سخنرانی لولا در کنفرانس “بسیج جهانی ترقیخواهان”: اعتراف یک مدیر نئولیبرالیسم سرمایهداری به مسئولیت خود / مسعود کوچک
مطلب “سخنرانی لولا در کنفرانس “بسیج جهانی ترقیخواهان”: اعتراف یک مدیر نئولیبرالیسم سرمایهداری به مسئولیت خود” در وبسایت “ایزکیردا دیاریو” منتشر شده است، با هدف اطلاعرسانی به جریانات چپ انقلابی ایران ترجمه و بازنشر میشود.
بخشی از جریاناتی که خود را “چپ” یا “کمونیست” معرفی میکنند، به قدرت رسیدن دولتهایی مانند حزب کارگران برزیل (PT) و همچنین دولتهای مشابه در آمریکای لاتین – از جمله ونزوئلا، بولیوی، مکزیک، اروگوئه و شیلی – که در چارچوب دموکراسی بورژوایی رخ داده است را نشانهٔ قدرتگیری “چپ” در این کشورها تلقی کرده و از آن دفاع میکنند.
چنین ارزیابیهایی صرفاً یک برداشت از یک پدیدهٔ سیاسی نیست، بلکه بیانگر افقی مشخص در قبال مفهوم سوسیالیسم، دولت، مبارزهٔ طبقاتی و چگونگی کسب قدرت سیاسی توسط طبقهٔ کارگر است؛ افقی که در عمل این تصور را تقویت میکند که میتوان در چارچوب نظام سرمایهداری – یعنی در محدودهٔ دموکراسی بورژوایی، پارلمانتاریسم و انتخابات ادواری که تودهها را به مشارکت سیاسی محدود میکند – و بدون درهمشکستن ماشین دولتی، بوروکراتیک و نظامی آن، به سوسیالیسم دست یافت، در حالی که قدرت اقتصادی و سازوکارهای اصلی تصمیمگیری همچنان در اختیار طبقه حاکم باقی میماند.
دولتهای به اصطلاح “چپ” و “سوسیالیستی” در آمریکای لاتین، در شرایط بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سرمایهداری و در تقابل با رشد جنبشهای طبقاتی و تودهای، در عمل بعنوان سازوکارهای مدیریت بحران عمل کرده و در کنار نقش کنترل و مهار این جنبشها، بمثابه کارگزاران سیستم سرمایهداری در چارچوب نظم موجود ایفای نقش میکنند.
بر این اساس، آشنایی با شرایط مشخص جوامعی مانند آمریکای لاتین و نیروهای سیاسی فعال در آنها و همچنین برای مقابله با روایت رسانههای سرمایهداری جهانی – که دولتهایی مانند حزب کارگران برزیل (PT) و دیگر دولتهای مشابه در آمریکای لاتین را “چپ” یا حتی “سوسیالیستی” معرفی میکنند – و برای نقد گرایشهایی که این تجربهها را معادل تحقق سوسیالیسم میدانند، ضروری است.
مسعود کوچک
سخنرانی لولا در کنفرانس “بسیج جهانی ترقیخواهان”: اعتراف یک مدیر نئولیبرالیسم سرمایهداری به مسئولیت خود
این در واقع اعترافی از سوی لولاست.
در حالی که راست نئولیبرال وابستگی و عقبماندگی در آمریکای لاتین را تعمیق میبخشد، چپ میانهٔ موسوم به “پسانئولیبرال” با چهرهای بهاصطلاح “انسانی”، صرفاً پیامدها و بحرانهای نئولیبرالیسم را مدیریت میکند.
لولا در جریان سفری به اروپا، در تاریخ ۱۷ تا ۱۸ آوریل ۲۰۲۶ در نخستین دورهٔ رویداد “بسیج جهانی ترقیخواهان” (GPM) در بارسلونای اسپانیا شرکت کرد. او در برابر جمعیتی چند هزار نفره سخنرانی کرد. در میان حاضران، نخستوزیر اسپانیا Pedro Sánchez و رئیسجمهور کلمبیا Gustavo Petro نیز حضور داشتند. Lula da Silva در این سخنرانی، تحلیلی از مشکلات “پروگرسیسم” (جریانهای موسوم به ترقیخواهی) ارائه داد.
