بحران پناهندگی و لمپنیسم سیاسی در هنر، گفتاری از احمد پوری
کالبدشکافی فاشیسم مدرن در هلند در 3 بخش:
بخش اول: تحلیل آماری،
بخش دوم: لومپنیسم هنری
بخش سوم: بحران اخلاقی طرد هویتی
بخش اول: واسازی افسانه سونامی پناهندگی با ابزار آمار
سالهاست که گفتمان سیاسی در هلند و بخشهای وسیعی از اروپا، تحت سیطره روایتی هراسافکن قرار دارد که بحران پناهندگی را به عنوان یک “سونامی ویرانگر” بازنمایی میکند. احزاب راست افراطی و سیاستمداران پوپولیست با تکیه بر این کلیدواژه، مدعیاند که کشور در آستانه فروپاشی زیرساختی قرار دارد و بر همین اساس، خواستار خروج استثنائی از قوانین اروپا و رساندن پذیرش پناهجو به عدد صفر هستند. اما مواجهه منطقی با آمار و دادههای تجربی، گسست عمیق این ادعاها را با واقعیت آشکار میکند.
بررسی آمارهای رسمی اداره تابعیت و مهاجرت هلند (IND) در یک بازه هشتساله (از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵) واقعیت متفاوتی را رقم میزند:
- کل درخواستها: مجموع کل تقاضاها (شامل بار اول، تکراری و الحاق به خانواده) در این ۸ سال ۳۰۱,۴۲۳ مورد بوده که میانگین سالانه آن ۳۷,۶۷۸ نفر است.
- تقاضای بار اول: مجموعاً ۲۱۱,۴۰۵ نفر برای نخستین بار پناهندگی خواستهاند که میانگین آن تنها ۲۶,۴۲۶ نفر در سال است.
- الحاق خانواده و تقاضای تکراری: میانگین سالانه الحاق خانواده ۹,۲۵۷ نفر و تقاضای تکراری ۱,۹۹۶ نفر ثبت شده است.
حتی در بالاترین سال بحرانی (۲۰۲۳)، کل تقاضاها به ۵۰ هزار نفر نیز نرسیده است (۴۹,۸۹۱ نفر). این آمارها به وضوح اثبات میکنند که چیزی به نام “سونامی پناهندگی” وجود خارجی ندارد. این هیاهوی رسانهای و سیاسی، صرفاً دروغی استراتژیک برای گمراه کردن توده ها از ریشه مشکلات جاری است. در این میان برنده این سیاستها احزاب راست افراطی است که با افت و خیز به تسخیر قدرت نایل خواهد شد.
بررسی آماری، در جدول آمارهای شماره یک مهمترین خلاصه آمارهای اداره تابعیت و مهاجرت در 8 سال گذشته را جمع آوری کرده ام. بهتر است به این جدول بدقت نگاه کنید تا ابعاد سونامی دروغگویی سیاستمدارن راست افراطی هلند درک کنید.
این مسائل را در گفتار این هفته با تلویزیون برابری بیشتر توضیح داده ام. به محض انتشار ویدئوی گفتار هفته را اینجا منتشر می کنم.
با احترام،
ا.پوری (هلند) 11/06/2026
بخش دوم: نقد لومپنیسم سیاسی در هنر و کاریکاتور “نک اسخوت”
هنگامی که پروپاگاندای سیاسی بخواهد در تودهها نهادینه شود، از ابزار هنر لومپنی کمک میگیرد. در هلند امروز، مرز میان طنز سیاسی و تبلیغات فاشیستی مخدوش شده است. کاریکاتور “نک اسخوت” (Nekschot) نمونهای عینی از عادیسازی زبان فاشیستی در قلب اروپا است.
