ابتذال اپوزیسیون و رسانههای فارسی زبان؛ شباهتی به “در انتظار گودو” / عبدالستار دوشوکی
نگارنده بارها نوشته و گفته است که رسانههای دولتیِ فارسیزبان، مانند بیبیسی فارسی، صدای آمریکا، ایران اینترنشنال و رادیو فردا، بازتابِ مزورانهی ابتذالِ بخش قابلتوجهی از اپوزیسیون برونمرزی جمهوری اسلامی هستند؛ جریانی که به تعبیر شاملو، “از ابتذالی به ابتذال دیگر درمیغلتد”. پنج سال پیش نیز در نوشتهای مستند به این موضوعِ نسبتاً نادیدهگرفتهشده پرداختم، اما شوربختانه هنوز “هر دم از این باغ بری میرسد”.
برای مثال، فردی سالها به نادرستی مدعی بود که خامنهای مُرده است و آنچه مردم میبینند بدلِ او با نام “میرطائر” است. یا فرد دیگری که تا چند سال پیش با افتخار تصویر خامنهای را منتشر میکرد و مینوشت: “آقای ما خوشتیپ است؛ آقاجون همیشه خوشلباس باشی”، امروز وارد “میدان” اپوزیسیون شده است تا میدان دار معرکه شود. متاسفانه شمار اینگونه افراد در رسانههای فارسیزبان کم نیست؛ که اکثریت آنها کار خود را در جمهوری اسلامی و زیر چتر آن آغاز کرده بودند.
اپوزیسیونی که در عمل امتداد همان ابتذال رسانهای با نامی دیگر است، وضعیتی اسفناکتر از خود رسانهها دارد. اکنون کار به جایی رسیده که رژههای ساواک با افتخار برگزار میشود، یا بخشی از اپوزیسیون با پولپاشی یک میلیونر تازهوارد (که سالها در جمهوری اسلامی فعالیت کرده و به ثروت کلانی رسیده است) با دریوزگی و تمکین در لندن کنگره تشکیل میدهد و در بین دهها شخصیت شناخته شده قدیمی و با سابقه فعالیت طولانی بیش از نیم قرن, این ضامن مالی را بهعنوان “مدیر اجرایی” و منجی برمیگزیند.
این وضعیت اسفناک اپوزیسیون و رسانههای مزور، مرا به یاد نمایشنامهی مشهور ساموئل بکت، “در انتظار گودو”، میاندازد؛ تراژدی ـ کمدیِ تلخی دربارهی دو انسان بیچاره و آواره که روزهای عمر خود را کنار درختی بیبر، در انتظار ظهور و تغییر، سپری میکنند. آنها از خلال گفتوگوها و رفتارهای تکراری، در انتظار “چیزی” هستند که هرگز از راه نمیرسد و در واقع تقریباً هیچ اتفاقی نمیافتد.
این دو نفر عمر خود را در سایه ” وعده درمانی و رویا فروشی” گودو تلف می کنند که پیام می فرستد “فردا” خواهد آمد. وعدهای که هرگز عملی نمیشود. در طی مرور زمان شخصیت های دیگری مانند لاکی و اربابش پوتزو وارد داستان میشوند که در عمل مولفه هایی مانند قدرت را مطرح می کنند و در حقیقت بی هدفی وجودی این نوع شخصیت های فریبکار مبین چرخه تکراری و بی پایان “تکرار مکررات” ِ بی حاصل است. این اثر به خاطر طنز تلخ و لایههای فلسفیاش شهرت دارد و مخاطبان را وادار میکند به این فکر کنند که انسانها چگونه زمان خود را در انتظار یافتن “نایافته ها” در سیکلی تکراری و معیوب سپری میکنند.
چند روز پیش در یک برنامهی تلویزیونی، با مهمان محترم دیگری مناظره داشتم. او دربارهی تغییر قریبالوقوع اوضاع ایران بسیار امیدوار و خوشبین بود و از نگارنده نیز انتظار خوشبینی و به تعبیر خودش “مثبتاندیشی” داشت. پاسخ من این بود و هست که اگر اساساً خوشبین نبودم، حتی لحظهای در این گردابِ “رویا فروشی” شارلاتانها و شیادهای رنگارنگ باقی نمیماندم. اگرچه حقیقتا بیش از ۴۷ سال تجربه جنایات و ادامه حیات جمهوری اسلامی و شارلاتانیزم رسانه ای و به اصطلاح “اپوزیسیونی” دلیل هیچگونه خوشبینی وجود عینی ندارد.
افراد خوشبین، رویدادهای ناخوشایند را موقتی و محدود به شرایطی خاص میدانند، نه پدیدهای دائمی و فراگیر. بیستودو سال پیش، در مصاحبه با رسانههای لسآنجلسی، به نقش رسانهها در جذب مخاطب، وعدهدرمانی و امرار معاش کارکنان رسانه ها اشاره کردم و از سابقهی طولانیِ “اداره یا برنامهی کنترل و ریشهکنی مالاریا در بلوچستان” مثال آوردم؛ نهادی که سالها پیش از تولد نگارنده فعالیت داشته، اما موفقیت چشمگیری به دست نیاورده است، در حالی که تعداد کارمندان حقوقبگیر و شعبههای آن همواره بیشتر شده است.
طبیعتاً اگر مالاریا بهطور کامل ریشهکن شود، دیگر ضرورتی برای ادامهی حیاتِ ادارهی مبارزه با مالاریا باقی نخواهد ماند. بنابراین، در پسِ حقیقتی تلخ و متناقض، ادامهی حیات پشهی مالاریا (که در مقالهای دیگر نیز به آن پرداخته ام) ضامن استمرار وجودیِ همان اداره و در حقیقت فلسفه وجودی ادامه حیات رسانههای فارسیزبان و اپوزیسیون صادراتی است. کلام آخر اینکه مثلا برای تعمق بیشتر به این نکته قابل تامل اندیشه کنید که چرا مردم بریتانیا همگی از نظر قانونی مجبور هستند سالانه برای تماشای بی بی سی انگلیسی حداقل ۱۸۰ پوند (معادل ۲۵۰ دلار آمریکا) بپردازند؛ اما بی بی سی فارسی کاملا مجانی است. نمی دانم چه کسی گفته بود “هیچ گربهای محض رضای خدا موش نمیگیرد” و یا خالق “میرطائر” رئیس یک تلویزیون دولتی فارسی زبان با بودجه میلیون ها دلار نمی شود؟
عبدالستار دوشوکی
چهارشنبه ۱۳ مه ۲۰۲۶
Comments
ابتذال اپوزیسیون و رسانههای فارسی زبان؛ شباهتی به “در انتظار گودو” / عبدالستار دوشوکی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>