اينجاست که به پاسخ سوال آغاز مقاله می رسيم. آنچه که از سانسور، سرکوب، زندان و حتی جوخه اعدام رژيم حاکم برای يک نيروی سياسی بدتر است، وابستگی است. سانسور لب های شما را ميدوزد،ولی عقيده شما را نمی تواند به بند بکشد. زندان پيکرتان را به بند می کشد، اما نميتواند مانع پرواز انديشه و آرمان شما گردد. اعدام جسم تان را می کشد، اما نميتواند ميراث تان را بالای دار بفرستد.
وابستگی همه آنچه را که سرکوب از پس آن بر نمی آيد، می کند. وابستگی شما را به فروش عقيده، به رياکاري، به سانسور ديگران و خود سانسوري، به دفاع از جنگ، به سکوت و تاييد کشتار در مقياس ميليونی و به کارهايی ميکشد که شرم کنيد در آينه به چهره واقعی خود بنگريد و مجبور شويد برای تسکين خودتان به خودتان دروغ بگوييد.
رژيم آدمکش و ضد مردم جمهوری اسلامی سال ها تلاش کرد اپوزيسيون ايران را به وابستگی به خارج متهم کند و اپوزيسيون دمکرات ايران که اکثريت قاطع اپوزيسيون اين رژيم را تشکيل ميدهند، تا هم اکنون استقلال خود را حفظ کرده، خلاف آن را ثابت کردند و آبروی نداشتهی رژيم را بيش از پيش بردند. برای ما بسيار دردناک است که حالا رژيم خبر از ديدارها و پيمان های برخی از افراد اپوزيسيون با کسانی بدهد که وکلای مترقی جهان آن ها را جنايتکار جنگی می خوانند. و خبر راست هم از آب در بيايد! اگر اين خدمت به رژيم نيست، و خيانت به مردم و اپوزيسيون دمکرات ايران نيست، پس چيست؟
مساله سرقت ادبی نيست. مساله لگد مال کردن يک ميراث است. بسياری از آن ها که سازمان زحمتکشان ايران، کومله را بنا نهادند در زندان و بند هردو رژيم جان دادند اما بر سر آرمان خود ماندند که پرچم دفاع از دمکراسی و آزادی و حق تعيين سرنوشت در مقابل مرتجعين داخلی و جهانخواران خارجی بر زمين نيفتد. بسيار دردناک است که کسانی زير نام آن ها به اين ميراث تيپا بزنند و مبارزه برای حق مشروع تعيين سرنوشت مليت های ايران را به جهانخواری و غارتگری و جنگ طلبی و مماشات با کشتارهای توده ای با بمب های خوشه ای و بالکانيزه کردن کشورها و برپا کردن جنگ های خونين فرقه ای و همکاری و نشست و برخاست با جنايتکاران جنگی دوره ما گره بزنند.
مساله سرقت ادبی نيست، مساله آينده مردم ايران که از يک سو زير تنه سنگين اژدهای مخوف اسلامی دست و پا ميزنند و از سوی ديگر در کنار مرزهای شرق و غرب ايران تصوير آينده وحشتناکی را می بينند که دشمنان قويدست ديگری برای آن ها تدارک ديده اند. مساله تکرار تجربه انقلاب 57 و دست به دست شدن قدرت از ارتجاعی به ارتجاعی ديگر در ابعادی بسيار مهيب تر است.
مساله اين است: بايد ميراث آزادگی را که جنبش آزاديخواهی ايران در يک سده اخير برای آن دسته دسته قربانی داده است، به هر زحمت و رنجی حفظ کرد تا بتوان به مردم ايران برای برون رفت از اين مغاک هول آور ياری رسانيد.