در این تصویر، یک مرد سفیدپوست مرفه و خندان در موقعیتی برتر، و یک پناهجوی سیاهپوست بهشدت لاغر و اسکلتی در موقعیتی تحقیرآمیز و جنسی (رابطه دهانی) قرار دارد. جمله هلندی همراه تصویر: “heerlijk… die aanzuigende werking” (“لذتبخش است… این قدرت مکش”) یک اصطلاح تخصصی سیاست مهاجرت (عامل کشش) را به یک کنش جنسی و مصرفگرایانه تقلیل میدهد. این اثر از چند منظر واجد نقد ریشهای است:
۱. غیرانسانیسازی و تبدیل انسان مهاجر و پناهنده به موجود انگلی:
این اثر پناهجو را از یک سوژه انسانی واجد تاریخ، جنگ و رنج، به یک “دهان مکنده” تقلیل میدهد. این دقیقاً همان تکنیک نازیها در تشبیه یهودیان به موشهای مکنده خون ملت است. ۲. تناقض درونی: تصویر همزمان پناهجو را در ناتوانترین حالت ممکن (نزدیک به مرگ) و در عین حال به عنوان تهدیدی خطرناک و استثمارگر نشان میدهد؛ پارادوکسی که منطق را دور میزند و مستقیماً روی احساس ترس مخاطب کار میکند.
۳. شلیک به قربانی به جای قدرت: طنز رادیکال همواره قدرت و دولتها را هدف میگیرد، اما اسخوت به ضعیفترین حلقه زنجیره یعنی آوارگان شلیک میکند.
۴. وارونگی اخلاقی و حذف ساختارها: تصویر مدعی است اروپاییها قربانی استثمار پناهجویان هستند. در حالی که ریشههای مهاجرت (غارت استعماری، جنگهای امپریالیستی و تغییرات اقلیمی ناشی از فعالیتهای شمال جهانی) کاملاً سانسور میشود.
۵. ریاکاری ساختاری اروپا: اگر چنین کاریکاتور توهینآمیزی علیه جامعه یهودیان کشیده میشد، با برخورد شدید قانونی و محکومیت عمومی مواجه میشد، اما سلسلهمراتب نژادی در اروپا باعث میشود توهین به پناهجویان آفریقایی و خاورمیانه ای تحت عنوان “آزادی بیان” سکوت رسانهها را به همراه داشته باشد.
این رویکرد لومپنی با شعار سیساله دولت هلند یعنی “سیاست سختگیرانه ولی عادلانه” پیوند میخورد. نقد اساسی به این شعار این است که سختگیری عمداً به ابزار “بازدارندگی از طریق تولید رنج” تبدیل شده است؛ سیاستی که وضعیت فاجعهبار کمپ “تراپل” و بلاتکلیفیهای اداری ۵ ساله پناهجویان را رقم زده است.
در این میان، همنوایی برخی جریانهای سلطنتطلب ایرانی با چهرههای راست افراطی هلند نظیر خیرت ویلدرس و مارکو ساور، نشاندهنده یک توهم خطرناک و بیسوادی تاریخی است. آنها تصور میکنند پناهندگی کادوی دولتهای راستگرا است، در حالی که این حق دستاورد مبارزات احزاب چپ و ضدفاشیست پس از جنگ جهانی دوم است. راست افراطی با اصل وجود “دیگری” مخالف است و از این جریانات صرفاً به عنوان ابزاری موقت برای سرکوب چپ استفاده میکند و در نهایت آنها را نیز طرد خواهد کرد.
بخش سوم: تحلیل فیدان ایکیز، رود خولیت و واقعیتهای اجتماعی هلند
برای درک اینکه چگونه این بیگانهستیزی سیستماتیک جامعه را مسموم میکند، باید به حوزه روانشناسی اجتماعی و تحلیل چهرههای شاخص نگریست. راست افراطی با استفاده از استراتژی “سپر بلا”، بحرانهای ساختاری ناشی از ۳۰ سال سیاست نئولیبرالی (مانند بحران مسکن و تورم) را به گردن مهاجران میاندازد تا ناکارآمدی خود را پنهان کند. آنها با استفاده از ابزارهای مدرن مانند هوش مصنوعی، نوستالژی کاذبی از یک “هلند سفید و خالص قدیم” میسازند؛ بهشتی خیالی که هیچگاه در تاریخِ مبتنی بر تجارت و استعمار هلند وجود نداشته است.