لولا با اشاره به پیشرفتهای آنچه “جبههٔ پیشرو” نامیده میشود، استدلال کرد که “چپ نتوانسته از تفکر اقتصادی مسلط – نئولیبرالیسم – عبور کند” و همین مسئله راه را برای پیشروی نیروهای ارتجاعی در جامعه هموار کرده است.
لولا در سخنرانی خود در کنفرانس، چنین ابراز نظر کرد: “پروژهٔ نئولیبرالی وعدهٔ رفاه داد، اما تنها گرسنگی، نابرابری و ناامنی به همراه آورد و بحران پشت بحران ایجاد کرد. با این حال، ما تسلیم منطق مسلط نئولیبرالیسم شدیم و خود مسئول پیامدهای منفی آن شدهایم. دولتهای چپ با گفتمان چپ در انتخابات پیروز میشوند، اما سیاستهای ریاضت اقتصادی را اجرا میکنند. به بهانهٔ حفظ ثبات و جلوگیری از بیثباتی، از سیاستهای عمومی عقبنشینی میکنند. ما به بخشی از خود نظام تبدیل شدهایم. بنابراین جای تعجب نیست که طرف مقابل اکنون خود را ضدنظام معرفی میکند.”
آنچه لولا “چپ” مینامد، در واقع همان چپ میانهٔ ملیگرای بورژوایی است که از دههٔ ۲۰۰۰ به بعد، در دورههای مختلف اقتصادی در آمریکای لاتین به قدرت رسیده و حکومت کرده است.
لولا در سخنرانی خود در کنفرانس بارسلونا، وضعیت حاکم بر برزیل و دیگر کشورهای آمریکای لاتین را چنین ترسیم میکند؛ جایی که جریانهای موسوم به چپ از طریق دموکراسی بورژوایی به قدرت رسیدهاند. حزب کارگران (Partido dos Trabalhadores) مدتهاست که بخشی از نظام سرمایهداری و ایدئولوژی مسلط به شمار میرود. در حالی که راست نئولیبرال در حال گسترش و تعمیق وابستگی و عقبماندگی در آمریکای لاتین است، چپ میانهٔ موسوم به “پساساختارگرا/پسانئولیبرال” با چهرهای بهاصطلاح “انسانی”، پیامدهای نئولیبرالیسم را مدیریت میکند. تا جایی که حتی Flávio Bolsonaro، سناتور برزیلی و فرزند Jair Bolsonaro، در برخی نظرسنجیها از Lula da Silva نیز جلوتر قرار میگیرد.
به عبارت دیگر، در دورهٔ رونق صادرات مواد خام (بهویژه نفت، مواد معدنی و محصولات کشاورزی) تا حدود سال ۲۰۱۰، دولتهای حزب کارگران (Partido dos Trabalhadores) در برزیل، برخی امتیازات را به کارگران و دیگر گروههای اجتماعی فرودست اعطا کردند، در حالی که همزمان مدیریت سرمایهداری را به سود شرکتهای بزرگ داخلی و خارجی پیش میبردند.
پس از پایان این دورهٔ رونق اقتصادی، با کاهش تجارت جهانی در سال ۲۰۱۳ در نتیجهٔ کند شدن اقتصاد چین و کاهش ورود سرمایه خارجی، این حزب اجرای یک برنامهٔ تعدیل نئولیبرالی را آغاز کرد که به تقویت راست افراطی در حال رشد انجامید؛ فرآیندی که در برزیل، در نهایت با “کودتای پارلمانی” سال ۲۰۱۶ و انتخاب Jair Bolsonaro به اوج رسید.
“با تسلیم شدن به سیستم نئولیبرالی سرمایهداری”، حزب کارگران (Partido dos Trabalhadores) به رهبری لولا، مسیر را برای سیاستهای فوقلیبرالی هموار کرد؛ سیاستهایی که کاهش مستمریها، گسترش اشتغال بیثبات و موقت و توسعهٔ گستردهٔ قراردادهای پیمانکاری و استخدام غیرمستقیم را به همراه داشت. همچنین امتیازات بسیار بزرگی به زمینداران عمده و سرمایهٔ مالی اعطا شد (لولا گفته بود: “بانکداران هرگز به اندازهٔ دوران من سود نبردهاند”)، همراه با کاهش صادرات کالاهای اولیه و تشدید وابستگی ساختاری به سرمایهٔ امپریالیستی.