************************
کامنتهای قدیمی/ فرامرز قدری: دوستان گرامی درود، معمولاً در هر مورد اینچنینی میبایست فایل تصویری برنامه مورد نظر هم قرار داده میشد تا بیشتر به واقعیت نزدیک میشدیم. لطفاً برنامه مورد نظرتان را برای خوانندگان سایت بگذارید
این تلویریون هر روز برنامه هایش را در اینترنت برای دیدن میگذارد.آیا برنامه مورد نظر را دارید و اگر دارید برای اطمینان بیشتر و تدقیق فراوانتر در اختیار خوانندگانتان بگذارید / سامان فعال دانشجويي ( تهران): من براي صداقت دارودستهي مهتدي و حزب دمكرات(جريان هجري) احترام قايلم. پادويي آمريكا را مي كنند و با مردم روراست هستند! كومله زحمتكشان ارتباط چنداني (جز چند عضو قديمي كه انشعاب كردند) با سابقهي مبارزاتي كومله در دههي شصت ندارد. و اين اسم را دزديده! / انقلاب: برای جریانی که مانند کبک سرش را در لاک کرده و به اهداف انسانی وانقلابی که در گذشته در یک سیر تاریخی حال با هر نیتی!دخیل بود کاملآ پشت کرده است ودر قهقرای سیاستهای ضد بشری دولت امریکا وهم پیمانانش غلتیده ونقش یک کمربند فرسوده را در شل و سفت کردنهای سیاسی ودیپلماتیک رژیم ودول غرب ایفا میکند و تحت نام کومه له وجانباختگان ان به توجیه عملکردهای به شدت دست راستی و توهم زای خود می پردازدو با نبش قبر یکسری افراد وازده از انقلاب توده ای واشخاص ضد کمونیست به کسب ضمانت از طیف ناهمگون احزاب راست در فردای تحولات ایران اقدام میورزد دیگر چه انتظاری دارید که به حداقل اصول اخلاقی_رسانه ای پایبند باشد؟! / سهیل : اقای رامین وسط دعوا نرخ تعیین نکنید. جریان مهتدی، کومله نیست و شما سعی نکنید از قبل شهدای کومله برای جریان جدید خودتان نا ن بپزید. شما ها هم به عقاید و برنامه و آرمان شهدای کومله پشت کرده اید، اما از آن میراث میخواهید.این از نظر اخلاقی درست است؟ چرا نمی روید یک نام برای خودتان انتخاب کنید که با عقاید و سیاست خودتان انطباق داشته باشد؟ می توانید از مم جلال ایده بگیرید. چطور است اسم او را روی خودتان بگذارید مثل پیروان مم جلال. ضمنا مم جلال هم با آخوند های جانی رابطه دارد هم با آمریکا. این خودش یک تضمین است توی اوضاع شیر تو شیر عراق. مگه نه ؟! / اکبر سرور: جناب آقای رامین، شما به جای آوردن استدلال و فاکت اتفاقاخودتان با ژست بی طرفی شروع به اتهام زنی کرده اید در حالی که دیگران حرفشان را با فاکت و استدلال آورده اند. البته آقای مهتدی در این میان تنها نیست مصطفی هجری نیز دوش به دوش او در این راه می رود البته هم در زحمتکشان مهتدی و هم در حزب دمکرات کسانی هستند که مخالف این سیاست ها هستند ولی در اقلیت قرار گرفته و تحت فشارهای شدید ناچار به سکوب شده اند اما دیر نیست که این سکوب شکسته شود این ها بر روی کشتی ئی شرط بندی کرده اند که فعلا� در عراق در حال غرق شدن است و بهر حال گند کار در خواهد آمد و سیه رو شود آن کس که او غش باشد / رامین : گر چه بنده نه تفسیر تلویزیون”روژه لات”را دیده ام و نه مطلب روشنگری را خوانده ام، و کل قضیه را از مطلب فوق دنبال کرده ام، ولی از لحن همین نوشته به این نکته رسیدم که روشنگری در این مورد بیش از اینکه قصد روشنگری و انتقادی سازنده را داشته باشد قصد تخریب و ویرانسازی یا به زبانی دیگر هتاکی و فحاشی را به جریانی سیاسی داشته اند که به قول خودشان در دو رژیم درمقام مبارزه علیه اسبتداد و ارتجاع هزینه کرده اند. بنده نه بران هستم که از کس، گروه یان سازمانی دفاع کنم و نه بران هستم که به روش روشنگری!!بدون هیچ مرز اخلاقی به همان کس،گروه یا سازمان یورش ببرم.به هر حال من از نوشته یا مطب کلی و لاجرم کاذب روشنگری چیزی جز یک اظهار نظر متانقض از یک رو تمامیت خواه و از روی دیگر بینشی ضد امپریالیستی کلی و بی محتوی دسگیرم نشد.