تبعات این گفتمان نژادی، ایجاد بحران هویت عمیق در نسلهای جدید است. حتی فیدان ایکیز، ترک تبار، روزنامهنگار و مجری برجسته تلویزیون و رادیو، (با گرایش سیاسی راست) هشدار میدهد که امروزه نسلهایی از کودکان مهاجر در هلند با این پرسش روانی مهلک بزرگ میشوند که: “آیا من واقعاً به اینجا تعلق دارم؟” این وضعیت منجر به خودسانسوری هویتی، خشم فروخورده و احساس طرد مزمن میشود.
تلخترین نماد این بحران، وضعیت رود خولیت است. خولیت قهرمان ملی، برنده توپ طلا و کاپیتانی است که بارها پرچم هلند را در جهان برافراشته است. اما او در مصاحبههای خود فاش میکند که هنوز در عمق جامعه هلند کاملاً پذیرفته نشده و به عنوان یک “دیگری” و نیمههلندی به او نگریسته میشود. پیام این واقعیت به یک جوان یا کودک مهاجر بسیار ویرانگر است: “حتی اگر به قله افتخارات ملی هم برسی، به دلیل نژاد و پوستت، هرگز کاملاً از ما نخواهی بود.”
ادعای سیاست “سختگیرانه و عادلانه”
1 سیاست ما بر اساس قانون و عدالت است.
2 ما با پناهجویان رفتار انسانی داریم.
3 هدف ما حفاظت از مرزهاست.
واقعیت اجتماعی و ساختاری (جواب 3 ادعای بالا)
1 قانونی که رود خولیت را “دیگری” بداند، نژادپرستی در لباس قانون است.
2 فاجعه کمپ تراپل به اذعان پزشکان بدون مرز، از فلاکت جهان سوم نیز بدتر است.
3 تهدید پناهجویان به خشونتی فراتر از جنگها (مانند مواضع مارکو ساور)، فاشیسم عریان است.
بخش چهارم: نتیجهگیری؛ هلند در چهارراه تاریخ
جامعه هلند امروز در یک چهارراه سرنوشتساز ایستاده است. یک راه، ادامه مسیر فعلی یعنی عادیسازی زبان فاشیستی (واژگانی چون جایگزینی جمعیت)، تقلید احزاب میانه از راست افراطی، و مقصر جلوه دادن پناهندگان برای بحران مسکن است که نتیجهای جز بازتولید خشونت، آتش زدن کمپها و رشد نسلی سرخورده نخواهد داشت.
راه دوم، بازگشت به انسانیت واقعی و بازسازی همبستگی اجتماعی است. این امر مستلزم محکومیت صریح لومپنیسم هنری نک اسخوت، پایان دادن به بازیهای رسانهای راست افراطی، تمرکز بر ریشههای اقتصادی بحرانها (مانند ساخت مسکن برای همه)، و تبیین یک هویت ملی فراگیر بر مبنای قانون اساسی و حقوق برابر شهروندی است؛ هویتی که در آن ملاک هلندی بودن، نه رنگ پوست و اصالت خانوادگی، بلکه احترام به حقوق انسانها باشد. تنوع فرهنگی آینده این کشور را خواهد ساخت و وظیفه امروز روشنفکران، نقد بدون ترس و معامله ناپذیری انسانیت است.
با احترام،
ا.پوری (هلند) 11/06/2026
بحران پناهندگی و لمپنیسم سیاسی در هنر، گفتاری از احمد پوری
https://www.youtube.com/watch?v=_Od7Q61cXEE&t=16s
مقاله نظر ژرف مارکس را نادیده گرفته و پیشنهاد بورژوا لیبرالی میدهد. مارکس در حل مسئله یهیود پیشنهاد میکند که بهتر است سرمایه داری از بین برود نه اینکه سیستم وصله پینه شود. اپوزیسیون جمهوری اسلامی فعلا تحت رهبری وصله پینه کنان سیستم استثمارگرانه سرمایه داری است.