بدون تردید، لولا و دولتهای حزب کارگران مسئول اجرای سیاستهای ریاضتی به نام “حفظ ثبات سیاسی” بودهاند. دولت جبههٔ گستردهٔ لولا–آلکمن، نماد نقش حزب کارگران در تقویت راست افراطی است. Geraldo Alckmin، که در سائوپائولو بعنوان “جلاد معلمان” شناخته میشود و (همراه با Fernando Haddad) در سرکوب جوانان در جریان اعتراضات ژوئن (اعتراضات گستردهٔ ۲۰۱۳ علیه افزایش کرایه حملونقل و سیاستهای دولتی در برزیل) نقش داشته است، نمایندهٔ “ترقیخواهی نوین بازارمحور” درون دولت محسوب میشود.
احزابی از بلوک سیاسی بولسونارو، مانند “ریپابلیکانوس” (Republicanos، مرتبط با Tarcísio de Freitas) و “یونیائو برزیل” (União Brasil)، در ساختار دولت نیز پستهای وزارتی در اختیار دارند. در سائوپائولو، Tarcísio de Freitas برای پیشبرد پروژههای خصوصیسازی خود، از امتیازات مالی بانک توسعه ملی برزیل (BNDES) برخوردار شده است.
کشاورزی صنعتی، که یکی از پایههای بولسوناریسم و راست افراطی است، از سوی لولا بزرگترین بسته اعتباری تاریخ را در بخش کشاورزی دریافت کرد (بیش از ۴۰۰ میلیارد رئال)، در حالی که کارگران در سراسر کشور با کاهش هزینههای عمومی ناشی از “چارچوب مالی” مواجه هستند؛ سقف هزینهای که در دوران Michel Temer ایجاد شد و بعدها توسط دولت لولا–آلکمن مورد بازنگری قرار گرفت.
دیوان عالی فدرال (Supremo Tribunal Federal)، بهویژه Alexandre de Moraes، که لولا در چارچوب سیاست اتکا به نهادهای نظام سرمایهداری برای مقابله با راست افراطی به تقویت آن کمک کرد، بعنوان یکی از ارکان دفاع از دموکراسی معرفی میشود. با این حال، این نهاد اکنون درگیر رسواییهای جدی فساد، از جمله پرونده “بانک مستر” (پروندهای مربوط به تخلفات مالی و ارتباطات مشکوک میان نهادهای مالی و مقامات دولتی)، است؛ وضعیتی که بار دیگر به تقویت بولسوناریسم میانجامد.
این در حالی است که دیوان عالی فدرال نه تنها در “کودتای پارلمانی” سال ۲۰۱۶ که به برکناری دیلما روسف از حزب کارگران (Partido dos Trabalhadores) انجامید، بلکه در زندانی کردن غیرقانونی لولا نیز نقشی کلیدی و تعیینکننده ایفا کرده است. برای پیشبرد چنین ائتلافی با راست و نهادهای این نظام، همانگونه که حزب کارگران بطور تاریخی آن را پیش برده است، ناگزیر برنامه و مطالبات کارگران و دیگر گروههای اجتماعی فرودست قربانی میشود.
لولا و حزب کارگران بعنوان “مدیران کارآمد سرمایهداری”، در عمل چرخهای را بازتولید میکنند که به شکلگیری مداوم جنبشهای جدید راست میانجامد؛ جنبشهایی که میتوانند حملات اقتصادی و اجتماعی را حتی با سرعت و شدت بیشتری علیه خود حزب کارگران اعمال کنند.
چند نمونهٔ مشخص از این سیاستها براحتی قابل مشاهدهاند. آنچه لولا “مدیریت پیامدهای منفی نئولیبرالیسم” مینامد، در عمل به اقداماتی مانند حمله به مردمان بومی منطقهٔ آلتو تاپاجوس برای فراهم کردن زمینهٔ فعالیت شرکت چندملیتی Cargill و پیشبرد پروژههای خصوصیسازی در رودخانههای تاپاجوس، مادِیرا و توکانتینس منجر شد.