از سوی دیگر از اظهار نظرهای که در این باره شده است، واضح است که چه قصدو هدفی انها را هدایت میکند. به واقع تمام رسالت اینها و وروشنگری یشان!!! چنان که به وضوح مشاهده میشود، چیزی جز منفعت طلبی شخصی و حدیث مرده بر دار کردن و به طبع انها داغ کردن بازار شارلاتانیزم و هتاکی و فحاشی نخواهد بود.
دست اخر اینکه اظهار نظر از این دست نیز به همین دلیل ممکن است به ورطه ی پریشان گویی هایی از نوع “روشنگری” و “روژه لات”بیفتد. مساله نه این بی ربط گویی ها، بلکه همان معادله هگل_لنینیه، نقد مشخص وضعیت مشخص است که روشنگری به شهادت تمام نوشته هایش و صد البته به شهادت سمپاتیزانهایش به کلی از ان دور بوده است. / damond: باسلام و درود/با تشکر از سایت شما . در واقعه این حرکت زحمتکشان اولین بار وآخرین بار نخواهد بود . اینها از همان روز جدایی از کومه له و حزب کمونیست ایران عزم خود را جزم کردند تا به دریوزگی امریکا بیفتند . و بوی کباب به مشامشان خورده و عبداله خان مهتدی فکر میکند همانند طالبانی به مقام بالایی میرسد .زهی خیال باطل / هیوا: سلام .من متعجبم شماهايي كة دم از ازادي سياسي و فرهنگ والای سیاسی میزنید چطور به خودتان اجازه ميدهيدلب به فحاشى وا كنيد و بدون اطلاع كومله واقعى كه همان كومله زحمتكشان ميباشد را متهم كنيد.شماها سكتاريست و بريده از خلق ميباشيد و هيج جايكاهى در ايران نداريد.شماها مرتجعتر از حكومت ايران مي باشيد و از انها ديكتاتورتريد / یه خواننده سایت روشنگری: ممنون ازافشاگری سایت روشنگری.در کردستان ایران جریانی همچون سازمان …..همان زحمتکشان به قول خودشون را نمیشناسند و این جریان قولابی هیچ سنخیتی با بیش از سه دهه مبارزه کومله _سازمان کردستان حزب کمونیست ایران. نداشته و ندارد.این تلویزیون هم یک کانال امریکایی میباشدکه نظرات رسمی دولت امریکارا مستقیما همچون موردی که شما نیز به درستی به ان اشاره کردید را پخش میکنند. دوباره از افشاگری سایت روشنگری تشکر میکنیم. تعدادی از جوانان سقز و سنندج/ م.بیدار: دوستان عزيز روشنگرى!