این روند با مقاومت و مبارزهٔ مردمان بومی و کارگران ایالت پارا متوقف شد؛ مبارزهای که علیه این سیاستها و همچنین در برابر فشار و نفوذ نیروهای راست افراطی و محافظهکار شکل گرفت. یادآوری این نکته نیز ضروری است که جنبشهای مردمان بومی در دوران دولت Jair Bolsonaro با سرکوب و تعقیب گسترده مواجه شدند.
ادغام شدن در نظام و تسلیم شدن به تفکر مسلط نئولیبرالی در درون نظام سرمایهداری به این معناست که مردم گفتمانی اجتماعی متفاوت از بولسوناریسم را میشنوند، اما تغییرات اساسی در شرایط زندگی خود احساس نمیکنند.
در عمل، بخش بزرگی از دستور کار اقتصادی بولسوناریستی همچنان برقرار مانده است؛ از جمله اصلاحات کارگری و اصلاحات نظام بازنشستگی. گفتمان تقابل با راست افراطی نیز در بسیاری موارد بعنوان ابزاری برای “متحد کردن ” نیروهای متضاد طبقاتی در یک جبهه واحد به کار میرود؛ امری که در نهایت به حفظ ساختار دولت سرمایهداری و جلوگیری از شکلگیری راهحلهای مستقل و چپگرایانه منجر میشود. این روند، در امتداد یک گرایش تاریخی در حزب کارگران (Partido dos Trabalhadores)، به نوعی غیرسیاسیسازی و کاهش بسیج اجتماعی میانجامد؛ یعنی مهار و تضعیف فرایندهای مبارزهٔ طبقاتی از طریق بوروکراسی سندیکایی.
“نئولیبرالیسم سرمایهداری” که در سطح جهانی با بحرانها و شکستهای متعدد مواجه شده است، همان چارچوبی است که سیاست آشتی طبقاتی لولا و حزب کارگران (Partido dos Trabalhadores) بر آن تکیه دارد. برخلاف ادعای برخی مدافعان دولت، از جمله Breno Altman، این چارچوب در ابعاد مختلف سیاستگذاری و رویکرد لولا اعمال میشود.
در همین چارچوب میتوان به واگذاری منابع طبیعی به سرمایهٔ امپریالیستی اشاره کرد. در دورههای پیشین دولت لولا نیز رویکرد توسعهگرایانهٔ او با بیاعتنایی به مسائل زیستمحیطی همراه بوده است؛ از جمله در تمایل به واگذاری بهرهبرداری از نفت حاشیهٔ استوایی به شرکتهای چندملیتی، اقدامی که دهانهٔ آمازون و جوامع مردمان بومی را در معرض تهدید قرار داده است.
یک نمونهٔ دیگر از سیاستهای خائنانه لولا را میتوان در واگذاری شرکت معدنی Serra Verde به سرمایهگذاران آمریکایی مشاهده کرد. این شرکت از بزرگترین معادن عناصر نادر خاکی در جهان به شمار میرود و تنها معدن خارج از آسیا است که توانایی تأمین چهار عنصر کلیدی مورد استفاده در تولید آهنرباهای صنعتی را دارد: نئودیمیوم، پرازئودیمیوم، دیسپروزیم و تربیوم.
این شرکت توسط USA Rare Earth خریداری شد؛ شرکتی که با سیاستهای دولت ایالات متحده در زمینه کنترل مواد معدنی راهبردی و تلاشهای دونالد ترامپ برای رقابت با نفوذ چین در آمریکای لاتین در پیوند قرار دارد.
در گذشته، بخشهایی از زیرساخت برق به سرمایهگذاریهای چینی واگذار شده بود، اما اکنون معادن در حال واگذاری به سرمایه و نفوذ امپریالیسم آمریکای شمالی و دولت ترامپ هستند. در مقابل این روند، جریانهای کارگری و نیروهای چپ ملیسازی شرکت Serra Verde تحت مدیریت کارگری، همراه با مشارکت کارشناسان محیطزیست و دانشگاهیان، را بعنوان برنامهای جایگزین برای مقابله با سیاستهای نئولیبرالی دولت لولا مطرح میکنند.
در این زمینه، تضعیف ظرفیتهای ملی و واگذاری منابع به سرمایه امپریالیستی، به معنای تبعیت اقتصادی از سرمایه امپریالیستی است؛ روندی که لولا از آن با عنوان “تبدیل شدن به بخشی از نظام سرمایهداری” یاد کرده بود. در نتیجهٔ همین سیاستها، راست افراطی – که همسو با ترامپ و مدافع سرسخت فاسدترین اشکال نظام سرمایهداری است – امکان یافته است خود را بهصورت فریبنده بعنوان “نیروی ضدنظام” معرفی کند.
در عرصهٔ سیاست جهانی، لولا تلاش میکند خود را در نقطهٔ مقابل ترامپ قرار دهد، اما در مقابله با بحرانها و موضوعات فوری بینالمللی، عملاً در برابر او عقبنشینی میکند. در همین چارچوب، او توسعهٔ صنعت پتروشیمی و بخش انرژی در برزیل را در پیوند با منطق سیاستهای اقتصادی جریانهای همسو با ترامپ پیش می برد؛ ترامپی که بعنوان جنگطلب شناخته میشود و در چارچوب کلی ساختار سیاسی ایالات متحده – شامل هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات -در کنار دولت اسرائیل، عامل نسلکشی مردم فلسطین به شمار میرود.
لولا روابط بسیار نزدیکی با ترامپ دارد؛ کسی که همراه با بنیامین نتانیاهو، جنگی امپریالیستی علیه ایران به راه انداخت. در برابر مداخلهٔ نئواستعماری ترامپ در ونزوئلا، لولا صرفاً گفته است که “برای مردم ونزوئلا زندگی بهتری آرزو دارد”، بدون آنکه ربوده شدن نیکولاس مادورو و Cilia Flores را محکوم کند. چگونه میتوان انتظار “بهبود شرایط زندگی” داشت وقتی یک جامعه در نتیجهٔ تسلیم دولت چاویستی به آمریکا، تحت سلطه قرار گرفته است؟
برزیل در گذشته در مداخلات نظامی در هائیتی نقش داشته و اکنون نیز رهبری مأموریت سازمان ملل در جمهوری دموکراتیک کنگو (MONUSCO) را بر عهده دارد؛ مأموریتی که در آن، اعمال خشونت علیه مردم غیرنظامی کنگو در خدمت منافع ایالات متحده قرار دارد.
مقابله با راست افراطی بدون مقابله با قدرت اقتصادی سرمایهداری و امپریالیسم، در عمل به معنای آمادهسازی زمینه برای بازگشت خطرناکترین دشمنان تودههاست. لازم است به این چرخهٔ بیوقفهٔ باز تولید راستهای جدید از طریق برنامهٔ آشتی طبقاتی حزب کارگران پایان داده شود. دولت لولا–آلکمن، با “تسلیم شدن به تفکر مسلط، سیاستهای ریاضتی و مدیریت نئولیبرالیسم”، زمینهساز ظهور بولسوناروهای جدید میشود.
بیش از هر زمان دیگری، یک برنامهٔ استقلال طبقاتیِ ضد امپریالیستی ضروری است؛ برنامهای که زمینهٔ عبور از حزب کارگران (PT) را از طریق چپ انقلابی فراهم کند و راه را برای ساخت یک حزب انقلابی انترناسیونالیست در برزیل هموار سازد.
زیر نویس :
پروگرسیسم (Progressivism) به گرایشهایی در سیاست گفته میشود که خود را “پیشرو” یا “ترقیخواه” معرفی میکنند و در گفتار از اصلاحات اجتماعی و نقش فعالتر دولت در چارچوب سرمایهداری دفاع میکنند. این اصطلاح برای توصیف دولتهایی مانند برزیل و مکزیک به کار میرود. از منظر چپ انقلابی، این جریانها نه بدیلی برای سرمایهداری، بلکه کارگزاران آن در دورههای بحراناند که در عمل، با خصوصیسازی، واگذاری منابع به سرمایهٔ امپریالیستی و مهار جنبشهای طبقاتی، به باز تولید و تثبیت سیستم سرمایهداری یاری میرسانند.
Comments
سخنرانی لولا در کنفرانس “بسیج جهانی ترقیخواهان”: اعتراف یک مدیر نئولیبرالیسم سرمایهداری به مسئولیت خود / مسعود کوچک — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>