سازمان روژ هه لات و جريان مهتدى که سياست اصلى خود را بر گره زدن سرنوشت مردم ايران و کردستان به استراتژى امپرياليسم آمريکا بنا کرده و در اين راستا سياست مجيزگويى و تمجيد کردن آنها مطمئنا بدون مزد کلان نبوده و نخواهد بود. مشکل بر سر يک نام نيست اما بطور واقعى اطلاق نام کومه له به اين جريان که اکنون بخشي از يک نقشه امپرياليستى در خاورميانه است کار مسئولانه نيست. نام کومه له بيانگر يک سنت کمونيستى و راديکال است در کردستان که آنها ديگر ربطى به آن ندارند. اينرا خودشان هم جار زدند. تنها گوش کردن به گزارش سفر مهتدى به مجلس سناى آمريکا کافى است تا براى همگان روشن شود که اين جريان به هيچ گوشه اي از تاريخ کومه له ربطى ندارد. توهم در اين رابطه جايز نيست. در مقابل جرياناتى که دارند آموزش نيروى زرهى حرکت در پيشاپيش تانگهاى آمريکايى را مى بينند تا در پناه آن منطقه را بين خود تقسيم کنند و اشک تمساح براى اجساد مردم بيگناه بريزند٬ سلاح ما در مقابل آنها بسيج نيروي درياى خروشان کارگران مردم رنجديده اى است که در فرداى انقلاب خواب راحت را از چشمان اين اجير شدگان برخواهند گرفت. سلاح آگاهى و تعمق است. سلاح اعتماد به نفس٬ انقلاب و آرمانگرىو سلاح سازمان و تشکل توده اى است. افشاى اين جرياناتي که خواب اياد علاوى و چلبى شدن در ايران دارند امر همه ما است. استفاده از مطلب شما بدون ذکر ماخذ و قيچى کردن پاراگراف افشاگرانه از آن در مقابل اين مسئوليت بزرگتر فنجان در مقابل فيل است./ سهند از نقده: جهت اطلاع خوانندگان عزیز . تلویزیون روژهلات هیچگونه تعلقی به سازمان کومه له ندارد و این رسانه متعلق به گروهی است که در سال 1379 صفوف کومه له و حزب کومونیست ایران را ترک کرده و سازمان زحمتکشان کردستان ایران (روژهلات) را تشکیل دادند تلویزیون کومه له به نام komala tv هم اکنون برنامه های خود را برای ایران و اروپا و خاورمیانه پخش میکند. کومه له با سیاستهای روشن و با احساس به مسولیت به منافع کارگران و زحمتکشان بدون در نظر گرفتن نژاد -مرز-در حال مبارزه برای بوجود آوردن دنیایی آ زاد و برابر /دنیایی که انسان به دست انسانی دیگر مورد اذیت و آزار وتبعیض وستم قرار نمیگیرد. / omid: این روزها بازی با کلمات و اسامی احزاب برای فریب مردم و جلب توجه یک سری افراد توسط یک عده از سیاسیون سواستفاده گر و دنبال نام بسیار زیاد شده است. به نام حکمتیسم به نام حزب کمونیست کارگری ( به قول استاد خرسندی کولیگری) کومله معمولی کومله زحمتکشان فداییان خلق اکثریت و اقلیت جمهوری خواهان لائیک و غیر لائیک! سلطنت طلبان دموکرات!! حزب باد! حزب دوم خردادی! حزب رهایی بخش !! و …….. همه اینها همه می خوان ایران را از دست آخوند در بیارن و خودشان حمومت کنند و رقیبان را قلع و قمح کنند. یک بار برای نمونه هم نشد که در هدف مشترکشان اتحاد بکنند. بیشترشونم که از اسرائیل و امریکا حمایت مالی و معنوی !! میگیرند. جدیدا دولت آزادیخواه هلند هم داره کمک میکنه!! اونم چه کمکهای نون و آبداری!! خدا به داد ملت ایران برسه! وای به روزی که ملت در دست این احزاب قرار بیفتند! از آخوند ها بدتر به سرشون می یاد. !! / Shakib_M: این اولین بار نیست که سازمان سرهم بندی شده آقای مهتدی دست بهسرقت اعتبار و زحمات دیگران میزنند،سازمانی که تمام امیدش در حمله امریکا به ایران بسته سازمانی که افرادش خانه به خانه میروند تاافراد باسابقه سیاسی را با پول و امکانات دیگر، وجدان و حیثیتشان را بخرند و تبدیل به درویشهای چشم و گوش بسته بکنند،سازمان که نام کمونیست را از سنگ قبر های جانباختگان پاک کرده تا تاریخی را انکار کنند ،به سرقت بردن دست آورد وفداکاری دیگران که برایشان مثله آب خوردن است، اینها خجالت کشیدهای حرفهای هستند که باید هر چه بیشتر افشاء شوند. /مهران: چه عجب که شما بالاخره مچ این ها را هم سر بزنگاه گرفتید. حالا که گرفتید چرا این طوری؟ بابا تنها کسانی که نمی دانند کومله مهتدی سرش به کجا بند است خواجه حافظ شیرازی است. ولی مقاله شما طوری است که انگار هنور نمی خواهید این موضوع را باور کنید. ضمنا با خواننده محترمی که نوشته اند که گذشته پرافتخار کومله ربطی به این ها ندارد صد در صد موافقم./ رضا مردای: در این نوع سیاست که آقای مهتدی و سازمانش برگزیده است این شگرد امری قابل فهم است. کسانی که چشم امید به کشورگشایی آمریکا دوخته اند و در پرتو آن به کسب قدرت می اندیشند صد البته که نباید پارگراف هایی که افشاگری بر علیه آمریکا در آن باشد نقل گردد. اینان جریانات پرو آمریکایی هستند که باید افشا شوند. دست مریزاد!/ ر. افتخاری: در مبارزه با رژیم آخوندها با امپریالیستها همدوش شدن مسلما” خطای غیرقبال بخشش برای یک سازمان سیاسی است. البته این سیاست کاملا” آگاهانه توسط مهتدی اتخاذ شده است. ایشان قدم به قدم این سیاست را زمینه چینی کردند. ابتدا خواستند که حزب کمونیست ایران را از مسیر خارج کنند که نشد. پس نقشه انشعاب را کشیدند و از آن جدا شده و سپس قدم به قدم در کجراه نزدیکی به امپریالیسم گام حرکت کردند. این ها اکنون در همان نقشهای که آمریکا برای عراقیسازی ایران کشیده است مهرههای بازی محسوب میشوند. مسلم است که گذشته پرافتخار کومهله و جانباختگان آن هیچ ربطی به زحمتکشان مهتدی ندارد.از شما تشکر میکنم که در راس افشای کسانی قرار دارید که در صدند به جنبش مردم ایران از پشت خنجر بزنند/بی نام: بدیهی است که هر سازمان سیاسی که حمایت آمریکا را بر خلق ایران ترجبح دهد به این روز بیافتد. امید است که این سازمانها مانند مجاهدین و کومله به دامن مردم ایران بازگردند./ناشناس: مطلب بسیار افشاءگرانه و روشنگرانه خوبی است.همانطور که نوشته اید برای نیروها و افراد انقلابی و آزادیخواه و مردمی بسیار دردناک است مشاهده جریاناتی که در گذشته در صف خلق و در کنار آزادیخواهان قرار داشتند و امروز دچار دگردیسی ضد انقلابی و ضد مردمی شده اند و کارشان به جائی کشیده است که به جاسوسی و همکاری با امپریالیستها و رژیم صهیونیستی اسرائیل می پردازند. البته این دگردیسی ضد انقلابی و ارتجاعی دور از ذهن نبوده و نیست ، در تداوم و تعمیق مبارزه طبقاتی ، صفوف خلق و ضد خلق مشخص تر خواهد شد و مردم دشمنان خارج از حاکمیت خود را نیز که در کنار دشمنان خارجی قرار دارند بهتر خواهند شناخت و بی تردید آنها را هم با اربابانشان راهی زباله دان تاریخ خواهند کرد.
مبارزه برای دموکراسی در ایران همان همسوئی با امپریالیستهای غربی است که انقلاب مخملی شان شکست خورد و مجبور شده اند حمله کنند.
بخشی از طبقه سرمایه دار سکولار ایران دموکراسی میخواهد و چون سرمایه داری ایران ضعف ذاتی دارد هرگز امکان رقابت با سرمایه داری جهانی را ندارد و در نتیجه سرمایه داران سکولار دموکراسی خواه به امپریالیستهای غربی وابسته می شوند و ایران می شود مثل پاکستان و ترکیه.
زنان و کارگران ایران هیچ راهی ندارند جز انقلاب آنارشیستی کمونیستی کردن و اگر دنبال دموکراسی بروند پیاده نظام سرمایه داران سکولار ایران خواهند بود.